تبلیغات
تبریز ویکی لینکلر - بزرگترین وبلاگ تبریز و آذربایجان
 

تبریز ویکی لینکلر

 
درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News
نظرات |

بنر تبریز
تبریز پایتخت ایران قدیم و پنجمین شهر بزرگ جهان در 1500 میلادی با بیش از 4000 سال قدمت شهری
 شهر اولین‌ ها
، تبریز دارالملک ایران، تبریز دارالسلطنه ایران، تبریز بدون گدا،
فیروزه جهان اسلام، باغ شهر قدیم ایران ، تبریز دارنده بزرگترین بازار مسقف جهان، دارنده بزرگترین مقبره شعرا و عرفای جهان، دارنده بلندترین طاق آجری جهان ارک علیشاه، تبریز امن‌ترین شهر ایران، تبریز مهد سرمایه‌گذاری ایران، آذربایجان دومین منطقه مسافرپذیر ایران، تبریز دومین شهر صنعتی ایران، تبریز دومین شهر دانشگاهی ایران، دومین شهر بلندمرتبه‌ساز ایران، تبریز قطب خودروسازی و قطعه‌سازی و تولید موتور دیزل خاورمیانه، آذربایجان قطب شکلات سازی ایران، آذربایجان قطب فرش ایران و تبریز قطب کیف و کفش و چرم و آجیل ایران مطرح است
Tabriz with 4000years Antiquity and 400years Capital of Iran is known as، City of Firsts، City without the beggars، Turquoise Islamic World، Garden City, Old Iran، The world's largest covered market، The safest city in Iran، The most beautiful city in Iran، Developed in Iran، Cradle of Persia investment، Iran's second city hospitable، The second industrial city of Iran، The second university town Iran , Automotive and diesel engine parts manufacturing and production hub of the Middle East Iranian carpet pole، Chocolate Pole Iran ,...
azerbaijan

ورزش 3 یاهو Yahoo  بینگ Bing


تصاویر طرح مقبره‌الشعرا، مهم‌ترین پروژه فرهنگی مدیریت‌شهری
کشف ابعاد مختلفی از محل زندگی خاقانی در تبریز
بعلت بیکاری در آذربایجان، نسل‌کشی در حال وقوع است
تصاویر - هیجان عبور از پل معلق در هشجین اردبیل
تصاویر - زندگی "احد عمی" زیر پلی در بالا شهر تبریز

سگ‌ و گربه‌های آذربایجان‌شرقی به فرنگ می‌روند

در سال گذشته ۴۶ قلاده سگ، ۲۳ قلاده گربه از تبریز به هفت کشور دنیا صادر شده و ۴۸ قلاده سگ و گربه از خارج وارد ایران شده است.
در سال گذشته ۴۶ قلاده سگ طی ۴۴ فقره گواهی صادرات سگ از تبریز به کشورهای ترکیه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، قبرس، کانادا، آلمان و رومانی صادر شده است. در این مدت ۲۳ قلاده گربه طی ۲۳ فقره گواهی صادراتی از تبریز به کشورهای ترکیه، جمهوری آذربایجانف کاندا، سوئیس و سوئد صادر شده است. در این مدت خرگوس و پرنده زینتی از تبریز به جمهوری اذربایجان و ترکیه صادر شده است.

راه‌اندازی «دبیرخانه دائمی تبریز شهر جهانی فرش دستباف» در خانه کلکته چی (صلح جو)
مدیرعامل شرکت بهره‌برداری قطارشهری تبریز:
روزانه 4 هزار مسافر تبریزی برای سفرهای درون شهری خود از مترو استفاده می‌کنند


قیچی‌ساز بر بام لوتسه، جاودانه شد/ کوهنورد ایران در باشگاه ۸ هزارتایی‌ها

 
برادران دوقلوی ارک پس از کسب جایزه دوم جشنواره فیلم کن با فیلم "حیوان" جمعه شب در میان استقبال گسترده علاقمندان وارد فرودگاه بین المللی شهید مدنی تبریز شدند

معاون رئیس‌جمهوری خبر داد:
تشکیل مجمع خیرین برای ساخت «سرویس بهداشتی» در کشور

رئیس سازمان میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری ادامه داد: «بر این اساس با بازبینی که انجام دادیم در تلاشیم تا برای رویداد تبریز ۲۰۱۸ با مشارکت یک شرکت داخلی، نوعی کانتینر دارای سرویس‌های بهداشتی پیشرفته و مجهز به انرژی خورشیدی به همراه امکانات رفاهی، نمازخانه و... ساخته شود و به‌صورت آزمایشی مورد استفاده قرار گیرد تا در صورت مناسب بودن در شهرهای دیگر کشور از این امکانات استفاده شود.»


تصاویر دریاچه اورمیه / به مناسبت روز جهانی محیط زیست 1396
ارومیه

'فریبا وفی' نویسنده تبریزی رمان ' ترلان'  موفق شد معتبرترین ترین جایزه ادبی آلمان معروف به ' لیب پروم' را در سال 2017 از آن خود کند.
نویسنده

تصاویری از کوه ائینالی (عون بن علی)
عینالی

با دستور اکید شهردار، عملیات ساخت پارک آبی خاوران سرعت گرفت؛
پارک آبی خاوران یکی از پروژه های عظیم تفریحی تبریز برای 2018

پارک آبی


مرتبط با : تبریز ایران آذربایجان متفرقه ورزش آذربایجان * تورک سئسه لینک
برچسب ها : تبریز-آذربایجان-ایران-tabriz-ترکی-اخبار-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : چهارشنبه 30 فروردین 1396
زمان : 11:01 ب.ظ
روسری که پرچم زنان تبریز شد
نظرات |

به بهانه سالگرد صدور فرمان مشروطیت


تبریز، طلایه دار مشروطه ایرانی ،  ۱۱۰ سال قبل در چنین روزی یعنی ۱۴ مرداد ماه فرمان مشروطیت صادر شد ، انقلابی که در آن تبریز و آذربایجان سر ایران حرف اول را میزد.

در روز ‌۱۴ مرداد ۱۲۸۵ مظفرالدین شاه قاجار هفت ماه پس از دستور تاسیس «عدالتخانه»، فرمان مشروطیت را صادر کرد.
جنبش مشروطیت بدون شک از رویدادهای مهم و تأثیرگذار در تاریخ تحولات سیاسی ایران محسوب می‌شود. اثرات این رویداد در زندگی فرهنگی و سیاسی مردم، از سایر حوادثی که تا آن تاریخ در کشورمان پدید آمده بود، عمیق‌تر بوده است که این مهم با رهبری تبریزیها در ایران شکل گرفت.

انقلاب مشروطه

روزنامه شرق - بهبود زارعی:   تبریز را قلب مشروطه‌خواهی ایران می‌دانند، چراکه اگر تهران پایتخت قاجار بود، آذربایجان نیز به دلیل اینکه اقامتگاه ولیعهدان قاجار بود و مراودات گسترده اقتصادی و فرهنگی با اروپا داشت، دارای طبقه متوسط پیشرو بود.
روزنامه‌نگاری و بازرگانی و شکل‌گیری مکاتب فکری مختلف؛ از دینی تا سوسیالیستی، این شهر را به یکی از قلب‌های تپنده آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی در ایران تبدیل کرده بود که نمود آن در دوران مشروطه و استبداد صغیر و فتح تهران آشکار بود، اما این نمودهای بارز، ریشه‌هایی قدیمی‌تر داشتند.

از همان زمان تحریم تنباکو، بسترهای مشروطه در تبریز شکل گرفته بود و دراین‌میان برای درک فضای تبریز، چه چیزی بهتر از بازخوانی جنبش زنان تبریز در فراز تحریم تنباکو، آنجا که زینب پاشا به‌همراه دسته‌ای از زنان، با روبنده‌ای که بر سر چوبدستی خود بسته بود، پیش‌قراول خیزش تبریز بود در مقابل عافیت‌اندیشانی که نمی‌خواستند همراه باشند. داستان زینب پاشا در تبریز قبل از مشروطه را باید خواند تا به درکی درست از چرایی نقش این شهر در مشروطه رسید.

زینب پاشا

 شقان یک استکان چای پررنگ جلوی زینب پاشا گذاشت و گفت: خوش آمدید زینب خانوم!

قصه عشق قدیمی شقان به «زینب ده‌باشی» را همه می‌دانستند، شقان و زینب بچه‌محل بودند ولی کینه‌ای قدیمی بین سلمان، پدر زینب و جبرائیل پدر شقان مانع ازدواجشان شده بود. شقان هم از آن وقت به بعد ترک خانه کرده و قهوه‌خانه‌ای توی بازار راه انداخته‌ بود، شب‌‌ها هم توی قهوه‌خانه می‌خوابید و گذرچی بازار هم شده‌ بود. اسم واقعی شقان را هم هیچ‌کس نمی‌دانست و این اسمی بود که زینب، زمان بچه‌گی‌شان او را به این نام صدا می‌کرد!

چند تا از مردهایی که توی قهوه‌خانه نشسته بودند زیر لب غر می‌زدند که زن گنده خجالت نمی‌کشد، بدون روبنده توی بازار می‌گردد هیچ، قهوه‌خانه هم می‌آید و قلیان می‌کشد! کلبعلی، پیرمرد دهاتی‌ای که چند سال بود مشتری قهوه‌خانه بود و هر روز می‌آمد و چند ساعت توی قهوه‌خانه می‌نشست، وقتی متوجه غرولند پیرمردها شد، بلند گفت: سلامتی شیرزن تبریز که پوز شاه مملکت را زمین زد صلوات... و با این حرف کلبعلی همه مردهای توی قهوه‌خانه صلوات فرستادند. غیر از آنهایی که غر می‌زدند و زیرچشمی و چپ‌چپ زینب را نگاه می‌کردند. زینب خانوم انگار که خجالت کشیده باشد، سرش را پایین انداخت و لبخند محوی گونه‌هایش را بغل کرد و آرام گفت ساغولاسیز!١ «عاشیق اسلام»٢ سازش را برداشت و گفت زینب پاشانین ساغلیغینا و شروع کرد به قوپوز زدن... .

از آن روزی که زینب و‌ دارو‌دسته‌اش، بیوه‌زن‌های محله‌های تبریز، سر جریان امتیاز تنباکو ریخته ‌بودند بازار و دکان‌ها را بسته بودند، یک‌عده از بازاری‌ها از زینب پاشا کینه به دل داشتند. برای همین ازش خوششان نمی‌آمد و پشت سرش و حتی جلوی رویش ازش بد می‌گفتند. آن روزها مردم تبریز در مقابل واگذاری امتیاز تنباکو به انگلیسی‌ها به شاه اعتراض کرده‌ بودند و بازاری‌ها هم به دستور میرزا جواد مجتهد دکان‌هایشان را بسته بودند. مردم هم تنباکو نمی‌خریدند و قهوه‌خانه‌ها هم یا بسته بودند یا فقط به مردم چای می‌دادند. ولی بعد از چند روز که بازار بسته بود، چند نفر از بازاری‌ها که خسته شده‌ بودند و عده‌ای هم به تحریک و‌ زور و اجبار حکومتی‌ها دکان‌هایشان را باز کرده‌ بودند.

 مردم کم‌کم داشتند از این اعتصاب و مبارزه خسته می‌شدند، حتی شقان قهوه‌‌چی، شقان هم می‌گفت این‌طور پیش برود، دخل و خرج نمی‌کنیم و از فردا مزد روزانه تو را هم نمی‌توانم بدهم! بهش گفتم شقان؟ دکان‌ها بسته بماند چی می‌شود؟ تنباکو دوباره ارزان می‌شود؟ گفت والله نمی‌دانم، حاجی میرزا جواد که این‌طور می‌گوید! ولی فقط میرزا جواد مجتهد نبود که این‌طور می‌گفت، زینب پاشا هم می‌گفت، زینب همسایه ما بود و هر روز از من می‌پرسید تو که شاگرد قهوه‌چی هستی باید حواست به بازاری‌ها باشد، این روزها نباید کسی دکانش را باز کند تا شاه بفهمد که نمی‌تواند به همین راحتی مردم را بچزاند!

زنان تبریز

آن ‌روز دیدم چند تا از بازاری‌ها از صبح زود دکان‌هایشان را باز کرده‌اند، شقان جلوی قهوه‌خانه وایستاده بود و داشت راسته‌‌بازار٣ را نگاه می‌کرد، عیوض خواروبارفروش که بزرگ‌ترین مغازه آن راسته را داشت دیدیم که دارد از آن طرف راسته نزدیک می‌شود، شقان ازش خوشش نمی‌آمد و می‌گفت گران‌فروش است و خون مردم را می‌نوشد! منتظر ماندیم ببینیم عیوض می‌آید قهوه‌خانه یا می‌رود سمت مغازه‌اش، از جلوی قهوه‌خانه که رد شد، حتی به شقان سلام هم نکرد و ‌یکراست رفت سمت مغازه‌اش و شروع کرد تکه‌چوب بزرگ ایشگیل٤ که باهاش درهای بزرگ مغازه را می‌بستند، از جایش بلند کند. شقان که انگار نگران شده بود برگشت سمت من و گفت: اگر عیوض مغازه‌اش را باز کند دیگر نمی‌توان جلوی کسی را گرفت. دست کرد توی جیبش و یک شاهی درآورد، داد به من و گفت برو به خانه میرزا جواد و بهش بگو چند نفر از بازاری‌ها دکان‌هایشان را باز کرده‌اند، عیوض هم دارد دکانش را باز می‌کند.

از ‌بازار تا خانه میرزا راه زیادی نبود. دوان دوان رفتم در خانه‌شان و به پسرش گفتم به میرزا بگو شقان می‌گوید عیوض دارد مغازه‌اش را باز می‌کند، بعدش هم باید به زینب خبر می‌دادم، خودش گفته بود، از بازار تا محله عموزین‌الدین٥ خیلی راه بود ولی چاره‌ای نبود، راه را هم از داخل شهر خوب بلد نبودم و فقط می‌دانستم اگر رودخانه میدان‌چایی٦ را مستقیم بروم، می‌رسم به آخر محله‌مان و از آنجا می‌توانستم خانه زینب پاشا را پیدا کنم. تمام راه را دویدم و بالاخره رسیدم، نفس‌نفس‌زنان در خانه زینب را کوبیدم، خودش آمد پشت در، بهش گفتم زینب، چند نفر از بازاری‌ها مغازه‌هایشان را باز کرده‌اند، عیوض هم داشت مغازه‌اش را باز می‌کرد، شقان می‌گفت اگر عیوض مغازه‌اش را باز کند، دیگر نمی‌توان جلوی کسی را گرفت. زینب که به قد و‌ قواره یک مرد قوی‌هیکل بود، جلویم خم شد و گفت آفرین ارسلان، برو به مادرت خیرالنساء و ماه‌شرف و دیگر زن‌های محله هم خبر بده، بگو زینب گفت زود همه حاضر شوند بیایند جلوی مسجد، می‌رویم بازار! یک شعری هم زیر لب خواند:
 دگنگی یاغلییم گلیم
 پاتاوامی باغلییم گلیم

یعنی چوب‌دستی‌ام را بردارم و کفش‌هایم را به پا بکنم و بیایم!

به یک ساعت نکشیده بود که ١٠، ١٥ تا از بازاری‌ها دکان‌هایشان را باز کرده ‌بودند، عیوض هم با آن کله کچل و شکم‌گنده‌اش نشسته بود داخل دکانش و یک تسبیح بزرگ که بهش شاه‌مقصود چَرکه‌سی٧ می‌گفتند در دستش می‌گرداند، چندنفری هم مشتری می‌آمد و می‌رفت ولی از قیمت‌هایی که عیوض می‌گفت چشم‌هایشان چهارتا می‌شد و دشنام‌گویان رد می‌شدند. هنوز از میرزا جواد مجتهد خبری نشده بود که چه چیزی تکلیف می‌کند، من داخل قهوه‌خانه میزها را دستمال می‌کشیدم و تخت‌ها را مرتب می‌کردم، دو، سه نفری که داخل قهوه‌خانه بودند، زیر لب با هم پچ‌پچ می‌کردند. شقان هم نگران جلوی قهوه‌خانه وایستاده بود و راسته نیمه‌باز و نیمه‌بسته را نگاه می‌کرد. یکی از مشتر‌ی‌های داخل قهوه‌خانه گفت: شقان حالا که همه دارند مغازه‌شان را باز می‌کنند، تو هم برو از پستو از آن تنباکوهایی که قایم کرده‌ای یک قلیان برایمان بار بگذار، دیدید که این کارها به جایی نرسید، با شاه و ‌حکومت که نمی‌شود درافتاد، می‌گویند تهران هم تسلیم دستور شده، ما چرا خودمان را کاسه داغ‌تر از آش بکنیم؟!

شقان رویش را برگرداند داخل قهوه‌خانه، مردی که این حرف را زد نگاه کرد و گفت: تبریزی‌جماعت گردنش هم برود، غیرت و ‌دینش نمی‌رود! مرد گفت: چه ربطی به دین دارد مرد مسلمان؟! مگر تا یکی، دو هفته پیش همه قلیان نمی‌کشیدیم؟! چی شد که حالا با پته یک روحانی یک‌لاقبا حرام شد؟! ما هم مسلمانیم به خدا، ولی دیگر شورش را درآوردید! شقان با حالت تأسف‌باری سرش را تکان داد و گفت: استغفرالله... مردانگی تبریزی‌جماعت کجا رفت نمی‌دانم! این از عیوض و دیگر دکان‌دارها، این هم از شما... شقان این را که گفت انگار که به مشتری برخورده باشد، به دوتا دوستش که کنارش نشسته بودند گفت پا شید برویم بابا، اینها هم دیگر شورش را درآورده‌اند! شقان دم در با لحن بدی بهشان گفت خوش گلدیز! پول چایی‌هایتان را نمی‌خواهد بدهید! شقان به هرکس که این‌طور می‌گفت از فحش هم بدتر بود، معلوم بود خیلی عصبانی شده، آمد داخل قهوه‌خانه و به من گفت برو دم در را هم آب و جارو کن ببینیم امروز چطور می‌شود. رفتم بیرون که جارو را بردارم، دیدم از آن‌طرف راسته بازار همهمه‌ای می‌آید، انگار که عده‌ای داشتند به این طرف می‌آمدند، به شقان گفتم، شقان! شقان! فکر می‌کنم دارودسته زینب است! شقان قوری چایی را که دستش بود گذاشت روی میز و زود آمد دم در قهوه‌خانه، دارودسته زینب با آن همهمه زنانه‌شان داشتند نزدیک می‌شدند، زینب هم جلوتر از همه‌شان، چادرش را بسته بود به کمرش، آستین‌هایش را هم تا آرنج زده بود بالا، صورتش را هم با پرشماخی٨ پوشانده بود، ولی باز هم می‌توانستی بشناسی‌اش، با آن قد و قامت درشت و چماقش که رویش ١٠، ٢٠ تا میخ کوبیده بود و خود چماق را روغن زده بود که موقع ضربه‌زدن نشکند!

مشروطه

جلوی قهوه‌خانه که رسیدند، زینب وایستاد و زن‌های پشت سرش هم وایستادند، از آن طرف راسته که می‌آیی، قهوه‌خانه شقان اولین دکانی بود که باز بود، خود میرزا جواد گفته بود که قهوه‌خانه‌ها باز باشند و مردم و بازاری‌ها بیایند و بروند، ولی فقط چایی به مردم بدهند. چند تا دکان بالاتر از ما هم عیوض بود و بعدش هم چندتا دکان دیگر باز بود. زینب رو کرد به شقان و گفت: اگر می‌خواهی قهوه‌خانه‌ات سالم بماند، تو ‌هم امروز ببند! عیوض هم که متوجه این همهمه شده بود، از دکانش بیرون آمده بود و خونسرد و‌ آرام داشت نگاه می‌کرد، زینب رو به عیوض کرد و گفت: هوووی مشهدی عیوض! اگر جان و مالت را دوست داری، دکانت را ببند و برو! عیوض از جلوی دکانش چند قدم جلوتر آمد و گفت: شوهرت کجاست زن؟! برو بگو مَردت بیاید ببینم چه می‌گویی؟! دکان‌دارهای دیگر هم که حالا نزدیک‌تر آمده بودند با این حرف عیوض خندیدند. زینب گفت مَردم از دست بی‌انصاف‌هایی مثل شما دق کرد و ‌مُرد، مردان همه این زن‌هایی هم که می‌بینی مُرده‌اند، مردانمان مُرده‌، ولی مردانگی‌مان نمرده!! اگر شما مردان جرئت ندارید جزای ستم‌پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر می‌ترسید که دست دزدان و غارتگران را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، بیایید چادر ما زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید، ما به جای شما با ستمکاران می‌جنگیم!

زینب این را گفت و شماخی‌اش را باز کرد و از زیر چادرش کشید بیرون و پرت کرد سمت عیوض، شماخی زینب جلوی پای عیوض افتاد زمین، عیوض یک فحش به زینب داد و با پایش کوبید روی شماخی، با این کار عیوض، زنان درحالی‌که چماق‌هایشان را توی هوا می‌چرخاندند به سمت عیوض یورش بردند، عیوض با دیدن حمله زن‌ها مغازه‌اش را هم ول کرد و فرار کرد! «شاه‌بیگم» که به «آتلی شاه بییم» معروف بود، جلوتر از همه بود و پشت سرش «نایب‌کلثوم» «فاطمه‌نسا»، «سلطان‌بیگم»، «جانی‌بیگم»، «ماه‌شرف» و دیگر بیوه‌زنان محله‌مان بودند، مادر من «خیرالنسا» هم بین‌شان بود و خودم دیدم با چوب‌دستی‌ای که مال پدر خدابیامرزم بود ضربه‌ای به ران یکی از بازاری‌هایی که داشت فرار می‌کرد، زد! زن‌ها داشتند بازاری‌ها را فراری می‌دادند، ولی زینب مانده بود و مواظب بود که کسی به دکان‌هایی که باز مانده‌اند دست نبرد. دکان‌ها را با کمک شقان بستند و ایشگیل زدند، دکان عیوض را هم خودش بست و از روی زمین شماخی‌اش را برداشت، شماخی را سر چوب‌دستی‌اش گره زد و این روسری ایلاتی تبدیل شد به پرچمِ دارودسته زینب پاشا... .

زینب درحالی‌که چوب‌دستی‌اش را که شماخی‌اش از آن آویزان بود مثل یک برنوی پنج‌تیری رو شانه‌اش گذاشته‌ بود، به طرف بازار دلاله‌زن٩ می‌رفت، شقان صدایش کرد زینب؟ زینب برگشت و نگاهش کرد، شقان گفت ساغول زینب پاشا، الحق که آبروی مردان تبریز را خریدی! زینب هم گفت یاشا شقرائیل! خدا سایه سرتان را کم نکند! این را گفت و رفت دنبال زن‌ها، شقان هم شعری را که به خط خوش روی دیوار قهوه‌خانه زده بود زیر لب خواند:

القصه گرفتار شدم با غم تو

تب کردم و بیمار شدم با غم تو

تبریز بیابان که ندارد ناچار

آواره بازار شدم با غم تو... ١٠

شقان داشت برای زینب قلیان حاضر می‌کرد که «جانی بیگم» یکی از بیوه‌زن‌های دارودسته زینب سراسیمه رسید در قهوه‌خانه، گفت زینب پاشا، زن‌ها جمع شده‌اند سر راسته و منتظر تو هستد. زینب چایی‌اش را سر کشید و رو به شقان کرد و گفت: قلیان را نگه ‌دار برمی‌گردم می‌کشم، عبدالرحیم قائم‌مقام از زمانی که والی تبریز شده، خون مردم را در شیشه کرده و آرد و گندم را به چند برابر قیمت می‌فروشد، باید گوش‌مالی‌اش بدهیم! «عاشیق اسلام» سازش را گذاشت روی میز، شقان هم رفت و از توی پستو چوب‌دستی‌اش را آورد، زینب از قهوه‌خانه رفت بیرون، شقان، عاشیق اسلام، کلبعلی و مردهای دیگر هم پشت سر زینب به راه افتادند... .

زنان قاجار

پاورقی:
۱-
ساغولاسیز: کلمه‌ای ترکی به معنی سلامت باشید، زنده باشید.
۲- عاشیق: نغمه‌سرای سیاری است که ساز می‌نوازد و آواز‌های محلی آذری می‌خواند.
۳- راسته‌بازار: نام بخشی از قسمت اصلی بازار قدیمی تبریز
۴
- ایشگیل: قفل و بست
۵- عموزین‌الدین: نام محله‌ای قدیمی در تبریز
۶- میدان چایی: نام قدیمی مهرانه‌رود، رودخانه‌ای که از وسط شهر تبریز می‌گذرد.
۷- چَرَکه: نوعی تسبیح دانه‌درشت
۸- شماخی: روسری بزرگی با نقش و نگار گل‌دار که زنان ایلاتی‌ و دهاتی سر می‌کنند.
۹- بازار دلاله‌زن: نام یکی از راسته‌های فرعی ‌بازار تبریز
١٠ - شعر: نازنین زینب خواجه‌قلی

در پایان به این گزارش ایسنا همزمان با 110 سالگی فرمان مشروطیت در سال 1395 درباره وضعیت اسفناک خانه باقرخان سالار ملی در تبریز نیز توجه کنید...
اینجا برگی دیگر از تاریخ آذربایجان در حال پاره شدن است...

گزارش ایسنا - به بهانه سالگرد صدور فرمان مشروطیت؛
وضعیت خانه منتسب به سالار ملی باقرخان در تبریز را ببینید!



مرتبط با : تبریز * مشاهیر آذربایجان * میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان
برچسب ها : مشروطه-زینب پاشا-تبریز در زمان قاجار-ستارخان-باقرخان-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : پنجشنبه 14 مرداد 1395
زمان : 04:40 ب.ظ
شهروند لینک آذربایجانی 62 (سفر قلعه بابک)
نظرات |

سفر به قلعه بابک


عکسها از خانم سمیرا قیاسی در هوای مه آلود قلعه بابک است .
بابکین داش قالاسی یا قلعه جمهور معروف به دژ بابک در 50 کیلومتری شمال شهرستان اهر آذربایجان شرقی و در ارتفاعات غرب رود بزرگ قره‌سو قرار دارد؛ منطقه‌ای که به نام کلیبر معروف است.
دژ بابک خرمدین بر فراز قله کوهستانی در حدود 2300 تا 2700 از سطح دریا ارتفاع دارد. مسافت راه کلیبر به قلعه حدود 3 کیلومتر است و به هنگام عبور باید گردنه‌ها و گذرگاه‌های خطرناکی را پشت سر گذاشت.


Babak Castle in East Azerbaijan province , Iran
babak

توریستهای فرانسوی کنار عاشیق در قلعه بابک
آذربایجان

 آذربایجان سسی
كونلوم ایستیر گلسین هر یاندان آذربایجان سسی
سسله ننده جان باغیشلیر جانلارا جانان سسی
ایلغارا آند ایچمیشیك بیز، اولدو واردیر دوندو یوخ
تا آذربایجانلی وار باتماز آذربایجان سسی
 ایندی یوخ دعواسی ایرانیله تورانین داها
قورخودا افراسیابی رستم دستان سسی!!
ایندی هر دیلده هر آیینده بشر صلح آختاریر
خلقه خوش گلمیر داها شمشیر سسی قالخان سسی
ایسته مز فردوسی شاهلاردان بیزه دستان دئسین
ایندی خلق ایستیر كسیلسین هاردا وار سلطان سسی
ایندی آزادلیق یولوندا قهرمانلار جان وئریر
كار ائده ر مخلوقی چیخسا بیر بئله قوربان سسی
سانما ستارخان یاتیبدیر قورخودان سسلر باتیب
ایندی ستارخان ائلینده چوخدو ستارخان سسی
قلعه سینده بابكین سس باتماییبدیر ایندیده
واردی دائیم بابكیله باغلانان پیمان سسی
تولكو اصلان اولمایان یئرده اوزون سلطان بیلیر
الفرار ائیله ر اوزاقدان دینله سه اصلان سسی
قوربانام آنجاقكی آذربایجانین جانیندا
چونكی اوندا آذر و بایدا سونرا واردیر جان سسی
موسیقی آلتلریندن جوربه جور سسلر چیخیر
شور سسی، زابل سسی، شیراز و دشتستان سسی
سانكی قارمان دیل آچاندا اوز دیلیمده دیل آچیب
دیلله ننده روحوما لای- لای دئییر قارمان سسی
سورتوشور آرشا كمانه توققوشور مضراب تارا
گه اولور صحبت وصالدان گاه گلیر هجران سسی
لزگی رقصی باشلاناندا ناغارالار فریاد ائدیر
شاپپالار ده یدیكجه گومبولدور گلیر طوفان سسی
هر زمان كر دسته سی برنامه سین اجرا ائدیر
بولبولی حیران ائدیر قیز سسی اوغلان سسی
بو گوزللیكده ((سخا)) انصاف دئییل سسلر باتا
تا آذربایجانلی وار باتماز آذربایجان سسی
حمید سخامیر

ارسباران

کوهنوردی

آذربایجان شرقی

مه آلود

قلعه بابک

بابک قالاسی

قلعه

گردشگری

travel

سفر

قره داغ اولکسینین گور نجه دیوانسی یم

بابکین داش قالاسی همدمو کاشانه سیم

منی حیران الین ورزیقانین حیواسیدی

شیروانین آغ قزلی مینجوانین بوغداسیدی

بیر کلیبر زوغالی بیر ده اهر آلماسیدی

اوشدیبین آغ نارینین قیرمیزی شاه دانسی یم

قره داغ اولکسینین گور نجه دیوانسی یم

ایستدیم بیر کره ده سیره چیخام بو ماحالی

آیلارین هیجرانی نا سو گویا بلکه وصالیم

کونلومی چم بورویوب دوغما دیار دا آرالی

آخی من خان آرازین ریالان دولی پیمانسی یم

قره داغ اولکسینین گور نجه دیوانسی یم

کلیبر

قلعه بابک

تبریز

قلعه بابک



مرتبط با : آذربایجان شهروند لینک آذربایجانی * شهرستان لینک
برچسب ها : قلعه بابک خرمدین-کلیبر-قره داغ-ارسباران-آذربایجان-mustseeiran-azerbaijan-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : دوشنبه 11 مرداد 1395
زمان : 11:59 ب.ظ
ترکهای بیجار و قروه استان کردستان
نظرات |

مناطق تُرک نشین و آذربایجانی استان کُردستان


از همینجا سلامی داریم به ترکهای همزبان در استان کردستان و امیدواریم به مسائل و خواسته های این مردم شریف توجه بیشتر و تبعیض ها رفع شوند تا اقوام در کنار هم براحتی زندگی کنند.

یکی از استان هایی که با وجود نام گمراه کننده آن، جمعیت قابل توجهی از ترکان آذربایجانی در برخی از شهرستان های آن سکونت داشته و از لحاظ تاریخی نیز، جزئی از جغرافیای به هم پیوسته سرزمین آذربایجان در این سوی آراز (ارس) میباشند، استان کردستان در جنوب استان آذربایجان غربی میباشد که با توجه به آمار و ارقام رسمی و غیر رسمی نزدیک به 30% از جمعیت این استان را ترک های آذربایجانی تشکیل میدهند.

مردم کردستان


ترکان در گستره جغرافیافی عظیمی از ایران سکونت داشته و در اکثر استان های کشور شاهد حضور پررنگ تیره ای از اقوام ترک میباشیم. به گونه ای که به جز معدود استان هایی چون سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی و … در سایر استان های کشور اقوام ترک اعم از آذربایجانی، قشقایی، خلج، ترکمن و … سکونت داشته و این موضوع نیز بی‌شک به ریشه و تاریخ هزاران ساله ترکان در ایران باز میگردد چرا که لازمه وجود چنین گستره جغرافیایی عظیمی، داشتن پیشینه تاریخی هزاران ساله و تمدن و فرهنگی غنی و متعالی میباشد.
اما یکی از استان هایی که با وجود نام گمراه کننده آن، جمعیت قابل توجهی از ترکان آذربایجانی در برخی از شهرستان های آن سکونت داشته و از لحاظ تاریخی نیز، جزئی از جغرافیای به هم پیوسته سرزمین آذربایجان در این سوی آراز (ارس) میباشند، استان کردستان در جنوب استان آذربایجان غربی میباشد که با توجه به آمار و ارقام رسمی و غیر رسمی نزدیک به ۳۰% از جمعیت این استان را ترک های آذربایجانی تشکیل میدهند.

مناطق ترک نشین و بخشهای آذربایجانی در استان کردستان، اساسا در دشتهای گسترده منطقه شرقی و شمال شرقی آن، شامل بخش عمده دو شهرستان بیجار، قروه و بخشهای کوچکی از شمال شهرستانهای سقز و دیواندره میباشد(منطقه گروس). این نواحی از دیرباز ترک نشین، ادامه و بخشی از ناحیه پیوسته ترک نشین شمال غرب کشور و جزئی از سرزمین تاریخی آذربایجان میباشند که در اثر بازی با تقسیمات اداری توسط مرزهای استانی، از مناطق مجاور ترک نشین در استانهای همسایه آذربایجانی (آذربایجان غربی، زنجان و همدان) جدا شده و در داخل استان جدید التاسیس کردستان قرار داده شده اند.
امروزه اقلا یک چهارم تا یک سوم اراضی استان کردستان را نواحی ترک نشین و آذربایجانی مذکور تشکیل میدهد. اکثریت مطلق شهرستان بیجار ترک نشین و از دیرباز متعلق به آذربایجان تاریخی است. شهرستان قروه نیز با جدا کردن دهها مرکز جمعیتی آذربایجان تاریخی و الحاق آن به استان کردستان بوجود آمده است.

کردستان

در استان کردستان علاوه بر مناطق فعلا ترک نشین و آدربایجانی مذکور، دو گروه دیگر مراکز جمعیتی ترک نیز وجود دارند:
الف- مراکزی که به صورت جزایر منفرد زبانی و پراکنده ترک نشین، در دریایی از همتبارهای کرد و لر و لک قرار دارند. اینگونه جزایر زبانی ترکی علاوه بر سه شهرستان فوق، در دیگر شهرستانهای کردستان نیز یافت میشوند.
ب- مناطق سابقا ترک نشین که به مروز زمان و با مهاجرت کردها و خروج ترکان بومی به دیگر مناطق، و گسترش ناحیه کردنشین و نیز تغییر زبان اهالی از ترکی به کردی به صورت کردنشین در آمده و به طور تقریبی قسمت شرقی خط سقز -دیواندره-سنندج را شامل است. امروزه اسامی ترکی جغرافیائی باقیمانده در استان کردستان که نزدیک به ٨٠- ٩٠ در صد اسامی جغرافیائی این استان را شامل میشود، تنها یادگار حضور خلق ترک در این مناطق آدربایجانی سابقا ترک نشین است.


١-بایجار (بیجار، بیجر): كلمه ای تركی برگرفته از نام یكی از فرماندهان دوره امپراتوری تركی سلجوقی در این منطقه از آزربایجان و به معنی شخص قدرتمند و ثروتمند.

٢-قوروا (قروه، قروا، قوربا): كلمه ای تركی به معنی نهال نو، برگ تازه جوانه زده، همریشه با كلمه كؤرپه معاصر؛ نیز ظرفی چرمی برای حمل آب. قوروا به زبان مغولی به معنی عدد سه است.

٣-ساققیز (سقز، ساغیز): كلمه ای تركی به معنی صمغ به مناسبت وجود درختان ون (حبه الخضر) در اطراف این شهر.

٤-سونقور (سنقر، سونقار، ....): كلمه ای تركی برگرفته از نام یكی از فرماندهان دوره امپراتوری تركی سلجوقی در منطقه و به معنی نوعی باز و عقاب درشت و نیرومند.


در دوره زندیان ایران - علی مراد خان زند: قلمرو علیشکر (همدان، ساوه، اراک، یک دوم کردستان، یک سوم کرمانشاه،...) و قراباغ و شیروان و گنجه و نخجوان جز ولایت آذربایجان در ایران است 


نگاهی بر تاریخ و احوالات منطقه گروس:

منطقه گروس در ۱۳۲۵ شمسی همزمان با شکست « فرقه دموکرات آذربایجان» و تشدید فشارهای حکومت پهلوی به مردم آذربایجان، از استان چهارم « آذربایجان غربی» منفک گردیده و به استان همدان واگذار گردید و نهایتاْ در ۱۳۳۷ با تشکیل استان کردستان، گروس به این استان ضمیمه شد و این در حالیست که با بررسی تاریخی مشخص میگردد که این منطقه همواره جزو  منطقه تاریخی آذربایجان بوده است.

استانی

استان چهارم یکی از ۱۰ استان‌ کشور  بود که در ۱۹ دی ۱۳۱۶ خورشیدی، ﺑﺎ اﺻﻼح ﻗﺎﻧﻮن ﺗﻘﺴﻴﻤﺎت کشوری به عنوان استان چهارم تعیین گردید. این استان شامل شهرهای خوی، رضائیه (اورمیه)، مهاباد، مراغه و بیجار می‌بود.

همچنین در منابع تاریخی ثبت شده است که، مردم  آذربایجانی گروس در جریان انقلاب مشروطه با ۳۰۰ سوار به یاری و کمک « ستارخان» و دیگر دلیران مشروطه آذربایجان شتافتند.


بیجار گروس (تبریز کوچک) آذربایجان:

بیجار گروس هم اینک وسیعترین و پرآب ترین منطقه استان کردستان میباشد و به انبار غله آذربایجان نیز مشهور بوده است. در این منطقه چهار رود پرآب به نامهای « قزل اوزن »، « قمچی چای» ، « اوزون دره»، « تلوار» وجود دارد. اکثر مردم این شهرستان مسلمان و ۹۰% شیعه و ۱۰% سنی هستند.

در سال ۱۲۹۶ ه.ق با قحطی بزرگی که در تبریز و آذربایجان به وقوع پیوست، در این هنگام بدستور « امیر نظام گروسی» حاکم وقت بیجار، دهها خروار گندم از گروس به تبریز منتقل گردید و مردم تبریز را از قحطی و مرگ رهانید به همین علت از این تاریخ به بعد « بیجار گروس» را حتی « تبریز کوچک» نیز نامیده اند.


ترک نشین

ریشه شناسی نام بیجار:

در برخی از کتب درسی جغرافیا و حتی سایت فرمانداری بیجار در خصوص وجه تسمیه بیجار گروس چنین آمده است: شبی ناصر الدین شاه قاجار در بیجار بوده است. قرار بود که فردای آن شب امر مهم یا حرف مهمی را به مردم بیجار بگوید ولی قبل از اینکه جارچی در شهر جار بزند مردم بیجار می فهمند به همین خاطر از این زمان به بعد این شهر را “بی جار= بدون جار” بیجار نامیدند.

به نظر شما اینگونه وجه تسمیه ها چه قدر پایه علمی و تاریخی دارد؟ تا چه اندازه مستند و مستدل می باشد؟ اصلا تا چه اندازه صحت دارد؟ دلیل آوردن اینگونه وجه تسمیه ها در خصوص بیجار چیست که اکنون نیز اکثریت مردم این منطقه این وجه تسمیه را در مورد شهرشان پذیرفته اند؟ مگر تا زمان ناصر الدین شاه این شهر بدون اسم بوده است؟ و یا اینکه همان شب این شهر به وجود آمده است؟ چه قضایایی در خصوص وجه تسمیه برخی از شهرهای ایران نهایتا آذربایجان وجود دارد و از کجا و با چه تفکرات و سیاست هایی نشات می گیرد؟ مگر می شود در خصوص بیجار که بیش از ۵ هزار سال قدمت دارد اینگونه ساده لوحانه و عوام فریبانه استدلال کرد؟ وجه تسمیه آورد؟ آیا اینگونه وجه تسمیه ها سطحی و از روی نادانی و نوعی تجاهل العارف نیست و دهها سوال دیگر…“بای جار= بیجار”:“بای جار= بی جار= بیجار”، علی رغم تمام وجه تسمیه هایی که در کتب تاریخی تحریف شده و مجعول که متاسفانه از منابع درسی و تحقیقی در ایران نیز محسوب می شود، کلمه ای کاملا ترکی می باشد که از دو عنصر”بای= بَی،ماخوذ از بیک” به معنای ثروتمند و قدرتمند و همچنین “جار” به عنوان پسوند مکان ساز در ادبیات ترکی استفاده می شود و در کل “بای جار = بی جار” به معنای محل سکونت انسان های قدرتمند و ثروتمند و مرد ثروتمند می باشد در مقابل کلمه “قای دار = قیدار” که یکی از شهرستانهای استان زنجان و همسایه “بای جار = بیجار”می باشد.


قروه

البته در مورد این شهر وجه تسمیه های سطحی دیگری نیز وجود دارد از جمله اینکه قبلا بیدزار بوده که این ترکیب به مرور زمان تبدیل به بیجار شده است که جای تامل و تدقیق و تحقیق نیز دارد.
در فرهنگ فارسی حسن عمید از “بای” به عنوان کلمه ای ترکی و به معنای مالدار و ثروتمند و همچنین از “بی – ماخوذ از بیگ” (نه در جایگاه ادات نفی و به معنای بدون) به عنوان کلمه ای ترکی و به معنای امیر ، بزرگ و سرور ذکر شده است و همچنین در فرهنگ مذکور از پسوند “جار” نیز به عنوان یکی از پسوند های ترکی در معنای های جار زدن، فریاد، و چلچراغ و هارای یاد شده است.
در فرهنگ های ترکی فارسی و فارسی ترکی شاهمرسی و همچنین فرهنگ لغت “روز سخن” نیز با معنای های مشابه هم ذکر مطلب شده است.منجمله در فرهنگ لغت ترکی- فارسی شاهمرسی اینچنین بیان شده است:”بای” کلمه ای ترکی به معنای بزرگ و امیر و “جار” نیز به معنای یاری دهنده، هم قسم، حافظ و در کل، کلمه “بای جار” در معنای بلاد انسان های ثروتمند، مردان کبیر، محل سکونت انسانهای مالدار،مرد یاری دهنده و مرد ثروتمند آمده است.
همچنین در فرهنگ لغت مذکور “بای جار= بیجار” را مرکب از دو کلمه”بیج + ار” دانسته که بیج” به معنای جوانه کنده درخت،پاجوش درخت، اصله ای که از همان درخت در پایش می روید و می توان آن را جدا کرد و در جای دیگری کاشت و پسوند “ار” که به معنای قهرمان و اصیل و قوی، که در این صورت می توان “بیجار= بیج+ ار” را به عنوان یک درخت کهن و اصیل و ریشه دار و درخت قهرمان(نماد یک انسان شجاع و قهرمان و ثروتمند) معنا کرد.
البته در شماره های ۲و ۳ و ۴ فصلنامه تخصصی(فرهنگی – سیاسی) اینجی دنیزیم طی مقاله های متخلفی در خصوص تاریخ و زبان و فرهنگ و همچنین ریشه کلمه بیجار که با مطالب فوق الذکر نیز مطابقت دارد بیشتر بر گیاهی و نباتی بودن کلمه بیجار تاکید شده است.

ترکهای کردستان

از جمله معنای های دیگری که می توان برای “بای جار= بیجار” در نظر گرفت:
به عنوان یک اسم ترکی، ماخوذ از نام یکی از امیران دوره امپراتوری ترکی سلجوقی و به معنی شخص قدرتمند و ثروتمند.
بیجار مرکب از دو کلمه “بای = بی” و “جار” که جار در معنای گیاهی به نام “خر زهره” و “بای” هم که معنای آن ذکر شده است که به صورت تلویحی می تواند در معنای گیاه پر شاخ و برگ(نماد مرد قدرتمند و مالدار) به کار رود.
با توجه به اینکه بیجار گروس به عنوان انبار غله ایران شناخته شده است و عمده تولید گندم استان کردستان مختص بیجار گروس می باشد و همچنین با توجه به گندمزار بودن و گندم خیز بودن این منطقه می توان در همین راستا وجه تسمیه دیگری با تکیه بر ترکی بودن بنیان کلمه بیجار در نظر گرفت بدینصورت:
کلمه بیجار برگرفته شده از ترکیب ترکی “بوغدا جار” که این ترکیب در طی ادوار مختلف تلفظ محلی، تبدیل به “بوجار” و نهایتا بیجار شده است. با توجه به اینکه تلفظ حرف حلقی”غ” در ترکی در بیشتر اوقات به صورت خفیف تلفظ می شود و حتی در پاره ای موارد نیز ظاهرا از کلمه حذف می شود و همچنین با توجه به همجواری حرف”غ” با”د” که با نوک زبان تلفظ می شود و غلبه تلفظ غلیظ حرف”د” بر تلفظ حرف”غ” و آمدن مصوت بلند “ا” بعد از “د” منجر به تلفظ خفیف حرف”غ” و استعلای “د” بر آن شده است، یعنی “بوغدا جار” با تلفظ خفیف “غ” در زبان مردم و همچنین با توجه به قرار گرفتن حرف”د” ما بین دو مصوت بلند و حذف آن از فرم اصلی و ظاهری کلمه، به صورت “بوجار” و نهایتا “بیجار” در آمده است. این تغییر و تحول در فرم و ظاهر کلمه “بوغداجار” شاید برای غیر ترک ها کمی سنگین باشد ولی در عمل و عکس العمل های زبان ترکی و لهجه های مختلف آن، این عملیات تغییر و تحول تدریجی به مرور زمان در خصوص پاره ای از کلمات اتفاق می افتد که تعداد آنها هم قلیل نیست.

نمونه هایی از اشعار و بایاتی‌های فولکلوریک ترکی آذربایجانی بیجار:
آقا سالاما گلمیشکقیز آلماقا گلمیشکاون ایکی شیرین شربتیسندیرماقا گلمیشکاین بایاتی اشاره دارد به مراسم عقد و عروسی و رسم و رسوم قدیمی مردم منطقه در اینگونه مراسمات که با سرور و شادی و توسط دختران و زنان جوان اجرا می شود:آق تاووخ قره تاووخیاییلار کنده یاووخهامی نین یاری گلدی

گلمه دی باشی ساووخ

در خصوص افراد تبنل و سهل انگار استفاده می شود

دال دایاغی ساقلیام

بونوءردن باغلیام

منی ماتلار بسلییب

داغلار تکین داغلیام

بایتی فوق بیانگر اعتقاد تاریخی مردم در خصوص ریشه تاریخی مردم منطقه مبنی بر اینکه از نژاد مات و یا همان ماد می باشند کلمه “مات” نه به معنی مات و مبهوت بلکه به معنای ریشه قومی و تاریخی در معانی مختلف استفاده می شود. مانند اینکه بگویند “فلان کس چوخ مات دی” یا” چوخ مات اوغلاندی” که “مات”در اینجا به معنی خوب، قشنگ، زرنگ، قوی، مرد قوی، مرد شجاع، با اصل و نسب، انسان جمال و کمال دار و… می باشد و یا اسم “گئوماد یا گئومات یا گوی مات”نام یکی از پادشاهان مقتدر مادها نیز بر همین اساس می باشد. با توجه به اینکه حروف”ت و د” در زبان ترکی به خاطر قریب المخرج بودن به کرات به جای همدیگر استفاده می شود مانند دوتماق و توتماق که هر دو به معنی گرفتن می باشد و صد ها مثال دیگر

تالواریم آی تالواریم

زهر کیمین حال واریم

قزل اوزن سوسوزدور

گئدیم کیمه یالواریم

کوراوغلو سان بیجاریم

تورک اوغلوسان بیجاریم

ستارخانا بابکه

بئل باغلوسان بیجاریم

داغدان داغادور بیجاریم

باغدان باغادور بیجاریم

شهرلرین ایچینده

بیوک آقادیر بیجاریم

تالواریم آی تال واریم

قیر آت واریم ،بال واریم

قاراباغ آیری دوشنی

اورگیمده تال واریم



بیجار کردستان

– در بایاتی ها فوق اسامی مکان ها، رودخانه های و اشخاص و قهرمانان ملی ایران و آذربایجان آمده که لازم به توضیح می باشد:۱ رودخانه “تالوار” و “قزل اوزن” از جمله رودهای بزرگ استان زنجان می باشند که هر دو از کوههای کردستان سرچشمه گرفته و بعد از طی مسیر در بیجار گروس وارد استان زنجان شده و در روستایی به نام “مصطافال” در منطقه افشار شهرستان قیدار نبی به همدیگر متصل شده و با نام قزل اوزن وارد دریای خزر می شود. قریه های بسیاری در کناراین دو رودخانه واقع شده که به عنوان منبع اصلی کشاورزی مردم منطقه نیز محسوب می شود.
۲- کوراوغلو از قهرنان و پهلوانان ملی و حماسی و تاریخی آذربایجان سرافراز می باشد و “قیر آت” نیز اسب معروف و اصیل کور اوغلی که داستانهای آن بارها از زبان عاشیق ها محلی بیجار گروس شنیده شده و در اذهان تاریخی و قومی مردم منطقه نیز برای همیشه تاریخ جاویدان مانده است و همچنان ستارخان که در بایاتی مذکور اشاره دارد به پیوستگی تاریخی و ملی و قومی و نژادی مردم منطقه با آذربایجان و همچنین در بایاتی چهارم به واقعه جدایی قاراباغ از جمهوری آذربایجان اشاره دارد هر چند که خطی فرضی به نام مرز، کوهها، رودها، دریاچه ها،خاک و مردمان یک ملت را از همدیگر جدا کرده باشد لیکن دلها یکی ست و عاشقانه در دوسوی خط فرضی برای همدیگر می تپد.

کتیبه قام چاقای (قمچقای) بیجار آذربایجان و ریشه شناسی نام ترکی آن:
در بخش ترک نشین استان کردستان؛ چشمه، رود، روستا، قلعه و کتیبه ای باستانی بنام “قمچقای” وجود دارد. قلعه و کتیبه قمچقای از ساخته ها و سنگ نگاره های باستانی آذربایجان و در ضمن از راز آمیزترین آنها هستند. “قمچقای” و یا “قام چاقای” کلمه ای ترکیبی با منشاء ترکی-آلتائی و به معنی “کاهن اجرا کننده آئین نیایش برای خدای رعد و برق خیره کننده” است.

BIJAR-QAMICHAY

bijar

مراسمات مذهبی شیعیان آذربایجانی بیجار:
مراسم تاسوعا و عاشورا ی بیجار در ایران کم نظیر است و مردم در برگزاری آن مشارکت فعال دارند و هر ساله خبرنگاران از کشورهای خارجی جهت تهیه گزارش در آن شرکت میکنند. مردم این شهر در زنده نگه داشتن عاشورای حسینی بسیار متعصب و متاثرند به مین جهت به محض مشاهده هلال محرم در آسمان چند علم سیاه و منقوش را بر پشت بام مساجد و تکایا می افرازند و طلاق آنها نیز با پارچه های سیاه که اشعار محزون و مذهبی بر آنها نوشته شده، میپوشانند هم چنین با پارچه های مربع یا مثلث شکل که بر آنها نامهای الله، محمد، علی، حسن، حسین، فاطمه، یا قمربنی هاشم و یا ابوالفضل نقش بسته است ستونها و طلاق نماهای درون مساجد را می پوشاند. در این ماه بیشتر مردم بپاس شهادت امام حسین و یارانش سیاه پوش هستنند و در این مدت خود را از تمام شادیها بیگانه میدانند و اصولا تمایلی به شادی خویش ندارند به همین مناسبت بیشر مردان ریش نمی زنند و زنان به آرایشگاه نمی روند و حنا نمی گیرند، روز تاسوعا و عاشورا از خوردن سیر و پیاز به صورت خام اجتناب می نمایند زیرا خود را عزادار می دانند روز عاشورا گروهی از مردان پا برهنه هستنند وعده ای آب نمی نوشند بپاس اینکه امام حسین در صحرای کربلا تشنه لب به شهادت رسیده است در همین ایام نذر و نیازهای فراوانی می نمایند از جمله دادن حلیم و طعام به فقرا و نیازمندان و سر بریدن قربانی در جلو هیئت های عزادار و تقسیم گوشت بین خانواده های حاجتمند. عزاداری مانند سینه زنی و زنجیر زنی و غیره است.
تصاویر زیر مربوط به محرم امسال در شهر بیجار میباشد:

ترکهای کردستان

کردستان

شرحى بر «بیجار» و محرومیت‌های آن

بیجار گروس در ۱۳۲۵ شمسی همزمان با شکست «فرقه دموکرات آذربایجان» و تشدید فشارهای حکومت پهلوی به مردم آذربایجان و شدت یافتن اعمال استعماری بر علیه آذربایجان، از استان چهارم «آذربایجان غربی» منفک گردیده و به استان همدان واگذار گردید و نهایتاْ در ۱۳۳۷ با تشکیل استان کردستان٬ بیجار گروس به این استان جدید التاسیس ضمیمه شد و این در حالیست که با بررسی تاریخی مشخص میگردد که این منطقه همواره جزو ایالت و منطقه آذربایجان بوده و همیشه از ناحیه غرب مورد حمله و غارتگری و چپاول قرار میگرفته است.


بیجار

بیجار گروس همینک وسیع‌ترین و پرآب‌ترین منطقه استان سنندج می‌باشد و به انبار غله ایران نیز مشهور است. در این منطقه چهار رود پرآب به نامهای «قزل اوزن»، «قمچی چای»، «اوزون دره» و «تلوار» وجود دارد. اکثر مردم این شهرستان مسلمان و ۹۰% شیعه و ۱۰% سنی هستند.

در سابق تعدادی یهودی در این شهر ساکن بودند که همگی مهاجرت کرده‌اند. صنایع دستی این منطقه را قالی، قالیچه، گلیم، جاجیم، سجاده، نمد، توری، دستکش، جوراب و… تشکیل می‌دهند و فرش‌های این منطقه از شهرت جهانی برخوردار بوده و به خارج صادر میشوند. در خصوص قالی بیجار گروس میتوان به مطلب ذیل که عیناً از سایت www.bijariran.com و یا کتاب «فرهنگ مردم گروس» نوشته «سید محمود هاشمی نیا و ملوک ملک محمدی» ، چاپ امین-قم، تابستان ۱۳۸۰ نقل میگردد، مراجعه نمود.
در نخستین سال‌های بین دو جنگ جهانی به ندرت قالی در این ناحیه بافته می‌شد. سپس در اواسط قرن بیستم این صنعت به تدریج احیاء شد تادر سال ۱۹۳۸ که در حدود ۱۰۰۰ دستگاه بافندگی در این ناحیه مشغول کار بود و فرآورده سالانه آن به هزار تخته می‌رسید. در قرن گذشته روسا و خوانین مشرق این ناحیه کرد نبودند بلکه ترک بودند، به طوری که عده،ای از آنها تا امروز نیز ترک هستند. اغلب قبایل ترک به عکس اکثر قبایل ایرانی قالی‌های خود را مثل قالی‌های بیجار دو پوده می‌بافند. در بین این قبایل ترک ناحیه هریس و تبریز، قشقائی‌های استان فارس و بعضی از ایالات افشار را در کرمان می‌توان نام برد. احتمال بسیار دارد که خوانین ترک شرق این ناحیه (شاید عده‌ای از افراد خاندان افشار که هنوز در شمال بیجار مالک چندین روستا هستند، به صفحه ۲۴۲ مراجعه شود) برای قصور خود به قالی‌های بزرگ و محکم نیاز داشتند، حال چگونه می‌توانستند چنین فرش‌هایی تهیه کنند؟ بدیهی است دستور دادند آنها را به همان شیوه عشایری و با با همان گره ترکی و دو پوده پشمی تهیه کنند. یعنی به همان شیوه‌ای که قالی یوشاک تا به امروز بافته می‌شود. در واقع قالی بیجار میتواند یکی از خویشاوندان دور قالی یوشاک ترکیه باشد. چنانچه این فرضیه درست باشد بقیه نیز درست خواهد بود، «بهاین» معنی ککه چون پشم (به عکی نخ) ماده‌ای است که حالت ارتجاعی دارد برای به دست آوردن فرشی که مثلاً در هر اینچ ۱۲×۱۲ گره داشته باشد پودهای پشمی را باید با شدت کوبید که در تنیجه قالی‌های خشن و فشرده به دست می‌آید، یعنی همان ویژگی‌هایی که در قالی بیجار دیده می‌شود.

مهم‌ترین آثار تاریخی بیجار نیز عبارتند از قلعه بزرگ قم چقا، پل تاریخی صلوات آباد، بنای سنگی اوچ گنبد، مسجد تاریخی خسروآباد، تیمچه حاج شهباز خان، تیمچه امیر تومان متعلق به دوره صفویه، زیارتگاه حمزه عرب، پنجه علی، آثار سد خاکی جعفر آباد، تپه نجف آباد، مقبره آیت الله فاضل گروسی و قلعه‌های تاریخی بسیار و مقابر و امامزاده‌هایی چون سید مسیب سید شکر، مقبره صاحبه، گنبد پیر صالح، مقبره سید خضر از جمله اماکن و آثار تاریخی موجود در شهرستان بیجار هستند و جمعا حدود ۶۰ اثر باستانی و تاریخی در آن شناسایی شده‌اند. از مساجد بیجار می‌توان مساجد قائم، جامع بازار، امیرالمومنین، سیدالشهداء، امام رضا، فاطمیه، ابوالفضل، موسی ابن جعفر، حضرت محمد ص، امام حسن، و حسینیه شهر را نام برد.


“سرانجیک” قروه از آثار ترکان باستان در آستانه تخریب و نابودی !

سرانجیک

جمعیت نیمه شرقی استان کردستان «منطقه گروس» شیعه مذهب بوده و اکثرا تُرک‌زبان می‌باشند. ترک‌زبانان منطقه گروس در ۸ نقطه شهری و ۴۰۰ روستا در شهرستان‌های «بیجار گروس» و «قروه گروس» ساکن هستند. در حال حاضر آمار دقیقی از ترک‌های منطقه گروس وجود ندارد؛ اما در همه دوره‌ها مردم منطقه گروس نماینده «ترک» روانه مجلس نموده‌‎اند. با وجود قابلیت‌های بسیار بالای منطقه، متأسفانه بیجار نسبت به شهرهای غربی استان به اصطلاح کردستان محرومیت و عقب‌ماندگی بیشتری را داراست و طرح‌های عمرانی این منطقه با سرعت لاک پشتی در حال اجراء می‌باشند!

بعد از تشکیل استان کردستان که کوه «چنگ الماس» به عنوان حد و مرز آذربایجان و کردستان تعیین شد، شاعر ترک‌زبان بیجار ترانه‌ایی می‌سراید که اکنون نیز زنان منطقه هنگام تنهایی و هنگام قالی بافی این ترانه را زمزمه میکنند:
چنگ الماسین یئلی اسدی
آجیسی دوغرادی کسدی
حاجامات آلمایین بسدی
قان آپاردی حالدان منی
ایراق سالدی ائلدن منی


قروه گروس :

قروه (قوروا) شهری سردسیر در شمال غربی همدان و بر سر راه همدان بوده و در ٩٠ کیلومتری شرق مرکز استان سنندج در دشتی وسیع قرار دارد. مرکز حکومت این شهر در گذشته روستای قصلان بوده است. قرار گرفتن‌ در مسیر راه‌ ارتباطی‌ شرق‌ به‌ غرب‌ در طول جاده سنندج به طرف همدان سبب‌ توسعه‌ ‌و آبادی‌ قروه (قوروا) شده است. عوامل‌ موثر در پیدایش‌ این‌ شهر، چشمه‌ های جوشان‌ آب معدنی و گرم (قاینارجا، ایسسی سو و ایلیجالار) در شمال‌ آن، رودهای‌ متعدد و دشت‌ حاصل‌خیزیی است که امروز هم آنرا به یکی از مراکز توریستی استان تبدیل نموده اند. رودخانه های معروف این شهرستان “آجی چای”، “ازون” (اوزون) و “طهماسب قلی” (تاهماسب قولو) که آب آنها وارد رود بزرگ قزل اوزن می شود هستند.

قروه به دلیل شرایط خاص زمین ساختی و چشمه های آب گرم و معدنی خود، مورد توجه مسافرین و گردشگران است. از مراکز دیدنی این بخش از آذربایجان، میتوان به پل فرهادآباد، مقبره‌ شیدای‌ نازار، بقعه‌ باباگرگر (باباقورقور – دده قورخود)، حمام‌ قصلان (قاسیلان)‌، و آثار صخره‌ای‌ فرهادتاش (فرهاد داشی)‌، چشمه‌ وینسار و باباگرگر (باباقورقور – دده قورخود) اشاره نمود. همه این مناطق، آذربایجانی و ترک نشین میباشند.


جمعیت کردستان

نام های ترکی مناطق اطراف قروه:

آختاتار (آغ تاتار)، جان باغی (چان باغی)، قوری چای (قورو چای)، گوجه کند (گؤیجه کند)، گزل قایه (قیزیل قایا)، گیلکلو (گیله کلی)، چمقلو (چوماقلی)، قشلاق (قیشلاق)، قرآغل (قارا آغیل)، اوج بلاغ (اوچ بولاق)، بایتمر (بای دمیر)، یمق (یاماق)، قزلجه کند (قیزیلجا کند)، مالوجه (مالیجا)، علی وردی کریم آباد (علی وئردی)، یکه چای (یئکه چای)، یالقوز آغاج (یالقیز آغاج)، بابا گرگر (دده قورخوت)، باغلوجه (باغلیجا)، بهارلو (باهارلی)، داش کسن (داش کسه ن)، قوجاق، قصلان (قاسیلان)، باشماق، شاه قلی (شاه قولو)، چاغر بلاغ (چاغیر بولاق)، قره بلاغ (قارابولاق)، شاه بلاغی (شاه بولاغی)، نیاز بلاغ (نییاز بولاق)، قاملو (قاملی)، قره بلاغ (قارابولاق) خان، آق داغ، ساری گونئی، …


گروس

میدان قروه

بقعه باباگرگر (بابا قورقور یاتیری)

در این محل چشمه‌های آهک‌ساز فراوان، برجستگی‌هایی به وجود آورده‌اند که مشهورترین آنها «اژدها» با حدود ٣٠٠ متر طول ۵ متر ارتفاع و پهنایی بین ۴ تا ٧ متر نام دارد. هر اندازه ارتفاع آن افزایش یافته، پهنای شکاف آن نیز به علت رسوب‌گذاری جدید تنگ‌تر شده است. در شرق و شمال شرقی اژدها چند برجستگی در جهات مختلف، اما کوچکتر از آن وجود دارد که محل شکاف خروج آب هنوز در وسط آن به چشم می‌خورد. این برجستگی‌های کوچکتر را دست‌های اژدها می‌نامند. در چندین نقطه آب از شکاف زمین بیرون می‌آید و حفره‌های خروج گاز آن نیز فعال است. طعم آب آن شور و تلخ و گویا برای امراض سوداوی و جلدی مفید است.

در فاصله دو کیلومتری این محل و در مسیر روستاهای «دلبران» (تالپیران) و «قصلان» (قاسیلان) “زیارتگاه بابا گرگر” منسوب به امامزاده سیدجلال الدین دیده می شود که به گفته اهالی از نوادگان امام باقر (ع) است. این بقعه از دیدنی‌های شهرستان قروه و امامزاده‌ی معتبری است که در روستای باباگرگر (گورگور) و در شهرستان قروه (قوروا) واقع شده است. امام زاده باباگرگر مکان مذهبی معتبری است که به باوه گرگر نیز مشهور است.

مدفن این امام زاده بر صخره سنگی بلندی حاصل از آب ها و گازهای معدنی ساخته شده است. مقبره امامزاده از چند بخش تشکیل یافته، اتاق اصلی و گنبدی شکل آن در بخش جنوبی و اتاق های دیگر در ضلع شرقی جای دارد. ورودی بنا به صورت دیوارچینی از خشت و قلوه است و پوشش چوبی دارد و اتاق مقبره دارای گنبدی شلجمی است. در ساخت گنبد از سنگ های لاشه ای محلی روی پایه های خشتی و سنگی استفاده شده است. این بقعه دارای تزئینات خاصی نیست. تاریخ دقیق ساخت بقعه مشخص نیست، ولی به نظر می رسد که پیش از دوره حاکمیت دولت ترک ایرانی قاجار و توسط معماران محلی ساخته شده باشد.


قروه

دنیز بولاغی: چشمه‌آب معدنی بابا گرگر

در ١٨ کیلومتری شمال‌شرقی‌شهرستان‌ قروه، در روستای باباگرگر، در فاصله چند صد متری این مدفن چشمه‌ای جوشان‌همیشه‌می‌خروشد که‌به‌آن‌”دنگز” (دهنز، دکنز) می‌گویند که یکی از مهمترین چشمه های آب معدنی آذربایجان (قرار گرفته در ترکیب استان فعلی کردستان) است. “تنگیز” لغتی در ترکی باستان به معنای رودخانه بزرگ، دریاچه و دریا بوده، معادل آن در ترکی نو، “دنیز” (در ترکی چوواشی، “تنگیر”) میباشد.

آب‌این‌ چشمه‌که از دل زمین می جوشد،‌در استخری‌عمیق‌و مدور به‌محیط ‌٢٠٠ متر جمع‌می‌شود و منظره جالبی ایجاد می کند. این‌آب به‌علت‌وجود املاح‌معدنی‌به‌ویژه‌گوگرد رنگ‌آن‌مایل‌به‌سرخ‌است‌و در بعضی‌مواقع‌به‌رنگ‌زرد مایل‌به‌نارنجی لیمویی‌در می‌آید. این نوع آب ها از دسته آب های کلرو بیکربناته مخلوط گازدار و دارای طعم مخصوصی اند و در ترکیب خود انیدرید کربنیک داشته و آرام بخش هستند و ظاهرا برای برخی بیماری های دستگاه گوارش مانند سوء تغذیه و نیز راشیتیسم‌و درمان‌تورم‌امراض‌سودایی‌و پوستی‌بسیار موثر اند. علاوه بر اینها چشمه آب تلخ پیرصالح در محدوده شهرستان بیجار (بایجار) برای درمان بیماریهای رماتیسمی مفید است.

 

مردم قروه

جوانان سریش آبادی طرفدار تراکتور تیم محبوب آذربایجان

سریش آباد شهری ۸ هزار نفری و ترک نشین از توابع شهرستان قروه استان کردستان و در نزدیکی همدان میباشد 

و به شهر  شهر عشق و شور حسینى مشهور است.

سریش‌آباد گر اولا نهر من اونی دریا ایلرم

اوستونه گر قونا توز دیده لریمنن سیلرم

قوی بو دنیا بله یاتسی که فراموشه گیداخ

سریش‌آباد یاده قالار چون بونو قلبن بیلرم

منابع
  • سایت استانداری کردستان
  • سایت فرمانداری بیجار
  • سایت فرمانداری قروه
  • فرهنگ فارسی، حسن عمید، چاپ اول سال ۱۳۸۹، انتشارات بهنودفرهنگ لغت فارسی شاهمرسی، پرویز زارع شاهمرسی، نشر اختر تبریز، چاپ اول سال، ۱۳۸۸
  • فرهنگ لغت ترکی فارسی ترکی شاهمرسی، پروز زارع شاهمرسی، نشر اختر تبریز، انتشارات آناس، چاپ دوم، ۱۳۸۸
  • فرهنگ (اعلام)فرهنگ روز سخن، دکتر حسن انوری،چاپ هفتم، سال ۱۳۸۹، انتشارات سخن
  • پیامبران سرزمین ما، صالح مدرسه ای عباس، انتشارات در راه حق، سازمان اوقاف و امور خیریه
  • فصلنامه تخصصی(فرهنگی و سیاسی و ادبی) اینجی دنیزیم، شماره های ۲و۳و۴، بهار ،تابستان و پائیز ۱۳۹۱
  • نشریه چنلی‌بئل


مرتبط با : ایران * آرتاویل،اورمو،زنگان * تورک سئسه لینک
برچسب ها : ترکهای کردستان-بیجار گروس-قروه-جمعیت کردستان-بیجار-مناطق ترکنشین-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : یکشنبه 10 مرداد 1395
زمان : 06:18 ب.ظ
:: گردشگری با چادرهای اوبا عشایری در آذربایجان شرقی
:: شب قدر و شعر علی
:: جوانان خیر تبریزی بجای حج به گلریزان اهدا کردند
:: هتلهای ارزان قیمت برای مسافران تبریز
:: سوغات آذربایجان غربی و اورمیه
:: جلیل مثنی سماور ساز با مس تبریز
:: دوربین تبریز لینک 71 ( گلجار و دویجان مرند )
:: قدرتمندی زبان ترکی
:: شهروند لینک آذربایجانی 67 (عکاس آقای ایرج خانی)
:: افتتاح مرکز تجارت جهانی WTC تبریز
:: دوربین تبریز لینک 70 ( ضیافت لاله ها در تبریز )
:: موزه فوتبال در تبریز
:: دوربین تبریز لینک 69 ( گجیل و یادمان شمس )
:: یوسف رفیعی بیرامی مخترع و آیناز حاجی سهل‌آباد ورزشکار از تبریز
:: سیل بی انصاف
:: درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News
:: شهرک خاوران تبریز
:: هرگلان طبیعتی بکر و زیبا در دل عجب شیر
:: دوربین تبریز لینک 68 ( شهناز و والمان تبریز )
:: دیدن معشوقه شهریار در سیزده بدر
:: مسافران نوروزی در تبریز پایتخت گردشگری
:: شهروند لینک آذربایجانی 66 (عکاس آقای باقر محرمی)
:: عید نوروز یا ارگنه قون 1396
:: جشن نوروزگاه در بازار تاریخی تبریز
:: کشف های جدید در محوطه ارگ علیشاه تبریز
:: آداب چهارشنبه سوری ترکها ، تورکلرین چرشنبه دبلری
:: سفر نوروزی به نگین تمدن ایران زمین ، استان آذربایجان غربی
:: مرکز تجارت اطلس تبریز بعد از افتتاح
:: Urmia City Night in West Azerbaijan province
:: معضل حاشیه نشینی تبریز ، علل و راهکارها




( تعداد کل صفحات: 347 )

[ ... ] [ 31 ] [ 32 ] [ 33 ] [ 34 ] [ 35 ] [ 36 ] [ 37 ] [ ... ]




 

شارژ ایرانسل

فال حافظ