تبلیغات
تبریز ویکی لینکلر - بزرگترین وبلاگ تبریز و آذربایجان - مطالب تبریز قارتال
 

تبریز ویکی لینکلر

 
شاعر روشنفکر میرزا علی‌اکبر طاهرزاده - صابر
نظرات |


میرزا علی‌اکبر طاهرزاده (صابر)
در روز ٣٠ می سال ١٨۶٢ میلادی در شهر شماخی متولد شد. پدرش بقالی کوچکی داشت و به خاطر اعتقادات مذهبی، می‌خواست صابر را در قامت یک روحانی ببیند. به همین دلیل در هشت سالگی او را به مکتب فرستاد. صابر تا دوازده سالگی در مکتب بود تا اینکه بعدها در مدرسه دولتی باکو که توسط شاعر مشهور آن دوران، سیدعظیم شیروانی افتتاح شده بود شروع به تحصیل علوم جدید کرد. در این مدرسه بود که او به استعداد شاعری‌اش پی برد و با کمک سیدعظیم، به خواندن و ترجمه اشعار فارسی پرداخت. اما مدتی بعد پدرش او را از ادامه تحصیل منع کرده و وادار به کار در مغازه نمود. پدر صابر او را به خاطر علاقه ای که به درس و شاعری داشت سرزنش کرده و حتی یک بار دفتر اشعارش را پاره می کند.

لینک فایل PDF هوپ هوپ نامه صابر

 May 30 - Mirzə Ələkbər Sabirin doğum günüdür


شاعر صابر


ماه کنعانین باتیب، ای پیر کنعان، غم یئمه!
تا گلستانین اولوبدور بیت احزان، غم یئمه!
ای دل محنت زده، اول شاد، لبریز سرور
کسب نامردی قیلار افکار وجدان، غم یئمه!
اولمادی مقصودیمیزجه دور چرخ کج مدار
قالمالی دیر بئیله حالت اوزره دوران پایدار:
قسمتیندیر، ائتگیلن هم روز و شب ناله، زار
ای رعیت، ای فقیر و فعله، دهقان، غم یئمه!
صبح تئزدن دور آیاغا، شامه تک چک زحمتی
گوجلولردن ده ائشیت هر نوع فحش و تهمتی
سن ذلیل اول، عیبی یوخ، قوی گوجلو چکسین لذتی
قوی سنی خوار ائیله سینلر خان و اعیان، غم یئمه!
ایشله قوی قدین بوکولسون، ایشله، آلنین ترله سین!
ایشله، آج قال، آج بهایم تک عیالین چرله سین
ظلمدن فریاد و دادی قوی دیلین ازبرله سین
غارت ائتسین روزینی ملا و بگ، خان غم یئمه!
چک گیلن عمرون چاتینجا، بینوا، آه و فغان
بئیله پنهان سرّیلر اولماز سنه هرگز بیان
ملا نصر الدین، «لسان الغیبه» اولدون ترجمان
روح پاکندیر سنین هر دم ثنا خوان، غم یئمه!

صابر در سال ١٨٨۵ به آسیای میانه سفر کرد و از آنجا به ایران آمد.  در سال ١٨٨٧ با دختر یکی از اقوامش ازدواج کرد و در عرض پانزده سال صاحب هشت فرزند دختر و یک فرزند پسر شد. تامین مخارج چنین خانواده پرجمعیتی برای صابر سخت می‌شود و او ناچار به شغل صابون‌پزی می‌پردازد. هرچند این شاعر، سختی‌های زیادی در زندگی متحمل می‌شود اما از لحاظ مادی و معنوی در حق خانواده خود فداکاری‌های زیادی انجام می‌دهد. او دوست دارد همسر و دخترش هم باسواد باشند به همین دلیل به آنها خواندن و نوشتن یاد می‌دهد. دخترش سریه بعدها در خاطراتش از خوبی‌ها و فداکاری‌های پدرش زیاد می‌نویسد.

در اوایل قرن بیستم، اشعار صابر به مطبوعات آن زمان راه می‌یابد. در سال ١٩٠٣، نخستین شعرش در مجله روس شرقی منتشر می‌شود و مدتی بعد هم اشعارش را به مجله حیات ارسال می‌کند. در سال ١٩٠۶، او روزنامه ملانصرالدین را موافق با عقاید خود می‌بیند و شاعر فعال و دوست داشتنی این نشریه موفق می‌شود.
از آن زمان بود که دوستی بی‌نظیری بین جلیل محمدقلیزاده و صابر شروع شد. هر دو هنرمند، به دفاع از حقوق کارگران و قشر محروم جامعه در مقابل حاکمان دولتی و عالمان دینی پرداختند. صابر به همان اندازه که محبوب ملت بود و دوستان زیادی پیدا کرد، مورد خشم و غضب نیز قرار گرفت و حتی برخی روحانیون فتوای قتل او را صادر کردند.

علی اکبر طاهرزاده


از سال ١٩٠٧ به بعد بود که صابر صابون‌پزی را کنار نهاده و به فعالیت‌های فرهنگی و مطبوعاتی پرداخت. او پس از اخذ دیپلم در تفلیس، به باکو رفته و با روزنامه زنبور همکاری می‌کند. در سال ١٩١٠ همکاری اش را با نشریات گونش و حقیقت آغاز می‌نماید. مجله گونش، صفحه طنزی به نام پالاندوز منتشر می‌کند که آثار صابر در این صفحه، با نامهای نیزه‌دار و جوالدوز، مورد استقبال قرار می‌گیرد. همکاری او با ملانصرالدین هم در این سالها همچنان ادامه دارد.
این شاعر بزرگ در اواخر سال ١٩١٠ به بیماری ورم کبد مبتلا شده و به شماخی بر می‌گردد. در سال ١٩١١ برای معالجه بیماری به تفلیس می‌رود. اما درمان ها کارگر نبوده و او در همان سال چشم از جهان فرو می‌‌بندد. صابر را در قبرستان هفت گنبد شماخی به خاک سپرده‌اند. اشعار صابر یک سال پس از درگذشت‌اش تحت عنوان "هوپ هوپ نامه" منتشر و مورد استقبال زیادی قرار گرفت او را به حق می توان یکی از بزرگترین شعرای معاصر آذربایجان نامید.

صابر نه تنها در تاریخ ادبیات آذربایجان، جایگاهی سترگ دارد، بلکه هم چون میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل روزنامه نگار نامی و مبارز میهن مان٬ جایگاهی والا را در مبارزات مردم ایران برای آزادی و برابری به خود اختصاص داده است. شعرهای صابر چون پتکی بر سر محمد علی میرزای قاجار و عمله جهل و ظلم و ارتجاع زمان فرود می آمد و فریاد در گلو مانده مردمی بود که به وسیله او در روزنامه های باکو پژواک می یافت. در آن دوران روزنامه ملانصرالدین٬ به ارگان مجاهدین آذربایجان تبدیل شده بود و صابر در این میان با اشعار آتشین خود٬ آتش به دامن استبداد می انداخت. به ویژه آنجا که با به تمسخر گرفتن ممدلی میرزای قجر می گوید:
ایرانلی دئییل٬ جمله بیلیر «مند علی» یم من
گرگان جفا و ستمین چنگلی یم من
ایرانلی لارین باشلاری نین انگلی یم من
سوررام٬ ایچرم٬ قانلارینی٬ چون زلی یم من
لاشه اؤزومون٬ ات اؤزومون٬ قان اؤزوموندور
شوکت اؤزومون٬ فخر اؤزومون، شان اؤزوموندور


sabir

صابر٬ فقط مرد میدان سیاست نیست. او به خوبی علت العلل دردهای ایرانیان را می داند. جهل و نادانی که همیشه بزرگترین دشمن ایرانیان بوده و هست. از این روست که هنگامی که می خواهد آخوندهای طرفدار محمد علی میرزا(همچون میرزا هاشم در محله دوه چی) را به طعن و ریشخند بگیرد٬ از آنان به عنوان کسانی یاد می کند که خوشبختی آنان در گرو نادانی مردم است و به طعن می گوید:
تحصیل علوم ائتمه کی٬ علم آفتِ جان دئیر
هم عقله زیان دئیر؛
علم آفت جان اؤلدوغو مشهورِ جهان دیر
معروف زمان دئیر؛
پندِ پدرانه م ائشیت٬ ای ساده جوانیم
یاخما غمه جانیم؛
خوش اؤل کسه کیم٬ وِل دؤلانیب٬ داغدا چوبان دیر
آسوده همان دئیر؛


صابر یک روشنگر راستین٬ تاریکی ها و پلیدی های مردم دوران خویش را چون دملی چرکین می بیند و آنها را به سختی نشتر می زند. یکی از بزرگ ترین دردهای آن زمان- که بدبختانه هنوز هم تا حدودی هست- این بود که زنان جزو انسان ها به شمار نمی آمدند و پدر خانواده به خود حق می داد٬ هر گونه که دلش می خواهد با همسر و دخترانش و بلکه پسرانش رفتار کند. در آن دوران سیاه، پدر٬ خود داماد خویش را بدون اینکه دختر ببیند٬ انتخاب کرده و دختر بعد از رفتن به حجله بود که با مردی که قرار بود٬ یک عمر زندگی کند٬ روبرو می شد. چه دختر بچه گان بی گناهی که مجبور بودند با مردی همسن و سال پدر خویش ازدواج کنند. از این رو بود که صابر با طعن و نیش از چنین شوهری(از زبان دختر بینوا) یاد می کند:
اول گون کی آداخلادیز، اوتاندیم
اؤغلان دئدیز ارین٬ ایناندیم
ار بؤیله اؤلورموش، ایندی قاندیم
خان دؤستو٬ آمان دی٬ قؤیما گلدی
کرداری یامان دی٬ قؤیما گلدی
دودکش کیمی بیر پاپاق باشیندا
آغ توکلری بللی دیر قاشیندا
گرچی قؤجا دیر٬ بابام یاشیندا
آمما سوراغان دی٬ قؤیما گلدی
کرداری یامان دی٬ قؤیما گلدی

هوپ هوپ

آثار
علاوه بر هوپ هوپ نامه، آثار صابر بدین گونه فصل بندی شده‌است:

    ساتیریک شعرلر (اشعار طنز) ۱۹۱۱ – ۱۹۰۶
    تازیانه لر (جوابیه‌ها) ۱۹۱۱ – ۱۹۱۰
    بحر طویل لر (بحر طویل‌ها) ۱۹۰۷ - ۱۹۰۶
    مختلف شعرلر (اشعار گوناگون) ۱۹۱۱ - ۱۹۰۲
    نشر ایللری بللی اولمایان شعرلر (اشعاری که سال انتشارآنها نا معلوم است)
    اوشاقلار اوچون شعرلر (اشعار کودکان) ۱۹۱۱ – ۱۹۰۲
    نشر ایللری بللی اولمایان اوشاق شعرلری (اشعار کودکانی که سال چاپ آنها مشخص نیست)
    ترجمه لر (برگردانها) ۱۹۱۰ – ۱۹۰۶
    فارسجا شعرلر (اشعار فارسی)
    مکتوبلار (نامه‌ها)



ترپنمه آماندیر، بالا، غفلتدن آییلما!
آچما گوزونو، خواب جهالتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!
آلدانما، آییقلیقدا فراغت اولا هیهات!
غفلتده کئچنلر کیمی لذت اولا هیهات!
بیدار اولانین باشی سلامت اولا، هیهات!
آت باشینی یات، بستر راحتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای
آچسان گوزونو رنج، مشقت گوره‌جکسن
ملتده غم، امتده کدورت گوره‌جکسن
قیلدیقجا نظر ملته حیرت گوره‌جکسن
چک باشینا یورغانینی، نکبتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!
بیر لحظه آییلدینسا قوتار جانینی، یوخلا
آت تریاکینی، چک،‌بابا قلیانینی، یوخلا
اینجینسه ساغین وئر یئره سول یانینی، یوخلا
ایللرجه شعار ائتدیگین عادتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!
گوز نوری‌دیر اویقو، اونو، دور ائتمه گوزوندن
یول وئرمه مبادا چیخا بیر لحظه سوزوندن
اما ائله برک یوخلاکی، حتی گئت اوزوندن
آفاقی دوتان شور و قیامتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!

صابر


Mən belə esrarı qana bilmirəm
Qanmaz olub da dolana bilmirəm

Axtaxana, sağda dana böyüdü
Mən böyük ollam haçana, bilmirəm

Derlər utan, heç kəsə bir söz demə
Həq sözü derkən utana bilmirəm

Neyləməli, göz görür, əqlim kəsir
Mən günəşi göydə dana bilmirəm

Şiddəti-seylan ilə baran tökür
Bir koma yox, daldalana bilmirəm

Derlər utan, hərzəvu hədyan demə
Güc gətirir dərd, usana bilmirəm

Derlər, otur evdə, nədim, kasibəm
Kəsb eləməzsəm, qazana bilmirəm

Derlər, a qanmaz, de yıxıl, ol, qurtar
He, balam, doğrusu, ay dadaş, mən dəxi
Məsləhət ondan o yana bilmirəm



وای، وای، نه یامان مشکله دوشدی ایشیم، الله!
فریادیمه یئت کیم، یانیرام آتشه، بالله!
اسلامه خلل قاتمادادیر بیر نئچه بدخواه
ایسترلر اولا بنده لرین طاغی و گمراه
ائتدیم نه یامان عصره تصادف، آمان ای وای
لا حول و لا قوة الا بالله!
مکتب لر آچیب ائیله یین احسانی- دئییرلر
مکتبده قویون «اوستولو»، داسقانی- دئییرلر
پر پوچ ائله یین چوب فلقانی- دئییرلر
دیشره چیخارین حضرت ملانی- دئییرلر
ملا قاوولا، یعنی معلم گله واه!... واه!...
لا حول و لا قوة الا بالله!
من آنلامیرام کیم، نولا معنای معلم
قیرخ- اللی منات پول آلا هر آی معلم
بیر تازه اصوله اولا ایفای معلم
پوللاری آلا، سؤیله یه، اوخفقای معلم
ملا اونا حسرتله چکه کوچه ده آه!...آه!...
لا حول و لا قوة الا بالله!
بیر ایلدی، بیر آز چوخ دا اولور، یوخدی دماغیم
نه چاتیر الیم بیر ایشه، نه گئدیر ایاغیم
هر دن یئنی بیر سوز دانیشیر اوغلان- اوشاغیم
تاققیلدایر، آلله دا شاهیدی، قولاغیم
«پورت آرتور»، حریت، «مانجوریا» قاه- قاه
لا حول و لا قوة الا بالله!
آند اولسون اوتن گونلره، دیوانه اولوبلار
اسلامه ده، ایمانه ده بیگانه اولوبلار
بالله باشیم چیخماییر آیا نه اولوبلار
حریته- مریته مستانه اولوبلار
باه باه... گئنه باه باه... گئنه باه باه... گئنه باه باه
لا حول و لا قوة الا بالله!
آخ، آی کئچن ایللر، نولا بیر ده دولانایدین
تازه گئنه بئش یوز ایل اولونجا دایانایدین
علمی، ادبی، فضلی، کمالاتی دانایدین
ای بیلدیر، اینیش ایل، نولا اودلاره یانایدین!
تا ائیله مه ییدین ده بو غافل لری آگاه!
لا حول و لا قوة الا بالله!
بیلمم نه ایشیم واردی، باشیم هاردا قاریشدی
علم ایله بئله دوشمن اولان قوم باریشدی
تجدید وفابیرله معارفله ساریشدی
راحت یاتا بیلمم، منه غم موری داریشدی
ائتمکمی اولار بیر ده بو اویموشلاری اکراه؟
لا حول و لا قوة الا بالله!

شعر


ثرادن بیر ده لی شیطان دئیر: انسانلار، انسانلار!
نه دیر دونیانی دوتموش علم لر، عرفانلار، انسانلار!
قانان کیم، قاندیران کیم، فیض یاب اولسا عوام الناس
دوشر شان و شرف دن ملالار، ایشانلار*، انسانلار!
سئورمی اهل استبداد ملت هوشیار اولسون؟
بونا راضی اولورمو بیرنئچه وجدانلار، انسانلار!
آییلمیش رنجبرلر، آلماق ایستر حق مشروعین
نه یئرده قالمیسیز بگلر، آغالار، خانلار، انسانلار!
محررلر، مفتن لر اوسانمازلار، اوتانمازلار
بازارلار، هرزه لر، افسانه لر، هذیانلار، انسانلار!
شرارت دن چکیب ال، خیره مایل اولمایین بیر دم
کسین باشلار، الین جانلار، تؤکون مین قانلار، انسانلار!
بشر سیز، سیزده قان تؤکمک طبیعی در، جبلی دیر
بوفطرتدن اوزاقدیر، شبهه سیز، شیطانلار، انسانلار؟
دگول میحیف دل لردن غبار جهل محو اولسون
نچون هرگونده قاندان قوپماسین طوفانلار... انسانلار!
دمادم نفس اماره دئمکده اُقتل الاخوان
نچون سالم قالا باشلار، بدنلار، جانلار،انسانلار!
جهالت پرده سین چاک ائتمه یین، اوندا گؤره ر سیز کیم
ثرادیر جسم لر، هم نفس لر، شیطانلار، انسانلار!
*- ایشان: اوزبک و تاتار واعظلری




خان دوستی، آماندی، قویما، گلدی!
دیداری یاماندی، قویما گلدی!
وای، وای، دئیه سن بشر دگیل بو؟
بیر شکله اویان تهر دگیل بو،
آللاهی سئورسن، ار دگیل بو،
اردودی، قاباندی، قویما، گلدی!
دیداری یاماندی، قویما گلدی!
اول گون کی، آداخلادیز، اوتاندیم،
اوغلاندی، دئدیز ارین، ایناندیم!
اَر بویله اولورموش، ایندی قاندیم!
خان دوستی، آماندی، قویما، گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!
قورخدوم، آی آمان، یاریلدی باغریم
بیر نازیک ایپه ساریلدی باغریم
گوپ- گوپ دویونوپ داریلدی باغریم،
جانیم اودا یاندی، قویما، گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!
دودکش کیمی بیر پاپاغ باشیندا،
آغ توکلری بللی دیر قاشیندا،
گرچی قوجادیر، بابام یاشیندا،
اما سوراغاندی، قویما گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!
ایگرنمیشم آغزی‌نین سویوندان،
قطران قوخوسی گلیر بویوندان،
لاپ دوغروسو، قورخموشام خویوندان
بیر افعدی ایلاندی، قویما، گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!


صابیر



" قارقا و تولکو "  یا روباه و زاغ !
شعر: میرزا علی اکبر صابر


ماجرای شعر ترکی و آموزنده «روباه و کلاغ» و تبدیل آن به شعری بی محتوا و کودکانه در کتاب فارسی دوم دبستان داستان «روباه و کلاغ» از شاهکارهای ادبی «میرزا علی اکبر صابر» یکی از مفاخر آذربایجان در کتاب معروف «هوپ هوپ نامه» است که در کتاب فارسی دوم دبستان با ترجمه حبیب یغمایی بدون اشاره به نام شاعر به چاپ رسیده است!
«هوپ هوپ نامه» مجموعه ای است طنزآمیز و دربرگیرنده شعرها و قطعات با مضامین مردمی و انقلابی كه سراینده نامور آن با بهره گیری از طنز خلاق خود در جریان انقلاب مشروطیت در باره مسائل گوناگون كه می توانست برای انقلاب مطرح و مفید باشد سروده است.
میرزا علی اكبر صابر طاهر زاده در سال ۱۸۶۲ در شماخی (آذربایجان) و در خانواده ای متوسط و مذهبی به دنیا آمد. او معتقد به تأثیر شعر در بیداری اذهان مردم و آگاه كردن آن ها از وضعیت موجودشان بود. میرزا علی اکبر صابر به خاطر نوشتن شعر علیه رژیم وقت و افشای عوامفریبی آن ها زبانش بریده شد. و چون کتابش بعد از بریده شدن زبانش تمام و چاپ شد نام کتاب را «هوپ هوپ نامه» گزید؛ زیرا همان طور که در فارسی برای ساکت کردن شخصی سیس می گویند در ترکی هم «هوپ» می گویند!

داستان

سراینده واقعی «روباه و زاغ» کیست؟
کتاب های درسی دوره دبستان بدون اسم بردن از شاعر و پدیدآورنده ی این اثر، این شعر را به نام «حبیب یغمایی» در كتاب درسی به چاپ رسانده اند!
در مورد سراینده واقعی شعر «روباه و زاغ» چند نظر وجود دارد:
• شاعر فرانسوی قرن هفدهم ، ژان دو لافونتن
• یکی از داستان‌های کتاب حکایت های ازوپ است
• این شعر از شاعری روسی به نام «ایوان آندریویچ گریلوف» می باشد که حدودا در سال 1844 م فوت کرده است.
این شعر را برای اولین بار «میرزا علی اکبر صابر» شاعر آذربایجانی دوره مشروطه و صاحب کتاب «هوپ هوپ نامه» به ترکی آذربایجانی ترجمه و به نظم درآورده است.
«صابر» همان شاعری است که شعرهایش در مجله «ملانصرالدین» چاپ می شد و «نسیم شمال» به محض چاپ شعرهایش آن را به فارسی (البته بدون ذکر مأخذ) ترجمه می کرد.
در این خصوص می توان به کتاب از «صبا تا نیما» مراجعه کرد.
ترجمه فارسی این اثر از روی مضمون ترجمه ترکی «صابر» و مربوط به زمان های اخیر است و این شعر انقلابی و آموزنده بدون اشاره به نام شاعر به شعری بی محتوا تبدیل شده و به عنوان شعری کودکانه به نام حبیب یغمایی چاپ رسیده است!
قارغا و تولکو

پئندیر آغزیندا بیر قارا قارغا
اوچاراق قوندو بیر اوجا بوداغا

تولکو گؤرجک یاواش – یاواش گلدی
اندیریب باش ادبله چؤمبلدی

بیر زامان حسرت ایله قارغا ساری
آلتدان – آلتدان ماریتدی باش یوخاری

دئدی: «احسن سنه، آ قارغا آغا!
نه نزاکتله قونموسان بوداغا!

بزه دین سن بوگون بیزیم چمنی
شاد قیلدین بو گلمه یینله منی

نه گؤزه لسن، نه خوش لقاسن سن
یئری وار سؤیله سم – هماسن سن

توکلریندیر ایپک کیمی پارلاق
بد نظردن وجودون اولسون ایراق!

بو یقین دیر کی، وار سئویملی سسین
اوخو، وئرسین منه صفا نفسین!»

بؤیله سؤزدن فرحله نیب قارغا
آغزینی آچدی تا کی، ائتسین – غا

«غا» ائده رکن هنوز بیرجه کره
پئندیری دیمدیییندن ائندی یئره

تولکو فوراً هواده قاپدی یئدی
قارغایا طعنه ایله بؤیله دئدی:

«اولماسایدی جهاندا سارساقلار
آج قالاردی یقین کی، یالتاقلار»!


زاغ و روباه


ترجمه فارسی شعر انقلابی و آموزنده «روباه و کلاغ»

کلاغی که پنیری در دهان داشت
پروازکنان بر روی شاخه ای بلند نشست
وقتی روباه [کلاغ را] دید بلافاصله آرام آرام آمد
سرش را پایین انداخت و با ادب و نزاکت نشست
مدتی با حسرت به سمت کلاغ
از آن زیر سرش رو به بالا دزدکی به کلاغ زل زد
گفت: آفرین به تو ای آقا کلاغ
چقدر با نزاکت روی شاخه نشسته ای!
تو امروز این چمن ما را آراسته کردی
با این آمدنت من را شاد کردی
تو چقدر خوشگل هستی، چقدر خوش لقا هستی!
جا دارد که بگویم تو هما هستی!
موهایت مثل ابریشم و حریر می درخشد
وجودت از بدنظر دور باد!
این یقینی است که تو صدایی دوست داشتنی داری
بخوان تا نفست به من صفا بدهد!
از این حرف ها در حالی که کلاغ به خودش می بالید
دهانش را باز کرد تا بکند «غا»
هنوز یک بار «غا» کرده بود
که پنیرش از منقار افتاد
فورا روباه [پنیر را] در هوا قاپید و خورد
و به کلاغ با طعنه این گونه گفت:
«در جهان اگر آدم های خودشیفته نفهم نبود
یقینا چاپلوسان گرسنه می ماندند!»

و پاسخ صابر :
فارس شـــاعری چوخ سؤزلرینی بیـزدن آپارمیش

"صابر" کیمی بیر سفره لی شاعر ، پخیل اولماز

تورکــــون مثلی ، فولکلــــوری دونیـــادا تـــک دیر

خان یور قانی ، کند ایچره مثل دیر ، میتیل اولماز

(شاعران پارسی زبان ، بسیاری از مطالبشان را از ما گرفته اند

شاعر بخشنده ای همانند صابر ، هیچگاه بخیل نمی شود

ضرب المثل ها و ادبیّات عامیانه ترکی در دنیا تک است و همتایی ندارد

در روستا ضرب المثل است که لحاف ارباب، لحاف یا دوشکی مندرس نیست "هیچگاه از ارزش نمی افتد " )





داستان چوپان دروغگو نیز که در کتابهای دوره دبستان آورده شده است توسط میرزا علی اکبر صابر سروده شده است.
اصل شعر ترکی یالانچی چوبان (چوپان دروغگو) از میرزا علی اکبر صابر:

بیر چوبان بیر گون ائتدی داغدا هارای
جاناوار وار دئدی گلین ای وای

اهل قریه یوگوردو داغ طرفه
گئتمه سین تا قویون قوزو تلفه

بونلاری مضطرب گؤرونجه چوبان
گولمه یه باشلادی دئدی : یاران

سیز بونو سانمایین حقیقت دیر
داماغیم گلدی ، بیر ظرافت دیر

بینوالار قاییتدی لیک چوبان
گئنه بیر گون داغ اوزره قالدی فغان

جاناوار وار دییه باغیردی گئنه
قریه اهلین کمک چاغیردی گئنه

کندلیلر ائتدیلر دوباره هجوم
گئنه اولدو یالانلیغی معلوم

دوغرودان بیر زامان به عزم شکار
قویونا گلدی بیر نئچه جاناوار

هرچه داد ائیله دی چوبان یاهو
ائشیدنلر دئدی یالاندیر بو

بو سبب دن هارایه گئتمه دیلر
اونا هئچ اعتناده ائتمه دیلر

جاناوارلار یئدی بوتون قویونو
ایشته اوغلوم یالانچی لیق اویونو

باق یالانچی تانیلدی چونکه چوبان
دوغرو دئرکن سوزو تانیلدی یالان

هرگز اوغلوم یالان دئمه کی خدا
دوست توتماز یالانچی نی ابدا

هم ده خلق ایچره حرمتین اولماز
عزتین قدر و قیمتین اولماز

چوپان دروغگو

چه خوش گفته است شهریار شیرین سخن:
فارس شاعیری چوخ سؤزلرینی بیزدن آپارمیش
صابیر كیمی بیر سوفره لی شاعیر بخیل اولماز
توركون مثلی، فولكلورو دونیا-دا تك دیر
خان یورقانی، كند ایچره مثل دیر، میتیل اولماز



لینک مشاهیر آذربایجان




مرتبط با : آذربایجان * مشاهیر آذربایجان
برچسب ها : شاعر-ترکی-مشاهیر-مفاخر آذربایجان-داستان ترکی-تورکی-صابیر-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : چهارشنبه 9 خرداد 1397
زمان : 10:30 ب.ظ
مسافری از فرانسه
نظرات |


بانویی از سرزمین زیبایی ها به ایران آمده و گرچه کشورش فرانسه به داشتن ادبیات عاشقانه مشهور است اما فرهنگ، ادبیات و معماری کهن این سرزمین وی را شیفته خود کرده است.


ماری آلیس ادون شاید روزی که به کنسرت موسیقی می‌رفت، تصور نمی‌کرد این حضور مسیر زندگی‌اش را عوض کرده و با جوانی ایرانی آشنا شده و سفری پرماجرا به این کشور داشته باشد.

ماری در گفت‌وگویی از تجربه سفر خود به شهرهای مختلف ایران همچنین تبریز گفت و نگاه جوامع بین‌المللی و مردم دیگر کشورها نسبت به مردم و زنان ایرانی را به تصویر کشید.

فرانسوی

عشق و انسانیت؛ فراتر از ملیت‌هاست/ تفاوت فرهنگی از جذابیت‌های زندگی است

ماری آلیس اِدون 24 سال پیش در شهر کوچکی به نام "لیموژ" در نزدیکی پاریس به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی تا دانشگاه را در فرانسه طی کرد و در این میان یک سال به عنوان دانشجوی مهمان به بلژیک رفت که حضور در یک فستیوال موسیقی در این دوره باب آشنایی با جوان ایرانی به نام علیرضا را برای وی به وجود آورد.

ماری در خصوص آشنایی‌اش با علیرضا گفت: آشنایی با علیرضا در فستیوال موسیقی، آغازی بود برای دیدارهای بعدی، گرچه هر یک از کشور و فرهنگی متفاوت بودیم اما عشق و انسانیت رابطه ما را ادامه دار کرد و همان تفاوت‌های فرهنگی بخشی از جذابیت‌های زندگیم شدند.

 

معماری‌های شگفت‌انگیز ایران برای ماری

ماری و علیرضا سفرهای بسیاری برای آشنایی با یکدیگر داشتند که یکی از آنها سفر به ایران بود.

ماری در ادامه داستان زندگی خود نقل کرد: طی دو سال آشنایی‌ام با علیرضا، سفرهای بسیاری کردیم که از جمله آنها سفر به ایران بود و تا پیش از سفرم به ایران تصور ذهنی نسبت به این کشور نداشتم اما اکنون دیدگاهم عوض شده است.

وی با اشاره به اینکه تحصیلات خود را در رشته معماری به پایان برده است، گفت: دوسال پیش به عنوان گردشگر به ایران آمده و از تبریز، اصفهان و شیراز بازدید کردیم و معماری آثار تاریخی ایران برایم شگفت‌انگیز بودند و برایم سحرآمیز است.

ماری افزود: امسال برای بار دیگر به ایران و تبریز آمدم تا با خانواده نامزدم آشنا شده و مراسم ازدواج‌مان را در ایران برگزار کنیم که فرصت مناسبی فراهم آمد تا در تبریز گشتی زده و با دیدنی‌های آن بیشتر آشنا شوم.

بانوی فرانسوی، بازار تبریز را یکی از زیبایی‌های منحصر به‌فرد ایران دانست که معماری غیرقابل پیش‌بینی آن از جذابیت‌های این بنای تاریخی است به طوریکه با گذر از هر سرا، نمی‌توان نقشه مشابه از گذرگاه بعدی را یافت و گویی بازار تبریز مدام در حال غافلگیری مسافر و رهگذرانش است.

ماری با بیان اینکه در کشورهای اروپایی، مشابه بازار تبریز را نمی‌توانیم، بیابیم و تنها مراکز خرید مدرن وجود دارد، گفت: آنچه تبریز و دیگر شهرهای ایران را در نوع خود زیبا و منحصر به‌فرد می‌کند، معماری ایرانی است، هنری که تنها در این کشور می‌توان یافت.

وی با بیان اینکه شگفتی‌های معماری بناهای تاریخی برای دیگر فرهنگ‌ها ایجاد جاذبه می‌کند، ادامه داد: ساختمان و بناهای مدرن که مشابه و یا حتی مجلل‌تر از آنچه در تبریز و دیگر شهرهای ایران ساخته شده، کمتر نگاه و توجه گردشگر خارجی را به خود جلب می‌کند و این در حالی است که فرهنگ و معماری ایرانی نیاز به مراقبت دارد تا در سایه مدرن‌سازی به دست فراموشی سپرده نشود.

توریست فرانسه

اقتصاد گردشگری در تبریز کمرنگ است

ماری از تجربه خود به شهرهای گردشگرپذیر ایران گفت: به شهرهای مختلف همچون اصفهان، شیراز و تبریز سفر کردم اما آنچه در نگاه اول توجهم را جلب کرد، نوع نگرش مدیریت این شهرها به مقوله گردشگری است.

وی افزود: اقتصاد گردشگری در تبریز نسبت به دیگر شهرها کمرنگ بوده و در حالیکه تمامی اماکن دیدنی شهرهایی مثل اصفهان و شیراز پولی است، در تبریز بازدید از اغلب مکان‌ها رایگان است!

 

موسیقی و هنر ایرانی فرصتی برای آشنایی با سرزمین آفتاب

ماری آلیس اِدون نقل کرد: پیش از آنکه به ایران سفر کنم، هیچ تصوری از خیابان‌ها، فرهنگ و مردم آن نداشتم اما فرهنگ و هنر مردم این سرزمین از دیگر جاذبه‌های آن محسوب می‌شود.

وی افزود: موسیقی سنتی ایرانی از موسیقی‌های مورد علاقه‌ام بوده که از آن میان می‌توانم به "همای مستان" اشاره کنم و ساز ستنور را بیش از همه دوست دارم و همواره در تلفن همراهم به آنها گوش می‌دهم.

ماری، هنر فرش تبریز را به واسطه زیبایی و زحمتی که برای بافت آن کشیده می‌شود، مورد ستایش قرار داد همچنین از آشنایی خود با حافظ گفت که به مطالعه ترجمه انگلیسی اشعارش پرداخته است.

ایران


زنان ایرانی به درستی در رسانه‌های خارجی معرفی نشدند

ماری در خصوص شناخت مردم کشور خود نسبت به زنان ایرانی گفت: زنان ایرانی به درستی به دیگر کشورها معرفی نشده‌اند و دیدگاه نادرستی نسبت به آنها وجود دارد و این مهم از عدم فرصت برای پرداخت و معرفی آنها در رسانه‌های اروپایی ناشی می‌شود.

وی ادامه داد: مردم اروپایی تصور می‌کنند که تمام زنان ایرانی از پوشش برقعه استفاده می‌کنند در حالی که این چنین نیست و هر کس در چارچوب قوانین، پوشش خود را انتخاب می‌کند.

ماری همچنین افزود: آنچه در این میان بیش از همه برایم عجیب و قابل توجه بوده، میزان آرایش بانوان ایرانی است چرا که زنان فرانسوی صورت طبیعی خود را داشته و آرایش نمی‌ کنند مگر وقتی که به پاریس می‌روند و با دیدن زنان ایرانی تصور می‌کنم هر لحظه در خیابان‌های پاریس هستم!

ماری در عین حال بانوان ایرانی را بسیار مهمان‌نواز دانسته و افزود: بیش از همه با زنان تبریزی در ارتباط بودم که آنها دستپخت بسیار خوبی داشته و مهربان هستند.

بانوی جوان در این میان همچنین گفت: زنان فرانسوی نیز همچون زنان ایرانی در بیان سن خود حساس بوده و بانوان در فرانسه همیشه 20 ساله‌اند.

 مستند دیدنی و جالب فرانسه؛
 تبریز و آذربایجان پایتخت تاجران و شاهراه تاریخی تجارت ایران
Alfred de Montesquiou discovers Iran - Tabriz / center of the Silk Road
[http://www.aparat.com/v/xRF71]


ایران را دوست دارم و باید فرهنگ این سرزمین به جهانیان معرفی شود

ماری آلیس اِدون نسبت به علاقه خود به ایران پس از تجربه دو سفرش گفت: قطعا ایران را دوست دارم و روزی که صاحب فرزندی شوم، او را به ایران خواهم آورد تا با سرزمین پدری، فرهنگ و مردمانش آشنا شود.

وی با بیان اینکه بسیاری از دوستانم معمار هستند و علاقه زیادی به شگفتی‌ها و دیدنی‌های این حوزه دارند، افزود: گفتنی‌های بسیاری در خصوص معرفی معماری ایران برای دوستانم دارم.

ماری همچنین از زندگی خانواده‌های ایرانی در کنار یکدیگر ابراز خرسندی کرد و گفت: شیوه زندگی در کشورهای اروپایی و دغدغه یافتن کار مناسب باعث دور شدن خانواده‌ها از هم شده به طوریکه اعضای خانواده و یا اقوام هر کدام در شهر یا کشور دیگری زندگی می‌کنند اما این اتفاق در میان خانواده‌های ایرانی کمتر است.

بانوی فرانسوی ادامه داد: با توجه به اینکه رسانه‌های اروپایی تنها به مسائل سیاسی در مورد ایران می‌پردازند، مردم کشورم نسبت به فرهنگ و زندگی ایرانی‌ها شناختی ندارند و تلاش خواهم کرد آنها را با مردم این سرزمین آشنا کنم و به آنها خواهم گفت؛ ایران بهترین کشور در جهان نیست اما خوبی‌ها و بدی‌های خود را داشته و ارزش دارد آن را بشناسیم و با فرهنگ مردمانش آشنا شویم.

****************************

ترجمه و گزارش از یاسمین مولانا



مرتبط با : تبریز ایران
برچسب ها : مصاحبه-توریست-گردشگر فرانسوی-ایران گردی-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : شنبه 5 خرداد 1397
زمان : 11:59 ب.ظ
چطور تبریز بدون گدا شد
نظرات |

یولچولارا پول وئرمیین!



اگر ایستیسیز تبریزیم گؤزل آدینان قالسین و یولچوسوز شهری آدی تانینسین ، یوچولارا پول وئرمیین.
اینانین کی چوخ یولچولار بیزیم شهرده آیری یئر و شهرلردن گئلیرلر و میلتمیز گرح پول وئرمیئلر!
بیزیم ائلیمیز و شهریمیز گؤزل یاشاییش اولسون...


تبریز شهر زندگی
تبریز



کسی پشت خط تلفن می‌گوید جلوی میدان ساعت، یک گدای خیابانی دیده. مامور، ماشین را می‌اندازد توی خط تندرو و خودش را می‌رساند به میدان ساعت تا معلوم شود آدمی که پیدا شده، مستمند واقعی است، گدای حرفه‌ای است یا متکدی وارداتی. تلفن مامور جمع‌آوری متکدی‌ها روزی ١٢-١٠بار به صدا درمی‌آید؛ ١٠ تایش برای گزارش حضور دستفروش‌هاست و شاید دو تا از آنها برای گزارش حضور یک گدا در شهری که نباید گدا داشته باشد.

هنوز هم سخت می‌شود گدایی سر گذرهای تبریز پیدا کرد؛ سال‌هاست که به این‌جا می‌گویند شهر بی‌گدا، به عکس دیگر شهرهای شلوغ مثل تهران و مشهد یا سیستان‌وبلوچستان. مسئولان پیشگیری و جمع‌آوری متکدیان تبریز، در شهر می‌چرخند و چشم‌های‌شان میان خلوتی و شلوغی شهر دنبال مستمندانی می‌گردد که دست‌شان را بلند کرده و کمک می‌خواهند.


چگونه تبریز با تکدی‌گری خداحافظی‌کرد؟
چرا تبریز گدا ندارد؟

دلیل کم بودن تعداد متکدیان تبریز را شاید بشود گره زد به طرح‌های مختلف خیریه‌ها. مثل آنها که مردم را دعوت می‌کنند به تهیه مایحتاج نیازمندان و جهیزیه برای نوعروسان به جای فرستادن دسته‌گل برای مراسم سوگواری. این کار اتفاقا یکی از مواردی بود که میان فعالیت‌های مختلف خیریه‌های تبریز، خوب گل کرد و هنوز برجاست. گفت‌وگوها با مردم شهر تبریز اما معلوم می‌کنند، آنها کار را سپرده‌اند به خیریه‌ای مخصوص مستمندان. دلیل محکم‌تر را حتی می‌توان در این تابلوی قدیمی جست: «مسافران محترم، به شهر «بدون گدای تبریز» خوش آمدید. اگر ندرتا گدایی به چشم خورد، لطفا با تلفن‌های ٢٣٣٠٨٠٨ یا ١١٠ معرفی کنید.» زیر این تابلو نوشته «موسسه خیریه حمایت از مستمندان تبریز».

در همه تحقیقاتی که به تکدی‌گری پرداخته‌اند، به بیکاری، اعتیاد، بزهکاری، فقر، مهاجرت، ضعف ارزش‌های دینی و فرهنگی، نبود نگاه منفی به تکدی‌گری در جامعه و رواج فرهنگ صدقه به‌عنوان دلایل گدایی اشاره شده، اما در پژوهشی با عنوان «تبریز، شهر بدون گدا» که به مطالعه جامعه‌شناختی مواجهه شهروندان با پدیده تکدی‌گری پرداخته، پای طرح موضوعات ملموس‌تری به میان آمده است؛ مثل فرهنگ کمک‌رسانی میان مردم، ارزش کار در جامعه و فعال‌بودن چرخه اقتصادی، نگرش منفی به گدایان و البته وجود نظام‌های حمایتی مردم‌نهاد و اعتماد مردم به آنها.

این پژوهش که در شماره اول نشریه مسائل اجتماعی ایران در بهار و تابستان ١٣٩٦ منتشر شده، در مصاحبه با مردم، بستر مناسب اقتصادی با توجه به فعال‌بودن چرخه اقتصادی در شهر تبریز، اهمیت شأن اجتماعی در میان مردم، روحیه قومگرایانه و حس مسئولیت‌پذیری را در بی‌گدا بودن این شهر موثر دانسته است. علاوه‌بر این گفته شده که مردم تبریز کنشی مقابله‌ای در مواجهه با گدایان دارند. آنها اغلب به گداها کمک نمی‌کنند، چراکه معتقدند کمک مستقیم چاره‌ساز نیست و تنها باعث می‌شود آنها به این کار خو بگیرند و تعدادشان هر روز بیشتر شود.

شماره خیریه


متکدیان چطور ساماندهی می‌شوند؟

سازمان‌های رسمی متولی پوشش‌دهی نیازمندان در جلب اعتماد مردم موفق نبوده‌اند، این را می‌شود لابه‌لای حرف‌های مردم جست. بسیاری از آنها در گفت‌وگو با «شهروند» از یکی از خیریه‌های معروف شهر می‌گویند و ترجیح می‌دهند کمک‌های‌شان را به این نهاد برسانند که نزدیک به ٥٠ سالی است در این شهر فعالیت می‌کند.

مؤسسه حمایت از مستمندان تبریز نزدیک به ٥٠‌سال است که دست گذاشته روی این هدف: ایستاده مقابل تکدی‌گری و از خانوارهای نیازمند در سطح شهر حمایت آبرومندانه می‌کند. مردم هم معتقدند این خیریه نیازمندان واقعی را شناسایی می‌کند و دنبال چاره‌ای برای دردشان می‌گردد، پس دلیلی برای گدایی‌کردن و کمک‌کردن به متکدیان در گوشه‌وکنار شهر نیست.


یک شماره تلفن میان خبرها پخش شده و از قول مسئولان این موسسه نوشته که در صورت مشاهده متکدیان تماس بگیرید. مامور انتظامی که تلفن این خط را جواب می‌دهد درباره روند جمع‌آوری‌ها به «شهروند» می‌گوید: «مثلا اگر بگویند در خیابان آزادی، جلوی بانک گدایی دیده شده، ما که پیش‌ازظهر و بعدازظهر در سطح شهر گشتزنی داریم، از خط ویژه اگر در دسترس باشد، به محل می‌رویم و مورد را برمی‌داریم و بررسی می‌کنیم. اگر حرفه‌ای باشند، تحویل دادستان می‌دهیم و از او تعهد می‌گیرند و اگر نیازمند بودند در موسسه برای آنها پرونده تشکیل می‌دهیم.»


جمع آوری جمعی از زنان متکدی غیربومی اهل غرب کشور در تبریز!
متکدی


روزی چقدر تلفن‌تان زنگ می‌خورد؟

روزی ١٠ تا ١٢ تماس داریم که بیشتر موارد آن مربوط به دستفروشان است که آن هم به شهرداری مربوط است، نه به ما. درنهایت روزی دو تا سه متکدی در شهر پیدا می‌شود.

حمید اصمعی، مسئول امور پیشگیری و جمع‌آوری متکدیان موسسه خیریه حمایت از مستمندان شهر تبریز به «شهروند» می‌گوید که پس از گذشت سال‌ها از شعار مدیران شهری تبریز، این شهر همچنان شهر بی‌گداست و این عنوان را باید مدیون فعالیت‌های این موسسه خیریه دانست: «ما علاوه بر گزارش‌های تلفنی مردم، خودروی گشتزنی داریم و همه روزه نزدیک به ١٠ تا ١٢ ساعت در شهر جست‌وجو می‌کنیم و گشت انتظامی هم داریم. همین که به ما اطلاع می‌دهند، کمتر از ١٠دقیقه طول می‌کشد تا ماموران به محل تکدی افراد برسند و آنها را جمع‌آوری کنند.

مردم غیور و زحمتکش تبریز
دستفروش

مردم تبریز

بدون گدا


چگونه تبریز با تکدی‌گری خداحافظی‌کرد؟

مردم تبریز در این کار دستگیر ما هستند و همکاری بیش از حد فرمانده نیروی انتظامی تبریز و دادستانی باعث شده ما برای چندمین ‌سال پیاپی طبق آمار وزارت کشور، شهر بدون گدا باشیم.»

خیریه تبلیغاتش را گسترده کرده؛ تلویزیون، بنرهای تبلیغاتی سطح شهر و تبلیغات مجازی و همه اینها باعث شده نزدیک به ٩٠‌درصد مردم تبریز شماره تلفن‌های جمع‌آوری متکدیان را داشته باشند. او می‌گوید فقط همین‌ها نیست: «خود مردم هم به متکدیان پول نمی‌دهند و باعث می‌شوند آنها از این کار دست بکشند.»

موسسه حمایت از مستمندان براساس قراردادی که با نیروی انتظامی دارد، نیروهایی را آماده به کار دارد.

متکدیانی که جمع‌آوری می‌کنند معمولا چند ساله‌اند؟

معمولا میانسال هستند و بالای ٤٥ و ٥٠ سال.

بعد از جمع‌آوری آنها چه می‌کنید؟

آنها که واقعا توانایی تامین مخارج‌شان را ندارند و به این کار دست زده‌اند، بلافاصله در بخش مددجویی پذیرش می‌شوند، به آنها مستمری و ارزاق می‌دهیم و دارو درمانی اگر نیاز داشته باشند. در عین‌حال برای عده‌ای که از اطراف استان و شهرهای دیگر به تبریز می‌آیند، بلافاصله بلیت می‌گیریم، خرج راه‌شان را می‌دهیم و از ترمینال به شهرشان می‌فرستیم. عده‌ای را هم که متکدی حرفه‌ای‌اند، پس از یک بار تعهد دادن به مراکز قضائی معرفی می‌کنیم تا با آنها برخورد قانونی کنند.

کمک


شغلی هم به افراد داده می‌شود؟

بله، بعضی از آنها شغل‌شان را از دست داده‌اند که به تکدی‌گری روی آورده‌اند. ما با آنها در حوزه تخصصی‌شان همکاری می‌کنیم یا آنها را به کارگاه‌هایی که به شغل‌شان وابسته است، معرفی و برای‌شان کاریابی می‌کنیم. عده‌ای هم هستند که مبلغ ناچیزی وام می‌خواهند، از طریق موسسه به آنها وام می‌دهیم و خودکفا می‌شوند.

این‌طور که مسئول امور پیشگیری و جمع‌آوری متکدیان موسسه خیریه حمایت از مستمندان شهر تبریز می‌گوید جز خیریه حمایت از مستمندان، هیچ موسسه‌ای در جمع‌آوری متکدیان تبریز فعالیت نمی‌کند.

پاوه، دومین شهر بی‌گدا
اتفاقی که در تبریز افتاده درحال تکثیر است. شهریور‌ سال پیش عکسی از یک تابلو در پاوه منتشر شد که این شهر را به‌عنوان دومین شهر بدون متکدی معرفی می‌کرد. فعالیت‌های این خیریه در شهر تبریز باعث شده، خیریه‌های شهر پاوه هم به دنبال رفع مشکلات متکدیان شروع به فعالیت کنند. مسئول یکی از خیریه‌ها وقتی شنیده بود تبریزی‌ها از‌ سال ١٣٥٠ با اجرای چنین طرحی، تمام متکدیان را از سطح شهر جمع کرده‌اند، به تبریز سفر کرد و بعد از دو سه روز کسب تجربه، به پاوه بازگشت و از شهریور ‌سال ٩٣ اجرای طرح را با حمایت امام جمعه و اداراتی چون نیروی انتظامی و شهرداری آغاز کرد تا پاوه دومین شهر بدون مستمند خیابانی در ایران باشد.


گداهایی که آمار را بالا بردند، وارداتی بودند
آمارهای این موسسه نشان می‌دهد بیشترین تعداد متکدیانی که در سال‌های گذشته جمع‌آوری شده‌اند مربوط به سال‌های ٩٤ تا ٩٦ است؛ در مجموع ١٥٨ نفر از گداهای پاکستانی از سطح شهر تبریز جمع‌آوری و تحویل اداره اتباع بیگانه داده شدند. در گزارش دیگری از سوی این موسسه گفته شده بود که در ‌سال٩٤ بیش از ٤٥ نفر از این گداها پس از جمع‌آوری و فرستادن به ورامین تهران، دوباره به تبریز بازگشته بودند.

مسئول امور پیشگیری و جمع‌آوری متکدیان شهر تبریز خبر می‌دهد که از آذرماه ‌سال پیش اصلا در شهر تبریز متکدی وارداتی وجود نداشته: «در ٧ ماه نخست ‌سال گذشته، ٦ طرح جمع‌آوری داشتیم که در طول آن تمامی متکدیان پاکستانی را جمع‌آوری کردیم و با حکم دادستانی تحویل پلیس اتباع بیگانه دادیم. آنها نزدیک به ٢٠٠ نفر بودند و گزارش‌ها نشان می‌داد که خودشان به صورت قاچاقی به تبریز آمده‌اند. عده‌ای در تبریز این افراد را راهنمایی می‌کردند و برای‌شان خانه می‌گرفتند که پلیس آنها را هم دستگیر کرد.»

٢٤ اردیبهشت‌ سال پیش مدیرکل امور اجتماعی استانداری آذربایجان‌شرقی خبر داده بود که ١٤متکدی تبعه خارجی در تبریز دستگیر شده‌اند. ١٦خرداد همان ‌سال معاون موسسه حمایت از مستمندان تبریز هم گفت که ۲۶بلوچ پاکستانی که به تکدی‌گری در سطح شهر تبریز مشغول بودند، به پلیس اتباع بیگانه تحویل داده شدند. اسفند سال گذشته مدیرعامل موسسه خیریه حمایت از مستمندان تبریز با اشاره به این‌که در طول ١١ماه، یک‌هزار و ٥٥٩ متکدی از سطح شهر تبریز جمع آوری شده است، گفت: «از این تعداد تنها ٦٠ نفر نیازمند واقعی بودند.»

به گفته اصمعی فروردین و اردیبهشت امسال در مقایسه با همین مدت در ‌سال ٩٦ حدود ٧٠ تا ٧٥‌درصد کاهش حضور متکدیان در شهر تبریز اتفاق افتاده است، به‌طوری که «یکی دو روز در میان، تنها یکی دو نفر متکدی در شهر پیدا می‌شود» و «روز جمعه‌ای که گذشت هیچ گزارشی درخصوص دیده‌شدن متکدی داده نشد، روز پنجشنبه به دو نفر در این مورد رسیدگی شد و روز چهارشنبه هم گزارشی دراین‌باره اتفاق نیفتاد.»


خیریه

اجتماعی


این شهر گدا ندارد، اما نیازمند چرا

متکدیان را شاید نشود در شلوغی شهر دید، اما کجاست که آدم نیازمند نداشته باشد؟ مثل چند نفری که پیش عریضه‌نویس‌های رو‌به‌روی دادگستری تبریز آمده‌اند و از سر نداری، به رئیس‌جمهوری نامه می‌نویسند و امیدوارند که صدای‌شان شنیده شود.

عریضه‌نویسی که پشت ماشین تایپش نشسته، دانه‌دانه روی حرف‌ها می‌کوبد و تکرار می‌کند: «پسری دارم به نام نوید، ٣٧ساله، فوق‌دیپلم شیمی می‌باشد، ازدواج کرده است و فعلا بیکار می‌باشد...» او ٤٠‌سال است که به این کار مشغول است و حالا به «شهروند» می‌گوید که این روزها، مردم تبریز مشکلات مشترکی دارند: «آنها بیشتر مشکلات مالی دارند و کار می‌خواهند و وام.»

مردی توی صف عریضه‌نویسی ایستاده که پس از ٥٢‌سال قالیبافی، کارش را رها کرده، چون بیمه نشده است: «بعد از این همه کار، چهار‌سال بیمه‌ام کردند و گفتند سنت به بیمه‌کردن نمی‌خورد، برو پی کارت. یعنی بروم پی گدایی؟» دستان زمختش را می‌برد توی جیب کتش و رونوشت نامه‌های دیگری که فرستاده را نشان می‌دهد: «به استانداری، فرمانداری، امام‌جمعه و کمیته امداد نامه نوشتم و هیچ‌کس جواب نداد. کاری می‌کنند آدم جلوی همشهری‌هایش دست بلند کند به گدایی. این بار یک نامه تند نوشته‌ام به رئیس‌جمهوری و گفته‌ام که دو‌سال پیش پسر ٢٧ساله‌ام از ناامیدی خودکشی کرد و زنم خانه و زندگی را ترک کرد و رفت. پسرم از نداری این کار را کرد. رفته بود خط واحد برای مسافرکشی. یک روز آمد گریه و زاری کرد که این کار درآمد ندارد و وقتی برگشتم خانه دیدم خودش را دار زده.» حالا خودش مانده و خودش، دیگر حتی نمی‌تواند قالی‌بافی کند؛ آسم گرفته و دیسک کمر.

تلاش


گزارش سالانه خیریه مستمندان تبریز

در گزارش سالانه خیریه مستمندان تبریز آمده که در‌ سال ١٣٩٦ این موسسه درمجموع هزینه‌ای بالغ ١٢١ میلیارد و ٩٧‌میلیون ریال داشته است که از میان مشروح جزییاتی که در این‌باره داده شده «جمع‌آوری متکدیان و کمک به توانمندسازی و اشتغال آنان به تعداد ۱۲۰۲ نفر با هزینه‌ای بالغ بر ۱.۳۲۹.۱۷۵.۰۰۰ریال» هزینه داشته است» و «افراد ابن‌السبیل (در راه ماندگان) با هزینه‌ای بالغ بر ۶۲.۴۲۴.۰۰۰ ریال».



لینک پست فوران زندگی در تبریز



مرتبط با : تبریز * انتقاد،پیشنهاد لینک
برچسب ها : متکدی-تبریزیها-شهر بی گدا-گدا پروری-مستمندان تبریز-خیریه تبریز-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : سه شنبه 1 خرداد 1397
زمان : 11:54 ب.ظ
:: شهروند لینک آذربایجانی 73 (عکاسی از آذربایجان غربی و اردبیل و زنجان )
:: زیبایی قبله و طوفان داغ جمهوری آذربایجان
:: مرثیه برای فضای سبز تبریز
:: شاعر روشنفکر میرزا علی‌اکبر طاهرزاده - صابر
:: مسافری از فرانسه
:: چطور تبریز بدون گدا شد
:: ساختمان های تاریخی تبریز ؛ از خاک خوردن تا خاک شدن
:: Ben king in Tabriz
:: Flinflins and Tintin in Tabriz
:: درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News
:: هویت و اصالت و فرهنگ و هنر زیبای آذربایجانی ها
:: باغشمال تبریز
:: بهار طبیعت آذربایجان شرقی
:: زخم نمکی بر پیکره دریاچه همیشه اورمیه
:: سیزده بدر و تبریزگردی مسافران نوروزی 97
:: سوغاتی های خوردنی تبریز و آذربایجان شرقی
:: ایل بایرامیز موبارک ، نوروز سال 1397
:: جاهای ندیدنی تبریز در آستانه نوروز !
:: کاروانسراهای یام مرند و خواجه نظر جلفا در آذربایجان شرقی
:: آب، آتش، باد، خاک ؛ چهارشنبه های رنگی آذربایجان
:: روستاهای زینجناب و خلجان در بخش تبریز
:: دکتر جواد هیئت
:: دهستان اسپیران تبریز
:: شهروند لینک آذربایجانی 72 (عکاس کمال شبخیز)
:: دوربین تبریز لینک 77 ( شهرگردی تبریز در سال 96 )
:: نادرشاه و ایل ترک افشاریه ایران
:: شهروند لینک آذربایجانی 71 (عکاس فرشید فرج الهی)
:: نگاهی بر تبریز پایتخت فرش دستبافت جهان
:: کمبود پارکینگ در کلانشهر تبریز
:: دریاچه اورمیه از مرگ تا زنده شدن دوباره




( تعداد کل صفحات: 356 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]




 

شارژ ایرانسل

فال حافظ