تبریز ویکی لینکلر

 
دیدن معشوقه شهریار در سیزده بدر
نظرات |


پیشاپیش روز 13بدر و روز طبیعت در نوروز 1396 را تبریک میگوییم.
این پست را زودتر منتشر شد چون هم روز سیزده کسی معمولا خانه نیست و هم اینکه شاید نکات فرهنگی محیط زیست را قبل از فاجعه روز طبیعت بگوش همه برسانیم.

سیزده بدر

روز طبیعت

13 بدر

بوگون طبیعت گونودور
گزمگه فرصت گونوندور

چؤللر هامی اوزه گولور
بیر باخ داغا- دوزه گولور

«پیش­پیشا»لار توم­توم آچیب
هر طرفه عطیر ساچیب

آغاجلار نه اویانیبلار!
الوان گوله بویانیبلار

ائللر چیخیب داغا-باغا
حتی یاغیش یاغایاغا

«اورمیه»نین بو چاغیندا
آخار چایلار قیراغیندا

چمنلرین فرشی اوسته
ائللریمیز دسته دسته

سئوینج­ایله شنلیک ائدیر
چالیر، اوینور، جالمان گئدیر

نه گؤزل­دیر داغ- دره­لر
سیخ مئشه­لر، منظره­لر

گؤزل قیزلار، اودور گلیر
چیچک دریر، گول دسته­لیر

تا اؤزونه تاپسین اری
دوگونله­ییر بیتگی­لری!

بعضی­لری توپ اویناییر
باغدا «گیزلن پوپ» اویناییر

بعضی­لری «کیفلان» گئدیر
گؤرنلری حیران ائدیر

ساچلارینی وئریر یئله
باخان دویمور اینجه بئله

اوشاقلار دا چمن اوسته
اویناییرلار «پیلله دسته»

«رسام» گلیر فیرچا الده
دولانیر یام­یاشیل چؤلده

شکیل چکیر داغ-دره­دن
هر بیر گؤزل منظره­دن

ای طبیعت وورغونلاری
گلین بیزیم یوردا ساری

باخین سولار اؤلکه­سینه
قولاق آسین قوش سسینه

نئجه گؤزل اوخویورلار
یووالارین توخویورلار!

محشر ائدیر بهار بوردا
نه یاپیشیر ناهار بوردا!

داغدان گلیر گور شلاله
شعله چکیب یانیر لاله

سولار آخیر شاققیلداییر
سماورلر پاققیلداییر

قیز-­گلینلر بیتیردیگی
ائولریندن گتیردیگی

«گؤی»لرینی سویا آتیر
حکمتی وار اونا خاطیر:

«کؤوشن» اولار جنت تکین
آدام بویدا چیخار اکین


*******


یاواش- یاواش قاش قارالیر
آخشام گلیر گون دارالیر

سس-سمیرلر هامی باتیر
گئتمگین ده وقتی چاتیر

آیریلیق اولور چوخ چتین
قوینوندان بو طبیعتین

یئردن دورور آنا قادین
سسلر ارین هم اؤولادین

زورلا ییغیر اؤز باشینا
تپیلیرلر بیر ماشینا

دوشوب یولون اثرینه
قاییدیرلار ائولرینه

*********

ایندی قیزلار اولوب یامان
گلیب ائوه چاتان زمان

تک نیتی بودور دیلده:
اره گئتسین یئنی ایلده

یادا سالیر ایگیت یارین
چیخاریر اؤز باشماقلارین

باخ ایشینه دقت ائله
آستانادا قویور بئله:

ائوه طرف دابانلاری
بورنو دؤنور چؤله ساری

دئییب­لر کیم بئله ائدر
ائودن چیخیب گلین گئدر...

یاشاسین بو دب­لری میز
اونوتماریق اونلاری بیز

بئله­لیک­له ایل بایرامی
ائل بایرامی، گول بایرامی

«اورمیه» ده چاتیر باشا
ای طبیعت گونو یاشا!


*********

اما منه معمادی
نییه شوم­دور «اون اوچ» آدی؟!

خورباخاندا عوام سنه
یامان آجیق گلیر منه

اینجی­سه ده اگر هامی
سئوده­جکدیر سنی «شامی»

سندن الهام آلاجاقدیر
جوشوب قلم چالاجاقدیر

او اینانماز خرافاتا
جهالتدن دوغار خطا.


- سالانه 40 هزار هکتار از جنگل‌ های ایران نابود می‌ شود. در 40 سال گذشته 60 میلیون هکتار از جنگل های ایران نابود شده است.
بدین‌ گونه تا 30 سال آینده تمام جنگل‌ های ایران ناپدید خواهند شد!

- دانشمندان در حال تربیت حیواناتی هستند که پلاستیکهای ریخته شده در طبیعت را خورده و هضم کنند،چون از تربیت انسانهایی که پلاستیک را در طبیعت نریزند تقریبا ناامید شده اند!


باورم نمیشه آن روز از این منطقه زیبا در کانال تلگرامی عکس زدم و حالا تصویر جدید از زباله های رها شده در طبیعت نیارق اردبیل که هنوز 13 بدر نشده است! عکس:علی راستگو
نئینیاق پس؟!  خط غلط، املا غلط، انشا غلط..!


روز طبیعت

طبیعت

محیط زیست



وقتی شهریار معشوقه اش را روز سیزده به در دید

داستان زیر، داستان عشق شهریار که عشقی جان‌گداز و سوزناک است را روایت می‌کند که بسیار زیبا و عاشقانه است و زمانی که خیال شهریار در آسمان جوانی‌هایش بال می‌گشاید و می‌گوید:

وقتی كه در كشاكش میدان عشق مغلوب شدم و اطرافیان نامرد معشوقه‌ام را به نامردی ربودند و حسن و جوانی و آزادگی و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسلیم شدند در خویشتن شكستم، گویی كه لاشه خشکیده‌ام را بر شانه‌های منجمدم انداخته و به هر سو می‌کشاندم. بهارم در لگدکوب خزان، تاراج طوفان ناكامی شده بود و نیشخند دشمنانم، چونان خنجر زهرآلود دلم را پاره‌پاره می‌کرد. روزگار طاقت سوزی داشتم، آواره شهرها شده بودم، از ادامه تحصیل در دانشگاه طب وا‌مانده بودم و از عشق شورآفرینم هیچ خبری نداشتم، ازدواج كرده بود نمی‌دانستم خوشبخت است یا نه؟ تقریباً سه سال پس از این شكست سنگین به تهران سفر كرده بودم، روز سیزده بدر دوستان مرا برای گردش به باغی واقع در كرج بردند تا باهم انبساط خاطری شود. در حلقه دوستان بودم اما اضطرابی جانكاه مرا می‌فرسود، تشویشی بنیان كن به سینه‌ام چنگ انداخته و قلبم را می‌فشرد، از یاران فاصله گرفتم، رفتم در كنج خلوتی زیر درختی، تنها نشستم و به یاد گذشته‌های شورآفرین تهران اشك ریختم، پر از اشتیاق سرودن بودم، ناگهان توپ پلاستیكی صورتی رنگی به پهلویم خورد و رشته افكارم را پاره كرد، دختركی بسیار زیبا و شیرین با لباس‌های رنگین در برابرم ایستاده بود و با تردید به من و توپ می‌نگریست، نمی‌توانست جلو بیاید و توپش را بردارد، شاید از ظاهر ژولیده‌ام می‌ترسید، توپ را برداشتم و با مهربانی صدایش كردم، لبخند شیرینی زد، جلو آمد دستی به موهایش كشیدم، توپ را از من گرفت و به سرعت دوید. با نگاه تعقیبش كردم تا به نزدیك پدر و مادرش رسید و خود را سراسیمه در آغوش مادر انداخت. وای... ناگهان سرم گیج رفت، احساس كردم بین زمین و آسمان دیگر فاصله‌ای نیست... او بود... عشق از دست رفته من... همراه با شوهر و فرزندش...! آری... او بود... كسی كه سنگ عشق بر بركه احساسم افكند و امواج حسرت آلود ناكامیش، مرزهای شكیباییم را ویران ساخت و این غزل را در آن روز در باغ سرودم:

سیزده

شهریار

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین‌جگرم

خون دل می‌خورم و چشم نظر جام

جرمم این است که صاحب دل و صاحب‌نظرم

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی‌سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والاگهرم


استاد گاریچی‌ای داشته كه شهریار را این طرف و آن طرف می برده، بعد از مرگ شهریار گاریچی خاطره جان‌سوزی را تعریف می‌کند: داستان از این قرار بوده كه شهریار همیشه سر یک کوچه‌ای به گاریچی می‌گفته اینجا توقف كن تا من بروم توی كوچه و بیایم. یک روز گاریچی شك می‌کند كه استاد توی كوچه پشتی چه كار می‌کند؟ یک روز بدون این كه استاد بفهمد وقتی سر همان كوچه نگه می‌دارد دنبال استاد می‌رود و می‌بیند كه استاد در كوچه قدمی می زند، كف كوچه رو می‌بوسد و بازمی‌گردد! همان جا شهریار متوجه گاریچی می‌شود و ظاهراً از او درخواست می‌کند این داستان را بازگو نکند. وقتی گاریچی از استاد سبب کار را می‌پرسد استاد پاسخ می‌دهد: «این كوچه معشوقه من بوده كه بارها باهم از آنجا عبور كردیم»


و این هم روایت دیگری از همان داستان به زبان هوشنگ طیار

وقتی شهریار معشوقه‌اش را در سیزده به در دید

هوشنگ طیار شاعر، شاگرد و دوست و همشهری شهریار از عشقی كه نقطه عطف زندگی او و عاملی در روی آوردن شهریار به ادبیات است، سخن می گوید.

زمانی‌كه شهریار برای خواندن درس پزشكی به تهران آمد، همراه با مادرش در خیابان ناصرخسرو كوچه مروی یك اتاق اجاره می‌كند. آنجا عاشق دختر صاحب خانه می‌شود. صحبتی بین مادران آن‌ها مطرح می‌شود و یك حالت نامزدی بوجود می‌آید. قرار می‌شود كه شهریار بعد از ‌اینكه دوره انترنی را گذراند و دكترای پزشكی را گرفت با دختر عروسی كند.

این شاعر و دوست شهریار تصریح كرد: شهریار رفته بود خارج از تهران تا دوره را بگذراند و وقتی برگشت متوجه شد، پدر دختر او را به یك سرهنگ داده است و آنها با هم ازدواج كرده‌اند. شهریار دچار ناراحتی روحی شدیدی می‌شود و حتی مدتی هم بستری می‌شود و در این دوران غزل‌های خوب شهریار سروده می‌شوند.

شهریار

طیار با بیان اینكه آن دختر بر خلاف شایعات فامیل شهریار نبوده و «عزیزه خانم» همسر شهریار فامیل او بوده است، اظهار داشت: بهجت آباد سابق بر این تفرج‌گاه تهران بود و مثل امروز آپارتمان سازی نشده بود. این محل، جایی بود كه بیشتر اوقات شهریار با دختر برای گردش آنجا می‌رفت. بعد از‌اینكه دختر ازدواج می‌كند، شهریار یك روز سیزده بدر برای زنده كردن خاطرات آنجا می‌رود و دختر هم با شوهر و بچه آنجا می آیند. شهریار با دختر روبرو می‌شود و این غزل را آنجا می‌سراید:

یار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

این شعر زیبا را محسن چاووشی در آلبومی به همین نام منتشر کرد.


لینک پست سیزده بدر در سکوت شهر تبریز سال 94



مرتبط با : آذربایجان * مشاهیر آذربایجان * تورک سئسه لینک
برچسب ها : 13 بدر-عشق شهریار-سیزده به در-روز طبیعت-آغلارگولر آی-سیزدهم نوروز 96-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : شنبه 12 فروردین 1396
زمان : 11:12 ق.ظ
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
:: دوربین تبریز لینک 76 ( سفر قره داغ - کلیبر )
:: دوربین تبریز لینک 75 ( سفر قره داغ - کلیبر )
:: پاییز هزار رنگ آذربایجان
:: کمر همت و زنگ خطر برای نابودی محیط زیست آذربایجان !
:: تخریب گورستان تاریخی پینه شلوار تبریز
:: English learning for the people of Tabriz
:: اوشاقلار ، شعر و داستان ترکی برای فرزندان آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 74 ( موزه مشاغل قدیمی بازار تبریز )
:: ایرج شهین باهر شهردار جدید کلانشهر تبریز
:: پدر جذامیان ،مرحوم دکتر محمدحسین مبین
:: شهروند لینک آذربایجانی 70 (عکاس خانم مونا آریانفرد داوودیان)
:: سلام به شهریار
:: فولکلور ترانه های آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 73 (شهرک زعفرانیه تبریز)
:: حكیم ملا محمد فضولی
:: عکس با لباس اصیل آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 72 ( سفر به زنوز و زیبایی های آن )
:: درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News
:: روستاهای تاریخی حماملو و اویلق و کرینگان ورزقان
:: افتتاح مرکز همایشهای بین المللی خاوران تبریز
:: پرفسور لطفی زاده ریاضیدان و دانشمند بزرگ آذربایجان
:: تبریز 2018 را مثل خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی باشیم
:: کویر قوم تپه آذربایجان
:: شهروند لینک آذربایجانی 69 (عکاس آقایان انصارین و عزیزی )
:: زیر پوست شهر تبریز ، "ژن" نامرغوب یا بی پولی
:: توریسم و اهمیت آن برای اقتصاد شهر
:: Richard I'Anson and trip to Tabriz
:: جشنواره قیزیل گول یا گل محمدی آذربایجان
:: اردبیل و تماشای تاریخ و طبیعت
:: رقص های آذربایجان آمیخته با هنر و فرهنگ غنی


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ