تبریز ویکی لینکلر

 
هوارد باسکرویل قهرمان آمریکایی در تبریز
نظرات |

قهرمانی آمریکایی در تبریز قهرمان پرور


هوارد باسکِرویل: زادروز ۱۰ آوریل ۱۸۸۵
ایالات متحده آمریکا پلت شمالی، نبراسکا، ایالات متحدهٔ آمریکا
درگذشت ۱۹ آوریل ۱۹۰۹ (۲۴ سال)
تبریز، ایران
علت مرگ در جریان محاصرهٔ شهر تبریز به هنگام استبداد صغیر
آرامگاه گورستان ارامنهٔ تبریز

پیشه معلم
از دانشگاه دانشگاه پرینستون
شناخته‌شده برای شرکت در جنبش مشروطهٔ ایران
نقش‌های برجسته معلم مدرسهٔ مموریال تبریز
رهبری گروه فوج نجات
لقب لافایتِ آمریکایی ایران
والدین هنری اِمبری کولمَن باسْکِرْویل - اِما آر. باسْکِرْویل

تابلو نقاشی باسکرویل در موزه مشروطه تبریز
هوارد باسکِرویل

Howard Conklin Baskerville was an American teacher in the American Memorial School in Tabriz who was killed fighting for Iranian democracy during the Constitution Revolution. He has been called the - American Lafayette in Iran

هُوارد کانْکْلین باسْکِرْویل (بَسْکِرْویل) Howard Conklin Baskerville   (زادهٔ ۱۰ آوریل ۱۸۸۵ در پلت شمالی، نبراسکا، ایالات متحدهٔ آمریکا؛ درگذشتهٔ ۱۹ آوریل ۱۹۰۹ در تبریز، ایران) معلم آمریکاییِ مدرسهٔ ممورالo در تبریز بود که در جریان جنبش مشروطه و تلاش برای شکستن محاصرهٔ تبریز در این شهر کشته شد. از او اغلب به عنوان «لافایتِ آمریکاییِ ایران» یاد می‌شود.

هوارد باسکرویل، در پاییز ۱۹۰۷ جهت تدریس تاریخ به تبریز آمد. ورود او به ایران مقارن با دوره‌ای بود که محمدعلی شاه در تهران مجلس را به توپ بسته و اساس مشروطه را برچیده و دورهٔ استبداد صغیر را در ایران حاکم کرد. در همان دوران، مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان برای اعادهٔ مشروطیت به پا خاسته و به دنبال آن، نیروهای طرفدار شاه، اقدام به محاصرهٔ تبریز کردند. پس از ۱۱ ماه محاصره و بر اثر کمبود دارو و غذا، دسته‌ای در تبریز به نام فوج نجات به رهبری باسکرویل، برای شکستن محاصره تشکیل شد. باسکرویل، که دورهٔ سربازی را در آمریکا دیده بود، به قول خودش به‌جای نقالیِ تاریخِ مُردگان، تصمیم گرفت مشق نظامی به جوانان بیاموزد. در همین ایام، مرگ سیدحسن شریف‌زاده، دوست و یار نزدیک باسکرویل، چنان او را منقلب کرد که در جواب همسر کنسول آمریکا در تبریز، که از او خواسته بود از صف مشروطه‌خواهان جدا شود، ضمن پس‌دادن پاسپورتش گفت:
تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست.

سید حسن تقی‌زاده و اقبال آذر در حال ادای احترام بالای سر قبر هوارد باسکرویل در تبریز
مشروطه

در جریان نبردی که در شام غازانِ تبریز بین گروه فوج نجات به رهبری باسکرویل و محاصره‌کنندگان به وقوع پیوست، باسکرویل بر اثر گلوله‌ای که به سینه‌اش اصابت کرد، کشته شد. پس از مرگ وی، مراسم تشییع جنازه‌ای با حضور گستردهٔ مردم در گورستان آمریکایی تبریز برگزار شد که به گفتهٔ «آلبرت چارلز راتیسلاو»، کنسول وقتِ انگلیس در تبریز، مراسمی بسیار تأثیرگذار بود. چندی بعد، ستارخان، تفنگ باسکرویل را که در هنگام کشته‌شدن در دست داشت، با حک‌کردن نام و تاریخ کشته‌شدنش در پرچم ایران پیچیده و برای خانواده‌اش در آمریکا فرستاد.
در حال حاضر، مجسمهٔ نیم‌تنه‌ای از او در خانهٔ مشروطهٔ تبریز نصب شده‌است. عده‌ای در آمریکا پیشنهاد کرده‌اند، ۱۹ آوریل، سالروز کشته‌شدن هوارد باسکرویل را به‌عنوان «روز دوستی ایرانیان و آمریکایی‌ها» بنامند. در حال حاضر، برخی از علاقه‌مندان ناشناس به‌طور متناوب سنگ مزار وی را در گورستان ارامنهٔ تبریز با گل‌های زرد و تازه تزیین می‌کنند.

مدرسه مموریال تبریز - اکنون به احتمال زیاد این مدرسه به موزه تبدیل شود
مدرسه آمریکایی

مدرسه مموریال تبریز

حضور در تبریز
پس از فراغت از تحصیل، او طی نامه‌ای به هیئت میسیونرهای پرسبتریِ اعزامی به خارج از کشور، درخواست اعزام به خارج از آمریکا به‌منظور کسب تجربه در یک زبان و فرهنگ جدید را کرد که درنهایت این هیئت، او را برای دو سال تدریس در تبریز انتخاب کرد. تبریز در آن زمان، میزبان بزرگ‌ترین جامعهٔ آمریکاییان مقیم ایران بود. مسیحیان آمریکایی از جمله پرسبیترین‌ها، یکی از شاخه‌های پروتستان‌های فرقهٔ «مشایخی»، که سال‌ها پیش از آن در ارومیه و سلماس مستقر شده بودند، بعد از تأسیس بیمارستان و دبیرستان آمریکایی در تبریز به این شهر کوچ کرده بودند.

بسکرویل در پاییز سال ۱۹۰۷، براساس قراردادی دوساله، برای تدریس تاریخ در مدرسهٔ مموریال آمریکا، که توسط کشیش‌های هیئت پرسبیتری اداره می‌شد، راهی تبریز شد. او ابتدا با کشتی از آمریکا به انگلستان و سپس ایران سفر کرد و از همدان تا تبریز را با اسب طی کرد. در ابتدا، باسکرویل در منزل ساموئل ویلسون (مدیر مدرسه) مستقر شد. ویلسون با همسرش، آنی، و دو دختر نوجوانشان زندگی می‌کرد که باسکرویل، بعدها با دختر بزرگترِ ویلسون نامزد کرد. او بعدها در همان مدرسهٔ مموریال، در قسمتی که اختصاص به سکونت معلمان آمریکایی داشت، منزل کرد.

قالیچه‌ای که زنان تبریز در سال‌های ۱۲۸۸ تا ۱۲۸۹ خورشیدی با نام و تصویر باسکرویل، برای مادر وی بافتند که البته هرگز به دست مادرش نرسید.
مشروطه تبریز

باسکرویل در مدرسهٔ مموریال به تدریس تاریخ اروپا، خصوصاً تاریخ انقلاب فرانسه پرداخت. «دبلیو اِی شِد» (W. A. Shedd)، یکی از همکاران بَسکرویل، پس از مرگ وی چنین به خاطر می‌آورد: «او معلمی موفق بود و با شخصیت جدی، روراست و مردانه‌اش، احترام همه را به خود جلب کرده بود.» در این مدرسه، بَسکرویل به دانش‌آموزانِ دختر و پسر با هم درس داده و به آموزش اسب‌سواری و تنیس و اجرای تاجر ونیزی می‌پرداخت.

او با آن‌که با زبان‌های فارسی یا ترکی آشنایی نداشت، با این حال، با شاگردانش رابطهٔ شخصی برقرار کرده، با آن‌ها در منزل دیدار می‌کرد. صادق رضازاده شفق، یکی از شاگردان بَسکرویل، که با او صمیمی شده و نقش مترجم وی را بر عهده داشت، درمورد روزی که باسکرویل به‌همراه ساموئل گراهام ویلسون برای عید نوروز به منزل آن‌ها رفته بود، چنین نوشته‌است: «با اینکه ویلسون به‌خوبی  ترکی صحبت می‌کرد، بَسکرویل در تمام این مدت ناآرام به نظر می‌رسید. به‌هنگام ترک منزل، او توانست جمله‌ای را که به آذری حفظ کرده بود، بگوید: "سال نو را به همهٔ شما تبریک می‌گویم".» شفق در بخش دیگری چنین نوشته‌است: «او بسیار خوشنام بود و عدهٔ زیادی می‌خواستند در کلاس‌های تاریخ او شرکت کنند. تعدادی از شاگردان قدیمی و معلمان مدرسه، مانند سید حسن شریف‌زاده، از دکتر ویلسون خواستند که کلاس درس حقوق بین‌الملل نیز دایر کند؛ او نیز پذیرفت و کلاس را به عهدهٔ بَسکرویل گذاشت.»



زندگی شخصی
اعضای خانوادهٔ بَسکرویل دارای اعتقادات مذهبیِ پرسبیتری بودند. پدر، پدربزرگ و چهار برادر او کشیش بودند و برادر کوچکترش به نام «رابرت» نیز در سال ۱۹۱۲ از پرینستون فارغ‌التحصیل شد. هوارد متولد شهر پلَت شمالی در ایالت نبراسکا بود و خانواده‌اش قبل از اینکه وی وارد دانشگاه پرینستون شود، به بلَک هیلز در ایالت داکوتای جنوبی مهاجرت کردند. بَسکرویل در سال ۱۹۰۳ وارد دانشگاه پرینستون شد. او در سال ۱۹۰۷ از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و به مشت‌زنی و اسب‌سواری علاقه داشت. ریاست دانشگاه پرینستون در آن زمان، بر عهدهٔ توماس وودرو ویلسون بود که بعدها به ریاست‌جمهوری آمریکا رسید. مادهٔ درسی اصلی او مذهب بود؛ اما با این حال دو موضوع دیگرِ رویّهٔ قضایی و دولت متکی بر قانون اساسی را برگزید.


In the spring of 1909, during the Constitutional Revolution of Iran, he decided to raise a volunteer force to defend constitutional democracy. Despite attempts to discourage him by the American consul in Tabriz, William F. Doty, he led about a hundred volunteers attempting to help defend the besieged city against Qajar royalist troops fighting for Mohammad Ali Shah. Baskerville was shot and killed by a sniper while leading a group of student soldiers to break the siege. He was 24 years old
He has been quoted as saying, "The only difference between me and these people is my place of birth, and this is not a big difference." Baskerville's funeral was attended by thousands, where he was eulogized by Iranian patriots. He was buried in the Christian Armenian cemetery in Tabriz. Tabriz fell to the besiegers five days after Baskerville's death

The day after his death thousands of Tabrizis participate in his funeral, and he buried in Christian cemetery of Tabriz. In a speech by in funeral ceremony Hassan Taqizadeh describe him as
        "Young America, in the person of young Baskerville, gave this sacrifice to the young Constitution of Iran,..."

An Azerbaijani carpet with his picture woven on it was made by the carpet weavers of Tabriz and meant to be sent to Baskerville's mother in America (but was never sent) in recognition of his courage and sacrifice

Many Iranian nationalists revere Baskerville. Schools and streets in Iran have been named for him. People visit his grave freely. A "mysterious admirer" is reported "regularly" to place "yellow roses" on his grave
There is a bust of him in Tabriz's Constitution House bearing the legend "Howard C. Baskerville— Patriot and Maker of History


Howard Conklin Baskerville


شرکت در جنبش مشروطه

 کشته شدن شریف‌زاده، تأثیر بسیاری در پیوستن بسکرویل به جنبش مشروطه‌خواهان داشت.
حضور باسکرویل در تبریز، مصادف با روزهایی بود که محمدعلی‌شاه، مجلس را به توپ بسته و مشروطه‌طلبان شهرهای مختلف را سرکوب کرده بود. از طرفی، مشروطه‌خواهان تبریز، در مقابل درخواست شاه برای تسلیم شدن، مقاومت کرده، شاه نیز در مقابل، دستور محاصره تبریز را داد.

باسکرویل از همان ابتدای ورودش به تبریز، از جنبش مشروطه ایران حمایت می‌کرد. او پس از اتمام ساعات تدریس در مدرسه، برای مشروطه‌خواهان در خطوط نبرد غذا می‌رساند و نزد شاگردانش از قرارداد سن پترزبورگ انتقاد می‌کرد. بسکرویل با حسن شریف‌زاده که در همان مدرسه، معلم ادبیات بوده و از رهبران بانفوذ نهضت مشروطه در تبریز به شمار می‌رفت، نزدیک شده بود. به قتل رسیدن شریف‌زاده در سال ۱۹۰۸ وی را به شدت متأثر و منقلب کرد. این اتفاق تأثیر بسیاری در پیوستن وی به صف مبارزان مشروطه داشت.

مدرکی از مدرسه آمریکایی مموریال در تبریز
فارغ التحصیل
گراهام ویلسون مدیر مدرسه مموریال تبریز
تاریخ تبریز


آموزش نظامی مشروطه‌خواهان

باسکرویل، اندکی قبل از اعزام به ایران در آمریکا دورهٔ خدمت سربازی را به پایان رسانده بود. از این رو پس از پیوستن به صف مبارزان، وی مسئولیت ارایهٔ تعلیمات نظامی را به جمعی از مشروطه‌خواهان، به ویژه شماری از دانش‌آموزان مموریال اسکول بر عهده گرفت. در ماه مارس ۱۹۰۹، بسکرویل تصمیم گرفت که ۱۵۰ نفر از دانش‌آموزانش را برای کمک به ستارخان در شکستن محاصره تبریز سازماندهی کند. شفق در این باره چنین نوشته است: «او همواره تکرار می‌کرد که نمی‌تواند آرام بنشیند و از پنجره کلاس مردم گرسنه شهر را تماشا کند که برای حقوق خود می‌جنگند.»  باسکرویل از سربازانش پیمان گرفته بود که «در هر جنگی که رخ دهد، پیشرو باشند و چون به دشمن نزدیک شوند در بند سنگر نبوده، فدایی‌وار به دشمن یورش ببرند.»

مخالفت دولت آمریکا با اقدامات باسکرویل
باسکرویل به خاطر پیوستن به مشروطه‌خواهان تبریز، از طرف دو گروه تحت فشار بود. گروه اول والدین دانش‌آموزان مدرسه و گروه دوم، هیئت دیپلماتیک آمریکایی مستقر در کنسولگری این کشور در تبریز بودند که با توجه به رویهٔ بی‌طرفی اعلام شده از جانب دولت ایالات متحده آمریکا در قضایای ایران، حضور یک نفر تبعهٔ آمریکا را در بطن مبارزات تبریز به صلاح نمی‌دانستند.

از این رو برای آن که کنسول آمریکا و مسئولان مدرسه از اقدام وی آگاهی نیابند، باسکرویل حیاط ارگ تبریز را برای ارائهٔ تعلیمات نظامی به مشروطه‌طلبان تبریز در نظر گرفته و همه روزه هنگام عصر، در محوطهٔ ارگ تبریز به آموزش نظامی می‌پرداخت. باسکرویل گاهی برای انگیزه دادن به مبارزان، با آن‌ها دربارهٔ شخصیت‌های انقلاب آمریکا سخن می‌گفت.

اقدامات باسکرویل و درگیری در مسائل داخلی ایران موجب بروز نگرانی‌هایی در واشنگتن شد و «ویلیام دوتی»، کنسول آمریکا در تبریز، طیّ نامه‌ای به تاریخ اوّل محرم ۱۳۲۷ (۳ ژانویه ۱۹۰۹) و سپس، در ملاقاتی با باسکرویل در حضور ستارخان، کوشید تا او را از صف مبارزان مشروطه جدا کند. ستارخان نیز ضمن قدردانی از باسکرویل، او را به کناره‌گیری از نبرد تشویق می‌کرد. در روز ۱۳ فروردین ۱۲۸۸،  هنگامی که بسکرویل و مردانش در حال تمرین نظامی بودند، ویلیام اف. دوتی (William F. Doty)، کنسول آمریکا در تبریز، به محل رژه آمده و به بسکرویل یادآوری کرد که به عنوان یک تبعه آمریکایی، حق دخالت در سیاست داخلی ایران را ندارد. باسکرویل در پاسخ، مبارزه در کنار مشروطه‌خواهان را دفاع از جان و مال آمریکاییان و مردم تبریز دانست.
به گفتهٔ شفق، بسکرویل در جواب کنسول آمریکا گفت: «من نمی‌توانم بی‌اعتنا زجر کشیدن این مردم را که برای حق خود می‌جنگند، تماشا کنم. من یک شهروند آمریکایی هستم و به آن افتخار می‌کنم، ولی من یک انسانم و نمی‌توانم جلوی احساس همدردی خود را با مردم این شهر بگیرم.» دوتی از بسکرویل خواست تا گذرنامهٔ خود را پس دهد که به روایت یسلسون باسکرویل از قبول این دستور خودداری کرد؛ اما احمد کسروی  می‌نویسد که وی گذرنامهٔ خود را به کنسول تسلیم کرد. «توماس ریکس» نیز این گونه نقل کرده است که «باسکرویل گفت: گذرنامه خود را پس نمی‌دهم و به عنوان یک آمریکایی از اهداف عادلانه حمایت می‌کنم و به انقلاب مشروطه می‌پیوندم.». دوتی از این خشمگین بود که بسکرویل با استفاده از کتابخانهٔ کنسولگری آمریکا در دائرةالمعارف بریتانیکا راه‌های ساخت نارنجک را جستجو می‌کرده است.

ساختمان کنسولگری آمریکا، در ضلع جنوبی ارگ تبریز به سال ۱۹۱۱ میلادی (۱۲۹۰ خورشیدی). تصویر گرفته شده توسط مورگان شوستر.
سفارت آمریکا

کنسول آمریکا بار دیگر همسر خویش را برای منصرف ساختن باسکرویل فرستاد. آن‌هم در شرایطی که در همان روزها دوست نزدیک باسکرویل، حسن شریف‌زاده کشته شده و مرگ او چنان بسکرویل را منقلب کرد که در جواب همسر کنسول آمریکا گفت:

    «تنها فرق من با این مردم زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست.»

وزارت خارجه آمریکا هیئت مرکزی مبلّغان مسیحی در نیویورک را برای فراخواندن باسکرویل از ایران، به این عنوان که فعّالیّت‌هایش منافع آمریکا و کلیسای پرسبیتری را به خطر افکنده است، تحت فشار قرار داد تا اینکه در ۱۶ ربیع‌الاول، (۷ آوریل)، خبر استعفای باسکرویل از آموزگاری به واشنگتن اعلام شد.

مطابق پژوهش‌های «توماس ریکس»، در آن زمان وزارت دفاع آمریکا با دخالت میسیونرها در امور داخلی ایران مخالف بود و اگر میسیونرها در امور داخل ایران مداخله می‌کردند، شغل خود را از دست می‌دادند. حدود ۵۰ مسیحی از پرزبتریین‌ها که آن موقع مقیم تبریز بودند، به علت تعهدی که به کلیسا داشتند، نمی‌توانستند به صفوف مشروطه‌خواهان بپیوندند؛ اما برای کوشش‌های باسکرویل احترام قائل بودند.

سنگر توپ مشروطه‌خواهان در حیاط ارگ تبریز؛ سال ۱۹۰۹ میلادی
مشروطه تبریز

تشکیل گروه فوج نجات
در اواسط ماه آوریل ۱۹۰۹ و ده ماه پس از آغاز محاصره تبریز، در شرایطی که مواد غذایی و دارویی در اثر محاصره نیروهای سلطنتی تمام شده بود، تصمیم گرفته شد، یک گروه کوچک به نام فوج نجات برای عبور از خط محاصره و گرفتن غذا از روستاهای اطراف فرستاده شوند. بسکرویل برای این مأموریت داوطلب شده و از ستارخان تقاضای سلاح کرد. ستارخان، بر این عقیده بود که باسکرویل و سربازان فوج نجات، دارای تجربه کافی برای کار با اسلحه نیستند، از این رو در ابتدا با مسلح شدن آن‌ها مخالفت کرد؛ اما سرانجام فوج نجات مسلح شد.

به گفتهٔ آنی ویلسون، در ۱۵ آوریل، او و یک روزنامه‌نگار انگلیسی به نام دی سی مور (D.C. Moore)، عازم این مأموریت شدند. در ۱۹ آوریل، ذخیرهٔ گندم در تبریز فقط برای یک روز کافی بوده و از طرف دیگر ستارخان، موفق به تدارک توپی که وعده‌اش را داده بود، نشد. بسکرویل، در ابتدا سعی کرد ستارخان را متقاعد کند که از اروپایی‌ها درخواست کمک کرده و با شرایط مناسب تسلیم شاه شود؛ ولی ستارخان مصمم بود که حمله‌ای دیگر ترتیب دهند. ابتدا، در جلسه‌ای که در شب شنبه ۲۸ فروردین توسط انجمن ایالتی تشکیل شد، قرار بر این شد که حمله به گروه محاصره‌کنندگان را فردای آن شب انجام دهند، اما در نهایت تصمیم گرفته شد که در صبح روز دوشنبه ۳۰ فروردین (۱۹ آوریل) حمله را آغاز کنند.

قرار بر این شد که با کمک «فوج نجات» در صبح آن روز، به بخشی از نیروهای محاصره‌کنندهٔ تبریز که تحت فرماندهی صمدخان شجاع‌الدوله و شماری از قزاق‌ها بود حمله‌ور شده و حصار شهر را بشکنند. در این باره «مهدی علوی‌زاده» یکی از اعضای «فوج نجات» چنین می‌گوید: «... شبی که قرار بود بامداد روز بعد حمله به قوای «صمدخان» شروع شود، باسکرویل به آمادگی پرداخته و دستور داد پیروان وی (اعضای فوج نجات) پیش از نیم شب در شهربانی (ساختمان شهربانی تبریز که از پایگاه‌های ملّیون بود) گرد هم آیند... (اما) از کسانی که پیمان فداکاری داشتند، فقط یازده نفر حاضر شدند و دیگران یا خودشان ترسیده، حاضر نشدند و یا مادران و پدرانشان که از آهنگ باسکرویل آگاهی می‌داشتند، جلوی پسران خود را گرفتند؛ ولی از دیگران، دستهٔ انبوهی فراهم شدند و نزدیک نیمه شب از آنجا روانهٔ قره‌آغاج شدیم و این محله پر از مجاهد و توپچی می‌بود. ما را به مسجدی راه نمودند که چند ساعتی در آنجا استراحت کنیم. باسکرویل دمی آرام نمی‌نشست و درون مسجد نیز ما را به مشق و ورزش وا می‌داشت...»
تابلوی نقاشی از هوارد باسکرویل، در موزه مشروطه تبریز. نقاشی‌شده در سال ۱۳۳۵.

دی سی مور، که در آن روز در گروه دیگری بود، چنین تعریف کرده است: «من ابتدا شنیدم که وقتی او به نزدیکی خطوط دشمن رسید، شمار سربازانش از ۱۵۰ به ۵ رسیده بود؛ ولی بعدها که با دو تن از مردانی که آنجا بودند ملاقات کردم، آنان گفتند که تعدادشان حدود ۹ یا ۱۰ نفر بود.»

تابلوی موزائیک سنگ از چهره هوارد باسکرویل در پارک مفاخر تبریز. ساخته شده توسط صابر بقال اصغری، با استفاده از سنگ‌ریزه‌های ساحلی دریا (خودرنگ)
ارامنه تبریز

نبرد شام غازان

شفق آغاز جنگ را چنین شرح می‌دهد: «شب ۲۹ فروردین ماه، خبر آماده‌باش در شهر پیچید... هدف ما شام غازان بود، تا آنجا که به خاطر دارم، بیش از ۵۰ تن گروه ما را که فوج باسکرویل باشد، تشکیل می‌داد. حدود یک ساعت یا بیشتر پیمودیم تا به شام غازان رسیدیم... از باغی که دست راست کوچه‌ای بود، به آن کوچه درآمدیم و تا پا بدانجا نهادیم، باسکرویل یکباره داد زد «حمله» و به پیشروی آغاز کرد. پشت سر او من به راه افتادم و چند تن دیگر همراهی کردند. هنوز سکوت اطراف را فرا گرفته بود و شاید نظر مهاجمین این بود، طرف را غافلگیر کنند. هنوز هوا تاریک بود که ناگهان از مقابل ما یک رشته تیر تفنگ به سوی ما خالی شد... فرمانده ما (باسکرویل) بی‌درنگ در کنار جاده دراز کشید و ما هم پشت تل کوچک خاکی از او تبعیت نمودیم.»

هنگامی که بسکرویل مردان خود را به سمت دیوار شهر هدایت می‌کرد، تک‌تیراندازی از نیروهای سلطنتی او را هدف گلوله قرار داد. بسکرویل نیز تیری به سمت او شلیک کرد و با تصور اینکه تک‌تیرانداز از صحنه گریخته است، مردانش را با حرکت دست به جلو راند. وقتی بسکرویل روی خود را برگرداند، تک‌تیرانداز بازگشت و دو گلوله به سمت او شلیک کرد که بااصابت به قلب وی، از طرف دیگر بدنش خارج شدند.

شفق چنین بازگو کرده است که: «چون درازکش کردیم، بنا به تأکید حسینخان کرمانشاهی و دیگران، مدام خطاب به باسکرویل که در جویی خوابیده بود، داد می‌زدم بلند نشود تا جنگیان دیگر ما از اطراف دشمن را عقب بزنند و ما بتوانیم خلاص گردیم یا به روش خود ادامه دهیم، ولی افسوس باسکرویل به ندای من ترتیب اثر نداد و از مجرای زیر دیوار، روی سینه خزان‌خزان، به باغ دست چپ رفت و دیوار باغ میان ما و او حایل شد. دقیقه‌ای نگذشت که از سنگرهای اطراف فریاد بلند شد: «آمریکایی را زدند» معلوم گشت، باسکرویل در داخل باغ نیمه‌خیز شده و سنگرهای مقابل را هدف گرفته و خود هدف تیر واقع گشته... باسکرویل را افتاده و به خونی که از سینه‌اش بالا می‌زد، آغشته دیدیم. او را در زیر گلوله‌باران به سوی خود کشیدیم و در پناه دیوار شکسته روی سینه خود تکیه دادیم. یکی با شوقی داد زد «زنده است» ولی دمی نگذشت، چشمان درخشان خود را فروبست و نفس واپسین خود را در این سپنجی جهان، روی خاک‌های خون‌آلود شام غازان برکشید... پس از آن مجاهدین دیگر جنگ را ادامه دادند و در نتیجه، جوانانی دیگر کشته و یا زخمی گشتند و پیشروی کمی حاصل شد.»


عده‌ای از اعضای گروه فوج نجات به رهبری باسکرویل، میدان مشق. نفر سوم ایستاده از سمت چپ، صادق رضازاده شفق؛ دوست، مترجم و شاگرد باسکرویل.
انقلاب مشروطه ایران

مهدی علوی‌زاده در خاطرات خود وقایعی را که به کشته شدن «باسکرویل» منتهی شده است، این گونه شرح می‌دهد: «... باسکرویل فرمان دو داد و خودش در جلو رو به سنگر قزاقان بی‌پروا دویدن گرفت، چند تنی از ما پیِ او را گرفتند؛ اما دیگران چون توپ و گلوله را در برابر می‌دیدند، پیروی نکرده و بی‌درنگ دو دسته شده، دسته‌ای به باغ‌های این دست و دسته‌ای به باغ‌های آن دست درآمده و پشت درخت‌ها و دیوارها سنگر گرفتند. اما باسکرویل همین که تیری انداخت و چند گامی دوید، قزاقی آماج گلوله‌اش گردانید و در آن هنگام که می‌افتاد، فرمان درازکش داد. در همین موقع آواز باسکرویل بلند شد: «من تیر خوردم!...» و با این گفته دیگر خاموش شد... در این میان دستهٔ تفنگچیان دیگری از راه دیگری پیش رفته و سمت راست دشمن را گرفته بودند و چون آنان به شلیک برخاستند، قزاقان ناگزیر شدند به آن سو بپردازند و ما در این میان فرصت بدست آورده به رهایی آن چند تن و بیرون کشیدن تن خونین باسکرویل پرداختیم.»

بدین ترتیب، هوارد بسکرویل در دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۲۸۸ و در حالی که تنها ۹ روز از سالروز تولد ۲۴ سالگی‌اش می‌گذشت، در نبرد شام غازان کشته شد. چند روز پس از مرگ باسکرویل، سربازان روسیه، به بهانه حفظ جان اتباع خود در تبریز، وارد شهر شده و در نتیجه محاصره تبریز شکسته شد. در ادامه، مشروطه‌خواهان تبریز به همراه مبارزان سایر شهرها، موفق به فتح تهران و براندازی محمدعلی‌شاه شدند.


مجسمه باسکرویل در خانه مشروطه تبریز. ساخته شده توسط ابراهیم محمدیان در ۱۴ مرداد ۱۳۸۴.
هوارد باسکرویل

خاکسپاری
پس از کشته شدن باسکرویل، جسدش را به خانهٔ خانوادهٔ ویلسون منتقل کرده، برای مراسم تدفین آماده کردند. تاجری که برای آراستن تابوت بسکرویل پارچه آورده بود، به آنی ویلسون گفت: «ما می‌دانیم که او جان خود را برای ما داد.» در مراسم تشییع جنازه، هزاران نفر از مردم تبریز و هم‌رزمان باسکرویل شرکت داشتند. شفق، این مراسم را چنین شرح داده است: «در کلیسای آمریکایی در اثر ازدحام مردم جا نبود و در مسیر جنازه جمعیت غریبی بود، جنازه میان صفوف مجاهدین و در پیشاپیش شاگردان و سربازان او رو به گورستان آمریکایی حرکت داده شد. اولیای مدرسه مموریال و شخصیت‌های آمریکایی نیز در صف مشایعین بودند. هزاران تن دورتادور فضای گورستان را گرفته بودند.»


کنسول وقت انگلستان در تبریز، آلبرت چارلز راتیسلاو گزارش می‌کند که تشییع جنازه وی مراسمی کاملاً تأثیر گذار بوده و بسیاری از اعضای انجمن آذربایجان در آن شرکت نمودند و حتی در کلیسای آمریکایی حضور یافتند تا احترام و قدردانی خود را نسبت به باسکرویل نشان بدهند «که در چنین بستر داغی از تعصب دینی اسلامی در تبریز کاملاً کم سابقه بود.»  در گورستان، سید حسن تقی‌زاده، یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی، در نطق کوتاهی گفت:
    «آمریکای جوان، بسکرویلِ جوان را فدای مشروطهٔ جوان ایران کرد.»

آمریکایی

احمد کسروی شاهد عینی حوادث دوران مشروطه در تبریز در این باره می‌گوید: «... چون او میهمان به شمار می‌رفت، هر کسی از شنیدن مرگش اندوهگین و پژمرده می‌شد. به این لحاظ بر آن شدند که جسد کشته را با تجلیل و شکوه بسیاری به خاک بسپارند. با آنکه گرسنگی همه را آزرده ساخته و در این روزها آگاهی‌های مدهشی از سرحد جلفا می‌رسید. در بند این‌ها نشده خواستند روان جوان آمریکایی را از خود خشنود سازند... سراسر راه را از شهر تا گورستان مجاهدین این سو و آن سو رده کشیده با تفنگ‌های وارونه (به نشانهٔ احترام) ایستادند. شاگردان باسکرویل و دسته فدائیان او، ارمنیان، گرجیان، آمریکاییان و همه آزادی خواهان از بزرگ و کوچک با دسته گل به دست، پیرامون جنازه را گرفته روانه شدند... پس از آنکه او را به خاک سپردند و نشست به یاد او انجام شد، انجمن ایالتی آذربایجان می‌خواست پولی به آمریکا برای مادر پیر باسکرویل بفرستد؛ ولی دکتر وانیمان (والمان) که ریش سفید آمریکایی‌ها در تبریز بود خرسندی نداد... و قرار شد تفنگ رزمی باسکرویل را که به هنگام کشته شدن در دستش بود، به رسم یادبود برای مادر پیرش بفرستند.»  چندی بعد، ستارخان تفنگ بسکرویل را که نام و تاریخ کشته شدنش روی آن حک شده و در پرچم ایران پیچیده شده بود، به انضمام عکسی از افراد فوج نجات، برای خانواده‌اش فرستاد.

بدین ترتیب پیکر وی را در روز سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۲۸۸ خورشیدی برابر با ۲۰ آوریل ۱۹۰۹ میلادی در مراسمی که سه ساعت طول کشید، در گورستان امریکاییان در تبریز به خاک سپردند.  ساعاتی پس از مراسم خاکسپاری، خبر رسید که قشون روس از مرز عبور کرده و به سرعت به طرف تبریز پیش می‌آید.
قالیچه‌ای که زنان تبریز در سال‌های ۱۲۸۸ تا ۱۲۸۹ خورشیدی با نام و تصویر باسکرویل، برای مادر وی بافتند که البته هرگز به دست مادرش نرسید.

موزه ارامنه تبریز

پنج روز پس از تشییع جنازه بسکرویل، ستارخان و جمانی آیولتی (Jamani Ayoleti) تلگرافی برای پدر و مادرش در شهر اسپایسر در ایالت مینِسوتا، به شرح زیر ارسال کردند:
ایران در غم از دست رفتن پسر عزیزتان در راه آزادی سوگوار است و ما قسم می‌خوریم که ایرانِ آینده همواره از او، چون لافایت، در تاریخ به بزرگی یاد خواهد کرد و به مزار شریف او احترام خواهد گذاشت.

به نوشته کسروی، پس از پیروزی مشروطه‌خواهان، در یک گاردن پارتی که به دستور شیخ محمد خیابانی برپا شده بود، قرار شد یک فرش که عکس باسکرویل در آن نقش شده باشد، بافته و برای مادر وی در آمریکا فرستاده شود که البته پس از بافته شدن آن، به دست مادرش نرسید. شفق در این باره چنین نوشته است: «به واسطه آغاز جنگ جهانگیر، ارسال آن (فرش) به تأخیر افتاد و بعد از جنگ نیز برای حمل آن توسط سفارت آمریکا به تهران فرستاده شد و اینجانب آن را ظاهراً حوالی سال ۱۳۱۴ در اتاق پذیرایی مرحوم سلیمان میرزا که در خیابان دوشان‌تپه منزل داشت دیدم و ایشان در جواب پرسش من اظهار داشتند، ارسال آن به واسطهٔ نبودن واسطه و معلوم نبودن آدرس به تأخیر افتاده.»


یادبود
وقتی مجلس شورای ملی در ماه نوامبر جلسات خود را از سر گرفت، یکی از نخستین اقدامات آن، ایراد نطقی در یادبود بسکرویل بود.

در سال ۱۹۵۰، محمدعلی مهدوی، لوح یادبودی، بر سر مزار بسکرویل نصب کرد که بر روی آن شعری از عارف قزوینی، شاعر ملی ایران، کنده کاری شده بود. عارف قزوینی، در سال ۱۳۰۲ خورشیدی در سفری که به تبریز داشته و در مجلس یادبودی که بر مزار باسکرویل برگزار شد، این شعر را برای وی سرود:
ای محترم مدافعِ حریّتِ عباد         وی قائدِ شجاع و هوادار عدل و داد
کردی پی سعادتِ ایران فدای جان         پاینده باد نام تو، روحت همیشه شاد

در انجمن تاریخی پرسبیتری در فیلادلفیا، نامه‌های بسیاری در وصف بسکرویل وجود دارد. در سال ۱۹۵۹، پنجاهمین سالگرد مرگ وی به طور کامل توسط تبریزی‌ها برنامه‌ریزی و مدیریت شد که وزارت امور خارجه را کاملاً شگفت زده کرد.

Howard Baskerville

روز دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۳۸ برابر با پنجاهمین سالگرد فوت باسکرویل، مراسمی در مدرسه پروین (مدرسه مموریال سابق) برگزار گردید. این مراسم در تالار دبیرستان که بنام باسکرویل نامگذاری شده بود، از طرف علی دهقان مدیر کل اداره فرهنگ آذربایجان شرقی برنامه ریزی گردیده بود. دعوت شدگان ایرانی شامل رضازاده شفق که از شاگردان باسکرویل بود و افراد دیگری مثل حسن تقی‌زاده، اسماعیل امیرخیزی، ابوالقاسم فیوضات، علی هیئت، مهدی علوی‌زاده شرکت داشته و از آمریکاییان مقیم تهران نیز سفیر کبیر آمریکا، رئیس اصل چهار، اندرسن رئیس USIS، اگرمان رئیس بخش فرهنگی، هولینیک دبیر اول و خانم ماکداول میسیونر آمریکایی شرکت کرده بودند.

حتی زمانی که روابط ایران و آمریکا در بدترین شرایط بود، بسکرویل همواره یک استثناء باقی ماند. در ماه دسامبر ۱۹۷۹ و در روزهای بحران گروگان‌گیری، توماس ام. ریکز (Dr. Thomas M. Ricks) گروهی کشیش آمریکایی را برای ملاقات با آیت‌الله خمینی به ایران برد. گروه در آخرین شب اقامت خود در ایران، از مسجدی دیدن کرد. وقتی آن‌ها به حضار معرفی شدند، یک مرد ایرانی میانسال از میان جمع برخاسته و به انگلیسی فصیح پرسید: «بسکرویل‌های آمریکایی امروز کجایند؟»
مجسمه باسکرویل در خانه مشروطه تبریز. ساخته شده توسط ابراهیم محمدیان در ۱۴ مرداد ۱۳۸۴.



در سال ۲۰۰۵، از نیم‌تنه‌ای برنزی از بسکرویل در خانهٔ مشروطهٔ تبریز، توسط محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت ایران، پرده‌برداری شد.  در آن زمان بحث‌هایی در خصوص ادای احترام به یک آمریکایی وجود داشت، ولی با وجود انتقادها علیه گذاشتن تندیس نیم‌تنهٔ بسکرویل در خانه مشروطه، مردم تبریز از این اقدام پشتیبانی کردند. در زیر مجسمه برنزی، این جمله به فارسی نوشته شده است: «هوارد سی بسکرویل. او یک وطن‌پرست، یک تاریخ‌ساز بود» عده‌ای در آمریکا پیشنهاد کرده‌اند که ۱۹ آوریل، سالروز کشته شدن هوارد باسکرویل را به عنوان «روز دوستی ایرانیان و آمریکایی‌ها» بنامند. در سالگرد کشته شدن باسکرویل در سال ۲۰۱۴، آلن ایر، سخنگوی فارسی‌زبان وزارت امور خارجه آمریکا، در صفحه فیس‌بوک خود، از باسکرویل به عنوان یک شهید یاد کرد. در سال ۲۰۱۵، گروهی از کشور آمریکا، به سرپرستی استیفن کینزر از قبر هوارد باسکرویل در گورستان ارامنه تبریز بازدید کردند. قرار است یک فیلم از روی زندگی هوارد بسکرویل به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی ساخته شود. فیلمنامه این فیلم، در سال ۱۳۷۳ توسط جوزانی نوشته شده است.

بسیارند ایرانیانی که باسکرویل را ستایش نموده و او را شهید می‌دانند. وی در گورستان مسیحیان ارمنی (در آن زمان گورستان امریکایی‌ها) در تبریز به خاک سپرده شده‌است و برخی علاقه‌مندان ناشناس به طور متناوب سنگ مزار وی را با گل‌های زرد و تازه تزیین می‌کنند.


مرتبط با : ایران تبریز * مشاهیر آذربایجان
برچسب ها : مدرسه مموریال تبریز-ارامنه تبریز-شهدای انقلاب مشروطه-آمریکاییهای تبریز-Howard Baskerville-شهید آمریکا در ایران-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : دوشنبه 23 آذر 1394
زمان : 11:58 ب.ظ
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
عبدالحسین شنبه 28 آذر 1394 03:34 ب.ظ
سلام-خداوند رحمتش کند البته برخی پزشکان امریکائی بیمارستان امریکائیها در انتهای شهناز شمالی جنب کنسولگری سابق امریکا که اکنون دانشکده پرستاری شده نیز در تبریز خدمات زیادی کرده بودند در ضمن اگر دوست می دارید خبر دهید وبلاگ شمارا پیوند نمایم و مرا با نام آذربایجان وپیرامون-در انتظار بهار لینک فرمائید منتظر پاسخ خواهم ماند
تبریز قارتال پاسخ داد:
سلام تشکر...
ممنون از اطلاعات مفیدتان...
حتما در خدمتتان هستیم
تورک پنجشنبه 26 آذر 1394 04:02 ب.ظ
سلام قارداش قارتال باسکرویل افتخار تبریز هست یاشاسین باسکرویل یاشاسین تبریزیم
قارداش قارتال آپم گلر زود گلر یاشا یاشاسین قارداش قارتال
تبریز قارتال پاسخ داد:
سلام یاشا قارداش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
:: دوربین تبریز لینک 76 ( سفر قره داغ - کلیبر )
:: دوربین تبریز لینک 75 ( سفر قره داغ - کلیبر )
:: پاییز هزار رنگ آذربایجان
:: کمر همت و زنگ خطر برای نابودی محیط زیست آذربایجان !
:: تخریب گورستان تاریخی پینه شلوار تبریز
:: English learning for the people of Tabriz
:: اوشاقلار ، شعر و داستان ترکی برای فرزندان آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 74 ( موزه مشاغل قدیمی بازار تبریز )
:: ایرج شهین باهر شهردار جدید کلانشهر تبریز
:: پدر جذامیان ،مرحوم دکتر محمدحسین مبین
:: شهروند لینک آذربایجانی 70 (عکاس خانم مونا آریانفرد داوودیان)
:: سلام به شهریار
:: فولکلور ترانه های آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 73 (شهرک زعفرانیه تبریز)
:: حكیم ملا محمد فضولی
:: عکس با لباس اصیل آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 72 ( سفر به زنوز و زیبایی های آن )
:: درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News
:: روستاهای تاریخی حماملو و اویلق و کرینگان ورزقان
:: افتتاح مرکز همایشهای بین المللی خاوران تبریز
:: پرفسور لطفی زاده ریاضیدان و دانشمند بزرگ آذربایجان
:: تبریز 2018 را مثل خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی باشیم
:: کویر قوم تپه آذربایجان
:: شهروند لینک آذربایجانی 69 (عکاس آقایان انصارین و عزیزی )
:: زیر پوست شهر تبریز ، "ژن" نامرغوب یا بی پولی
:: توریسم و اهمیت آن برای اقتصاد شهر
:: Richard I'Anson and trip to Tabriz
:: جشنواره قیزیل گول یا گل محمدی آذربایجان
:: اردبیل و تماشای تاریخ و طبیعت
:: رقص های آذربایجان آمیخته با هنر و فرهنگ غنی


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ