تبریز ویکی لینکلر

 
شهروند لینک آذربایجانی 64 ( خانه تاریخی در حال تخریب کلانتر تبریز )
نظرات |

ارسالی آقای سولطان ساوالان


هر شهروند آذربایجانی میتواند هر مطلبی با نام و لینک خود در حوزه های مختلف، از هر نقطه آذربایجان در ایران و استانهای آن ارسال کند.
شهروندی آذربایجانی با نام آقای Sultan Savalan  با ارسال تصاویر وضعیت خانه کلانتر در تبریز خواستار رسیدگی به وضع آن شدند.

هرچند قبلا از وضعیت این خانه مطلب داشتیم ولی تاکید دوباره آن شاید باعث شود مدیران کمی به خود بیایند و شاید کمی هم بفکر حال زار میراث مردم تبریز و آذربایجان کنند!

خانه تاریخی کلانتر

تبریز قدیم

واقعا برای ما سوال است وقتی شهرداری میتواند اینهمه هزینه تبلیغات و برگزاری یک سمپوزیوم سنگ تراشی کند چرا برای تملک و بازسازی این خانه ارزشمند قدم برنمیدارد که محوطه ای بسیار باز و زیبای باغ مانند دارد و میتواند به یک باغ موزه تبدیل شود؟!

هرچند این وظیفه میراث فرهنگی میباشد ولی شهرداری تبریز میتواند برای 2018 همکاری خوبی داشته و قدم بردارد در حالیکه از دولت و کمک ملی نیز محروم، و تبریز و آذربایجان مثل خیلی مواقع مورد کم لطفی قرار گرفته است!


میراث تبریز

خانه کلانترتبریز (درحال تخریب) این خانه به همراه باغی زیبا در معرض تهدید وزارت آموزش و پرورش جهت تخریب و احداث مدرسه می باشد.

خانه و باغ میرزا ابراهیم خان باغمیشه‌ای ملقّب به شرف‌الدّوله و مشهور به کلانتر (۱۲۳۱-۱۳۱۱ ه.ش) مربوط به دوره قاجار واقع در تبریز، خیابان عباسی، کوچه هاشمی، پلاک ۲۳ و ثبت شده در فهرست آثار ملّی به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۲ با شماره ثبت ۹۷۱۲. میرزا ابراهیم خان شرف‌الدّوله باغمیشه‌ای نماینده تبریز در دوره اوّل مجلس شورای ملّی، سوّمین شهردار تبریز که دو بار به این سمت منسوب شده است.

میرزا ابراهیم خان باغمیشه‌ای ملقّب به شرف‌الدّوله و مشهور به کلانتر (1231-1311 ه.ش)
میرزا ابراهیم خان باغمیشه‌ای

نخست از سال ۱۲۸۹ تا ۱۲۹۲ و بار دوم از سال ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۲٫ پدر میرزا ابراهیم خان باغمیشه ای، کلانتر تبریز بود که خود میرزا ابراهیم خان نیز بعداً به این پست نائل آمد.

فرزند میرزا ابراهیم خان، مهندس هدایت الله کلانتری نیز یک بار از تاریخ ۱۲/۱۰/۱۳۲۵ تا اوّل مهر ۱۳۲۷ شهردار تبریز شده است. خاندان کلانتری صاحب، ارباب و کدخدای باغمیشه تبریز بودند که هم اکنون نیز آثاری از آنها از جمله مسجد کلانتر باغمیشه به یادگار مانده است.

خانه و باغ کلانتری مربوط به دوره قاجار است و در تبریز، خیابان عباسی، کوچه هاشمی، پلاک ۲۳ واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۷۱۲ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.


از دیگر اقدامات میرزا ابراهیم خان شرف‌الدّوله باغمیشه‌ای می توان به تأسیس مدرسه شرف یا شرفیه که بعدها به نام خیّام نامیده شد، و نیز احداث کارخانه قالیبافی با همکاری فرزندش مهندس کلانتری اشاره کرد که هر دو در باغمیشه تبریز بنیان گذاشته شدند.

این خانه به همراه باغی زیبا در معرض تهدید اداره کل آموزش و پرورش استان جهت تخریب و احداث مدرسه می باشد!


خانه تاریخی تبریز

خانه کلانتر در تبریز

خانه تاریخی در عباسی تبریز

میراث فرهنگی تبریز

به نقل از داستان های باغمیشه
شرف الدوله کلانتر که در سال 1233 متولد شده و در بیست و چند سالگی مستوفی دربار مظفرالدین میرزا در تبریز بوده و بعد کلانتر تبریز شده است . سال 1276 ظاهرا امین الدوله که از پایتخت توسط امین السلطان تبعید و بعنوان حاکم تبریز تعیین شده بود این شرف الدوله نجیب و روشنفکر و نازنین ما را به فلک می بندد یا به هر حال توبیخ می کند و قضیه از این قرار بوده که شرف الدوله کلانتر تبریز و مسئول ارزاق تبریز بوده و نان گران و نایاب می شود و مردم شورش می کنند اما محمدعلی میرزای ولیعهد که آنروزها در تبریز بوده کلی زمین در آذربایجان داشته که گندم می کاشته و گندم ها را انبار می کرده و باعث گرانی شده بوده و چون امین الدوله زورش به ولیعهد محمد علی میرزا نمی رسیده شرف الدوله را توبیخ و عزل می کند و آنوقت شرف الدوله با برادرش به تهران پیش مظفر الدین شاه می روند و سو تفاهم حل شده و مظفر الدین شاه به او لقب شرف الدوله می دهد و او به تبریز برمی گردد و ظاهرا دوباره کلانتر می شود اما پس از چندی محمدعلی میرزا او را به کربلا تبعید می کند و بعد شرف الدوله به تبریز برگشته و به قفقاز می رود و آنجا می ماند و جو روشنفکری و آزادیخواهی آنجا روی شرف الدوله اثر می گذارد و او هم با آنکه به قاجار تعلق داشته اما حس آزادیخواهی اش گل کرده و حدود سال 1283 که تبریز برگشته یواشکی دور از چشم محمد علی میرزا شروع به فعالیت های مشروطه طلبی و آزادیخواهی کرده و با کمک سایر روشنفکران تبریزی در تبریز هم پای تهران مشروطه به راه انداخته است . اما آنروزها اولا روزنامه ملانصرالدین از باکو و روزنامه های ثریا و حبل المتین از قاهره به تبریز می آمده و باعث روشن شدن شرف الدوله باغمیشه ای ما و بقیه روشنفکران تبریز می شده است . البته تجدد در تبریز از خیلی وقت پیش شروع شده بوده و مثلا همین حسن رشدیه که یک ملا بوده در روزنامه ثریا می خواهد که در اروپا از هر هزار نفر یک نفر بی سواد و در ایران از هر هزار نفر یک نفر باسواد است و این او را منقلب می کند و به استانبول و قفقاز می رود و روش آموزش نوین را یاد می گیرد و می آید و در تبریز اولین مدرسه ایران را به سبک جدید راه می اندازد . رفتم برای خودم یک چای ریختم آوردم در این لیوان سبز رنگ . این سبک نوشتن مثل حرف زدن یا مرور کردن مطالب برای خودم است . مدرسه جدید حسن رشدیه ظاهرا باعث اعتراض مکتب داران قدیم شده تا آنجا که برایش فتوای تکفیر گرفته و مدرسه اش را خراب می کنند و دانش آموزان و معلمهایشان را کتک می زنند و حسن رشدیه به مشهد فرار می کند و ظاهرا در آنجا هم مدرسه جدید راه می اندازد که آنجا هم تکفیر شده و می زنند و دستش را می شکنند و بعد دوباره به تبریز می آید و باز مدرسه راه می اندازد و باز تکفیرش می کنند و کتکش می زنند و در مجموع هشت بار به مشهد فرار می کند و در هر بار برگشتن به تبریز یک مدرسه جدید راه می اندازد و هر بار تکفیر شده و مدرسه اش خراب می شود تا اینکه در زمان آن امین الدوله که گفتیم شرف الدوله را اشتباهی توبیخ کرده بوده حسن رشدیه و مدرسه اش حمایت می شود و کمی شکل می گیرد اما بعد از رفتن امین الدوله از تبریز دوباره مدرسه خراب می شود می خواهم بگویم که از سالهای 1260 شمسی حرکت های تجدد طلبی و روشنفکری در تبریز شروع شده بوده که با آن روزنامه ها و اتفاق های دیگر زمینه ساز مشروطه در تبریز بوده است .  بگذریم . چایم را خوردم . جایتان خالی بود . دیروز یا پریروز هم یک چای بلدرچین خریدم سیزده هزار تومن . آن قضیه به فلک بستن شرف الدوله به خاطر محبوبیت بالای شرف الدوله در تبریز باعث نفرت از قاجار و حکومت مرکزی شد و خودش به نوعی مثل به فلک بستن تاجرهای قند در تهران زمینه ساز مشروطیت شد . خلاصه اینکه حسن رشدیه در سال 1283 یعنی دو سال قبل از مشروطه در شهر قم در غربت فوت می کند . بعدها محمد علی تربیت هم در تبریز راه او را تا حدی ادامه می دهد . خود این شرف الدوله یک برادر کوچک داشته که میرزا اسحاق نام داشته و ملقب به معزز الدوله بوده و در باغمیشه بهش مزدوله با مج دوله یا مژدوله می گفتند و این مژدوله در محل کاروانسرای کلانترلی ها در پل قاری که در کنار کتابخانه تربیت فعلی بوده یک مهمانخانه مدرن بنام نظافت برای مهمانهای خارجی و جهانگردان و اهل محل و یک قراتئخانه که اولین قرائتخانه ایران بوده می سازد . و ما هیچ گاه نبودیم . و آقای حاجب دوباره چای آورد . مریض وایت بی سی اش چهارده هزار بود دکتر رفت براش دارو بنویسد . رستم بیگ بعد از عهدنامه ترکمنچای در زمان عباس میرزا که قفقاز ایران بدست روسها افتاده بود حاکمیت روسها را برنتابیده و به ایران کوچ کرده بود . ظاهرا این حاجی محمد حسین ما هم در داستان ما پدر ابوالقاسم خان و گل احمد بوده است و عموی قربانعلی و آی پارا بوده و این آی پارا زن بالاخان اول و پسر خاله محرم داش کسن بوده و این محرم کارش سنگبری بوده و در دره داش کسن لر پشت کوه عینالی در سر راه روستای ونیار این محرم سالها داش کسنلیق یا سنگ بری می کرده و سنگ آسیاب می تراشیده است . و آنوقت این آوردن سنگ های آسیاب از دره داش کسن به باغمیشه ما خودش حکایتی بوده است طوری که یک خرک که یک چوب بلند بوده را از وسط سوراخ سنگ آسیاب رد می کردند و یک نفر از یک طرف و یک نفر از آن طرف این خرک می گرفته اند و آنوقت طنابهایی هم در دو طرف سنگ آسیابان یا چرخ آسیابان به آن خرک می بستند و چهار پنج نفر در سربالایی ها آن طنابها را می کشیدند و در سراشیبی ها با آن طنابها سنگ را مهار می کردند و با مشقت بسیار سنگ آسیاب را از دره داش کسن به بالای عینالی و از آنجا از مسیر داش دربندی به پایین عینالی و از آنجا از باغ گوران لار و باغ دستمالچی ، سنگ را به آسیاب های آن ور اسبه ریز می بردند و اینکه در ترکی می گویند چورک داشدان چیخیر منظورشان شاید همین بوده است . و می گویند که بکبار که سنگ در سراشیبی دور برداشته بود و به یک طرف مایل شده بود و خرک چنان در یک طرف بالا رفته و به سر مردی که خرک را گرفته بود خورده بوده که هنوز سر جدا شده آن مرد در هوا داد می زد که خرکی باس یعنی خرک را بفشار . حاج زینال می رفت از بارنج گندم آماده می خرید و می آورد و می داد آسیابانهای باغمیشه آن را آرد می کردند و بعد آردها را می داد در تنور خانه شان ، نان می پختند و آن نانها را در اتاق بالا روی هم تا سقف می چیدند و بعد هر روز به آن نانها آب می زدند و می خوردند که خیلی نانهای خوشمزه ای بوده است . رفتیم مسجد و آمدیم . کلی هم در راه خندیدیم .

برای ناهار نماندیم . کجا بودیم و به کجا رسیدیم . اصلا هر کجا بودیم چه فرقی می کند . خلاصه مشروطه برقرار می شه و مظفرالدین شاه مشروطه را قبول می کنه و انجمن های ایالتی و ولایتی در شهرها برای نظارت بر انتخابات مجلس شورای ملی تشکیل می شه و آنوقت این انجمن های شهرها بخصوص انجمن تبریز خیلی قدرت پیدا می کنه و خودش را مسئول کل مشروطه می دونه و محمدعلی میرزا هم که در تبریز ولیعهد بوده نمی تونه انجمن را منحل کنه و بناچار با انجمن مدارا می کنه و بعد مظفرالدین شاه می میره و محمدعلی میرزا از تبریز بلند می شه به تهران می ره شاه می شه اما مشروطه چی ها رو تحویل نمی گیره اما شرف الدوله و بقیه نماینده های تبریز و سایر شهرها تا حد ممکن به محمدعلی شاه فشار می آورند که اصول جدید مشروطه را امضا کند تا خرداد ماه 1287 می شه و ممدعلی شاه تصمیم می گیره با کمک لیاخوف و بقیه مشاوران روسی اش بساط مشروطه را جمع کند و مجلس را به توپ ببندد پس روز چهاردهم خرداد دستور می ده سیم های تلگراف را قطع کنند تا خبری به شهرها نرسد و بعد خودش به باغ شاه می ره و سربازها را به خیابان ها می فرسته و آنروزها مجاهدان تبریز مشغول درگیری با انجمن اسلامیه بودند که لوطی های محله دوه چی را علیه مشروطه چی ها بسیج کرده بود . تبریزی ها روز دوشنبه هیجده خرداد که رفته بودند به انجمن اردبیل تلگراف بزنند فهمیده بودند که سیمهای تلگراف کار نمی کنند و دریافته بودند که حتما در تهران شورشی چیزی شده است و از جمعه 22 خرداد تا جمعه دیگر 29 خرداد در تبریز مردم و مجاهدان مشروطه در جوش و خروش بوده اند اما در تهران این هفته مردم غافلگیر شده و هیچ کاری نتوانسته بودند بکنند روز جمعه 29 خرداد امام جمعه و پیشنمازهای تبریز به محله دوه چی رفته و آنجا علیه مشروطه چی ها فتوا می دهند و تفنگداران دوه چی را آماده سرکوب کردن مجاهدان مشروطه می کنند و تبریزی ها که می خواستند به تهران حرکت کنند و از مشروطه دفاع کنند در خود تبریز گیر می افتند . جنگ اصلی در روز سه شنبه دوم تیرماه بصورت همزمان در تهران و تبریز شروع می شود در تهران سرهنگ لیاخوف مجلس را به توپ می بندد و مردم و مجاهدان تا حدی بصورت نصفه و نیمه از مجلس دفاع می کنند اما شکست می خورند و مجلس غارت می شود اما چون انجمن تبریز و مجاهدان تبریز منسجم تر بوده اند در برابر نیروهای محمدعلی شاه و تفنگداران دوه چی و انجمن اسلامیه مقاومت می کنند و چون تا یک هفته نمی توانند مجاهدان تبریز را شکست دهند روز سه شنبه نهم تیرماه به رحیم خان چلپیانی که در قره داغ بوده تلگراف می زنند که به تبریز برود و مشروطه خواهان را سرکوب کند اما رحیم خان چون کار تبریز را سبک می شمرده خودش نمی رود و پسرش بیوک خان را به تبریز می فرستد که بیوک خان در باغ صاحبدیوان در شرق تبریز با تفنگدارانش اتراق می کند و فردایش به محله خیابان که محل استقرار افراد باقر خان بوده حمله می کند اما باقر خان که وسط خیابان ها سنگر درست کرده بوده و پشت سنگرها هم عراده های توپ کار گذاشته بوده بیو خان را شکست می دهد و بیوک خان فردایش که احتمالا پنج شنبه یازدهم تیرماه بوده به باغمیشه که در دست نیروهای دولتی و ضدمشروطه چی ها بوده حمله می کند تا تلاقی محله خیابان را سر باغمیشه در بیاورد و داستان ما هم از همین روزی که بیوک خان به باغمیشه حمله می کند شروع می شود .


خانه کلانتر

شهرداری تبریز

تخریب خانه تاریخی تبریز

میراث فرهنگی آذربایجان شرقی

تخریب خانه

 روزی که مجلس را به توپ می بندند شرف الدوله در تهران به خانه دوستش سعدالدوله می رود و پناه می گیرد . بیوک خان اول صبح شروع به غارت باغمیشه می کند و زن و بچه فقط فرصت می کنند که از خانه هاشان به باغها فرار کنند و خودشان را نجات دهند . بیوک خان به خانه شرف الدوله که معروف به خانه کلانترلی ها بوده حمله می کند و آن موقع شرف الدوله در تهران بوده و ابوالقاسم خان که مباشر کلانترلی ها بوده به کاروانسرای آرا کوچه پیش ممدعلی رفته بوده تا به حساب و کتاب کاروانسرا و سایر املاک کلانترلی ها برسد . بیوک خان همه اشیا عتیقه و گرانقیمت خانه کلانترلی ها را که از زمان عباس میرزا مانده بوده غارت می کنند و همه چینی ها صاحب سلطان خانم زن شرف الدوله را می شکند و پس از غارت خانه کلانترلی ها به آرا کوچه می آید . ممدعلی و ابوالقاسم خان قبل از رسیدن بیوک خان ، پولها را از حجره کاروانسرا بر می دارند و از در پشتی کاروانسرا به خانه ممدعلی که پشت کاروانسرا بوده می روند و تفنگ برداشته و به پشت بام خانه ممدعلی می روند که مشرف به حیاط کاروانسرا بوده است و آنجا منتظر می مانند . حسنعلی در سکوی جلوی حجره های کاروانسرا داشت مثل شعبان بی مخ سریال هزار دستان آبگوشت می خورد موهای حسنعلی تا شانه هایش افتاده بود و ریش و سبیل های بلندش بیشتر صورتش را پوشانده بود . وقتی آدمهای بیوک خان داشتند کاروانسرا و مغازه های اطراف کاروانسرا را غارت می کردند حسنعلی از جایش تکان نخورد و همینجوری سرش را پایین انداخته بود و مثل گاو داشت ناهارش را می خورد .
 بیوک خان خواست سربه سرش بگذارد اما خسته بود و بی خیال شد . دهاتی هایی که سوار چهارپایانشان در حیاط کاروانسرا بودند هم اگر چیز بدرد بخوری و پولی دستشان بود همه نصیب افراد رحیم خان شد . رحیم خان گفت که اموال غارت شده را که شامل قالی ها و صندوقچه ها و گونی ها بود بار چهارپایانی که از اصطبل کاروانسرای آرا کوچه برداشته بودند و کردند و همراه دختری که دستهایش را بسته و سوار اسب کرده بودند به قره داغ پبش رحیم خان فرستادند و رحیم خان خودش به باغ صاحب دیوان در شرق تبریز برگشت . خلاصه اینکه بیوک خان پس از یک هفته به غیر از تاراج و غارت اموال و ناموس مردم هیچ کاری نتوانست بکند و روز شانزده تیرماه به رحیم خان تلگراف زدند که خودش به تبریز بیاید . رحیم خان راه افتاده و در باغ صاحبدیوان اقامت گزید و با آمدن او جو روانی به نفع جبهه دولتی و ضد مشروطه چی ها در آمد و از طرف دیگر کنسول روسیه در تبریز با انواع حیله ها سعی کرد که بگوید مقاومت فایده ای ندارد و برای جلوگیری از خونریزی مجاهدان بصورت موقت صلح کنند و باقرخان و مجاهدان خیابان و مارالان و نوبر تفنگهایشان را زمین گذاشتند و روز 22 تیرماه راه را برای رحیم خان باز کردند و رحیم خان با تفنگدارانش با کبکبه و دبدبه وارد تبریز شده و در باغ شمال تبریز اتراق می کند . خبرها به گوش ستارخان که در محله امیره قیز یا همان امیرخیز مستقر بوده می رسد اما ستارخان با شناختی که از شخصیت باقر خان داشته باور نمی کند اما افرادش در جلسه آن شب می گویند که همه جای شهر مردم بر سر در خانه هاشان بیرق سفید زده اند و همه شهر تسلیم شده اند و در آن حین که مشروطه در همه ایران و همه محله های تبریز به غیر از محله امیر خیز شکست خورده بوده ستارخان با روحیه قره داغی خود تصمیم به مقاومت می گیرد و در آن لحظه گلوله ای بصورت ناخواسته از تفنگ یکی از مجاهدان حاضر در جلسه شلیک می شود که به سقف خانه می خورد و ستار خان آن را به فال نیک می گیرد و تصمیم می گیرد که فردا صبح همه بیرق های سفید سر در خانه ها را بخواباند و فردا صبح ستارخان و مجاهدان امیرخیز شروع به خواباندن بیرق ها و مقاومت در برابر قوای ضد مشروطه می کنند . خبر مقاومت ستارخان به باقر خان رسیده و باقر خان هم دوباره تصمیم به مقاومت و مبارزه می گیرد و در اندک زمانی دوباره جنگ بین مجاهدان مشروطه و نیروهای ضد مشروطه در همه محله ها شروع می شود . روز جمعه بیست و شش تیرماه نیروهای باقرخان در محله خیابان و مجاهدان محله نوبر به محل استقرار قوای رحیم خان در باغ شمال حمله می کنند و قوای رحیم خان از باغ شمال فرار کرده و به باغ صاحب دیوان می روند .


ارک توریسم

خانه کلانتر تبریز


منابع استفاده شده:
ارک توریسم
سعید سان


لینک پست معماری خانه های تاریخی تبریز
لینک پست خانه های تاریخی در عید نوروز
لینک پست وضعیت خانه کلکته چی در تبریز
لینک پست وضعیت خانه باباخان در تبریز
لینک مجموعه پستهای شهروند لینک آذربایجانی
لینک مجموعه پستهای میراث ، تاریخ آذربایجان



مرتبط با : شهروند لینک آذربایجانی * انتقاد،پیشنهاد لینک * میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان
برچسب ها : خانه تاریخی تبریز-خانه تاریخی کلانتر در تبریز-تخریب خانه تاریخی-میراث فرهنگی تبریز-خانه تاریخی در باغمیشه-شرف الدوله-کلانتر تبریز-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : یکشنبه 4 مهر 1395
زمان : 09:22 ب.ظ
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
:: تبریز مهد ورزش چوگان ایران
:: برف پاییزی در آذرماه 1396 تبریز
:: آغاز دراماتیک پیش روی تبریز 2018
:: امکانات منطقه گردشگری و پیست اسکی شاهداغ آذربایجان
:: محمد بی ریا شاعری محبوب از جنس آذربایجان
:: درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News
:: دوربین تبریز لینک 76 ( سفر قره داغ - کلیبر )
:: دوربین تبریز لینک 75 ( سفر قره داغ - کلیبر )
:: پاییز هزار رنگ آذربایجان
:: کمر همت و زنگ خطر برای نابودی محیط زیست آذربایجان !
:: تخریب گورستان تاریخی پینه شلوار تبریز
:: English learning for the people of Tabriz
:: اوشاقلار ، شعر و داستان ترکی برای فرزندان آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 74 ( موزه مشاغل قدیمی بازار تبریز )
:: ایرج شهین باهر شهردار جدید کلانشهر تبریز
:: پدر جذامیان ،مرحوم دکتر محمدحسین مبین
:: شهروند لینک آذربایجانی 70 (عکاس خانم مونا آریانفرد داوودیان)
:: سلام به شهریار
:: فولکلور ترانه های آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 73 (شهرک زعفرانیه تبریز)
:: حكیم ملا محمد فضولی
:: عکس با لباس اصیل آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 72 ( سفر به زنوز و زیبایی های آن )
:: روستاهای تاریخی حماملو و اویلق و کرینگان ورزقان
:: افتتاح مرکز همایشهای بین المللی خاوران تبریز
:: پرفسور لطفی زاده ریاضیدان و دانشمند بزرگ آذربایجان
:: تبریز 2018 را مثل خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی باشیم
:: کویر قوم تپه آذربایجان
:: شهروند لینک آذربایجانی 69 (عکاس آقایان انصارین و عزیزی )
:: زیر پوست شهر تبریز ، "ژن" نامرغوب یا بی پولی


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ