تبریز ویکی لینکلر

 
قطار و دهقان فداکار
نظرات |

هنوز راه آهن ما نیازمند ریزعلی هاست برای نجات مردم...


لطفا راه آهن تعدادی ریز علی خواجوی استخدام کند!
سهل انگاری به ظاهرجزئی یک استان را داغدار کرد!

قطاری که از تبریز زوار امام خوبیها ضامن آهو حضرت امام رضا(ع) را به مشهد میبرد، با سهل انگاری به ظاهر جزئی درسمنان اتش میگیرد ویک استان نه بلکه کل کشور را داغدار میکند.

آیا یک خودرو به مراقبت نیاز دارد یا یک قطار؟؟

قطار تبریز به مشهد

تسلیت به مردم آذربایجان و ایران
تسلیت

آیا قابل توجیه است!،زمانی که یک خوردو درخیابان های چند بانده دچار نقص می‌شود تابیش از 200متر درپشت خود وسایل هشدار دهنده قرارمیدهد تادیگران را ازقابل حرکت نبودن خودرو خود آگاه سازد و از بروز سانحه جلوگیری شود ؛درحالی که خیابان چند بانده است و ماشین های بعدی انعطاف زیادی در انتخاب تغییرمسیر دارند.

و حال قطاری که تنها یک باند برای حرکت خود داشته وبه هیچ عنوان قدرت کنترلی قابل قیاس نسبت به یک خودرو ندارد وتعداد مسافران زیادی نسبت به سرنشینان خوردو دارند توجیهی برای این سهل انگاری فاجعه بار میتوان یافت.

آیا آموزش های لازم برای کارکنان و کنترل کنندگان درقبال حساسیت این موضاعات داده نشده است!

این مدیریت مدرنیته اگر بخواهد این طور به درد بخورد و تکنولوژی ارتباطات نتواند قطاربعدی را از ایستا بودن قطار جلوییش آگاه سازداز حمل ونقل ریلی درخواست میشود به جای برخی کادرکنترلی خود در راه آهن، آگهی استخدامی با موضوعیت((به چند نفر ریز علی خواجوی ها برای کنترل مناسب مسیرهای ریلی نیازمندیم))انتشار دهد!

جزئیات كامل حادثه قطار تبریز به مشهد در خبر 21
[http://www.aparat.com/v/c1iVL]


تصادف دو قطار در این دوره و زمانه و پس از آن که سیستم کنترل اتوماتیک قطار در 28 اسفند 93 توسط معاون اول رئیس‌جمهور در سمنان افتتاح شد انگار باز هم باید به همت و از خودگذشتگی مردانی مثل ریزعلی خواجوی چشم بدوزیم.
صادف دو قطار در این دوره و زمانه و پس از آن که سیستم کنترل اتوماتیک قطار در 28 اسفند 93 با حضور اسحق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور و عباس آخوندی راه‌اندازی شد، را غیرقابل توجیه و اتفاق آن را غیرممکن می‌کند.

انگار هنوز هم باید به همت و از خودگذشتگی مردانی مثل ریزعلی خواجوی چشم بدوزیم تا شاید در این دوره و زمانه هم جوانی پیدا شود و در سوز سرمای کشنده پیراهن از تن بیرون کند و به سادگی یک روستایی بی‌ادعا مشعلی برافروزد و جان چندصد مسافر را نجات دهد.

در حالی که شماری از مردم آذربایجان دیروز در شبکه‌های اجتماعی خواستار استعفای وزیر راه به علت حادثه دلخراش قطار تبریز- مشهد شده بودند واکنش وزیر راه بسیار دور از انتظار بود که گفت؛ همه مسافران بیمه‌اند و جای هیچ نگرانی نیست! را به درد آورد و مصیبت آنان را دو چندان کرد.

مردم آذربایجان از دیروز در اعتراض به این حادثه بیشترشان کانتک‌های خود در تلگرام عکس ریز‌علی دهقان فداکار را گذاشته‌اند تا از این طریق اعتراض آرام خود را به گوش مسؤولان برسانند.

قطار


داستان ریزعلی خواجوی یا دهقان فداکار

أزبرعلی حاجوی مشهور به ریزعلی خواجوی و دهقان فداکار (زادهٔ ۵ اسفند ۱۳۰۹ خورشیدی در میانه آذربایجان شرقی )  فردی است که داستانش سال‌ها است با عنوان «دهقان فداکار» در کتاب فارسی سوم دبستان مدارس ایران چاپ می‌شود. او اکنون در حصارک کرج ساکن می‌باشد

او در آذرماه ۱۳۴۱ شمسی ، در سن سی و دو سالگی شب‌هنگام در حالی که در کنار ریل قطار حرکت می‌کرد، متوجّه مسدود شدن مسیر قطار به علت ریزش کوه شد. در آن هنگام برای نجات قطار و مسافران آن، کُت خود را آتش زد و به سمت قطار حرکت کرد;این کار نتوانست مسئولین قطار را آگاه سازد و در نهایت با شلیک چند گلوله از تفنگ شکاری خود، توانست باعث توقف قطار شود.

به گفتهٔ او پس از توقّف قطار، مردم ناراضی از قطار پیاده شدند و او را کتک زدند. تا اینکه او آنها را متوجه خطری که در انتظار آنها بود؛ ساخت. پس از آنکه مسافرین با چشم خود ریزش کوه را دیدند به تشکر و عذرخواهی از او روی آوردند.

در سال ۱۳۸۵ در سومین همایش اعطای تندیس ملی فداکاری از وی تجلیل شد و این تندیس به او اهدا شد. این مراسم در تالار علامه امینی دانشگاه تهران برگزار شد. دهقان فداکار ترک زبان است و قادر به صحبت کردن به زبان فارسی نیست به همین دلیل مترجمی سخنان وی را به فارسی ترجمه کرد

ماجرای دهقان فداکار یکبار در سال ۱۳۴۷ با روایتی مشابه دستمایهٔ فیلم مستندی به نام «اون شب که بارون اومد (حماسهٔ روستازادهٔ گرگانی)» به کارگردانی کامران شیردل قرار گرفت.


دهقان فداکار

داستان دهقان فداکار

ریزعلی می‌گوید: این واقعه به حدود 50 سال پیش و زمانی که حدود 31 الی 32 ساله بودم و یک فرزند داشتم بازمی‌گردد؛ یادم می‌آید اواخر پاییز بود که یک شب باجناقم میهمان من شده بود؛ ساعت 8 شب یکباره از زیر کرسی بلند شد و گفت که "الان یادم افتاد که فردا دوستانم برای فروش گوسفندان خود به تهران می‌روند و من هم باید بروم" و از من خواست که او را به ایستگاه قطار در حدود 7 کیلومتری منزلمان برسانم.

هرچه به او اصرار کردم که "هوا سرد و بارانی است، امشب را بمان"، قبول نکرد که در نهایت با یک فانوس و تفنگ شکاری به راه افتادیم و او را به ایستگاه رساندم. در راه برگشت به خانه دیدم که فاصله میان دو تونل بر روی خط آهن به خاطر ریزش کوه مسدود شده است و یادم آمد که قطار تا چند دقیقه دیگر از ایستگاه به سمت پایین راه می‌افتد، آن هم قطاری که پُر از مسافر است.

پیرمرد اینطور سر رشته صحبت‌هایش ادامه می‌دهد: با خودم گفتم "هر چه بادا باد"؛ راه افتادم به سمت ایستگاه، اما حدود دو کیلومتر که مانده بود متوجه شدم که قطار از ایستگاه حرکت کرده و چون وزش باد فانوسم را خاموش کرده بود، چاره‌ای ندیدم جز اینکه کُتم را درآوردم و بر سر چوب بستم و نفت فانوس را بر روی آن ریختم و با کبریتی که همراه داشتم، آن را آتش زدم و دوان دوان بر روی ریل قطار به راننده علامت دادم.

وقتی دیدم که راننده متوجه نمی‌شود، با تفنگ شکاری یکی دو گلوله شلیک کردم که راننده متوجه شد و وقتی قطار کم‌کم توقف کرد، همه مأموران و مسافران از آن بیرون ریختند و اول فکر می‌کردند که من قصد سوار شدن به قطار را داشته‌ام! به همین خاطر، آنقدر کتکم زدند که له و لورده شدم! ریزعلی حال و هوای مسافران را هم از یاد نمی‌برد و می‌گوید: وقتی به آنها گفتم که چه اتفاقی افتاده و صحنه را نشانشان دادم، آن وقت بود که متوجه شدند، جان حدود 1000 نفر نجات پیدا کرده است و آنقدر به شعف آمده بودند که بازرس قطار همان شب، تمام جیب‌هایش را گشت و 50 تومان به من انعام داد.

ریزعلی خواجوی

ریز علی فداکار

داماد ریزعلی میانه سخن پدر خانمش را پی می‌گیرد و بیان می‌کند: الان برخی از مأموران قطار که هنوز زنده‌اند و بازنشسته شده‌اند، وقتی خاطره آن شب و صحنه آن درّه را تعریف می‌کنند، از شدت هیجان به گریه می‌افتند.

ریزعلی ادامه می‌دهد: چون لباس‌هایم درآورده و لُخت شده بودم و عرق‌ریزان بر روی ریل دویده بودم، آن شب سرما خوردم و تمام بدنم عفونت کرد و 15 روز در یکی از درمانگاه‌های میانه تحت درمان بودم و بعد از آن بود که برای ادامه درمان به تبریز رفتم، اما هزینه درمانم آنقدر بالا بود که حتی گوسفندانم را فروختم و خلاصه در آن دو سه ماه درمان، تمام دارایی‌ام را خرج کردم. یک سال پس از حادثه، داستان آن شب وارد کتاب‌های درسی بچه‌ها شد، اما تا سال 69 یا 70 هیچکس جز اهالی روستایمان نمی‌دانست که دهقان فداکار منم؛ تا اینکه وقتی به خاطر بیماری در یکی از بیمارستان‌های تبریز بستری شده بودم، به طور اتفاقی و البته بعد از تحقیقات، من را شناختند.

«ریزه لی - دهقان فداکار» آغیرلاما تؤره نی
[http://www.aparat.com/v/ElKW1]

[http://www.aparat.com/v/MwuXq]


از او (ریزعلی) می‌پرسم «از این كه داستان فداكاری‌اش در كتاب درسی دانش‌آموزان منتشر می‌شود، چه احساسی دارد» می‌خندد و می‌گوید: «خیلی خوشحالم كه مردم به فكر من هستند. این كار باعث شده كه مرا از یاد نبرند» ریزعلی 8 فرزند دارد؛ 5 فرزند پسر و 3 فرزند دختر و هم‌اكنون 42 نوه و نتیجه دارد.

 می‌گویم: «نظر نوه‌هایت درباره این كه داستان پرافتخار پدربزرگشان در كتاب درسی منتشر شده، چیست؟» به من نگاه نمی‌كند بلكه به مترجمم پاسخ می‌دهد: «‌آن‌ها خیلی خوشحالند و این مسئله را بارها به من گفتند.»
سوال می‌كنم: « تا به ‌حال چند بار داستان آن شب را برای مردم تعریف كردی؟» به سرعت پاسخ می‌دهد« خیلی، خیلی نمی‌دانم دقیقاً چند بار گفتم.» می‌پرسم:« به نظرت از فداكاریت آنطور كه شایسته‌ات بود، تجلیل شد.» سكوت می‌كند و لبخند كمرنگی بر لب می‌آورد: « مردم مرا دوست دارند و من نیز آن‌ها را دوست دارم. از این بهتر نمی‌شود.»

دهقان فداکار

ریزعلی

می‌گویم:« فكر می‌كنی اگر برگردی به آن سال‌ها و دوباره آن حادثه تكرار شود. چه می‌كنی؟» بدون هیچ تأملی پاسخ می‌دهد: «همین كار را تكرار می‌كنم. به خاطر تشكر مردم این كار را نكردم. باید این كار را می‌كردم، وظیفه‌ام بود.» سوال می‌كنم: «‌به نظرت اگر این حادثه برای جوانان ما پیش آید، آن‌ها این كار را می‌كنند؟» لبخند بر لب می‌آورد و پاسخ می‌دهد «‌البته. مردم ما همه ذاتاً فداكارند. دانش‌آموزان هم فداكار هستند.باید این فداكاری را نشان دهند نه این كه آن را مخفی كنند. » از ریزعلی سوال می‌كنم: «‌برای دانش‌آموزان چه حرفی داری؟» پاسخ می‌دهد: «‌از همه بچه می‌خواهم كه درسشان را بخوانند. آن‌ها سرمایه كشورند و باید پاسدار كشور باشند.»
از او تشكر می‌كنیم و او نیز باز می‌خندد و می‌گوید: «‌من همه دانش‌آموزان را دوست دارم.»


لینک مجموعه پستهای مشاهیر و مفاخر آذربایجان

لینک صفحه جانبی بزرگان و مشاهیر آذربایجان



مرتبط با : آذربایجان * مشاهیر آذربایجان
برچسب ها : دهقان فداکار-داستان قطار-ریز علی خواجه-ریل قطار-مفاخر آذربایجان-نجات قطار-مسافرین قطار مرگ-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : شنبه 6 آذر 1395
زمان : 12:40 ب.ظ
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
دوشنبه 8 آذر 1395 10:28 ب.ظ
پس چرا زمان نوین همه چی عالی بود
تبریز قارتال پاسخ داد:
چون زمان نوین شدت تحریمها کمتر بود و همچنین سپاه مشارکت بیشتری داشت! البته قابل قوبل هست که زمان نوین پروژه ها خیلی بیشتر و فعالتر بودند ولی حالا اکثرا راکد و طرحهای کوچک!
دوشنبه 8 آذر 1395 01:45 ب.ظ
جناب اقای فرزین مگه نمیبینید که هشت بهشت دوباره راکد موند ؟ سون استار که تنها پروژه فعال بود متوقف شد ؟ آیسان به حال خود رها شد ؟ طرح میدان آذربایجان به یه زیرگذر ساده تغییر یافت؟ طرح شبدری ائل گلی به بدترین و بی ابروترین شکل سرهم شد ؟ نورپردازی های تبریز من جمله پل نصف راه و آبرسان خاموش شد؟ مسیر گشایی 42 متری نجات تبریز راکد موند؟ بزرگراه دوکمال ناقص رها شد؟ مگه اینا رو نمیبینید پس چرا تو وبلاگتون اشاره نمیکنید؟ نکنه شما هم تو شهرداری پست و مقام دارین؟
تبریز قارتال پاسخ داد:
انقدر تعداد این پروژه ها راکد زیاد هست که اشاره کردن به آنها مشکل است!
سعی میکنم اشاره کنم هرچند وضع مالی و بودجه و فساد عمیقتر از آن است که بشود تدبیر و امیدی داشت!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
:: سه قهرمان تبریز عظیم قیچی ساز ، یونس موحد ، اکرم امانی
:: دیدنیهای اطراف مرند
:: بیماری ایدز را بیشتر بشناسیم
:: وداع باشکوه تبریز با مسافران بهشت
:: قطار و دهقان فداکار
:: موزه آذربایجان در تبریز
:: نگاهی به طرح توسعه میدان ساعت تبریز
:: آپارات تبریز لینک 68
:: شیرینی و سوغات خوردنی تبریز و آذربایجان شرقی
:: نفس های ارگ تبریز
:: از دانشسرای عالی تا دانشگاه تبریز
:: دروازه های تاریخی تبریز
:: خانه تاریخی پروین اعتصامی
:: دوربین تبریز لینک 65 ( پاییز متنق در سهند )
:: شهروند لینک آذربایجانی 65 ( تصاویر شهری از باکو Baku )
:: بستان آباد گردی
:: عکسهای جشنواره فیروزه تبریز - بخش 2
:: درباره تبریز و آذربایجان - پست ثابت About
:: دوربین تبریز لینک 64 ( طبیعت اطراف آستارا )
:: غذاهای خوشمزه آذربایجان در زنجان
:: دوربین تبریز لینک 63 ( پارک کوهستان جلفا )
:: عکسهای جشنواره فیروزه تبریز - بخش 1
:: اقدامات و اصلاحات غازان خان ایلخانی
:: طبیعت زیبای ورزقان آذربایجان شرقی
:: دیدار دو دریا ، شمس تبریزی شه شهان جهان
:: شهروند لینک آذربایجانی 64 ( خانه تاریخی در حال تخریب کلانتر تبریز )
:: شهروند لینک آذربایجانی 63 (تصاویر کیفیت HD از آذربایجان )
:: روز عشق در آذربایجان
:: Colorful Mountains of Tabriz and Zanjan in Azerbaijan region of Iran
:: شهریار ایران


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ