تبلیغات
تبریز ویکی لینکلر - بزرگترین وبلاگ تبریز و آذربایجان - مقام و منزلت زن و مادر در آذربایجان
 

تبریز ویکی لینکلر

 
مقام و منزلت زن و مادر در آذربایجان
نظرات |

به بهشت نمیروم اگر آنجا مادر نباشد...

پیشاپیش روز زن و مادر ، روز تولد بانوی دو عالم حضرت فاطمه را به همه مادران و بانوان جهان تبریک میگویم...
احساسات یک زن همیشه ستودنیست و عشق یک مادر به فرزند شاید در این جهان نهایت همه عشق هاست...
مقام و شان والای زن و مادر در ادبیات و فرهنگ اسلام و ترکان بسیار غنی و جالب توجه است.
در آذربایجان از مقام های تاریخی و حماسی دده قورقود و اشعار محمد فضولی و آنا تومریس تا معاصر مثل اشعار استاد شهریار و نیز زنانی مثل زینب پاشا و پروین اعتصامی و خیلی های دیگر که شان زن را بالا و حرمت و ارزش آنرا ارج نهاده اند و هرچیزی در فرهنگ غنی آن حساب شده است.


قادین

آنام

آنا تقدیم به آنان که بایک دست گهواره و با دست دیگر دنیا را به لرزه درآوردند. تقدیم به مادرانی که درخانه ی سالمندان چشم انتظار یک دیدارآشنایند.آری بسیاری از این فرزندان مهربان نیستند با ادبند.

اوكه دارار بالانین زلفونـی سویـَر آنـــادی          او كه بــاسار بــالانی باغرینا اوپـَـر آنـادی
اوكه تمام جهاننان گوز اورتــوب عزتیـنن           گوزیــن بــالالاریـنــا شوقینان تـیكر آنادی
او كه بالاسی ایچه شهدزنــدگی نی اوز           زمــانه دن قانینـان جامِ زهـر ایچــر آنـادی
او كه قارا گجه لرصبحه جان اویاق دایانار           صبــا كیمین بالانـیـن  زلفونه  اَسَـر آنـادی
آتـــــا ستــوندی ایـــوه روزگاریـــده امــا         اویــن چراغی كه هرگویلی شاد ائـدر آنادی
او كه بیزی یارادان امر ائدیبدی حرمتینه             بهشت باغلاری باغریندا گورسـنـر   آنادی
بــیـر اَلده تیتــرَدَر او گاهواره بیر الـــده              جهانــی عــزته ایمـــــانه  تـــــَرپـَـدر آنادی
او آبشار كیمــون زلفلــر دونَــر آغــارار             اوآغ بــلوت كه گــوزی یــاشینـی اَلـَر آنادی
او كـه كوچنده بـودنیادن آیرلاندا داهـــی         بــالالاریـن بــاشینـا اونـدا كــول سـَپَر آنادی

شعر:محمدحسین غلامی سرای


مسعود فلاح - آنا
[http://www.aparat.com/v/7esJV]


حکایت بسیار زیبای مقام مادر و مقام بایزید بسطامی عارف بزرگ
در كتاب تذكره الاولیای عطار وبستان العارفین  است كه ،بایزید بسطامی نادره ی عرفان  نقل می كند:بسیار سال ها در سلوك بودم و با خدای خویش مشغول بودم تا روزی از سفر برگشتم پیش مادرم .در شب آن روز مادرم از خواب برخاست و به من گفت:پسرم تشنه ام جرعه ای آب به من بیاور. من بلند شدم آب بیاورم دیدم كوزه خالی ست .آن را برداشته به طرف چشمه حركت كردم و درآن تاریكی خود را به چشمه رساندم وبا كوزه ای پراز آب گوارا به خانه باز آمدم .
اما دیدم مادرم به خواب رفته است .همان طور كوزه در دست بالای سرمادرم ایستادم تا هرگاه بلند شد اورا سیراب نمایم از نصف شب تا صبح همانطور ایستادم تا مادرم چشمانش را گشود و من پیاله ای آب گوارا به او دادم .پس از نوشیدن آب دعایی درحق من كرد كه در اثر آن دعا به اسراری دست یافتم كه در سی سال ریاضت و خلوت نتوانسته بودم به آن دست یابم.


مامان

مادر

دیزیمین قوللاریمین طاقتی سن سن آی آنا
دیلیمین هر سؤزو هر صؤحبتی سن سن آی آنا
کیم اگر ایسترسه آناسی خوار اولسون
دیلی لال گؤزلری کور قولاق لاری کار اولسون
کیم آنا زحمتینی دانسا اونا آر اولسون
چکن اؤولاد چون عذاب اذیتی سن سن آی آنا
دیزیمین قوللاریمین طاقتی سن سن آی آنا
دیلیمین هر سؤزو هر صؤحبتی سن آی آنا


به ادامه مطلب بروید...


قادین / اسماعیل جمیلی

گؤزللیگین آدی قادین
مین ایللرین آخیشیندا
درین دردی اینسانلیغین اوز قاراسی
قورخو دولو اینجارلارین باخیشیندا
آجیلاری تاریخین آچیق یاراسی
یاشامین ایره لیشی
دونیانین یاریسی قادین
یارانیشین اینجه ایشی
گؤزللیک تانریسی قادین
قارا گونلر قامچیسیلا
ایرنج دایاز یاسالارین اوراغیلا
نوختا قیران هوسلرین
کوف قاپسایان یازیلارین یاراغیلا
قول بازاریندا اوجوز آلینان
سویولان دریسی قادین
جنت لرین باها ساتیلان
اویدورما پری سی قادین
بوش سؤزجوکلر بوکویونده بوکولن
سؤمورگه نین جایناغیندا سؤکولن
جانیندان جانلار بؤلونه ن
تانری لارلا دوران یان یانا قادین
سئوگی سی اوغروندا اؤلن
سئودا گؤلونده سونا قادین
یازدا قیشدا عطیر ساچان چیچکلی دال
لایلالارین دوداغیندا
گوندن گونه دادلانان بال
سئویلمه دن سئوه ن قوتسال
یاشامین معناسی قادین
یارین لارین آناسی قادین
سئوگیمیم دادی قادین
گؤزللیگین آدی قادین


دختر
ترجمه:
اسم زیبائیها زن
در طول هزاران سال
درد عمیقش رو سیاهی انسانیت
در دیدگاه حرکتهای پر از وحشت
دردهایش زخمهای سرباز تاریخ
به پیش برنده زندگی
نصف دنیا زن
کار زیبای آفرینش
خدای زیبائی زن
با شلاق روزهای تیره
با داس چندش آور قانونهای سطحی
هوسهای از زنجیر رها شده
در بازار برده فروشان ارزان خریده شده
پوستش کنده شده ، زن
در بهشت ها گران فروخته شده
به ریا پری نامیده شده ، زن
در کلمه های سبک تا شده
از جانش جانها جدا شده
با خدایان دوشا دوش ایستاده زن
درراه عشقش جان داده
در دریای عشق ، سونا زن
در بهار و تابستان ، گل عطرآگین
در لبهای لالائیها
همانند عسل روز به روز شیرین شده
معنای زندگی زن
مادر فرداها زن
مزه عشق زن
اسم زیبائیها زن


women

زن و مادر از دیدگاه استاد شهریار:
با آغاز انقلاب مشروطیت و رشد جریان تنویر افکار ، آگاهی و شعور اجتماعی مردم به طور محسوسی بالا رفته و زنان نیز ضمن اینکه توانستند تا حدودی به کسب سواد و دانش نائل شوند و به واسطه همه گیر شدن بحث های اجتماعی از طریق بحث های خانوادگی و مطالعه نشریات مختلف منتشره ، آگاهی آنها نسبت به وضعیت سیاسی و اجتماعی عصر خود افزون شد و زنانی که استعداد و قریحه ی هنری داشتند کم کم در صحنه های اجتماعی ظاهر شدند » .

ذوق سرشار و احساسات لطیف استاد شهریار همیشه او را به ستایش و تمجید از زیبایی ها واداشته است به طوری که هر جا در برابر صنع زیبای خداوندی قرار می گیرد ناخودآگاه چشمه طبع جوشانش جاری شده و باعث آفریدن اثری جاودانی می شود ، زیبایی های جمال انسان ها بالاخص در مورد زنان که با ظرافت و لطافت بیشتری مشهود است . این مطلب در اشعاری چون « دختر گل فروش » ، « غزال و غزل » ، « ای زن » ، « دختر ترسا» ، « ماه کلیسا » و « به سینما می رفت » و ... کاملاً نمایان است .

ستایش جمال زن در شعر شهریار به عنوان ستایش یک جمال معنوی و خدادادی مطرح می شود و حفظ عفت و کسب دانش را عامل ماندگاری این جمال معرفی می کند :
رخ و زلف آدمیت ، زن با حجاب و تقواست
تو بر آن رخ دلارا خط و خال آدمیت...
به کرشمه عفاف و به جمال دانش تست
که خدا کند تجلی به جلال آدمیت...
به زوال آدمیت سخن از مقام زن نیست
که زن از هنر بماند به زوال آدمیت
( دیوان شهریار ، 1072 )

استاد شهریار

و در ابیاتی دیگر عفت زن های آذربایجان را با غیرت مردانه اش در هم آمیخته و می ستاید :
عفت زنهای تو تالی ندارد در بشر
غیرت مردان تو ثانی ندارد در جهان
( دیوان شهریار ، 556)

زن الگو مثالش بنت زهرا زینب کبراست
که سرمشقی به خوش خطی این خاتون نخواهد شد
( دیوان ، 1143)

در نظر شاعر ، حجاب زن در نزد مردان زیباتر از گیسوان زنجیر گونه آنان است.
حجاب زن پارسا پیش چشمش
به زیبایی زلف زنجیر مویی
(دیوان ، 1127)

شهریار وجود زن را عامل سر و سامان گرفتن و هدفمند شدن زندگی مرد می داند . زنان پارسا و با عفت را چون چراغی ، روشنی بخش محفل خانواده معرفی می کند .
به خانه ای که نه در وی زن است زندان است
چه دخمه ای که صدش رخنه هست و روزن نیست
چراغ خانه مرد خدا ، زن و بچه است
تو را که نیست زن و بچه خانه روشن نیست
به خانه داری خود هرگز انتخاب مکن
زنی که خانه نگهدار و پاکدامن نیست
( دیوان ، 1067 )

روز زن

شهریار در غم از دست دادن همسرش در شعری با عنوان « داغ همسر » ، یتیمی دوباره خود را غمی جگر سوز می داند :
چه زبان ها که خودآموز نوشتند ولی
مرگ همسر چه کتابی که خودآموزتر است
گر جگر سوز بود داغ یتیمی با طفل
پیرزن مرده یتیمش ، جگرسوزتر است
همه دلدوز بود داغ عزیزان ، لیکن
داغ همسر چه خدنگی است که دلدوزتر است
( دیوان ، 1052)

او مادر را موجودی مقدس معرفی می کند که مهد مهر و عطوفت و کوه صبر و بردباری ، شمع محفل خانواده و کانون تمام دلبستگی های فرزندان است .
طفل را هر لحظه خوفی هست کان تسکین نیابد
جز به زیر بال مهر و نازش و تیمار مادر
( دیوان ، 518)

شهریار مادر را چون فرشته ای می داند که آهنگ لالایی او پیامی خدایی است :
مادر فرشته ایست کش آهنگ لایلای
قدسی ترین پیام خدا و پیمبر است
جز کودک یتیم چه داند که در جهان
بی مادری چه فاجعه یی رقت آور است
دریای مهد مادری از شهریار پرس
کو سینه اش سفینه غواص گوهر است
( دیوان ، 473)


آهنگ ترکی مادر

http://www.aparat.com/v/C9pyt/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C_%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1
شعر بسیار زیبای آذربایجانی در وصف مادر
http://www.aparat.com/v/wYjQA/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B0%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%88%D8%B5%D9%81_%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1

لالایی های مادر به فرزند در آذربایجان:
آنالارین لایلالاری قوشمالاری

بالاما قوربان ایلانلار ، بالام ناواخ دیل آنلار قربون بچه ام مارها ، بچه ام کی زبان می فهمد ؟
بالاما قوربان سئرچه لر ، بالام ناواخ دیرچه لر قربان بچه ام گنجشکها ، بچه اکم کی یه کمی بزرگ میشود ؟
بالاما قوربان قارقالار ، بالام ناواخ دیل قانار قربان بچه ام کلاغها ، بچه ام کی زبان سرش می شود .
بالاما قوربان اینه کلر ، بالام ناواخ ایمه کلر قربان بچه ام گاوها ، بچه ام کی چهار دست و پا راه می رود ؟
...

قیز قیزیل آلما ، ده ر یئره سالما ، مدرسیه گئت گل ، بئواختا قالما دختر سیب طلا ، بچین و زمین نیانداز ، برو به مدرسه برگرد  ، دیر نکن
قیز قیزیلا دؤنوبدور خبری یوخ اوغلانلارین دختر طلا شده ، پسرها خبر ندارند .
بو قیز دئییل قایقاناخدیر ، اره گئده جه ک قوناخدیر این دختر نیست ، خاگینه است ، به خانه بخت میرود و مهمان است .
گؤزل قیزام گلین آلین ، که بینیمه که تده ر سالین دختر قشنگی هستم ، بیائید مرا بگیرید . روستاها را مهرم کنید .
قیزدی نازدی مین تومن آزدی ، میلیونلار گتیر ، گل بو قیزی گؤتور دختر است و ناز است ، هزار تومان کم است ، میلونها بیاور و این دختر را ببر
...
آنا

گولو گولولر یارپاغی ، آستانالار تورپاغی ، بالامی نظروورانین ، گؤزونه  بیبار یارپاغی  گل و برگ گلها ، خاک آستن ها ، هرکی بچه ام را نظر کند ، به چشمش فرو رود برگ فلفل
...

خیرداجا قیزیم بیرقطره ، گئتدی قیرنادان سو گه تیره ، آناسی دئدی دینقیلی سان ، کوزه نی سالیب سیندیری سان  دختر کوچولوم یک قطره ست ، رفت از شیر آب آب بیاره ، مادرش گفت کوچولوئی ، کوزه رو می اندازی می شکنی .
...

گولو گولوله ر یارپاغی ، آستانالار تورپاغی ، بالامی نذر لییه نین ، گؤزونه بیبار یارپاغی ، برگ گلها ، گرد آستانه ها ، هر کی بچه مو چشم بزنه ، الهی به چشمش برگ فلفل فرو بره .
...

ana
 
لای لای دئییم یاتاسان    لالائی بگویم بخوابی
گول غنچه یه باتاسان توی   گلها و غنچه ها فرو بروی
گول غنچه لر ایچینده     در بین گلها و غنچه ها
شیرین یوخو تاپاسان    به خواب شیرینی بروی
...
لالای بئشیگیم لای لای    لالائی گهواره ام لالائی
ائویم ائشیگیم لایلای       لالائی خانه و زندگیم لالائی
سن یات شیرین یوخو گؤو   بخواب و خوابهای خوب ببین
چه کیم کئشیین لای لای   کشیک تو را بکشم لالائی
...
لالای بالام جان بالام   لایلایئی بچه ام جان بچه ام
من سنه قوربان بالام    من به قربان تو بچه ام
آغلییبان باغریمی       با گریه ات قلبم را
گل ائله مه قان بالام    بیا و خون نکن بچه ام
...

ننه

لای لای دئدیم بویونجا  لالائی گفتم به اندازه قدت
باش یاسدیغا قویونجا    به وقتی که سرت را روی متکا گذاشتی
یات سن گول یاتاغیندا  تو در رختواب گلت بخواب
باخیم سنه دویونجا      من نیز سیر نگاهت کنم
...
لای لای دئدیم یاتینجا   لالائی گفتم تا وقتی که بخواب رفتی
گؤزله ره م اویانینجا   منتظر می مانم تا بیدار شوی
زارا آمانا گلدیم            به زاری و فغان آمدم
سن حاصیلا چاتینجا     تا تو بزرگ شوی
...
لای لای امه ییم لای لای  لالائی بهره ام لالائی
دوزوم چؤره ییم لای لای  نمک و نانم لالائی
تانری دان عهدیم بودور  خواسته ام از خدا این است
گؤروم کومه یین  لای لای  که کمکت را ببینم لالائی


روز مادر


مقام و منزلت قادین (زن) درتاریخ و فرهنگ ترکان

تنها به گوشه هایی از مقام و منزلت زن را درتاریخ و فرهنگ تورکان اشاره می نماییم .

سیمای زن ترک در اساطیر

زن ترک درکتاب "دده قورقود" دارای خصائل آزادی، امکان تحرک اجتماعی، جسارت ، ایستادگی و ایفای حقوق و اختیارات همسر و مادر درعالیترین شکل است. به نظر می رسد امروزه این خصائل، به مرور زمان و تاثیرات سایر فرهنگها دچار تغییراتی شده است. دراین خصوص تامل درتفاوت بسیار میان جایگاه زن درفرهنگهای ملتهای دیگر و ترکها ضروری به نظر می رسد.
چیچک : "چیچک" در داستان سوم دده قورقود نمونه کاملی از اقتدار یک زن درنقش "معشوقه" بامسی بئیرک است هم سن اوست، جسور است، درتیر و کمان و اسب سواری مهارت دارد، برای اینکه بداند بامسی بئیرک شوهر مناسبی برای اوست یا نه، امتحانش می کند.
همسر دیرسه خان: در داستان اول کتاب، کسی که صاحب فرزند نباشد تحقیر می شود. نمونه آن تحقیر "دیرسه خان" در این داستان است. دیرسه خان بخاطر نداشتن فرزند تحقیر می شود، اما در مراجعت، نه تنها با همسرش تند خویی نمی کند، بلکه با او "همدردی" می کند و همسرش "راهنمایی".
بعدها وقتی دیرسه خان پسرشان (بوغاج) را  به شکار می برد و تنها باز می گردد، همسرش درمقام حسابرسی از او قرار می گیرد.
اطاعت کامل از مادر: بوغاج خان، پدری که او را به قصد مرگ در کوه رها کرده بود را با یک سخن مادرش می بخشد.
بورلا خاتین: بورلا خاتین، دراین کتاب، نماد عفت و ناموس، مظهر استقلال زن ترک است.

دختران

سیمای زن ترک در تاریخ :
 ملكه توموروس: دوران ملكه توموروس قدرت و جایگاه " زن" در مفکوره ملی ترکان است. او یک انسان بود و یک زن، یک زن ترک. سرزمین مدیریتی او قلمروئی پهناور داشت . او پادشاه و امپراطورملتی بود که ازجنگاوری و شجاعت و نترسی آنان ملل دیگر هنوز هم انگشت بدهان هستند و حیران، و در آن اثنا تاریخ بشریت به خود بالیده است و هنوز هم تاریخ به آن ملت بدهکاراست.
ملكه توموروس بانویی كه رهبری و پادشاهی ترکان ماساژت را به عهده داشته است. در سرزمین پهناور آن زن بی همتا امنیت، عدالت (زن بودن یک امپراطور عدالت بودن یک ملت را نشان می دهد) ترقی، دگرگونی های اجتماعی و صنعتی، انکشاف ابزارهای اقتصادی و رزمی و جنگی، تحول عظیم خطی و شکلی، ایجاد یک سیستم ارتشی و جنگاوری در زمان خود، و همه و همه گویای یک مقام بلند والا دریک سیستم اداره کشوری که حاکی از شایسته سالاری یک زن از ملت را نشان می دهد، نمودار می گردد. و آن "زن" با ملت بی باک خود، خود را به جامعه جهانی معرفی کرد. و تاریخ آن 539 قبل از میلاد بود.

ملکه

خزرها: هزار سال بعد، این بار از آن ملت کثیر نوبت به خزر ها رسید. درهمان سرزمین یعنی از غرب سواحل دریای خزر تا به مرز امپراطوری بیزانس همان ملت با نامی قبیلگی خود "خزرها". خزرها درتاریخ همتائی ندارند آنان بسیار شجاع و جنگجو و میهن پرست بودند و به آئین اجدادی شان سخت وابسته بودند.
خاک در نهاد و مرام آنان (جمیع ترکان)یک امر، هستی ، وجود، یعنی همه چیز آدمی به حساب می آید. دراکثر ضرب المثل های فولکولوریک ما "خاک"یک امر مقدس و پاک شمرده شده است و حفاظت از آن "تقدس"است. بیزانس دولت قدر وقت در مبارزه با ساسانیان به دولت وقت خزرها تمسک می جوید و آنان در امر قول و وفا زبان زدند و به یاری دولت بیزانس درجنگ با ساسانیان دست می زنند. حال دولت بیزانس چگونه رغبت خزرها را به خود جلب کند تا با اتفاق انان به جنگ ساسانیان ادامه دهد و این شد که خواستند وصلت درباری صورت گیرد تا تمامیت ارضی بیزانس محفوظ باشد. این شد که برای پسر ارشد امپراطوری بیزانس دختر شاه خزرها را به زنی گیرند تا بلکه به همین وصلت آنان از تعرضات ذاتی ساسانیان درامان بمانند. و رفتند حال را به شاه خزر گفتند و او چیزی نگفت تا مراد دختر را به چنگ آورد و شاهزاده چنین گفت :
درمرام ما شاهزاده با شاهزاده ازدواج می کند و این سنتی نیک است، اما نه به همین خامی و سادگی . در تمام کتب تاریخی چنین نوشته اند که دختر شاه خزر پیشنهاد مسابقه و دوئل را کرد، زیرا که این امر در نزد ترکان رایج بوده و همین اکنون در قرن بیست و یک نیز شایع می باشد. اسب دوانی کردند، درحال اسب دوانی دختر خزرها تیرها را به هدف می کوبید، از زیر شکم اسب در حال سرعت و دویدن اسب به طرف دیگر می جهید ، در شمشیر زنی مثال زدنی بود، تیرکمان را از بچگی یاد گرفته بود و به مانند دیگر سردارا ن مرد جنگ به جنگ ها گسیل می شد. درنهایت شاهزاده بیزانس تسلیم حقایقی شد که مانند آن را ندیده بود. بدان جهت هرچه بار عروسی را خزرها زیاد کردند، آنان بدون کلام همه چیز را قبول نمودند. انگار که شاهزاده بیزانس تسلیم عشق پاک خود شد و اورا به دربار بیزانس دعوت کرد. و او "زن"بود ، یک زن ترک .

آذربایجان


نمونه های معاصر: سبیحا گؤکچن، اولین خلبان نظامی زن دنیاست. او (1913-2001) در 22 مارس 1913 در شهر بورسا در ترکیه بدنیا آمد. او اولین پروازش را در 1935 به انجام رساند. در 1937 درعملیات هوایی برعلیه عصیان "تونجلی" (درسیم) مشارکت کرد و عنوان اولین زن ترک خلبان جنگی جهان را کسب نمود. درسال 1938، او به تنهایی با هواپیمای نظامی اش ظرف مدت 5 روز، پایتخت های حوزه بالکان را در نوردید و شهرت جهانی یافت. پس ازآن،  استاد مدرسه هوایی ترکیه شد. آخرین پرواز او در 1996 یعنی 83 سالگی او انجام پذیرفت. در همین سال، او به عنوان یکی از 20 خلبان برتر تاریخ جهان انتخاب شد. او اولین و تنها زن دراین لیست است.
ببینید قداست و پاکدامنی شجاعت زنان ترک را و اندیشه اجتماعی او در نگرش به هستی وجود انسانی "زن"در گذر زمان را . او شجاعت را از میراث گذشتگان خود به ارث برده بود. برکات نیک سیرتی ایثار، فداکاری، شجاعت، نترسی همه و همه درآستین فرهنگی رشد و نمو می کند که انسان را به دیده انسان نگاه کنند و به آن منزلت، کرامت، و عزت را شامل نمایند که هیچ تفاوتی درحقوق انسانی نیست و با همان اندیشه موجود به توسعه و گسترش اجتماع خود گام به نهند.

قیز

بدین پایه است که معمولا "زنان" در جائی رشد و شایستگی خود را نشان می دهند که درآن تربیت از بنیاد و پایه بطور صحیح انجام گرفته باشد. نگرش به "هستی" تفاوت ها را از میان بر می دارد به صورتی که درون آدمی نیک سیرت و شالوده ای خوب باشد. و بدان شایستگی است وقتی که وقتی وی در سن هشتاد و سه سالگی آخرین پرواز(1996) را به ثبت می رساند، دنیا را تکان می دهد. و باز او یک "زن" ترک بود.

مشروطیت : آذربایجان یکجا برای مدافعه ازحقوق خود به استبداد فشار می آورد. ستارخان در پیش حرکت می کرد و مجاهدان درعقبه او. او را فرا خواندند که شاید بشناسد مجاهدی را که دراثر گلوله مستبدین کشته شده بود. رفت تا صورت او را ببیند شاید کاری کرده باشد. همه ایستاده بودند و او در تشخیص آن کشته. که ناگهان چهره ستارخان اندوه ناک شد و حالت مصیبت را به صورت خود گرفت همه در ماندند که قضیه چیست؟ آنگاه او کلام گشود و گفت :او"زن" است که چند ماه قبل برای مبارزه با مستبدین به من اصرار ورزید تا مشارکت کند که من موافقت نکردم و اجازه ندادم که تفنگ به دست گیرد تا دوش بدوش مجاهدین به جنگد. لذا او برای اینکه با مجاهدین باشد، لباس سربازی مردانه را به تن کرده تا کسی متوجه وی نباشد و تا آخرین قطره خونش با بیگانه جنگیده و حالا نیز شهید شده است . او "زن"بود یک "زن"ترک . او "زینب پاشا"ی زین الدینی تبریزی بود.

مادر در فرهنگ آذربایجان

اولین زن خلبان از ایل قاشقایی: کاپیتان خدیجه خانیم نره ای از نوادگان چهره همیشه ماندگار ایل قشقایی "علمدار اقا نره ای" پزشک، جراح دارو ساز ، گیاه شناس و از سرداران جنگاور جبهه های جنوب در مبارزه با اجانب است. کاپیتان نره ای در سال 1364 دراستان اصفهان که منطقه ی ییلاقی طایفه ی دره شوری است به دنیا امد. وی از همان دوران کودکی عشق به پرواز در وجودش موج می زد و به طوریکه خود می گوید آسمان و عشق به آبی اسمان مرا با تلاش و کنکاش و پشتکار به انجا کشاند که خودم می خواستم.
هرچند که وجود چنین نمونه هایی که در زمان ما نیز کم نیستند، سستی دیدگاه های زن ستیزانه را نشان می دهند،اما هدف از بررسی این موارد، ضرورت رفع تبعیضات حقوقی و سنت های مردسالارانه در مورد زنان است. باید دانسته شود که تبعیضات جنسیتی فاقد پایه های عقلانی هستند و تفسیر هایی که به شدت از افکار صادرکنندگانشان متاثر شده اند و از گوهر اندیشه بی بهره اند نمی توانند بیش ازاین زنان را ازحقوق طبیعی خود محروم کنند. دفاع ازحقوق زن و تلاش علمی و عملی در این راستا، بخشی از آرمانهای ملی ما ترکان باید باشد.

دختر آذری

منابع :
1- کتاب تاریخ ایرا ن باستان حسن پیر نیا جلد یک
2- کتاب مرحوم زهتابی (ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) جلد اول
3- کتاب تحقیقی ارتورکستلر بانام "خزرها"
4-سایت اوئرنچلر
5- سایت یوردداش
6-زبان و ادبیات ترکان خراسانی - استاد اسماعیل سالاریان
7- خبر گزاری سخن پرس
8- گونی باکان

روز مادر

اس ام اس ترکی روز مادر
****************************
بیر گونومده دئییل، هر گونومده سن
هر گون، هر ثانیه منیمله سن
هر زامان منه دسته ك اولدون
سن منیم اوچون چوخ اؤزه ل سن
آنالار گونون قوتلو اولسون
•••••••
سئوگیلی آنام، بیر گون اوماریم منه گؤسته ردیغین
سئوگی و صبری سنه گؤسته ره بیله م.
آنالار گونون قوتلو اولسون
•••••••
منیم اوچون هر شئیه قاتلانان
هر زامان یانیم دا اولان
دگری بیچیلمه یه ن
دونیانین لاپ گؤزه ل آناسینا
آنالار گونون قوتلو اولسون
•••••••
آنا سنی چوخ سئویره م؛
بلكی سئوگیمی هر زامان گؤسته ره بیلمییه م
آما سن همیشه بیلیرسن بونو.
آنالار گونون قوتلو اولسون
•••••••
دیلیمده كی و بئنیمده كی لاپ گؤزه ل كلمه سنین آدینیمیش
سنه هر سسله نیشیمده، یا آجیم باتیر یا سئوگیم جوشور!
آنالار گونون قوتلو اولسون
•••••••
بو دونیاداكی ان گووه نلی سیغیناجاغیم سنین قوجاغین
اولمان(اولماغین) بو دونیاداكی ان گؤزه ل شانسیم.
آنالار گونون قوتلو اولسون
•••••••
سن حیاتیمین پارلاق اولدوزو اولدون
هارایا گئتسه م، گئدیره م ایشیغینین آلدتیندا
سئوگینله بؤیودوم
دوغرو یولو بیلدیم
سنی سئویره م آنا
•••••••
آنالار عالمده ائل چراغیـدیر
آنالار داغلار تك ائل دایاغیـدیر
آنالار ائللرین گؤزلیدیر
محبت باغینین گول بولبولودیر
آنالارگونو قوتلو
•••••••
آنالار ائللرین دان اولدوزیدی
آنالار ائللرین سلطان قیزیدی
آنالار الله هیـــــــــن هدیه سی دی
الله هین لطفی دی عطیه سی دی
آنالار ائللـره لای لای چالارلار
الله دان ائللـره الهام آلارلار
آنالارگونو قوتلو
•••••••
آنالار انسانه شــرف یارادار
انسانه دوزگون بیـر هدف یارادار
آنالار چراغدی بشـریه ته
گؤزل بیـر معنادی انسانیته
آنالارگونو قوتلو
•••••••
بهشتیـــــن كلیــدی آنالار دادی
آنالار هارداسـابهشت اوردادی
آنالار آنالار آنالار اؤلمــز
آنالار عشقی هئچ زاوالا گلمـز
آنالارگونو قوتلو
•••••••
آنالار اؤلنـده آرزیلار اؤلر
آنالار اؤلنده دیلك لر اؤلر
آنالار اؤلنده گوللرده سولار
سونبوللر گولشنـده پریشان اولار
گؤروم كی آنالار یاشاسین ایللـر
نه آیلار نه گونلر بلكه یوز ایللر
آنالارگونو قوتلو

آرواد


مرتبط با : متفرقه آذربایجان * تورک سئسه لینک
برچسب ها : زن ترک-روز مادر-روز زن-مقام زن در آذربایجان-زن در ترکی-Ana-روز ولادت حضرت فاطمه-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : پنجشنبه 20 فروردین 1394
زمان : 02:00 ب.ظ
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
آیلار شنبه 8 خرداد 1395 12:39 ب.ظ
وااااای چوخ گوزل . یاشایاسیز
تبریز قارتال پاسخ داد:
ساغولون
زیبایی های آذربایجان پنجشنبه 20 فروردین 1394 06:18 ب.ظ
آبی‌ترین، دریایی‌ترین و آسمانی‌ترین تقدسِ زندگی‌مان

دستان‌تان را بوسه می‌زنیم . روزتان مبارک . . .
تبریز قارتال پاسخ داد:
یاشاسین آنالار...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
:: English learning for the people of Tabriz
:: اوشاقلار ، شعر و داستان ترکی برای فرزندان آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 74 ( موزه مشاغل قدیمی بازار تبریز )
:: ایرج شهین باهر شهردار جدید کلانشهر تبریز
:: پدر جذامیان ،مرحوم دکتر محمدحسین مبین
:: شهروند لینک آذربایجانی 70 (عکاس خانم مونا آریانفرد داوودیان)
:: سلام به شهریار
:: فولکلور ترانه های آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 73 (شهرک زعفرانیه تبریز)
:: حكیم ملا محمد فضولی
:: عکس با لباس اصیل آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 72 ( سفر به زنوز و زیبایی های آن )
:: درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News
:: روستاهای تاریخی حماملو و اویلق و کرینگان ورزقان
:: افتتاح مرکز همایشهای بین المللی خاوران تبریز
:: پرفسور لطفی زاده ریاضیدان و دانشمند بزرگ آذربایجان
:: تبریز 2018 را مثل خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی باشیم
:: کویر قوم تپه آذربایجان
:: شهروند لینک آذربایجانی 69 (عکاس آقایان انصارین و عزیزی )
:: زیر پوست شهر تبریز ، "ژن" نامرغوب یا بی پولی
:: توریسم و اهمیت آن برای اقتصاد شهر
:: Richard I'Anson and trip to Tabriz
:: جشنواره قیزیل گول یا گل محمدی آذربایجان
:: اردبیل و تماشای تاریخ و طبیعت
:: رقص های آذربایجان آمیخته با هنر و فرهنگ غنی
:: پیاده محوری لازمه شهر تاریخی توریستی تبریز
:: شهروند لینک آذربایجانی 68 ( غذاهای کدبانوی آذربایجان )
:: گردشگری با چادرهای اوبا عشایری در آذربایجان شرقی
:: شب قدر و شعر علی
:: جوانان خیر تبریزی بجای حج به گلریزان اهدا کردند


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ