تبریز ویکی لینکلر - بزرگترین وبلاگ تبریز و آذربایجان مجموعه تبریز ویکی لینکلر Tabriz WikiLinks آغاز وبلاگ در آذر ماه 1391 ******************* وبلاگ تبریز ویکی لینکلر Tabrizlinks.mihanblog.com وبلاگ تبریز دیجی لینکلر Tabrizdigilinks.mihanblog.com اینستاگرام تبریز ویکی لینکلر Instagram.com/tabrizlinks فیس بوک تبریز ویکی لینکلر Facebook.com/tabrizlinks شبکه ویدیویی نماشا تبریز لینک Namasha.com/tabrizlinks آپارات ویدیویی شبکه سهند Aparat.com/sahandtv آپارات ویدیویی سهند موزیک Aparat.com/sahandmusic آپارات ویدیویی سهند کارتون Aparat.com/sahandcartoon آپارات ویدیویی آشپزی آذربایجان Aparat.com/sahandchef آپارات ویدیویی بازنشر تبریز 2018 Aparat.com/tabriz_2018 کانال یوتیوب ویدیویی youtube.com/tabrizlinks گالری لنزور تبریز ویکی لینکلر Lenzor.com/tabrizlinks تلگرام تبریز ویکی لینکلر https://t.me/tabrizlinks @tabrizlinks tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com 2020-02-16T22:20:34+01:00 mihanblog.com نقاش و نگارگر استاد علی اصغر پتگر 2020-02-14T17:00:24+01:00 2020-02-14T17:00:24+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1371 تبریز قارتال کمال الملک نقاش تبریزاستاد علی اصغر پتگر در سال ۱۲۹۲ شمسی (مطابق شناسنامه ۱۲۹۷) در تبریز به دنیا آمد.پدرش مشهدی حسن کلاهدوز، به کلاهدوزی و پوستین دوزی اشتغال داشت و با خانواده خود یک کارگاه قالی بافی را نیز اداره می کرد. در همان مکان علی اصغر و برادر کوچک ترش جعفر، بتدریج با طرح و رنگ آشنا شدند و تمایل و توانایی بسیار در نقاشی از خود نشان دادند.وی تحصیلات ابتدائی را در تبریز گذراند و به همراه برادرش تحت تعلیم استاد میرمصوّر ارژنگی، از نقاشان سرآمد تبریز و دانش آموخته نقاشان

کمال الملک نقاش تبریز

استاد علی اصغر پتگر در سال ۱۲۹۲ شمسی (مطابق شناسنامه ۱۲۹۷) در تبریز به دنیا آمد.

پدرش مشهدی حسن کلاهدوز، به کلاهدوزی و پوستین دوزی اشتغال داشت و با خانواده خود یک کارگاه قالی بافی را نیز اداره می کرد. در همان مکان علی اصغر و برادر کوچک ترش جعفر، بتدریج با طرح و رنگ آشنا شدند و تمایل و توانایی بسیار در نقاشی از خود نشان دادند.

وی تحصیلات ابتدائی را در تبریز گذراند و به همراه برادرش تحت تعلیم استاد میرمصوّر ارژنگی، از نقاشان سرآمد تبریز و دانش آموخته نقاشان روسی و نقاشی واقع گرا، به آموختن نقاشی پرداخت.


پتگر


سپس در ۱۴-۱۳۱۳ همراه برادر خود – جعفر- و به سفارش و توصیه میرمصوّر، تبریز را به بهانه آموزش نقاشی و کسب علم از محضر استادان مدرسه صنایع مستظرفه، با کالسکه به قصد تهران ترک کرد.

مدرسه صنایع مستظرفه (هنرهای زیبای کنونی) آن زمان که هنوز دانشگاه در ایران تأسیس نشده بود، حکم دانشگاه را داشت و نقاشانی مانند علی محمد حیدریان- حسین خان شیخ و اسماعیل آشتیانی، از اساتید آن روزگار بودند.


حضور او در تهران مقارن با اوج نقاشی کمال‌الملکی و شاگردان اوست. آموزش دیدگان این مدرسه که در شهرهای دیگر به تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه – از روی شکل مدرسه پایتخت – روی آوردند، از پی اندیشه کمال‌الملکی، رو به واقع گرایی و طبیعت نگاری آورد.

در حقیقت با نوعی نقاشی که بیش تر به معنابخشی و ارتباط همگانی نزدیک بود، عنوان نقاشان سبک کلاسیک «از نوع کمال الملکی» نام گرفتند؛ و این در شرایطی بود که با به پایان رسیدن قرن و شروع قرن جدید، هویت جهان سوم به دو شقه قبل (کلاسیک) و اکنون (نو – مترقی – جدید) تبدیل شده بود.


علی اصغر پتگر


در مدرسه نقاشی تبریز نیز میرمصوّر و دیگران تأکید داشتند که نقاشی به منزله تغییر چیزها یا از چهره انداختن چیزها نیست، بلکه مجازی کردن حقیقت بیرون از تابلو است، تا جایی که شخصیت درون تابلو- که غالباً نیز باید تهی‌دست و فقیر باشد- نفس کشیدنش به نظر آید و در حقیقت، اشیا آن چنان به جلوه گری درآیند که گویی قابل استفاده‌اند.

این نوع آموزه‌ها در نوجوانی، علی اصغر را خبره کپی‌کاری و به عینه کشیدن دنیای بیرون بر بوم کرد، آن چنان که در نخستین روزهای حضور در پایتخت توانست در نقاشخانه «جهان نما» مشغول به کار شود.

این نقاشخانه از اولین تابلوسازان سردر مغازه‌های لوکس تهران بود، و به واسطه رفیع حالتی نیز پرده‌های نمایش نامه‌های گراند هتل و چند محل نمایش دیگر را سفارش می‌گرفت.

علی اصغر علی رغم کار در نقاشخانه، به سرعت وارد جریانات هنر نقاشی در پایتخت می‌شود. حسین شیخ، که جوان‌ترین معلم مدرسه مستظرفه است، روزهایی از هفته را در کافه قنادی لاله زار با شاگردان و نقاشان جوان دیگر مجلس‌آرایی می‌کند.

با شناخت حسین شیخ، علی اصغر وارد هنرستان هنرهای مستظرفه می‌گردد و از همو -که عکاسی خبره و درجه یک نیز هست- عکاسی می‌آموزد.


زندگینامه پتگر

نقاش معروف

هنرمند تبریزی

ازدواج

پتگر نقاش


حضور پتگر با شاگردان دیگر در گروه گردی‌های حسین شیخ، از اتفاقات مهم هنر نقاشی در دهه دوم قرن جدید در تهران است. علی اصغر پس از گذران چندسال در مدرسه با کسب مدرک مراحل عالی آموزش، از آن جا فارغ‌التحصیل می‌شود.

او در عین حال که حرمت استادان را پاس می داشت، از نظام آموزشی و شیوه تدریس محافظه کارانه آن ها چندان خرسند نبود، لذا به محض دریافت مدرک لیسانس به اتفاق برادرش جعفر، اولین کلاس آزاد نقاشی در ایران را درخیابان نادری- کوچه نوبهار- در سال ۱۳۱۹ پایه‌گذاری کرد، که بعدها محل دیدار بسیاری از هنرمندان شد. از جمله:

اسماعیل آشتیانی، علی‌ اکبر صنعت زاده، حسین خان شیخ، صادق چوبک، منوچهر ویشکایی، وارطانیان، منوچهر شیبانی، جلیل ضیاپور، جعفر شریعتمداری (درویش)، صادق هدایت، نوشین، سیمین بهبهانی‌، سیمین دانشور، رهی‌ معیری، پروین اعتصامی، شین پرتو، شهریار، نیما، و بزرگ علوی شد.


به علت حضور او به عنوان معلم در هنرستان بانوان، دختران تهرانی به آموزشگاه آزاد او هجوم آوردند. کارگاه او را نیز اولین کلاس آزاد نقاشی بانوان در ایران می‌دانند؛ و با توجه به سال تأسیس (۱۳۱۹) او را باید از جمله اولین خدمت گزاران به فرهنگ بانوان در ایران جدید دانست.

فروغ فرخزاد، کلارا آبکار، شوکت شقاقی، بهجت صدر، منیژه مساعد، ژینوس هاشمی،‌ مهربانو زندشاهی و هنرمندان بسیار دیگری نیز در کلاس پتگر آموزش می‌دیدند.

کودکان مارالان تبریز

مارالان


۱۳۲۰-۲۵- تبریز، بازار صاحب الامر (رنگ و روغن ۱۸۰*۱۲۰)

تبریز قدیم


۱۳۲۲- خیابان سرچشمه (رنگ و روغن، ۱۱۰*۸۲)

یکی‌ از معروفترین آثار (ا- پتگر)، که با محله گازران و - بازار صاحب الامر ، ۳ اثریست که به روایتی مردم نگارانه قلمداد شده است.
در همان کارگاهی که اصغر و جعفر با هم در طبقه دوم خانه در سرچشمه اجاره کرده بودند و در زمانی‌ که اصغر در حال کار روی تابلوی سرچشمه بود،
جعفر در گوشه دیگری از اتاق پیرمردی را مدل کرده بودند و در حال ساخت تابلوی رفوگر بودند.

سرچشمه تبریز



۱۳۲۳- محله گازران – تبریز (رنگ و روغن، ۱۱۰*۸۲)

(ا- پتگر) پراکنده به مدت ۵ سال روی این تابلو کار کرده اند.
بین ۱۳۱۲-۱۴ تا ۱۳۱۸ که او در مدرسه صنایع مستظرفه تهران درس میخواند، هر سال تابستان همراه با جعفر برادرشان به تبریز و خانواده‌شان سر می‌زدند.
(تابلوی بازار صاحب الامر هم در طی‌ این سفر‌ها تحقیق و به تصویر کشیده شده است). ظاهراً (ا- پتگر) از حدود ۱۳۲۲-۲۳ دیگر به تبریز بازنگشتند، تا ۱۳۴۷
که با ایراندخت ستوده آخرین سفرشان به تبریز- و اولین سفر ایراندخت به آنجا- را انجام دادند.

گازران


در ۱۳۲۰، علی اصغر و جعفر نام فامیلی خود را از برادران اکبری به پتگر تغییر دادند و او تخلص (ا- پتگر) را برگزید. پیش تر در کلاس‌های تاریخ تمدن، «پتگر» این کلمه‌ فارسی پهلوی را از استادش کسروی شنیده بود، که به معنای تصویر و تصویرگر است.
در حقیقت کار حرفه‌ای او نیز از ابتدای دهه ۲۰ شروع شد. ا- پتگر از ۲۰-۱۳۱۹ تا ۱۳۲۴ آثاری با آبرنگ و رنگ روغن به شیوه کمال الملک و شاگردانش به وجود آورد.

در دهه ۲۰ نیز او را نقاشی کم‌کار می‌بینیم؛ (۵۸ تابلو درحال حاضر وجود دارد)، چون به موازات اداره نقاشخانه، سمت معلمی ‌در هنرستان بانوان را نیز دارد. این هنرستان، که پیش تر با نام «هنرستان نسوان» شناخته می‌شد، وابسته به مدرسه صنایع قدیمه بود و مهم‌ترین هنرمندان قرن جدید را از میان دختران تهرانی، به جامعه هنر شناساند.

سبک کار علی اصغر پتگر تا سال‌ها تحت تأثیر هنر کمال‌الملک و آشتیانی است. ولی درعین حال وی از نخستین کسانی بود که طرز قلم زدن شاگردان کمال الملک را رها کرد و به شیوه ای متفاوت با شیوه های گذشته روی آورد و از قلم های درشت تری استفاده کرد.

اصولا شیوه کارش بیش تر ریشه در تعلیمات میرمصورارژنگی داشت و از آن جا که میرمصور در روسیه تعلیمات هنری دیده بود، روش قلم زدن و رنگ آمیزی اش با مکتب شدیدا آکادمیک کمال‌الملک تفاوت‌های قابل توجهی‌ داشت.

بعدتر با تأکید جلیل ضیاءپور، به شناخت شاخه مهم‌تری از نقاشی کلاسیک دست می‌یابد و شیفته عالم رنگ در نزد رپین می‌شود.

رپین، که از نمایندگان برجسته نقاشی رئالیسم انتقادی روس است، تأثیری شدید بر پتگر می‌گذارد، آن چنان که تا سال‌های آخر عمر همچون رپین، رنگ‌های قهوه‌ای تیره استفاده می‌کرد و حتا همچون رپین، به دنبال نقاشی تک چهره (پرتره) از کسانی بود که همچون شخصیت‌های آثار داستایوفسکی، چهره‌هایی پر از درد و رنج و یأس داشتند.


کلاس نقاشی

استاد پتگر

هنر تبریز

نگارگر

نقاشی

جوانی پتگر

استاد علی اصغر پتگر در ایام هنرستان بانوان است که با دختر خلیل ستوده (مدیر مدرسه‌ آمریکایی‌ – ۱۳۱۲ – پدر منوچهر ستوده، محقق و ایران شناس) آشنا می‌شود، و در ۱۳۲۳ با ایراندخت ستوده ازدواج می‌کند. (دامادهای خلیل ستوده از عجیب‌ترین بستگان در آن زمان پایتخت به شمار می‌رفتند، چرا که دیرتر خواهر ایراندخت، با جلیل ضیاءپور، که دشمن مسلم نقاشی کمال‌الملکی شناخته می‌شد، ازدواج کرد.

زندگی در خانه ستوده و دیدارهای پی درپی و مجادلاتی که مابین این دو به وجود می‌آمد، علی رغم این که دلخوری‌ها و دعواهایی خانوادگی و ایدئولوژیک به وجود می‌آورد، هیچ گاه باعث نشد در ساختمان اندیشه تک روانه هر یک خللی به وجود آید).


نامی، نیما، میترا و مانی ، حاصل این ازدواج هستند. او، نامی و نیما را که هنرجویانی نوجوان بودند به دستیاری گرفت و تدریس و تعلیم نقاشی را به آنان آموخت. به حق پتگر، پرکارترین و پرشاگردترین مدرس زمان خود بود. بسیاری از اساتید نسل‌های بعدی، از شاگردان او هستند.

او در ۱۳۳۰ محل کلاس خود را (که در ۱۳۲۳ از خیابان نادری، کوچه نوبهار، به منوچهری منتقل شده بود) تغییر داد و مستقل از برادرش جعفر، در خیابان ولی‌ عصر، چهارراه جمهوری‌ (سه‌راه شاه، نبش کوچه سیمرغ‌ سابق) شروع به کار کرد.

در ابتدا به سبک کلاسیک گرایش داشت و همچون هر تازه‌ کاری در نقاشی به دقایق و ظرائف اثر می‌پرداخت و اصول آکادمیک و دانش اولیه طراحی و نقاشی را وفادارانه اجرا می‌کرد. البته در خلال این وفاداری به اصول، می‌توان به حضور خلاقانه و بدعت گذارانه او در کمپوزیسیون‌ها، نورها و تقسیمات صفحه و حسی که به کار می‌بخشید و آن را منحصر بفرد می‌کرد، اشاره کرد.


پتگر


پس از این به ناتورالیسم متمایل شد، ولی کارهای او از لحاظ سوژه، رئالیستی محسوب می‌شوند. سال‌های ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۹ ــ بحبوحه ورود مکتب های جدید هنری به ایران ــ دوره طبع آزمایی های پتگر و آفرینش آثاری به سبک های امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم بود. آثاری که در آن زمان به نحو بارزی نوآوری به شمار می آمد، ولی پتگر به واقع گرایی بازگشت.

در آثار او شخصیت‌های اصلی‌، بیش تر مردم زحمت کش همچون کارگران، پیشه وران، دایه‌ها، پیش خدمتان و انسان‌های دوره‌گرد و بی‌‌خانمان هستند که از نظر هنرمند بار سنگین خدمات انسانی‌ و اجتماعی را به دوش می کشند و مظلومانه به حیات پر مشقت، ولی‌ پر از صفا و صمیمیت خود ادامه میدهند.

استاد علی اصغر پتگر هرگز حقارت و غبار فقر را در چهره‌ٔ آنان رقم نزد، بلکه همواره خرسندی و قناعت و سلامت و فقر توام با استغنای درونی آنان را در آثار خود تاکید می کرد و در این رابطه از رنگ آمیزی درخشان و شاداب و گرمای حیات بخش آفتاب تهران، برای رساندن منظور خود کمک می‌گرفت.

پتگر تا حدود زیادی از طوفان موج های نو و مدرن پرهیز می‌‌کرد. این پرهیز آگاهانه او از حرکت‌های مدرن، تا حدود زیادی ریشه در باورهای شخصی او نسبت به هنر و رسالت هنری او داشت و اساساً تکلیف دیگری، جز آنچه غرب به آن می‌اندیشید، برای هنر قائل بود.

در سال ۱۳۴۲ هشتاد اثر خود را که مربوط به دوره‌های متفاوت کار هنری اش بود، در آتلیهٔ خود به نمایش گذارد. این نمایش که هم زمان با دومین بینال ایران بود، در محافل فرهنگی‌ و ادبی‌ بحث برانگیز شد و باعث شد که تماشاگران و منتقدان آثار نقاشی، در قیاس بین آثار به نمایش گذاشته شده در بینال و آثار پتگر، مقالاتی نوشتند.


هنرمندی برادران پتگر

فرش تبریز

نقاشی استاد شهریار

آثار پتگر


در سال ۱۳۴۹ همسرش ایراندخت را از دست داد. دو فرزندش مهرزاد و شهرزاد، حاصل ازدواج دومش را در نیمه‌ دوم زندگی‌اش پرورید.

از سال ۱۳۵۵ کلاس‌هایش را که در چهار راه جمهوری بود، به نامی و نیما واگذار کرد و برخی از شاگردانش را در منزلش تعلیم داد. در این سال‌ها بیش تر به غزل سرائی پرداخت و کتاب اشعارش به نام «رنگین کمان» را در سال ۱۳۶۰ به چاپ رساند.

وی از سال ۱۳۶۷ از بیماری قلبی رنج می‌برد. در روز پنج‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۱ در سن ۷۹ سالگی آخرین کلاس نقاشی‌اش را به علت بیماری تعطیل کرد و در عصر همان روز به علت سکته‌ قلبی درگذشت.



» لینک مطالب مشاهیر آذربایجان (127)

» لینک مطالب میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان (233)


]]>
زینب پاشا بانوی رابین هود ایران 2020-02-07T08:42:46+01:00 2020-02-07T08:42:46+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1370 تبریز قارتال رابین هود ایرانی، یک زن تبریزی بودزنان تبریز، فراتر از زنان دربار شاهانه بودند و با آنچه که ناصرالدین شاه تعریف و توصیف کرده خیلی فرق داشتند، آن‌ها بیشتر از پخت و پز و انجام کارهای روتین خانه، بلد بودند، مثلا یکی از آن‌ها رابین هود ایرانی بود و از غنی می‌گرفت و به فقیر می‌داد. او در یک خانواده روستایی و فقیر و در محله‌ای به دنیا آمد که جنبش زنان در دوره ناصری از آن جا به پا خاست، حاج اسماعیل امیرخیزی در مورد محله «عمو رابین هود ایرانی، یک زن تبریزی بود


زنان تبریز، فراتر از زنان دربار شاهانه بودند و با آنچه که ناصرالدین شاه تعریف و توصیف کرده خیلی فرق داشتند، آن‌ها بیشتر از پخت و پز و انجام کارهای روتین خانه، بلد بودند، مثلا یکی از آن‌ها رابین هود ایرانی بود و از غنی می‌گرفت و به فقیر می‌داد.

او در یک خانواده روستایی و فقیر و در محله‌ای به دنیا آمد که جنبش زنان در دوره ناصری از آن جا به پا خاست، حاج اسماعیل امیرخیزی در مورد محله «عمو زین‌الدین تبریز» نوشته است که اهالی این محله به دلیل نزدیکی به محله امیرخیز و سنگر ستارخان،کمک‌های زیادی به مشروطه‌چی‌ها کردند.

«زینب پاشا» هم یکی از هزاران زن آذربایجان است که نامشان در تاریخ مذکر ما گم شده و یا آنگونه که شایسته فداکاری‌ها و اثرگذاری‌های آن‌ها است، معرفی نشده‌اند.


رابین هود


مجید رضازاد عمو زین‌الدینی در کتاب «زینب پاشا» در وصف دلاوری‌ها و فداکاری‌های زینب، معروف به «بی بی شاه زینب»، «زینب باجی»، «ده‌باشی زینب» و «زینب پاشا» اینگونه توصیف می‌کند:

زینب در یک خانواده روستایی به دنیا آمده و پدرش شیخ سلیمان، دهقان بی‌چیزی بود که مانند دیگر روستاییان به سختی روزگار می‌گذراند و زینب هم در چنین رنج و محنتی صاحب اراده قوی و آهنین شد، او زنی تنومند و قوی هیکل بود که دو گوشه چادر خود را به کمرش می‌بست، در آن زمان که در تبریز بیشتر خانم‌ها رو بندی به صورت خود می‌زدند، این خانم با صورت باز و بدون روبند رفت و آمد می‌کرده است.

قبل از مشروطیت و در دوران استبداد در ایران نظم و امنیتی وجود نداشت، بنابراین محتکران در تابستان، غله سالانه مردم را به قیمت ارزان خریده و در انبارها نگه می‌داشتند و در فصل زمستان قحطی مصنوعی به وجود آورده و کالای احتکار شده خود را به چندین برابر قیمت به مردم فقیر و مظلوم می‌فروختند.

همزمان با سال ۱۳۱۳ هجری قمری و در دوره سلطنت ناصرالدین‌شاه این قحطی مصنوعی که توسط عده‌ای محتکر به وجود آمده بود، به اوج خود رسید و افراد فقیر شهر در تنگنای بزرگ گرفتار شدند، تا جایی که قیمت یک من نان از ۱۲ شاهی به ۱۵ شاهی رسید، در چنین شرایط سخت اجتماعی، زینب پاشا چماق خود را که پوشیده از میخ و فلز بود به دست گرفته و عده‌ای زنان را به دور خود جمع کرده و بر علیه محتکران با سلاح سرد قیام کرد.

 زینب پاشا رشادت‌هایی از خود نشان داد که رشادت‌های او به ضرب‌المثل در میان مردم تبریز تبدیل شد، به طوریکه وقتی دو نفر با یکدیگر دعوا می‌کنند و یکی بر دیگری غالب می‌آید و به اصطلاح او را "ده باشی زینب" می‌نامند، در آن روزهای سیاه و گرسنگی این زن فداکار زردآلوهای شیرینی خریده و آن‌ها را در میان بچه‌های فقیر تقسیم می‌کرد و به آنها می‌گفت، هسته‌های آن‌ها هم شیرین است، آن‌ها را هم بشکنید و بخورید.

زینب پاشا غیر از بستن بازار و حمله به مقر حکومت و سنگباران کردن آن، عده‌ای از بقال‌های محتکر و نانوایان گران فروش را نیز به زیر چماق کلفت خود انداخته بود، برای مثال مشهدی حسن نانوا در نوبر قاپیسی و بقال محتکر و نانوای کوچه سقاخانه از جمله افرادی بودند که با چماق معروف زینب پاشا پذیرایی شده بودند.


زنان قاجار

زینب پاشا


 روایت مرسوم در میان مردم که همواره زنان شجاع را در رشادت به زینب پاشا تشبیه می‌کنند و اشعار سروده شده در وصف او بیانگر این نکته است که در روزگار مبارزه با ستم و ظلم اجتماعی در آن دوره، زنان تبریز بیش از مردان این شهر از خود صراحت و شجاعت نشان داده‌اند.

زینب پاشا پیشتاز بیداری زن ستم دیده آذربایجانی و ایرانی است که یک قرن و اندی پیش، مهر سکوت تاریخ را از لب برداشته و برای اولین بار در تاریخ ایران با ۴۰ نفر از شیر زنان تبریز علیه ستم پیشگان و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود به جنگ مسلحانه و پارتیزانی دست می‌زند و همه را در برابر دلاوری‌های شگفت انگیز خود به حیرت وا می‌دارد.

در عرصه اجتماعی و سیاسی این دوره همچنین مشکلات و مسائل مهمی مانند بحران نان و امتیاز تنباکو نیز مطرح شد که این دو عامل نیز از جمله مهم‌ترین عواملی بود که جنبش زنانه تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب شد.



زینب پاشا ، تنها نبود

در جنبش زنانه علاوه بر زینب پاشا دَه‌ها زن بی نام و نشان بودند که در مواقع حساس با ندای زینب جمع شده و دسته‌ی بزرگی تشکیل می‌دادند، میرزا فرخ و قهرمان خطیبی، شاعرانی هستند که کارهای زینب را به شعر کشیده‌اند در سروده‌های این شاعران و در اطلاعات موجود، نام حداقل هشت تن از یاران نزدیک او معلوم است که عبارتند از «یوزباشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به‌ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیرالنساء» و «ماه بیگم»، دریغا که نه تنها از چند و چون زینب، بلکه از سرگذشت یاران او هم خبری در دست نیست.


زن تبریزی


 «رضا همراز»، پژوهشگر، در مقاله‌ای که در نشریه شمس ‌تبریز به چاپ رسیده است، درخصوص «آتلی شاه به‎ییم» می‌گوید که او یکی از زنان نیرومند و با غیرت و هم دوره زینب پاشا و ساکن محله امیرخیز بوده و نفوذ زیادی داشت و به تبع از زینب پاشا در زمان قحطی، انبارهای افراد ثروتمند و محتکر را در آن محل بیرون ‌ریخته و آن را بین افراد فقیر و گرسنه تقسیم می‌کرد، گفته می‌شود که او وجوه دولتی را که از تبریز به مرند و جلفا برده می‌شد، از دست عمال دولتی خارج کرده و آن را به تبریز آورده و در بین نیازمندان این شهر تقسیم کرد.

 اعطای امتیاز تنباکو در دوره ناصرالدین شاه به بیگانگان و همچنین لغو آن و نقش مردم تبریز در پیروزی نهضت ضد استعماری یکی از پر افتخارترین حماسه‌ آفرینی‎های مردمی محسوب می‌شود، به گفته منابع، زینب پاشا و یاران او از جمله معترضانی بودند که در این قیام به پا خاستند و حتی گفته می‌شود که نام و نشان زینب پاشا بعد از این نهضت بر سر زبان‌ها افتاد.


زنان تبریز


در تبریز زنان به رهبری زنی به نام زینب و در اعتراض به قراردادها دوشادوش مردان به پا خاستند، همچنین بازار این شهر به علامت اعتراض بسته شد و متجاوز از ۲۰ هزار نفر مسلح به شاه تلگراف کردند که به هیچ وجه زیر بار این قرارداد نخواهند رفت، با گذشت چند روز از بسته شدن بازار، ماموران دولتی به زور ارعاب و تهدید و وعده و وعید بازاریان را مجبور به باز کردن مغازه‌هایشان کردند، اما چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که دسته‌های زنان به زور اسلحه بازار را بسته و به سرعت صحنه را ترک کردند و رهبری همین اقدامات برعهده زینب بوده است.

 سرانجام بر اثر مخالفت شدید مردم، ناصرالدین‌شاه مجبور به عقب نشینی شده و امتیاز تنباکو را لغو کرد، اما مبارزه زنان تبریز و زینب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه یافت، او هر ازگاهی به همراه دیگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر شده و مردم را به مبارزه و کندن ریشه ظلم تشکیل و تشویق می‌کرد.او می‌گفت: «اگر شما مردان جرات ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر می‌ترسید که دست دزدان و غارتگران را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، چادر ما زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید، ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم.»

 این آخرین اقدام زینب پاشا نبود و او هنگام وقوع بحران نان در تبریز هم قیام کرد:

 انبار کردن مایحتاج مردم و گران فروختن آن در زمان کمیابی و ایجاد قحطی مصنوعی از جمله اقدامات اعیان‌ و بازرگانان در دوران قبل از مشروطه بود، در نتیجه این کار، نان همیشه کمیاب و جلوی نانوایی‌ها پر از انبوه زن و مرد بود که فریاد و هیاهویی آنان از دور شنیده می‌شد، این مسئله به یکی از گرفتاری‌های اصلی مردم تبدیل شد و چندین بار آشوب‌هایی پدید آورده بود که یکی از آن‌ها آشوب خونین سال ۱۳۱۶ هجری قمری و تاراج خانه‌های نظام‌العلما و علاءالملک دیگران بود.

 زنان در اعتراض به وضعیت بحرانی نان پیش قدم شدند و به طرق مختلف به ابراز نارضایتی پرداخته و از به کارگیری خشونت نیز خودداری نکردند، در تبریز هم زینب پاشا و یارانش در چنین مواقعی در کار کشف انبارهای غلات مالکان و گشودن آن‌ها و تقسیم گندم و جو احتکار شده بین خانواده‎های تنگدست فعال بودند، از این جهت، محتکران و گران فروشان تبریز خاطره خوشی از زینب پاشا و یارانش ندارند.

 شاید این برای اولین بار در تاریخ جهان بود که حدود سه هزار زن چوب به دست در بازارها به راه افتاده و کسبه را به بستن دکان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند.

تبریز دوره مشروطه


«سیسیل وود»، سرکنسول انگلیس در تبریز که در واقع شاهد عینی رویدادها در این شهر بود در گزارشی به سفیر انگلیس در تهران پس از اشاره به بی توجهی و بی علاقه‌گی مقامات محلی آذربایجان که مردم را به حال خود گذاشته و در زمینه تامین آذوقه و رفاه آن‌ها اقداماتی نکرده‌اند، نوشت «تبریزی‌ها که گرسنه و گرفتار قحطی شده‌اند در روز ورود ولیعهد به تبریز در بازگشت از تهران که برای معالجه به آن‌جا رفته بود، دست به تظاهرات کوچکی در بازار تبریز زدند، اما وقتی قائم مقام (پیشکار حکومت آذربایجان) از طرف ولیعهد (مظفرالدین میرزا) به آنان وعده بهبود اوضاع را داد، آرام شدند.»


سرکنسول انگلیس در پایان این گزارش از وزیر مختار انگلیس در تهران خواست که ناصرالدین شاه برای جلوگیری از آشوب‌های احتمالی که می‌ترسد برای خارجی‌ها نتایج ناگواری داشته باشد، پادرمیانی کند؛ چرا که ولیعهد مظفرالدین میرزا به علت سستی، اعتماد و حسن نیت مردم آن را از دست داده و اندک نیروی نظامی هم که در اختیار او است به زودی به شورشیان می‌پیوندند.

 زنان در طول این مدت در اعتراض به قطحی و فساد حاکمان شورش کرده و بازاریان را مجبور به بستن دکان‌هایشان کردند، اما هر بار ولیعهد با دادن وعده وعید با آن‌ها و قول مساعدت و پرداختن خون بهای کشته‌شدگان در شورش‌ها آن‌ها را از سر وا کرده بود.

سسیسل وود در گزارش دیگری نوشت: روز هفدهم اوت ۱۸۹۵ برابر با بیست و پنجم صفر ۱۳۱۳ هجری قمری گروهی از زنان در بازار در اعتراض به پرداخت نشدن خون بهای کشته‌شدگان به راه افتاده اند ، «در نتیجه ولیعهد ناچار شد دستور دهد ۷۵۰ تومان از این بابت پرداخت شود، اما از آن جایی که ۱۲ نفر در جریان شورش کشته شده‌اند، هنوز ۲۲۵۰ تومان کم است.»


زن ایرانی


یکی دیگر از عملیات‌های مردمی زینب اشا و یارانش حمله به خانه‌ی نظام‌العلمای دیبا از رجال منتفذ دوره قاجاری است، با مطالعه و بررسی شرح حال خاندان نظام‌العلمای‌ دیبا دیده می‌شود که این خاندان پرنفوذ هم در دوره قاجاریه در راس برخی از امور مهم این دوره بوده و هم در دوره بعدی یعنی در دربار پهلوی برای خود جاه و مقامی داشتند.

 گفته می‌شود که نظام‌العلما از شاه اجازه داشت تا غله خود را هر وقت که دلش خواست، بفروشد، زینب پاشا پس از شناسایی محل انبار، نقشه حمله را از پیش آماده کرده و هنگام حمله، چادر خود را از سر برداشته و از آن علم ساخته و پیشاپیش مردم حرکت کرد، خانه و انبار انباشته از گندم نظام‌العلما را گرفته و به مردم گرسنه داد.


 گفته می‌شود که این اقدام آخرین اقدام و صحنه حضور زینب باجی در شهر تبریز بوده است و بنابر روایتی آخرین حادثه قابل ذکر زندگی زینب پاشا را باید درگیری او با سربازهای عثمانی در جریان مسافرتش به عتبات که در اواخر عمرش رویداد، می‌دانند و بعد از آن دیگر اطلاعی درباره زندگی او در دسترس نیست.

بر اساس این گزارش، اکثر منابع معتقد هستند که بعد از این واقعه خبری از زینب پاشا به دست نیامده است و به نظر می‌رسد که او در آخرین سفر خود به مقصد کربلا، در گذشته و پیکرش نیز هیچگاه به شهر تبریز و زادگاهش «عمو زین‌الدین» بازنگشته و در کربلا دفن شده است.


منبع: کتاب زینب پاشا  تالیف مجید رضازاد عموزین الدینی


» لینک پستهای مشاهیر آذربایجان (126)


]]>
خانه زیبا که به هتل بوتیک در تبریز تبدیل می‌شود 2020-01-26T15:21:47+01:00 2020-01-26T15:21:47+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1369 تبریز قارتال خانه ۲.۵ میلیون دلاری که به هتل بوتیک تبدیل می‌شوددر انتهای یکی از کوچه‌های خیابان بهارستان منطقه «شاه گولی» تبریز، عمارت زیبایی قد برافراشته است که معماری ترکیبی اش، جلوه‌گری می‌کند و مالکش می‌گوید قصد دارد این بنای ۲.۵ میلیون دلاری را که در اصل برای سکونت خود و خانواده‌اش ساخته بود، به هتل بوتیک تبدیل کند. با آقای کلانتری، مالک بنا، در آتلیه عکاسی استاد محمدعلی جدیدالاسلام آشنا شدم؛ عصر یکی از روزهای برفی تبریز در آتلیه نشسته بودیم که جوانی وارد شد و استاد بعد از معرفی ای

خانه ۲.۵ میلیون دلاری که به هتل بوتیک تبدیل می‌شود

در انتهای یکی از کوچه‌های خیابان بهارستان منطقه «شاه گولی» تبریز، عمارت زیبایی قد برافراشته است که معماری ترکیبی اش، جلوه‌گری می‌کند و مالکش می‌گوید قصد دارد این بنای ۲.۵ میلیون دلاری را که در اصل برای سکونت خود و خانواده‌اش ساخته بود، به هتل بوتیک تبدیل کند.

با آقای کلانتری، مالک بنا، در آتلیه عکاسی استاد محمدعلی جدیدالاسلام آشنا شدم؛ عصر یکی از روزهای برفی تبریز در آتلیه نشسته بودیم که جوانی وارد شد و استاد بعد از معرفی ایشان، درخواست کرد که در صورت امکان در معیت آقایان فانی و تهرانچی، بازدیدی از هتل بوتیک آقای کلانتری داشته باشیم و او نیز با گشاده رویی تمام اجابت کرد.

هتل جدید تبریز

در نهایت عصر روز بعد در معیت جمعی از دوستان راهی محل ملاقات شدیم؛ در طول راه با خودم فکر می کردم جایی که قرار است دیدن کنیم، چگونه جایی است؛ وقتی خودرو در انتهای یک کوچه بن بست در زیر نور کم فروغ تیر برق توقف کرد، مشاهده ساختمانی چهار طبقه با معماری ترکیبی هوش از سرم ربود. 

تماشای ساختمانی به شکل گلبرگ باز شده با پنجره اُرسی عظیم الجثه در طبقه اول آن به چالشی در ذهنم تبدیل شد که این چگونه ساختمانی است که نمای کلی آن نماینده معماری مدرن و اُرسی‌اش تداعی کننده معماری سنتی ایران است. 

وقتی میزبان در سرمای استخوان سوز شبانگاهی تبریز در را به رویمان باز کرد و از آستانه در عمارت وارد شدیم، دیدن ساختار حوضخانه‌ای شکل ورودی با طاق ضربی دارای قرنیزهای مزین به سنگ های تراش داده شده «ایسپاراخون» حس حضور در «تبریز قدیم» را در وجودمان بیدار کرد.

از پله ها که بالا رفتیم، وارد «طنبی» - سالن پذیرایی امروزی - مستطیلی شکل بزرگی شدیم که پنجره اُرسی بزرگ آن با شیشه های  هفت رنگش در ظلمات شب نیز زیبا می نمود. 

من از لحظه ای که وارد هتل بوتیک آقای کلانتری شدم، مبهوت ذوق و سلیقه و هزینه صرف شده برای خلق چنین اثری بودم و وقتی در اعماق ذهنم دنبال واژگانی برای توصیف این بنای خارق العاده می گشتم، «خلق اثر» بهترین عبارت انتخابی ام بود، زیرا با تمام وجودم حس می کردم که برای اینکه چنین عمارت زیبایی قدم به عرصه وجود بگذارد، چقدر اندیشه و تفکر صرف شده است.

مهدی کلانتری
مهدی کلانتری، مالک هتل بوتیک ۲.۵ میلیون دلاری تبریز



بازگشت به اصل خویش

مهدی کلانتری، مالک هتل بوتیک، متولد ۱۳۵۷ تبریز، دانش آموخته دانشگاه علم و صنعت در مقطع کارشناسی است که کارشناسی ارشد را با بورسیه دانشگاه های فرانسه در این کشور به پایان برده و بورسیه دکتری را نیز در انگلیس به دلیل فعالیت حرفه ای در شرکت های نفتی چندملیتی از قبیل «شل اند برگر» ناتمام رها کرده است.

کلانتری می گوید: من مهندس توسعه میادین نفتی هستم. با هفت هشت شرکت نفتی بزرگ چندملیتی دنیا کار کرده ام. تیمی داریم که دارایی های نفتی را خریداری کرده، توسعه می دهد و می فروشد. 

او در پاسخ به این سوال که چرا ثروتش را صرف ساخت چنین بنایی کرده است، می گوید: من فلسفه ساده ای دارم مبنی بر اینکه شخصیت هر کس زاییده ذات و مسیر زندگی اش است؛ پدر بزرگ من نام خانوادگی اش «فنجانچی» و در پاستور ساکن، اما اهل محله چرنداب تبریز بود. 

وی ادامه می دهد: ما همه جای دنیا را گشتیم و بهترین فرصت ها را تجربه کردیم، اما پاسخ به این سوال که چه چیزی ما را خوشحال می کند، باعث شد تصمیم بگیریم به شهر و دیار خودمان برگردیم؛ به این نتیجه رسیدیم که شادی ما در عناصر (المان های) به ظاهر کوچکی است که در کودکی با آنها تجربه زیستی داشته ایم؛ حوض خانه پدر بزرگ، آجرهای خام خانه های محله، سنگ های ایسپاراخون، پنجره های اُرسی، فرش های خوشرنگی که تار و پودش در مغان به دست دختربچه ها به طور طبیعی رنگرزی شده بود.

کلانتری که هم اکنون در حال ساخت کارخانه ای برای جوانان این مرز و بوم هم است، تشریح می کند: ما در غرب درس خواندیم، کار کردیم و پست و مقام گرفتیم، اما در نهایت این ریشه هایمان بود که ما را بیشتر خوشحال می کرد؛ با این نگاه و فلسفه در اواخر سال ۱۳۹۱ با مراجعه به اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی اعلام کردم که می خواهم یک خانه قدیمی را در محله پدری خریداری و احیا کنم، اما به دلیل برخورد ناشایست مسوولان آنجا، تصمیم ام عوض شد و ساخت بنایی نوساز که مبتنی بر معماری سنتی و اصیل بومی باشد، برایم اولویت یافت.

وی در تشریح دشورای های زندگی در جامعه ای با فرهنگ و سنت های متفاوت می گوید: به عنوان مثال وقتی در آمریکا، دخترم دلش پدربزرگش را می خواست، امکان دسترسی برایش میسر نبود؛ به دلیل بعد مکانی، اصلاً او شناخت درست و حسابی از پدربزرگش ندارد و سالی حداکثر یک بار او را می بیند. اغلب ایرانیانی که در غرب زندگی می کنند، حتی در صورت موفقیت در زندگی شغلی و داشتن جایگاه اجتماعی بالا، آدم های شادی نیستند. 

هتل بوتیک
نمای بیرونی هتل بوتیک «اُرُسی»



مصالح سنتی بنا را از ۲۱ خانه تاریخی تخریب شده جمع آوری کردم

کلانتری می گوید: من عاشق خلاقیت در عین باور به ضرورت صیانت از ریشه ها هستم و با مطالعه ای که در معماری و بافت تاریخی تبریز کردم، به این نتیجه رسیدم که از قاجار به این سو، بنای شاخصی در تبریز نداشته ایم؛ حتی عمارت «میدان ساعت» که ما تبریزی ها این قدر به آن می نازیم، معماری آلمانی دارد؛ با این نگاه تصمیم گرفتم عمارت جدیدی توسط معماران و هنرمندان تبریزی و با استفاده از مصالحی که در کودکی در ساختمان های شهر دیده بودم، بنا کنم. 

وی اضافه می کند: البته من در عین اینکه می خواستم بنایی با ویژگی های معماری اصیل محلی بنا کنم، علاقه مند بودم بنای نوساز با الزامات عصر جدید نیز همخوانی داشته باشد، زیرا ما هر چقدر هم دلبسته و شیفته سنت ها و گذشته خویش باشیم، چرخ زمان باز نمی ایستد و با سیر طبیعی اش، بایسته های عصر نو را به ما تحمیل می کند و ما ناگزیریم فرزند زمان خویش باشیم. 

وی ادامه می دهد: برای تامین آجر به عنوان یکی از مصالح ساختمانی اصلی مورد نیاز در ساخت هتل بوتیک، آجرهای ۲۱ خانه قدیمی تبریز را که برای نوسازی تخریب شده بودند، جمع آوری کردم. ۱۲۰ هزار آجر از محلات تاریخی تبریز از قبیل «گرو»، «مقصودیه» و «ششگلان»جمع آوری شد؛ کار دشواری بود، اما انجام شد؛ روح تبریز در این ساختمان متجلی است.

این مهندس علاقه مند به معماری در تبیین دشواری های ساخت عمارتی با معماری ترکیبی می گوید: به عنوان مثال وقتی برای تامین سنگ «ایسپاراخون» به محل معدن در روستایی به همین نام رفتم، دیدم که سنگ معدن تمام شده است و مجبور شدم برای تامین این نوع سنگ، سراغ حوضخانه ها و سنگ قرنیزهای حیاط ساختمان های قدیمی تخریب شده برای ساخت و ساز بروم؛ البته بخش عمده ای از سنگ های «ایسپاراخون» هم شکسته بودند و ما ناگزیر بودیم آنها را دسته بندی، جدا و در نهایت مرمت کنیم؛ تنها تامین سنگ ها و آجرهای مورد نیاز ساختمان سه سال و نیم زمان برد. 

وی یادآوری می کند: برای معماری سنتی بنا نیز با چند تن از معماران همکار با اداره کل میراث فرهنگی استان گفت و گو کردم، اما در نهایت آقای محمد مولازاده را علاقه مند و عاشق به کار دیدم؛ من معمار نیستم، اما علاقه ذاتی به آن دارم و برای تماشای آثار معماری به ۷۰ کشور جهان سفر کرده ام و به عنوان مستمع آزاد در کلاس های درس یا کارگاه های آموزشی معماران بزرگ حضور یافته ام. 

کلانتری با اشاره به اینکه بارها پیش آمد که بخشی از بنا را چند بار ساختیم و به دلیل اینکه به دلم ننشست، خراب کردیم، توضیح می دهد: درختان گردوی مورد نیاز پنجره اروسی و سایر بخش های بنا را ۱۰ سال قبل از روستاهای واقع در ارتفاعات شمالی رشته های کوه «سهند» خریداری کرده، ۲ سال در پِهِن خواباندیم؛ همه عناصر به کار رفته در ساخت این بنا دست ساز هستند و حتی لولای درها و پنجره های چوبی نیز به شکل سفارشی ریخته گری شده اند؛ ۶ سال در این بنا کار نجاری انجام شده است و برای تراش سنگ های آن از یک نفر سنگراش دعوت به همکاری شده که ۶ نسل در این کار بوده اند.

تبریز
نمایی از سالن پذیرایی هتل بوتیک 


صرف ۵ سال زمان برای ساخت بنا 

کلانتری می گوید: به مدت ۲ سال متوالی طرح هایم را در شرکت های خارجی رها کرده و در قامت در یک کارگر در ساخت این بنا همکاری کرده ام؛ این بنا سانتی متر به سانتی متر بالا آمده است؛ در اصل این بنا را برای خودمان ساخته بودیم، اما چون خانواده کم جمعیتی هستیم، به این فکر افتادم که اینجا را به هتل بوتیک تبدیل کنم تا هم میهمانان با حضور در آن با معماری اصیل و به روز ایرانی آشنا شوند و هم نیازی به گشتن هتل برای اسکان مهمانان خارجی نداشته باشیم.

وی درباره همکاری نهادهای مسوول نیز یادآوری می کند: شهرداری هم سنگ تمام گذاشت و گرفتن پروانه و پایان کار حداقل ۲ سال زمان برد؛ یک نفر را فقط برای پیگیری کارهای شهرداری استخدام کرده بودم؛ بنا به گونه طراحی و ساخته شد که در عین رعایت اصول معماری اصیل در مقابل زمین لرزه هایی با هشت درجه ریشتر مقاوم باشد؛ تکمیل فیزیکی بنا ۵ سال زمان برد و در تزیینات آن یک قطعه پلاستیک نیز دیده نمی شود، زیرا پلاستیک یک فرآورده مصنوعی و من درآوردی است، ولی چوب و آجر با ما و از ماست.

وی در مورد نگهداری درخت چنار بلند واقع در حیاط بنا نیز می گوید: نگهداری این درخت برای من چند صد میلیون تومان آب خورده است، زیرا با وجود آن، استفاده از لودر بزرگ برای خاکبرداری و گودبرداری ممکن نبود و بکارگیری لودر کوچک نیز هزینه کار را چندین برابر افزایش داد. در این بنا تلاش کردیم نماد و نمود معماری اصیل محلی مان را به خوبی بازنمایی کنیم.

وی با اشاره به قالی های ۸۰ ساله پهن شده بر کف عمارت، فرشی با زمینه آبی کمرنگ را نشان می دهد و اضافه می کند: طرح این فرش، «فتانه» نام دارد و صمیمیت با آن برای ما تبریزی ها به یک خصوصیت رفتاری و حتی ژنتیکی تبدیل شده است. انسان هر چه سنش بالاتر می رود، بیشتر به اصل و ذاتش خود گرایش پیدا می کند و دلیل دلباختگی من به ساخت بنایی با خصوصیات معماری تماماً بومی و محلی نیز همین است. 

کلانتری تشریح می کند: پنجره های اتاق های گوشواره بنا، سفالی است و خانم مقدم، هنرمندی که چهره ماندگار کشور نیز شده است، به مدت ۱۸ ماه برای خلق آثار تصویر شده روی آنها تلاش کرده است؛ ۲ عدد پنجره اتاق های گوشواره در طبقه دوم از ۱۹۲ عدد کاشی سرامیک تشکیل شده اند که خانم مقدم ۶ ماه برای طراحی اولیه آنها زمان صرف کرده است؛ وقتی خانم مقدم در ابتدای کار این پنجره ها از من پرسید که چه میخواهی، من پاسخ دادم که بر روی این کاشی های سرامیک، فضای بهشتی ایران را برایم نقاشی کن؛ بر این اساس تصاویر نقش بسته بر روی کاشی های این ۲ پنجره تداعی کننده تصور ایرانی از بهشت است. الهه های آب و خاک، ماهی، انار، سرو ایرانی و دیگر عناصر تشکیل دهنده انگاره های ذهنی ایرانیان از بهشت در این نقاشی ها به چشم می خورند.


عکس ها را کلیک و باز کنید

هتل


هتل سنتی



نصب بزرگترین پنجره اُرسی ایران 

هتل بوتیک آقای کلانتری یک پنجره اروسی بسیار بزرگ و زیبایی نیز دارد که شناسنامه ساختمان از نگاه بیرونی محسوب می شود و به گفته کلانتری "این پنجره با ابعاد ۴.۴ متر در ۵.۴ متر و با وسعت حدود ۴۵ متر مربع بزرگ ترین پنجره اروسی نصب شده در بناهای ایرانی است" که شیشه های رنگی آن از اوکراین وارد شده و در روزهای آفتابی منظره بدیعی را در «طنبی» ایجاد می کند.

تنها برای ساخت این پنجره اُرسی ۲.۵ سال زمان صرف شده است و در وصف زیبایی اش، می توان آن را با پرهای طاووس به هنگام باز شدن مقایسه کرد؛ هر چند همه عناصر به کار رفته در این بنا به دلیل اصالت و دست ساز بودن شان، چشم نواز و دلفریب هستند، اما بدون شک هیچ یک از آنها شانه به شانه پنجره اُرسی ۴۵ متر مربعی نمی زنند.

در هتل بوتیک آقای کلانتری همچنین برشی از یک کبوتر خانه به چشم می خورد که در کنار نمایی از طاق بستان به طرز جذابی خودنمایی می کند؛ طرح سرمه دان جا خوش کرده در دیوار اتاق پذیرایی مستطیلی شکل و مرتفع بنا نیز از گنبد سرخ مراغه الهام گرفته شده است؛ طرح شمسه ای نیز بر دیوار پذیرایی جلوه گر است؛ هر چند شاید در نگاه نخست، این طرح ها ساده به نظر برسند، اما برای تامین مصالح و طراحی و ساخت هر کدام از آنها به طور متوسط حداقل ۶ ماه زمان و هزینه بالایی صرف شده است. 

ایوان های بنا نیز به دلیل استفاده از هزاران کاشی معرق مشابه کاشی های لاجوردی مسجد کبود در ستوان های آن، بسیار زیبا و استوار می نمایند، ضمن اینکه حکاکی روی ستون های ایوان نیز آنها را جذاب تر و تماشایی تر کرده است؛ در تبیین ظرافت و سلقه مالک بنا، اشاره به این نکته نیز خالی از لطف نیست که حتی وسایل روشنایی نیز قدیمی اند و آسانسور نیز برای اجتناب از بهم خوردن نمای سنتی بنا به گونه ای طراحی شده که در جلوی چشم نباشد. 

کلانتری می گوید: سه سال در این بنا آجر کاری کرده ایم؛ البته همه کارها به موازات هم پیش می رفت و الا اگر قرار بود بخش های مختلف به صورت مجزا ساخته شوند، به جای ۵ سال باید ۵۰ سال برای ساخت قطعات پازل مانند آن زمان صرف می شد. خوشبختانه همه کارهای این بنا از آغاز تا پایان مستندسازی شده است. 

وی تشریح می کند: حتی نرده های بنا نیز به شیوه سنتی ریخته گری با ماسه تهیه شده اند؛ همه دستگیره ها و یراق آلات سفارشی و دست ساز هستند؛ حمام بنا نیز با سنگ های مرمر معادن مناطق مختلف آذربایجان شرقی ساخته شده است. 

وی اضافه می کند: بنا برای انطباق با معماری اصیل ایرانی، علاوه بر گوشواره و شاه نشین اصلی، شاه نشین دوم نیز دارد که برای رفاه ساکنان و میهمانان در نظر گرفته شده است؛ بخش های طاقی شکل آن نیز به دلیل استفاده از سیمان به جای گچ - سیمان خیلی دیرتر از گچ خشک می شود -  ۶ ماه زمان برده است؛ زاویه طاق ها آجری این بنا بر خلاف معماری سنتی از نوع جناغی نیست و زاویه آنها بازتر و در نتیجه رسیدن دو طرف طاق به همدیگر بسیار دشوارتر و نیازمند محاسبات مهندسی دقیق بوده است.

هتل بوتیک تبریز
نمایی از داخل هتل بوتیک 


هتل بوتیک به محلی برای عرضه آثار هنرمندان تبدیل می شود

کلانتری می گوید: چون این هتل بوتیک در مجموع ۵ اتاق و امکان پذیرایی همزمان حداکثر ۱۰ نفر را دارد، ما می خواهیم از فضای موجود در آن برای عرضه آثار هنرمندان تبریز استفاده کنیم و به همین دلیل نیز با خانواده مرحوم محمدرضا ایرانی برای برپایی نمایشگاه آثار آن فقید در این محل گفت و گو کرده ایم.

وی اضافه می کند: نمی خواهم در این بنا را به عنوان یک خانه مسکونی ببندم و بعد از مرگم به روی عموم گشوده شود؛ علاقه مندم که در قبال هزینه بالای صرف شده برای ساخت بنا، استفاده عمومی خوبی نیز از آن بشود. 

وی ادامه می دهد: با ساخت این بنا به دنبال آن هستیم که بخشی از داشته های معماری اصیل و محلی را در وهله اول به میهمانان خارجی و در مرحله بعد به گردشگران داخلی عرضه کنیم. 

کلانتری توضیح می دهد: سالن پذیرایی و شاه نشین و گوشواره های بنا به گونه ای طراحی شده اند که امکان برگزاری کنسرتی با حضور حداقل ۱۵۰ میهمان در آن وجود دارد و این ویژگی، تالار تاریخی «شیر و خورشید» ارک تبریز را در ذهن تداعی می کند.

وی یادآوری می کند: این هتل بوتیک تنها ۵ اتاق دارد و سعی می کنیم کادر آن را نیز از میان هنرمندان انتخاب کنیم تا فضایی دنج و دلنشین با عناصر انسانی فرهیخته برای میهمانان مهیا کنیم.



» لینک پستهای میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان (232)


]]>
بنیس شبستر ، روستای دانشگاهی بدون بیکار و بی سواد 2020-01-15T19:22:13+01:00 2020-01-15T19:22:13+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1368 تبریز قارتال آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم..!بنیس باید الگوی همه ما باشد...روستای بنیس، شهری اروپایی در دل آذربایجان‌ است؛ روستایی که با قدمت تاریخی کهن، دارای مدارس و دانشگاه است. «روستای اولین‌ها» یا «روستای لاکچری» نامی است که به روستای «بنیس» در آذربایجان‌شرقی نهاده‌اند؛ روستایی که در ۶۰ کیلومتری شمال‌غرب تبریز و ۳ کیلومتری شمال شهرستان شبستر قرار دارد. این روستا یکی از منحصر به‌فردترین و زیباترین روستاهای کشور است که در دامنه جنوبی کوه‌های میشو قرار گرفته و به وسیله باغ‌هایی سرسبز و ز

آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم..!
بنیس باید الگوی همه ما باشد...

روستای بنیس، شهری اروپایی در دل آذربایجان‌ است؛ روستایی که با قدمت تاریخی کهن، دارای مدارس و دانشگاه است.


«روستای اولین‌ها» یا «روستای لاکچری» نامی است که به روستای «بنیس» در آذربایجان‌شرقی نهاده‌اند؛ روستایی که در ۶۰ کیلومتری شمال‌غرب تبریز و ۳ کیلومتری شمال شهرستان شبستر قرار دارد.

این روستا یکی از منحصر به‌فردترین و زیباترین روستاهای کشور است که در دامنه جنوبی کوه‌های میشو قرار گرفته و به وسیله باغ‌هایی سرسبز و زیبا که با آب قنات و آبشارهایی از کوهساران سیراب می‌شوند، محاصره شده  و سال 1375  به عنوان روستای سالم جهانی از طرف سازمان جهانی یونیسف معرفی شده است.


بنیس شبستر

 

بنیس روستای اولین‌ها / تنها روستای دارای دانشگاه در کشور 

«بنیس» نه بی‌سواد دارد و نه بیکار؛ تنها دانشگاه روستایی کشور در این روستا با مشارکت خود اهالی احداث و تجهیز شده است و یک واحد تولیدی (کارخانه) راه‌اندازی شده که اکثر اهالی روستا در آنجا مشغول به کار هستند.

 روستای «بنیس» در طول هشت سال دفاع مقدس ۳۸ شهید و تعدادی جانباز و آزاده تقدیم انقلاب اسلامی کرده است.

وارد «بنیس» که می‌شوی کوچه‌ها و خیابان‌های روستا به تصاویر شهید حاج قاسم سلیمانی مزین شده است، حتی تعدادی از اهالی روستا در سوگ سردار دل‌ها سیاه پوش شده‌اند.

 آسفالت جدید و ویلاهای زیبا در داخل روستا جلوه‌گری می‌کند و تقریبا تمام امکانات شهری در اینجا وجود دارد.

بوی خوش کیک، کلوچه و شکلات محلی، از واحدهای تولیدی روستا به مشام می‌رسد، سه کارخانه تولید کیک و کلوچه در یک روستا که تولیداتش با برند بنیس صادر می‌شوند، در نوع خود جالب به‌نظر می‌رسد.
«بنیس» نمود عینی از تبیین شعار اقتصاد مقاومتی و خوداتکایی روستایی است.


بنیسی

 

خیّر درخشانی به نام درخشانی

«بنیس» را روستای خیران می‌نامند، زیرا بنیسی‌های خیر ِ زیادی در سطح کشور و حتی دنیا وجود دارند که هیچ‌گاه روستایشان را فراموش نمی‌کنند. این‌ را دهیار روستا می‌گوید.

احمد عادل تعریف می‌کند: تاریخچه روستای بنیس به چندین هزار سال پیش برمی‌گردد، وجود آثار تاریخی در این روستا گواه این امر است که البته برای معنای اسم بنیس نیز روایت‌های زیادی وجود دارد که قابل قبول‌ترین روایت مربوط به زمان آشوری‌هاست، زیرا بنیس نام یکی از الهه‌های آشوری‌ها بود.

به گفته دهیار بنیس، شغل اکثر بنیسی‌ها تجارت است که این شغل از دیرباز در بین آنها رواج دارد به‌طوریکه وجود تجار مختلف بنیسی و سفر آنها به دور دنیا منجر به توسعه این روستا در حد یک کلان‌شهر شده است.

روحیه مشارکت و خیرخواهی اهالی روستا باعث شده بنیس تنها روستایی باشد که از کودکستان تا دانشگاه را داراست.

آقای عادل به وجود کودکستان، دبستان، دبیرستان و هنرستان مجهز در این روستا اشاره کرده و می‌گوید: مرحوم حاج مصیب درخشانی در سال ۱۲۶۴ هجری شمسی در روستای بنیس دیده به جهان گشود؛ او در سال ۱۳۱۴ اقدام به تاسیس اولین کارخانه تولیدی صنعتی مواد غذایی با عنوان کارخانه حلواشکری شاهین کرد.

او ادامه می‌دهد: حاج آقا درخشانی به کمک برادرش، حاج سیف‌الله اقدامات بزرگی در جهت مدرسه‌سازی و گسترش علم و فرهنگ در منطقه شبستر انجام داده است به‌طوریکه در سال ۱۳۲۰ اولین مدرسه پسرانه و در سال ۱۳۲۸ اولین مدرسه دخترانه و در سال ۱۳۳۲ اولین دبیرستان را تاسیس کرد که الان دکتر و مهندسان حاذق زیادی از این مدارس فارغ‌التحصیل شده‌اند.


شهر بنیس


بی‌سواد زیر ۸۰ سال نداریم

آقای عادل اضافه می‌کند: به عبارت دیگر هیچ بی‌سواد زیر ۸۰ سال در روستای بنیس وجود ندارد.

دهیار بنیس، به اقدامات دیگر مرحوم درخشانی اشاره کرده و می‌گوید: مرحوم درخشانی با اینکه سواد نداشت ولی تاجر بزرگی بود که با یک زن اهل گرجستان ازدواج کرد، او در مدت کوتاهی توانست به چندین زبان مسلط شود و به تجارت در سراسر دنیا بپردازد.

او ادامه می‌دهد: این‌ها باعث شد، مرحوم درخشانی به خلاء آموزش در زادگاهش پی ببرد، از این‌رو تمام تلاشش را به کار برد تا هم‌روستائی‌هایش با سواد شوند، او حتی برای تشویق دانش‌آموزان غیربومی جهت تحصیل در بنیس تعداد ۱۵ باب منزل ساخت و برای معلمان نیز حقوق فوق‌العاده پرداخت کرد.

دهیار جوان روستای بنیس خاطره‌ای از مرحوم درخشانی تعریف می‌کند: روزی یکی از اهالی شبستر دچار بیماری می‌شود و هر جا که مراجعه می‌کند، جوابی نمی‌گیرد، در نهایت به او می‌گویند که پزشکی در لندن وجود دارد که می‌تواند درمانش کند، از این‌رو او به لندن جهت مداوا می‌رود، بعد از اتمام درمان وقتی به اتاق پزشکش می‌رود، روی میز عکس مرحوم درخشانی را می‌بیند؛ وقتی از پزشک سوال می‌کند که چرا عکس آقای درخشانی روی میز شماست، پزشک مدعی می‌شود که او پدرش است در حالیکه آقای درخشانی اصلا پسری نداشته!.


با سوادی


ماجرای پزشک لندنی و مرحوم درخشانی

آقای عادل ادامه می‌دهد: بعدها متوجه می‌شوند که آن پزشک از اهالی ورزقان بوده که در مدرسه آقای درخشانی  تحصیل می‌کرده ولی بعد از مدتی پدرش به او اجازه تحصیل نداده و گفته بود که باید در روستا بمانی و کار دام و طیور را انجام بدهی!.

آن‌طور که دهیار روستا تعریف می‌کند، مرحوم درخشانی برای راضی کردن پدر آن پزشک به روستای آنها می‌رود و سه روز طول می‌کشد تا او را راضی به تحصیل پسرش کند و در نهایت پول کارگر را به پدر پزشک داده و او را با خود به بنیس می‌آورد؛ حال او یک پزشک حاذق در لندن است.


خیرین



جمعیت خیریه بنیس با قدمت ۸۰ ساله

آقای دهیار از وجود یک جمعیت خیریه به نام بنیس هم خبر داده و در این خصوص می‌گوید: این جمعیت در سال ۱۳۲۰ به نام بنیس در تهران تاسیس شده است که اکثر بنیسی‌ها در آن عضو هستند و به عبارتی خانه دوم همه ما بنیسی‌هاست.

او می‌افزاید: همه مسائل، تصمیم‌ها برای بنیس در این جمعیت خیریه گرفته می‌شود به‌طوریکه اگر یک شب، آشغال‌ها را سر موقع از جلوی خانه‌ها بر نداریم از تهران به ما زنگ زده و تذکر می‌‌دهند.

آقای عادل به اقدامات دیگر از جمله تشکیل ‌NGO ( سازمان مردم‌نهاد) عمرانی توسط خیر دیگری به نام حاج بیوک رسولوی جهت توسعه عمرانی روستا اشاره کرد و می‌افزاید: این روستا دارای اولین‌های زیادی است  که تشکیل چنین سازمان مردم نهادی برای کارهای عمرانی جزو اولین‌هاست.

او ادامه می‌دهد: حاج بیوک رسولوی صاحب کارخانه‌های بزرگ کیک، کلوچه و شکلات در ایران است که الان یکی از برندهای جدید کیک و شکلات را در بنیس راه‌اندازی کرده است به‌طوریکه نه تنها جوانان خود منطقه بلکه از سایر مناطق نیز برای کار به این کارخانه می‌آیند.

دهیار روستای بنیس با تاکید بر اینکه نگهداری یک روستا علاوه‌بر پول به فکر، خلاقیت نیاز دارد، می‌افزاید: همدلی، وحدت، یکدستگی در بین مردم بنیس منجر شده است تا به یک روستا در سطح روستاهای اروپایی و یا حتی یک شهر تبدیل شویم.

 

روستای بنیس در شبستر آذربایجان شرقی

[http://www.aparat.com/v/2TlZs]



۹۰۰ کنتور در بنیس

او یادآور می‌شود: جمعیت بنیس متغیر است زیرا در فصل پاییز و زمستان جمعیت کمتر ولی در فصل بهار و تابستان جمعیت زیادی داریم ولی در مجموع در حال حاضر ۹۰۰ کنتور کاربری در این روستا وجود دارد.

آقای عادل می‌افزاید: هنرستان و دبیرستان بنیس در سطح یک کالج اروپایی است و دانش‌آموزان زیادی از شهرهای بزرگ برای تحصیل به این روستا می‌آیند و حتی دختران فارغ‌التحصیل از هنرستان این روستا الان به طراحان بزرگ لباس در دنیا تبدیل شده‌اند.

او ادامه می‌دهد: هزینه سرویس برای دانش‌آموزان غیربومی توسط جمعیت خیریه بنیس تامین می‌شود به‌طوریکه دانش‌آموزان با معدل بالای ۱۸ می‌‌توانند از این شرایط استفاده کنند.

به باور دهیار روستای بنیس، ساخت مدرسه، کارخانه و ایجاد شرایط مناسب در روستا منجر شده است تا مهاجرت معکوس در روستا شکل بگیرد و حتی اقدامات زیادی برای بازگرداندن بنیسی‌ها در حال انجام است، ولی کمبود مسکن یکی از مشکلات موجود در بنیس بوده که باید هرچه سریع‌تر نسبت به حل آن اقدام شود.

 

برای بنیسی‌ها اُفت دارد که هم‌روستایی‌اش مستضعف باشد

در روستای بنیس، بی‌سواد، گدا، فقیر و بی‌کار وجود ندارد. دهیار روستا در این خصوص می‌گوید: تعصب در بین بنیسی‌ها اجازه نمی‌‌دهد تا یک بنیسی عضو کمیته امداد و یا بهزیستی شود بلکه از طریق همان جمعیت خیریه دستش را گرفته و احیا می‌کنیم.

آقای دهیار به امکانات روستا هم اشاره کرده و ادامه می‌دهد: دو کارخانه بزرگ و یک کارخانه در حال احداث، ورزشگاه، هنرستان بیاضیان، گلخانه شیشه‌ای، مرمت اولین و قدیمی‌ترین حمام بهداشتی بنیس ظرفیت‌های بزرگ این روستاست که باعث شده بنیس به روستای اولین‌ها مشهور شود.

به مدرسه معروف این روستا می‌رویم؛ عکس‌های مرحوم درخشانی در جای جای مدرسه جلوه‌گری می‌کند.

 بنیس آذربایجان شرقی



۲۵۰۰ فارغ‌التحصیل از مدرسه بنیس

آقای هاشم‌پور، مدیر سابق مدرسه درخشانی می‌گوید: این مدرسه هویت بنیسی‌هاست، چند سال پیش قرار بود تا این مدرسه بسته شود، ولی بزرگان بنیسی مقابل آموزش و پرورش استان تجمع کردند و مشکلات مدرسه حل شد.

او ادامه می‌دهد: تاکنون پرونده ۲ هزار و ۵۰۰ نفر در این مدرسه ساماندهی شده به‌طوریکه در اینجا کارنامه اجداد دانش‌آموزان نیز موجود است.

آقای هاشم‌پور اضافه می‌کند: خیران با حمایت‌هایشان این مدارس را جهانی و آرزوی مرحوم درخشانی برای توسعه علم در این روستا را برآورده کرده‌اند.


 تحصیل


مدرسه عجایب‌ها

او اضافه می‌کند: در این مدرسه ۲۲ معلم و ۱۰۰ دانش‌آموز در حال تحصیل هستند، ساختمان کناری این مدرسه محلی بی‌نظیر است که از انواع حیوانات تاکسیدرمی شده تا جنین حیوانات مختلف از جمله آهو و کتاب‌های قدیمی و گران‌بها در آنجا وجود دارد، حتی در تلاش برای ایجاد موزه آموزش و پرورش در سطح استان هستیم که نمونه ندارد.

آقای هاشم‌پور، خرس تاکسیدرمی شده گوشه سالن را نشانم داده و می‌گوید: این خرس داستان عجیبی دارد، حتی بین شبستری‌ها یک ضرب‌المثل داریم که می‌گویند "چه کار می‌کنید، خرس را خواهید رقصاند" که ریشه‌اش به این خرس برمی‌گردد.

او اضافه می‌کند: این خرس قبلا با یک دوره‌گردی همراه بود و خرس‌گردانی می‌شد ولی چندین رفتار تهاجمی از خود نشان داده و به کودکان حمله‌ور شده بود، به همین جهت خرس را کشته و برای خشکاندن به این مدرسه آوردند.

در میدان اصلی روستای بنیس ایستاده و به بنرهای مزین شده به تصویر سردار سلیمانی نگاه می‌کنم؛ آقای طهبازی از کارآفرینان و ریش‌سفیدان روستای بنیس می‌گوید: بنیس یک روستای مذهبی بوده و تقدیم ۳۸ شهید، چندین جانباز و آزاده گواه این امر است.


او به وجود ۱۵ مسجد در روستای بنیس اشاره کرده و می‌گوید: «هر کسی از این خاک باشد، تعصب به روستایش خواهد داشت و اجازه نمی‌‌دهند تا کسی در این روستا در فقر و نداری باشد بلکه با رعایت عزت و حفظ آبروی افراد، دست نیازمندان را می‌گیرد.

طهبازی که خود از جانبازان هشت سال دفاع مقدس و برادر شهید است، دوران کودکی‌اش در کشور ترکیه سپری شده، حال کارخانه‌ای در شهرک‌های صنعتی تبریز دارد. او زندگی در بنیس را با هیچ چیز دیگر عوض نمی‌کند.

آقای طهبازی اضافه می‌کند: بنیسی‌ها معتقدند که کمرم بشکند بهتر از آن است که کمر ایل‌ام بشکند.

جای به جای این روستا پر از حرف است؛ به قول یکی از اهالی روستا باید دولتمردان برای کارآموزی به این روستا بیایند تا بلکه مشکلات اقتصادی کشور را حل کنند.

 

بنیس


بنیس تنها روستای دارای دانشگاه در کشور است و دانشجویان زیادی برای تحصیل از سراسر استان و حتی سایر استان‌ها به این روستا می‌آیند.

معراج آقازاده، رئیس دانشگاه پیام نور واحد بنیس و عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور نیز می‌گوید: دانشگاه بنیس از سال ۸۲ ایجاد شده و در حال حاضر در ۲۲ رشته مشغول به تحصیل هستند و یک هزار و 500 دانشجو از این دانشگاه فارغ التحصیل شده اند.

به گفته دکتر آقازاده، این دانشگاه دارای آزمایشگاه تخصصی در فیزیک، شیمی و کشاورزی است و به دلیل تخصصی و مجهز بودن این آزمایشگاه‌ها دانشجویان دانشگاه پیام نور شبستر نیز از این آزمایشگاه استفاده می‌کنند.

در ادامه به کارخانه کیک و کلوچه و شیرینی معروف این روستا می‌رویم؛ کارخانه‌ای که صاحب آن، حاج بیوک رسولوی از کارآفرینان نمونه کشوری است.


 شبستر


رسولوی، کارآفرین بنیسی

آقای رسولوی، رئیس شورای روستایی بنیس است؛ او عِرق ملی زیادی به محل تولدش دارد، از این‌رو برای جلوگیری از بیکاری همچنین مهاجرت معکوس به روستا، در سال ۱۳۸۳ کارخانه کیک و شکلات را در بنیس راه‌اندازی کرد که الان ۹۰۰ نفر از این کارخانه روزی بر سر سفره‌هایشان می‌برند.


اشتغال بیش از ۳ هزار نفر در کارخانه‌های یک بنیسی

البته آقای رسولوی کارخانه‌های دیگری دارد که برای ۲ هزار و ۵۰۰ نفر اشتغال مستقیم ایجاد کرده است.

آقای رسولوی برای انجام یک‌سری از کارهای خود در تهران بود، از این‌رو امکان مصاحبه با او وجود نداشت ولی برای کسب اطلاع از میزان تولیدات کارخانه و قبول ریسک احداث یک کارخانه در شرایط اقتصادی فعلی با جعفر هاشم‌زاده، مدیر کارخانه گفت‌وگوی کوتاهی انجام دادیم.

او می‌گوید: حاج بیوک رسولوی از جمله کارآفرینان بزرگ کشور است که قبلا کارخانه زیادی ایجاد کرده ولی طبق نیاز و علاقه به زادگاهش، جدیدترین برند خود را در این روستا احداث کرد که منجر شد تا نه تنها ساکنین بومی بلکه جوانان شهرستان‌‌های اطراف نیز برای کار به این کارخانه بیایند به‌طوریکه ۳۰ اتوبوس برای جابه‌جایی کارگران از شهر و روستاهای دیگر به این کارخانه ارائه سرویس می‌‌کنند».


تولید


کارخانه بنیس تحریم را قورت می‌دهد

هاشم‌زاده ادامه می‌دهد: «شاید یک‌سال اخیر سخت‌ترین سال از لحاظ اقتصادی برای کشور بود ولی با این اوضاع ما در کارخانه هم توسعه خط تولید و هم جذب نیرو داشتیم.

او با بیان اینکه محصولات تولیدی واحد بنیس به کشورهای مختلفی صادر می‌شود، می‌افزاید: سالانه بیش از ۵۰ میلیارد تومان صادرات در این کارخانه داریم.

به اعتقاد آقای هاشم‌زاده، این کارخانه و روستای بنیس نمونه بارز لبیک به تاکیدات رهبری در رابطه با اقتصاد مقاومتی است.

مدیر کارخانه ناربن بنیس اضافه می‌کند: شرایط اقتصادی سخت برای همه ملموس بود ولی ما در این کارخانه نه ذره‌ای از کیفیت و نه از کمیت کاستیم بلکه کارخانه به صورت شبانه‌روزی در دو شیفت ۱۲ ساعته فعالیت می‌کند و حقوق کارگران نیز در سطح بسیار خوب و سر موقع پرداخت می‌شود.


کارخانه بنیس



بنیس تولیدکننده ۴ درصدی بیسکویت و شکلات کشور

آن‌طور که او می‌گوید، چهار درصد بیسکویت و شکلات ایران در این کارخانه و در بنیس تولید می شود.


گزارش از کتایون حمیدی



» لینک مجموعه پستهای شهرستان لینک (133)


]]>
برف زمستانی 1398 تبریز 2020-01-09T20:29:19+01:00 2020-01-09T20:29:19+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1367 تبریز قارتال تبریز و آذربایجان بالاخره در 18 دی ماه 1398  رنگ سپید برف و سرمای نسبتا خوب را چشید!در این سال با کمبود بارش برف و بارندگی مواجهیم و امیدواریم در ادامه زمستان شاهد جبران کمبود و کاهش بارندگی باشیم.در نهایت چند روزی است که برف بخصوص در شهرهای غربی و جنوبی منطقه آذربایجان خوب باریده است.امسال استان زنجان ، جنوب استان اردبیل و آذربایجان و غرب استان آذربایجانغربی تا بدین جا بسیار خوب برف دیده اند.از جمله شهرهای میتوان به زنجان ، ماهنشان، خلخال ، آستارا ، سولدوز یا نقده ، مهاباد ،
تبریز و آذربایجان بالاخره در 18 دی ماه 1398  رنگ سپید برف و سرمای نسبتا خوب را چشید!

در این سال با کمبود بارش برف و بارندگی مواجهیم و امیدواریم در ادامه زمستان شاهد جبران کمبود و کاهش بارندگی باشیم.

در نهایت چند روزی است که برف بخصوص در شهرهای غربی و جنوبی منطقه آذربایجان خوب باریده است.

امسال استان زنجان ، جنوب استان اردبیل و آذربایجان و غرب استان آذربایجانغربی تا بدین جا بسیار خوب برف دیده اند.
از جمله شهرهای میتوان به زنجان ، ماهنشان، خلخال ، آستارا ، سولدوز یا نقده ، مهاباد ، پیرانشهر ، سردشت ، بناب ، ملکان ، چاراویماق و هشترود و چند شهر دیگر در آذربایجان که خوشحالتر از همیشه از سفیدی برف بودند.

همچنان منتظر برف بیشتر در فصل بارندگی خواهیم تا بقول ترکها چیلله بزرگ دی ماه را پر بار با قار بگذرانیم.



در ادامه تصاویری از چند روز برف دی ماه تبریز میبنیم...


بازار تربیت تبریز
تبریز برفی

آغارتین تورپاغین قار اوزونو
بیر دونیا گوزه للیک گوردوم سنده قار !
آمما بیر دفعه لیک دوشدون گوزومدن
قوردلار دولوشاندا، بیزیم کنده،قار
دئدین:من اولماسام، شانلی یاز اولماز
گوللرده یاشیل باش اوردک-غاز اولماز
سولار شاققیلدایب کور،آراز اولماز
بو سوزه ایناندیم نئیلیم منده قار
سن بو ایناملان یاغدین داغلارا
اوز گتدی قارقالار سولغون باغلارا
بئش گونلوک قارانی قوشدون آغلارا

زمستان تبریز

برف دیماه در تبریز ، ارک استوار
بارش تبریز

مهربانی مردم تبریز در سرما و برف
تبریزی


سرمای تبریز

میدان ساعت و ساعت برف
میدان ساعت


روزهای برفی تبریز قدیم ، دانشگاه تبریز
برف تبریز قدیم


در این سرمای زمستان ، حیوانات شهر و اطراف را فراموش نکنیم؛
انواع پرنده ها ، گربه ها و سگ ها و حتی بیرون از شهر برخی روباه و خرگوش و ...   نیاز به تامین غذای خود دارند
برف آذربایجان

شادی و برف بازی مردم
برف دی

برف زمستان


عینالی تبریز و برف زیبا
برف عینالی


الله قار یاغدیردتدی
قار

هوای تبریز


برف و سرما

برف تبریز

آدمی در همه احوال، چو دزدِ شب برف هر كجا پای گذارد، ردپایی دارد!
شهریار
کوچه های قدیمی تبریز


نقاط مختلف آذربایجان شاهد برف بود

ساری داش یا سردشت آذربایجان غربی
سردشت

منظره زمستانی شهر مراغه
برف مراغه

تفریح برفی مردم شهر ارومیه
برف ارومیه

جاده های لغزنده آذربایجان ، دیماه 1398
جاده اهر



]]>
درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News 2020-01-05T19:31:42+01:00 2020-01-05T19:31:42+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/2 تبریز قارتال
آذربایجان
تبریز پایتخت ایران قدیم و پنجمین شهر بزرگ جهان در 1500 میلادی با بیش از 4000 سال قدمت شهری
 شهر اولین‌ ها
، تبریز دارالملک ایران، تبریز دارالسلطنه ایران، تبریز بدون گدا،
فیروزه جهان اسلام، باغ شهر قدیم ایران ، تبریز دارنده بزرگترین بازار مسقف جهان، دارنده بزرگترین مقبره شعرا و عرفای جهان، دارنده بلندترین طاق آجری جهان ارک علیشاه، تبریز امن‌ترین شهر ایران، تبریز مهد سرمایه‌گذاری ایران، آذربایجان دومین منطقه مسافرپذیر ایران، تبریز دومین شهر صنعتی ایران، تبریز دومین شهر دانشگاهی ایران، دومین شهر بلندمرتبه‌ساز ایران، تبریز قطب خودروسازی و قطعه‌سازی و تولید موتور دیزل خاورمیانه، آذربایجان قطب شکلات سازی ایران، آذربایجان قطب فرش ایران و تبریز قطب کیف و کفش و چرم و آجیل ایران مطرح است
Tabriz with 4000years Antiquity and 400years Capital of Iran is known as، City of Firsts، City without the beggars، Turquoise Islamic World، Garden City, Old Iran، The world's largest covered market، The safest city in Iran، The most beautiful city in Iran، Developed in Iran، Cradle of Persia investment، Iran's second city hospitable، The second industrial city of Iran، The second university town Iran , Automotive and diesel engine parts manufacturing and production hub of the Middle East Iranian carpet pole، Chocolate Pole Iran ,...
azerbaijan

ورزش 3 یاهو Yahoo  بینگ Bing



تصاویر طرح مقبره‌الشعرا، مهم‌ترین پروژه فرهنگی مدیریت‌شهری
گزارش - رونمایی از خانه ایرانی در تبریز
نگاهی به حیوان‌دوستی تبریزی‌ها؛ اینجا گربه‌ها محترم هستند
ارائه مستندات ۸۰۰ ساله برای ثبت جهانی چوگان به نام تبریز در یونسکو


بحران برف سنگین در خلخال اردبیل و هشترود آذربایجان شرقی
اواخر بهمن ماه 1398
[http://www.aparat.com/v/IGD7m]


]]>
اردبیل؛ سرزمین چشمه‌های بهشتی آذربایجان 2020-01-04T20:27:36+01:00 2020-01-04T20:27:36+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1364 تبریز قارتال در استان اردبیل دیدن جاذبه هایی چون گردنه حیران، پل معلق مشگین‌شهر و دریاچه شورابیل را از دست ندهید. اردبیل یکی از استان‌های شمال غربی کشور در منطقه آذربایجان و از نظر گردشگری بسیار خاص است چراکه دسترسی به کوه، دشت، جنگل و دریا را با هم دارد و از نظر جاذبه‌های تاریخی، فرهنگی و طبیعی جزو استان‌های ممتاز کشور است. این استان جاذبه‌های ویژه برای هر 4 فصل دارد. اردبیل را می‌توان استان چشمه‌های گرم نامید زیرا در شهرستان‌های سرعین، خلخال، مشگین‌شهر و نیر آن استخرهای آبگرم معدنی وجو

در استان اردبیل دیدن جاذبه هایی چون گردنه حیران، پل معلق مشگین‌شهر و دریاچه شورابیل را از دست ندهید.

اردبیل یکی از استان‌های شمال غربی کشور در منطقه آذربایجان و از نظر گردشگری بسیار خاص است چراکه دسترسی به کوه، دشت، جنگل و دریا را با هم دارد و از نظر جاذبه‌های تاریخی، فرهنگی و طبیعی جزو استان‌های ممتاز کشور است. این استان جاذبه‌های ویژه برای هر 4 فصل دارد. اردبیل را می‌توان استان چشمه‌های گرم نامید زیرا در شهرستان‌های سرعین، خلخال، مشگین‌شهر و نیر آن استخرهای آبگرم معدنی وجود دارد.


اردبیل





شروع سفر با جاده رویایی حیران

اگر از مسیر شمال به استان اردبیل بروید، بعد از آستارا به طرف جاده مسحورکننده حیران حرکت می‌کنید تا خاطرات خوب سفر با عبور از جاده رویایی حیران شروع شود. در ابتدای مسیر جنگل بی‌بی‌یانلو محل اقامت و استراحت موقت است که امکانات رفاهی کاملی برای گردشگران دارد. جنگل‌های مرزی ایران و جمهوری آذربایجان در فصل‌های مختلف سال زیبایی حیرت‌انگیزی دارند.

زیبایی جاده جنگلی و حیرت‌انگیز حیران با مجموعه گردشگری کامل می‌شود. وجود تله‌کابین و سورتمه ریلی، زیپ‌لاین، کارتینگ و دیگر امکانات تفریحی در این گردنه زیبا شروعی هیجان‌انگیز برای سفر به استان اردبیل است.

اردبیل سرزمین چشمه‌های بهشتی

از نظر تغذیه در طول مسیر هیچ مشکلی وجود ندارد و انواع غذاخوری‌ها با منوهای سنتی و به‌روز به فواصل کم موجود است. خوردن آش دوغ به عنوان غذای محلی اردبیل در گردنه حیران لذت خاصی دارد که توصیه می‌کنیم حتما تجربه کنید. اما یادتان باشد از عسل‌‌فروش‌های کنار جاده خرید نکنید که امکان تقلبی بودن عسلشان زیاد است. اسکان نیز در این گردنه در هتل پارلاق یا خانه‌های ویلایی روستاهای گیلده، حیران، ونه‌بین و سیج مقدور است. جمعیت هلال احمر استان اردبیل برای هر گونه خدمات‌دهی در این گردنه مستقر است. در این مسیر تا حدود 55 کیلومتر پمپ بنزین وجود ندارد و اولین پمپ بنزین بعد آستارا در ورودی نمین واقع شده است.




اردبیل؛ شهر طبیعت و تاریخ

نمین حدود 20 کیلومتر با اردبیل فاصله دارد. در مرکز استان مکان‌های تاریخی مانند شیخ جبرائیل کلخوران، جمعه‌مسجد، بقعه شیخ‌صفی و خانه‌های تاریخی مانند خانه تاریخی صادقی وجود دارد که به رستوران تبدیل شده است. حضور در کنار تنها دریاچه طبیعی داخل شهری کشور به نام شورابیل را هرگز فراموش نکنید. مجتمع گردشگری شورابیل دارای بزرگ‌ترین پیست پیاده‌روی کشور به مسافت 7 کیلومتر دورتادور دریاچه است. ارائه انواع دوچرخه و موتورسیکلت برقی برای لذت بردن به صورت خانوادگی در کنار دریاچه، قطار تفریحی، قایقرانی، اتوبوس دریایی، زیپ‌لاین روی دریاچه و شهربازی از امکانات این مجتمع به شمار می‌روند. چند هتل نیز در کنار این دریاچه مانند هتل کوثر و شورابیل برای اسکان وجود دارد.

رودخانه بالیخلو نیز دیگر جاذبه این شهر است که از وسط شهر عبور می‌کند. حاشیه این رودخانه، پارک ساحلی و خیابان معلم، مکان تفریحی مناسبی برای گردشگران است.

اردبیل را می‌توان شهر کباب نامید چون کبابی‌های زیادی در خیابان‌های آن وجود دارد. خیابان علی‌آباد را می‌توان مرکز کبابی‌های این شهر عنوان کرد و کبابی ارادتی در خیابان عطایی، قربان در چهارراه سعدی و بره سفید در ججین از کبابی‌های با محیط لوکس آن هستند.

اردبیل سرزمین چشمه‌های بهشتی

تهیه سوغاتی‌هایی مانند عسل، حلوای سیاه، گلیم، قلمزنی و ورنی (بافته خاص منطقه) در جوار بقعه شیخ‌صفی در عالی‌قاپو اردبیل راحت‌تر است.

اقامتگاه بوم‌گردی باجیلار سردابه در ۲۴ کیلومتری شرق اردبیل در روستای سردابه قرار دارد. باجیلار به زبان ترکی به معنای خواهران است. روستای سردابه یکی از جاذبه‌‌های گردشگری استان اردبیل است که همه ساله شمار زیادی از گردشگران خارجی و داخلی را به سوی چشمه‌های آبگرم طبیعی و منطقه ییلاقی زیبای خود می‌کشاند.

این اقامتگاه زیبا 2 اتاق 45 متری دارد و در آن سرویس بهداشتی و حمام به صورت مشترک قابل استفاده است. از ویژگی‌ها و امکات فراهم شده برای مهمانان این اقامتگاه می‌توان به آشپزخانه عمومی، راهنمای گردشگری و پارکینگ اشاره کرد. هزینه اقامت در این اقامتگاه به ازای هر نفر و برای هر شب 50 هزار تومان است. راه‌اندازی پل معلق تمام‌شیشه‌ای در منطقه دربند هیر با فاصله 20 کیلومتری از اردبیل در بهار 98 می‌تواند روزهای خاطره انگیزتری برای شما رقم بزند.




نمین؛ شهر جاذبه‌ها

بعد از تونل وارد شهرستان نمین می‌شوید که در ابتدای مسیر مسجد و مجتمع بین‌راهی و چند کیلومتر جلوتر پمپ بنزین نیز وجود دارد. نمین شهر گلیم استان اردبیل است و گلیم عنبران آن آوازه جهانی دارد. می‌توانید از این شهر گلیم با کاربردهای مختلف خریداری کنید.

اردبیل سرزمین چشمه‌های بهشتی

شهرستان نمین در ورودی استان از طرف حیران با مردمان مهمان‌دوست و جاذبه‌ای تاریخی مانند دولمن‌ها (مسکن انسان‌های اولیه) منتظر شماست. در ورودی این شهر تابلویی برای هدایت گردشگران به طرف جنگل بی‌نظیر فندقلو قرار دارد؛ جنگلی که میزبان گردشگران زیادی است. از پل روگذر تا جنگل فندوقلو حدود 10 کیلومتر راه است.

در این مسیر روستاهای سولا و آرپاتپه را می‌بینید که می‌توانید مایحتاج اولیه خود را از آنجا تهیه کنید. در جنگل فندقلو نیز اتاقک‌های چوبی با امکانات رفاهی و تله‌کابین به طرف حیران وجود دارد تا گردشگران از چشم‌انداز حیران و دریای خزر لذت ببرند. کوه سنگر حور و دریاچه سوها در مسیر برگشت از فندقلو زیبایی‌های بکر جنگلی خاص خود را دارد، هر چند مسیر چند کیلومتری آن از روستای سوها تا دریاچه خاکی است.




‌دشت مغان

دشت مغان نام جلگه‌ای است در شمالی‌ترین قسمت اردبیل. این جلگه زیستگاه انسان‌های نخستین بوده است و تاریخش به دوران نوح و به قوم عاد و ثمود می‌رسد. اگر کمی تاریخ را ورق بزنیم علاوه بر اینها می‌‌توانیم حوادث و وقایع بزرگی را مشاهده کنیم که دشت مغان شاهد آن بوده است. بنابراین طبیعت‌‌گرد باشید یا علاقه‌مند به آثار تاریخی دشت مغان با تعداد زیادی آثار تاریخی و مکان‌های طبیعی می‌‌تواند ساعت‌‌ها شما را سرگرم کند و خاطرات ماندگاری را برایتان رقم بزند.

اردبیل سرزمین چشمه‌های بهشتی




مشگین‌شهر؛ قطب گردشگری استان

غرب استان اردبیل در فصل بهار آب و هوای مناسبی دارد. از میدان وحدت اردبیل به طرف مشگین‌شهر که یکی از قطب‌های گردشگری استان است، حرکت کنید. در خروجی شهر امامزاده صدرالدین به عنوان یکی از جاذبه‌های مذهبی اردبیل به چشم می‌آید. در اینجا پمپ بنزین نیز وجود دارد. مسافت اردبیل تا مشگین‌شهر حدود 100 کیلومتر است. پلیس راه در فاصله 15 کیلومتری اردبیل قرار دارد.

نرسیده به مشگین‌شهر، در روستای پیرازمیان، منطقه باستانی شهریئری واقع شده است که قدمت آن به 8 هزار سال قبل از میلاد مسیح می‌رسد. بیش از 200 پیکره‌ سنگی به شکل انسان در محوطه‌ای که باستان‌شناسان آن را رصدخانه یا معبد دانسته‌اند، جمع شده‌اند. این پیکره‌ها دهان جز یک مورد که گمان می‌شود موبد معبد بوده است، دهان ندارند. طریقه چینش آنها نیز با چینش ستارگان خوشه پروین تطابق دارد و دیگر موارد حاکی از اسرار شگفت در این محوطه باستانی است.

از پیرازمیان به طرف جاده اصلی حرکت کنید و مسیر را به سوی مشگین‌شهر در پیش بگیرید. می‌توان گفت در مشگین‌شهر انواع جاذبه‌ها وجود دارد و چند روز برای تجربه آنها وقت لازم است. آبگرم‌های قینرجه، شابیل، وله‌زیر، موئیل و قوتورسویی در جاهای مختلف این شهرستان در دامنه برفی سبلان آرامش جسمی و روحی خاصی به گردشگران می‌دهند. پل معلق مشگین‌شهر نیز به عنوان طولانی‌ترین پل معلق خاورمیانه با امکانات گردشگری و تفریحی مانند زیپ‌لاین از دیگر جاذبه‌های این شهرستان است.

اردبیل سرزمین چشمه‌های بهشتی

اکوکمپ عشایری ملک‌سویی (دورنا) در مشگین‌شهر با مساحتی حدود 5 هکتار در دامنه سبلان و مجاورت آبشار 800 متری گورگور و آبگرم ملک‌سویی قرار دارد؛ منطقه‌ای زیبا در ییلاقات ملک‌سویی که در بیشتر فصول سال می‌توان ابرها را زیر پای خود مشاهده کرد. این اقامتگاه با معماری سنتی و عشایری خود محیطی آرامش‌بخش را برای گردشگران فراهم کرده است.

اقامتگاه مذکور با 8 کلبه کوهستانی با سرویس بهداشتی، حمام اختصاصی و شومینه و ظرفیت پذیرایی از 50 نفر در دامنه سبلان قرار دارد و معماری آن ترکیبی از معماری سنتی و مدرن است که با مصالح بومی و سنگ و با الهام از فرهنگ و تاریخ آذری‌ها و عشایر شاهسون ساخته شده است. هزینه اقامت در این اکوکمپ به ازای هر نفر برای هر شب 85 هزار تومان است. شیروان‌دره‌سی از دره‌های اسرارآمیز ایران است که در حدود ۲۰ کیلومتری جنوب شرقی مشگین‌شهر و نزدیکی لاهرود قرار دارد.


مشگین شهر


مساحت این دره‌ عمیق و عریض با دیواره‌های صخره‌ای و چشم‌انداز ویژه‌‌اش ۷۵ کیلومتر مربع تخمین زده شده است. در این دره سنگ‌ها به صورت تندیس‌هایی دیده می‌شوند که به نظر می‌رسد هرکدام به دست هنرمندی باذوق تراشیده شده‌‌اند. این پارک طبیعی به عنوان دومین ژئوپارک خاورمیانه مراحل ثبت خود را در سازمان یونسکو سپری می‌کند. اگر به مشگین‌شهر سفر کردید، دیدن زیبایی‌های این دره را از دست ندهید. روستای قصابه در نزدیکی مشگین‌شهر محل کبابی‌های کنار جاده با کیفیت بسیار عالی است که تجربه کردن طعم کباب‌های آن توصیه می‌شود.




به سوی شهرهای مرزی شمال استان

مشگین‌شهر را با خاطرات به یادماندنی و جاذبه‌های گردشگری ویژه‌اش به طرف دشت مغان در شمال استان و شهرهای مرزی پارس‌آباد و بیله‌سوار ترک کنید. جاذبه‌های گردشگری حاشیه رود ارس در پارس‌آباد، گمرک بیله‌سوار و بازار مرزی این گمرک از جاذبه‌های این شهرهاست. بروید تا به روستاهای گردشگری بخش موران با خانه بوم‌گردی روستای شوون برسید که از جمله جاذبه‌های شهرهای شمالی استان است. اگر به گردشگری روستایی علاقه دارید، زیبایی‌های روستاهای موران را ببینید.

اردبیل سرزمین چشمه‌های بهشتی

روستای سرسبز شوون به دلیل موقعیت جغرافیایی این منطقه از کشورمان 2 بهار دارد. به عبارت بهتر، پاییز آن همانند بهار سرسبز و دیدنی است. روستای شوون - علاوه بر آب و هوای معتدل - به علت وجود رشته‌کوه‌های زیبا و سواحل سرسبز، رودخانه‌های دائمی چون قاراسو، ساری‌قمیش و... هر سال گردشگران ایرانی و خارجی زیادی را به سوی خود جذب می‌کند. هزینه هر اتاق اقامتگاه بوم‌گردی این روستا 126 هزار تومان است.




سرعین گردشگاهی برای تمام فصول

به سوی اردبیل که حرکت می‌کنید، بعد از حدود یک ساعت می‌توانید برای اقامت و استراحت در سرعین توقف کنید. روستای ویلادره با فرآورده‌ها و غذاهای روستایی پذیرای گردشگران است. لازم به ذکر است که بیشتر مراکز اقامتی استان اردبیل - که رتبه دوم کشور را از این نظر دارد - در شهر سرعین واقع شده‌اند و از این نظر دغدغه‌ای برای گردشگران وجود ندارد.

اردبیل سرزمین چشمه‌های بهشتی

12 چشمه آبگرم مدرن در سرعین وجود دارد که با خواص درمانی مختلف گردشگران داخلی و خارجی را به سفرهای مکرر به این شهر مجاب می‌کنند. پیست اسکی آلوارس و روستای تاریخی و زیرزمینی کنزق از جمله جاذبه‌های سرعین هستند. سرعین شهری توریستی است و تعداد بسیاری اقامتگاه و هتل در آن وجود دارد که هر کسی با توجه به امکانات و شرایط مالی خود می‌تواند اقامتگاه مورد نظرش را رزرو کند.




مسیر پیشنهادی خروج از استان

بعد از سرعین برای شما 2 پیشنهاد داریم. گزینه اول این است که به سمت اردبیل و جنوب استان بروید و جاذبه‌های شهرهای خلخال و کوثر را تجربه کنید.

مجتمع اندبیل خلخال، روستاهای بخش شاهرود با مردمان تات‌زبانش که زبانی بازمانده از ایران باستان است و فرهنگی اصیل دارند، روستاهای گردشگری بخش خورش‌رستم مانند روستای پلکانی کزج و امکانات بوم‌گردی آن و روستای خمس با هتل بین‌المللی‌اش از جاذبه‌های خلخال به شمار می‌روند.

اردبیل سرزمین چشمه‌های بهشتی

شما می‌توانید در اقامتگاه بوم‌گردی روستای کزج خلخال اقامت کنید که اولین اقامتگاه بوم‌گردی دایر شده در استان اردبیل است. این اقامتگاه 11 واحد مسکونی دارد که بعضی از آنها به صورت دربست در اختیار مسافران قرار می‌گیرند. گردشگران با سفر به روستای زیبا و سرسبز کزج می‌توانند با آداب و رسوم و فرهنگ مردم و صنایع‌ دستی آن آشنا شوند و همچنین از مناطق دیدنی اطراف آن بازدید کنند. توچجه داشته باشید که به دلیل پلکانی بودن این روستا، امکان ورود اتوبوس به آن و خودرو تا درب خانه‌های بومی امکان‌پذیر نیست. هزینه اقامت در اقامتگاه کزج به ازای هر نفر و برای هر شب 75 هزار تومان است.


خلخال

در ادامه سفر، با ورود به جاده اسالم و پونل می‌توان به ماسوله گیلان و شهرهای شمالی رسید یا با ورود به دربند مشکول کوثر که ژئوپارک است و با گذشتن از پل معلق پیرتقی در کنار جاده سرچم و حاشیه رود قزل‌اوزن به سوی زنجان رفت.

اما گزینه دیگر خروج از سرعین، رفتن به سمت نیر است که با دیدن بولاغلار و پل تاریخی قرمیزی‌کورپی می‌توان به طرف سراب به عنوان شهر ورودی آذربایجان شرقی رفت.




عبوری هیجان ‌انگیز از پل معلق

در متن گزارش شما را به دیدن پل معلق مشگین‌شهر دعوت کردیم. بد نیست درباره این پل بیشتر بدانید. این پل معلق روی رودخانه خیاوچایی و در پارک جنگلی مشگین‌شهر قرار گرفته است. عبور از روی این پل می‌تواند به فراموش‌نشدنی‌ترین هیجان زندگی‌تان تبدیل شود. این پل ۲ متر عرض و با توجه به تعداد روزهای سال ۳۶۵ متر طول دارد و به عنوان طولانی‌ترین پل معلق خاورمیانه شناخته می‌شود. ساخت آن در ارتفاع 80 متری موجب شده است به گذرگاهی سرشار از هیجان بدل شود و طرفداران بسیاری از سنین مختلف پیدا کند.

اردبیل سرزمین چشمه‌های بهشتی

پل معلق مشگین‌شهر نخستین پل معلق تفریحی ایران به شمار می‌رود و ایده ساخت آن را مهندس گنجعلی‌بیگ مطرح کرده است. او با توجه به زیبایی چشم‌نواز دره سرسبز این منطقه و با الهام از پل کاپیلانوی ونکوور کانادا اقدام به طراحی این پل کرد و چنین شاهکاری را به وجود آورد. البته باید بدانید همه هیجان پل مشگین‌شهر در عبور از آن و گذر از قسمت شیشه‌ای پل خلاصه نمی‌شود. کمی آن طرف‌تر از پل، تفریحی هیجان‌انگیز به نام زیپ‌لاین فراهم شده است تا بازدیدکنندگان لذت بیشتری را در این سفر تجربه کنند.


آذربایجان


همچنین مناطق بسیار زیبای دیگری مثل شهرستان نیر و منطقه دیدنی بولاغلار نزدیک به شهرستان سراب آذربایجان شرقی است.

شهرستان خلخال یکی از زیباترین مناطق استان اردبیل را فراموش نکنیم که مناطق و روستاهای بسیار دیدنی مثل نئور را دارد.




» لینک پستهای آرتاویل، اورمو، زنگان (90)



]]>
مشکلات صنعت کفش چرم دستدوز تبریز 2019-12-25T20:02:13+01:00 2019-12-25T20:02:13+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1366 تبریز قارتال کفش دست دوز تبریز نیز مانند فرش آن شهرت جهانی دارد اما این روزها وضعیت این صنعت مهم جفت و جور نیست!وقتی چینی‌ها برایمان پاپوش می‌دوزند/ کفش‌های جفت شده درپای مشکلات واحدهای تولیدکننده چرم و کفش تبریز در حالی که می‌توانستند هر کدام سفیر ایرانیان در جای جای دنیا باشند اما رفته رفته به کما می‌روند تا دیگر جز نام، نشان و خاطره‌ای در آلبوم صنعت این خطه، چیز دیگری به یادگار نگذارند و این یعنی پای کفش تبریز

کفش دست دوز تبریز نیز مانند فرش آن شهرت جهانی دارد اما این روزها وضعیت این صنعت مهم جفت و جور نیست!


وقتی چینی‌ها برایمان پاپوش می‌دوزند/ کفش‌های جفت شده درپای مشکلات

واحدهای تولیدکننده چرم و کفش تبریز در حالی که می‌توانستند هر کدام سفیر ایرانیان در جای جای دنیا باشند اما رفته رفته به کما می‌روند تا دیگر جز نام، نشان و خاطره‌ای در آلبوم صنعت این خطه، چیز دیگری به یادگار نگذارند و این یعنی پای کفش تبریز می‌لنگد.

حتماً بارها این جمله را شنیده‌اید که پا قلب دوم انسان است. همان‌طور که درد ِ قلب نشانه‌ای از بیماری‌هایی است، پا نیز اگر در سلامت نباشد، می‌تواند مشکلاتی را برای انسان ایجاد کند.

کفش ایرانی به‌ویژه تبریز از جمله کالاهایی است که در سلامت جامعه و کاهش هزینه‌های درمانی نقش بسزایی دارد و می‌توان گفت که صنعت کفش جزو صنایع استراتژیک در کشور به شمار می‌رود.

صنعت کفش مقام چهارم در اشتغال کشور را دارد و قطب‌های فعال و مهمی در شهرهای مختلف از جمله تهران، تبریز، کرمانشاه، زنجان، قزوین، قم و مشهد در این صنعت مشغول به فعالیت هستند.


کفش چرم

 

صنعت کفش را از پا نیاندازیم

طبق آمار، ایران در زمینه تولید کفش، جایگاه دوازدهم را در جهان به خود اختصاص داده و سالانه ۱۷۷ میلیون جفت کفش در این کشور تولید می‌شود، به‌طوریکه سهم ایران از تولید جهانی ۰/۸ درصد است و در این میان میزان مصرف کفش در ایران ۲۲۷ میلیون جفت در سال برآورد شده که سهم ایران از مصرف جهانی ۱/۱ درصد بوده و سهم واردات از مصرف نیز ۲۲/۴ درصد است.

خیابان طالقانی، یکی از قدیمی‌ترین خیابان‌های تبریز است که بخشی از تاریخ کهن این شهر در آن نهفته است. در این خیابان کفاش‌هایی وجود دارد که بیش از نیم قرن در آنجا فعالیت می‌کنند.
 

آقای تبریزی که نیم قرنی می‌شود کارش تولید کفش‌های تبریزی است، ۵۸ سال دارد. او دقیقا زمانی که هنوز قدش به پدال چرخ نمی‌رسید، پا به پای پدر کفاشی کرده است.

حاج احد دو فرزند دارد که به گفته خودش هیچ‌کدام از آنها علاقه‌ای به ادامه شغل پدرشان ندارند و به کارهای دیگر مشغول هستند. آنها می‌گویند، هیچ سودی در کفاشی نیست.

او می‌گوید: قبلا، سفارش دوخت و فروش کفش زیاد بود، ولی اکنون موقعیت خیابان و وضعیت جامعه به‌گونه‌ای شده که دیگر در کنار دوخت، کار تعمیر کفش را هم انجام می‌دهم.

بوی چرم طبیعی و چسب کفش، در مغازه ۱۲ متری‌اش در هم آمیخته و کوهی از کفش نیز دیده می‌شود. در این حین آقای تبریزی یکی از کفش‌ها را برمی‌دارد و تعدادی از کفش‌ها به پایین سرازیر می‌شوند، او با خنده این ریزش را به بهمن کفش‌ها تشبیه می‌کند.
 

 کفش تبریز

از او می‌پرسم، این همه کفش تعمیری اینجاست، حتما خیلی از کفش‌ها گم شده و یا به فراموشی سپرده می‌شود که می‌گوید: اینکه کفشی را به اشتباه به یک نفر بدهم، امکان ندارد، چون زیر کفش برچسب می‌زنم و نام و شماره تلفن صاحب کفش را می‌نویسم ولی احتمال اینکه یک جفت کفش، زیر میزی یا کمدی بیافتد و پیدا نشود وجود دارد که بعد از یکی دو ساعت گشتن، آنها را هم پیدا می‌کنم.

زن میان سالی وارد مغازه می‌شود، یک جفت کفش برای تعمیر آورده است؛ کفش‌ها تقریبا نو به نظر می‌رسند اما به دلیل تنگی قرار می‌شود تا حاج احد آنها را قالب‌گیری کند.

آقای تبریزی با خنده می‌گوید: اکثر مشتری‌های من خانم هستند، زیرا خانم‌ها به لباس و کفش خود اهمیت می‌دهند و اگر یک بند کفش‌شان خراب شود، بلافاصله آن را برای تعمیر می‌آورند ولی آقایان اینطور نیستند؛ تا از کفش‌هایشان اعتراف نگیرند، جسد آنها را تحویل ما کفاش‌ها هم نمی‌دهند.

حاج احد ادامه می‌دهد: البته من ۴۰ سال فقط کفش نو دوخته‌ام که اکثرا مردانه بودند؛ بسیاری از مشتری‌هایم سابقه ۳۰ ساله دارند؛ حتی برای چند نفرشان ۱۱ سال پیش کفش دوخته‌ام که الان نیز همان کفش را پا می‌کنند.

از او تعداد کفش‌هایی که هر روز تعمیر می‌کند را می‌پرسم که می‌گوید: من آدم وسواسی هستم و به کاری که انجام می‌دهم، حساسیت زیادی دارم، از این‌رو شاید تعداد دوخت هر روز من کم باشد ولی کاری که تحویل می‌دهم، فرق چندانی با کفش نو ندارد.

او می‌افزاید: الان ۶۳ کفش‌فروش در خیابان‌های تبریز و از محلات اعیان‌نشین به علت یک نقص کوچک در کفش، نمی‌توانند آن را بفروشند و برای تعمیر به اینجا می‌آورند، زیرا می‌دانند که آن کفش را بدون عیب تحویل خواهم داد.

در مورد دوخت کفش برای چهره‌های معروف سوال می‌کنم که در پاسخ می‌گوید: برای افراد شاخص زیادی در عرصه سیاست، دانشگاه و پزشکی، کفش دوخته‌ام ولی واقعا برای من، شخصیت افراد مهم نیست بلکه جنسی که تحویل می‌دهم و کیفیت آن مهم است.
 

پای رکود در بازار بی‌رمق کفش

آقای تبریزی دل پُری از کفش‌های چینی دارد و معتقد است که این کفش‌ها، بازار داخلی را خراب کرده است.

او ادامه می‌دهد: این همه حرف از گرانی می‌زنیم ولی به خدا قسم که قیمت کفش ایرانی تغییری نکرده است و من همیشه به مشتری‌های خود تاکید می‌کنم تا کفش ایرانی بخرند زیرا با هر خرید آنها، یک چرخ کفش‌دوزی می‌چرخد و یک خانه، نان در سفره‌اش خواهد داشت.


بازار کفش

 

 کفش از پای صنعت درآمده است

آقای تبریزی به افزایش تعداد کفش‌‌های تعمیری بعد از تورم و گرانی در کشور هم اشاره می‌کند و می‌گوید: همان‌طور که گفتم، کفش‌های ایرانی افرایش قیمت آنچنانی نداشتند ولی کفش‌های خارجی که مردم را با برند خود فریب داده‌اند بیشتر برای تعمیر می‌آیند زیرا کفش مارک‌‌دار خارجی با افزایش قیمت ۲ و یا حتی ۳ برابری روبه‌ رو شده است.
 

او خلاء حمایت از کفاشان ایرانی را عامل اصلی مشکلات موجود در صنعت کفش می‌داند و در این خصوص می‌گوید: میزان تولیدات و صادرات ما بسیار کم است و اگر بتوان با حمایت، انواع مدل‌های کفش را تولید کرد، دیگر بازار بر کفش‌های ترکیه و چینی تنگ خواهد شد ولی چنین حمایتی نمی‌شود.

این کفاش تبریزی از غیرفعال بودن اتحادیه و تعاونی هم گلایه دارد و می‌گوید: چرا باید کارخانه‌هایی مانند تراکتورسازی و یا ماشین‌سازی تعاونی و اتحادیه خوبی داشته باشند و کارگرهایش بتوانند به راحتی از آنجا خانه بخرند و از تسهیلات آنها استفاده کنند ولی چنین شرایطی برای تعاونی و اتحادیه کفش وجود نداشته باشد.

او اضافه می‌کند: به قدری حمایت نشده‌ایم که الان کفاشانی داریم که ۶۰ سال سن دارند ولی هنوز مستاجر هستند.

از نظر آقای تبریزی، یک کفش خوب، کفشی است که سبک، راحت و انعطاف‌پذیر باشد و مهم‌ترین عامل در نگهداری کفش، نحوه پوشیدن و درآوردن آن است ک حتما باید کفش را بعد از اینکه از پا در آورده شد در قالب گذاشته شود تا آن نمِ پا، کفش را دچار شکستگی نکند.

به چند مغازه‌ بالاتر در خیابان تاریخی طالقانی می‌روم؛ مغازه‌‌های فروش کفش چرم مردانه که همه کفش‌ها جزو تولیدات خودشان است.


چرم و کفش

 

بوی چرم همه جای مغازه را فرا گرفته است؛ آقای حسن تقی‌زاده حقیقی، پیشکسوت کفش‌دوزی ( کفش دست‌دوز چرم) در تبریز است، متولد ۱۳۲۴ و از ۶ سالگی وارد این کار شده است.

حسن آقا می‌گوید: ۱۲ ساله بودم که سرپرست خانواده شدم و راهی جز کار کردن سخت نداشتم، مدت‌ها در کارگا‌‌ه‌های مختلف در بازار به‌عنوان شاگرد کار کردم.

او ادامه می‌دهد: ولی یک روز با خودم گفتم که وقتی چرخه کفاشی کوتاه است چرا من برای یکی دیگر کار کنم؟ وقتی ۱۹ سال داشتم تصمیم گرفتم چرم بخرم و خودم بدوزم و از طریق فروش آن امرار معاش کنم‌.

آقای تقی‌زاده اضافه می‌کند: الان هم سال‌هاست که یک کارگاه دارم و با کمک برادرهایم آن را می‌چرخانیم و اینجا نیز مغازه فروش تولیداتمان است.

 به او می‌گویم، اگر به گذشته برگردید باز هم این کار را انتخاب می‌کنید که می‌‌گوید: هر کسی جای من بود، راهی جز کار کردن نداشت و من اگر باز در آن شرایط باشم باید فقط کار کنم.


کفشی

 

ماشین میلیاردی زیر پایش است ولی کفش خوب در پایش نیست

در گذشته کفاشی یکی از شغل‌‌های خوبی محسوب می‌شد ولی الان بازارشان خراب شده است. آقای تقی‌زاده این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: قدیمی‌ها می‌گویند که دوست به سر آدم نگاه می‌کند و دشمن به پای آدم! از این‌رو باید کفش درست و حسابی پوشید ولی دیگر نسل جدید به این موضوع توجه نمی‌کنند و حتی در چند مورد من دیده‌ام که فردی با ماشین میلیاردی اینجا نگه داشته ولی کفش خوبی به پا نداشته و این همان تناقضی است که در مردم ایجاد شده است.
 

کفش فروشی


دندان و کفش دو شاخص مهم انسان

حسن آقا حتی به دوست فرانسوی‌اش هم اشاره می‌کند و می‌گوید: روزی دوستم بهم گفت که در اروپا هر جور لباس بپوشی، فرقی نمی‌کند، ولی دندان و کفش دو شاخص اصلی هستند که به آن توجه زیادی دارند.

او خاطره‌ای از روزهای سربازی‌اش در سنندج هم تعریف کرد: وقتی سربازی رفتم، من را به بخش خدماتی فرستادند، وقتی افسر ارشد از ما پرسید که چه کاری از دستمان بر می‌آید، من به شوخی گفتم که برای شاه کفش می‌دوزم و او هم باور نکرد و فرمانده را صدا زد که از شانسم، آن فرمانده هم به کفش علاقه زیادی داشت؛ از من چند سوال در مورد کفش پرسید بعد از آن مرخصی ۱۰ روزه به من داد تا به تبریز بیایم و وسایل کفش‌دوزی خود را هم با خود ببرم و این شد که من آنجا کفش سربازان و فرماندهان را تعمیر می‌کردم.
 

پاپوش برای کفش تبریزی

آقای تقی‌زاده می‌گوید: دیگر صنعت کفش‌دوزی چرم، نفس‌های آخرش را می‌کشد و اگر حمایتی نشود، تا ۱۵ سال آینده اثری از آن باقی نخواهد ماند زیرا وقتی به یک جوان کفش را نشان می‌دهم و توضیح می‌دهم که زیره آن هم از چرم است، باور نمی‌کند و حتی بارها از من پرسیده‌اند که پاشنه کفش از چوب است؟

حسن آقا معتقد است که کفش تبریز رقیبی در دنیا ندارد و در حد کیفیت ایتالیا و حتی بهتر از آن است. 

کفاش

 

او با اشاره بر اینکه یک کفش دست‌دوز چرمی از پنج مرحله عبور می‌کند تا به پای ما برسد، می‌افزاید: متاسفانه گرانی در چرم اثر گذاشته است و روز به روز  تعداد افرادی که در کار چرم و کفش دست‌دوز هستند، کمتر می‌شود.

این کفاش قدیمی تبریز، افرادی چون اصل‌نژاد و غفاری را افتخار صنعت کفش ایران می‌داند.

او می‌گوید: جوانان ما دنبال مهارت نیستند و علاقه‌ای به مهارت‌آموزی ندارند و البته روسای اتحادیه‌ای هم که بر سر این کار آمده‌اند هم هیچ اطلاعی از کفش ندارند و اگر از آنها سوال کنید که یک کفش از چند پا چرم ساخته می‌شود، مطمئن باشید نمی‌داند.
 

تولید  ۹۵ درصد کفش‌های تمام چرم کشور در تبریز

رئیس اتحادیه کفاشان تبریز می‌گوید: هم‌اکنون ۴ هزار و ۵۸۰ واحد تولیدی در صنعت کفش در تبریز فعالیت می‌کنند و اتحادیه کفاشان تبریز به عنوان بزرگ‌ترین اتحادیه تولیدی کشور شناخته می‌شود که در سال ۹۵ به عنوان اتحادیه برتر و نمونه کشور انتخاب شده است.

به گفته جباریان فام، ۴۰ هزار نفر در تبریز به صورت مستقیم در صنعت کفش فعالیت می‌کنند و بیش از ۱۱۰ هزار نفر نیز در این شهر از این صنعت ارتزاق می‌کنند.

او می‌گوید: کفش دست‌دوز چرم تبریز در سال گذشته ثبت ملی شده که تلاش داریم تا امسال یا حداکثر سال آینده آن را ثبت جهانی کنیم که در این رابطه نیازمند حمایت مسوولان ملی و محلی هستیم.

آنطور که رئیس اتحادیه کفاشان تبریز می‌گوید، ۹۵ درصد کفش‌های تمام چرم کشور در تبریز تولید می‌شود و بیش از ۶۰ درصد تولید کفش کشور در تبریز اتفاق می‌افتد.
 

کفش ها

 

کفش‌های جفت شده درپای مشکلات

جباریان متذکر می شود: در سال‌های گذشته حدود ۶۰۰ نفر در تبریز در تولید کفش دست‌دوز فعالیت داشتند که اکنون این تعداد به کمتر از ۵۰ نفر رسیده و اگر نتوانیم این صنعت را به نسل آینده انتقال دهیم دیگر فقط خاطره‌ای از آن باقی خواهد ماند.

میزان واردات کفش در کشورهای جهان در سال ۲۰۱۸، معادل ۱۱ میلیارد جفت برآورد شده و میزان صادرات نیز ۱۲/۸ میلیارد جفت بوده است. ایتالیا با ۴۸/۱۵ دلار بالاترین متوسط قیمت کفش صادراتی را داراست و کنیا با ۰/۸۶ دلار پایین ترین نرخ را دارد. متوسط قیمت کفش صادراتی ایران نیز ۶/۰۶ دلار است. آمریکا، آلمان، بریتانیا، ژاپن و فرانسه در صدر فهرست برترین واردکنندگان کفش در جهان قرار دارند. چین با تولید ۱۳هزار و ۵۲۳ میلیون جفت کفش در سال مقام نخست تولیدکنندگان را به خود اختصاص داده و سهم آن از تولید جهانی ۵۷ درصد است این درحالی است که به عقیده کارشناسان کشور ایران توانایی فراوانی برای رقابت با این کشورها و گسترش صادرات کفش دارد.

واحدهای تولیدکننده چرم و کفش تبریز در حالی که می‌توانستند هر کدام سفیر ایرانیان در جای جای دنیا باشند اما رفته رفته به کما می‌روند تا دیگر جز نام و نشان و خاطره‌ای در آلبوم صنعت این خطه، چیز دیگری به یادگار نگذارند و این یعنی پای کفش تبریز می لنگد.

صنعت کفش تبریز در حدود یک قرن فعالیت پرفراز و نشیب خود، رونق بخش اقتصاد غیر نفتی ایران بوده است اما اکنون با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند که به نظر می‌رسد نجات آن از مرگ حتی با میلیاردها تومان ممکن نباشد.

نام‌های آشنای جای مانده در صنعت کفش همچون اصل‌نژاد، مرغوب و غفاری هر کدام حکایت مردانی است که کارگاه‌هایشان می‌توانست پرچمی از سرافرازی و نمادی از توانمندی باشد اما این مراکز به جای اینکه تبدیل به برندهای جهانی شوند روز به روز بی‌نام و نشان‌تر می‌شوند.


کفش

 

صنعت کفش تبریز زیر پای واردات

واحدهای چرم و کفش تبریز در حالی یک به یک و در مقابل چشم دولت مردان و نمایندگان متعهد و دلسوز به رکود می‌روند که کشورهای دیگری همچون چین، ترکیه و حتی پاکستان توانمندسازی واحدهای مشابه را در دستور کار خود قرار داده اند و امروز و در روزهایی که رهبری به اقتصاد مقاومتی فرمان می‌دهند، همه نشسته‌اند و ناله می‌کنند و توپ را در زمین دیگری می‌اندازند.

کفش تبریز که همواره به‌عنوان برند در بازارهای کشور همچنین جهان مطرح بوده است، این روزها به‌دلیل وضعیت نا به سامان بازار و واردات بی رویه رو به نابودی است.

کمبود مواد اولیه و مشکلات گمرکی و امور مالیاتی مواردی است که تولیدکنندگان از آن ناراضی بوده و از سوی دیگر نیز ورود کفش‌های چینی وضعیت این بازار را با آشفتگی‌هایی مواجه کرده است.


کتایون حمیدی


]]>
شب خاطره ها چیلله گئجه‌سی 2019-12-21T15:04:29+01:00 2019-12-21T15:04:29+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1365 تبریز قارتال چیلله لیق تحفه ای برای نو عروسان ، رسوم قدیمی مردم آذربایجان در شب چلهدر حالی به استقبال شب چله 1398 میرویم که از آلودگی هوا دو سه روز در کلانشهرهای بزرگ ازجمله تبریز مدارس تعطیل شده اند و از برف خبری نیست!همچنین وضعیت معیشتی و اقتصادی مردم در شرایط سختی است!اما با این حال سعی میکنم کنار هم این شب را خوش باشیم تا شاید شب ها و روزهای بهتری بیایند...طولانی‌ترین شب سال نیز با یک چشم بر هم زدن از راه رسید؛ امشب آخرین شب رقص برگ‌های خزان فصل پاییز است. شبی که یک دقیقه بیشتر، بهانه‌ای می‌شود

چیلله لیق تحفه ای برای نو عروسان ، رسوم قدیمی مردم آذربایجان در شب چله

در حالی به استقبال شب چله 1398 میرویم که از آلودگی هوا دو سه روز در کلانشهرهای بزرگ ازجمله تبریز مدارس تعطیل شده اند و از برف خبری نیست!
همچنین وضعیت معیشتی و اقتصادی مردم در شرایط سختی است!
اما با این حال سعی میکنم کنار هم این شب را خوش باشیم تا شاید شب ها و روزهای بهتری بیایند...


یلدایی


طولانی‌ترین شب سال نیز با یک چشم بر هم زدن از راه رسید؛ امشب آخرین شب رقص برگ‌های خزان فصل پاییز است. شبی که یک دقیقه بیشتر، بهانه‌ای می‌شود تا همه در منزل ریش سفید فامیل، جمع شده و این شب را به خاطره‌ها پیوند زنند.

شبی که سرخی دانه‌های انار و عطر دل انگیز آن در فضا می‌پیچد و یاد و خاطره گذشتگان، نقل محافل می‌شود. تمام مردم به خصوص مردم آذربایجان از دیرباز، دورهمی در این شب را به فال نیک گرفته و آداب و رسوم آن را نیز به جای می‌آورند.

اکثر مردم آذربایجان در این شب، چیلله قارپیزی می‌خورند و معتقدند که با خوردن هندوانه، سوز و سرما بر آنها تأثیری نداشته و سرمای زمستان را حس نمی‌کنند؛ البته در گذشته‌های دور، هندوانه و خربزه را در تور می‌گذاشتند و از سقف خانه آویزان می‌کردند تا در هوای آزاد خراب نشود و یا اینکه در کاه قرار می‌دادند.

در شب چله علاوه بر دورهمی در منزل ریش سفید فامیل، برخی از آداب و رسوم نیز در خطه آذربایجان وجود دارد که توسط خانواده‌ها انجام می‌گیرد؛ یکی از همین آداب و رسوم‌ها، فرستادن خوانچه توسط خانواده‌های عروس و داماد می‌باشد. در این خوانچه، علاوه بر هندوانه، پوشاک، کفش، پارچه‌های گران قیمت، میوه‌، آجیل مخصوص شب چله و شیرینی نیز فرستاده می‌شود.

مردم آذربایجان در این شب بعد از صرف شام، به خوردن آجیل، تنقلات، شیرینی و میوه مشغول می‌شوند که در این میان، هندوانه، مهم‌تر از بقیه محسوب می‌شود؛ «نقل است که مردم آذربایجان با بریدن هندوانه، این جمله را تکرار می‌کنند که قادا بلامیزی بو گئجه کسدوخ».


چله


چیلله بزرگ، کوچک و چیلله بئچه در فرهنگ آذربایجان

دکترای ادبیات عرب و کارشناس فولکلور آذربایجان می‌گوید: در آذربایجان، دو چله وجود دارد که چله بزرگ از اول دی ماه، شروع و تا دهم بهمن ماه به مدت ۴۰ روز طول می‌کشد و اما چله کوچک نیز از دهم بهمن ماه، شروع و تا آخر این ماه ادامه می‌یابد و بعد از گذشت این ایام که روزها بلند و شب‌ها نیز کوتاه می‌شود، ۱۰ روز به عنوان چیلله بئچه نیز در نظر گرفته می‌شود.


نقل حکایت و تاپماجا در شب چله

علی اصغر عزیزپور ادامه می‌دهد: در گذشته‌ها که افراد، دور کرسی جمع می‌شدند ریش سفید فامیل شروع به گفتن حکایت و تاپماجا می‌کرد؛ تاپماجا مطرح کردن سؤالاتی بود که با هدف تقویت هوش جوانان در دوران گذشته از آنها پرسیده می‌شد و در بین برخی از خانواده‌ها نیز، کسی که پاسخ تاپماجا را می‌گفت، هدایایی نظیر تخم مرغ به آن داده می‌شد.

وی بیان می‌کند: به طور مثال یکی از تاپماجالاری که در آن زمان مطرح می‌شد این بود که حاجیلار حاجا گئدر، جهد ایلر گئجه گئدر، بیر ییمیرتا ایچینده، مین بیر جوجه گئدر که جواب این تاپماجا، انار است.

عزیزپور می‌گوید: در گذشته‌ها افراد شیرین صحبتی وجود داشتند و دلیل آن نیز نبود تلویزیون، رادیو، روزنامه و مجله بود که در این دوران، مردم هر چیزی را از زبان خود نقل می‌کردند و به این دلیل که با همدیگر بیشتر صحبت می‌کردند بیان آنها تقویت می‌شد.

سازهایی که در گذشته در شب چله نواخته می‌شد

او توضیح می‌دهد: افرادی که در شب چله به نقل حکایت و تاپماجا می‌پرداختند، سازهای مخصوصی نیز داشتند که در این شب می‌نواختند.

شب چله


فرستادن چیلله لیق به نوعروس و داماد در شب چله

عزیزپور ادامه می‌دهد: در گذشته‌ها در شب چله، برای نوعروس و داماد، خوانچه یا چیلله لیق فرستاده می‌شد که اکنون نیز این رسم پابرجاست؛ آنچه در این تحفه به خانواده‌های عروس و داماد ارسال می‌شود، چادری، لباس، پارچه، هندوانه، پشمک، آجیل و شیرینی می‌باشد که البته در صورت تمکن مالی خانواده‌ها، طلا نیز فرستاده می‌شود.

وی در پایان بیان می‌کند: تحفه‌ای که با عنوان چیلله لیق در گذشته‌ها به خانواده عروس فرستاده می‌شد شامل انار، انگور و هندوانه بود که بعدها لباس و پشمک نیز به آنها اضافه شده است.

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ قشنگ، از کف دنیا برود

امشب، پاییز با تمام زیبایی خاص خود پای شتاب دارد تا لحظه‌ها را به فصل سپیدی پیوند بزند؛ شبی است که همه، میهمان یک دورهمی می‌شوند و تا پاسی از شب، تک تک ثانیه‌ها را با خوبی و خوشی کنار هم می‌گذرانند.

شب چله در خطه آذربایجان، رنگ و لعاب بیشتری به خود می‌گیرد و در این شب، تحفه‌ای به نوعروس و داماد از طرف خانواده‌ها فرستاده می‌شود.


بازار شب یلدا در تبریز


ادبیات و شعر، مهمان دورهم نشینی ها در آذربایجان
حضور و رنگ بوی شعر خوانی در چله نشینی آذربایجانی ها یکی از شیرینی های مجالس است که صفا و مهر خاصی را در میان کوچک و بزرگ قسمت می کند.

بزرگترها و ریش سفیدان اشعار منظومه «حیدربابایه سلام» استاد شهریار را خوانده و یاد ایام جوانی و شور و عشق روزهای گذشته را می کنند؛ جوانان هم در شیدایی پدران و گذشتگان سهیم می شوند.

قــــاری‌ننه گئجـه نــاغیل دینـــده  (پیره زن وقتی که شب می گوید داستان)
کولک قالخوب قاپ باجانی دوینده   (کولاک وقتی بر در و دیوار می کوبد)
من قــاییدوب بیرده اوشــاق اولیدیم  (کاش می شد برمی گشتم کودکی)
بیر گول آچوب اوندان سورا سولیدیم  (غنچه می دادم و بعد آن می پژمردم)

در میان عامه مردم نیز «بایاتی»ها (دو بیتی ترکی آذربایجانی) و اشعار منظوم متنوعی رواج دارد که از جمله آنها می‌توان به این «بایاتی» اشاره کرد:

چیله چیخار بایراما بیر آی قالار (چله می ره یک ماه به عید می مونه)
پینتی آرواد قوورمانی قـــورتارار   (زن بدلسلیقه «قورما» را تمام می کنه)
گئدر باخار گودول ده یارماسینا   (می ره نگاه می کنه به باقیمانده بلغور)
باخ فلکین گردش و غوغاسینا   (تو نظاره کن بازی سرنوشت را )


هندوانه شب یلدا



 گرمی شب چله زیر تیغ تجملات و چشم و هم‌چشمی‌ها

صحبتی در میز چله ای، با «رها»
این جوان خوش‌ذوق، چند سالی هست که به ساخت زیورآلات کوچک می‌پردازد و رفته رفته آنقدر کارش گرفته که از الان برای چند ماه آینده وقت خالی ندارد. می‌گوید بعد از گذراندن یک دوره آموزشی کوتاه مدت، ابزار و وسایل محدودی تهیه کردم و گردنبند و گوشواره‌های مختلف را در صفحه شخصی‌ام به نمایش گذاشتم. رفته رفته تعداد افرادی که در مورد کارهایم می‌پرسیدند و سفارش داشتند زیاد شد، مجبور شدم هم وسایل بیشتری بگیرم و هم صفحه‌ای خاص این دست‌ساخته‌ها باز کنم.

می‌گوید از دو ماه قبل فراخوان سفارشهای شب چله را داده و شبهای منتهی به شب حتی دو سه ساعت هم خواب نداشته تا سفارشهای جدید را هم آماده کند. گردنبندهایی با شکل انار، یا بخشی از آن، دانه‌های انار و طرح خورشید پر طرفدار ترین‌ها هستند که قیمت‌شان از ۳۰۰ هزار تومان برای کار روی مس آغاز می‌شود و بسته به سلیقه مشتری اگر با نقره یا طلا ساخته شود، قیمت روز این فلزات نیز به سفارش کلی اضافه شده و پیش از انجام کار دریافت می‌شود.

به گفته رها، با تعداد مخاطبانی که دارد و سابقه‌ خوبش در خوش قولی و تعهد زمانی و حتی امکان استرداد، مشتری های ثابت بسیاری دارد و با این روند رو به رشد سفارش‌ها باید به فکر دستیار هم باشد.

تیم کار آنها اما با ابتکار خودشان، به سراغ دست‌ساخته‌های منحصر به فردی رفته‌اند. آنها تصویر منتخب مشتری را روی تابلو، لباس، گردنبند نقاشی و گلدوزی می‌کنند تا هدیه‌ای کاملا شخصی و به‌یاد ماندنی را برای شبهای خاص افراد آماده کنند.


چیلله


مدیر این تیم نه خیلی بزرگ، گلدوزی را از جمله علایق قدیمی‌اش معرفی می‌کند و می‌گوید حیف بود این هنرها از زندگی مردم دور شود و البته به شکل قدیم هم قابل ارائه نبود. ما تابلوهای متنوعی با حضور چهره افراد و انواع نمادهای مورد علاقه‌شان به شکل نیمه برجسته آماده می‌کنیم که تلفیق سنت و تحول است و یک یادگاری کاملا منحصر به فرد.

این یادگاری منحصر به فرد روی تابلوی کوچک حدود ۵۰۰ هزار تومان و روی تابلوهای بزرگ تا ۳ میلیون تومان برایتان آب می‌خورد و البته تا بعد از نوروز هم باید صف انتظار سفارش باشید!

مادام مزه (!) را در صفحه‌اش ملاقات کردیم؛ گویا سرش شلوغ بود که در ابتدا پرسید سفارش چله ای دارید یا مشاوره، عزیزم! اندکی دیر اما با خوشرویی پاسخ می‌داد و انتهای هر جمله‌اش «عزیزمی» لبخند می‌زد! سینی های ژله خوش آب رنگش قیمتی از پایه ۳۰۰ هزار تومان دارند و کوکی‌هایش عددی محاسبه می شوند؛ دانه ای حدود ۸ هزار تومان؛ هزینه ارسال برای تبریز هم هدیه یلدایی است عزیزم! انواع پیش غذای سرد و فینگر فود هم همچنین، از حدود ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان و کیک بسته به نوع انتخابی مشتری، کیلویی ۴۰ تومان و بالاتر.

می‌گوید تیم مجربی از خانوم های خوش سلیقه تبریزی سفارش‌ها را آماده می‌کنند و البته اگر تا یک ساعت سفارش و پرداخت را قطعی نکنم، به یلدا نمی‌رسم، عزیزم!


پاساژ خیام را تقریبا تمام تبریزی ها می‌شناسند؛ پاساژ قدیمی و کوچکی در دل پیاده‌راه تربیت که این روزها، ساعات بسیار شلوغی را تجربه کرده. احمد که در حال سامان دادن وسایل دم در مغازه است، کلافه از ازدحام می‌گوید یلدا یکی از چند مناسبتی در طول سال است که شکل و شمایل پاساژ را اینچنین می‌کند.

همزمان به سوال خانمی در مورد نمد هندوانه‌ای پاسخ می‌دهد می‌افزاید این روزها فروش سبدهای حصیری،کالسکه چوبی، قفس های فلزی، شمع و نمد روند تصاعدی داشته و البته تزئینات دیگری مانند روبان و ریسه و گل‌های کاغذی هم که جای خود را دارند.

به گفته این مغازه دار خسته، حداقل هزینه‌ای که مشتری‌ها برای خرید لوازم اولیه پرداخت می‌کنند از ۳۰۰ هزار تومان آغاز می‌شود و انتخابش با جیب مشتری است!


چله


سمیه را جلوی همین مغازه می‌بینیم؛ با دستانی مملو از پاکت‌های خرید، منتظر مروایدهای طلایی و رنگ‌های پودری است که سفارش داده. سه سال است وارد دنیای تزئینات شده تا روزگار خودش را سامان دهد. می‌گوید نزدیک یلدا و چهارشنبه‌سوری و نوروز، شب و روز ندارد برای آماده کردن سفارش‌هایی که در ابتدا سرگرمی کوچکی بود برای فراموشی سختی زندگی با کودکی که از دنیا چیزی نمی‌دانست. حالا اما کسب و کاری جذاب و البته پر دردسر شده که چرخ زندگی‌اش را می‌گرداند.

سفارش سمیه می‌رسد و عزم رفتن می‌کند؛ قبلش می‌گوید در این چند سال هیچ سالی به اندازه امسال استرس نداشتم؛ می‌ترسیدم اگر قطعی اینترنت طولانی‌تر شود، نتوانم سفارش بگیرم یا هماهنگب سفارش‌های قبلی را به سرانجام برسانم و این یعنی یک مشکل خیلی بزرگ وسط مشکلات دیگر زندگی‌ام. آدرس صفحه‌اش را می‌دهد و با دستهایی که معلوم نیست زیر بار وسایل خم شده‌اند یا زیر بار زندگی، دور می‌شود.

قصه‌ی ما و یلدا البته همه‌اش این نیست؛ همه‌اش به هندوانه‌ی تزیین شده و کوکی انار و گیفت‌های متنوع ختم نمی‌شود؛ اما همین‌ها روزگار بسیاری را شکل داده‌اند. این کسب و کارهای ریز و درشت خانگی به مدد فضای مجازی فضای کار برای بسیاری را فراهم آورده‌اند و خلاقیت و تنوع را هم به نهایت رسانده‌اند.

این روزها و در میانه گرانی و سرما و آلودگی هوا و مشکلات هم‌استانی‌های زلزله زده مان، چیلله‌گئجه‌سی بهانه ایست برای اثبات زیبایی زندگی؛ برای اینکه یادمان بماند همه این تلاطم برای ماندگار شدن روزهایی است که می خواهیم خاطره‌اش را زندگی کنیم.


شب پاییز


هر چه بر سالهای عمرمان افزوده می شود، تعداد دورهمی های فامیلی کمتر و کمتر می شود؛ و گاه علت این کمرنگ شدن دیدارها، زرق و برقی است که به آن افزوده شده. زیبایی شب چله و نوروز و مانند این پشت این چهره ی برق افتاده و شیک، برای استمرار زندگی دست و پا می زند، تا دستش را بگیریم و همراهش باشیم. هر چند نوآوریهای معقول و همسو با فرهنگ هم یاری رسان حفظ و استمرار سنت ها هستند.

با این وجود چله بهانه‌ای شده برای تولد راههای جدید شغلی و درآمدی برای افراد بسیاری که بیشترشان، جوانان خوش ذوق و مشتاق خلاقیت هستند. یلدا اگر همین بار را از روی دوش آدمها برندارد که یلدا نیست...

یلدا بهانه‌ای شده برای تولد راههای جدید شغلی و درآمدی برای افراد بسیاری که بیشترشان، جوانان خوش ذوق و مشتاق خلاقیت هستند. یلدا اگر همین بار را از روی دوش آدمها برندارد که چله نیست...


لینک پستهای آداب و رسوم و فرهنگ آذربایجان

]]>
خلیل بحران طنز پرداز 2019-12-11T19:04:15+01:00 2019-12-11T19:04:15+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1363 تبریز قارتال گفتگو با خالق کاراکتر محبوب این روزهای تُرکهای کشور چند صباحی است که یک کاراکتر طنز به نام «خلیل بحران» در مناطق شمال غرب و به‌ویژه در میان ترک‌زبانان کشور اسم‌ و رسمی برای خودش دست‌وپا کرده است. شوخی‌های بامزه این کاراکتر با رویدادها و اشخاص مختلف در شبکه‌های اجتماعی به حالت ویروسی دست‌به‌دست می‌شود و خنده و تامل را بر لب و ذهن مخاطبان خودش روان می‌کند. خلیل بحران کمی منتقد است و به قول خالق آن کمی بلاهت و رندی هم در چنته دارد اما با همه این‌ها دوست‌داشتنی و باوجود عمر کم

گفتگو با خالق کاراکتر محبوب این روزهای تُرکهای کشور


چند صباحی است که یک کاراکتر طنز به نام «خلیل بحران» در مناطق شمال غرب و به‌ویژه در میان ترک‌زبانان کشور اسم‌ و رسمی برای خودش دست‌وپا کرده است.

شوخی‌های بامزه این کاراکتر با رویدادها و اشخاص مختلف در شبکه‌های اجتماعی به حالت ویروسی دست‌به‌دست می‌شود و خنده و تامل را بر لب و ذهن مخاطبان خودش روان می‌کند. خلیل بحران کمی منتقد است و به قول خالق آن کمی بلاهت و رندی هم در چنته دارد اما با همه این‌ها دوست‌داشتنی و باوجود عمر کم بسیار محبوب است و همین نشان می‌دهد که در جای درستی قرارگرفته است.

محمد پورعبدالله فرشبافی خالق خلیل بحران است. وی سابقه مجری‌گری و تهیه‌کنندگی در صداوسیما، فیلم‌نامه‌نویسی و همچنین مدیریت روابط عمومی در نهادهای رسمی را یدک می‌کشد اما به قول خودش روزی تصمیم گرفته «بزش را بکشد» و از همین‌جا بود که خلیل بحران آهسته آهسته به ذهنش خزید و در نهایت در یک شب زلزله زده زاده شد.

خلیل بحران



* مخاطبان ما می‌خواهند طراح و گوینده کاراکتر خلیل بحران را بشناسند. از خودتان بگویید.
- من محمدپورعبدالله فرشبافی هستم و متولد 1361. در دبیرستان به اشتباه رشته ریاضی فیزیک خواندم و این اشتباه سبب شد تا یک‌بار در رشته مکانیک سیالات در دانشگاه قبول شوم اما به دانشگاه نروم و یک سال پشت کنکور بمانم.

بار دوم در مهندسی نرم‌افزار قبول شدم و به دانشگاه رفتم اما این بار این رشته را نیمه‌کاره رها کردم و درنهایت در کلاس‌های انجمن سینمای جوان دوره کامل فیلم‌سازی مشتمل بر رشته‌های عکاسی، تصویربرداری، مبانی سواد بصری، تدوین کارگردانی و.. را بگذارنم و به‌واسطه این دوره ابتدا وارد فضای فیلم کوتاه و سپس وارد فضای حرفه‌ای فیلم و رسانه شوم. بعدها در رشته مدیریت فرهنگی به تحصیلم ادامه دادم.

فعالیت حرفه‌ایم را در صدا سیما با عناوینی مثل دستیار تولید و مدیر تولید و بازیگری چند نقش کوچک و سپس مجری‌گری کارم را شروع کردم و بعدها به‌عنوان مدیر روابط عمومی حوزه هنری مشغول شدم و کمی بعدتر با حفظ سمت به‌عنوان مسئول بخش هنرهای تصویری حوزه هنری مشغول شدم. 10 سال در حوزه هنری بودم و همزمان چند جایزه فیلم‌نامه و داستان‌نویسی هم گرفتم؛ 2-3 تا فیلم کوتاه ساختم و در دو فیلم بلند هم مدیر تولید و ناظر کیفی بودم تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم بز خودم را بکشم!


* یعنی چه‌کار کردید؟
- می‌گویند روزگاری خانواده فقیری بودند که تنها یک بز داشتند. ازقضا پدر و پسری میهمان آن‌ها می‌شوند. موقع رفتن پسر از پدر می‌پرسد ما چه کمکی می‌توانیم به این خانواده انجام دهیم؟ پدر می‌گوید که می‌توانیم بز آن‌ها را بکشیم! پسر می‌گوید این چه‌کاری است پدر جان؟! این خانواده از دار دنیا همین یک بز را دارد. پدر هم می‌گوید اتفاقاً چون این خانواده همین یک بز را دارد؛ اگر همین را هم بکشیم، این خانواده پیشرفت می‌کند.

من احساس کردم که در حوزه هنری در حال هرز رفتن هستم و هدر می‌روم. خب یک مقدار آن به خاطر سیاست‌های اشتباه جاری بود و یک مقدار هم به خاطر نبود پول و بودجه ما یک سال به‌عنوان یک کارشناس و مسئول پشت میز می‌نشستیم و 20 تا 25 میلیون حقوق می‌گرفتیم تا درنهایت 12 میلیون تومان بودجه داشته باشیم و یک فیلم کوتاه تولید کنیم که اصلاً منطقی نیست.

بنابراین احساس کردم که باید بز خودم را بکشم یعنی حوزه هنری و صداوسیمای تبریز را کنار بگذارم. چند ماهی در شبکه سحر به‌عنوان مجری و نویسنده فعال بودم و حین همین کار بود که کاراکتر "خلیل بحران" به ثمر نشست.

طنز تبریز



* کاراکتر خلیل بحران چگونه و بر اثر چه تجربه‌هایی شکل گرفت؟ آیا اتفاق یا جرقه خاصی هم در تولد آن تأثیرگذار بود؟
- قطعاً جرقه و اتفاق خاص در شکل‌گیری این کاراکتر نقش داشت اما همه داستان این نیست. کاراکتر خلیل بحران به شکل ناخودآگاه در من پرورش یافت و از طرفی محصول حضور من در اجتماع و به‌ویژه میان مسئولان رده میانی بود که خیلی الکی امیدوار یا خوش‌بین غیرمنطقی بودند و خیلی سهل می‌گرفتند مسائل را و مثلاً در جلسات، خیلی ساده‌انگارانه به مسائل می‌پرداختند و افکار عمومی را ساده فرض می‌کردند.

خب من به‌واسطه حضورم در صداوسیما و حوزه هنری و اینکه مجری برخی همایش‌ها بودم در این جلسات شرکت می‌کردم و به‌نوعی همه این مسئولان را می‌دیدم و به‌عنوان تجربه در من رسوب می‌کرد. نوشتن آیتم طنز در شبکه سحر هم باعث بیدار شدن بخش طنزپرداز وجود من شد.

البته من پیش از آن در بین دوستان به آدم طنزپردازی معروف بودم اما در مجامع رسمی یا جلوی تلویزیون خیلی کنترل‌شده رفتار می‌کردم و حتی اگر طنزی هم بود خیلی کمرنگ و با گزندگی کوچکی همراه بود اما طنز نوشتن در شبکه سحر آن جنبه طنزپرداز را در من بیدار کرد و آن کاراکتری که درون من بود و گاهی در جمع‌های خصوصی بروز می‌کرد خودش را به شکل دیگری نشان داد.

یک روز که من تهران بودم و خوابم نمی‌برد و تنها بودم؛ در شبکه‌های اجتماعی خبری منتشر شد که در اطراف تبریز زلزله آمده است. با خودم فکر کردم من بیدار هستم اما اگر همین‌الان برای مصاحبه به مسئول مدیریت بحران شهر زنگ بزنند؛ احتمالاً در داخل شهر یک آپارتمان مطمئنی دارد و در آن خواب بوده و چندان هم متوجه زلزله نشده است.

با خودم فکر کردم اگر همین‌الان با این مسئول برای مصاحبه تماس بگیرند چه جواب‌هایی خواهد داد؟ بعد خودم را جای آن مسئول گذاشتم و به سؤال‌های فرضی پاسخ بدهم و آن‌ها را ضبط کنم. با توجه به تجربه حضورم در نشست‌های خبری به جلد آن مقام مسئول رفتم؛ یکسری آمار ارائه کردم که غیرواقعی می‌نمود؛ یکسری امیدهای واهی دادم که مردم نگران نباشد و... به‌هرحال پاسخ‌های این مسئول را با یک لحن طنز و کمی بلاهت مطرح کردم و برای بعضی از دوستان فرستادم و در نهایت خوابیدم.

فردا صبح که بیدار شدم متوجه شدم کلی تماس ناموفق داشته‌ام. گویا دوستان این صدای ضبط‌شده را در بعضی از کانال‌های پرطرفدار فرستاده بودند و کلی هم سروصدا کرده بود و مورد استقبال واقع‌شده بود. خیلی ها با ادمین کانال‌ها تماس می‌گرفتند و برای مثال می‌گفتند که این کاراکتر جدید الخلقه درباره فلان موضوع هم صحبت کند و اینگونه بود که شخصیت خلیل بحران متولد شد.


گفتگوی طنز خلیل بحران با ترامپ به زبان تركی

[http://www.aparat.com/v/4lVt1]



* اسم این کاراکتر از کجا آمده؟ عروسک بحران که یک پیرمرد مو سپید است بر پایه چه ایده‌ها و تجربه‌های طراحی‌شده؟ فکر می‌کنم بحران عمداً با یک‌صدای زیر و آهسته صحبت می‌کند. اگر تصور من درست است دلیل انتخاب این صدا چیست؟
- زمانی که برای اولین بار این کاراکتر خلق شد، قصد داشتم هر بار از زبان یک مسئول و مقامی و با لحن‌های مختلف صحبت کنم اما اولین لحنی که انتخاب کردم؛ لهجه‌ای مربوط به گذشته تبریز بود و تبریزی‌های قدیمی و اصیل این لهجه را داشتند. این لهجه درعین‌حال که بانمک است؛ جوان‌ترها کمتر با آن آشنایی دارند.

به همین دلیل به این نقطه رسیدم که خلیل بحران باید حدود 55 تا 60 سال سن داشته باشد و به همین دلیل به عروسک ساز سفارش دادم که عروسکی با این سن و سال را طراحی کند. قرار هم نبود از ابتدا اسم آن خلیل بحران باشد. دریکی از برنامه‌های خلیل بحران گفتم اسم من خلیل و اسم برادرم جلیل است و می‌خواستم به همین شکل ادامه بدهم که خود مخاطبان وارد شدند و این اسم و لحن را برایش انتخاب کردند.

این صدای زیر هم که شما اشاره کردید به‌طور عمدی انتخاب‌شده تا هم سن کاراکتر را نشان دهد؛ هم بانمک باشد و هم لهجه آن طوری باشد که به کسی برنخورد. خود من یکی از ایرادهایی که به طنزهای رایج قبلی داشتم این بود که چرا در هر شهری روی لهجه یک شهرستان کوچک‌تر کار طنز انجام می‌دهند و به‌نوعی آن را به سخره می‌گیرند و در خلیل بحران سعی کردم با انتخاب این لهجه به هیچ عنوان این اتفاق نیفتاد.

بنابراین تصمیم گرفتم که اگر مبدأ این کار تبریز است کاراکتر خلیل بحران هم تبریزی باشد.
خلیل بحران از آن بدمن (Bad Man) هایی باشد که همه دوستش دارند. البته خلیل بحران خیلی هم شخصیت بدی ندارد اما وقتی می‌خواهد چیزهایی را بپوشاند یا ماست‌مالی کند؛ کارهای بدی انجام می‌دهد و درنهایت مثل بدمن های خیلی از کارهای دراماتیک تا حدی محبوب است.


خلیل بحران از زبان خلیل بحران

[http://www.aparat.com/v/2Cl6W]



* چرا این کاراکتر مورد اقبال مردم ترک‌زبان واقع شد و چه عناصری در آن وجود دارد که می‌تواند این ارتباط را با آنها برقرار کند؟
- سؤال خوبی است. ببینید تبریز و به‌طورکلی ترک‌زبانان در حوزه طنز مسبوق به ساقه هستند و چهره‌های زیادی در حوزه شعر، فکاهی و همین لطیفه‌های طنز بین مردم ظهور کرده‌اند. به‌هرحال اگر خنداندن ایرانی‌ها سخت است؛ خنداندن ترک‌ها به دلیل همین سابقه بسیار سخت‌تر است. در دوره معاصر یعنی در میان دوستانی که در قید حیات هستند و کار طنز انجام می‌دهند؛ چند نمونه موفق طنز داریم؛ مثلاً در حوزه طنز از کار استاد کریم مراغه‌ای استقبال شده است؛ در حوزه نمایش طنز هم دوستانی هستند که توانسته‌اند در دل مردم برای خودشان جایی باز کنند. سؤالی هم که مدام از من پرسیده می‌شود این است که چگونه کاراکتر خلیل بحران توانسته در مدت کوتاهی جای خودش را در میان مردم باز کند.

اول‌ از همه باید به نقش شبکه‌های اجتماعی اشاره‌کنم. ببینید ابزاری که حامل داده‌های طنز این کاراکتر بود، ابزاری ارزان و در دسترس هم برای مردم و هم برای تولیدکننده اثر بود. خلیل بحران توانست در دوران اوج تلگرام یعنی پیش از دوران فیلتر وارد گوشی‌های هوشمند مخاطبان شود و خیلی سریع ویرال شد. ما پادکست‌هایی از خلیل بحران داریم که بیش از یک‌میلیون بار شنیده‌شده‌اند که این رقم مخاطب بسیار قابل‌توجه است. از طرف دیگر ادبیات و طنز شخصیت بحران خلیل بسیار نزدیک به مردم بود.

اگر در صداوسیما نمونه‌های طنز موفقی از سوی مهران مدیری، مهران غفوریان و رضا عطاران در مقیاس ملی داشتیم اما یک بخش عظیمی از مخاطبان غیر فارس زبان و غیر تهرانی عملاً از دست این طنازان در می‌روند.

ببینید بسیاری از چیزهای که مخاطبان تهرانی یا بالاشهری به آن می‌خندند ممکن است مردم سایر شهرها و پایین‌شهری‌ها نخندند و بالعکس. ظرافت‌های طنز در زبان‌های مختلف متفاوت است.

چیزی که در زبان ترکی خنده‌دار است؛ ممکن است در زبان فارسی این ویژگی طنز را نداشته باشد. به‌هرحال چون زبان خلیل بحران ترکی بود ما توانستیم مخاطب ترک‌زبان را در استان‌های شمال غرب و حتی ترک‌زبان‌های تهران و البرز را جذب کنیم. علت بعدی موفقیت خلیل بحران این است که به‌ نقد قدرت می‌پردازد و این از معدود بارهایی است که در طنز آذربایجان نقد قدرت انجام می‌شود.

در طنزهای قبلی در خوش‌بینانه‌ترین حالت یا فقر نقد می‌شد و به آن خندیده می‌شد که اولین نماد این رویکرد همین لباس‌های مندرس بازیگران طنز ماست که دستاویزی برای خندیدن به فقر هم شده است. از مسائل جنسیتی یعنی از تفاوت خانم‌ها و آقایان هم برای ایجاد طنز بازی گرفته می‌شد. اشاره به مسائل جنسی هم با توجه به اینکه در جامعه تابو و خط قرمز است می‌تواند خنده‌دار باشد. اما خلیل بحران نقد قدرت را در دستور کار قرار داد.


طنز خرید ملک توسط خلیل بحران در ترکیه

[http://www.aparat.com/v/XePpC]


* خلیل بحران به چه مسائلی بیشتر ورود می‌کند یا این‌طوری بپرسم چه مسائلی برای او جذاب‌تر هستند یا برایش ارزش‌دارند که برای آن‌ها وارد میدان می‌شود و نقش‌آفرینی می‌کند؟
- مسائلی که برای مردم مهم باشد قطعاً برای خلیل بحران ارزش مضاعف پیدا می‌کند. شما اگر این موضوع را در رسانه‌های طنز گذشته مانند گل‌آقا دنبال کنید متوجه می‌شوید علی‌رغم اینکه کاریکاتورها دستی کشیده می‌شد و پروسه چاپ و انتشار مجله هم به‌طور طبیعی زمان‌برتر از مثلاً انتشار محتوا در شبکه‌های اجتماعی در امروز بود اما موضوعی که برای طنز انتخاب می‌شد همچنان پس از گذشت 5-6 روز از وقوع رویداد مرتبط با آن برای مردم اهمیت داشت.

قطعاً خلیل بحران هم به مسائلی ورود می‌کند که برای مردم مهم است و اتفاق‌های محلی، کشوری، منطقه‌ای و جهانی که حول‌وحوش زندگی مردم می‌افتد از همین جهت برای او اهمیت دارد. شاید یک زلزله کوچک اهمیتی برای مردم منطقه داشته باشد که یک رویداد کشوری نداشته باشد اما تقریباً همه اتفاق‌ها را از طریق خبرگزاری‌های مهم رصد می‌کنم و از میان آن‌ها دست به‌گزینش می‌زنم. حالا ممکن است این خبر مربوط به حادثه ناگوار کشتی سانچی باشد یا سخنرانی ترامپ. یا یک تصادف زنجیره‌ای در اتوبانی در تبریز یا فلان اتفاق در یک مدرسه در شهرک غرب تهران. به‌هرحال هر چیزی که اهمیت اجتماعی و قابلیت طنز داشته باشد موردتوجه و انتخاب خلیل بحران است.


حضور پررنگ در شبکه‌های اجتماعی با توجه به سوابق کاری شما طبیعی است. این موضوع در پیدایش خلیل بحران چه تأثیری داشته؟ ظاهراً بحران راه خودش را از طریق همین شبکه‌های اجتماعی به‌سوی مخاطبانش بازکرده است.
- بله من قطعاً اهل شبکه‌های اجتماعی هستم و شاید روزانه به شکل مفید 8 ساعت با شبکه‌های اجتماعی کارکنم. به نظر من شبکه‌های اجتماعی فرصت بسیار مغتنمی هستند و همیشه به این موضوع فکر می‌کنم که اگر شبکه‌های اجتماعی کمی زودتر و مثلاً 10 سال پیش متولد می‌شدند شاید مسیر خیلی‌ها عوض می‌شد و حتی شاید خودم من برای ارتباط با مخاطبان تلویزیون را انتخاب نمی‌کردم یا برای تولید فیلم کوتاه یا به‌اصطلاح برودکست فیلم کوتاه که در حال حاضر در ایران فقط جشنواره‌ها هستند؛ من می‌توانستم به‌راحتی مخاطب خودم را در همین شبکه‌ها بیابم و نیازی به دویدن دنبال جشنواره‌ها نداشتیم.

به نظرم پس از تولد اینترنت می‌توان تولد شبکه‌های اجتماعی را دومین اتفاق و تحول مهم حوزه فنّاوری اطلاعات به لحاظ گردش آزاد، سریع و بی‌واسطه اطلاعات دانست. در واقع پیدایش خلیل بحران باوجود شبکه‌های اجتماعی ممکن شد.


* دوست دارید خلیل بحران یک کاراکتر تلویزیونی هم باشد؛ یک چیزی مثل جناب خان یا امثالهم؟
- به‌طورقطع تلویزیون یک رسانه فراگیر است و قبل ازا آنکه بگوییم تعداد مخاطبان آن بیشتر یا کمتر از شبکه‌های اجتماعی است باید اعتراف کرد رسمیتی که تلویزیونها در همه جهان دارند؛ هنوز شبکه‌های اجتماعی پیدا نکرده است.

قطعاً وقتی کاراکتری مثل خلیل بحران در تلویزیون حضور پیدا کند رسمیت بیشتری هم می‌یابد و بنابراین موافق حضور آن در این رسانه هم هستم. اما به شرطها و شروطها؛ برای مثال می‌دانم که در شبکه‌های استانی متأسفانه فضای این حضور نیست اما در شبکه‌های ملی این اتفاق امکان‌پذیر است و به قول‌معروف مدیران ملی ‌ سعه‌صدر لازم را برای تریبون دادن به امثال خلیل بحران بیشتر دارند؛ البته به‌شرط عبور از هفت‌خوان رستم جهت ورود به این شبکه‌ها. به‌هرحال معتقدم خلیل بحران در صورت ورود به شبکه‌های استانی به یکی از همین کاراکترهای بی‌خاصیت تبدیل می‌شود اما اگر فضایی باشد که مخاطب وسیع تلویزیون با خلیل بحران آشنا شود و فرصتی برای رسمیت دادن به این کاراکتر باشد با آن حتماً موافقم.


فرشباف


* چرا فکر می‌کنید خلیل بحران که از دل شبکه‌های اجتماعی برآمده برای رسیمت یافتن به رسانه‌ای مانند تلویزیون نیاز دارد؟ من تصور می‌کنم که اقبال به شبکه‌های اجتماعی تا حدی ناشی از همین گریز از رسانه‌های رسمی مونولوگ محور بوده و اگر خلیل بحران وارد فضایی غیر از این شود آسیب خواهد دید یا دست‌کم نمی‌تواند نقد قدرت را به معنای سابق داشته باشد.
- همان‌طور که عرض کردم با توجه به تجربه‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی داشتم همین بهتر که خلیل بحران در شبکه‌های اجتماعی بماند و دچار ممیزی‌های غیر کارشناسی این رسانه‌ها نشود اما به نظرم در شبکه‌های سراسری و به‌ویژه در دوره حاضر یک مقدار سعه‌صدر بیشتر است و شاید بشود کارهایی کرد. فکر می‌کنم دوره حاضر جزو دوره‌هایی است که انتقاد به‌مراتب آزادانه‌تر صورت می‌گیرد و البته این هم مختص همه رسانه‌هاست. شما ببینید تولیداتی مانند هیولای مهران مدیری که در شبکه خانگی پخش می‌شود یا بعضی کارهای تلویزیونی در 6-7 سال پیش هرگز مجوز پخش نمی‌گرفتند.

البته کاراکتر خلیل بحران درجایی که فقط یک پادکست صوتی آن‌یک میلیون بار شنیده‌شده حتماً رسمیت خودش را پیداکرده است اما به‌هرحال ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مردم ما نگاهی رسمی‌تر به رسانه‌های به‌اصطلاح حاکمیتی دارند که مثلاً اگر اتفاق خاصی بیافتد می گویند آخرین خبر را از تلویزیون شنیده‌اند و آن را به‌عنوان سند معرفی می‌کنند یا مثلاً میگویند خبر درست است چون در روزنامه خواندم. بنابراین تلویزیون می‌تواند نشان دهد این کاراکتر مورد تأیید مجامع رسمی است.

درعین‌حال با توجه به اینکه خلیل بحران یک کاراکتر ترک‌زبان است ما شبکه‌های سراسری را برای معرفی آن از دست خواهیم داد و از آن‌طرف به استانی‌ها هم اصلاً فکر نمی‌کنم چون PH آن‌ها به‌شدت خنثی است و از سر رفع تکلیف تولید برنامه می‌کنند و خیلی به چالش و نقد و مخاطب محوری توجه ندارند فلذا خلیل بحران عجالتا نیازی به رسمیت ندارد. به‌ هر حال در جامعه ما وقتی چیزی از تنها رسانه رسمی فراگیر منتشر می‌شود مردم نگاهشان به آن متفاوت می‌شود.


* پرسش آخر؛ خط قرمزهای خلیل بحران چیست و چه باید و نبایدهایی دارد؟ به‌عبارت‌دیگر خلیل بحران بر سر چه چیزهایی حاضر به معامله نیست؟
- خط قرمزهای خلیل بحران دو دسته است. اول خط قرمزهایی است که من محمد فرشباف برای این کاراکتر قائلم و به‌هیچ‌عنوان بر سر آن‌ها معامله نمی‌کنم و دسته دوم خط قرمزهایی که جامعه و مسئولان فضای تبادل اطلاعات در کشور ترسیم می‌کنند.

خط قرمز اصلی من برای خلیل بحران دروغ گفتن است, یعنی هر پادکست و سوژه‌ای که منجر به انتقال اطلاعات غیرواقعی یا ایجاد کج‌فهمی در مخاطب شود خط قرمز من است. به‌ هیچ‌ وجه حاضر به‌دروغ گفتن به مخاطبم نیستم. حتی وقتی کارفرمایی از من کار تبلیغاتی می‌خواهد که چیزی را به‌دروغ بگویم؛ قطعاً این کار را نخواهم کرد.

ورود به تبلیغات کاندیداهای انتخابات مختلف خط قرمز دیگر خلیل بحران است. ببینید در بسیاری از جاهای دنیا می‌شود با هر چیزی شوخی کرد؛ یعنی شوخی خیلی جدی گرفته نمی‌شود و به همین دلیل برای آن خط قرمزی متصور نیستند اما جامعه و مسئولان تبادل اطلاعات در ایران از ما رعایت خط قرمزهایی را می‌خواهند ازجمله مذهب و شخصیت‌های مذهبی و آیین‌های مربوط به آن، اقوام، منافع ملی، جنسیت، کودکان و زبان‌ها، گویش‌ها و لهجه‌های مختلف و شوخی‌های جنسی عیان که ما پذیرفته‌ایم که نباید با آنها شوخی کرد. اما درباره شخصیت‌های سیاسی ما تا حد رئیس‌جمهور پیش رفتیم و قوانین کشور هم این اجازه را می‌دهد.


دو نمونه از صحبتهای طنز خلیل بحران :

مکالمه خلیل بحران و ولادیمیر پوتین

مکالمه خلیل بحران با حاج حسن روحانی



]]>
شهر شکی جمهوری آذربایجان 2019-11-30T20:28:22+01:00 2019-11-30T20:28:22+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1362 تبریز قارتال شکی (به ترکی آذربایجانی Şəki) شهرستانی (رایون) در شمال مرکزی جمهوری آذربایجان است. این شهرستان از طرف شمال و غرب با شهرستان قاخ، از طرف جنوب با شهرستان یولاخ، از طرف شرق با کشور فدراتیو روسیه همسایه است.فاصله تا پایتخت باکو: سیصد و پنج کیلومتر می باشد.جمعیت: 63000 نفرشهر شکی در سال 1930 تاسیس شده است و دارای یک شهر و شصت و هشت روستا می باشد.این شهر دارای 243 هزار کیلومتر اراضی می باشد.وسایل رفتن به شهر شکی از طریق اتوبوس، خوردو شخصی، قطار می باشد.شکی یکی از کهن ترین شهرستانهای

شکی (به ترکی آذربایجانی Şəki) شهرستانی (رایون) در شمال مرکزی جمهوری آذربایجان است. این شهرستان از طرف شمال و غرب با شهرستان قاخ، از طرف جنوب با شهرستان یولاخ، از طرف شرق با کشور فدراتیو روسیه همسایه است.

فاصله تا پایتخت باکو: سیصد و پنج کیلومتر می باشد.

جمعیت: 63000 نفر

شهر شکی در سال 1930 تاسیس شده است و دارای یک شهر و شصت و هشت روستا می باشد.


هتل


این شهر دارای 243 هزار کیلومتر اراضی می باشد.

وسایل رفتن به شهر شکی از طریق اتوبوس، خوردو شخصی، قطار می باشد.

شکی یکی از کهن ترین شهرستانهای آذربایجان است. و دارای آثار تاریخی و باستانی زیادی می باشد.

از آثار تاریخی و باستانی شهر شکی می توان گورستان قدیمی، کاروانسرای، مسجد قدیمی، دره سلمان، دهنه برج روستا و تپه های باستانی و کاخ شکی خان سرای را نام برد.

می توانید با قدم زدن در کوچه پس کوچه های شکی، از بودن در آنجا و استشمام هوای تازه و کوهستانی شکی لذت ببرید و در مسیر از حلوای مشهور شکی بچشید و به عنوان سوغاتی بخرید.

به شما پیشنهاد می کنیم شب را در شهر شکی و در هتل سنتی کاروانسرا اقامت کنید. و لحظات به یاد ماندنی را تجربه کنید.


شکی

آذربایجان

شکی آذربایجان


مردم شکی روز یک آوریل را روز طنز می نامند و جشن باشکوهی برگزار می کنند.

شهر شکی یکی از شهرهای سرسبز و زیبای آذربایجان است که مهم ترین شهر سرسبز و طبیعت گردی آذربایجان محسوب می شود. میدان اصلی شهر را یک پارک بسیار بزرگ، پر از خانه‌های درختی تشکیل می‌دهد. این قسمت از شهر تقریباً جدید است و در دوره‌ی معاصر شکل گرفته. در شکی قلعه‌ی حاجی چلبی از اهمیت بسیاری برخوردار است، حاجی به نوعی یک قهرمان ملی و پدر معنوی این شهر محسوب می‌شود و مورد احترام مردم است. کاروان‌سرای خان‌سرایی با درخت‌های خرمای معروفش و قندیل‌های تالارش یکی دیگر از دیدنی‌های مهم در شکی هستند. اتاق‌های این کاروان‌سرا داری در و پنجره‌های مشبک‌کاری بسیار زیبایی هستند، اصولاً مشبک یکی از سوغات شکی است. داخل اتاق‌ها علاوه بر این مشبک‌ها نقاشی‌هایی از جنگیدن حاجی چلبی نیز می‌بینیم، که خبر از دلاوری‌های وی در میادین جنگ می‌دهد.


حال که صحبت از حاجی چلبی به میان است بد نیست بگوییم او کیست و چه کرده که در همه‌ جای شهر اسمش را بر در و دیوار و روی مکان‌های مهم می‌بینید. داستان از ١٧١٦ میلادی آغاز می‌شود، سالی که شهر توسط سیل ویران شد. البته حاجی در آن زمان کار خاصی نکرده، اما شهر حسابی از رونق افتاده بود، در ١٧٤٠ است که حاجی چلبی تصمیم می‌گیرد شهر را بازسازی کند. او در نوخا - که اسم قدیمی شکی است- یک قلعه می‌سازد. و همچنین در مبارزاتی بنیان‌گذار خوانین مستقل در آذربایجان می‌شود. البته این قلعه نجات‌دهنده‌ی شکی نیست چرا که باز هم سیلاب شهر را با خاک یا بهتر است بگوییم، گِل- یکسان می‌کند، اما این بار چون شهر مهم است دوباره قد علم می‌کند. شکی ، مشخصاً به خاطر ابریشمش معروف است و هنوز که هنوز است در بازارهای این شهر روسری‌های ابریشمیِ درجه یک را پیدا می‌کنید


شهر شکی

هتل

آذری

سفر آذربایجان

پارک شکی


شکی نه فقط سرسبز که از حیث فرهنگی هم غنی است. موزه‌ رشید بی افندی یک موزه‌ی مختص به قوم‌شناسی است که اشیای باستانی و صنایع دستی قابل توجهی، عموماً مربوط به شکی را در خود گردآوری کرده است. از دیگر دیدنی‌های شکی یک کلیسای روسی با معماری خاص و به شکل استوانه است و البته کاربری آن امروزه از کلیسا به موزه عوض شده و مجموعه‌ای از اشیای هنری تولید شده در شکی مثل فلزکاری، قلاب‌دوزی و سفال‌گری را شامل می‌شود.


ارزش این اشیا تا حدی است که غیر قابل قیمت‌گذاری تشخیص داده شده‌اند. اما جالب‌ترین موزه در شکی موزه‌ی مشبک است. چنان که گفته شد شکی شهر مشبک‌ها است. مشبک‌سازی در واقع هنری است قدیمی که در ایران هم رواج دارد. در هنر مشبک، چسب، میخ، پیچ و شی خارجی نقشی ندارد، در واقع قطعات چوب مثل پازل در هم چفت می‌شوند و یک کلِ بزرگ‌تر مثل در پنجره یا پاراوان را شکل می‌دهند.

رستوران‌های شکی بسیار ارزانند و در هر خیابان معروف شکی لا‌اقل یک رستوران خوب را پیدا خواهید کرد. آش و پیتی از غذاهای معروف در شکی‌اند. پیتی غذایی است که شبیه به آبگوشت خودمان است، حتی طرز خوردن آن همراه با تلیت کردن نان و جدا خوردن گوشت است. همچنین شکی برای شیرینی‌هایش معروف است، حکم حلوایِ شکی در آذربایجان، مثل کلوچه‌ی شمال ایران می‌ماند.


شهر «شکی» آذربایجان پایتخت فرهنگی

[http://www.aparat.com/v/z51vN]


صنایع دستی شهرستان شکی

اگر مهمان این شهر شدید حتما بعنوان یادگاری ازین شهر چیزی به سوغات ببرید تا گوشه ای از صندوقچه خاطراتتان را پر کند. معروف ترین سوغاتی شهر شکی روسری های ابریشمی بلند، شیشه های رنگی بنام شبکه ایه و حلوای معروف شهر شکی ست.

روسری های ابریشمی

پارچه ای که از ابریشم یا ابریشم پخته (جوشانده) و رنگ زده و بافته میشود. پارچه هایی ابریشمی چهارگوش که بافت قواره ای دارند و طرح های مخصوص به خود دارند و به عنوان روسری زنانه و لباسی مورد استفاده قرارمیگیرند و شهرت جهانی دارند و هم اکنون نیز به شیوه سنتی درکارگاه های چاپ باتیک تهیه میشود.

ویژگی خاص آن عبارتنداز ظرافت، سبکی، طرحهای بته جقه ای و نقوش گلهای محلی منطقه قابل توجه میباشد.این روسری تنها اثر باستانی است که تاکنون نیز مورد استفاده قرارمیگیرد، ولی متاسفانه اخیرا به نام روسری چینی دربازار رایج شده  است و به جهت منافع مادی خارجی ها این روسری طوری کوچک شده است که گردن و نیمی از موی خانمهای ایرانی بیرون میماند در صورتیکه این روسری بزرگترین روسری آذربایجانی، قشقایی، ترکمنی است و حداقل اندازه هر ضلع آن یک متر و نیم میباشد.


شکی

شکی باکو

باکو



حلوای شکی

بخور و ببر!

از قدیم در شهر شکی رسم بر این بوده که قبل از خرید حلوا از خریدار میخواهند که مقداری از آن را بخورد و بعد به مقدار دلخواه بخرد. با قدیمی ترین سوغاتی جمهوری آذربایجان آشنا شوید.

حلوا از قدیم در شهرهای آذربایجان مثل: گنجه، شکی و‌ نخجوان مرسوم بوده و عده ای هم به حلواپزی و فروش آن مشغول بودند. این حلوای خوشمزه تنوع بسیار زیادی دارد از حلوای گردو، حلوای تخم آفتابگردان، حلوای زولبیا گرفته تا حلوای بامیه، سمنو و تره. از بین شهرهای آذربایجان حلوا شهر شکی مشهور میباشد که با بادام پوست کنده درست میشود.


حلوا


یکی از حلواهایی که پختن آن سخت تر است حلوای سمنو میباشد که به آن حلوای سوهانی نیز میگویند که این حلوا در زمانی که کمتر وقتی برای رسیدن فصل زمستان مانده باشد درست میکنند و با آن به استقبال زمستان میروند البته در زمان های قدیم رواج داشته که زنان حلوا را به هفت خانه پخش میکردند و شعر سمنو را میخواندند.



» لینک پست های جمهوری آذربایجان Azərbaycan Republic (14)



]]>
پاکبان و جدال با فاضلاب برای یک لقمه نان حلال 2019-11-24T20:27:34+01:00 2019-11-24T20:27:34+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1361 تبریز قارتال پاکیزگی شهر تبریز ارمغان دست‌های پینه بسته و تن رنجور مردانی است که برای کسب لقمه‌ای نان حلال با طلوع آفتاب به خیابان می‌آیند و حتی دیرتر از غروب آفتاب به خانه‌هایشان می‌روند تا چهره شهر، در نگاه من و تو، زیبا جلوه کندبچه که بودیم وقتی از ما می‌پرسیدند در آینده دوست دارید چه کاره شوید؟ اکثرا دوست داشتیم دکتر، مهندس، خلبان، معلم و یا خبرنگار شویم ولی کمتر کسی از ما می‌خواست پاکبان (رفتگر) شود! خُب چه می‌شود کرد، چرخش روزگار باعث می‌شود، برخی‌ها به آرزوها و رویاهای دوران

پاکیزگی شهر تبریز ارمغان دست‌های پینه بسته و تن رنجور مردانی است که برای کسب لقمه‌ای نان حلال با طلوع آفتاب به خیابان می‌آیند و حتی دیرتر از غروب آفتاب به خانه‌هایشان می‌روند تا چهره شهر، در نگاه من و تو، زیبا جلوه کند

بچه که بودیم وقتی از ما می‌پرسیدند در آینده دوست دارید چه کاره شوید؟ اکثرا دوست داشتیم دکتر، مهندس، خلبان، معلم و یا خبرنگار شویم ولی کمتر کسی از ما می‌خواست پاکبان (رفتگر) شود! خُب چه می‌شود کرد، چرخش روزگار باعث می‌شود، برخی‌ها به آرزوها و رویاهای دوران کودکی‌شان نرسند.
 
اگر بگوییم همه مشاغل زنجیر وار به هم پیوسته و مکمل هم‌‌اند و هیچ شغلی در جامعه بی‌ارزش نیست، بیراهه نگفته‌ایم.


رفته گر


دستانی که پاکیزگی را هدیه می‌دهند

امروز می‌خواهیم در مورد افرادی صحبت کنیم که صبح‌ها پا به پای خورشید به خیابان می‌آیند اما دیرتر از خورشید می‌روند، با دست‌های پینه بسته‌شان، جاروی دسته بلند را بر سطح کوچه می‌کشند و گرد و غبار نگاه‌ها و قدم‌های خسته عابران را جارو می‌کنند، گاهی کنار جوی می‌ایستند و به جارویشان تکیه می‌دهند تا خستگی‌شان برطرف شود و گاهی داخل جوی و کانال می‌روند تا لجن و بویی، مردم را اذیت نکند.

خیلی از ما هر روز در خیابان‌های سرد و بی‌روح شهر از کنار همین پاکبانان بی‌تفاوت گذر می‌کنیم بدون اینکه حتی یک خسته نباشید، بگوییم!

پاکیزگی شهر ارمغان دست‌های پینه بسته و تن رنجور پاکبان‌های بی‌آزار، بی‌ادعا و شریفی است که برای کسب لقمه‌ای نان ِحلال با طلوع آفتاب به کوی و برزن می‌آیند و حتی دیرتر از غروب آفتاب به خانه‌هایشان می‌روند تا چهره شهر، در نگاه من و تو، زیبا جلوه کند.

می‌گویند، پاییز زیباترین و شاعرانه‌ترین فصل خداست، برگ ریزان پاییزی و بارش باران برای ما در این فصل، زیبایی خاصی دارد ولی این زیبایی برای پاکبانان مفهوم دیگری دارد، هر برگی که بر زمین می‌افتد و هر قطره بارانی که می‌بارد، نوید از یک روز پر کار برای آنهاست.


آقای معنوی



پ مثل پاک و پاکبان

درست در لحظه‌ای که ما زیر باران روی برگ‌های پاییزی عاشقانه قدم می‌زنیم، در این سوی خیابان، بوى لجن از گلو گرفتگى جوى آب بلند مى‌شود، پاکبان پیر با قامتی خمیده، دست‌هایش را در لجن فرو می‌کند و راه آب را باز می‌کند.

کمی آن‌طرف‌تر پاکبان دیگری با جارویی که صدای خِش خِش سائیده شدنش روی کف خیابان، سمفونی تک نفره ایجاد کرده، غبار از چهره شهر می‌زداید.

امروز به سراغ قهرمانان نارنجی‌پوشی می‌روم که قصه‌اشان با پاکبان‌های دیگر متفاوت است؛ قهرمان‌های امروز ما اندکی فداکارتر و گمنام‌تر هستند.

همین چند وقت پیش بود که تصاویری از دو پاکبان در فضای مجازی منتشر شد که در بین انبوهی از لجن و زباله در حال تمیز کردن جوی آب بودند.

برای یافتن این دو پاکبان شهرداری پرس‌و‌جو کردیم و در نهایت یکی از آنها را در شهرداری منطقه ۳ تبریز و دیگری را در شهرداری شهرستان هوراند یافتیم. 


نظافت شهر



روایت اول از مرد زیرزمینی تبریز

علی معنوی، ۵۱ سال دارد، او از سال ۸۰ به عنوان نیروی اگو (نیروی مختص گرفتگی پل‌ها و جوی آب) در شهرداری مشغول به کار است. همکارانش در مورد او می‌گویند که حاج علی آچار فرانسه منطقه ۳ است.

آقای معنوی دو فرزند دارد که یکی از آنها مجرد و دیگری ازدواج کرده است. او قبل از اینکه در شهرداری مشغول به کار شود به مدت ۲۵ سال قالیبافی می‌کرده ولی به علت کم سو شدن چشم‌هایش و نداشتن سرمایه کافی، این کار را رها می‌کند.

«وقتی می‌گوییم آشغال نریزید، می‌گویند وظیفه شماست که جمع کنید». این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «کار رفتگران سخت و طاقت‌فرساست تا از نزدیک نبینید، سختی کار را درک نمی‌کنید». 


پاکبان


حقوق می‌گیری پس وظیفته

او می‌گوید: «از شهروندان می‌خواهم زباله‌هایشان را به موقع بیرون بگذارند، ما به مردم می‌گوییم زباله‌ها را به موقع بیرون بگذارید اما توجه نمی‌کنند؛ می‌گوییم زباله را پرت نکنید، با لحنی نامناسب می‌گویند وظیفه شماست، شما باید جمع کنید، ما هم نمی‌توانیم چیزی بگوییم، اما خدا را خوش نمی‌آید به عمد آشغال بریزید تا ما آن را جمع کنیم با این توجیه که وظیفه ماست».

قهرمان نارنجی‌پوش ادامه می‌دهد: «خیلی‌ها از پوشیدن لباس نارنجی و انتخاب شغل رفتگری امتناع می‌کنند، ولی من هیچ‌وقت از کارم خجالت‌زده نشده‌ام، هر جا که شغلم را بپرسند، می‌گویم رفتگر هستم، فرزندانم نیز با افتخار می‌گویند که پدرمان رفتگر است، هیچ‌وقت از شغلم خجالت نکشیده‌اند، حتی اگر روزی به مرخصی بروم همسرم به من گوشزد می‌کند که امروز کار نکرده‌ای و پولی که سر ماه خواهی گرفت، حلال نخواهد بود».

از ماجرای آن عکس می‌پرسم، گوشی ساده در دست‌اش را نشان داده و می‌گوید:«من نمی‌دانم چه کسی آن عکس را گرفته و پخش کرد، ولی می‌گویند در اینترنت پخش شده است ولی وظیفه من بود تا زباله‌های جمع شده در داخل دریچه را باز کنم، من به علت سرریز شدن آب، به داخل لجن‌ها رفتم و با دست آنها را بیرون آوردم».

آن‌طور که آقای معنوی تعریف می‌کند، بارش به یکباره در تبریز شدت می‌گیرد و آب منطقه را فرا می‌گیرد، او بدون لباس و تجهیزات خاصی وارد دریچه منطقه جلالیه می‌شود و بعد از ساعت‌ها تلاش، کانال را باز می‌کند.
 
آقایان تنهایی، زلفی و نجفی نیز از همکاران مجموعه خدمات شهری منطقه ۳ هستند و هر از گاهی در گفت‌وگوی ما شرکت می‌کنند و خاطراتی از آقای معنوی و کارهای او تعریف می‌کنند.


شهرداری تبریز



اینجا رئیس و کارگر نداریم

بنابه گفته آقای زلفی در آن مجموعه رئیس، کارگر و کارمند هیچ فرقی ندارند و هر جا که لازم باشد، لباس بر تن کرده و به داخل جوی، کانال و آشغال می‌روند.

آقای تنهایی با خنده می‌گوید: «خدا این آقای معنوی را چند بار به ما بخشیده است زیرا چند باری داخل کانال رفته و ساعت‌ها از او خبر نداشتیم  و حتی یک بار به داخل کانال رفت ولی بعد از دقایقی شدت بارش زیاد شد و آب کل خیابان را فرا گرفت  و به دلمان لرزه افتاد که معنوی را آب برد ولی بعد از چند ساعت دیدیم که با حال وخیم برگشت.


آقای معنوی هم که تا سوالی از او نپرسی، چیزی نمی‌گوید و همه لحظات سرش را پایین انداخته است. به او می‌گویم، از بوی تعفن زباله‌ها حالتان بهم نمی‌خورد؟در پاسخ می‌گوید: «چرا بارها شده که حالت تهوع گرفته‌ام ولی این کار من است، اگر من انجام ندهم چه کسی باید انجام دهد، حتی یک بار لاشه یک گربه در داخل دریچه مانده بود که وقتی بیرون آوردم از شدت بوی بد نمی‌توانستم نفس بکشم».

سخت‌ترین جا برای باز کردن کانال و دریچه برای آقای معنوی منطقه راه‌آهن تبریز است، ولی به قول خودش، زیرِ زمین را عین کف دستش می‌شناسد و بارها از منطقه مارالان به داخل زمین رفته و از منطقه کبریت‌سازی بیرون آمده است.

روز کاری آقای معنوی از ۵ صبح آغاز می‌شود و تا ۱۳ بعد از ظهر به طول می‌انجامد، ولی در برخی مواقع اضطرار و در صورت نیاز کارش شبانه‌روزی می‌شود و تا دو روز هم به خانه نمی‌رود.


رفتگر



گم کردن مسیر در زیرِ زمین

آقای معنوی تعریف می‌کند: «روزی برای باز کردن دریچه شهرک رازی از دریچه منطقه جلالیه وارد شدم زیرا تعداد دریچه‌ها کم است و با خود گازوئیل و پارچه هم بردم و قرار بود تا یک ساعت کار را تمام کنم، ولی راه را گم کردم و ۳ ساعت داخل زمین گیر افتاده بودم، بالاخره بعد از ساعت‌ها یک نوری را دیدم و بیرون آمدم».
 


بدترین روز کاری‌

آن‌‌طور که خودش می‌گوید، بدترین خاطره‌اش برای روزی است که باران شدیدی باریده و دریچه‌ها پُر از شاخ و برگ، گل و لای و زباله شده بود.

حاج علی از آن روز تعریف می‌کند: «آب رفته رفته بالاتر از سر من می‌شد؛ برق دینامیکی وصل کرده بودند تا بتوانم ببینم ولی به یکباره حس کردم که آب من را با خودش می‌برد، به خاطر همین دستم را روی دینام گذاشتم و برق من را گرفت؛ آن لحظه به پسر سربازم فکر می‌کردم که قرار بود فردا او را تا پادگان برسانم».

ساعت به ۱۴:۳۰ رسیده است؛ می‌توان خستگی را از چشم‌های آقای معنوی دید، از او تشکر و خداحافظی می‌کنم. 


مشاغل سخت



روایت دوم: هم‌پای خورشید

قهرمان دیگرمان، جبرئیل مقتدر، ۵۵ سال دارد و صاحب چهار فرزند است. یکی از پسرانش کاشی‌کار و پسر دیگرش دیپلم گرفته و بیکار است. دو دخترش نیز ازدواج کرده‌اند.

تحصیلاتش ابتدایی و حدود ۱۹ سالی می‌شود که لباس نارنجی پوشان شهرداری هوراند را بر تن کرده است.

آقای مقتدر، هر روز صبح زود از خواب بیدار می‌شود و آن‌گونه که خودش می‌گوید روزانه ۱۱ تا ۱۲ تن زباله از سطح معابر و کوچه‌های شهر جمع‌آوری می‌کند.

از او در مورد فیلمی که برای بازکردن کانال فاضلاب به زیر یک پل رفته است، می‌پرسم که می‌گوید: «من آن فیلم را در گوشی یکی از آشنایان دیدم، موارد مشابهی زیادی بوده که برای باز کردن دریچه فاضلاب به جاهای تنگ و باریک  و پر از لجن رفته‌ام».


تقدیر ۵۰ هزار تومانی!

آنطور که آقای مقتدر تعریف می‌کند، فردای آن روز شهردار هوراند او را به دفترش دعوت می‌کند و با اهدای ۵۰ هزار تومان از او قدردانی می‌کند!

با این حال، این پاکبان زحمتکش از اقدام شهردار هوراند خشنود است و از او تشکر هم می‌کند.

آقا جبرئیل ادامه می‌دهد: «کسی جز من حاضر نمی‌شود برای جمع‌آوری زباله‌ها به داخل جوب‌ها برود. بوی تعفن زباله، برخی‌ها را اذیت می‌کند و دوست ندارند همچین کاری انجام دهند».

«من از زباله و بوی تعفنش حالم بهم نمی‌خورد»، این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «بعضی جاها هستند که به زور جا می‌شوم و با پاهایم زباله‌ها را به بیرون هدایت می‌کنم، بعضی وقت‌ها غرق در زباله و لجن می‌شوم ولی با این حال هدفم تمیز و پاکیزه نگه داشتن شهرمان است تا مردم راضی باشند».

می‌گوید کارش را دوست دارد و تنها از اینکه مرخصی‌ کمی دارند، گله‌مند است.

 از برخورد مردم نیز راضی است و می‌گوید: «در طول خدمتم هیچ بی‌احترامی از مردم ندیده‌ام، خانواده‌ام هم با شغلم مشکلی ندارند».


تمیزی تبریز



با افتخار می‌گویم که من رفتگرم

آقای مقتدر با اقتدار در مورد شغلش می‌گوید: «هرگز از شغلم خجالت نکشیده‌ام و هر جا که شغلم را پرسیده‌اند با افتخار گفته‌ام، من یک رفتگر هستم».

از حقوقش می‌پرسم، می‌گوید: « من یک کارگر هستم، حدود یک میلیون و ۶۰۰ تومان حقوق می‌گیرم و خدا را شاکر هستم که نان حلال بر سر سفره خانواده‌ام می‌برم».


آشپزی سیار

آقا جبرئیل علاوه بر پاکبانی، آشپزی هم می‌کند. او آشپزخانه ثابت ندارد ولی آشپز سیار است‌.به گفته خودش، در مراسم‌های مختلف از قبیل عروسی و عزا به عنوان آشپز فعالیت می‌کند.
«برخی رانندگان و مغازه‌داران نگاه تحقیرآمیزی به پاکبانان دارند!». این‌ را غلامعلی صفری، نماینده پاکبانان شهرداری تبریز می‌گوید.

او ادامه می‌دهد: وقتی زباله و آشغالی را به زمین و داخل جوب می‌ریزند موقع تذکر دادن به ما می‌گویند: «حقوق می‌گیرید که آشغال‌ها را جمع کنید، وظیفتونه!».

راست می‌گوید، هر کس وظیفه‌اى دارد، دیگر! یکی آشغال‌ها را در جوى آب رها می‌کند و دیگری برای بیرون کشیدن آن‌ها غرق در لجن می‌شود!

آقای صفری می‌گوید: «امنیت شغلی نداریم، قراردهای ما یکساله است، اکثر پاکبانان به دلیل شغلشان دچار بیماری‌های ریوی و عفونتی هستند».

یکی از مطالبات پارکبانان، تبدیل وضعیت و پرداخت سختی و زیان‌آور شغلی (حق ۴ درصدی) است. آقای صفری در این خصوص توضیح می‌دهد: «معوقات حق ۴ درصدی پاکبانان چندین سال است که پرداخت نشده، هرچند از سال ۹۸ به همت شهرداری و شورای شهر، این سختی تصویب و حساب جداگانه‌ای برای پاکبانان برای واریز آن ایجاد شد».


پاکبانی


۱۰۵ رفتگر لیسانس و فوق‌لیسانس تبریزی

به گفته او، ۱۷۵۰ نفر در مناطق ۱۰ گانه شهرداری به عنوان پاکبان فعالیت می‌کنند، اکثر پاکبان‌ها زیر دیپلم‌اند و ۱۰۵ نفر دارای لیسانس و فوق لیسانس و حدود ۵۰ نفر نیز دیپلم و فوق دیپلم هستند.

نماینده پاکبانان شهرداری تبریز معتقد است که قبلا مردم به پاکبان‌ها، «زیبیلچی» می‌گفتند و از آنها دوری می‌کردند ولی اخیرا این نگاه‌ها عوض شده و مردم به پاکبان احترام و ارزش قائل هستند.

باید آشغال نریختن در معابر و خیابان‌ها به آحاد جامعه آموزش داده شود، برای برداشتن هر آشغال از کف خیابان کمر یک نفر خم می‌شود و حتی حوادث تلخی برای پاکبان‌ها رخ می‌دهد.

نماینده پاکبان‌ها در این خصوص می‌گوید: «عاجزانه از شهروندان درخواست می‌کنیم که هوای پاکبان‌ها را داشته باشند چراکه هر سال تعدادی از پاکبانان موقع جمع‌آوری زباله‌هایی که از ماشین‌ها به زمین انداخته می‌شوند در اثر تصادف جان خود را از دست می‌دهند».



جای خالی روز پاکبان در تقویم

این روزها حقایق در پستوی حواشی گم می‌شود، حقیقت را انسان‌هایی چون این دو پاکبان که شرافت را معنی کرده‌اند و کمتر سوژه و تیتر رسانه‌ها شده‌اند.

جای روز پاکبان، روز نارنجی پوشانی که ایستاده زندگی می‌کنند در تقویم خالی است اما سوالی که در این میان پیش می‌آید این است که چرا باید نگاه جامعه به این حرفه شریف تحقیرآمیز باشد؟


کتایون حمیدی

]]>
دوربین تبریز لینک 80 ( گردشی در اطراف بیلانکوه ) 2019-11-14T20:11:48+01:00 2019-11-14T20:11:48+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1360 تبریز قارتال اگر یادتان باشد سال های قبل به منطقه ولیانکوه یا بیلانکوی تبریز رفته بودیم که باغات قدیمی زیاد شهر تبریز اینجا در مرکز شهر وجود دارد که البته حالا بسیاری از این باغات نابود شده است!امروزه نیز هنوز هم این کوی قدیمی جاهای خوب و زیادی دارد که باید از ظرفیت آن بهره بهتری برد.ظرفیت مهم بیلانکوی :پل تاریخی و پارک قله و باغات قدیمی مجموعه باغ تاریخی دو کمالخانه تاریخی کلانتر و حریم آنلینک پست زمستان 93 در پارک قله بیلانکوهلینک پست خانه تاریخی در حال تخریب کلانتر تبریز لینک پست مقبره دو
اگر یادتان باشد سال های قبل به منطقه ولیانکوه یا بیلانکوی تبریز رفته بودیم که باغات قدیمی زیاد شهر تبریز اینجا در مرکز شهر وجود دارد که البته حالا بسیاری از این باغات نابود شده است!
امروزه نیز هنوز هم این کوی قدیمی جاهای خوب و زیادی دارد که باید از ظرفیت آن بهره بهتری برد.


مقبره دوکمال



ظرفیت مهم بیلانکوی :
پل تاریخی و پارک قله و باغات قدیمی
مجموعه باغ تاریخی دو کمال
خانه تاریخی کلانتر و حریم آن


لینک پست زمستان 93 در پارک قله بیلانکوه

لینک پست خانه تاریخی در حال تخریب کلانتر تبریز

لینک پست مقبره دو کمال تبریز




میشود باغات باقی مانده این منطقه را بجای نابود کردن ، نجات و توسعه داد و به پارک بزرگی همانند ائل گلی در مرکز شهر تبدیل کرد.
ظرفیت بالای این منطقه همین باغات آن است.
همچنین پارک کوه قله در این منطقه قرار دارد که میتواند هسته اصلی این پارکها باشد و بهم پیوند بخورند.
البته فراموش نکنیم که احتمالا اجرای فاز بعدی بزرگراه دوکمال ، میتواند تهدیدی برای باغات این منطقه باشد.
شاید بهتر است بجای اجرای آن طرحی دیگر جایگزین کرده و باغات منطقه را بهم پیوند و پارک و گردشگاه عظیمی ساخت...


وضعیت بهم ریخته برخی باغ های قدیمی این منطقه که باید از آنها حفاظت و تبدیل به کاربری پارک و فضای سبز شوند
مسیر دوکمال

باغات بیلانکوه تبریز

باغات تبریز

زمینهای بیلانکوی


آشفتگی و بهداشت ضعیف این منطقه در مسیر چای و ضرورت توجه و ایجاد فضای سبز خطی در منطقه
مهرانرود

پارک قله




از دیگر نقاط جالب توجه بیلانکوه خانه تاریخی کلانتر است که میتواند مسیر گردشگری این منطقه را تکمیل کند.
متاسفانه روند مرمت و احیا این خانه که در آستانه تخریب کامل بود، آهسته و با کمترین بودجه میراث فرهنگی که البته در اختیار آموزش پرورش بود، پیش میرود!

خانه‌ کلانتر در باغی به همین نام قرار گرفته است و متعلق به میرزا ابراهیم خان باغمیشه‌ای، ملقب به شرف الدوله و مشهور به کلانتر است. وی نماینده‌ی تبریز در اولین دوره‌ی مجلس شورای ملی و سومین شهردار تبریز بوده است که دو بار به این سمت منسوب شد. پدر او کلانتر تبریز بود و بعدها میرزا ابراهیم خان نیز جانشین پدر شد. این خاندان صاحب، ارباب و کدخدای باغمیشه‌ی تبریز بودند و امروزه آثاری هم‌چون مسجد کلانتر از آن‌ها به یادگار مانده است. قدمت باغ و خانه‌ی کلانتر به دوران قاجار می‌رسد.


نمایی از محوطه و مخروبه خانه کلانتر که امیدواریم هرچه زودتر شاهد تکمیل بازسازی آن باشیم
خانه کلانتر




مهمترین اثر تاریخی آن باغ و آرامگاه دوکمال است، که در حال فعالیتهایی برای احیا آن میشود.
حتی میشود اینجا را به اقامتگاه و مجموعه سنتی تاریخی برای گردشگران تبدیل کرد.
یا یک گردشگاه تاریخی - موزه ای با عنوان مرکز نگارگری جهان اسلام ساخت زیرا که تبریز صاحب مکاتب اصلی نگارگری ایران و جهان اسلام است و کمال الدین بهزاد مینیاتوریست در آن آرمیده است.


مقبره‌ی دو کمال تبریز آرامگاه کمال‌الدین مسعود خجندی، شاعر نامدار قرن هشتم و نهم هجری و کمال‌الدین بهزاد، نقاش و نگارگر قرن دهم هجری، یکی از جاهای دیدنی تبریز است و به همین دلیل به نام «دو کمال» شهرت یافته است. طبق اسناد تاریخی موجود، علاوه بر این نقاش و شاعر بزرگ، آرامگاه جمعی از هنرمندان تبریزی از جمله نظام‌الدین سلطان محمد نقاش، استاد سلطان محمود مجلد (استاد جلدساز دوره‌ی صفوی)، مولانا طوسی و مولانا شروانی است، اما امروزه محل دقیق دفن آن‌ها مشخص نیست.

در مورد شکل‌گیری باغ دو کمال، در تاریخ آمده است که کمال‌الدین مسعود خجندی که اهل تاجیکستان بود، هنگام بازگشت از سفر حج، به تبریز و فرهنگ مردم این شهر علاقه‌مند شده و آن جا ماندگار می‌شود. وی که از شاعران و غزل‌سرایان سرشناس بود، تحت حمایت سلطان حسین جلایری قرار گرفت و به دلیل علاقه‌ خاص ایشان به کمال‌الدین، در محله بیلانکوه باغچه‌ای را به عنوان هدیه، پیشکش این شاعر کرد و در آن خانقاهی برای وی ساخت. این باغ، باغ کمال نام گرفت. کمال‌الدین خجندی در سال ۷۹۳ هجری قمری درگذشت و او را در خانقاه باغ خود به خاک سپردند.


خجندی اشعار بسیاری راجع به تبریز سروده که یکی از زیباترین آن‌ها این ابیات هستند؛

تبریز مرا راحت جان خواهد بود      پیوسته مرا ورد زبان خواهد بود

گر سر نکشم آب چرنداب و گجیل    سرخاب ز چشم من روان خواهد بود


وی همچنین علاقه‌ی زیادی به باغ خود و محله‌ی بیلانکوه داشت که می‌توان آن را در شعر زیر به وضوح دید:

زاهدا تو بهشت جوی كه كمال                 ولیانكوی خواهد و تبریز


سالانه حدود ۵۰ تا ۶۰ نفر از گردشگران تاجیکی برای زیارت هم‌وطن خود از این باغ بازدید می‌کنند.


باغ دوکمال

آرامگاه دوکمال تبریز

همچنین کمال‌الدین بهزاد، نقاش و نگارگر دوره‌ی صفوی، اهل شهر هرات بود. شاه اسماعیل صفوی پس از تصرف هرات، این نقاش چیره‌دست را به پایتخت خود یعنی تبریز آورد. کمال‌الدین در این شهر مورد احترام همه‌ی مردم و بزرگان حکومتی بود. از معروف‌ترین آثار بهزاد می‌توان به نگاره‌های بنای کاخ خوریق، خلیفه در حمام، یوسف و زلیخا، جنگ شترها و نگاره‌های او در بوستان سعدی اشاره کرد. وی در سال ۹۴۲ هجری قمری در همین شهر درگذشت و او را در باغ کمال، کنار آرامگاه کمال‌الدین خجندی به خاک سپردند.


از دیگر هنرمندان دفن شده در این باغ می‌توان به نظام‌الدین سلطان محمد نگارگر، از هنرمندان برجسته‌ی نگارگری تبریز در عهد صفوی اشاره کرد. وی خالق نگاره‌های برجسته‌ی متعددی از جمله معراج پیامبر، پیرزن و سلطان سنجر و دربار کیومرث است. سلطان محمد در پیشرفت مکتب هنری تبریز در دوره‌ی صفوی نقش بسزایی داشته است به طوری که او را همپای کمال‌الدین بهزاد  می‌دانند.


سلطان محمد مجلد، هنرمند جلدساز عصر صفویه از دیگر بزرگان مدفون در باغ کمال است. در دوره‌ی صفوی سلطان محمد نقش زیادی در اعطای هنر کتاب‌سازی و کتاب‌آرایی داشت. استاد سلطان محمد، هنرمندی بسیار متواضع بود و به خاطر همین تواضع، نام خود را روی آثارش ذکر نکرده و شاید همین موجب گمنامی وی شده است.


مقبره‌ی دو کمال به مرور زمان به گورستانی متروکه و گمنام تبدیل شد. در سال ۱۳۳۸ هجری شمسی این باغ توسط اهالی این منطقه کشف و در دهه‌ی ۵۰ با همت انجمن آثار ملی کشور مرمت شده و لوح یادبودی در آن نصب شد.


از چند سال پیش سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان آذربایجان شرقی اقدام به احداث مجموعه‌ای بسیار زیبا با سبک سنتی کرده و این باغ را به دانشگاه تبدیل کرده است و امروزه آن را دانشگاه دو کمال یا مرکز آموزش نگارگری می‌نامند. این مجموعه با وسعت ۶۰۰۰ متر مربع شامل چندین کلاس، آتلیه، کتابخانه‌ی تخصصی، گالری نمایشگاهی، موزه‌ی تخصصی نگارگری، بخش اداری و پارکینگ است و در محوطه تندیس‌های کمال‌الدین خجندی و کمال‌الدین بهزاد نصب شده است. بنای مقبره تقریبا وسط باغ قرار گرفته و در ورودی این بنا در قسمت شمالی باغ قرار دارد. مقبره‌ها در قسمت پایینی و زیرزمین ساختمان قرار دارند.


باغ تاریخی تبریز

نگارگر


حال فکرش را بکنید...

اگر خانه کلانتر بطور کامل احیا شود؛

اگر باغ دوکمال بطور کامل آماده گردشگری شود؛

اگر پل تاریخی و سایر خانه ها و ابنیه های تاریخی منطقه بازسازی شوند؛

اگر باغات منطقه را به پارکی بهم پیوسته و بزرگ تاریخی در این منطقه شکل گیرد؛

اگر مسیر گردش این منطقه کامل تعریف و سنگفرش و حالت توریستی فرهنگی به خود گیرد؛

و اگر در نزدیکی این بیلانکوه ، مجموعه عظیم ربع رشیدی مرمت و احیا شود؛

» منطقه بیلانکوی به ستاره تابناک توریسم و گردشگری تبریز تبدیل خواهد شد و حتی شاید مهمتر و جالبتر از مسیرهای گردشگری بازار تاریخی ، ششگلان ، مقصودیه ، ارک و شهناز ، مسجد کبود و موزه ها، ائل گلی و...  خواهد بود.


من به بیلانکوی بسیار خوشبین و امید دارم بشرطی که اهالی آن منطقه و مدیران تبریز باور کنند و عمل و همکاری بیشتری برای هدف داشته باشند...



با تشکر از گروه نخبگان گجیل در همراهی و همکاری تصاویر این پست / پاییز 1398


لینک مجموعه پستهای دوربین تبریز لینک (141)


]]>
پارک باغ‌شهر تبریز 2019-11-04T19:15:08+01:00 2019-11-04T19:15:08+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1359 تبریز قارتال پارک باغشهر در منطقه نصفراه - جهاد تبریز در روز 10 آبان ماه 1398 افتتاح شد.کار مثبت و خوبی از شهرداری که باید به آن توجه شود.این پارک هرچند کوچک و هنوز درد کمبود فضای سبز تبریز که روزگاری باغشهر قدیم ایران بود را جبران نمیکند، اما باید این روش شهرداری و همکاری دیگر ارگان ها را مورد تشویق و الگو قرار داد تا در آینده تبریز را به شهری سبز و پر درخت تبدیل کرد.مساحت پارک «باغ شهر تبریز» ۱.۳هکتار است و برای تملک و احداث آن در مجموع ۳۶۶ میلیارد ریال هزینه شده است. از پارک «باغ شهر تبریز» می توا

پارک باغشهر در منطقه نصفراه - جهاد تبریز در روز 10 آبان ماه 1398 افتتاح شد.
کار مثبت و خوبی از شهرداری که باید به آن توجه شود.

این پارک هرچند کوچک و هنوز درد کمبود فضای سبز تبریز که روزگاری باغشهر قدیم ایران بود را جبران نمیکند، اما باید این روش شهرداری و همکاری دیگر ارگان ها را مورد تشویق و الگو قرار داد تا در آینده تبریز را به شهری سبز و پر درخت تبدیل کرد.


باغ شهر


مساحت پارک «باغ شهر تبریز» ۱.۳هکتار است و برای تملک و احداث آن در مجموع ۳۶۶ میلیارد ریال هزینه شده است. از پارک «باغ شهر تبریز» می توان به عنوان دومین باغ سنتی ایرانی بعد از ائل‌گلی در تبریز یاد کرد.

این پارک صبح روز جمعه، ۱۰ آبان ماه با حضور مسئولان ارشد استانی و شهری و شهروندان افتتاح شد. شهرداری تبریز در سال های اخیر توجه ویژه ای به موضوع فضای سبز داشته است و به گفته شهردار تبریز، لایحه بودجه سال ۹۹ شهرداری نیز با توجهی ویژه به این حوزه تقدیم شورای شهر تبریز خواهد شد.


درحالی که بیش تر شهرداری های کشور با مشکلات مالی زیادی مواجه هستند و فضاهای سبز شهری را برای افزایش درآمد خود به کاربری های تجاری و مسکونی تبدیل می کنند، اسفندماه سال گذشته شهرداری تبریز در اقدامی ابتکاری با تملک واحدهای مسکونی صفاری که یکی از مجتمع‌های مسکونی قدیمی تبریز بود، تصمیم به تبدیل آن به یک باغ سنتی ایرانی گرفت. می‌توان از این اتفاق سبز به عنوان پلی برای وصال باغ‌ شهر گذشته به باغ‌ شهر آینده در تبریز یاد کرد.


مدیران تبریز

باغشهر تبریز

پارک باغشهر


مجتمع صفاری در منطقه راه‌آهن تبریز قرار گرفته است؛ جایی که از فضای سبز مطلوبی برخوردار نبود و به همین‌خاطر خشک‌کردن درختان مجتمع صفاری در سال‌های ۹۳ و ۹۴ واکنش‌های تندی از سوی مردم و مسئولان به همراه داشت اما با ورود ایرج شهین باهر، شهردار تبریز به موضوع، در کمترین زمان ممکن عملیات پاکسازی، نخاله برداری و زمینه های احداث پارک در این منطقه فراهم شد.



هیچ پله ای در پارک وجود ندارد که رمپ نداشته باشد. حتی در ورودی آلاچیق ها یا سرویس بهداشتی، برای راحتی عبور و مرور معلولین رمپ تعبیه شده است.


پارک بازی


آبخوری ها و باکس های زباله باغ‌شهر تبریز با تمام امکانات عمومی که در پارک های دیگر دیده اید متفاوت است. هم آبخوری ها و هم باکس های زباله در دو سایز نصب شده اند، سایز مرتفع برای افراد عادی جامعه و سایز کم ارتفاع برای کودکان و معلولین

فرد معلول که برای تردد از ویلچر بهره می گیرد، به راحتی و به تنهایی می تواند از باغ‌شهر تبریز لذت ببرد. البته مسئولان باغ قول می دهند که در هنگام ترک باغ، او تنها نباشد.


چینش صندلی های باغ چه در آلاچیق ها و چه در مسیر پیاده راه به گونه ای است که یک جای خالی برای ویلچر در نظر گرفته شده است که هم سطح و هم تراز با سایر صندلی هاست. همچنین تعداد صندلی ها و نیمکت ها متناسب با تعداد اعضای خانواده است؛ یعنی خانواده های دونفره از آلاچیق ها دونفره، خانواده های سه نفره از آلاچیق های سه نفره و... می توانند استفاده کنند.

معاون عمرانی شهردار منطقه ۶ تکمیل پارک باغ‌شهر در حدود ۶ماه را نتیجه کار تیمی نیروهای شهرداری تبریز می داند که هرروز از ساعت ۶ صبح تا ۱۲ شب مشغول فعالیت بودند. البته او از اهالی منطقه هم قدردانی می کند که در همکاری با شهرداری «سنگ تمام گذاشتند».

شهرداری تبریز

شهرداری منطقه 6 تبریز

پارک خیابان جهاد تبریز



نصف‌راه (میدان جهاد) از مهم‌ترین و تاریخی‌ترین تقاطع‌های درون‌شهری تبریز است. در سال ۱۳۸۱ خورشیدی، پل روگذر و زیرگذر ستارخان در این محل احداث گردید. نصف‌راه در گذشته جاده‌ای را که تبریز را به ایستگاه راه‌آهن این شهر متصل می‌نمود، نصف می‌کرد و از همین‌روی به این نام خوانده شده‌است

هم‌زمان با تأسیس نخستین خط از قطارشهری تبریز از قونقاباشی تا واغزال (ایستگاه راه‌آهن)، رانندگان آن از قونقاباشی تا نصف‌راه یک کرایه و از نصف‌راه تا واغزال کرایه‌ای دیگر می‌گرفتند. در این زمان، نصف‌راه محل پیاده‌نمودن بخشی از مسافران و دریافت کرایه‌های آن‌ها بود. به همین دلیل، این مکان بعدها به «نصف‌راه» (میانهٔ راه) معروف شد


محل پارک باغ شهر


امروزه نصف‌راه از سمت شمال و از طریق بزرگراه آذربایجان به بزرگراه پاسداران، ترمینال شمال‌غرب، فرودگاه بین‌المللی و محله‌های آخونی، جمشیدآباد، حکم‌آباد، قره‌آغاج و لاک‌دیزج و از سمت جنوب و از طریق بزرگراه آزادی به محله‌های جنوبی شهر مرتبط می‌شود. هم‌چنین خیابان ۲۲ بهمن (راه‌آهن) که از این میدان می‌گذرد، مرکزشهر را به بزرگراه‌های کارگر (ماشین‌سازی) و ملت (تراکتورسازی) و محلهٔ آخماقیه، پالایشگاه و دیزل‌آباد متصل می‌کند.

محل‌های عمده در این میدان شامل: مرکز خرید ستاره باران، پاساژ رویال، بیمارستان الغدیر، بانک ملت، پاساژ اشکان شامل، سازمان انتقال خون و اداره بهداشت می‌باشد.



» لینک پستهای پارکها و محیط زیست (69)

]]>
مسجد حسن پاشا در انتظار احیا 2019-10-25T14:30:22+01:00 2019-10-25T14:30:22+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1358 تبریز قارتال آخرین وضعیت مرمت و بازسازی مسجد تاریخی حسن پاشا تبریز روز 23 مهر ماه 1398  با جمعی از دوستان برای دیدن وضعیت مسجد تاریخی مجموعه بزرگترین میدان تاریخی و حکومتی جهان در تبریز یعنی مسجد حسن پاشا به منطقه دوه چی رفتیم.این بازدید هم خوب و مفید بود که افتخار میکردیم به چنین تاریخ فاخر و غنی در تبریز که روزگاری اینجا محل پادشاهی و فرماندهی بر کل سرزمین ایران بود ، و هم تاسف میخوردیم که چرا اینچنین؟!اولا بسیار خوشنود هستیم که نسبت به مرمت و بازسازی آن اقدام شده و در حال انجام هست و از م

آخرین وضعیت مرمت و بازسازی مسجد تاریخی حسن پاشا تبریز

روز 23 مهر ماه 1398  با جمعی از دوستان برای دیدن وضعیت مسجد تاریخی مجموعه بزرگترین میدان تاریخی و حکومتی جهان در تبریز یعنی مسجد حسن پاشا به منطقه دوه چی رفتیم.

این بازدید هم خوب و مفید بود که افتخار میکردیم به چنین تاریخ فاخر و غنی در تبریز که روزگاری اینجا محل پادشاهی و فرماندهی بر کل سرزمین ایران بود ، و هم تاسف میخوردیم که چرا اینچنین؟!

صاحب الامر


اولا بسیار خوشنود هستیم که نسبت به مرمت و بازسازی آن اقدام شده و در حال انجام هست و از مدیران و ارگانهای مربوطه تشکر میکنیم.

ثانیا از کُندی سرعت بازسازی نگران و گِله مند هستیم و البته دقت و کیفیت کمی که در آن انجام میشود.
امیدواریم مدیریت محترم میراث فرهنگی و همچنین سایر متخصصین با مراجعه بیشتر و بازدید از روند بازسازی این مسجد نظارت بیشتر داشته باشند.

مسجد حسن پاشا از دوره آق قویونلو ساخته شده و یکی از ارکان مهم میدان عظیم و تاریخی صاحب آباد تبریز است.

اولا بسیار خوشنود هستیم که نسبت به مرمت و بازسازی آن اقدام شده و در حال انجام هست و از مدیران و ارگانهای مربوطه تشکر میکنیم.

ثانیا از کُندی سرعت بازسازی نگران و گِله مند هستیم و البته دقت و کیفیت کمی که در آن انجام میشود.
امیدواریم مدیریت محترم میراث فرهنگی و همچنین سایر متخصصین با مراجعه بیشتر و بازدید از روند بازسازی این مسجد نظارت بیشتر داشته باشند.

مسجد حسن پاشا از دوره آق قویونلو ساخته شده و یکی از ارکان مهم میدان عظیم و تاریخی صاحب آباد تبریز است.


برای مشاهده با کیفیت و واضح ، روی عکسها کلیک کنید

مسجد حسن پادشاه

حرمت مسجد واجب است و احیای آن ضروری است بخصوص اینکه مسجد حسن پادشاه تاریخی است.

در وضعیت کنونی مسجد حسن پادشاه، ازآن همه سنگِ تراش و رخام و کاشی جز تعدادی اندک باقی نمانده‌است، زیرا در اوایل قرن حاضر در محل حسن پادشاه، مسجدی با ستون‌های چوبی و سقف مسطح برپا شد که هنوز مورد استفاده اهالی است.

شاردن سیاح فرانسوی در سال ۱۰۸۲ هجری قمری و روزگار سلطنت شاه سلیمان صفوی در تبریز از این میدان دیدن کرد و درباره آن نوشته است:
    میدان تبریز بزرگ‌ترین میادین عالم است که من دیده‌ام و خیلی بزرگ‌تر از میدان اصفهان است.

ترکان در این محل چندین بار ۳۰ هزار عسکر (سرباز) برای جنگ آراسته‌اند. همه‌روزه شامگاهان این میدان انباشته از عامه مردم است که برای تفریح و تماشای نمایش‌هایی که در آنجا به معرض تماشا گذارده می‌شود، جمع می‌گردند.

این میدان بزرگ در ساعات روز خالی نیست و در حقیقت، بازار انواع و اقسام خواروبار و اشیاء به شمار می‌رود.

میدان عظیم صاحب آباد محل چوگان بازی شاه اسماعیل صفوی بوده است.
همچنین کاخ های حکومتی نفیس در این میدان بسیار بزرگ تبریز و جهان بوده است.

دوه چی

حسن پاشا



مجموعه حسن پادشاه بعنوان یک عمارت نصیریه شناخته میشود.نصیریه عمارت ابواب‌البری با درهای نیکو است که با توجه به بازسازی‌هایی که در دوران قاجار روی آن صورت گرفته، در مرمت‌ها سعی شده دوران طلایی ساخت و معماری دوره آق‌قویونلو بنا حفظ و احیا شود.
حاجی خلیفه کاتب چلبی، مؤلف کتاب های "کشف الظنون" و "جهان نما"، درکتاب اخیر راجع به این مسجد می نویسد: "جامع سلطان حسن، ازبناهای اوزون حسن، پادشاه آق قویونلو و به طرز جوامع سلاطین با سنگ تراش و سرب ساخته شده، بنای متین و با شکوهی است . درکنار صفه محراب، یک قطعه مرمر بلغمی بزرگی به طول و عرض چند ذراع به دیوار نصب شده و جامع را رونق بخشیده است . سنگ مرمر مزبور، ازنوادر دهر به شمار می رود و درجامع دیگر، نظیر آن دیده نشده است .
 اولیا چلبی که در سال 1050 ه-.ق ازاین مسجد دیدن کرده، می نویسد : "این مسجد را سلطان حسن آق قویونلو بنا کرده است ... بنای این مسجد، یکی ازشاهکارهای هنر معماری است .


صاحب آباد

مسجد تاریخی تبریز


نادرمیرزا، درخصوص وضعیت مسجد حسن پاشا تبریز در دوره قاجاریه می نویسد: "اکنون مسجدی است آنجا با چوب مسقف و مدرسه ای کوچک و ویران !

برسنگ قبر مرمرینی که در پای دیوار شرقی خواجه نشین شمالی مسجد زمستانی کار کرده اند، عبارت "هذا روضة المرحوم شهرة به ابوشرف بن ... بیگ " خوانده می شود که با توجه به مشخصات سنگ، احتمالا مربوط به قبر یکی از امرای آق قویونلو- مدفون درعمارت نصریه- است . سنگ نبشته قهوه ای رنگ دیگری درسردر صحن مدرسه حسن پادشاه نصب گردیده که متعلق به زمان شاه تهماسب صفوی و متضمن بیم دادن سپاهیان و مردم از ورود بدون اجازه به خانه های دیگران است . مسجد زمستانی مسجد حسن پادشاه که تا دوره اخیر مورد استفاده بوده، دارای شش ستون سنگی و طاق ضربی آجری است .


میراث تبریز

میدان بزرگ



مجموعه صاحب آباد تبریز که بقایای باقیمانده آن امروز به نام مجموعه صاحب الامر معروف گشته است از مجموعه های تاریخی و ارزشمند ایران می باشد طبق بررسی های انجام شده این مجموعه مدت چهار قرن مرکز حکومت ایران و مقر فرماندهی پادشاهانی چون جهانشاه، اوزون حسن، شاه اسماعیل و شاه طهماسب بوده است، اما امروزه تنها نام و یاد این مجموعه نفیس باقیمانده و تغییرات به وجود آمده در طول تاریخ باعث کاستن از شکوه و عظمت آن شده است. شروع ساخت این مجموعه به دوره آباقاخان (ایلخان مغول) در زمان صدارت شیخ محمد جوینی، وزیر کبیر وی، برمی گردد. با ساخته شدن این مجموعه روند گسترش شهر تبریز به سمت شمال رودخانه مهران رود کشیده می شود. بعدها در دوره جهانشاه دارالحکومه از محله ششگلان به این مجموعه انتقال داده می شود و از ان تاریخ تا زمان شاه طهماسب که پایتخت از تبریز به قزوین انتقال داده شد.

میدان امروزه به عنوان یکی از عناصر مهم شهری با شکل و فرم های مختلفی طراحی واجرا م ی گردد که طراحان کارکردها وکاربری های مختلفی در تعامل بامحیط خلق می کنند، هرچند تاپیش از قرن نهم هجری واژه میدان در ادبیات ایرانی واژه هایی چون میدان رزم وبزم، می دان جنگ وجدال و … داریم اما با شکل گیری فضاهایی همچون می دان نقش جهان اصفهان، میدان گنجعلی خان کرمان، میدان خان یزد و … می دان به صورت عنصری قوی وارد عرصه های اجتماعی ـ سیاسی و اقتصادی و … ایران گردید.

میدان صاحب آباد یکی از میادین اولیه ایران بود که باکارکرد نظامی و به خاطر سان دیدن حسن پادشاه از لشکریان خود به وجود آمد و در دوره های بعدی رشد وگسترش یافت. ساخته شدن این میدان به نبود چندین قرن فضای باز شهری در سیستم شهرسازی در شهرهای ایران پایان داد و فضای میدان با شکل و فرم جدید را وارد شهرهای ایرانی کرد.

هرچند میدان کنونی صاحب آباد بسیار کوچک تر از میدانی است که در متون تاریخی ذکر شده است و میدان مورد ادعای سیاحان و نویسندگان آن چیزی نیست که در حال حاضر قابل ملاحظه است؛ اما اینکه میدان اصلی چه بوده و چه عناصری در کنار آن وجود داشته و ابعاد، اندازه، شکل و فرم آن چگونه می توانسته باشد، سوالاتی است که باید برای آنها پاسخ پیدا کرد.

آباقاخان اولین شخصی از ا یلخانان مغول بود که پا یتخت امپراتوری خود را از مراغه به تبریز انتقال داد. وی نیز به کاخ سازی در فضاهای باز و سرسبز علاقه زیادی داشت، در زمان او اداره امور کشوری به دست کارمندان حرفه ای باقیمانده از زمان هلاکو باقی ماند. یکی از این کارمندان یا در اصل خانواده های ذی نفوذ در دستگاه حکومتی آباقاخان و ایلخانان مغول خاندان جوینی بود.

پر نفوذترین این خاندان شخصی به نام شیخ محمد جوینی بود که وزیر دربار آباقاخان و پسران او بود. احداث باغ صاحب آباد در شمال رودخانه شهر و در اصل در ضلع شمالی شهر تبریز را به ا ین شخص نسبت می دهند. از جمله قدیمی ترین متونی که به این مسئله اشاره داشته است روضات الجنان و جنات الجنان است:

“… جهانشاه دولتخانه را اینجا آورده، این باغی بوده موسوم به صاحب آباد منسوب به صاحب سعید شهید خواجه شمس الدین محمد جوینی صاحب دیوان ممالک …” (ابن کربلایی، ۱۳۸۳، ۴۷۰)

پس اینگونه مشخص می گردد که ساختمان باغ به دست شیخ احداث شده، اما جای تأسف و تعجب است که عمارت و ساختمان آن در متون تاریخی توصیف نگردیده است .ساخت این باغ باعث گردید که توسعه های بعدی شهر در شمال رودخانه مهران رود متمرکز گردید.

مجموعه صاحب آباد در دوره حکومت ترکمانان قویونلو

جهانشاه پس از به قدرت رسیدن تصمیم می گیرد که دولتخانه خود را از محله ششگلان به باغ صاحب آباد انتقال دهد. اینکه جهانشاه به این مهم دست می زند دلایل مختلفی می توانسته داشته باشد. اولاً مکان و محیط آمادگی لازم را بر ای استقرار مرکزیت حکومت را داشته است. چرا که در متون تاریخ اشاره ای به ساخت و ساز جهانشاه در این مجموعه نشده است و جهانشاه بنای شاخصی در مجموعه باغ صاحب آباد به وجود نیاورده است. اما مدت سه دهه در این مکان حکومت کرده است ؛ این می تواند به دلایل امنیتی باشد چرا که باغ صاحب آباد از نظر قرارگیری در محیط طبیعی در میان دو عامل دفاعی طبیعی قرار دارد حاشیه جنوبی به وسیله رودخانه و حاشیه شمالی به وسیله کوه محافظت می گردد و ا ین می تواند نکته بسیار قابل توجهی در انتخاب این مکان به عنوان مرکز حکومت محسوب شود.

… در محله ششگیلان موضعی است مشهور به دولتخانه کهنه. گوییا سلاطینی که پیش از جهانشاه پادشاه بوده اند آنجا منزل داشته اند جهانشاه دولتخانه را ا ینجا آورده، این باغی بوده موسوم به صاحب آباد منسوب به صاحب سعید شهید خواجه شمس الدین محمد جوینی صاحب دیوان ممالک … (ابن کربلایی، ۱۳۸۳، ۴۷۰)

بعد از کشته شدن جهانشاه قراقویونلو به دست اوزون حسن آق قویونلو، حسن پادشاه و اولاد و احفادش در همین دولتخانه جدید بر کرسی قدرت نشستند. پیش از انتخاب کردن تبریز به عنوان مقر حکومتی خود، حسن پادشاه مدتی را در شهر دیاربکر (آمد) حکومت می کرد و در سال ۸۷۳  هجری قمری پایتختی خود را از آمد به تبریز انتقال داد.

محدوده زمانی حکومت حسن پادشاه با شکل گیری حکومت عثمانی در غرب مصادف بود و حکومت های غربی در صدد یافتن فردی مقتدر و جنگجو برای مقابله با قدرت روز افزون حکومت عثمانی بودند و اوزون حسن بهترین گزینه برای این کار بود به همین خاطر توجه به امور نظامی در رأس برنامه های اوزون حسن بود. والتر هینتس حسن پادشاه را یکی از مقتدرترین فرمانروایان شرق نزدیک معرفی می کند وی اصلاً ایرانی نبود ولی مدت ده سال بر نواحی مختلف ا یران حکومت کرد.

توجه به امور نظامی باعث شد که حسن پادشاه میدان وسیع در مقابل باغ صاحب آباد برای سان دیدن از لشکریان خود به وجود آورد. البته شروع اینگونه میدان سازی از شهر آمد پایتخت اول حسن پادشاه می دانند.

” با این اعتبار می توان از سه قرن نبود سازمان تولیدی، سازمان دیوانی، سازمان شهری، سازمان فضایی و سازمان کالبدی در سیر تحول شهرگرایی و شهرنشینی در ایران نام برد. با وجود اینکه از دیدگاه معماری و هنری شاهکارهای بی بدیلی در این دوران خلق شده اند و گو اینکه الگوهای کهن شهرسازی مورد بازنگری و ابداع مجدد واقع شده اند (مجموعه امیر چخماق در یزد و میدان حسن پادشاه و مجموعه اطراف آن در تبریز) و نشان از حفظ و نگهداری و زنده بودن سنتهای شهرنشینی و شهرسازی دارند ولی بدان علت که مواردی بیش نیستند، نمی توان از زندگی شهری و فضای گسترده آن صحبت داشت. (حبیبی، ۱۳۷۸، ۸۶)

از دیگر بناهایی که در اطراف میدان صاحب آباد به حسن پادشاه نسبت می دهند و احتمالاً در زمان حیات وی ساخته شده باغ زاویه حسن پادشاه یا نصریه است. در متون آمده که این باغ در کنار میدان صاحب آباد بوده ولی اینکه در کجای میدان و کدام ضلع آن بود خبری در متون نیست اما در نزدیکی بازارچه شتربان ذکر شده است:

“مزار پیر رومی که از اجله اولیاست و آثار انوار از آن مزار در نظر اولوالابصار تابان است قریب به بازارچه شتربان در عقب باغ زاویه حسن پادشاه واقع شده، وی عارفی بوده در نهایت کمال و به غایت حسن حال، و الله اعلم. (حشری، ۱۳۷۱، ۸۵)

در مورد مزار پیر رومی مطلب دیگر اینکه مزار پیر رومی در عقب باغ نصریه ذکر گردیده و در روضات الجنان و جنات الجنان ابن کربلایی مقبره وی را اینچنین بیان کرده است:

“… و همچنین در عقب باغ نصریه به جانب شمال مقبره ایست مشهور به پیر رومی در درآمد آن درگاهی است از سنگ به خط عبداله صیرفی …” (ابن کربلایی، ۱۳۸۳، ۵۲۷)

ظاهراً باغ نصریه به نام باغ زاویه حسن پادشاه نیز معروف بوده است و در دوره حکومت ترکمانان باغ صاحب آباد به این نام ها معروف می گردند. در مورد دیگر بناهای ساخته شده در اطراف میدان حسن پادشاه دو نظریه مختلف وجود دارد .نظریه اول این است که اوزون حسن در هنگام مرگ و زمانی که در بستر بیماری بود به یکی از معتمدین خود سفارش می کند که بر او مسجد و مدرسه ای به رسم ماندگاری بسازد و وی بعد از فوت حسن پادشاه این بناها را می سازد. نظریه دیگر در مورد این است که بناها در زمان حیات حسن پادشاه شروع شده و بعد از مرگ اوزون حسن در زمان جانشینانش تکمیل شده است. مرحوم ذکاء در این بناها نوشته است:

” دو بنا در تبریز به ابوالنصر حسن بایندری منسوب است یکی به نام مدرسه نصریه یا مسجد حسن پادشاه و دیگر قیصریه که گویا هر دو در زمان زنده بودن او پایه گذاری شده و پس از مرگ او به دست جانشینانش پایان یافته است. (ذکاء، ۱۳۶۴، ۱۸۶)

حاجی خلیفه در کتاب جهان نما درباره مسجد حسن پادشاه می نویسد:

” جامع سلطان حسن که از بناهای اوزون حسن پادشاه آق قویونلو و به طرز جوامع سلاطین با سنگ تراش و سرب ساخته شده بنای متین و باشکوهی است. در کنار صفه محراب یک قطعه مرمر بلغمی بزرگ به طول و عرض چند ذراع به دیوار نصب شده و جامع را رونق بخشیده است. سنگ مرمر مزبور از نوادر دهر به شمار می رود و در جوامع دیگر نظیر آن دیده نشده است، اسماء چهار یار که در سر درب آن حک شده از طرف قزلباش ها پاک و فقط به نام علی ابقاء گردیده است. (مجله معلم امروز، ش۵، س۲ ، ص ۱۹۱)

اولیاء چلبی که به سال ۱۰۵۰ هجری قمری از این مسجد دیدن کرده این مسجد را سلطان حسن آق قویونلو بنا کرده است. وی می نویسد:

” در جنگ با سلطان ابوالفتح محمد خان ثانی شکست خورده به تبریز بازگشت همانجا درگذشت و در نزدیک این مسجد به خاک سپرده شد . بنای این مسجد یکی از شاهکارهای هنر معماری است. گنبدهای آن همه کاشیکاری شده و از چهارسو دارای منافذی هستند که با سنگ های نجفی (مرمرین) مزین و مشعشع گردیده اند. وی هر چهار دیوار این مسجد بزرگ را اسلیمی ها ، ترنج ها ، گل و بوته های گوناگون و کتبیه های متعدد حجاری و گچ بری شده، زینت بخشیده اند. این نقوش و کتیبه ها نمونه ای از مهارت و استادی هنرمندانی است که روزگاری در ایجاد آنها صرف کرده اند. بالای درها و پنجره ها نیز نبشته هایی با خط ثلث جلی وجود دارد که بی شباهت به خط زیبای یاقوت مستعصمی نیست، در طرفین محراب این مسجد دو پارچه ستون سنگی زرد رنگ قرار داده اند که بهای آنها بدون مبالغه با خراج ایران و توران برابری می کند، گویا اینها کهرباست و نظیرشان در هیچ جای دنیا پیدا نمی شود. ( ذکاء، ۱۳۶۴، ۱۸۷)

یکی از سیاحان که در زمان شاه اسماعیل به تبریز آمده و از مجموعه حسن پادشاه دیدار کرده است بازرگان گمنام ونیزی است وی در بخشی از سفرنامه خود مسجد و بیمارستان را در کنار میدان وصف می کند:

” فاصله این در از کاخ سلطنتی بیشتر از فاصله دیگر درهاست و از این نقطه منظره با شکوه میدان دیده می شود با مسجد و بیمارستانی که در آن ساخته اند و پیش از این نام برده ام. این مسجد که سلطان حسن بیگ ساخته است بسیار بزرگ است و دارای اطاق های بسیاری است که با گچ و طلا و نیل تزیین کرده اند.

این بیمارستان یا مارستان نیز بزرگ و دارای بناهای بسیار است و حتی داخل آن را زیباتر از مسجد آراسته اند. بسیاری تالارهای بزرگ دارد که درست به اندازه اوست مفروش کرده اند. میان بیمارستان و مسجد فقط دیواری کشیده اند و خارج از بیمارستان از یکسو تا سوی دیگر مصطبه ای ساخته اند که ارتفاعش یک زراع و پهنایش دو یارد است .

زنجیری آهنین نیز از یک سو تا سوی دیگر گرداگرد مصطبه کشیده بودند تا آب وارد مسجد و بیمارستان و مصطبه نگردد. در دوران پادشاهی حسن بیگ و سلطان یعقوب بیش از هزار تن از بینوایان در بیمارستان بسر می بردند و زنجیر را تا زمان مرگ سلطان یعقوب نگهداری می کردند و سپس ترکمانان آن را برداشتند. تمام این ساختمان ها را حسن بیگ بزرگ ساخته است. (بازرگان ونیزی، ۱۳۴۹، ۳۹۲)

با توجه به توصیف این بازرگان ونیزی اینگونه به نظر می رسد که بنای مورد مشاهده او بیمارستان نبود و باید دارالمساکین بوده باشد چرا که وی نیز ذکر می کند که بسیاری از بینوایان در آنجا ساکن بودند. غیر از مسجد و بیمارستان این بازرگان ونیزی از عمارتی در حاشیه میدان و مشرف به آن نام می برد که در مواقع سان دیدن از لشکریان حسن پادشاه و امیران او در آنجا مستقر می شدند و به تماشای لشکریان و مراسمات خاصی می نشستند: ” در دیگری که در سمت مشرق است در میدانی بزرگ قرار دارد و به باغ باز می شود. این در دیواری آجری به شکل طاق دارد که ارتفاعش سه یارد و پهنایش دو یارد است. خالی از تزیینات است و فقط آن را با گچ سفید کرده اند و در میانش چشمه بزرگ زیبایی دیده می شود. روی این در ساختمانی بزرگ با اطاق های بسیار و تالار سرپوشیده ای ساخته اند که مشرف به باغ است. در طرفی که رو به میدان است ایوانی گرد دیده می شود به رنگ سفید، چنان سفید که از هر چه در عمر خود دیده ام سفیدتر است .

هر وقت مراسم جشن در این میدان برپا می شد حسن بیگ با بسیاری از امیران خود به این عمارت می آمدند و غالباً هنگامی که سفیران به درگاه اوزون حسن می آمدند ایشان را در این ساختمان جای می دادند زیرا جایی است بس یار نیکو و دارای اطاق های فراوان. (بازرگان ونیزی، ۱۳۴۹، ۳۹۱)

یکی دیگر از سیاحان ونیزی شخصی به نام جیملی کاردی در دیداری از مسجد حسن پادشاه داشته است آن را اینگونه توصیف کرده است: ” این مسجد جلو خان زیبایی دارد که کاشیکاری آن در نهایت ظرافت و هنرمندی به عمل آمده است. ازاره و اطراف درب آن از مرمر خوش رنگی حجاری شده و در آن مرغ ها و گل ها و بوته های به هم آمیخته که بی شباهت به اسلوب ایتالیایی نیست تعبیه گردیده. درب سنگی این مسجد مرمر یکپارچه ضخیم صورتی رنگ است که حجاری آن نیز ظرافت و عظمتی دارد این در به دالانی باز می شود که راهی به حیاط مربع وسیعی دارد و می توان با گذشتن از زیر سه طاق بزرگ وارد مسجد شد. در قسمت جلو مسجد دو برج مزین به کاشی قرار گرفته و داخل مسجد در قسمت وسط گنبد وسیع و بلندی دارد که از پارچه های مرمر سفید حجاری شده و به طلا و لاجورد و مرصع است. ظریف ترین و قشنگ ترین طر ح ها آرابسک در آرایش این مسجد دیده می شود، محراب زیبا و مجللی دارد که مردم هنگام نماز رو به آن می ایستند. در اطراف درهایی وجود دارد که به حجره های متعدد متصلند. ایوان یا رواقی در دور تا دور طبقه فوقانی تعبیه شده که هر طرف سه ستون زیبای سنگی دارد. ولی معلوم نیست چرا این ستون ها با هم برابر نیستند و ستون هایی که در طرف مغرب و مشرق قرار گرفته اند متساوی و کوتاه تر از شش ستون دیگر شمال و جنوبی می باشد.

دیوارهای مسجد از مرمر کبود بسیار نفیس و قیمتی پوشیده شده. منبر پانزده پله یی مسجد از چوب گردو ساخته شده و منبرکاری ظریفی دارد … (ذکاء، ۱۳۶۴، ۱۸۷)

بعد از اوزون حسن مدتی سلطان خلیل بر مسند قدرت تکیه داد ولی زمانی نگذشت که با برادرش یعقوب به جنگ و جدال برخاسته و از او شکست خورد و یعقوب در سال ۸۸۳ هجری قمری بر تخت سلطنت نشست وی مدت دوازده سال حاکم تبریز و ایران بود و در زمان حکومت او آرامش نسبی بر امور جاریه مملکتی مستولی گشت و هنرمندان و نویسندگان و اندیشمندان فرصتی مناسب برای اعاده فضل و حضور پیدا کردند و فعالیت های هنری و اجتماعی خوبی در این دوره دوازده ساله شکل گرفت. مرحوم ذکاء ضمن معرفی آثار دوره حکومت ترکمانان سلطان یعقوب را این چنین توصیف می کند:

” سلطان یعقوب مردی با ذوق و دوستار دانش و فرهنگ و هنر بود و کتابخانه بسیار معتبری از کتاب های دست نوشت و مصور داشت و در دربار او در تبریز هنرمندانی فراوان به کار مشغول بودند. وی به سال ۸۸۸ هجری قمری طرح کاخی را در تبریز در همان باغ صاحب آباد انداخت که در تشبیه به روضه های هشتگانه جنت، به نام هشت بهشت نامیده شد. (ذکاء ۱۳۶۴، ۱۸۸)

پایه گذاری و ایجاد و احداث هشت بهشت در درون باغ نصریه (صاحب آباد) را به سلطان یعقوب نسبت می دهند که ظاهراً در مدت هفت سال احداث شده است . مرحوم کارنگ در کتاب آثار باستانی آذربایجان به نقل از فضل الله روزبهان در تاریخ امینی که در سال ۹۳۵ هجری قمری در شرح رخدادهای سال ۸۸۸ هجری قمری نوشته شده است، می نویسد: ” غره محرم این سال فرخنده مآل نزول موکب مسرت انگیز در دارالسلطنه تبریز بود، جهان از فتنه آرامیده و ا یام حوادث به آخر انجامیده و در این سال عمارت قصر هشت بهشت که در باغ صاحب آباد بنیاد افکنده بودند مکمل گشته بود و آن عمارتی است در وسط آن باغ همچو اورنگ فیروزه برافراخته، و صنع نیایش بر صورت مثمن و معاذی هر ضلع از خارج صفّه و طاقی دلفریب، همچو ابروی محبوبان نظرگاه مردم صاحب کمال و مزین سطح مینو همچو صورت هلال، شعر:

تبارک الله از این طاق دلفریب که هست

نظرگه همه مردم چو ابروی خوبان

رسیده پایه قدرش به قبه مینا

گذشته رفعت سقفش ز گنبد کیوان

ز عکس هر گل نقشی که ساخت نقاشش

ستاره ای است در آیینه فلک تابان” (کارنگ، ۱۳۷۴، ۱۷۳)

بازرگان و نیزی در زمان شاه اسماعیل از تبریز بازدید کرده و توصیفی کامل از کاخ ها و عمارت ها و بناهای حواشی میدان صاحب آباد ارائه می کند ولی تمامی کاخ ها و عمارت ها را به حسن پادشاه نسبت می دهد و این مطلب صحیح نمی باشد چرا که این آثار در ازمنه و در حکومت های شاهان مختلف شکل گرفته اند، توصیف این آثار برابر نوشته بازرگان و نیزی چنین است:

” … کاخ را در مرکز باغی بزرگ و زیبا نزدیک شهر ساخته اند که فقط نهری آنها را در سمت شمال از همدیگر جدا می کند و در آن محوطه مسجدی زیبا ساخته اند که بیمارستانی غنی و سودمند بدان وابسته است. این کاخ را به زبان فارسی هشت بهشت خوانند که در زبان ما به معنی هشت بخش است زیرا به هشت بخش تقسیم شده و هر بخش به چهار اطاق و چهار اطاق انتظار منقسم گشته است و در مدخل هر اطاقی یک اطاق انتظار ساخته اند و بقیه کاخ عبارت است از گنبدی مدور و زیبا. این کاخ در زیر یک سقف ساخته شده است یا باید گفت که بنائی یک طبقه است و برای رسیدن به گنبد و اطاق ها و اطاق های انتظار فقط یک پلکان ساخته اند و راه ورود به اطاق ها و اطاق های انتظار از محوطه گنبد است. این ساختمان در طبقه همسطح زمین چهار مدخل دارد با بسیاری دیگر از اطاق ها که همه آنها به طرق مختلف کاشیکاری و تذهیب شده و چنان زیباست که مشکل بتوان کلماتی برای شرح و وصف آنها یافت .چنانکه پیش از این گفته ام این کاخ را در مرکز باغی بر روی صفه ای ساخته اند یا بهتر است گفته شود که مصطبه را برای نمایش منظره اش برافراشته اند: ارتفاع صفه یک یارد و نیم و پنهایش پنج یارد و شبیه به یک پیاز است. در جلو هر یک از درهای کاخ راهی با مرمر سنگفرش کرده اند که به صفه منتهی می شود. در جلو در اصلی کاخ پلکانی کوچک از بهترین مرمرها ساخته اند که از آن به صفه می روند و این پلکان را از مرمر اعلا ساخته اند و در مرکز صفه جوی آبی با مهارت در دل سنگ های مرمر تراشیده اند … این همان کاخی است که حسن بیگ در آنجا بار می داد. به مسافت پرتاب تیر از کاخ یک طبقه دیده می شود که از بس بزرگ است هزار زن به راحتی می توانند در اطاق های گوناگون آن بسر برند … این حرم در همان باغ است و سه مدخل دارد یکی رو به جنوب، دو دیگر رو به شمال و سه دیگر رو به مشرق .

در جنوبی به شکل هلال و از آجر ساخته شده است اما بسیار بزرگ نیست و به باغ منتهی می شود و فاصله اش با کاخ به اندازه پرتاب تیر است …

… در سمت شمال باید از جایی معین که مانند نمازخانه است و آن را آجر فرش کرده و بر گردش کرسی هایی از سنگ مرمر نصب کرده اند گذشت. این مکان چندان بزرگ است که سیصد اسب در آن جای می گیرد و در زمان حسن بیگ امیرانی که به دربار می آمدند در اینجا پیاده می شدند. در اینجا دری است که به باغ در راهی که منتهی به کاخ پادشاهی می گردد. (بازرگان ونیزی، ۱۳۳۹، ۲۸۸)


میدان صاحب آباد در دوره صفویه

شاه اسماعیل در سال ۹۰۷ هجری قمری در کاخ هشت بهشتی که سلطان یعقوب ساخته بود تاجگذاری کرد و خطبه به نام شیعه دوازده امامی قرائت کرد در این دوره بنای خاص و شاخصی در تبریز شکل نگرفت و تبریز توسعه زیادی نکرد و به دلیل اینکه بیشتر اوقات شاه اسماعیل در جنگ و جدال گذشت اثر شاخصی نتوانست بسازد. اما میدان صاحب آباد کماکان موقعیت سیاسی و اجتماعی خود را حفظ کرد و همانند گذشته محل تجمع و استقرار نظامی و مردم عادی بود.

همانطور که قبلاً نیز اشاره شد بازرگان ونیزی شاه اسماعیل را در میدان صاحب آباد تبریز در حال قاپوق اندازی دیده می نویسد:

” حدود ۳ هزار نفر تماشاچی در میدان صاحب آباد گردهم آمده بودند. در بخش ورودی این باغ که احتمالاً از سمت شمال باید باشد قصر بزرگ و سالن وسیعی وجود داشت که در آنجا غذا برای امرا آماده می کردند اما شاه اسماعیل برای خوردن طعام به کاخ هشت بهشت می رود.” (سفرنامه ونیزیان، ۱۳۴۹، ۴۲۲)

شاه اسماعیل بعد از استقرار در کاخ هشت و برقراری مذهب تشیع با امرای خود در میدان صاحب آباد به بازی چوگان پرداخت (یوسف جمالی، ۱۳۷۶، ۲۷۳). از نظر سیاسی توان گفت سیاست و مجازات نافرمایان در این میدان انجام می گرفت. شاه اسماعیل امیر دبباج حکمران گیلان را به لحاظ تمرد در قفس آهنین از میان دو مناره مسجد حسن پادشاه آویخته و آتش زدند. (نوایی، ۱۳۶۸، ۳۱۰).



تبریزین تاریخی اثرلری و میللی میراثیمیزی یاشاتمالییق ...
تاریخ و میراث ارزشمند تبریز احیا و بازسازی گردد...

مسجد دؤرد قبیرلر یا چهار منار تبریز از دوره سلجوقی در غرب بازار
زیارتگاه امامزاده علی بن مجاهدین زید / مقبره پادشاهان روادی

چهار منار تبریز



مهر ماه 1398


با آرزوی بازسازی کامل هرچه سریعتر و دقیق تر این مساجد ارزشمند تاریخی تبریز و جهان...



» لینک پستهای میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان (229)

]]>
شهر گمشده اوجان آذربایجان در راه احیا 2019-10-18T08:13:11+01:00 2019-10-18T08:13:11+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1357 تبریز قارتال شهر اوجان یکی از شهرهای آذربایجان در دوره سلجوقیان و ایلخانان مغول بوده که در حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن نقش بسیار مهمی را ایفا کرده است، محوطه بزرگ تاریخی اوجان در جنوب شهر بستان‌آباد فعلی در غرب روستای اشرف آباد و در ساحل شرقی رودخانه اوجان چای و در مرکز چمن اوجان واقع‌شده بود که در پی حوادث مختلف از جمله زلزله و جنگ‌های مختلف در حال حاضر از این شهر مهم آثار اندکی به‌جای مانده است. «اوجان» اکنون به همت هیات باستان شناسی دانشگاه تهران و

شهر اوجان یکی از شهرهای آذربایجان در دوره سلجوقیان و ایلخانان مغول بوده که در حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن نقش بسیار مهمی را ایفا کرده است، محوطه بزرگ تاریخی اوجان در جنوب شهر بستان‌آباد فعلی در غرب روستای اشرف آباد و در ساحل شرقی رودخانه اوجان چای و در مرکز چمن اوجان واقع‌شده بود که در پی حوادث مختلف از جمله زلزله و جنگ‌های مختلف در حال حاضر از این شهر مهم آثار اندکی به‌جای مانده است.

«اوجان» اکنون به همت هیات باستان شناسی دانشگاه تهران و با توجه ویژه اداره کل میراث فرهنگی آذربایجان شرقی، هویت گم شده‌اش را بازیافته است، اما برخی مشکلات از جمله نبود حصار و نگهبان در این منطقه، راه را برای سوء استفاده برخی سودجیان هموار کرده است و به نظر می‎رسد که انجام اقدامات پیشگیرانه به منظور جلوگیری از غارت آثار تاریخی این منطقه و حفاری‌های غیرمجاز توسط قاچاقچیان نیازمند همراهی سایر دستگاه‌ها نیز است.


اوجان بستان آباد


برای آگاهی از پیشینه تاریخی و اقدامات مشترک هیات باستان شناسی دانشگاه تهران و اداره کل میراث فرهنگی آذربایجان شرقی با سرپرست این هیات گفت‌وگو می‎کنیم:

سرپرست هیات باستان شناسی دانشگاه تهران در شهر تاریخی  «اوجان»  با بیان اینکه شهر اوجان یکی از شهرهای اسلامی است که در قرن ششم به وسیله سلجوقیان بنیانگذاری شد، می‌گوید: سلجوقیان در ابتدا جزو لشکر نظامی سلطان محمود غزنوی بودند و پس از مرگ سلطان با پی بردن به قدرت نظامی‎شان به فتح فلات مرکزی ایران و آذربایجان و امپراطوری روم شرقی بیزانس ( ترکیه کنونی) ‌پرداختند.
 

باستان شناس

وی اضافه می‌کند: با روی کار آمدن چنگیز خان مغول در اواخر قرن ششم و ویرانی‌هایی که به بار می‌آورد، هلاکوخان با هدایت خواجه نصیرالدین‌ طوسی، وزیر اعظمش، در مراغه ساکن شده و آنجا را به پایتختی انتخاب کرده و مسلمان شده و توسعه اسلامی توسط مغولان آغاز می‌شود.



«اوجان» یکی از شهرهای تجاری بزرگ دوره ایلخانی
 

وی بیان می‎کند: سپس غازان خان تبریز را به عنوان پایتخت و «اوجان» را به عنوان پایتخت ییلاقی انتخاب و بناهای دوره سلجوقی را از نو مرمت کرده و توسعه داد و شهر «اوجان» که در مسیر جاده ابریشم قرار داشت و یکی از شهرهای تجاری بزرگ دوره ایلخانی محسوب می‎شد، ساخته شد. توسعه «اوجان» تا دوره قاجار ادامه داشت.

 تصویر مقایسه قلعه سنگی  رباط کریم مربوط به دوره سلجوقیان با قلعه اوجان 
تصویر مقایسه قلعه سنگی  رباط کریم مربوط به دوره سلجوقیان با قلعه «اوجان»

سرپرست هیئت باستان شناسی دانشگاه تهران در شهر تاریخی «اوجان» با اشاره به شناسایی این شهر ضمن چهار فصل بررسی سیستماتیک می‌گوید: باستان شناسی از سال 85 الی 95 ادامه داشت، یک فصل در سال 95 به گمانه زنی و تعیین عرصه و حریم شهر تاریخی – ایلخانی «اوجان» و سه فصل به کاوش باستان شناسی طی سال‌های 96 الی 98  اختصاص دارد.

وی با اشاره به پیشینه تاریخی شهر ایلخانی «اوجان» و با بیان اینکه کاوش‌های فصل اول شهر «اوجان» نشان می‌دهد که وسعت این شهر  در زمان حیات حدود 95 هکتار بوده است، اظهار می‎کند: شهر تاریخی «اوجان» یکی از محوطه‌هایی است که نقاش سلطان سلیمان عثمانی در نقاشی‌هایش به آن توجه و آن را به صورت  خیالی ترسیم کرده است.

وی ادامه می‌دهد: توسعه این شهر تا دوران‌های بعدی به ویژه صفویه و قاجار نیز ادامه داشت و ولیعهد فتحعلی شاه قاجار (عباس میرزا) قصری بسیار زیبا با معماری بی نظیر در شهر تاریخی اوجان بنا کرده است. او مهمانان خارجی خود را در دوران قاجار در این محل به حضور می‌پذیرفت و تصویر این قصر در خاطرات منشی سفارت روسیه و برخی سیاحان موجود است.

شهر تاریخی
نقاشی «مطراقچی»، نقاش سلطان سلیمان عثمانی از اوجان
قصر تاریخی اوجان
نقاشی قصر عباس میرزا در «اوجان»



تخریب تدریجی «اوجان» در اواخر دوران قاجار

ولایتی می‎افزاید: با شورش و غارتگری بعضی از عشایر در شمال آذربایجان در اواخر دوران قاجار بسیاری از شهرها و روستاها  تحت تاثیر قرار گرفته و مردم به جاهایی که امنیت بیشتری داشت، پناه بردند، علاوه بر  این مشکل غارتگری و ناامنی، زلزله مخرب تبریز نیز به تخریب و متروکه شدن «اوجان» دامن زده و این شهر متروکه شده و به مرور زمان  عرصه شهر به عنوان زمین کشاورزی مورد استفاده قرار گرفت.

وی با اشاره به برخی آثار نفیس معماری باقی مانده از  شهر تاریخی اوجان بیان می‌کند: علاوه بر قصر سلطنتی و ارگ حکومتی یا قلعه اوجان که در حال حاضر مورد کاوش قرار گرفته است، غار معبد دو طبقه متعلق به مغولان بودایی نیز از دیگر آثار تاریخی «اوجان» و نشانی از نفوذ فرهنگ بودایی در آذربایجان بوده که متاسفانه این اثر نیز به هنگام  ساخت اتوبان‌ «زنجان –تبریز» در زیر خاک ناشی از راه سازی مدفون شده و البته زیر خاک سالم مانده است که در فصل‌های بعدی مورد کاوش قرار  خواهد گرفت، این غار معبد، بسیار شبیه آنچه در مراغه وجود دارد، است.


اوجان آذربایجان

سایت باستانی



«اوجان» هویت تاریخی گم شده‌اش را باز یافت

وی با تاکید بر اینکه «اوجان» هویت تاریخی گم شده‌اش را باز یافته است، اظهار می‌کند: امروز، مکان دقیق شهر تاریخی «اوجان» که به گفته پژوهشگران، نام آن در کتاب‌های تاریخی نیز بسیار ذکر شده است، مشخص شده، ولی نیاز  به توجه بیشتری از طرف مسئولان منطقه و میراث فرهنگی استان است، امیدواریم با تبدیل سازمان میراث فرهنگی به وزارتخانه و ارتقاء وضعیت اعتباری آن، تاسیس پایگاه پژوهشی شهر تاریخی اوجان برای مرمت و پژوهش‌های باستان شناسی مورد توجه قرار گیرد.



«اوجان» نیازمند تخصیص سالانه اعتبار

استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه برای تکمیل کاوش‌های اوجان و مرمت  و بازسازی قلعه یا ارگ حکومتی و کاربری  و تاسیس موزه پژوهشی  اوجان  نیاز به تخصیص اعتبار لازم ملی در سال است، می‌گوید: در حال حاضر اقداماتی جدی برای ثبت تاریخی این اثر و حل مشکل زمین‌های مالکان در این منطقه در حال انجام  است و مدیریت میراث فرهنگی استان توجه لازم را در این زمینه دارد.

وی خاطرنشان می‌کند: در حال حاضر چهار بنای بزرگ قلعه یا ارگ حکومتی، غار معبد بودایی و قصر سلطنتی و  سردابه  سنگی آرامگاه سلجوقی در اوجان موجود  و قابل مشاهده بوده و 30 الی 40 درصد آن‌ها سالم باقی مانده است.

وی با اشاره به چهار فصل کاوش در شهر تاریخی اوجان می‌گوید: تمامی گزینه‌های احتمالی مربوط به شهر اوجان شامل 188 روستای این منطقه مورد بررسی باستان شناسی قرار گرفته و گزارش آن به پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری ارائه شده است.

ولایتی اضافه می‌کند: 600 اثر بی نظیر دوره پیش از تاریخی، تاریخ و دوره اسلامی در بررسی‌ها معرفی و محدوده شهر اوجان نیز مشخص و یک فصل مستقل از کاوش‌ها به مشخص کردن وسعت، بستر و حریم این شهر اختصاص داده شده است.

وی می‌افزاید: در مرحله دوم این پژوهش، سرپاترین بنای معماری و تاریخی  این شهر (قلعه یا ارگ حکومتی) مورد توجه قرار گرفته و طی سه فصل، ضمن آزادسازی دیوارهای آن و سه برج کناری نظامی قلعه به کشف ورودی و بیرون آوردن دروازه شرقی حصار قلعه پرداخته شده است، امیدواریم پس از آزادسازی برج چهارم طی سال آتی، مدیریت میراث فرهنگی با ایجاد یک موزه پژوهشی برای به نمایش گذاشتن آثار کشف شده در خود ارگ حکومتی «اوجان» موافقت کند.

وی تاکید می‌کند: هنوز ظروف سالمی از «اوجان» کشف نشده است و آثار شامل ظروف شکسته و مطالعاتی و چند سکه مربوط به دوره ایلخانی بوده و تمامی آثار پس از کشف به اداره کل میراث فرهنگی استان تحویل داده شده است.


آثار باستانی

شهر باستانی



پای «اوجان» به پایان‌ نامه‌ها و رساله‌های دانشگاهی هم باز شده است

استاد دانشگاه تهران در پایان خاطرنشان می‎کند: هم اکنون دو پایان نامه کارشناسی ارشد در مورد اوجان در دانشگاه تهران دفاع  شده و مورد تایید قرار گرفته و سه پایان‌نامه نیز در دانشگاه هنر اسلامی تبریز در این خصوص، کار شده است و یافته‌های علمی دانشجویان می‎تواند بر اطلاعات علمی ما اضافه کند.

وی متذکر می‌شود: اطلاعات و داده‌های به دست آمده از پژوهش‌های اوجان در کتابی تحت عنوان «اوجان، پایتخت تابستانی ایلخانان» در سال 1396 توسط نشر انتخاب ناشر کتاب‌های دانشگاهی در تهران به چاپ رسیده که امیدواریم با دریافت اطلاعات جدید این کتاب نیز تجدید چاپ شود.


بستان آباد

اوجان
تصویر هوایی قلعه شهر تاریخی «اوجان»

محمد وحدتی هلان، نماینده مردم بستان آباد در مجلس شورای اسلامی نیز در ادامه در خصوص برای کمک به جذب اعتبار برای ادامه کاوش‌ها در شهر تاریخی اوجان  می‌گوید: طبق جلسات متعددی که با مسئولان اداره کل میراث فرهنگی استان داشتیم، مقرر شده است تا این منطقه تعیین تکلیف و محوطه آن حصارکشی و چراغ‌کشی و نگهبانی برای آن تعیین شود.

وی با تاکید بر ضرورت حصارکشی منطقه بیان می‌کند: با توجه به ورود برخی افراد غیرمتخصص و سودجویان به این منطقه و به هم زدن کاوش‌های انجام شده توسط متخصصان برای رسیدن به منافع و سود شخصی ، «اوجان» باید هر چه سریع‌تر حصارکشی شود.

وی با بیان اینکه برای ادامه کاوش‌ها نیاز به تخصیص اعتبار است، می‌گوید: پس از تبدیل سازمان میراث فرهنگی به وزارتخانه درخواست تخصیص اعتبار را به وزیر میراث فرهنگی ارئه کرده ایم و امیدواریم مورد توجه قرار گیرد چرا که برای ادامه کاوش‌ها نیاز به اعتباری بالغ بر یک الی دو میلیارد در طول دو سال آینده است.



» لینک میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان (228)


]]>
عشایر شاهسون آذربایجان از اصالت تا زندگی شیرین 2019-10-07T20:20:53+01:00 2019-10-07T20:20:53+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1356 تبریز قارتال یکی از مهم‌ترین و مشهورترین ایل‌های کشورمان، عشایر شاهسون هستند که در واقع گروهی از ایل‌های آذربایجانی به شمار می‌روند و در منطقه دشت مغان و همین‌طور اردبیل زندگی می‌کنند. در این مطلب همراه ما باشید تا عشایر شاهسون را بهتر و کامل‌تر بشناسیم. همانطور که می‌دانید یکی از جذاب‌ترین و زیباترین شیوه‌های زندگی در برخی نقاط کشور کوچ‌نشینی است. بسیاری از افرادی که در شهر‌های بزرگ و شلوغ زندگی می‌کنند ترجیح می‌دهند که تعطیلات خود را در کنار عشایر و تماشای ییلاق آن‌ها بگذرانند و بتوانن

یکی از مهم‌ترین و مشهورترین ایل‌های کشورمان، عشایر شاهسون هستند که در واقع گروهی از ایل‌های آذربایجانی به شمار می‌روند و در منطقه دشت مغان و همین‌طور اردبیل زندگی می‌کنند. در این مطلب همراه ما باشید تا عشایر شاهسون را بهتر و کامل‌تر بشناسیم.

ایل


همانطور که می‌دانید یکی از جذاب‌ترین و زیباترین شیوه‌های زندگی در برخی نقاط کشور کوچ‌نشینی است. بسیاری از افرادی که در شهر‌های بزرگ و شلوغ زندگی می‌کنند ترجیح می‌دهند که تعطیلات خود را در کنار عشایر و تماشای ییلاق آن‌ها بگذرانند و بتوانند آرامش زندگی آن‌ها را از نزدیک لمس کنند.

عشایر شاهسون، از اصالت تا زندگی شیرین!

در بخش‌های متفاوتی از کشور ایران، ایل‌های مختلفی وجود دارند که این شیوه از زندگی را سال‌هاست پیش گرفته‌اند و زندگی سالمی را دنبال می‌کنند. یکی از مهم‌ترین و مشهورترین این ایل‌ها، عشایر شاهسون هستند که در واقع گروهی از ایل‌های آذربایجانی به شمار می‌روند و در منطقه دشت مغان و همین‌طور اردبیل زندگی می‌کنند. در این مطلب همراه ما باشید تا عشایر شاهسون را بهتر و کامل‌تر بشناسیم.


عشایر شاهسون در طول تاریخ

عشایر شاهسون، از اصالت تا زندگی شیرین!


گفته می‌شود که شاهسون‌ها از سوی شاه عباس اول سازماندهی شده‌اند تا موقعیت طایفه‌های ترک قزلباش را فراهم کنند. پیش از این برخی از این طوایف به دستور نادر شاه افشار و توسط رهبری بدرخان از طایفه ساریخان بیگلو متحد شده بودند. در قرن هجدهم به دلیل رقابت‌های خانواده بدرخان، شاهسون به دو دسته تقسیم شد که بعد از آن با نام‌های شاهسون اردبیل و مشکین شهر شناخته می‌شوند.

عشایر شاهسون، از اصالت تا زندگی شیرین!

در زمان حکومت قاجاریه اتفاقات بسیاری در قلمروی عشایر شاهسون رخ داد، به‌خصوص آنکه در زمان فتحعلی شاه بعد از عقد قرارداد گلستان بین ایران و روس، روس‌ها در منطقه تالش و قسمت‌های شمالی مغان ساکن شدند و طبیعتاً این مسئله باعث تهدید سرزمین‌های قشلاقی شاهسون‌ها شد. علاوه بر این بر اساس عهدنامه ترکمنچای مرز‌های ایران از قسمت شمالی محدود شد و در نتیجه آن بخش‌های زیادی از منطقه قشلاقی عشایر شاهسون از بین رفت.


نحوه کوچ عشایر شاهسون

عشایر شاهسون، از اصالت تا زندگی شیرین!

عشایر شاهشون ۶ درصد جمعیت استان اردبیل و ۵/ ۶ درصد جمعیت عشایر کل کشور را تشکیل می‌دهند. همان‌طور که می‌دانید یکی از ابعاد اصلی زندگی عشایر کوچ است که به دو صورت عمودی یا افقی انجام می‌گیرد. در استان اردبیل این کوچ به صورت عمودی شکل می‌گیرد و از کمترین ارتفاع که چیزی حدود متر از سطح دریاست شروع می‌شود و تا ارتفاع ۴۵۰۰ متری نیز ادامه پیدا می‌کند.

این کوچ عشایر شاهسون شامل کوچ بهاره و پاییزه می‌شود. کوچ بهاره بر اساس عرف و عادت محلی از چیزی نزدیک به ۴۵ روز بعد از سال نو آغاز می‌شود و تقریباً دو تا سه هفته زمان می‌برد، این در حالی است که کوچ پاییزه از اواسط شهریور ماه شروع می‌شود و ۴۰ تا ۴۵ روز طول می‌کشد.

عشایر شاهسون، از اصالت تا زندگی شیرین!

کوچ



معیشت عشایر شاهسون

عشایر شاهسون که ترک زبان هم هستند در زندگی کوچ‌نشینی خود به دامداری در مراتع سرسبز دشت مغان می‌پردازند و گوسفند‌هایی از نژاد مغانی، ترکیب اصلی دام آن‌ها را تشکیل می‌دهد، اما این عشایر در کنار دامداری در قالی‌بافی نیز بسیار مشهور و البته ماهر هستند و قالی و قالیچه‌های بی‌نظیری را با هنر و حوصله خود خلق می‌کنند، به همین دلیل هم امروزه در کنار دامداری از طریق فروش صنایع دستی خود نیز امرار معاش می‌کنند.

هنر و صنایع دستی این عشایر تنها در بافت قالی و قالیچه خلاصه نمی‌شود. بلکه آن‌ها محصولات دیگری هم‌چون جاجیم، گیوه، پاپوش، خورجین، ورنی، جوال، دستکش، شال گردن، کلاه، توبره، جوراب، زیلو، نمد، حصیر و... را نیز تولید می‌کنند. جالب است بدانید که طرح‌های به‌وجودآمده بر روی جاجیم‌ها همگی بدون هیچ نقشه و تنها زاییده ذهن خلاق هنرمندان عشایر است.

عشایر


عشایر آذربایجان


حالا که بحث از هنر شد بد نیست به موسیقی ایل شاهسون نیز اشاره کنیم. موسیقی متداول در زندگی این عشایر عاشیقی نام دارد و در واقع روایتی از فرهنگ شفاهی، تاریخ حماسه‌ها، رزم‌ها و رویداد‌های مهم تاریخی در منطقه آذربایجان است. اشعار عاشیق‌ها هجایی هستند و بر اساس تعداد هجا‌ها و مفهومشان نامگذاری می‌شوند. از میان مشهورترین اشعار عاشیقی می‌توان به گرایلی، قوشی، تجنیسی، بایاتی، باغلاما، خلق ماهنسی و... اشاره کرد. در کنار این، عشایر شاهسون در مراسم مذهبی و ملی، عروسی‌ها، تغزیه و... نیز انواع دیگری از موسیقی را به کار می‌گیرند.


اسکان عشایر شاهسون

عشایر شاهسون، از اصالت تا زندگی شیرین!

یکی از انواع مسکن عشایر شاهسون آلاچیق‌هایی با سازه‌های چوبی است که از ۳۲، ۲۸ و یا ۲۴ چوب صیقل‌خورده به چوبوغ ساخته می‌شود و در نهایت نیز چادری شبیه به یک نیم‌کره گنبدی‌شکل را تشکیل می‌دهد. پوشش خارجی این چادر‌ها از نمد سفید تهیه‌شده از پشم گوسفندان است که با فرمول به‌خصوصی آراسته شده‌اند. این نمد‌ها توسط مردان ایل به قطعات منظمی بریده شده و بر اساس اندازه و شکل موردنظر برای چادر‌ها دوخته می‌شوند. این پوشش از ۵ قسمت اصلی با نام‌های یانلیق در طرفین، دالیق، تپه لیک و قاپی لیق تشکیل می‌شود.

عشایر شاهسون، از اصالت تا زندگی شیرین!

نوع دیگری از مسکن مربوط به عشایر شاهسون چیزی به نام کومه است. کومه، مسکنی طوسی رنگ شبیه دالان است که با استفاده از چوبوغ‌های جنگلی صیقل‌نشده و نمد‌های مستعمل ساخته می‌شود. این کومه‌ها غالباً به عنوان محل پخت و پز، تولید لبنیات و... مورد استفاده قرار می‌گیرند.

گردشگری عشایر شاهسون

عشایر شاهسون، از اصالت تا زندگی شیرین!

عشایر شاهسون، از اصالت تا زندگی شیرین!


همان‌طور که پیش از این نیز اشاره شد، سفر به محل زندگی عشایر شاهسون، طرفداران بسیاری در میان مسافران و گردشگران دارد. بسیاری از افراد بازدید از دشت مغان و عشایر شاهسون را از بهترین تجربیات گردشگری خود می‌دانند. امروزه تور‌های گردشگری بسیاری وجود دارند که مسافران را در بازدید از این عشایر همراهی می‌کنند.

بهترین زمان این بازدید از این محل به لحاظ هوای مناسب و مطبوع، فصل‌های بهار و تابستان است و توصیه ما این است که برای این کار چیزی حدود یک تا دو روز زمان بگذارید. لازم به ذکر است که سکونتگاه ییلاقی این عشایر حوالی کوه سبلان، رشته کوه بزگوش و حوالی شهر‌های سراب، اردبیل، مشکین شهر و هم‌چنین کناره دریاچه نئور بوده و سکونتگاه قشلاقی آنان نیز منطقه مغان هستند.


لینک مجموعه پستهای آذربایجان (416)


]]>
مصاحبه مینا خلیل‌ زاده فتحی برنده جایزه هوانوردی آمریکا 2019-10-02T18:28:40+01:00 2019-10-02T18:28:40+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1355 تبریز قارتال «طراحی هواپیمای پهن پیکر» از رویا تا واقعیت توسط بانوی آذربایجانیبانوان علاوه بر توانمندی در اداره خانواده و تربیت فرزند می‌توانند نقش بسیار مهمی در توسعه اقتصاد خانواده داشته باشند، امروز گفت‌وگویی با دختری از خطه آذربایجان انجام دادیم که جواب خوبی به سرزنش «دختر است دیگر!» داد.بی‌شک پیدایش انقلاب اسلامی در ایران باعث ایجاد تحولی نوین در نوع نگاه به زن شد. انقلاب اسلامی نه تنها باعث ایجاد تحول روحی و فکری در زنان شد بلکه فضای فرهنگی مناسبی برای حضور بیشتر زنان در جامعه فراهم
«طراحی هواپیمای پهن پیکر» از رویا تا واقعیت توسط بانوی آذربایجانی



بانوان علاوه بر توانمندی در اداره خانواده و تربیت فرزند می‌توانند نقش بسیار مهمی در توسعه اقتصاد خانواده داشته باشند، امروز گفت‌وگویی با دختری از خطه آذربایجان انجام دادیم که جواب خوبی به سرزنش «دختر است دیگر!» داد.

بی‌شک پیدایش انقلاب اسلامی در ایران باعث ایجاد تحولی نوین در نوع نگاه به زن شد.

انقلاب اسلامی نه تنها باعث ایجاد تحول روحی و فکری در زنان شد بلکه فضای فرهنگی مناسبی برای حضور بیشتر زنان در جامعه فراهم ساخت، تا جایی که در حال حاضر علاوه بر رشد چشمگیر نرخ باسوادی بانوان ایرانی، شوق تحصیل و میزان موفقیت در آزمون‌های مختلف علمی در میان دختران افزایش قابل ملاحظه‌ای یافته است.

در کنار پیشرفت‌ها و اثربخشی‌هایی که بعد از انقلاب در حوزه زنان رخ داد، بروز و ظهور کاملا برجسته هویت و شخصیت مستقل زن ایرانی در عرصه‌ مجاهدت‌ها و ایثارگری‌ها از جمله در دفاع مقدّس و پس از آن تا امروز، بسیار غرورانگیز است.همسران، مادران و دختران شهدا و جانبازان و بازماندگان بزرگ‌مردانی که جانشان را در راه خدا دادند، با اراده‌ محکم، عزم راسخ و با صبر جمیل خود هر انسانی را در مقابل خودشان خاشع و خاضع کردند.

بانوان علاوه بر توانمندی در اداره خانواده و تربیت فرزند می‌توانند نقش بسیار مهمی در توسعه اقتصاد خانواده و حتی جامعه داشته باشند.

 اگر بگوییم ایران یکی از کشورهای نخبه‌خیز در جهان است که در عرصه‌های مختلف توانسته جوانانی با رتبه بالای علمی به کشور تقدیم کند که حتی در خارج از مرزهای کشور هم حرف‌های زیادی برای گفتن داشته و دارند، بیراهه نگفته‌ایم.

امروز گفت‌وگویی با یک دختری از خطه آذربایجان انجام دادیم که فعل من می‌توانم را صرف کرده است، او جواب خوبی به سرزنش،«دختر است دیگر!»، داد.


 مینا خلیل زاده


مینا خلیل‌زاده فتحی اهل شهرستان بناب آذربایجان شرقی است. ۲۳ سال بیشتر سن ندارد اما به مدد تلاش و کوشش توانسته آرزوهای دوران کودکی‌اش را برآورده سازد.

مینا از کودکی عاشق بادبادک بوده و دلش می‌خواست تا یک دنیا بادبادک رنگارنگ داشته باشد و همه آنها را از بالای پشت‌بام به آسمان و کنار ابرها بفرستد؛ او حالا طرحی برای ساخت هواپیماهای غول‌پیکر می‌دهد.

مینا از زبان خودش: من مینا خلیل‌زاده فتحی، متولد ۱۳۷۵ از شهرستان بناب هستم و در یک خانواده چهار نفری بزرگ شدم و یک برادر ۱۳ ساله دارم و اکنون نیز در مقطع کارشناسی رشته هوا و فضا در دانشگاه صنعتی شریف درس می‌خوانم.



  چرا رشته هوا و فضا را انتخاب کردید؟

همیشه از دوران کودکی به هواپیماهای بالای سرم که در آسمان در حال حرکت بودند، نگاه می‌کردم به قدری ذوق زده بودم که همیشه در رویاهایم هواپیماها را می‌دیدم و برایم بسیار عجیب بود که این هواپیماهای غول‌پیکر چگونه می‌توانند مسافران زیادی را برداشته و تا ارتفاعات بسیار زیادی بالا بروند.

بادبادک‌ها همیشه برای من یک معنا و مفهوم خاصی داشتند به طوریکه در دوران دبیرستان که به اتفاق همکلاسی‌هایم در مسابقه گلایدر دانشگاه صنعتی شریف شرکت کردم و متوجه دانشکده هوا و فضا در این دانشگاه بزرگ شدم، این باعث شد تا یک دل، نه صد دل عاشق رشته هوافضا شوم و بلافاصله یک کتاب در رابطه با آشنایی با انواع هواپیماها بخرم، شاید باور نکنید ولی بیش از ۱۰۰ بار صحنه‌های هوایی فیلم «تاپ‌گان» را نگاه کردم.


  آیا خانواده‌تان با رشته شما مخالفتی نداشتند؟

قبل از انتخاب رشته به من گفتند که رشته دیگری را انتخاب کنم و حتی افراد زیادی بودند که من را از انتخاب این رشته منع می‌کردند ولی من علاقه داشتم و تصمیم خود را گرفته بودم، می‌دانستم که هدفم چیست.

البته خیلی‌ها این رشته را پسرانه می‌نامند در حالی که من این موضوع را قبول ندارم و حتی قبل از اینکه رشته را انتخاب کنم به همه چیز از جمله بازار کار فکر کردم و با خود به این نتیجه رسیدم که اگر کاری در ایران پیدا نکردم، ناامید نشوم و به کمپانی‌های دیگر هواپیماسازی مراجعه کنم.


در حال حاضر درس‌های خود را به کجا رساندید؟

فعلاً در مقطع لیسانس در حال تحصیل هستم، چرا که چند واحد از درس‌های مدیریتی را برداشته و در حال گذراندن آنها می‌باشم ولی به احتمال زیاد برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد به یکی از کشورهای خارجی بروم.


  چرا کشور ایران را به عنوان مقصدی برای ادامه تحصیل خود نمی‌بینید؟

 من هم دوست دارم تا در ایران درس خوانده و به اهداف خود برسم ولی قبول کنیم که در این رشته بستر مناسبی برای کار کردن در این زمینه مخصوصاً برای زنان وجود ندارد تا مادامی که این بسترها مناسب‌سازی نشود به عنوان یک دانشجو با اهداف بزرگ نمی‌توانم به آنها دست یابم.

البته وضعیت ایرلاین‌های ایران با وجود تحریم‌های زیاد در شرایط بسیار مناسبی است به طوریکه خط‌های هوایی همیشه در کل دنیا به عنوان تولید ثروت مدنظر قرار گرفته می‌شود در حالی که با وجود تحریم‌ها همه حجاج ایرانی توسط خطوط هوایی ایران انتقال و جابه‌جا شدند که عالی است. 


هوا و فضا

 

در رابطه با مقام اول مسابقه‌ای که به صورت انفرادی در آمریکا کسب کردید، توضیحاتی بفرمایید؟

من یک استاد به نام استاد ملائک دارم که دیدگاه او به‌گونه‌ای است که معتقدند دانشجویی در سطح بین‌الملل تربیت می‌کند، از این رو از 20 نمره امتحانی، ۱۰ نمره‌اش را درس عملی و پروژه گذاشته بود؛ سال پیش به اتفاق تیمی از دانشگاه در مسابقات ALAA شرکت کردیم که هیچ مقامی کسب نشد ولی این مسابقات دارای سه بخش است که می‌توان به صورت انفرادی نیز شرکت کرد.

از این رو با توجه به اینکه استاد ملائک به من گفت که شما استعداد لازم را داری، به صورت انفرادی در این مسابقات شرکت و گزارش لازم به این مسابقات را در اردیبهشت ماه سال‌جاری ارسال کردم که در نهایت بعد از داوری توسط مهندسان متخصص کمپانی‌های مهم جهان ایمیلی به من ارسال شد که در آن متوجه شدم رتبه اول را کسب کردم.


در رابطه با عدم دریافت جایزه این مسابقه توضیحی می‌دهید؟

وقتی ایمیل اول شدن در این مسابقات را دریافت کردم در انتهای آن ذکر شده بود که به علت تحریم‌ها نمی‌توانند جایزه را به من ارسال کنند که البته این جایزه نیز هزار دلاری بود و من از این بابت ناراحت بودم که البته اعلام کرده بودند که نفرات برتر انفرادی و تیمی می‌توانند برای توضیح گزارش خود با کمک هزینه به آمریکا سفر کنند ولی تاکنون چنین ایمیلی را دریافت نکردم.


  مزایای طرح ارائه شده شما در این مسابقات چه چیزی بود؟

 طرح درخواستی در این بخش طراحی یک سیستم هوایی بدون سرنشین برای بازرسی ۱۵۰ مایل خطوط انتقال برق در یک روز کاری بود، سیستم مورد نظر برای طراحی باید از هزینه‌های کمتر نسبت به روش‌های حال حاضر برای انجام بازرسی خطوط برق و امنیت بالاتر نسبت به سایر سیستم‌های هوایی بدون سرنشین برخوردار می‌بود.


  دوست دارید بعد از اتمام تحصیلات در چه زمینه‌ای فعالیت کنید؟

 دوست دارم به عنوان  مهندسی سیستم فعالیت کنم و اگر وقت کنم حتما دوره‌های خلبانی کوچک و سبک را بگذرانم، البته دوره کارآموزی را در یکی از ایرلاین‌های ایران گذراندم به‌قدری عاشق هواپیماها بودم که ابتدا دوست داشتم تا همه آنها را بغل کنم.


  وضعیت ایرلاین‌های ایرانی را چگونه می‌بینید؟

 درست است که تحریم مشکلات زیادی را برای ایرلاین‌های ایرانی ایجاد کرده است ولی همچنان ایرلاین‌ها همیشه سودآور هستند، شاید تحریم‌ها موجب نیامدن قطعه و آپگرید شدن هواپیماها می‌شود ولی همچنان متخصصان زیادی وجود دارد که ایرلاین‌ها را در شرایط مناسبی قرار می‌دهند و اینکه بگوییم، وضعیت ایرلاین‌های ایران مناسب نیست حرف اشتباهی است، چرا که از نظر ایمنی در شرایط مطلوبی قرار دارد.


خودتان کدام نوع هواپیماها را دوست دارید؟

علاقمندی من بیشتر هواپیماهای نظامی است ولی بین آنها بویینگ ۷۷۷ را خیلی دوست دارم.


  آیا شما در زمان دانش‌آموزی شاگرد زرنگی بودید و برای قبولی در این رشته از کلاس‌های کنکور استفاده کرده‌اید؟

شاگرد خوبی بودم ولی اینکه هر لحظه درس بخوانم نه اینطور نبود، دبیرستان را بدون اینکه درس زیادی بخوانم گذراندم ولی در دانشگاه صنعتی شریف مجبور شدم تا بیشتر درس بخوانم و از هیچ کلاس کنکوری استفاده نکردم به‌طوریکه فقط به علت ضعف در درس عربی چند جلسه‌ای کلاس خصوصی رفتم.


  با توجه به اینکه شما از یک شهر کوچکی هستید، قبولی یک دختر از یک محیط کوچک از یکی از دانشگاه‌های برتر کشور بسیار قابل توجه است، دلیل آن را چه چیزی می‌دانید؟

 در حال حاضر دانش‌آموزان شهرستان‌ها نتایج بسیار خوبی را کسب می‌کنند و وضعیت بناب نیز به همین شکل است، حتی قبل از من و حتی در زمان کنکور من افراد زیادی با رتبه‌های بسیار خوبی توانستند به دانشگاه‌های تهران راه یابند ولی من از ابتدا علاقه به دانشگاه صنعتی‌شریف داشتم و اگر سال اول در از شریف قبول نمی‌شدم حتما پشت کنکور می‌ماندم.


  برادر کوچکتر از خودتان نیز توصیه می‌کنید تا در این رشته شما تحصیل کند؟

این بستگی به علاقه و استعداد افراد دارد، چرا که برای مثال من شاید به شنا علاقه داشته باشم ولی به منزله این نیست که یک شناگر هستم حتی دوستان زیادی دارم که در رشته‌های مهندسی شیمی و یا پزشکی در حال تحصیل هستند و شیفته جذابیت رشته من شده و اطلاعات زیادی از هواپیماهای جنگی می‌گیرند ولی من یقین دارم که اگر آنها وارد این رشته می‌شدند، نمی‌توانستند آن‌گونه که می‌خواهند پیشرفت کنند، چرا که رشته‌ها به استعداد افراد بستگی دارد و برادر من نیز به احتمال زیاد در رشته‌های ادبیاتی بسیار قوی‌تر از این رشته‌ها خواهد بود.


بانوی آذربایجانی


  آیا پدر و مادرتان موافق ادامه تحصیلات شما در خارج از کشور هستند؟

البته باید آنها را نیز درک کرد که دوری از من برایشان سخت خواهد بود و شاید اوایل به صورت زبانی اعلام می‌کردند که می‌توانید در همین جا نیز درس بخوانم ولی بعد از مسابقه آمریکا و کسب نتیجه برتر به این نتیجه رسیدند که من جای پیشرفت زیادی دارم، از این رو قبول کردند تا برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بروم، چرا که می‌دانند اگر من در اینجا بمانم و بستر مناسبی برای رشد من فراهم نشود، علاوه بر خودم، آنها نیز ناراحت خواهند شد.


  وضعیت زبان انگلیسی و مدرک زبان‌تان چگونه است؟

زبان تخصصی را فراگرفته‌ام، حتی صفر تا ۱۰۰  گزارشی که برای مسابقه آمریکا فرستادم را خودم نوشتم و الان نیز در حال آمادگی برای آزمون تافل هستم.


  به عنوان اولین مهندس زن کشور که در مسابقات انفرادی به مقام اول دست یافته‌اید، چه توصیه‌ای به دختران دارید؟

 اصلی‌ترین نکته برای دختران این است که دست از رویاهای خود نکشند و به دنبال آنها بروند و به حرف‌هایی از قبیل اینکه این رشته پسران است و یا این کار برای دختران مناسب نیست گوش ندهند، چرا که دختران توانایی به مراتب بالاتری نیز دارند و حتی وقتی به من می‌گفتند که هوافضا رشته پسرانه است، خنده‌ام می‌گرفت.

حتی یکی از نیروهای ارتشی در  یکی از کلاس‌های آموزشی که من توضیحاتی در رابطه با یک هواپیما ارائه می‌کردم، خطاب به من گفت که اگر پسر بودی حتما تو را جذب می‌کردیم و من از این موضوع ناراحت شدم و بلافاصله گفتم که اگر من می‌خواستم خودم جذب می‌شدم.

البته یکی از استادهای من نیز سر کلاس به بقیه همکلاسی‌هایم گفت که این دختر هم هوشش از شما بیشتر است و هم زورش.


مشاهیر آذربایجان

 دانشجویان دانشکده‌ مهندسی هوافضای دانشگاه صنعتی شریف در مسابقات بین‌المللی هوانوردی و فضانوردی آمریکا در بخش طراحی هواپیما (رده‌ graduate) موفق به کسب مقام نخست شدند.

تیم ShadX از دانشکده مهندسی هوافضای دانشگاه صنعتی شریف، پس از ۹ ماه تلاش موفق به کسب مقام اول در مسابقات بین المللی هوانوردی و فضانوردی آمریکا (AIAA) در بخش طراحی هواپیما در رده graduate شد.

همچنین مینا فتحی از دانشجویان دانشکده مهندسی هوافضا که به صورت انفرادی در این مسابقات شرکت کرده بود، موفق به کسب مقام اول در بخش مسابقات Undergraduate Individual Aircraft Design شد.


گزارش از کتایون حمیدی



» لینک مطالب مشاهیر آذربایجان (123)

]]>
چهار پروژه و نابودی چهار اثر تاریخی تبریز 2019-09-26T20:28:43+01:00 2019-09-26T20:28:43+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1354 تبریز قارتال تاریخ در بتن/ چهار اَبَرپاساژ مخرب میراث‌فرهنگی تبریز را بشناسیم ساخت‌وسازهای گسترده دو دهه اخیر در شهر تبریز، بیشترشان فاقد پشتوانه فرهنگی بوده و بخش اعظمی از هویت تاریخی شهر را مخدوش کرده‌است، اما در این میان، اثر مخرب چهار اَبَرپاساژ بیش از سایر پروژه‌های عمرانی بوده‌است. توسعه عمرانی، اقتصادی و گردشگری، در مفهوم جهانی خود، هیچ تناقضی با حفظ بافت‌های تاریخی و فرهنگی شهر ندارد. مدیریت شهری در جهان

تاریخ در بتن/ چهار اَبَرپاساژ مخرب میراث‌فرهنگی تبریز را بشناسیم

ساخت‌وسازهای گسترده دو دهه اخیر در شهر تبریز، بیشترشان فاقد پشتوانه فرهنگی بوده و بخش اعظمی از هویت تاریخی شهر را مخدوش کرده‌است، اما در این میان، اثر مخرب چهار اَبَرپاساژ بیش از سایر پروژه‌های عمرانی بوده‌است.

توسعه عمرانی، اقتصادی و گردشگری، در مفهوم جهانی خود، هیچ تناقضی با حفظ بافت‌های تاریخی و فرهنگی شهر ندارد. مدیریت شهری در جهان امروز، به خوبی دریافته است که در کنار ایده‌های مدرن، باید از میراث تاریخی و فرهنگی مراقبت کرد، اما این اصل اساسی، در مدیریت شهری تبریز، به ندرت بروز داشته‌است.

مرتضی میرغلامی، رئیس دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه هنر اسلامی تبریز، چندی پیش در برنامه «شب معماری» شبکه چهار سیما، «بازار بزرگ مشروطه»، «بازار عتیق»، «بازار بزرگ صاحب‌الامر» و «پروژه آیسان» را چهار پروژه‌ای خواند که با گودبرداری عمیق، معماری ناسازگار یا ارتفاع نامتناسب، بخش‌های مهمی از بافت تاریخی شهر را از میان برده‌اند.

بازخوانی این چهار پروژه و آسیب‌شناسی آن‌ها از نظر تاریخی و فرهنگی، ممکن است در نگاه نخست، بی‌فایده به نظر برسد، اما می‌تواند تلنگری برای تجدیدنظر در سیاست‌های توسعه شهر باشد:

 میراث تبریز


 

«پاساژ بزرگ صاحب‌الامر»، یورش به قلب تاریخ

مجموعه صاحب‌‌آباد یا صاحب‌‌الامر امروزی، از بافت‌های بسیار ارزشمند تاریخی در کشور و بلکه جهان است. در توصیف قدمت و اهمیت صاحب‌آباد همین بس که این محل، حدود 400 سال، مقر فرمان‌روایی و مرکز حکومت ایران بوده‌است. این محدوده، در زمان خود، از تجربه‌های پیشتاز جهان در طراحی میدان‌های شهری بوده‌ و حتی «نقش‌ جهان اصفهان» نیز از روی آن الگوبرداری شده‌است.  

پاساژ بزرگ صاحب‌الامر، در دل بازار طراحی شده و در مسیر گسترشِ طولی خود، «دوه‌چی‌بازار» و «مسگره‌بازار» را دو شقه کرده‌است. با احداث این پاساژ، مجموعه حسن‌‌پادشاه، و به ویژه مسجد زیبای این مجموعه که روزگاری آوازه‌اش تا هرات و خراسان نیز می‌رسید، به گاراژ و انباری تبدیل شد.

صاحب‌آباد، پیش از مبتلاشدن به وضعیت ساخت‌وسازهای معاصر، از نظر قابلیت‌ کاوش‌ و پژوهش بسیار غنی بود. اما این مزیت باستانی، در سال‌های سازندگی دهه هفتاد،  با اجرای دو پروژه سنگین، از میان رفت.

پاساژ صاحب‌الامر در دو طبقه، با معماری و مصالح ناسازگار با بافت تاریخی طراحی شده و در سال‌های احداث، گودبرداری‌ اساسی در آن شکل گرفته‌است.

لازم به ذکر است زیرگذر صاحب‌الامر نیز تقریباً در همان دوره، درست در چند متری مسجد تاریخی صاحب‌الامر احداث شد. تبلیغات افتتاح این زیرگذر به قدری سنگین بود که کسی از تاثیرات مخرب آن بر بافت تاریخی صاحب‌آباد دم نزد.

شاید بتوان خارج‌کردن اشیای تاریخی از خاکبرداری پروژه‌های عمیق را «شایعه و حرف عوام» عنوان کرد، اما در اینکه بخش ارزشمند و مهمی از تاریخ تبریز، در جریان گودبرداری‌ها و خاکبرداری‌های این دو پروژه، خُرد و قاطی نخاله‌ها شد‌ه‌است، نمی‌توان شک کرد. مدیران شهری و مسئولان میراث، در ادوار مختلف، هیچ وقت توضیحی در مورد تخریب بافت تاریخی صاحب‌‌آباد نداده‌اند.


پاساژ سازی

 حسن پادشاه تبریز

 


«عتیق» چگونه تاریخ باستانی تبریز را بلعید؟

کسی نام «کهنه‌خیابان» را به یاد دارد؟ خیابانی که در سال‌های دهه هفتاد، قسمت ارزشمند و پررونقی از جاده‌ابریشم بود و گذرگاه تاریخی و فرهنگی شهر تبریز به شمار می‌رفت. مسجد کبود که امروز از الحاقات بازار تاریخی تبریز به شمار می‌رود، نیز در همین محدوده واقع‌شده است.

کهنه‌خیابان، همچنین مشرف به محوطه باستانی عصر آهن  و تبریزِ هزاره اول قبل از میلاد ‌بوده‌است. اما این صبغه تاریخی، در سال‌های ساخت‌وساز، نتوانست مدیران شهری و مسئولان میراث را به اندکی تامل و دلسوزی وا دارد. به این ترتیب، اجرای همزمان سه پروژه (خط ‌یک مترو، مجتمع عتیق و بازآفرینی میدان شهید بهشتی که خودش شامل چندین بلوک مرتفع است) یکی از نفیس‌ترین بافت‌های تاریخی شهرهای کشور را زیر و زبر کرد.

در این میان، نقش مخرب پروژه عتیق بیش از دو پروژه دیگر است. این پروژه از شمال و غرب، مشرف به محدوده اکتشافات باستانی تبریز است. جایی که کاوش‌های سال 1376، اشیا و گورهای چهار هزار ساله را از دل خاک بیرون کشید. کاوش‌هایی که می‌توانست طبق نقشه‌ مشخصی ادامه داشته‌باشد، اما طرح‌های کاوش، به پروژه عتیق خورد و نتوانست در برابر اراده آهنین مدیران و حجم سرمایه‌گذاری‌های سنگین، اجرا شود.

 عتیق در عرصه و زیربنای گسترده‌، بخش ارزشمندی از تاریخ باستانی تبریز را در خود بلعیده‌است. روایت‌های شفاهی در مورد مشاهده خرده‌سفال در میان نخاله‌های گوبرداری این پروژه هنوز هم ورد زبان دوستداران میراث فرهنگی است. روایت‌هایی که همواره برچسب «حرف عوام» می‌خورند و کسی ضرورتی برای پاسخگو به آن‌ها نمی‌بیند.


عتیق تبریز

عصر آهن

 


تاثیر سوء «آیسان» بر وجهه فرهنگی و تاریخی بازار

پروژه آیسان با نیم‌میلیون مترمربع زیربنا،  مُشرف به گورستان تاریخی گجیل و در حریم بازار تاریخی تبریز واقع شده و نحوه مهندسی و اجرای آن، تاثیر مستقیم بر وجهه تاریخی و جهانی بازار دارد.

«مگامال آیسان» از آغاز طراحی و اجرا، چند بار توسط سرمایه‌گذاران مختلف دست‌به‌دست شده‌‌‌است. امروز جولان جرثقیل‌ها، نشان‌ از فعال‌شدن این پروژه دارد.

مجوز آیسان، قبل از ثبت جهانی بازار تبریز تصویب شده و ظاهراً همین موضوع در 10سال گذشته، دست طراحان و مجریان پروژه را برای اجرای پروژه، مطابق میل مطلوب، باز گذاشته‌است.

گفته می‌شود قرار بود آیسان در دو برج 50‌ طبقه ساخته شود که این اتفاق، حتی می‌توانست باعث خروج بازار از ثبت جهانی یونسکو شود.

شورای عالی معماری و شهرسازی و میراث فرهنگی، چندین بار به مدیریت استان نامه نوشته و‌ در مورد تاثیرات سوء این پروژه، تذکراتی داده‌است. اما این تذکرات، فقط توانسته چند طبقه از ارتفاع این ابَرپروژه را در پلان بکاهد و جز این بازدارندگی خاصی نداشته‌است.


آیسان

میارمیار


 

«بازار بزرگ مشروطه» ترکیب سنگ و سکوریت و شیشه

پروژه بازار بزرگ مشروطه در ورودی شمال‌غربی بازار تاریخی تبریز واقع شده و ساختار و ظاهر مدرن آن، بر بازار تاریخی شهر چربش دارد.

مشروطه، ترکیب سنگینی است از نماهای سکوریت، سنگی و شیشه‌ای که هیچ تناسبی با معماری آجری بازار ندارد. این اَبَرپاساژ، در بلوک‌ها و فازهای مختلف، بیش از هزار واحد تجاری دارد و با معماری آشفته و مصالح و نماهای عجیب‌وغریب، قدیمی‌ترین ورودی بازار تاریخی را قبضه کرده‌است.

بازار مشروطه، علاوه بر دو طبقه سطح، یک طبقه زیرزمینی هم دارد که از گودبرداری 4.5متری در ورودی بازار تاریخی حکایت دارد.

 


بازار مشروطه



میراث فرهنگی تبریز، قربانی«جهل آشکار» مدیریت

رسول درسخوان، چهره آشنای شهرسازی‌و‌معماری و عضو ادوار مختف شورای اسلامی شهر تبریز، با اذعان بر تاثیرات مخرب «بازار بزرگ مشروطه»، «بازار عتیق»، «پاساژ صاحب‌الامر» و «پروژه آیسان» می‌گوید: هر چهار پروژه،  در مراحل طراحی و تصویب کمیسیون ماده‌پنج، قطعاً توسط میراث فرهنگی تائید و امضا شده‌است.

درسخوان با بیان این که متاسفانه ما قدر بافت تاریخی خود را نمی‌دانیم، اضافه می‌کند: از سویی رویکرد شهرداری در دوره‌های مختلف دقیق نبوده‌ و از سوی دیگر، اداره‌کل میراث فرهنگی اغلب، یک نهاد سیاسی بوده و هر مدیری که در برابر این قبیل طرح‌های شهری، ایستادگی کرده، برکنار شده‌است؛ چنانکه مهندس تقی‌زاده و دکتر حق‌پرست، به خاطر پایبندی بر اصول میراث فرهنگی، کنار گذاشته شدند.

عضو شورای چهارم متذکر می‌شود: استانداران، شهرداران، نمایندگان شورا و در کل، مجموعه‌ای از مسئولان در اعطای چنین مجوزهایی، مقصر هستند.

این استاد دانشگاه به ضعف نظارت‌های میراث فرهنگی در ادوار مختلف اشاره می‌کند و می‌گوید: ممکن است تعاملی بین دستگاه‌های اجرایی و میراث فرهنگی صورت گرفته باشد، اما به نظر من، این یک جهل آشکار است که بافت تاریخی را با پاساژسازی، مخدوش کنیم.


حفظ بافت تاریخی و حریم آن در سمرقند ازبکستان

 سمرقند

ازبکستان



راز عاقبت‌به‌خیری یک پروژه‌ چیست؟

تجربه نشان داده پروژه‌هایی که بدون توجه به مبانی تاریخی و فرهنگی اجرا شوند، پذیرش اجتماعی نخواهند داشت. از چهار اَبَرپاسازی که اشاره‌شده، سه پروژه مدت‌ها است که تکمیل و آماده بهره‌برداری است. اما هیچ‌یک عاقبت‌به‌خیر نشده‌است.

پروژه بازآفرینی چهارراه شهید بهشتی، عملاً یک پروژه شکست‌خورده به شمار می‌رود. این شکست، دامن عتیق را هم گرفته و اقبالی برای رونق آن دیده نمی‌شود.

 پاساژ صاحب‌الامر 20 سال است که سوت‌وکور است و کسی رغبت قدم‌گذاشتن به آن ندارد. واحدهایش در حال فرسایش است و خریدارانش حتی سند هم ندارند!

بازار مشروطه هم که بازار اسباب‌فروشی‌ها و لوازم‌آرایشی‌ها است، جز خریداران عمده، فضای انسانی و اجتماعی ندارد.

 در این میان آیسان مانده و جرثقیل‌های سر به فلک‌کشیده‌اش. باید دید این پروژه، به رغم تاثیرات‌سوء بر بافت تاریخی شهر، چه سرنوشتی خواهد داشت.


حریم مقبره الشعرا


و البته ناگفته نماند که وضعیت حریم و بافت آثار تاریخی دیگر تبریز هم خوب نیست از ارک و مسجد کبود و مقبره الشعرا گرفته تا چهارمنار و شنب غازان و خانه های تاریخی و ...  که اکثرا با پروژه های اشتباه و شاید هم عمدی به خرابه و سیمان تبدیل شده اند!




» لینک انتقاد،پیشنهاد لینک (198)
» لینک پروژه های عمرانی و شهری (60)

» لینک میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان (227)



]]>
زووفان حیوانات تبریز 2019-09-16T19:28:13+01:00 2019-09-16T19:28:13+01:00 tag:http://tabrizlinks.mihanblog.com/post/1353 تبریز قارتال پارک zoo fun tabriz  محلی برای انس مردم و بخصوص کودکان با برخی حیوانات در تبریز و نوازش آنها از نزدیک است.آدرس :  تبریز - چهارراه لاله - روبروی فروشگاه رفاه . تلفن ۰۴۱۳۴۴۲۲۶۰۹  و همه روزه از ساعت ۱۱ صبح الی ١۰شبچنین مکانهایی در کلانشهر بزرگ و صنعتی مثل تبریز بسیار لازم و ضروری است زیرا مردم از طبیعت دور شده اند و کوداکن برای فرهنگ مهربانی با حیات وحش و حیوانات را بیاموزند و انس بگیرند.متاسفانه بعد از مدتها فعالیت پارک دلفین باغلارباغی تبریز حالا در شهریور ماه 1398 این

پارک zoo fun tabriz  محلی برای انس مردم و بخصوص کودکان با برخی حیوانات در تبریز و نوازش آنها از نزدیک است.

آدرس :  تبریز - چهارراه لاله - روبروی فروشگاه رفاه . تلفن ۰۴۱۳۴۴۲۲۶۰۹  و همه روزه از ساعت ۱۱ صبح الی ١۰شب

چنین مکانهایی در کلانشهر بزرگ و صنعتی مثل تبریز بسیار لازم و ضروری است زیرا مردم از طبیعت دور شده اند و کوداکن برای فرهنگ مهربانی با حیات وحش و حیوانات را بیاموزند و انس بگیرند.


زو فان تبریز

کودکی


متاسفانه بعد از مدتها فعالیت پارک دلفین باغلارباغی تبریز حالا در شهریور ماه 1398 این مرکز تفریحی هم تعطیل شد!
همچنین در باغ وحش باغلارباغی تبریز شیرهای آفریقایی آن دو توله بدنیا آورند که این نشان میدهد برای تبریز باغ وحش و مرکز نگهداری حیوانات بصورت توسعه یافته و استاندارد حتما لازم است.


گزارش صدا و سیما از تولد دو توله شیر در باغ وحش باغلارباغی تبریز
[http://www.aparat.com/v/Y413l]



حیوانات مختلفی در زوفان تبریز در معرض دسترس و دید عموم قرار گرفته اند که علاوه بر اُنس گرفتن کودکان با حیوانات،سرگرمی منحصربفردی میتواند برای خانواده ها در روزهای تعطیل قلمداد گردد

در زندگی آپارتمان‌نشینی امروزی، معمولا فضایی برای نگهداری از حیوانات نیست. با ایده آشنایی و ارتباط با حیوانات اهلی این مرکز شکل گرفته است. کودکان در این مرکز می‌توانند علاوه بر این که حیوانات را از نزدیک می‌بینند، در آغوش بگیرند یا نوازش کنند.
انواع پرنده‌های قفسی! خرگوش، یک قلاده میمون کوچک، خرگوش، مار، سگ و گربه در چندین نژاد، همستر، طاووس و ... نگهداری می‌شود.

همچنین خوب است بدانید تمام حیوانات این مجموعه واکسینه شده اند و این پارک زیر نظر سازمان های دامپزشکی و محیط زیست اداره می شود.


زووفان

مارمولک

یازیخ ایلان قورخوب
مار

بابک نهرین هم دوست مارمولک شده است
بابک نهرین

دوزلو بیر صحنه
سرزمین حیوانات

کودک تبریز


طوطی


زوج جوان تبریزی


قوجو و آغوش گرفتن حیوان ، پیشان چه نگاهی هم میکنه
آغوش

حیوان دوست

تبریزی

zoo fun


یازیخ دوشان بیراز قورخوب
animal tabriz


بالاجا کیشی و بالاجا گچی
باغ وحش


از هر سنی و هر انسانی میتوانند دوستدار حیوانات باشند
حاج آقا

آموزش و فرهنگسازی کودکان درباره حیوانات
آموزش کودکان تبریز

دامپزشک

کادر زووفان
حیوانات



  اورژانس حیوانات تبریز
 درصورت مشاهده حیوان مصدوم با شماره 137شهرداری یا با شماره تلفن 09141043147 تماس بگیرند.



لینک پستهای پارکها و محیط زیست (68)


]]>