تبریز ویکی لینکلر

 
درباره تبریز و آذربایجان - پست ثابت About
نظرات |

بنر تبریز
تبریز 5 دوره 400ساله پایتخت ایران و پنجمین شهر بزرگ جهان در 1500 میلادی با بیش از 4000 سال قدمت شهری
 شهر اولین‌ ها
، تبریز دارالملک ایران، تبریز دارالسلطنه ایران، تبریز بدون گدا،
فیروزه جهان اسلام، باغ شهر قدیم ایران ، تبریز دارنده بزرگترین بازار مسقف جهان، دارنده بزرگترین مقبره شعرا و عرفای جهان، دارنده بلندترین طاق آجری جهان ارک علیشاه، تبریز امن‌ترین شهر ایران، تبریز مهد سرمایه‌گذاری ایران، آذربایجان دومین منطقه مسافرپذیر ایران، تبریز دومین شهر صنعتی ایران، تبریز دومین شهر دانشگاهی ایران، دومین شهر بلندمرتبه‌ساز ایران، تبریز قطب خودروسازی و قطعه‌سازی و تولید موتور دیزل خاورمیانه، آذربایجان قطب شکلات سازی ایران، آذربایجان قطب فرش ایران و تبریز قطب کیف و کفش و چرم و آجیل ایران مطرح است
Tabriz with 4000years Antiquity and 400years Capital of Iran is known as، City of Firsts، City without the beggars، Turquoise Islamic World، Garden City, Old Iran، The world's largest covered market، The safest city in Iran، The most beautiful city in Iran، Developed in Iran، Cradle of Persia investment، Iran's second city hospitable، The second industrial city of Iran، The second university town Iran , Automotive and diesel engine parts manufacturing and production hub of the Middle East Iranian carpet pole، Chocolate Pole Iran ,...
azerbaijan

ورزش 3 یاهو Yahoo  بینگ Bing


بازی‌های سنتی و محلی، پا به پای بازی‌های بومی آذربایجان
سینماگر فرانسوی: تبریز شباهت زیادی به شهرهای اروپایی دارد
گزارش تصویری اسوشیتد پرس از مردم آذربایجان در دریاچه اورمیه
واکاوی ابعاد اختصاص یک عنوان ملی؛آیا تبریز همچنان شهر بدون گداست؟
تصاویر - چهارمین جشنواره انگور آذربایجان (شانادر) در ارومیه
تصاویر ارکستر فیلارمونیک تبریز

اینستاگرام كمپین مردمی احیای دریاچه اورمیه
https://www.instagram.com/urmialake


فرماندار سلماس:  قطار مسافربری در مسیر ریلی سلماس ـ تبریز راه اندازی شد

 ساعت حرکت از ایستگاه قره تپه سلماس آذربایجان غربی 7 صبح و ساعت حرکت از ایستگاه تبریز در آذربایجان شرقی 18 عصر و هزینه بلیط این خط نیز 35 هزار ریال تعیین شده است


آماری عجیب  از مدیرکل ثبت و احوال آذربایجان شرقی جعفری آذر:
* به لحاظ اعتماد به مسئولین , استان 21  ام کشور و میل به مهاجرت رتبه 4 ام ،  وضعیت اعتماد مردم به مسئولین جکومتی دراستان، ما را جزو بی اعتمادترین استان های کشور دانست و اظهار داشت: در شاخصه ی تبعیض بدین معنا که عملکرد نظام چقدر از مولفه‌ی تبعیض فاصله دارد، استان بیست و یکم شناخته شد.

*همچنین مردم استان در میل به مهاجرت رتبه بالایی همچون 4 کشوری را کسب نموده اند.

فرماندار بناب:  غارهای دست‌ساز و تاریخی روستای صور به روی گردشگران باز می‌شود.  روستای تاریخی صور با قدمتی حدود 2500 تا 3000 سال، 25 تا 30 خانوار دارد که مجموعه‌ معماری بسیار منحصربفرد است

تقدیر شهردار تبریز از اولین بانوی مدال‌آور ایران  "کیمیا علیزاده" در المپیک برزیل
پدر کیمیا تکواندوکار اهل زنوز آذربایجان شرقی و مادرش اهل اردبیل که اکنون ساکن کرج هستند


محمدرضا پورمحمدی رئیس دانشگاه تبریز: استقبال کم نظیر دانشجویان از رشته زبان ترکی در دانشگاه‌ ، تاکنون 80 دانشجو برای تحصیل در رشته زبان  ادبیات ترکی در دانشگاه تبریز ثبت نام کرده اند و
امیدواریم مسائل مربوط به آذربایجان به صورت آکادمیک حل و فصل شده و خیابان‌ها به محل درگیری‌ها تبدیل نشود.


در صورت مشاهده حیوانات مصدوم و زخمی در خیابان ها و کوچه های شهر تبریز با 137  "اورژانس ویژه حیوانات مصدوم" تماس بگیریم


کمپین نه به پلاستیک با کیسه های پارچه ای، مردم تبریز شما چطور؟
مسئولان و همچنین فروشگاههای زنجیره ای بفکر تهیه و توزیع کیسه های پارچه ای و فرهنگسازی عمومی باشند
کیسه

آبدار مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری آذربایجان‌شرقی مطرح کرد
رسیدگی به مسجد کبود، میدان صاحب آباد، بازار تبریز، دانشگاه ربع رشیدی

میراث

رشید امامعلی پور جوان مرندی بصورت خودجوش و افتخاری سنگ قبر ستارخان سردار ملی در قبرستان شهر ری را ترمیم کرد
قبر ستارخان

«یادمان شمس تبریزی» با اعتباری بالغ بر ۲۵ میلیارد ریال بالاخره به بهره‌بردرای رسید!
شمس تبریزی

تصاویر نصر - افتتاح پارک ائل داغی و پارک پیوند در تبریز
پارک ائل داغی

گزارش - طرحی که در تبریز موفق شد؛
فخر تربیت تبریز بر 17شهریور تهران

پیاده راه

کار جالب برای ایستگاه تاکسیرانی در تبریز و حفظ درخت
درخت

شهردار تبریز در بازدید از مجموعه تاریخی ربع رشیدی؛
مصمم به احیای جایگاه تاریخی و فرهنگی ربع رشیدی هستیم

ربع رشیدی

پیشنهادی که عملی میشود ، موزه موسیقی در تبریز تاسیس می شود
 رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تبریز از پی گیری این کمیسیون برای تاسیس موزه موسیقی در یکی از خانه های تاریخی تبریز خبر داد
موسیقی

کارناوال شادی در خیابان‌های شیراز
تیم ترکهای قشقایی شیراز 7 - پرسپولیس تهران 6؛ شگفتی تاریخی در حافظیه
حذف پرسپولیس در مرحله یک سی و دوم جام حذفی
جالب اینکه برخی از طرفداران تیم قشقایی، با پرچم تراکتورسازی تبریز در خیابان‌های شیراز خوشحالی میکردند. تصاویری از هواداران پرشور قشقایی را میبینید

کارناوال شادی در خیابان‌های شیراز

کارناوال شادی در خیابان‌های شیراز

قشقایی


مرتبط با : تبریز ایران آذربایجان متفرقه ورزش آذربایجان * تورک سئسه لینک
برچسب ها : تبریز-آذربایجان-ایران-tabriz-ترکی-اخبار-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : شنبه 30 مرداد 1395
زمان : 10:01 ب.ظ
طبیعت زیبای ورزقان آذربایجان شرقی
نظرات |


ورزقان جایی که در آن زلزله آمد، جایی که در آن معادن مهم و بزرگ طلا و مس سونگون است، جایی که در آن محرومیت همواره موج میزند، و جایی که باید دید چقدر زیباست...

ورزقان

بخشی که مرکز آن شهر ورزقان می‌باشد و از دو بخش مرکزی و بخش خاروانا تشکیل شده است.
براساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال 1390، جمعیت شهرستان ورزقان در حدود 45708 نفر (1.2 درصد جمعیت استان) و جمعیت مرکز این شهرستان 5385 نفر برآورد شده است. جمعیت شهری این شهرستان 6758 نفر و جمعیت روستایی آن 38950 نفر و تعداد خانوار آن 12244 خانوار است. ورزقان از سمت شرق به شهرستان اهر، از سمت غرب به شهرستان‌های مرند و شبستر .  از سمت شمال به شهرستان‌های کلیبر و جلفا و از سمت جنوب به شهرستان تبریز محدود شده‌است. این شهرستان سابقاً یکی از بخش‌های شهرستان اهر بوده‌است. نام دیگر شهرستان ورزقان ارسباران است و این نام به دلیل واقع شدن بسیاری از جنگل‌های ناحیهٔ سرسبز ارسباران در این شهرستان است.

Varzqan in East Azerbaijan province , Iran
گنبد الله الله

امروزه قسمتی از قدیمی‌ترین منطقه قره داغ که به دیزمار ارسباران موسوم است تحت عنوان دیزمار مرکزی "(بخش خاروانا)" تابع این شهرستان می‌باشد. پس از جدا کردن بخش مواضع خان (خواجه) از ورزقان و الحاق آن به شهرستان هریس، بخش دیزمار شرقی (مردانقم) از خاروانا و الحاق آن به شهرستان خداآفرین، دیزمار غربی (سیه رود) از خاروانا و الحاق آن به شهرستان جلفا , اصلاحات تقسیماتی زیردر استان آذربایجان شرقی تصویب شد: بخش‌های ورزقان و خاروانا از شهرستان اهر منتزع و به شهرستان تبدیل و به عنوان "شهرستان ارسباران" شناخته شود.

شهرستان ورزقان منطقه معدن خیز بوده و انواع عناصر قیمتی و با ارزش در این دیار یافت شده و کشف خواهد گردید و از نظراقتصادی مهمترین و غنی‌ترین منطقه کشور محسوب می‌شود.
آب و هوای ورزقان در تابستان معتدل تا گرم و در زمستان سرد و یخبندان و پربرف است. ورزقان به طور کلی  منطقه‌ای کوهستانی است و اطراف آن را کوه‌های آق‌داغ، مشکعنبر، کامتال، جوشون، جله‌داغ، ایری‌داغ، کیامکی، خاروانا و پیرسقا فرا گرفته‌اند. به همین جهت تا کشاورزی و دامداری در این شهرستان رونق بیشتری داشته باشد، به گونه‌ای که همه ساله ورزقان در فصل تابستان شاهد حضور دام‌های عشایر قره‌داغ است
با توجه به وجود رودخانه‌های دائمی و فصلی متعدد، تولیدات متنوع زراعی از جمله تولید حبوبات و گندم، تولید حدود 10 درصد میوه‌های نیمه گرمسیری استان (انار و انجیر)، دامپروری و آبزی‌پروری و زنبورداری،در این شهرستان انجام می‌شود


طبیعت منطقه دیزمار
دیزمار

دیزمار

واژه ورزقان از دو کلمه وزنه+گان که به مرور به "قان" تبدیل شده است، تشکیل شده و به معنی محل کشاورزی می‌باشد.
از سده‌ی نهم تا هفدم قبل از میلاد مسیح(ع) در شهرستان ورزقان قومی به نام «اوراتور» و قسمتی از آناتولی و آذربایجان و قفقاز سلطنت داشتند. این قوم با دولت نیرومند آشور معاصر و از رقیبان سرسخت آنان بشمار می‌رفتند و در عصر خود دارای تمدنی درخشان و پیشرفته بخصوص در حفر قنوات و انهار بودند و در احیای زمین‌های بایر مهاجرت خاصی داشتند. کتیبه معروف به «کتیبه اورارتویی سغندل» به خط میخی اورارتور را در منطقه ورزقان به یادگار گذاشتند, همچنین وجود خطوط تصویری 12000 ساله در غارها و کوهای سونگون نشان از قدمت تاریخی این شهرستان داشته و بیانگر این است که ورزقان خواستگاه اولیه انسان بوده است.
ستارخان سردار ملی ایران،کنل محمد تقی پسیان،علامه محمد تقی جعفری ،آیت الله حاج میرزا احمد، مجتهد دینوری ،آیت الله حاج میرزا حسن علیاری ،آیت الله سید محمد حجت کوه کمری،آیت الله حسین کوه کمری مشهور به حسین ترک، آیت الله حاج میرزا یوسف مدنی از  چهره‌های ورزقان هستند.

[http://www.aparat.com/v/gIij8]

[http://www.aparat.com/v/re3Zm]


شهرستان ورزقان به دلیل قرار گرفتن در منطقه‌ی زیبای قره داغ، دارای مناظر بدیع و بکر طبیعی است که ویژگی‌های خاصی به طبیعت ورزقان بخشیده است. سنگ نوشته سه هزار ساله سغندل، آغجاقلعه، قلعه جوشن، قلعه علی بیگ، قاضی بلاغی، امامزاده سیدخلیل جوشین، منطقه سید جبرئیل آستامال،روستای آستمال ، گنبد الله الله ، روستای کرینگان با گویش تاتی، ساختمان امیر ارشد در روستای آبخاره ، صنایع دستی بی‌همتایی چون جوراب بافی و گلیم‌بافی ، مسجد جامع خاروانا ، برج گنبد الله الله در روستای کبود گنبد ، بقایای قلعه وردین ، تالاب‌های شکاری روستای سردارکندی ، شکارگاه کمتال، روستای باستانی کرینگانباگویش تاتی، مناطق زیبا و سرسبزهفت چشمه ، یخچال طبیعی روستای کرویق، چیچکلو، آندیل ونستان و آبشار گل آخور تنها بخشی از جاذبه‌های گردشگری شهرستان ورزقان هستند

آذربایجان شرقی

جاده ورزقان

پیرداوود شخصی مورد اعتماد مردم اهالی بوده که در اعماق جنگلهای ارسباران زندگی میکرد و پس از مرگش در کلبه ای دفن شده و مدتهاست که اهالی منطقه نیز برای این قبر هم نذر ادا می‌کنند.
این بقعه محلی است که کوهنوردان عزیزی که برنامه جنگل پیمایی دارند و به این منطقه می‌آیند و این محل را نقطه عطفی برای برنامه‌های خود قرار میدهند و استراحت می‌کنند. مسیر جنگلی پیرداوود در بین کوهنوردان به (حسنو مشسی )مرسوم میباشد و اکثر کوهنوردان به این نام آشنایی دارند.
این مسیر در نوع خود بعلت عبور از بین جنگل‌های ارسباران وبه علت وجود چشمه‌های زیبا در طول مسیر و گاهی اوقات به علت وجود حیات وحش دارای زیبایی‌های خاصی است.  مسیر راهیابی به پیر داوود سردرود، تبریز، بعد از سه راهی اهر، سه راهی ورزقان ،ورزقان ،از فلکه بزرگ شهر به سمت مسیر مس سونگون، سه کیلومتر مانده به مس سونگون، جاده خاکی سمت چپ و دقیقا از کنار تیر برقهای دوقلو راه را ادامه میدهیم در حدود هفت کیلومتر و آخرین نقطه کنار روستای خوینه رود که محل پارک ماشین و شروع برنامه می‌باشد.

طبیعت دیدنی منطقه پیرداوود

بقعه پیرداوود

جنگل پیر داوود

پیرداوود

قلعه تاریخی جوشین
یا جوشون در 26 کیلومتری غرب ورزقان به طرف جلفا و در 6 کیلومتری روستای جوشین واقع شده و راه آن بسیار سخت و کوهستانی است.
قلعه بر فراز کوهی است که سه طرف آن را شیب‌های دیوار مانند احاطه کرده است و تنها راه ارتباطی آن یک گذر کوهستانی تنگ است که فقط یک یا دو نفر می‌توانند به زحمت از آن بالا بروند، به این علت، نگاهبانی و دفاع از این قلعه حتی با تعدادی معدود هم ممکن بوده است.

قلعه­ جوشین دارای استخرهای متعددی است که در دل سنگ­‌های خارا کنده شده‌اند. می­‌گویند وقتی آتش در این قلعه مشتعل می­‌شد از قلعه بابک، آغجاقلعه و قیزقلعه سی واقع در جمهوری آذربایجان دیده می‌­شده است. نیروهای رزمی با این وسیله به همدیگر علامت جنگ یا صلح می­دادند. این قلعه نیز به احتمال زیاد به زمان مادها مربوط می‌شود. قلعه­ ی جوشین در حمله­ اعراب به ایران یکی از مراکز مقاومت بود. سفال‌هایی که در محوطه‌ی قلعه پیدا شده مربوط به هزاره اول قبل از اسلام و قرون اولیه اسلام تا قرن ششم هجری قمری است. سفال‌های به کار رفته در معماری این قلعه به دو رنگ قرمز و نخودی هستند که روی آنها تزئینات ظریف و منحصر به فردی با نقش‌های سنتی آن دوره و اشکال هندسی، موجی، نوارهای افقی و خطوط نقطه چین به چشم می‌خورد. این سفال‌ها با خمیر مایه مواد کانی و به صورت چرخ ساز ساخته شده اند تا ظرافت بیشتری داشته باشند.

اصلی‌ترین ویژگی قلعه جوشین که آن را از قلعه‌های دیگر متمایز می‌کند، پلکانی است که در دامنه کوه کنده شده و دیواره هایی که در قسمت جنوب قلعه قرار داشتند و به صورت سنگ‌های خشکه چین ساخته شده بودند اما در طول زمان از بین رفتند.

قلعه

قلعه جوشین

کشف سفالینه‌های ۶۵۰۰ ساله جوشین
کاوش‌هایی که در قلعهٔ «جوشین خاروانا» صورت گرفته سفالینه‌هایی از هزاره اول قبل از میلاد به دست آمده است. خاروانا یکی از شهرهای قدیمی ورزقان و منطقه «دیزمار» بوده و اوج شکوفایی آن به عهد سلجوقیان بر می‌گردد که به لحاظ قدمت طولانی، آثار تاریخی بسیاری را در خود گنجانده است.در کاوش‌هایی که بر روی این قلعه صورت گرفته سفالینه‌های ۶۵۰۰ ساله از هزاره اول قبل از میلاد و قرون اولیه اسلام به دست آمده است.
در لایه نگاری‌های صورت گرفته توسط تیم کاوش و باستان شناسی، آثار، اشیا و آویزهایی از دوره‌های مختلف تاریخی به دست آمده که قدیمی‌ترین آنها سفال‌های مربوط به اواخر دوره نوسنگی یعنی حدود ۶۵۰۰ سال پیش است همچنین تیم کاوش، ابتدا لایه نگاری‌هایی را به صورت حفاری عمودی برای شناسایی لایه‌های مختلف در این تپه آغاز کرده و با ایجاد ترانشه‌های پلکانی لایه‌های مختلف را مشخص کردند.سفال‌هایی مربوط به دوره‌های ساسانی، هخامنشی و عصرآهن، پیکرک‌های گلی و سفالی و مفرغ قدیم، درفش‌های استخوانی و ابزار سنگی، اجاق‌هایی مربوط به عصر مفرغ، سرنیزه‌های آهنی، اشیا و آویزهای مختلف مفرغی آثاری هستند که در این تپه شناسایی شده و به دست آمده‌اند.مسیر دسترسی:برای دیدن قلعه گال- جوشن باید به استان آذربایجان شرقی،35کیلومتری غرب ورزقان به سوی جلفا و۳کیلومتری روستای گال بروید. روستایی که به بخش خاروانای این شهرستان تعلق دارد و شما را از راهی سخت وکوهستانی به قلعه گال-جوشن می‌رساند.
روستای جوشین در اذربایجان شرقی واقع شده است که حدودا ۱۰۰ کیلومتر با تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی فاصله دارد که مابین ورزقان و خروانق (خاروانا)قرار دارد . روستای جوشین بسیار سر سبز است و دور و اطرافش رشته کوهای بلندی قرار دارد که با هشت روستای دیگر همسایه است، که نام آنها عبارتنداز : (روستای گال ٬علی یار٬اوانسر٬کلو٬قره قیه ٬ گیومت٬بیشک٬سقای٬ سرکش) و مرکز آنها هم دهستان جوشین است که عمده‌ترین کار مردمان این روستا کشاورزی ٬دامداری و زنبور داری است قدمت دهستان جوشین قبل از دین اسلام است .

طبیعت اطراف خاروانا

خاروانا

کوجان ورزقان

کوجان ورزقان

آستمال روستایی است با بیش از 150 خانواری در دل کوههای سر به فلک کشیده که از توابع شهرستان ورزقان می‌باشد و در دل کوه‌های آن زر نهفته و در ظاهرشان صفا و سرسبزی و جنگلهای ارسباران قراردارد.
به علت دور بودن روستا، حدود 20 کیلومتر از راه آن خاکی است که باعث ناشناس ماندن آن منطقه و طبیعت بکر آن است و به علت همجوار بودن روستا با جنگل­های ارسباران، گردشگران و کوهنوردان زیادی به این روستا می‌آیند.
مردمان این روستا به کار دامداری و بیشتر کشاورزی مشغول می‌باشند که عمده محصولشان گردو است. روستا سراسر باغات گردو و معدودی درختان آلبالو، گیلاس و توت بوده و چشم‌انداز کوه‌های اطراف، منظره زیبایی از درختان بلوط جنگلی ساخته است. کوه‌هایی با نام‌های «دووندیل»، «چوآمار» و «آغداش» که میانشان دره‌هایی زیبا و سرسبز را شکل داده‌اند؛ «سویود دره سی»، «چاغ دره سی»، «بدر دره سی»، «قافار دره سی» و «سروستان دره سی» از جمله این دره‌ها هستند که همپای کوه‌ها دور تا دور آستمال را فرا گرفته‌اند.
آستمال روستایی با قدمت چند هزار ساله که می‌توان مردم آن را به دو قوم آستامال و آس آن که دو نژاد ترک هستند نسبت داد.

روستای آستمال سابقه­ تاریخی کهنی دارد و به قوم آس آن برمی‌گردد که سکونت در این مکان به هزارۀ اول قبل از میلاد باز می‌گردد. مسجد قدیمی، زیارتگاه‌های سیدجبرئیل و پیرصندوق از جمله آثار تاریخی و مذهبی روستای آستمال است.
اهالی روستا نسبت به امامزاده­ سیدجبرئیل که در 5 کیلومتری روستا واقع شده، اعتقاد عمیقی دارند و نذورات خود را به ضریح آن می­‌بندند. اهالی روستا لهجه­ خاصی نسبت به دیگر روستاهای همجوار دارند که لهجه­ بسیار شیرینی است.

مسیر ورزقان تا روستای آستمال حدود 54 کیلومتر است و در مجموع مسیر تبریز تا روستای آستمال با ماشین حدود دو ساعت است.

در 50 متری حمام باید از روی پل ورودی عبور کنید تا چشم‌انداز روستا، میدان و خانه‌هایش پیش چشمانتان آشکار شود. آستمال روستایی است که به وسیله رودخانه‌ای که از میانش می‌گذرد تقریباً به دو نیمه شمالی و جنوبی تقسیم شده است، اهالی روستا این دو بخش را به نام‌های «گونی کوچه» و «قوزی کوچه» می‌شناسند؛ میدان اصلی روستا در بخش شمالی آستمال قرار دارد و مسجد نیز در همین میدان واقع است. جالب است بدانید رودخانه آستمال در امتداد مسیر خود به رودخانه «بویوک چای» یعنی رودخانه بزرگ و در نهایت به رود ارس می‌رسد.

طبیعت منطقه آستمال ورزقان
آستمال

آستمال ورزقان


منطقه زیبای چیچکلی در دیزمار ارسباران و ۳۵کیلومتری شمال غرب ورزقان قرار گرفته است.
این منطقه پوشیده از جنگل و انواع گل و گیاهان متنوع و داروئی می‌باشد.
چیچکلی که در زبان ترکی به معنی گلستان و جای پر از گل میباشد در اردیبهشت و خرداد پوشیده از انواع گل میگردد.

از گونه‌های منطقه می‌توان از پستانداران به گراز، خرس قهوه ای ، شغال و ... و از پرندگان می‌توان به کبک ، کبک چیل وابیا و پرندگان شکاری چون عقاب طلایی ،لاچین و بالابان اشاره کرد. البته لازم به ذکر است که در فصل مهاجرت ، پرندگان آبزی نظیر اردک سرسبز، خوتکا و ... در رودی دائمی که ازاین ارتفاعات سرچشمه می‌گیرد دیده می‌شود.

چیچکلی ورزقان

چیچکلی ورزقان

لینک پست منطقه چیچکلی
لینک پست آبشار گول آخور
لینک مجموعه پستهای شهرستان لینک




مرتبط با : آذربایجان * شهرستان لینک
برچسب ها : ورزقان-قره داغ-ارسباران-آذربایجان-گردشگری-خاروانا-دیزمار-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : جمعه 9 مهر 1395
زمان : 02:02 ق.ظ
دیدار دو دریا ، شمس تبریزی شه شهان جهان
نظرات |

نادره بحر آذربایجان کیست


روزی شمس تبریزی وارد مجلس مولاناشد ، مولانا درکنارحوضی نشسته بود وچندین کتاب دربرداشت . شمس تبریزی می پرسد: این چه کتابهایی است؟ مولانا می گوید: قیل وقال است . شمس می فرماید: ترا با اینها چکاراست ؟ وبالفور دست درازکرده و کتابها را برمی دارد وبه حوض می افکند
مولانا با اضطراب وتاسف می گوید: هــــی!!! درویش چه کردی؟

بعضی ازاین کتابها ازپدرم به من رسیده بود ونسخه ی منحصر بفرد بود ودیگر پیدانمی شود. شمس دست درحوض برده و کتابها را یکایک بیرون می کشد ، بدون اینکه آب به آنها رسده باشد وبدست مولانا جلال الدین می دهد.

مولانا می پرسد: این چه سِرّی است ؟
شمس می گوید: این ذوق وحال است که ترا ازآن خبری نیست .

حال مولاناجلال الدین دگرگون شده وبه شوریدگی می گراید . بحث و درس را کنار گذاشته و شبانه روز در رکاب شمس تبریزی درخدمت می ایستد و از آنروز به بعد حالات گوناگونی به شمس تبریزی دست می داده که دیوان غزلیاتش را برای مراد خود ، شمس تبریزی سروده است .

رقص عشق ، مستند مولانا به ترکی  Mevlana- Aşkın Dansı
[http://www.aparat.com/v/8xSjp]

[http://www.aparat.com/v/2lQgS]


می نویسند شمس سواد نداشته ومعلوم نیست باچه جاذبه ای مردی مانند مولانا را مجذوب خود کرده ، درصورتیکه مولانا درهمان زمان از بزرگان علم وحکمت بوده بطوریکه اورا ” ملای رومی ” می نامیدند.

بهرحال این دومرد چنان درهم فرورفته وذوب شدند که تمامی مردم قونیه ومریدان مولانا را به آتش حسد برافروختند تاجایی که نقشه قتل شمس راکشیدند تاشاید جناب مولانا راازدست اوبرهانند.وبدین منظور شبی در تاریکی به شمس تبریزی دست یافتند وباکارد به قتلش رساندند ودراین جنایت فرزند مولانا (علاالدین محمد )دست داشته .

می نویسند اولین کاردی که زدند حضرت شمس چنان نعره ای کشید که قاتلین ( هفت نفر) همگی بیهوش به زمین افتادند وچند لحظه بعدکه به هوش آمدند ،جز چند قطره خون چیزی ندیدند.

پس ازآن حال مولانا بسیارآشفته بود تاجایی که باکسی حرفی نمیزد ودراین زمان غزلیات بسیار شورانگیز برای محبوب خود سروده وامروز پس ازگذشت حدود هفتصد سال ازبهترین های ادبیات فارسی است .

شمس تبریزی


دیدار شمس و مولانا
درباره دیدار نخستین شمس و مولانا سخن بسیار گفته اند. گروهی از آن به دیدار دو عاشق و برخی به دیدار دو معشوق یاد کرده‌اند. دیدار جان با جان هم گفته اند که من این را بیشتر می پسندم.
واقعا معلوم نیست اگر آن ملاقات رازآلود رخ نمی داد اکنون نامی از شمس و مولانا در عالم بود یا نه. این که در آن دیدار چه گذشت بر ما روشن نیست  هرچند در باره آن بسیار گفته اند و نوشته اند. اکثر آن چه نوشته اند و به دست ما رسیده است، بوی اسطوره سازی و مبالغه می دهد و کمتر نشا نی از واقعیت دارد.

افلاکی در مناقب العارفین ماجرا را این گونه شرح می دهد: “روزی مولانا پس از درس ،از مدرسه پنبه فروشان سواره بیرون آمد، شمس بیرون مدرسه او را دید وپرسید که محمد “ص” برتر است یا با یزید؟ مولانا جواب داد: واضح است  محمد”ص” برتر است. وشمس پرسید پس چرا محمد”ص” گفت: ” ما عرفناک حق معرفتک (خدایا آن چنان که باید تو را نشناختم ) اما بایزید گفت :” سبحانی ! ما اعظم شا‌نی ” ( منزّهم من!چه بلند مرتبه ام !)؟ گویند مولانا با شنیدن این سخن از هوش رفت و از استر افتاد.بعضی نیز مانند جامی در نفحات‌الانس گفته اند مولانا جوابی داد که شمس از هوش رفت.
اما در مقالات شمس داستان این ملاقات طور دیگری بیان شده است که با واقعیت بیشتر سازگاری دارد.در آن جا آمده است وقتی شمس به قونیه می رسد و محضر مولانا را درک می کند، به او می گوید: “بسیار خوب! ما وعظ تو را شنیدیم و خیلی هم لذت بردیم. تو علامه‌ی دهری و همه چیز را خیلی خوب بلدی و کتاب معارف پدرت را نه یک بار و دو بار، بلکه هزار بار خوانده ای و خیلی خوب بلدی، حالا بگو ببینم حرف های خودت کو ؟”

در مورد تاریخ این ملاقات گفته اند در سال ۶۴۲ ه.ق بوده است که  شمس به قونیه وارد شد و پس از ۱۶ ماه آن جا را ترک گفت و دوباره در سال ۶۴۴ به قونیه بازگشت ودر سال ۶۴۵ برای همیشه ناپدید شد.
شمس روح بی قراری بود که در پی یافتن کسی از جنس خویش ترک خانه و کاشانه کرده بود و دائما در سفر بود تا جایی که به او لقب شمس پرنده داده بودند. خود او می گوید: “کسی می خواستم از جنس خود، که او را قبله سازم و روی بدو آورم، که از خود ملول شده بودم.” ( خط سوم، ص ۱۱۱
شمس که در دهه ششم عمر خود بود مولانای ۳۸ ساله را همان گمشده سالیان دراز خود می یابد و او را به قماری می خواند که هیچ تضمینی برای برنده شدن در آن وجود نداشت. مولانا با تمام خلوص وارد این قمار عاشقانه می شود و گوهر عشق می برد.
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش         بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
دیوان کبیر، غزل ۱۰۸۵

یادمان مفهوم عروج شمس در باغ گلستان تبریز
عرفانی

شمس نیز با دیدن مولانا  آن کسی را که می خواست یافته بود و حالا می توانست هر آن چه در دل داشت و دیگران از فهمش عاجز بودند با او در میان بگذارد.او که ظاهراً مردی درشت خو، دیرجوش و کم حوصله بود، حرف های زیادی برای گفتن داشت اما گوش و دل‌های زیادی برای شنیدن و پذیرفتن آنها  نمی یافت. به قول خودش: “من گنگ خواب دیده و خلقی تمام کر، من عاجز از گفتن و خلق از شنیدنش”. (خط سوم) و در باره ی وجود مبهم و سر در گم خود در مقالات شمس ازخطاطی سخن می گوید که سه گونه خط می نوشته است، یکی از آنها را خود او و دیگران می توانستند بخوانند، دومی را فقط خود او می خوانده و سومی را نه خطاط می توانست بخواند و نه دیگران، و شمس می گوید: “این خط سوم منم“. “چنان که آن خطّاط سه گونه خط نبشتی؛

یکی او خواندی لا غیر، یکی هم او خواندی و هم غیر ، یکی نه او خواندی نه غیر او. آن منم که سخن گویم. نه من دانم نه غیر من“. (خط سوم، آغاز کتاب)
بزرگترین و گران بها ترین و شاید بتوان گفت تنها هدیه ای که شمس به مولانا در آن قمار عاشقانه بخشید، “عشق” بود. همان چیزی که تنها معیار شمس برای ارزیابی مردمان بود. علم و زهد و فضل و عبادت هرگز در مقابل عشق برای او رنگ و بویی نداشت، تا جایی که حتی پدرش را مورد انتقاد قرار می داد که از “عشق” بی خبر است.

در مقالات شمس پدر خود را این گونه توصیف می کند: “نیک مرد بود و کرمی داشت. در سخن گفتن آبش از محاسن فرو آمدی. الا عاشق نبود. مرد نیکو دیگر است و عاشق دیگر“.


می گویند: روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد:بلی.
مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
– با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
– پس خودت برو و شراب خریداری کن.
– در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.

شعر مولانا

تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شدمردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:”ای مردم!شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است.”

آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.مرد ادامه داد:”این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!” سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:”ای مردم بی حیا!شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند.”
رقیب مولوی فریاد زد:”این سرکه نیست بلکه شراب است.”
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.

رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.آنگاه مولوی از شمس پرسید:برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت:برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست،تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی،با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود
البته شمس این متاع را به دیگران و حتی بزرگانی از عالم عرفان عرضه کرده بود ولی به چشم هیچ یک آن گونه که به چشم مولانا آمد، نیامد. این توان و قوه در مولانا بود که دست به قماری بزند که هیچ تضمینی برای بردن نداشت، بلکه ممکن بود دنیا و آخرتش را بر سر آن بگذارد. اما مولانا چنان مست و شیدا شده بود که حاضر بود به خواست شمس به هر خلاف عادتی دست بزند تا به کام خود برسد.
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من          کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
حافظ

مولوی

مولانا که پس از دیدار با شمس تولدی دوباره یافته بود، درس و بحث و وعظ را رها کرد و به شعر و ترانه و سماع روی آورد و نکوهش نکوهش کنندگان را به هیچ گرفت.
زاهد بودم ، ترانه گویم کردی         سر حلقه ی بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم            بازیچه ی کودکان  کویم  کردی
رباعیات مولانا،دیوان شمس، ۲۳۶ ،شفیعی کدکنی

اما شمس به مولانا چه گفته بود که او را این گونه واله و شیدا کرده بود؟ شاید غزل زیر بهترین جواب باشد:
گفت که دیوانه  نه ای، لایق این خانه  نه ای            رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سر مست نه ای، رو که از این دست نه ای    رفتم و سر مست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نه ای، در طرب آغشته نه ای           پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو زیرککی، مست خیا لی و شکی              گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
گفت که تو شمع شدی، قبله ی این جمع شدی              جمع نیم، شمع نیم، دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری، پیشرو و راهبری                     شیخ نیم، پیش نیم، امر تو را بنده شدم
دیوان کبیر ، غزل ۱۳۹۳

مدت همراهی این دو در مرحله نخست پس از دیدار اول از ۱۶ ماه تجاوز نمی کند. مولانا در این مدت چنان شیفته شمس می شود که به هیچ وجه تاب دوری او را ندارد .اما زمزمه ها یی مبنی بر رفتن شمس می شنود و ملتمسانه از او می خواهد که نرود.
روشنی خانه تویی، خانه بمگذار و نرو                      عشرت چون شکر ما را تو نگه دار و نرو
عشوه دهد دشمن من، عشوه ی او را مشنو            جان و دلم را به غم و غصه بمسپار و نرو
دشمن ما را و تو را بهر خدا شاد مکن                     حیله ی دشمن مشنو، دوست میازا ر و مرو
هیچ حسود از پی کس نیک نگوید صنما                  آن چه سزد از کرم دوست ، به پیش آر و مرو
دیوان کبیر، غزل ۲۱۴۳

مقبره شمس

همین طور که از ابیات بالا معلوم است، ظاهرا وقتی مولانا تغییر رویه داده است و از کرسی تدریس و سجاده پیش نمازی دست کشیده و دست ارادت کامل  به شمس تبریزی داده است، عده ای از مدرسان علوم شرعی و برخی از مریدان مولانا را خوش نیامده است و نسبت به شمس حسد و دشمنی ورزیده اند.وچه بسا نقشه ی قتل شمس را در سر می پرورانیدند. بنابر این، شمس که خواهان چنین آشوب و بلوایی نبود و شاید از جان خویش نیز بیمناک بود، از قونیه بی خبر خارج می شود و به دمشق می رو
پس از این که مولانا از حضور شمس در دمشق آگاه می شود نامه های بسیار به او می نویسد تا به قونیه بازگردد، حتی فرزند خود سلطان ولد را با عده ای از مریدان به دمشق می فرستد و سر انجام شمس تسلیم اصرار مولانا شده و به قونیه باز می گردد اما این بار نیز همان حسد ها و دشمنی ها شمس را مجبور به ترک قونیه می کند؛ با این فرق که دیگر بازگشتی در کار نبود و مولانا مدتها در هجر او سوخت و غزل های سوزان سرود. مولانا به هیچ وجه نمی خواست مرگ شمس را باور کند. ناباورانه این رباعی را با خود می خواند که:
که  گفت که :” آن زنده ی جاوید بمرد؟ “        که گفت که:” آفتاب امید بمرد؟”
آن دشمن خورشید، بر آمد بربام                     دو چشم ببست ، گفت :”خورشید بمرد”

رباعیات مولانا، ۸۴ دیوان شمس، شفیعی کدکنی
کم کم مولانا باورش شد که شمس برای همیشه رفته است. این بار شمس از درون خود مولانا طلوع کرد و معلوم شد شمس تبریزی با آن همه بزرگی و عظمتی که داشت، بهانه ای بود برای ایجاد تحولی شگرف در مولانا و بیان قصه عشق از زبان شیرین او برای همه ‌ی عالمیان.

مولانا دیگر اهل طرب شده بود نه اهل حسرت و آه. او دیگر به دنبال شمسی خارج از وجود خود نمی گشت چون هزاران شمس از درون او به خارج نور می افشاندند. وقتی مریدی به خاطر نرسیدن به محضر شمس و ندیدن او آهی کشید و گفت: “حیف!” مولانا بر آشفت و گفت: “اگر به خدمت مولانا شمس الدین تبریزی نرسیدی – به روان مقدس پدرم! – به کسی رسیدی که در هر تای موی او هزار شمس‌الدین آونگان است و در ادراک سرِّ سرِّ او حیران!”.
شمس تبریز خود بهانه ست          ماییم به حسن لطف، ماییم
با خلق بگو برای روپوش           کو شاهِ کریم و ما گداییم
ما را چه زشاهی و گدایی          شادیم که شاه را سزاییم
محویم به حسنِِ شمس تبریز        در محو، نه او بود نه ماییم
دیوان کبیر، غزل ۱۵۷۶

منابع:
۱-خط سوم،دکتر صاحب الزمانی
۲-دیوان حافظ
۳-دیوان کبیر
۴- مقالات شمس
۵-مناقب العارفین
۶- نفحات الانس

اپرای دیدار دو دریا عشق و عرفان شمس تبریزی و مولانا
[http://www.aparat.com/v/B0Oxe]



نگارنده: موسی کاظم‌زاده - درباره شمس تبریزی، بهترین توصیف و تعریف را می‌توان از نگاه مولانا بیان کرد که می‌گوید:

شمس تبریز را چو دیدم من / نادره بحر و گنج و کان که منم
از تبریز شمس دین چونک مرا نعم رسد / جز تبریز و شمس دین جمله وجود لا بود
از تبریز شمس دین دست دراز می‌کند / سوی دل و دل من از دسترسی چه می‌شود
راز دل تو شمس دین در تبریز بشنود / دور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود
از تبریز شمس دین سوی که رای می‌کند /  بحر چه موج زد گهر بر در ما چه می‌کند

با این وصف حالی که مولانا درباره شمس تبریزی داشته‌اند، ادامه این مطلب و گزارش را به بهانه هفتم مهرماه که به عنوان روز بزرگداشت «شمس» در تقویم رسمی کشور نام‌گذاری شده، پی می‌گیریم که این عارف و اندیشمند، بی‌نام و نشان آذربایجان کیست! که زندگی او این همه رمز و راز پنهانی دارد و به نوعی همگان دوستدار و خواهان او هستند؟

شمس و مولانا

روزی برای شمس
در هر صورت می‌گویند، زندگی شمس تبریزی، در پرده‌ای از ابـهام بوده که این مسأله هم به خاطر متمایز بودن او از دیگران است.

واقعیت این است که بدون تردید باید یادآوری کنیم، که اکثر عرفا، علما، ادبا و شعرا شمس تبریزی را بیشتر از طریق مولانا می‌شناسیم. و به سخن دیگر برای شناخت بیشتر شمس تبریزی باید از پنجره سروده‌ها و غزل‌های شوریده جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا، به شمس نگاه کرد.

جالب‌تر آنکه عشق و علاقه مولانا به شمس تبریزی به حدی رسیده بود که این ابرمرد تاریخ عرفانی، او را خدای خود می‌دانست، به طوریکه در این ارتباط دیوان شعری بسیار با ارزش و فاخری به نام شمس می‌سراید.

نادره بحر؛ آذربایجان کیست
در این زمینه، بعد نیست به نمونه‌ای از غزلیات دیوان شمس تبریزی بپردازیم که مولوی تمام زندگی خویش را وقف شمس کرد. و در واقع شمس تبریزی آنچنان زیربنای تفکر و اندیشه‌ مولانا، را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد، که او را تا پایان زندگی مست، سرگشته و دیوانه می‌کند.

ای رستخیز ناگهان، وی رحمت بی‌منتها / ای آتشی افروخته، در بیشۀ اندیشه‌ها
امروز خندان آمدی، مفتاح زندان آمدی / بر مستمندان آمدی، چون بخشش و فضل خدا
خورشید را حاجب تویی، امید را واجب تویی / مطلب تویی، طالب تویی، هم منتها، هم مبتدا
در سینه‌ها برخاسته، اندیشه را آراسته / هم خویش حاجت خواسته، هم خویشتن کرده روا
ای روح بخش بی بَدَل، وی لذت علم و عمل / باقی بهانه ست و دغل، کاین علت آمد، و آن دوا
ما زان دغل کژ بین شده، با بی گنه در کین شده / گه مست حورالعین شده، گه مست نان و شوربا
این سُکر بین، هل عقل را، وین نُقل بین، هل نَقل را / کز بهر نان و بقل را، چندین نشاید ماجرا
تدبیر صد رنگ افکنی، بر روم و بر زنگ افکنی / واندر میان جنگ افکنی، فی اصطناع لا یری
میمال پنهان گوش جان، مینه بهانه بر کسان / جان رب خلصنی زنان، والله که لاغست ای کیا
خامش که بس مستعجلم، رفتم سوی پای علم / کاغذ بنه بشکن قلم، ساقی درآمد، الصلا
کوتاه سخن آنکه عشق و علاقه شمس به مولانا و مولانا به شمس تبریزی دو طرفه بوده است.

از شمس تبریزی‌ می‌پرسند، برای چه به قونیه، شهری که مولانا جلال‌الدین در آن‌ می‌زیست، آمده اید؟ پاسخ می‌ دهد:« به سراغ‌ یکی از اولیای خدا آمده‌ام».« به خواب‌ دیدم‌ که‌ مرا گفتند، تـرا بـا یک ولی هم صحبت‌ کنیم.گفتم: کجاست آن ولی؟...گفتند در روم است».

مولوی

شه شهان جهان کیست
و همچنین مولوی در وصف یارش می‌گوید:
پــیر من و مراد مـن، درد مـن و دوای مـن / فاش بگفتم این سخن، شمس من و خدای من

با این وجود، باید یادآوری کنیم که وجود عظیم شمس از دیدۀ نامحرمان پنهان مانده و به جز مولوی، کسی به شناخت گوهر وجودی او پی نبرده است. سلطان ولد، شمس را «شه شهان جهان»، «فزون‌تر از جانِ جان»، «برتر از عرش» و بالاتر از اینها، فانی در حق و یگانه با او می‌‌داند.

به هر حال، سخن گفتن از مردی با نام و نشان چون «حضرت مولانا، سلطان الاولیاء و الواصلین، تاج المحبوبین، قطب العارفین، فخرالموحّدین، شمس‌الحق و الملّة و الدّین تبریزی، عظّم‌الله جلال قدره»، کمی سخت و دشوار است.

حال آنچه در این زمینه اهمیت دارد اینکه، سلطان ولد، شمس تبریزی را با عنوان «مولانا شمس الدّین تبریزی »، یاد کرده و او را دارای مقام عالی ولایت می‌داند؛ و بر این باور است که شمس، مولوی را نیز به سوی همین مرتبه روحانی والا دعوت کرده و سوق داده است:
شمس تبریز بود از آن شاهان / دعوتش کرد لاجرم سوی آن
رهبرش گشت شمس تبریزی / آنکه بودش نهاد خونریزی
دعوتش کرد در جهان عجب / که ندید آن به خواب، ترک و عرب  

در به در به دنبال، شمس
گفته می شود؛ شمس تبریزی عاشق سیر، سیاحت و سفر بود. شمس تبریزی در 26 جمادی‌الثانی 642 (معادل 6 دسامبر 1244 میلادی و 16 آذر 623 هجری خورشیدی) به قونیه می رسد و در این شهر با مولانا آشنا می شود.

به مولانا گفته بود: «سفر کردم آمدم و رنج‌ها به من رسید که اگر قونیه را پر زر کردندی به آن کرا نکردی، الا دوستی تو غالب بود... سفر دشوار می‌آید، اما اگر این بار رفته شود چنان مکن که آن بار کردی».
از سوی دیگر، در سال 645 شمس تبریزی بی آنکه کسی در جریان باشد، قونیه را ترک می کند و به سیر و سیاحت خود ادامه می دهد.

در این ارتباط به سلطان ولد؛ فرزند مولوی که نزدیک‌ترین مرید و همراز او بود، بارها گفته بود:
خواهم این بار آنچنان رفتن / که نداند کسی کجایم من        
همه گردند در طلب عاجز / ندهد کس نشان ز من هرگز                   
سال‌ها بگذرد چنین بسیار / کس نیابد ز گرد من آثار

بنابراین، به عبارت دیگر شمس و مولانا دو نیمة ناتمام با هم به تکامل و رشد می رسند.

مولوی در ستایش شمس در دیوان شمس می سراید:
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم / دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا / زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای / رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم .....
از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر / کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان / کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم

شمس هم  می گوید: ...
خلق منم خانه منم دام منم دانه منم / عاقل و دیوانه منم دور مشو دور مشو
نام منم بام منم صبح منم شام منم / حاصل ایام منم دور مشو دور مشو ....
شمس منم ماه منم حاجب و درگاه منم / غافل و آگاه منم دور مشو دور مشو
شیخ منم شاب منم ابر منم آب منم / بیخود و بیخواب منم دور مشو دور مشو
شمس شکرریز منم مفخر تبریز منم /  خنجر خونریز منم دور مشو دور مشو

اجرای اشعار مولانا برای شمس تبریزی به ترکی
[http://www.aparat.com/v/scxtO]


با این اوصاف؛ افزون بر آنچه گفته شد، مولانا در دیوان کبیر به طور متعدد «شمس» را کیمیایی می داند، که قلب ماهیّت می‌کند، و وجود ناقص به کمال می‌رساند.« بخرام شمس تبریز ! که تو کیمیای حقّی همه مس ما شود زر، چو بکان ما درآیی».

شمس تبریزی، چگونه در قاب خاطره‌ها جای می‌گیرد
همچنین در بسیاری از موارد شمس تبریزی در ذهن و زبان مولوی حتی فردی زمینی و خاکی نیست، بلکه چهره و تصویر و جلوه و نمودهایی عرشی دارد تا فرشی:« از ورای هر دو عالم بانگ آید روح را پس ترا با شمس دین باقی اعلی چه کار؟».

در نهایت اینکه شمس تبریزی در اشعار و دیوان مولانا نمونه ای بارز از «انسان کامل» و مظهری از نور مطلق است:« شمس تبریز که نور مطلق است آفتاب است و ز انوار حق است».
افلاکی نیز همانند سلطان ولد و سپهسالار، این موضوع را بیان می‌دارد که شمس به صورت ناشناس و پنهانی مسافرت می‌کرد و کسی از واقعیت وجودی و عظمت ذاتی او باخبر نبود.
سپهسالار شمس را از زمره اولیای مستور الهی معرفی می‌کند که تا زمان حضرت مولوی، کسی از احوال او اطلاعی نداشته است.

افلاکی نیز وطن شمس را تبریز دانسته و او را از زمره بزرگان و مشایخ صاحب نام آن خطه می‌داند: «همچنان از پیران قدیم منقول است که حضرت مولانا شمس‌الدین را پیران طریقت و عارفان حقیقت، «کامل تبریزی» خواندندی و جماعت مسافران صاحب دل او را «پرنده» گفتندی، جهت طی زمینی که داشته است».

استاد محمّد علی موحد هم به ارتباط و انعکاس مطالبِ مقالات شمس در آثار مولوی، خصوصاً مثنوی او، اذعان داشته و در این خصوص بر این باور است: «مثنوی مولوی در واقع روایت منظوم و مشروحی از سخنان پیر تبریزی است و شرح رمزی از انعام او، که با تجربیات روحی خود مولانا در هم آمیخته و از اطلاعات وسیع و تصرفات ساحرانه ذهن وقاد وی مایه گرفته است. تصادفی نیست که تمام مطالب مقالات، در تشریح دقایق عرفانی و بسیاری از قصه‌ها و حتی بسیاری از تعبیرات آن را در مثنوی می‌یابیم».

ترکناز

شمس تبریزی ترا عشق شناسد نه خرد
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی نیز در مقدمه گزیده غزلیات شمس در معرفی «شمس تبریزی» می گوید: «شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد تبریزی شوریده ای از شوریدگان عالم و رندی از رندان عالم سوز بودف که خشت زیر سر و بر تارک نه اختر پای دارند.معماری وجودش را با مرور تذکره ها نمی توان گشود.

همچنین درباره‌اش فرمود: شمس تبریزی ترا عشق شناسد نه خرد، اما پرتو این خورشید در شعر مولانا ما را از روایات مجعول تذکره نویسان و مریدان قصه باره بی نیاز می سازد».

فرجام سخن اینکه؛ در معرفی شمس، می‌توان گفت، شیخ شمس‌الدین محمد بن علی بن ملک داد تبریزی عالم و فاضل و دانشمند گرانقدر، از بزرگان مشایخ صوفیه در سال 582 هجری قمری در تبریز به دنیا آمد. وی از پیشروان بزرگ صوفیه در قرون ششم و هفتم هجری است، که مولوی به سبب تأثیر عظیمی که شخصیت شمس بر او گذاشت، و در همین زمینه نیز دیوانش را به نام شمس تبریزی نامید. شمس از معارف اسلامی و عرفان و تصوف و خصایص احوال و منازل سالکان این راه به خوبی آگاهی داشت، اما از مراحل ظاهری گذشت و علایق دنیوی دل کند و جویای حق و حقیقت شد؛ با تجرّد از علایق دنیوی قلندروار همه جا بی‌نام و نشان سفر می‌کرد و روزگار را به سیر آفاق و انفس می‌گذرانید.

شمس؛ عارف بی‌نام و نشان آذربایجان
مقالاتش که به صورت کتابی مدون درآمده و به طبع رسیده، نموداری از مقالات عرفانی و اطلاعات علمی و مذهبی اوست.

نکته مهم‌تر اینکه؛ به عقیده اساتید، محققان و کارشناسان حوزه عرفان و ادبیات، معرفی این شخصیت فرهیخته و بزرگ ادب و عرفان ایران زمین، به جهانیان و به ویژه ملت ایران و در راس آنها آذربایجانی‌ها، متاسفانه آن طور که باید و شاید اقدامات اساسی و مؤثری از سوی دستگاه‌های ذیربط، مسئولان و متولیان فرهنگ و تاریخ صورت نگرفته و به نظر می‌رسد، نزدیک به 8 قرن، شخصیت تاریخی شمس تبریزی، این عارف آذربایجانی برای بسیاری از دوستداران ادب و عرفان ناشناخته مانده است.


آرامگاه شمس تبریزی در خوی آذربایجان غربی
[http://www.aparat.com/v/D17qj]


دؤزگون - دکتر ح.م صدیق
چنان‌که اشاره شد تا کنون کوششی برای تدوین دیوان ترکی مولوی رومی صورت نگرفته است و برخی ابیات ترکی و ملعمات او را نیز که برخی نظیر بدیع‌الزمان فروزانفر در دیوان وی منتشر ساخته‌اند. اینک شعر ترکی مولوی را می‌خوانیم:

1
اوسون وارسا ای غافل،
آلدانماغیل زنهار مالا.
شول نسنه‌یه‌که سن قویوب،
گئده‌رسن اول گئرو قالا.

سن زحمتینی گؤره‌سن،
دوره‌سن دونیا مالینی.
آنلار قالیرلار خرج ائدوپ،
آنمیالار زهی بلا.

سنی اونودور دوستلارین،
اوغلون، قیزین، عورتلرین.
اول مالینی أوله شلر،
حساب ائدوپ قیلدان قیلا.

قیلمایالار سنه وفا،
بونلار بای اولا، سن گدا.
سنین ایچون وئر‌میه‌لر،
بیر پارا ائتمک یوقسولا.

بیر دملیغا آغلاشالار،
آندان واروپ باغلاشالار.
سنی چوقورا گؤموشوب،
تئز دؤنه‌لر گوله – گوله.

اولکیم گئده اوزاق یولا،
گرک آزیق آلا بیله.
آلمازوسا، یولدا قالا،
ارمیه هرگز منزله.

وئردی سنه مالی چلب،
تا خیره قیلاسان سبب،
خیر ائیله‌ده قیل حق طلب،
وئرمه‌دن اول مالین یئله.

بو گون سئوینیرسن منیم،
آلتونوم آقچام چوق دئیو.
آنمازموسان اول سونوکیم
محتاج اولاسان بیر پولا.

اس أتمیه مالین سنین،
خوش اولمیا حالین سنین.
نسنه أرمیه ألین سنین،
گر سونمادونسا أل – اله.

اول مال دئدین، مار اولا،
حقا که گورون دار اولا.
هرگز مدد بولمایاسون،
چئوره باقوب ساغا – سولا.

آلتون‌ایسه آندا چوراق،
اولا سنه اول خوش طوراق.
نئیلر طایم قیلدین یاراق،
آنلارسنه قارشو گله.

مال سرمایه قیلغیل آزیق،
حققه اینانیرسان باییق،
یاپ آخرت، دونیانی ییق،
تا ایره‌سون سون منزله.

چون اولا الونده درم،
گوج ‌یئتدوکجه قیلغیل کرم.
اؤگود بودور که من دئرم
دولت آنین اؤگود اولا.

ائتمه مالین الا تلف،
حق بیرمینه وئرور خلف.
قیلغیل سلف، قیلما علف،
ورنه قامو ضایع اولا.

دیلر ایسه‌ن عیش ابد،
توتغیل نه دئدیسه احد.
آندان دیله هر دم مدد،
تا ایری‌شه سون حاصله.

بؤیله بویوردو لم‌یزل،
بیلین بونو، قیلین عمل:
ترک ائیله‌نوز طول أمل،
اویمانیز هر بیر باطله.

یوخسول ایسه‌ن صبر ائیله‌غیل،
گر بای ایسه‌ن ذکر ائیله‌غیل.
هر بیر حالا شکر ائیله‌غیل،
حق دؤندورور حالدان حاله.

دونیا اونون آخرت اونون،
نعمت اونون، محنت اونون،
تامو اونون، جنت اونون،
دولت اونون قانی بولا؟

حققا منه نه مال گرک،
نه قیل گرک، نه قال گرک،
دیله‌گوم ائیو حال گرک،
کندوزونو بیلن قولا.

من بیر بیجان ای الاه،
یاولاق چوخ ائیله‌دوم گناه.
یازوقلارومدان آه، آه،
نه شرح ائدوم، گلمز دیله.

ای شمس دیله حاقدان حقی،
بیز فانی ییز، اولدور باقی.
قامولار اونو مشتاقی،
تا خود کو کیمین اولا؟

کیچگینن اوغلان،
هی بیزه گلگیل!
داغدان داشدان،
گز-گزه گیلگیل.

آی بیگی سن‌سن،
گون بیگی سن سن.
بی‌مزه گلمه،
با مزه گلگیل.

مولانا


2

گئچگیلن اوغلان،
اوتاغا گلگیل.
یول بولامازسان،
داغ – داغا گلگیل.

اول چیچه گی کیم،
یازی‌دا بولدون.
کیمسه‌یه وئرمه،
حسمونه وئر گیل.

3

گله‌سن آندا سنه ‌یئی، غرضیم یوق ائشیدورسن،
قالاسن بوندا یاووزدور یالونوز قاندا قالورسن.
چلبی دیرقامو دیرلیک، چلبه گل، نه گزرسن،
چلبی قوللارین استر، چلبی‌نی نه سانورسن؟
نه اوغوردور، نه اوغوردور، چلب آغزیندا قیغیرماق،
قولاغون آچ،‌قولاغون آچ، بولاکیم آندا دولارسن.

4
اگر گئیدور قارینداش یوخسا یاووز،
اوزون یولدا سنه بودور قیلاووز.
چوپانی برک دوت، قورتلار اؤ کوشدور،
ائشیت مندن قاراقوزم، قاراقوز.
اگر تات‌سان، اگر روم‌سان، اگر تورک،
زبان بی‌زبانان را بیاموز.

5
دانی چرا به عالم، یالقیز سنی سئورمن؟
چون در برم نیائی، اند عمت اؤلرمن.
من یار با وفایم، بر من جفا قیلوسن،
گر تو مرا نخواهی، من خود سنی دیلرمن.
روی چو ماه داری، من شاد دل از آنم،
زان شکر لبانت بیر اؤپکنگ دیلرمن.
تو همچو شیر مستی، داخی قانیم ایچرسن،
من چون سگان کویت، دنبال تو گزرمن.
فرمای غمزه‌ات را، تا خون من بریزد،
ورنی سنین ألیندن من یارغویا باریرمن.
هر دم به خشم گویی، بارغیل منیم قاتیمدان،
من روی سخت کرده، نزدیک تو دورورمن.
روزی نشست خواهم یالقیز سنسن قاتیندا،
هم سن چاخیر ایچرسن، هم من قیمیز چیلرمن.
آن شب که خفته باشی مست و خراب شاها،
نوشین لبت به دندان قی‌یی ـ قی‌یی تورتورمن.
روزی که من نبینم آن روی همچو ماهت،
جانا نشان کویت از هر کسی سورور من.
ماهی چو شمس تبریز غیبت نمود، گفتند
از دیگری نپرسید، من سؤیله‌دیم: آرارمن.

6
مرا یاری‌ست ترک جنگوئی،
که او هر لحطه با من یاغی بولغای.
هر آن نقدی که جنسی دید با من،
ستاند او ز من تا چاخیر آلغای.
بنوشد چاخیر و آنگه بگوید،
تا لالالا، تالاتارلام، تالاتای.
گل ای ساقی، غنیمتدیر بو دمنی،
که فردا کانداند که نه بولغای.
الا ای شمس تبریزی نظر قیل،
که عشقت آتش است و جسم ما نای.

7
ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو،
آیی به کلبه‌ی من و گویی که: گل برو!
تو ماه ترکی و من اگر ترک نیستم،
دانم من این‌قدر که به ترکی‌ست آب: سو.
ای ارسلان قیلیچ مکش از بهر خون من،
عشقت گرفته جمله‌ی اجزام مو به مو.
بر من فسون بخواهد کؤیچگ یا باشلارین،
ای سؤزدشی تو سئیرک سؤزده قانی بجو.
دیک دور! شنودم از تو و خاموش ماندم،
غماز من بس است در  این یک رنگ و بو.

8
ماه است نمی‌دانم خورشید رخت یا نه،
بو آیریلیق اودونا نئجه جگریم یا نه؟
مردم ز فراق تو، مردم که همه دانند،
عشق اودو نهان اولماز، یانا دوشیجک جانه،
سودای رخ لیلی، شد حاصل ما خیلی،
مجنون بیگی واویلی اولدوم یئنه دیوانه.
صد تیر زند دلدوز آن ترک کمان ابرو،
فتنه‌لی آلاگؤزلر چون اویخودان اویانه.
ای شاه شجاع ‌الدین، شمس الحق تبریزی،
رحمتدن اگر نولا بیر قطره بیزه دانه؟

شاعر

لینک پست رومی و شمس الحق
لینک پست باغ شمس در تبریز
لینک پست نکوداشت شمس تبریزی
لینک پست قدمگاه شمس تبریزی در خوی




مرتبط با : متفرقه * مشاهیر آذربایجان * تورک سئسه لینک
برچسب ها : شمس و مولانا-شمس تبریزی-مولوی-شعر-صوفی-عرفان-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395
زمان : 08:00 ب.ظ
شهروند لینک آذربایجانی 64 ( خانه تاریخی در حال تخریب کلانتر تبریز )
نظرات |

ارسالی آقای سولطان ساوالان


هر شهروند آذربایجانی میتواند هر مطلبی با نام و لینک خود در حوزه های مختلف، از هر نقطه آذربایجان در ایران و استانهای آن ارسال کند.
شهروندی آذربایجانی با نام آقای Sultan Savalan  با ارسال تصاویر وضعیت خانه کلانتر در تبریز خواستار رسیدگی به وضع آن شدند.

هرچند قبلا از وضعیت این خانه مطلب داشتیم ولی تاکید دوباره آن شاید باعث شود مدیران کمی به خود بیایند و شاید کمی هم بفکر حال زار میراث مردم تبریز و آذربایجان کنند!

خانه تاریخی کلانتر

تبریز قدیم

واقعا برای ما سوال است وقتی شهرداری میتواند اینهمه هزینه تبلیغات و برگزاری یک سمپوزیوم سنگ تراشی کند چرا برای تملک و بازسازی این خانه ارزشمند قدم برنمیدارد که محوطه ای بسیار باز و زیبای باغ مانند دارد و میتواند به یک باغ موزه تبدیل شود؟!

هرچند این وظیفه میراث فرهنگی میباشد ولی شهرداری تبریز میتواند برای 2018 همکاری خوبی داشته و قدم بردارد در حالیکه از دولت و کمک ملی نیز محروم، و تبریز و آذربایجان مثل خیلی مواقع مورد کم لطفی قرار گرفته است!


میراث تبریز

خانه کلانترتبریز (درحال تخریب) این خانه به همراه باغی زیبا در معرض تهدید وزارت آموزش و پرورش جهت تخریب و احداث مدرسه می باشد.

خانه و باغ میرزا ابراهیم خان باغمیشه‌ای ملقّب به شرف‌الدّوله و مشهور به کلانتر (۱۲۳۱-۱۳۱۱ ه.ش) مربوط به دوره قاجار واقع در تبریز، خیابان عباسی، کوچه هاشمی، پلاک ۲۳ و ثبت شده در فهرست آثار ملّی به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۲ با شماره ثبت ۹۷۱۲. میرزا ابراهیم خان شرف‌الدّوله باغمیشه‌ای نماینده تبریز در دوره اوّل مجلس شورای ملّی، سوّمین شهردار تبریز که دو بار به این سمت منسوب شده است.

میرزا ابراهیم خان باغمیشه‌ای ملقّب به شرف‌الدّوله و مشهور به کلانتر (1231-1311 ه.ش)
میرزا ابراهیم خان باغمیشه‌ای

نخست از سال ۱۲۸۹ تا ۱۲۹۲ و بار دوم از سال ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۲٫ پدر میرزا ابراهیم خان باغمیشه ای، کلانتر تبریز بود که خود میرزا ابراهیم خان نیز بعداً به این پست نائل آمد.

فرزند میرزا ابراهیم خان، مهندس هدایت الله کلانتری نیز یک بار از تاریخ ۱۲/۱۰/۱۳۲۵ تا اوّل مهر ۱۳۲۷ شهردار تبریز شده است. خاندان کلانتری صاحب، ارباب و کدخدای باغمیشه تبریز بودند که هم اکنون نیز آثاری از آنها از جمله مسجد کلانتر باغمیشه به یادگار مانده است.

خانه و باغ کلانتری مربوط به دوره قاجار است و در تبریز، خیابان عباسی، کوچه هاشمی، پلاک ۲۳ واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۷۱۲ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.


از دیگر اقدامات میرزا ابراهیم خان شرف‌الدّوله باغمیشه‌ای می توان به تأسیس مدرسه شرف یا شرفیه که بعدها به نام خیّام نامیده شد، و نیز احداث کارخانه قالیبافی با همکاری فرزندش مهندس کلانتری اشاره کرد که هر دو در باغمیشه تبریز بنیان گذاشته شدند.

این خانه به همراه باغی زیبا در معرض تهدید اداره کل آموزش و پرورش استان جهت تخریب و احداث مدرسه می باشد!


خانه تاریخی تبریز

خانه کلانتر در تبریز

خانه تاریخی در عباسی تبریز

میراث فرهنگی تبریز

به نقل از داستان های باغمیشه
شرف الدوله کلانتر که در سال 1233 متولد شده و در بیست و چند سالگی مستوفی دربار مظفرالدین میرزا در تبریز بوده و بعد کلانتر تبریز شده است . سال 1276 ظاهرا امین الدوله که از پایتخت توسط امین السلطان تبعید و بعنوان حاکم تبریز تعیین شده بود این شرف الدوله نجیب و روشنفکر و نازنین ما را به فلک می بندد یا به هر حال توبیخ می کند و قضیه از این قرار بوده که شرف الدوله کلانتر تبریز و مسئول ارزاق تبریز بوده و نان گران و نایاب می شود و مردم شورش می کنند اما محمدعلی میرزای ولیعهد که آنروزها در تبریز بوده کلی زمین در آذربایجان داشته که گندم می کاشته و گندم ها را انبار می کرده و باعث گرانی شده بوده و چون امین الدوله زورش به ولیعهد محمد علی میرزا نمی رسیده شرف الدوله را توبیخ و عزل می کند و آنوقت شرف الدوله با برادرش به تهران پیش مظفر الدین شاه می روند و سو تفاهم حل شده و مظفر الدین شاه به او لقب شرف الدوله می دهد و او به تبریز برمی گردد و ظاهرا دوباره کلانتر می شود اما پس از چندی محمدعلی میرزا او را به کربلا تبعید می کند و بعد شرف الدوله به تبریز برگشته و به قفقاز می رود و آنجا می ماند و جو روشنفکری و آزادیخواهی آنجا روی شرف الدوله اثر می گذارد و او هم با آنکه به قاجار تعلق داشته اما حس آزادیخواهی اش گل کرده و حدود سال 1283 که تبریز برگشته یواشکی دور از چشم محمد علی میرزا شروع به فعالیت های مشروطه طلبی و آزادیخواهی کرده و با کمک سایر روشنفکران تبریزی در تبریز هم پای تهران مشروطه به راه انداخته است . اما آنروزها اولا روزنامه ملانصرالدین از باکو و روزنامه های ثریا و حبل المتین از قاهره به تبریز می آمده و باعث روشن شدن شرف الدوله باغمیشه ای ما و بقیه روشنفکران تبریز می شده است . البته تجدد در تبریز از خیلی وقت پیش شروع شده بوده و مثلا همین حسن رشدیه که یک ملا بوده در روزنامه ثریا می خواهد که در اروپا از هر هزار نفر یک نفر بی سواد و در ایران از هر هزار نفر یک نفر باسواد است و این او را منقلب می کند و به استانبول و قفقاز می رود و روش آموزش نوین را یاد می گیرد و می آید و در تبریز اولین مدرسه ایران را به سبک جدید راه می اندازد . رفتم برای خودم یک چای ریختم آوردم در این لیوان سبز رنگ . این سبک نوشتن مثل حرف زدن یا مرور کردن مطالب برای خودم است . مدرسه جدید حسن رشدیه ظاهرا باعث اعتراض مکتب داران قدیم شده تا آنجا که برایش فتوای تکفیر گرفته و مدرسه اش را خراب می کنند و دانش آموزان و معلمهایشان را کتک می زنند و حسن رشدیه به مشهد فرار می کند و ظاهرا در آنجا هم مدرسه جدید راه می اندازد که آنجا هم تکفیر شده و می زنند و دستش را می شکنند و بعد دوباره به تبریز می آید و باز مدرسه راه می اندازد و باز تکفیرش می کنند و کتکش می زنند و در مجموع هشت بار به مشهد فرار می کند و در هر بار برگشتن به تبریز یک مدرسه جدید راه می اندازد و هر بار تکفیر شده و مدرسه اش خراب می شود تا اینکه در زمان آن امین الدوله که گفتیم شرف الدوله را اشتباهی توبیخ کرده بوده حسن رشدیه و مدرسه اش حمایت می شود و کمی شکل می گیرد اما بعد از رفتن امین الدوله از تبریز دوباره مدرسه خراب می شود می خواهم بگویم که از سالهای 1260 شمسی حرکت های تجدد طلبی و روشنفکری در تبریز شروع شده بوده که با آن روزنامه ها و اتفاق های دیگر زمینه ساز مشروطه در تبریز بوده است .  بگذریم . چایم را خوردم . جایتان خالی بود . دیروز یا پریروز هم یک چای بلدرچین خریدم سیزده هزار تومن . آن قضیه به فلک بستن شرف الدوله به خاطر محبوبیت بالای شرف الدوله در تبریز باعث نفرت از قاجار و حکومت مرکزی شد و خودش به نوعی مثل به فلک بستن تاجرهای قند در تهران زمینه ساز مشروطیت شد . خلاصه اینکه حسن رشدیه در سال 1283 یعنی دو سال قبل از مشروطه در شهر قم در غربت فوت می کند . بعدها محمد علی تربیت هم در تبریز راه او را تا حدی ادامه می دهد . خود این شرف الدوله یک برادر کوچک داشته که میرزا اسحاق نام داشته و ملقب به معزز الدوله بوده و در باغمیشه بهش مزدوله با مج دوله یا مژدوله می گفتند و این مژدوله در محل کاروانسرای کلانترلی ها در پل قاری که در کنار کتابخانه تربیت فعلی بوده یک مهمانخانه مدرن بنام نظافت برای مهمانهای خارجی و جهانگردان و اهل محل و یک قراتئخانه که اولین قرائتخانه ایران بوده می سازد . و ما هیچ گاه نبودیم . و آقای حاجب دوباره چای آورد . مریض وایت بی سی اش چهارده هزار بود دکتر رفت براش دارو بنویسد . رستم بیگ بعد از عهدنامه ترکمنچای در زمان عباس میرزا که قفقاز ایران بدست روسها افتاده بود حاکمیت روسها را برنتابیده و به ایران کوچ کرده بود . ظاهرا این حاجی محمد حسین ما هم در داستان ما پدر ابوالقاسم خان و گل احمد بوده است و عموی قربانعلی و آی پارا بوده و این آی پارا زن بالاخان اول و پسر خاله محرم داش کسن بوده و این محرم کارش سنگبری بوده و در دره داش کسن لر پشت کوه عینالی در سر راه روستای ونیار این محرم سالها داش کسنلیق یا سنگ بری می کرده و سنگ آسیاب می تراشیده است . و آنوقت این آوردن سنگ های آسیاب از دره داش کسن به باغمیشه ما خودش حکایتی بوده است طوری که یک خرک که یک چوب بلند بوده را از وسط سوراخ سنگ آسیاب رد می کردند و یک نفر از یک طرف و یک نفر از آن طرف این خرک می گرفته اند و آنوقت طنابهایی هم در دو طرف سنگ آسیابان یا چرخ آسیابان به آن خرک می بستند و چهار پنج نفر در سربالایی ها آن طنابها را می کشیدند و در سراشیبی ها با آن طنابها سنگ را مهار می کردند و با مشقت بسیار سنگ آسیاب را از دره داش کسن به بالای عینالی و از آنجا از مسیر داش دربندی به پایین عینالی و از آنجا از باغ گوران لار و باغ دستمالچی ، سنگ را به آسیاب های آن ور اسبه ریز می بردند و اینکه در ترکی می گویند چورک داشدان چیخیر منظورشان شاید همین بوده است . و می گویند که بکبار که سنگ در سراشیبی دور برداشته بود و به یک طرف مایل شده بود و خرک چنان در یک طرف بالا رفته و به سر مردی که خرک را گرفته بود خورده بوده که هنوز سر جدا شده آن مرد در هوا داد می زد که خرکی باس یعنی خرک را بفشار . حاج زینال می رفت از بارنج گندم آماده می خرید و می آورد و می داد آسیابانهای باغمیشه آن را آرد می کردند و بعد آردها را می داد در تنور خانه شان ، نان می پختند و آن نانها را در اتاق بالا روی هم تا سقف می چیدند و بعد هر روز به آن نانها آب می زدند و می خوردند که خیلی نانهای خوشمزه ای بوده است . رفتیم مسجد و آمدیم . کلی هم در راه خندیدیم .

برای ناهار نماندیم . کجا بودیم و به کجا رسیدیم . اصلا هر کجا بودیم چه فرقی می کند . خلاصه مشروطه برقرار می شه و مظفرالدین شاه مشروطه را قبول می کنه و انجمن های ایالتی و ولایتی در شهرها برای نظارت بر انتخابات مجلس شورای ملی تشکیل می شه و آنوقت این انجمن های شهرها بخصوص انجمن تبریز خیلی قدرت پیدا می کنه و خودش را مسئول کل مشروطه می دونه و محمدعلی میرزا هم که در تبریز ولیعهد بوده نمی تونه انجمن را منحل کنه و بناچار با انجمن مدارا می کنه و بعد مظفرالدین شاه می میره و محمدعلی میرزا از تبریز بلند می شه به تهران می ره شاه می شه اما مشروطه چی ها رو تحویل نمی گیره اما شرف الدوله و بقیه نماینده های تبریز و سایر شهرها تا حد ممکن به محمدعلی شاه فشار می آورند که اصول جدید مشروطه را امضا کند تا خرداد ماه 1287 می شه و ممدعلی شاه تصمیم می گیره با کمک لیاخوف و بقیه مشاوران روسی اش بساط مشروطه را جمع کند و مجلس را به توپ ببندد پس روز چهاردهم خرداد دستور می ده سیم های تلگراف را قطع کنند تا خبری به شهرها نرسد و بعد خودش به باغ شاه می ره و سربازها را به خیابان ها می فرسته و آنروزها مجاهدان تبریز مشغول درگیری با انجمن اسلامیه بودند که لوطی های محله دوه چی را علیه مشروطه چی ها بسیج کرده بود . تبریزی ها روز دوشنبه هیجده خرداد که رفته بودند به انجمن اردبیل تلگراف بزنند فهمیده بودند که سیمهای تلگراف کار نمی کنند و دریافته بودند که حتما در تهران شورشی چیزی شده است و از جمعه 22 خرداد تا جمعه دیگر 29 خرداد در تبریز مردم و مجاهدان مشروطه در جوش و خروش بوده اند اما در تهران این هفته مردم غافلگیر شده و هیچ کاری نتوانسته بودند بکنند روز جمعه 29 خرداد امام جمعه و پیشنمازهای تبریز به محله دوه چی رفته و آنجا علیه مشروطه چی ها فتوا می دهند و تفنگداران دوه چی را آماده سرکوب کردن مجاهدان مشروطه می کنند و تبریزی ها که می خواستند به تهران حرکت کنند و از مشروطه دفاع کنند در خود تبریز گیر می افتند . جنگ اصلی در روز سه شنبه دوم تیرماه بصورت همزمان در تهران و تبریز شروع می شود در تهران سرهنگ لیاخوف مجلس را به توپ می بندد و مردم و مجاهدان تا حدی بصورت نصفه و نیمه از مجلس دفاع می کنند اما شکست می خورند و مجلس غارت می شود اما چون انجمن تبریز و مجاهدان تبریز منسجم تر بوده اند در برابر نیروهای محمدعلی شاه و تفنگداران دوه چی و انجمن اسلامیه مقاومت می کنند و چون تا یک هفته نمی توانند مجاهدان تبریز را شکست دهند روز سه شنبه نهم تیرماه به رحیم خان چلپیانی که در قره داغ بوده تلگراف می زنند که به تبریز برود و مشروطه خواهان را سرکوب کند اما رحیم خان چون کار تبریز را سبک می شمرده خودش نمی رود و پسرش بیوک خان را به تبریز می فرستد که بیوک خان در باغ صاحبدیوان در شرق تبریز با تفنگدارانش اتراق می کند و فردایش به محله خیابان که محل استقرار افراد باقر خان بوده حمله می کند اما باقر خان که وسط خیابان ها سنگر درست کرده بوده و پشت سنگرها هم عراده های توپ کار گذاشته بوده بیو خان را شکست می دهد و بیوک خان فردایش که احتمالا پنج شنبه یازدهم تیرماه بوده به باغمیشه که در دست نیروهای دولتی و ضدمشروطه چی ها بوده حمله می کند تا تلاقی محله خیابان را سر باغمیشه در بیاورد و داستان ما هم از همین روزی که بیوک خان به باغمیشه حمله می کند شروع می شود .


خانه کلانتر

شهرداری تبریز

تخریب خانه تاریخی تبریز

میراث فرهنگی آذربایجان شرقی

تخریب خانه

 روزی که مجلس را به توپ می بندند شرف الدوله در تهران به خانه دوستش سعدالدوله می رود و پناه می گیرد . بیوک خان اول صبح شروع به غارت باغمیشه می کند و زن و بچه فقط فرصت می کنند که از خانه هاشان به باغها فرار کنند و خودشان را نجات دهند . بیوک خان به خانه شرف الدوله که معروف به خانه کلانترلی ها بوده حمله می کند و آن موقع شرف الدوله در تهران بوده و ابوالقاسم خان که مباشر کلانترلی ها بوده به کاروانسرای آرا کوچه پیش ممدعلی رفته بوده تا به حساب و کتاب کاروانسرا و سایر املاک کلانترلی ها برسد . بیوک خان همه اشیا عتیقه و گرانقیمت خانه کلانترلی ها را که از زمان عباس میرزا مانده بوده غارت می کنند و همه چینی ها صاحب سلطان خانم زن شرف الدوله را می شکند و پس از غارت خانه کلانترلی ها به آرا کوچه می آید . ممدعلی و ابوالقاسم خان قبل از رسیدن بیوک خان ، پولها را از حجره کاروانسرا بر می دارند و از در پشتی کاروانسرا به خانه ممدعلی که پشت کاروانسرا بوده می روند و تفنگ برداشته و به پشت بام خانه ممدعلی می روند که مشرف به حیاط کاروانسرا بوده است و آنجا منتظر می مانند . حسنعلی در سکوی جلوی حجره های کاروانسرا داشت مثل شعبان بی مخ سریال هزار دستان آبگوشت می خورد موهای حسنعلی تا شانه هایش افتاده بود و ریش و سبیل های بلندش بیشتر صورتش را پوشانده بود . وقتی آدمهای بیوک خان داشتند کاروانسرا و مغازه های اطراف کاروانسرا را غارت می کردند حسنعلی از جایش تکان نخورد و همینجوری سرش را پایین انداخته بود و مثل گاو داشت ناهارش را می خورد .
 بیوک خان خواست سربه سرش بگذارد اما خسته بود و بی خیال شد . دهاتی هایی که سوار چهارپایانشان در حیاط کاروانسرا بودند هم اگر چیز بدرد بخوری و پولی دستشان بود همه نصیب افراد رحیم خان شد . رحیم خان گفت که اموال غارت شده را که شامل قالی ها و صندوقچه ها و گونی ها بود بار چهارپایانی که از اصطبل کاروانسرای آرا کوچه برداشته بودند و کردند و همراه دختری که دستهایش را بسته و سوار اسب کرده بودند به قره داغ پبش رحیم خان فرستادند و رحیم خان خودش به باغ صاحب دیوان در شرق تبریز برگشت . خلاصه اینکه بیوک خان پس از یک هفته به غیر از تاراج و غارت اموال و ناموس مردم هیچ کاری نتوانست بکند و روز شانزده تیرماه به رحیم خان تلگراف زدند که خودش به تبریز بیاید . رحیم خان راه افتاده و در باغ صاحبدیوان اقامت گزید و با آمدن او جو روانی به نفع جبهه دولتی و ضد مشروطه چی ها در آمد و از طرف دیگر کنسول روسیه در تبریز با انواع حیله ها سعی کرد که بگوید مقاومت فایده ای ندارد و برای جلوگیری از خونریزی مجاهدان بصورت موقت صلح کنند و باقرخان و مجاهدان خیابان و مارالان و نوبر تفنگهایشان را زمین گذاشتند و روز 22 تیرماه راه را برای رحیم خان باز کردند و رحیم خان با تفنگدارانش با کبکبه و دبدبه وارد تبریز شده و در باغ شمال تبریز اتراق می کند . خبرها به گوش ستارخان که در محله امیره قیز یا همان امیرخیز مستقر بوده می رسد اما ستارخان با شناختی که از شخصیت باقر خان داشته باور نمی کند اما افرادش در جلسه آن شب می گویند که همه جای شهر مردم بر سر در خانه هاشان بیرق سفید زده اند و همه شهر تسلیم شده اند و در آن حین که مشروطه در همه ایران و همه محله های تبریز به غیر از محله امیر خیز شکست خورده بوده ستارخان با روحیه قره داغی خود تصمیم به مقاومت می گیرد و در آن لحظه گلوله ای بصورت ناخواسته از تفنگ یکی از مجاهدان حاضر در جلسه شلیک می شود که به سقف خانه می خورد و ستار خان آن را به فال نیک می گیرد و تصمیم می گیرد که فردا صبح همه بیرق های سفید سر در خانه ها را بخواباند و فردا صبح ستارخان و مجاهدان امیرخیز شروع به خواباندن بیرق ها و مقاومت در برابر قوای ضد مشروطه می کنند . خبر مقاومت ستارخان به باقر خان رسیده و باقر خان هم دوباره تصمیم به مقاومت و مبارزه می گیرد و در اندک زمانی دوباره جنگ بین مجاهدان مشروطه و نیروهای ضد مشروطه در همه محله ها شروع می شود . روز جمعه بیست و شش تیرماه نیروهای باقرخان در محله خیابان و مجاهدان محله نوبر به محل استقرار قوای رحیم خان در باغ شمال حمله می کنند و قوای رحیم خان از باغ شمال فرار کرده و به باغ صاحب دیوان می روند .


ارک توریسم

خانه کلانتر تبریز


منابع استفاده شده:
ارک توریسم
سعید سان


لینک پست معماری خانه های تاریخی تبریز
لینک پست خانه های تاریخی در عید نوروز
لینک پست وضعیت خانه کلکته چی در تبریز
لینک پست وضعیت خانه باباخان در تبریز
لینک مجموعه پستهای شهروند لینک آذربایجانی
لینک مجموعه پستهای میراث ، تاریخ آذربایجان



مرتبط با : شهروند لینک آذربایجانی * انتقاد،پیشنهاد لینک * میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان
برچسب ها : خانه تاریخی تبریز-خانه تاریخی کلانتر در تبریز-تخریب خانه تاریخی-میراث فرهنگی تبریز-خانه تاریخی در باغمیشه-شرف الدوله-کلانتر تبریز-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : یکشنبه 4 مهر 1395
زمان : 09:22 ب.ظ
:: طبیعت زیبای ورزقان آذربایجان شرقی
:: دیدار دو دریا ، شمس تبریزی شه شهان جهان
:: شهروند لینک آذربایجانی 64 ( خانه تاریخی در حال تخریب کلانتر تبریز )
:: شهروند لینک آذربایجانی 63 (تصاویر کیفیت HD از آذربایجان )
:: روز عشق در آذربایجان
:: Colorful Mountains of Tabriz and Zanjan in Azerbaijan region of Iran
:: شهریار ایران
:: تبریز در قاب نگاه گردشگران تابستانی
:: دوربین تبریز لینک 62 (موزه کاریکاتور و خانه توریسم بازار تبریز )
:: اجاره نشینی و وضعیت سخت جوانان
:: آبشارهای آذربایجان شرقی
:: فوران زندگی در شهر من
:: هتل کایا لاله پارک تبریز
:: جشنواره ، کلید تبریز 2018
:: دوربین تبریز لینک 61 ( کوه سهند )
:: تاریخچه تجارت و اقتصاد تبریز
:: شاعر بولود قاراچورلو
:: درباره تبریز و آذربایجان - پست ثابت About
:: آپارات تبریز لینک 67
:: میراثی از تبریز قدیم برای نسل جدید
:: مراغه باغشهری زیبا و باستانی در دل سهند
:: مروری بر زندگی و زمانه کارآفرینان تبریزی
:: سیستم های جدید و مدرن آبیاری
:: غذاهای آذربایجانی ، محلی استان اردبیل
:: صنعت آذربایجان در ورطه رکود و ورشکستگی
:: جشنواره سفره ایرانی منطقه آذربایجان
:: روسری که پرچم زنان تبریز شد
:: شهروند لینک آذربایجانی 62 (سفر قلعه بابک)
:: ترکهای بیجار و قروه استان کردستان
:: دوربین تبریز لینک 60 ( طبیعت گون بر آذربایجان شرقی )




( تعداد کل صفحات: 323 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]




 

شارژ ایرانسل

فال حافظ