تبلیغات
تبریز ویکی لینکلر - بزرگترین وبلاگ تبریز و آذربایجان - مطالب تبریز قارتال
 

تبریز ویکی لینکلر

 
شهروند لینک آذربایجانی 70 (عکاس خانم مونا آریانفرد داوودیان)
نظرات |


خانم مونا یک شهروند آذربایجانی نیستند بلکه یک مسافر هستند که عکسهای زیبایی از سفر تبریز گرفتند.
تابستان داغ 1396 هم به پایان رسید و به استقبال پاییز میرویم.  امیدواریم پاییز پربار و خوبی داشته باشیم.

تبریز هم باید به استقبال 2018 برود و نیاز هست بیشتر شناخت و بیشتر پرداخت...

البته ایشان خیلی جاها را هم شاید در تبریز ندیده باشند از مناطق مدرن شهر تبریز گرفته تا خیلی آثار تاریخی مثل موزه عصرآهن ، دانشکده معماری و خانه های تاریخی آن ، مسجد و موزه صاحب الامر ، تفرجگاه عینالی و...

امیدواریم به هر میهمان دیار آذربایجان خوش گذشته باشد.

خلاصه ای از سفر تصویری خانم آریانفرد داوودیان به TABRIZ 2017 ....



ارک علیشاه ایلخانی تبریز
بازمانده‌های ایوان جنوبی ارگ علیشاه در شهر تبریز گفته‌می‌شود. بنای نخستین ارگ به سده هشتم هجری بازمی‌گردد که با هدف ساخت مسجد علیشاه به گونه‌ای ناتمام رها شد. در سال‌های بعد با استفاده از دیواره‌های نخستین مسجد قلعه‌ای نظامی به جای آن ساخته شد که این بنا تا پایان دوران قاجار با افزودن پیوست‌های گوناگون مورد استفاده قرار گرفت. بخش‌های اضافه شده به دیوارهای نخستین در دوران پهلوی تخریب شد و بخش‌هایی نیز در دوران پس از انقلاب تخریب گردید. امروزه دیواره جنوبی ارگ پا بر جا مانده‌است که برای بازدید همگان مورد استفاده قرار می‌گیرد. در دهه‌های پس از انقلاب مسجد بزرگی در فضای پیرامون ارگ بنام مصلی بزرگ تبریز بنا شده که بخشی از فضای دیداری ارگ را تهدید کرده. از این مسجد در مراسم گوناگون دولتی و در روزهای جمعه برای برگزاری نماز جمعه استفاده می‌شود
تبریزگردی


مسجد کبود فیروزه جهان اسلام

به ترکی آذربایجانی: گؤی مچید یا مسجد جهانشاه از مسجدهای تاریخی تبریز مربوط به دوران حکمرانی قراقویونلوها در قرن نهم هجری است.
معروف است این مسجد بیشتر مسجد سنی ها بود تا شیعیان.
در زلزله سال ۱۱۵۸ شمسی (۱۷۸۰ میلادی) آسیب فراوانی به مسجد وارد آمد و در اثر این زلزله گنبدهای مسجد فرو ریخت.

خرابه‌های مسجد برای بیش از ۱۵۰ سال بدون تعمیر باقی ماند تا آنکه با سال ۱۳۱۸ تعمیرات و دوباره‌سازی مسجد به منظور حفاظت و بازسازی بخش‌های باقی‌مانده شامل طاق‌ها و پایه‌ها آغاز شد. در ۱۳۵۵ کارهای ساختمانی آن به اتمام رسید.
در آذرماه ۱۳۹۳ جمعیتی ۵۰ نفری با بهانه برپایی نماز جماعت به سمت این مسجد حرکت نمودند. آن‌ها توانستند بدون هیچ گونه مداخله‌ای از سوی نهادهای مسول و پلیس مسجد را به اشغال خود درآورند. جمعیت معترض پس از تسخیر این بنای تاریخی نماز جماعت را در این مکان تاریخی به جای آورند. در ادامه آن‌ها کف کاشی کاری شده مسجد را مفروش نمودند. با آغاز فصل سرما با لوله کشی نامناسب گاز شهری بخشی از دیوارهای تاریخی مسجد تخریب شد. با تسخیر مسجد بازسازی کاشی کاری‌های آن نیز ناتمام ماند
مسجد کبود

blue mosque

مسجد


مقبره الشعرا
آرامگاه شاعران، گورستان سرخاب یکی از گورستان‌های تاریخی شهر تبریز است که در محلهٔ سرخاب واقع شده است. مقبرةالشعرا هم‌اکنون در پیرامون تکیهٔ حیدر در تقاطع خیابان‌های ثقةالاسلام و عارف و در ضلع شرقی بقعه سید حمزه و مقبره قائم مقام و ملاباشی قرار دارد.
بیش از ۴۰۰ شاعر، عارف و رجال نامی ایران و کشورهای منطقه از ۸۰۰ سال پیش به ترتیب از حکیم اسدی طوسی تا استاد شهریار، یکی پس از دیگری در اینجا به خاک سپرده شده‌اند.
از معروفترین آرمیدگان در مقبرةالشعرا می‌توان به افراد زیر اشاره کرد:
اسدی طوسی.خاقانی. شروانی.ذوالفقار شروانی.سید محمدحسین شهریار.عزیز خان مکری.شاهپور نیشابوری.شکیبی تبریزی.شمس‌الدین سجاسی.ظهیر فاریابی.قطران تبریزی.لسانی شیرازی.مانی شیرازی.مجیرالدین بیلقانی.مغربی تبریزی.همام تبریزی و...
مقبره الشعرا


خانه علوی - موزه سفال تبریز
موزه سفال


خانه پروین اعتصامی
پروین اعتصامی


خانه ختایی (هنرمندان) در تبریز که این روزها در حال بازسازی و مرمت با سرعت کُندی است. شهرداری تبریز متولی آن است.
ختائیان خانواده بازرگانی که در نزدیکی باغشمال و صدر بودند
ختایی


خانم مونا : چیزی که توی امامزاده سید حمزه خیلی دوست داشتم تزئیناتی بود که متعلق به دوره قاجار بود....
محراب درچوبی و نقاشی های دوره قاجار
تاریخ بنای نخستین بقعه سال ۷۱۴ هجری قمری یعنی سال درگذشت امامزاده سید حمزه است. نام و کنیه این سید جلیل القدر، ابوالحسن حمزه بن حسن بن محمد می‌باشد که با شانزده واسطه نسبش بهامام موسی بن جعفر می‌رسد. بنای اولیه در این سال توسط فرزندش سید حسین بر تربت وی احداث گردید
سید حمزه

ائل گلی باغی معروف در شهر تبریز است که تبدیل به یکی از نماد‌های این شهر شده است. دلیل شکل‌گیری این پارک، استخری است که در بخشی از آن قرار گرفته که در ابتدا منبعی برای تامین آب کشاورزی مناطق اطراف بود.
شاهگلی به معنای استخر شاه است و این مکان در ابتدا استخری بوده است که در زمان آق قویونلوها ایجاد شده بود و در دوران فصویه نیز گسترش یافت. پیش از روی کار آمدن صفویان، این استخر بزرگ‌ترین منبع ذخیره آب جهت آبیاری باغ‌های شرق تبریز بود. صفویان نخاله و شن و ماسه‌های این استخر را خالی کردند و دور آن دیوار کشیدند. استخر مذکور در آن زمان ۱۲ متر عمق داشت. در دوران قاجار نیز مسیر‌هایی در اطراف این استخر ایجاد شد و درختان تبریزی و بید مجنون در اطراف این مکان برای تزئین و تبدیل آن به گردشگاه کاشتند.
در دوران پهلوی این مکان به شهرداری واگذار شد تا آن را تبدیل به گردشگاهی عمومی کند و در این زمان بود که اولین تعمیرات اساسی در محل مذکور انجام شد
شاهگولی


ربع رشیدی بنایی تاریخی متعلق به حکومت مغول‌ها در ایران و شهر تبریز است که از نظر تاریخ علم بشری اهمیت بسیاری دارد.
ساخت ربع رشیدی از نظر معماری مانند شهری کوچک بوده که مدرسه، مسجد، کتابخانه، مهمانسرا، حمام، دارالایتام، بیمارستان و... داشته است. خواجه رشیدالدین برای تأمین هزینه‌های ربع رشیدی املاک بسیاری را در نقاط مختلف اعم از ایران، افغانستان، گرجستان و... وقف ربع رشیدی کرد.
شاردن، جهانگرد مشهور فرانسوی، که در سال ۱۰۸۴ قمری به ایران سفر کرده بود درباره ربع رشیدی می‌نویسد:
صد سال پیش شاه عباس کبیر دستور به تعمیر آن داد، ولی شاهان دیگر صفوی توجهی بدان نکردند و دوباره ویران شد
ربع رشیدی


پارک خاقانی
افضل‌الدّین بدیل بن علی خاقانی شروانی، متخلّص به خاقانی(۵۲۰ قمری در شَروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ نامدارترین شاعران ایرانی و بزرگ‌ترین قصیده سرایان تاریخ شعرو ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حَسّان العجم است. آرامگاه وی واقع در شهر تبریز ایران است
خاقانی


خانه نیکدل و انار حیاط آن
خانم مونا آریانفرد داوودیان :  وقتی میرم تبریز میخوام فریاد بزنم از این همه زیبایی.... دلم میخواد تو تک تک خانه های تاریخی شهر ساعت ها و ساعت ها بمونم....
سازندهٔ این بنا سید ابراهیم نیکدل، سرمایه دار و واردکنندهٔ لوازم خانگی بود. شاخص‌ترین این لوازم، چرخ خیاطی‌هایی بود که از ژاپن وارد می‌شد. فرزندانش پیشهٔ پدری را ادامه دادند و فروشگاه‌های لوازم خانگی نیکدل همچنان در تبریز دائر است
خانه نیکدل


مسجد جامع بازار تبریز

 یکی از زیباترین مسجد هایی بود که من دیدیم... فقط با اینکه مانتو خیلی گشادی پوشیده بودم و تو مسجد حجابم خوب بود باز چند تا آخوند عزیز غر زدن.... منم پرو بازی به یکی شون گفتم همون قدر که خدا مال شماست مال منم هست... بعد هم گفتم ...هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.... آخونده هم بیچاره زبانش کوتاه شد البته یه چیزهایی درباره امر به معروف گفت ولی دیگه باهاش کل کل نکردم که شرایط امر به معروف چیه
بعد دیگه خیلی روم زیاد شد یه دسته ده یازده نفری آخوند اومدن بهشون گفتم باهام عکس بگیرن.... بیچاره ها داشتن سکته میکردن... البته شروین موفق شد باهاشون عکس بگیره!
مسجد جامع تبریز یکی از بناهای تاریخی شهر تبریز است. این مسجد که در کتاب‌های تاریخی از آن به‌عنوان «جامع کبیری نیز نام برده شده، از ابتدای تأسیس مسجد جامع شهر تبریز بوده و بازار تبریز، گرداگرد آن شکل گرفته‌است.مسجد جامع تبریز مربوط بهدوره سلجوقیان تا دوره قاجار است.
در زمین‌لرزهٔ سال ۱۱۹۳ هجری که بسیاری از بناهای تبریز آسیب دید، این مسجد نیز از خرابی در مصون نماند. مسجد فعلی با پایه‌های متین و پوشش تاق و چشمه بعد از زلزله در اوایل حکومت قاجار و توسط «حسینقلی‌خان دنبلی» حاکم وقت بنا شده‌است و از آثار مهم دورهٔ قاجاریه می‌باشد
مسجد جامع


بازار تبریز ، که معلوم است وقت مناسبی نرفتند و بیشتر جاها بسته است!

بازار تبریز از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین بازارهای سرپوشیده در سطحایران و قارهٔ آسیا به‌شمار می‌رود که در شهر تبریز در ایران واقع شده‌است. این بازار با مساحتی حدود یک کیلومتر مربع، بزرگ‌ترین بازار سرپوشیدهٔ جهان است. بازار تبریز در مردادماه سال ۱۳۸۹ خورشیدی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است. این بازار از بازارچه‌ها دالان‌ها، تیمچه‌ها سراها و کاروانسراهایمتعددی تشکیل یافته است. پیش‌تر به جهت قرارگرفتن شهر تبریز بر سر چهارراه جادهٔ ابریشم و گذر روزانهٔ هزاران کاروان از کشورهای مختلف آسیایی، آفریقایی و اروپایی از آن، این شهر و بازار آن از رونق بسیار خوبی برخوردار بوده است
بازار تبریز


خانه مشروطه تبریز و ستارخان باقرخان

باقر_خان (۱۲۴۰ تبریز - ۱۲۹۵ قصر شیرین) مشهور به سالار ملّی، از مبارزان جنبش مشروطه بود.
باقر خان فرزند حاج رضا بنا بود، شغل وی بنّائی بود ولی در جریان مشروطیت به مجاهدین پیوست. ریاست مجاهدین محله خیابانتبریز را بعهده داشت. پس از به توپ بستن مجلس، به دستور انجمن ایالتی همراه با ستارخان به جنگ مسلحانه با قشون دولتی کهتبریز را در محاصره داشت، پرداخت. همزمان با او، ستارخان در محله امیرخیز، محله دیگر تبریز، با دولتیان جنگ می‌کرد. در اثر همکاری او با ستّارخان کار مشروطه‌ طلبان پیشرفت کرده و تبریز از محاصره درآمد. پس از پیروزی مجاهدین، مجلس شورای ملیباقرخان را به لقب سالار ملی ملقب ساخت، و از او تقدیر نمود
ستارخان


خانهٔ مشروطه تبریز یکی از خانه‌های تاریخی و موزه‌های شهر تبریز است که در محله راسته‌کوچه واقع در غرب بازار تبریز قرار گرفته‌است. این بنا به سبک معماری دورهٔ قاجار ساخته شده و ملک شخصی حاج مهدی کوزه‌کنانی بوده‌است.
بزرگان آذربایجان پس از به توپ بسته شدن مجلس شورای ملیتوسط محمدعلی شاه قاجار در خانهٔ حاج مهدی کوزه‌کنانی جمع شده و به همفکری می‌پرداختند. همچنین این مکان محل تشکیل نشست‌های انجمن تبریز و مرکز فرماندهی مجاهدان در طی محاصرهٔ ۱۱ ماههٔ تبریز و نیز مرکز تصمیم‌گیری برای پایین‌آوردن پرچم‌های تسلیم در برابر شاه قاجار بوده‌است. از افراد مهمی که در این مکان به فعالیت و همفکری پرداخته‌اند می‌توان ستارخان، باقرخان،ثقةالاسلام تبریزی، حاجی میرزا آقا فرشی و بنیان‌گذار این مجموعه،حاج مهدی کوزه‌کنانی را نام برد
خانه مشروطه

باقرخان سالار ملی
باقرخان


خانه استاد شهریار

کمتر کسی هست که استاد شهریار شاعر عزیز تبریز
اینجا هم خانه شهریار است که دیدنش خالی از لطف نبود...
سید محمدحسین بهجت تبریزی (زاده ۱۲۸۵ - درگذشته ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل تبریز بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده است. وی در تبریز به‌دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرةالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. ۲۷ شهریور را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند. وجه تسمیه این نام گذاری سالروز درگذشت شهریار است.
مهم‌ترین اثر شهریار منظومه حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به‌شمار می‌رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی‌های روستا یاد کرده‌است. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.
شهریار در سرودن انواع گونه‌های شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی،غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته‌است. اما بیشتر از دیگر گونه‌ها در غزل شهره بود و از جمله غزل‌های معروف او می‌توان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابی‌طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته‌است
شهریار

آشپزخانه منزل استاد شهریار
آشپزخانه


عمارت ساعت تبریز
خانم مونا : به نظر من کاخ شهرداری، میدان ساعت یکی از زیبا ترین اماکن تبریز است.....
کاخ شهرداری تبریز یکی از بناهای زیبا، مستحکم و دیدنی شهرتبریز است که ساخت آن از سال ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۸ خورشیدی و به دستوررضاشاه پهلوی در محل گورستان متروک و مخروبهٔ کوی نوبر با نظارت مهندسان آلمانی و در زمان ریاست شهرداری حاج‌ارفع‌الملک جلیلی و با بودجه ۲٫۵۰۰٫۰۰۰ ریال انجام شد
عمارت ساعت


موزه فرش در عمارت ساعت - شهرداری
 
دوازده تخته فرش بسیار بزرگ و نفیس نگهداری میشه که قدمتشان حدود ن صد و ده ساله
دو عکس اول مربوط به دفعه اول و دو عکس مربوط به الان است
موزه فرش

فرش تبریز

تاکسی های قدیم تبریز
تاکسی


خانه سلماسی یا موزه سنجش

موزه سنجش در شهر تبریز در فضای خانهٔ سلماسی تأسیس شده‌است.
در این موزه انواع ابزار توزین مانند ترازوهای زرگری، قپان‌های بزرگ میادین بار، سنگ‌وزنه‌ها، پیمانه‌های نفتی، وسایل مربوط به علم نجوم مانند اسطرلاب، ابزارهای سنجش مربوط به علم هواشناسی، قطب‌نماها و ساعت‌های مربوط به سده‌های گذشته به نمایش گذاشته شده‌اند.همچنین یک تنهٔ درخت ۵ میلیون ساله متعلق به دوره پلیوسن از دوران زمین‌شناسی نوزیستی نیز در این موزه نگهداری می‌شود
خانه سلماسی

تبریز

خانه حیدرزاده
عمارت تاریخی واقع در منطقه مقصودیه شهر تبریزاست که در سمت جنوب ساختمان شهرداری تبریز قرار دارد. هیچ سند تاریخی مبنی بر زمان احداث این خانه در دست نیست اما تحقیقات نشان می‌دهند که این خانه در حدود سال ۱۸۷۰ توسط حاجی حبیب لک ساخته شده است.
خانه حیدرزاده


باغ موزه قاجار در ششگلان

موزهٔ قاجار یکی از موزه‌های شهر تبریز است. این موزه در محل خانهٔ امیرنظام گروسی و در محلهٔ ششگلان قرار گرفته‌است. موزهٔ قاجار در سال ۱۳۸۵ خورشیدی پس از مرمت و بازسازی، به‌طور رسمی راه‌اندازی شده.
خانه امیرنظام گروسی که در دوره ناصرالدین شاه و در زمان پیشکاری امیر نظام گروسی و توسط وی ساخته شده‌است در سال ۱۳۷۰ توسط سازمان میراث فرهنگی خریداری شد و درفهرست آثار ملی کشور ثبت شد.. پس از مرمت و بازسازی بنا با حفظ ویژگی‌های معماری و شاخص‌های سنتی بنا به عنوان موزه قاجار مورد استفاده قرار گرفت
موزه قاجار

موزه آذربایجان در جوار مسجد کبود
یکی دیگه از موزه ها و ساختمان های زیبا شهر بود که طبقه اول مربوط به مجسمه های برنزی معاصر و طبقه دوم مربوط به آثار باستانی #آذربایجان بود...
حیاط مجموعه که من بسیار بسیار از دیدنش لذت بردم مربوط میشد به سنگ قبرها تو عصر های مختلف آذربایجان... یک دوره ای روی قبرها شیر و بز سنگی میگذاشتن... یه دوره ای مجسمه سنگی از شانه و ابزار جنگی.... یه دوره ای آلت تناسلی... خلاصه خیلی مجسمه های جالبی بود.....فقط شرایط نگهداری سنگ قبرها خیلی ناراحت کننده بود چون توی حیاط بدون محافظ رها شده بودن پشت ساختمان هم پر از سنگ های شکسته شده بود وقتی به مسئولش اعتراض کردم گفت چی میگی خانم این سنگ قبرها ساخته شدن که تو هوای آزاد باشن... خلاصه کلی با آقاهه صحبت کردم و براش توضیح دادم که نباید الان این آثار باستانی بدون محافظ رها بشه... خدا را شکر تونستم آقا را قانع کنم ولی در نهایت گفت من یه کارمند ساده ام و بهم یه برگه داد که نظراتم را بنویسم و اون آقا به دست مسئولینش برسونه
موزه آذربایجان



لینک مجموعه پستهای شهروند لینک آذربایجانی



مرتبط با : تبریز شهروند لینک آذربایجانی
برچسب ها : سفرنامه تبریز-تبریز گردی-tabriz-موزه های تبریز-اماکن دیدنی تبریز-تابستان 96-تبریز-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : شنبه 1 مهر 1396
زمان : 09:50 ب.ظ
سلام به شهریار
نظرات |

شهریاره سلاملار



باز هم 27 شهریور فرا رسید و روز شعر و ادب ایران در سالروز وفات شهریار ایران


سلام بر روح شهریار ...

شهریار


سلام شهریار...
خوشبختانه شهریار بیدار نیست که ببینند ، روز ملی شهریار" اصلا ملی نشده است!
این روز اگر به نام شخص دیگری بود در بزرگ‌ترین تالارهای کشور و در طراز مسئولان اول کشور برنامه‌ برگزار می‌شد!

سلام شهریار...
خوشبختانه شهریار بیدار نیست که ببییند،  نه اصالت و فرهنگ آذربایجان در دیار آذربایجان باقی مانده ، نه زبان غنی ترکی که شعر گفته !

سلام شهریار...
خوشبختانه شهریار بیدار نیست که ببییند، دریاچه اورمیه آذربایجان باقی مانده ، جوانان دیار خود را فراموش و مهاجر شده اند مثل دورناهای دریاچه اورمیه !

شهریار در خواب ابدی است و ما در خواب و بیدار !

كونلوم قوشو قاناد چالماز، سنسیز بیر آن آذربایجان
خوش گونلرین گئتمیر مودام خیالیمدان آذربایجان
سن دن اوزاق دوشسم ده من عشق اینله یاشاییرام
یارالانمیش قلبیم كیمی قلبی ویران آذربایجان
بوتون دونیا بیلیر قودرتینله دؤولتینله
آباد اولوب، آزاد اولوب، مولكو ایران، آذربایجان
بیسوتونی، اینقیلابدا شیرین وطن اوچون فرهاد
كولونگ وورموش اوز باشینا زامان – زامان آذربایجان
وطن عشقی مكتبینده جان وئرمه یی اؤیرنمیشیك
اوستادیمیز دئمیش هئچدیر وطنسیز جان آذربایجان
قورتارماق اوچون ظالیملرین الین دن ری شومشادینی
اؤز شومشادین باشدان – باشا اولوب آل قان آذربایجان
یا رب نه­ دیر بیر بو قدر اوركلری قان ائتمه یین
قولو باغلی قالاجاقدیر نه واختاجان آذربایجان
ایگیدلرین ایران اوچون شهید اولموش عوضینده
درد آلمیسان غم آلمیسان سن ایراندان آذربایجان
ائولادلارین نه واختاجان تّركی وطن اولاجاقدیر
ال – اله وئر عصیان ائله اویان اویان آذربایجان
یئتر فراق اودلاریندان اود الندی باشیمیزا
دور آیاغا یا آزاد اول یا تامام یان آذربایجان
شهرییارین اوره­ یی ده سنین كی تك یارالیبدیر
آزادلیقدیر سنه مرحم منه درمان آذربایجان!



در این روز برویم کنار شهریار ....


شهریار

تشیع شهریار

وفات



آذربایجان، سرزمینی پرآوازه در عرصه فرهنگ و ادب است که از شمس تا شهریار را به عنوان ستارگانی ماندگار در ادبیات در خود جای داده و جلوه‌گری می‌کند.

به روایت تاریخ آذربایجان محل پرورش شاعران نامی چون قطران، خاقانی، نظامی، شیخ محمود شبستری، استاد سید محمد حسین شهریار، پروین اعتصامی و یادآور جوشن اندیشه‌ای مولانا و شمس تبریزی و ظهور اسلام شناسان برجسته‌ای نظیر علامه امینی، علامه محمدحسین طباطبایی، علامه محمد تقی جعفری و چهره‌های برجسته سیاسی و فرهنگی و آزادیخواهانی مانند، ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی، شیخ محمد خیابانی و سرزمین شهدای محرابی چون آیت‌الله شهید مدنی است.

دانشمندان برجسته‌ای چون پروفسور هشترودی، پروفسور عدل و هنرمندانی مانند، اقبال آذر معروف به سلطان آواز ایران و غلامحسین بیگچه خانی، فرنام و پیشتازان تئاتر نوین ایران نیز از این دیار برخاسته‌اند.

استاد محمدحسین شهریار از جمله مشاهیر و مفاخر ارزشمند فرهنگ ادب ایران اسلامی است که در جایگاه برترین‌های شعر و ادب گهربار ایران جای دارد، بی‌تردید وی در قرن اخیر آئینه تمام‌نمای فرهنگ و هویت اصیل ایرانی است.

استاد شهریار که برخاسته از خاک پاک آذربایجان است از منظرهای گوناگون نماد و سمبل هویت اصیل ایرانی مردم این خطه است. آذربایجان که همواره مدافع هویت و اصالت ایرانی و ایرانیان بوده است بزرگان و فرزانگان آن پرچمدار این جبهه دفاع بوده‌اند. استاد شهریار در شعر و ادب معاصر آذربایجان از جمله این فرزانگان است که با شعر و ادب به مصاف نبرد با بیگانگان و بیگانه‌گرایان آمد.

شهریار نه تنها در شیوه کلاسیک و موسوم ادب فارسی حق سخنوری را ادا کرده بلکه در اسلوب شعر فارسی نیز اعجازی اعجاب انگیز نشان داده است. جهان بینی فلسفی، نگرش اجتماعی، جلوه‌های عاطفی، ذوقی و هنری اسلوب متین و استوار شاعری درعین حال لطافت و ظرافت‌ خاص او در آثاری چون:‌ هذیان دل، ای وای مادرم، نقاش، پیام انیشتین و... منتقدان شعر فارسی را دچار حیرت و سرگشتگی کرده است و به یقین بعضی از این آثار در صورت شرح و بسط، تبدیل به گنجینه‌ای جاودانه می‌شود.

‏جامعیت و تنوع در شعر شهریار و نیز انسانیت شهریار وی را به شاعری مردمی و محبوب تبدیل کرد و نامگذاری سالروز وفاتش به روز ملی شعر و ادب شاید کوچک‌ترین کار در حق این شاعر متعهد و مردی است.

شهریار شاعری عاشق بود که شعر او جلوه‌ای از پاکی وجود و تبلور حقیقی احساس بود. با آن دلی که غزال چابک دشت‌های غزل بود می‌خرامید و چشم زیبا دوست «شاعری» را به خود وا می‌داشت. آنجا که در دامـن دل‌انگیز «حیدر بابا» طنین می‌افکند دل هر عاشق وارسته‌ای به آن سو می‌شتافت. او در سیر پر دامنه خویش، در سلوک عاشقی تا بدان جا پیش رفت که سزاوار دریافت خرقه از دستان مرشد طریقت گشت اما فروتنی و خاکساری‌اش او را به عالم شاعری فرا خواند. روح پر تلاطم و پر تکاپوی نغز پرور او را می‌ستاییم.

استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی، شاعر پرآوازه معاصر ایران است که در شعر خود به «شهریار» تخلص می‌کرده و با چیرگی تمام به زبان‌های «فارسی» و «ترکی» شعر می‌سروده است. نفوذ معنوی کلام شیرین این شاعر از یک سو در همه جای سرزمین پهناور ایران بر سراچه دل کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان نشسته و هر ایرانی غزلی، قطعه‌ای و یا لااقل بیتی از «شهریار» بر لوح خاطر خویش سپرده است و از سوی دیگر آوازه شهرت این عاشق دلسوخته از فراسوی مرزهای ایران به سرزمین‌های دیگر و به ویژه کشورهای ترک زبان رسیده و سخنان دلنشینش روشنی بخش دل شیفتگان گشته و هر ترک زبانی که منظومه «حیدربابای» او را شنیده منقلب گشته و بر روح لطیف و دل با صفا و هنری همتای او آفرین گفته است.



نماهنگ حیدربابا شهریار از ودود مؤذن زاده
[https://www.aparat.com/v/nfyaY]
نماهنگ با شعرهای فارسی استاد شهریار ، بنان و محسن چاوشی
[https://www.aparat.com/v/metNA]


به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی

استاد شاعرى که سال‌ها با یکه‌تازى در میدان توحید و وادى عرفان ثمره اشعارش هم اکنون زینت‌بخش محافل خاص و عام ماست. رند پیر عالم‌سوزى که هبه شهریاریش را از کف عطاى خواجه شیراز برگرفته بود و همچون مراد خود زمزمه غزل‌هایش عشق را در رگ‌ها به جوش مى‌آورد گرانقدرى که غزل «على اى هماى رحمتش» او را فارغ از زمان و مکان نمود و در ابتداى ابد و انتهاى ازل جایش داد.

امروزه در پهن دشت سرزمین ایران کمتر جایی را می‌توان یافت که نام و نشانی از سروده‌های شهریار در آن نباشد و شمار اندکی از مردم با سواد را می‌توان دید که بیتی، قطعه‌ای و غزلی از شهریار را بر لوح خاطر نسپرده باشند و این نشانه‌ای است از نفوذ معنوی کلام شاعر بر سراچه دل آشنا و بیگانه.

نام «شهریار» فرزند نامدار تبریز سال‌ها است که از مرزهای ایران گذشته و در چهار گوشه گیتی هر جا که از ادب فارسی و زبان حافظ، سعدی و فردوسی سخن می‌رود از لاهور و کشمیر و پیشاور و کراچی تا مدرسه السنه شرقیه پاریس و مکتب شرقی و‌ آفریقایی، از فرانکفورت و...تا راهروهای دانشگاه‌ «هاروارد» زبانزد پارسی شناسان است و دیر زمانی است که نام شهریار با حدیث ادب معاصر ایران عنای بر عنای می‌رود و شعر فارسی با دیوان و‌ آثار شهریار پیوند استوار و ناگسستنی دارد.

امروز به جرأت می‌توان گفت «شهریار»از برجسته‌ترین مظاهر جهان شعر و پر فروغ‌ترین ستارگان آسمان ادب ایران به شمار می‌رود و آنان که ادبیات شیرین فارسی را نیک می‌شناسند وی را نظامی، سعدی و حافظ امروز می‌خوانند و آثار وی را از نظر رعایت نکات اخلاقی، عرفانی و برانگیختن غرور ملی،حسن میهن پرستی و نوعدوستی گل سرسبد ادبیات معاصر می‌دانند.

ولیکن آنچه در این میانه گفتنی است، این است که «شهریار» نیز به مانند هر انسان اندیشه‌ورز در راستای آفرینش‌های هنری خود با افت و خیزهایی روبرو بوده و در گذرگاه حیات خویش فراز و نشیب‌های بسیاری را دیده و از پیچ و خم‌های دور و درازی گذشته تا راه خود را در جهت حرکت استکمالی و خلق آثار و سروده‌هایی جاودانه و ماندگار یافته است.

استاد ملک الشعرای بهار او را بداعت شاعری نه تنها افتخار ایران بلکه افتخار عالم شرق می‌داند.

منظومه ترکی «حیدر بابایه سلام» اثر بی‌نظیر این شاعر بزرگ به عنوان یک شاهکار ادبی مورد توجه ادب دوستان قرار گرفته و تاکنون به بیش از 90 زبان زنده دنیا ترجمه شده است.


مقبرةالشعرا قبلا با نام‌های حظیرةالشعرا ، حظیرة‌القضاه، قبرستان سرخاب معروف و مشهور بوده است اما متاسفانه گذشت روزگاران و مهم‌تر از آن حوادث طبیعی چون سیل و زلزله، شکل ظاهری آن را از بین برده و آثاری از مقابر این بزرگان بر جای نمانده است.

چنانچه طباطبایی صاحب کتاب اولاد اطهار که در سال 1294 هجری قمری تالیف شده، نوشته است که به علت زلزله‌های بسیار مخصوصاً زلزله سال 1193 و بعد از آن در سال 1194 آثاری از آن به جای نمانده است. محقق بزرگوارجناب آقای عزیز دولت آبادی در مقاله زلزله‌های تبریز درباره مزارات مقبرةالشعرا نوشته‌اند: (با کمال تاسف از مزارات شهریاران شعر و ادب فارسی مثل خاقانی شروانی، اسدی طوسی، ظهیر فاریابی، مجیرالدین بیلقانی، حکیم قطران تبریزی، شاهپور بن محمد اشهری سبزواری، خواجه همام تبریزی و ..... کوچک‌ترین نشانه و اثری نمی‌یابی.

 *بنای یادبود

عظمت و تقدس خاک سرخاب به جهت عارفان و شاعرانی که در آن مدفون هستند و نام ظاهری مقبرةالشعرا که اثری از وجود خارجی آن نبود، جرقه‌ایی بود برای ساخت بنای یاد بود این شاعران و عارفان سترگ، از این رو در شهریور ماه 1350 هجری شمسی آگهی دعوت به مسابقه طرح یاد بود مقبرةالشعرا به روزنامه‌های کیهان و اطلاعات و مجله یغما فرستاده شد و پس از طی مراحل اداری بالاخره طرح پیشنهادی آقای مهندس غلامرضا فرزانمهر انتخاب و عملیات عمرانی آن آغاز گردید.

اکنون تحت لوای جمهوری اسلامی ایران و به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان‌شرقی این مجموعه فرهنگی پذیرای میهمانان و گردشگران از داخل و خارج کشور می باشد.

به تبریز ار شوی ساکن زهی دولت زهی رفعت

به سرخاب ار شوی مدفون زهی روحا زهی راحت

*مقبرة‌الشعرای تبریز از نگاهی دیگر

مقبرةالشعرای تبریز به گمان بسیاری، عزت و برکت خاصی داشته است که حتی در کتاب روضه الاطهار آمده است که وقتی مردمی از تبریز به روم به خدمت مولانا جلال‌الدین مشرف می‌شدند بنا به خواسته مولانا از خاک سرخاب به عنوان تحفه به او می‌بردند و مولانا به عزت، تمام خاک را نگه می داشت.

تدفین شاعران مشهوری چون خاقانی شروانی، قطران تبریزی، ظهیر فاریابی، همام تبریزی، اسدی طوسی، مانی شیرازی، اشهر سبزواری و محمد‌حسین بهجت تبریزی (استاد شهریار) و غیره سبب به وجود آمدن مقبره‌ای عظیم از مردان نامی در کنار یکدیگر شده است.

البته بر اثر مرور زمان و عوامل طبیعی مانند زلزله‌های پیاپی و گاه بسیار شدید تبریز این مقبره‌ها ویران و به طور کامل از بین رفته‌اند، اما هم اکنون قسمتی از این محل که همان مقبرة‌الشعرا نامیده می‌شود، تجدید و احیای بنا شده است.

متأسفانه با وجود ارزش فرهنگی و تاریخی این مکان، پروژه بازسازی آن که از سال 1349 آغاز شده از سرعت مطلوب برخوردار نبوده است، به طوریکه این مقبره عظیم به جای اینکه در قالب یک مجموعه فرهنگی به یاد خانه تبدیل شود، فرسودگی لابه‌لای دیوارهایشان رسوخ کرده و به فراموش‌خانه‌ای تبدیل شده که در گرداب تصمیم ‌گیری‌های مقطعی مدیران، سرگردانی می‌کشد.

با این اوصاف مقبرةالشعرای تبریز، بالقوه دارای جذابیت‌های ویژه برای جذب مخاطب و توریست از اقصی نقاط دنیاست و اکنون نباید برنامه‌ریزی در این حوزه با پراکندگی ادامه یابد. بلکه باید چنین مکانی با برنامه‌ریزی منسجم در قالب یک مجموعه فرهنگی احیاء شود و روح زندگی در آنها به جریان افتد و به یاد آوردن تدریجی خود را به نسل‌های آینده منتقل کند و این تجربه می‌تواند علاوه بر بودجه مستقل با به کارگیری توانایی بخش خصوصی، شرایط مطلوب‌تری را برای پویایی این مجموعه و موزه ایجاد کند.

حقیقتاً باید از مسؤولان و مدیران شهری سوال کرد که برنامه آنها برای ایجاد پایگاه‌های دائمی فرهنگ و توسعه آن در تبریز چیست؟آیا باز هم تجربه موفق و ناموفق مدیران پیشین در حوزه فرهنگ به یک عادتی اجتناب‌ناپذیر مبدل شده و تکرار خواهد شد؟ یا اینکه به جای زنده کردن نماد به یادآوردن تدریجی خود، همه با هم در آغوش شهریار به گریه خواهیم نشست.

 *و اما یک تأمل

سرزمین ایران در تمام اعصار، مهد پرورش و بالندگی شاعران و عارفان بسیاری بوده است. به جرات می‌توان گفت که این سرزمین، موعود و قبله‌گاه بیشتر عارفان و سالکان در قرن‌های گذشته بوده و تاثیرش را بر شاعران و عارفان سرزمین‌های دور و نزدیک نیز گذارده است. در هر گوشه از این مرز و بوم، بقعه یا مزاری از عارف یا شاعری نامدار می‌توان جست که بوی عبیر و عنبر، بر خاکش پراکنده و عشق و معرفت را در کالبد مردمانش دمیده است.

بدون شک تبریز به دلیل جای دادن به عارفان و شاعران بی‌شمار از این حیث بسیار غنی و پربارتر است و امروزه در دشت سرزمین ایران کمتر جایی را می‌توان یافت که نام و نشانی از سروده‌های شهریار در آن نباشد و شمار اندکی از مردم را می‌توان دید که بیتی، قطعه‌ای یا غزلی از این شاعر معاصر پرآوازه را بر لوح خاطر نسپرده باشد و این نشانه‌ای است از نفوذ معنوی کلام شاعر بر سراچه دل آشنا و بیگانه.

پس شهریار و در کل مقبرةالشعرا، تنها متعلق به تبریز و ایران نیست بلکه مقبرةالشعرا و شهریار متعلق به کل جهان است و این اهمیت و جایگاه ملی مقبرة‌الشعرا به عنوان یک مکان تاریخی و فرهنگی، توجه مضاعفی را از سوی دولتمردان می‌طلبد.

و اکنون که آذربایجان از پایگاه شایسته و پیشینه درخشان خود فاصله گرفته بر تمامی مسؤولان دلسوز، اندیشمندان، نمایندگان مجلس و علاقمندان به این خطه، فرض است تا با همفکری و تلاش و مجاهدتی مضاعف، مسیر گمشده توسعه فرهنگی استان را بازیافته و آن را در مسیر احیای مجد و عظمت گذشته خود یاری دهند.

به هر حال همچنان‌که وحید و ام‌البنین حسین زاده در کتاب مقبرةالشعرای تبریز آورده‌اند: اینکه شاعران مدفون در مقبرةالشعراء، خفتن در جوار شهریار را بیشتر برای خود مایه مباهات‌ می‌دانند یا شهریار برای آرام گرفتن در معروف‌ترین مقبرةالشعرای ایران بر خود می‌بالد دقیقاً نمی‌توان گفت، اما در هر صورت تبریز برای داشتن این همه گوهر گرانبها در خاک عنبرینش می‌بالد و افتخار می‌کند.

 در خاتمه باید گفت که شهریار ملک دل در آخرین لحظات حیات این دو بیت از اشعار خود را زمزمه کرد و جان سپرد:

ای مظهر جمال و جلال خدا

علی یا مظهر العجایب و یا مـرتضی عـلی

از شهـریار پیر زمینگیر دست گیر

ای دستگیر مردم بی‌دست و پا علی

شهریار


ترسا

خان ننه

خانه شهریار

آرامگاه

مقبره الشعرا

مجسمه شهریار

لباس شهریار

روستای خشکناب و خانه باغ پدری شهریار
خشکناب




 قطعه شعر زیبایی از استاد محمّد حسین بهجت تبریزی "شهریار" در رثای همسر مرحومه اش عزیزه خانم که در سنین جوانی بر اثر سکته ی قلبی در تهران دار فانی را وداع گفت و در گورستان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

نه ظریف بیر گلین عزیزه سنی
منه لایق تاری یاراتمیشدی !

بیر ظریف روحه بیر ظریف جسمی
ازدواج قدرتیله قاتمیشدی !!!

عشقیمین بولبولی سنی دوتموش
هرنه دونیاده گول وار ، آتمیشدی

سانکی دوستاق ایکن من آزاددیم
ائله عشقون منی یاهاتمیشدی !

سؤیدوگیم سانکی هم نفس اولالی
قفسیمدن منی چیخارتمیشدی

جنّت ائتمیش منیم جهنّمی می
یانماسین یاخماسین آزاتمیشدی

قاراگون قارقاسی قونـاندا منیم
آغ گونوم وارسادا قاراتمیشدی

آدی باتمیش اجل گلنده بیزه
من آییم چیخدی گونده باتمیشدی

سارالیب گون شافاخدا قان چناغین
قورخودان تیتره ییب جالاتمیشدی

قارا بایگوش چـالاندا آغ قوشومی
زعفران تک منی ساراتمیشدی

کور قضا ئوز یولون گئدن وقته
چاره نین یوللارین داراتمیشدی

نه قدر اوغدوم آچمادین گؤزیوی
گؤز سکوت ابدله یاتمیشدی

او آلا گؤز اویانمادی کی منیم
بختیمی مین کره اویاتمیشدی

داها کیپریکلرون اولـــوب نشتر
یارامین کؤزمه سین قاناتمیشدی

سن نه یاخشی ائشیتمدون بالالار
آنا وای ناله سین اوجاتمیشدی

سنی وئردیم بهشت زهرایه
منه مولا الین اوزاتمیشدی

اورگی دوغرانان آنـان مه له دی
دونیا زهرین اونا یالاتمیشدی

سن باهار ائتدیگون چمنده خزان
هرنه گول غونچه وار سوزاتمیشدی

نه یامان یئرده کؤچدی کروانیمیز ؟
نه یئیین یوک یاپین دا چاتمیشدی

قیرخا سن یئتمه دون جاوان گئتدون
من گئدیدیم کی یئتدیم آتمیشدی

قوجا وقتیمده بو قـــــارا بختیـــم
منی قول تک بلایه ساتمیشدی !!!

عزیزه جان

ترجمه:
(عزیزه ! خداوند تو را یک عروس ظریف که لایق من بود خلق کرده بود ! و ازدواج یک روح ظریف را با قدرت به یک جسم ظریف پیوند داده بود !!!)
(بلبل عشقم هر چه گل در دنیا بود را رها کرده بود و تنها تو را انتخاب کرده بود ! عشقت بقدری مرا بیخود کرده بود که گویا من از زندان در حال رها شدن بودم !) (گویا آنکه او را دوست داشتم با من هم نفس شده و از قفسم خارج کرده بود ! و دوزخ مرا مبدّل به بهشت نموده و آتش و سوزاندنش را کاسته بود !)
(کلاغ سیاه بختی من وقتی به پرواز درآمد ، اگر روز سپیدی هم داشتم آنرا سیاه کرده بود ! مرگ که اسمش محو شود وقتی به منزل ما پا گذارد ، ماه من درآمده و خورشید هم غروب کرده بود !!!) (خورسید زرگون شده و آتشدان خونینش در شفق از ترس افتاده و پخش شده بود ! و جغد سیاه زمانیکه پرنده ی سپید مرا شکار کرده بود ، مرا بسان زعفران زردگون کرده بود !!!)
(سرنوشت نابینا زمانیکه راه خود را طی میکرد ، راههای چاره و تدبیر را تنگ کرده بود ! و هر اندازه نوازشت کردم ، چشمهایت را باز نکردی و چشمهایت در سکوت ابدیّت خفته بودند !!!)
(آن نگار زیبا چشم که بخت مرا هزاران بار بیدار کرده بود ، از خواب برنخواست ! و دیگر مژه هایت هم برایم نیشتر شده بود و بثوره ی جراحتم را به خونریزی انداخته بود !!!)
(تو چه خوب شد نشنیدی که فرزندانت فریاد وای مادر بلند کرده بودند ! تو را به بهشت زهرا دادم و مولایم دستش را به سویم دراز کرده بود تا تو را از من بگیرد !!!)
(مادر دلسوخته و داغدارت بسیار شیون کرد چرا که روزگار زهر خود را به او چشانده بود ! و چمنی را که تو بهار کرده بودی ، پاییز آمد و هرچه گل و غنچه در آن بود را پژمرده کرد !!!) (قافله ی ما به چه جای بدی کوچید ؟ و چه زود هم بار و بنه اش را به مقصد رسانید ! تو به سن چهل سالگی نرسیدی و جوانمرگ شدی ! کاش من میرفتم که شصت و هفت سال دارم !)


شاعر

شمع و پروانه

برق اولمادی ” قیزیم گئجه یاندیردی لاله نی
پروانه نین ” اودم ده باخیر دیم اداسینه

گؤردوم طواف کعبه ده یاندیقجا یالواریر
سؤیلور : دؤزوم نه قدر بو عشقین جفاسینه ؟

یا بو حجاب شیشه نی قالدیرکی صاورولوم
یا سوندوروب بو فتنه نی ” باتما عزاسینه !

باخدیم کی شمع سؤیله دی : ای عشقه مدعی !
عاشق هاچان اولوب یئته اؤز مدعا سینه ؟

بیر یار مه لقادی بیزی بئیله یاندیران
صبر ائیله یاندیران دا چاتار اؤز جزاسینه “

اما بو عشقی آتشی عرشیدی ” جاندادیر
قوی یاندیریب خودینی یئتیرسین خداسینه

شمع و پروانه

این شعر در سطح بالای عرفانی است.
فقط به بیت آخرش اشاره میکنیم که میگوید: آتش عشق عرشیست و در جان آدم است، بگذار خودی را سوزانده و تو را به خدا برساند؛
این دقیقا راهیست که شهریار در عرفان طی کرد. با عشقی زمینی جانگداز اما عرشی شروع شد سیر و سلوکش، اما این فقط واسطه ای بود که خودش سوخته به خدا برسد
بقول مولانا:
غازی به دست پور خود، شمشیر چوبین می دهد
تا او در آن استا شود، شمشیر گیرد در غزا
عشقی که بر انسان بود، شمشیر چوبین آن بود
آن عشق با رحمان شود، چون آخر آید ابتلا




مرتبط با : تبریز آذربایجان * مشاهیر آذربایجان
برچسب ها : شعر ترکی-شهریار-شاعر ایران-شعر-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1396
زمان : 10:15 ب.ظ
فولکلور ترانه های آذربایجان
نظرات |


فولکلور (به انگلیسی: Folklore) یا باور عامیانه را می‌توان مجموعه‌ای شامل افسانه‌ها، داستان‌ها، موسیقی، رقص، تاریخ شفاهی، ضرب‌المثل‌ها، هزلیات، باورهای عامه، رسوم دانست.فولکلور از دو کلمه انگلیسی فولک به معنی توده و لور به معنی دانش تشکیل شده است.

فولکلور را بیشتر در بررسی توده‌های عامی مردم می‌جوید معمولاً در میان اقوام قدیمی بجز قبایل وحشی نمونه‌هایی از فولکلور یافت می‌شود.واژه فولکلور را برای اولین بار ویلیام تامس عتیقه‌شناس انگلیسی در مقاله‌ای که موضوع آن بحث دربارهٔ دانش عامیانه و آداب و رسوم سنتی بود بیان داشت.این اصطلاح از نیم قرن پیش نیز در ایران و ادبیات آن راه یافته‌است و به‌تدریج این اصطلاح به‌معنی دانش عامیانه و دانستنی‌های تودهٔ مردم رواج یافت و «فرهنگ عامه»، «فرهنگ عامیانه»، «فرهنگ توده» و «فرهنگ مردم» نامیده شد.

آذربایجان منطقه وسیعی از فلات ایران و منطقه قفقاز جنوبی با قدمتی هزارن ساله و مردمانی فرهنگ و هنر و تمدن پرور ، پر است از ادبیات، صنعت و هنر، فرهنگ و اصالت و فولکلورهای ریشه دار که همگی نشان از فرهنگ بالای این سرزمین دارد.
فولکلورهای فرهنگی آذربایجان آنقدر زیاد است که نمیشود به همه شاخه ها و بخشهای آن پرداخت.
در این پست فقط تعدادی برگزیده از چند ترانه و شعر عامیانه فولکلور اشاره داریم...

آذربایجان

عاشیق





اشاره به برخی ترانه های معروف فولکلور آذربایجان




ساری گلین یعنی عروس زرد یا عروس موطلایی که در افسانه‌های آذربایجان اشاره به خورشید است، یکی از تصنیف‌های فولکلور آذربایجان است. براساس این افسانه،خورشید در سه هزارمین سال خلقت دزدیده می شود. تلاش برای آزادی خورشید و حسرت آن در موسیقی آذربایجانی ماتریالیزه شده است. برای ساری گلین در آذربایجان رقص زیبایی وجود دارد که حرکات آن حس تمنا و خواستن را در انسان زنده می کند. دستها به سمت آسمان باز می شود و با ملودی نرم ۴/۳ حرکات پا و دست انجام می شود.

یافته های باستان شناختی در سال ۱۳۷۶ از منطقه سؤنگؤن در شهرستان ورزقان، استان آذربایجان شرقی، قدمت این رقص باستانی را به هزاره های قبل از میلاد می برد. بنا به تفسیر محقق برجسته اساطیر و هنر آذربایجان، میرعلی سیدسلامت، این رقص مراسم آزاد کردن خورشید از اسارت است (سیدسلامت ۱۳۸۲). همچنانکه در تصویر سنگ نگاره دیده می شود، انسانی در سمت چپ دستی بر شانه به نشانه ایثار و اهریمنی در سمت راست خورشید اسیر را در دست دارد. رقص ساری گلین، رقص مبارزه برای رهایی خورشیدی است که اهریمن آن را به اسارت برده است. انسانی که برای رهایی آن آمده، چنان شیفته خورشید است که حاضر به فدای جان خویش در راه رهایی آن است.

هنر آذربایجان در انواع خود این اندیشه رهایی بخشی به دیگری را بازنمود می سازد: هنر صخره ای با نگاره رقص ساری گلین، هنر موسیقی با آهنگ ساری گلین، هنر رقص با رقص ساری گلین، هنر گلیم بافی با طرح های خورشید اسیر.

بنابراین می توان گفت هنر آذربایجان، هنر رهایی بخش است. آزادی نتیجه این هنر رهایی بخش است. آزادیی که خود مبنای کنش هنری است. ترانه ای مردمی که بر ساکنین منطقه آذربایجان تداعی گر هنر رهایی بخشی است که از ایثار به رهایی می انجامد.

آهنگ و موسیقی ساری گلین سالهای سال سینه به سینه به ما رسیده و ساری گلین از تصنیف های فولکولور آذربایجان محسوب می شود. خواننده های بسیاری این آهنگ و شعر را خوانده اند و به آن افتخار می کنند، از آن جمله می توان به قدیر رستمف اشاره کرد.



آهنگ ساری گلین سامی یوسف
[http://www.aparat.com/v/lUH92]


ساچین اوجون هؤرمزلر، گولو سولو (قونچا) درمزلر ... ساری گلین
بوسئودا نه سئودادیر؟ سنی منه وئرمزلر ...
نئیلیم آمان، آمان ... نئیلیم آمان، آمان ... ساری گلین

بو دره نین اوزونو، چوبان قایتار قوزونو ... قوزونو ...
نة اوْلا بیر گون گؤرم، نازلی یاریمین، اوزونو ...
نئیلیم آمان، آمان ... نئیلیم آمان، آمان ... ساری گلین

عاشیق ائللر آیریسی، شانا تئللر آیریسی ... ساری گلین
بیر گونونه دؤزمزدیم، اوْلدوم ایللر آیریسی ...
نئیلیم آمان، آمان ... نئیلیم آمان، آمان ... ساری گلین

********************************************
ترجمه فارسی ساری گلین
سر گیسوها را نمی بافند
غنچه گل را نمی چینند
این چه حکمتی است
که تورا به من نمی دهند
*ای چوپان گوسفندها را در طول دره
باز گردان ای خورشید من
چه می شود روزی من صورت یارم را ببینم
چه کار کنم ساری گلین *
عاشقی را که از معشوقش جدا کنند
مثل این است که با شانه موها را از فرق باز کنند
من که نمی توانستم یک روز دوری یارم را تحمل کنم
سال ها از او دور ماندم
چه کار کنم ساری گلین


ساری گلین



آراز آراز خان
این موزیک به یاد صمد بهرنگی شاعر و نویسنده آذربایجانی، که به دست رژیم شاهنشاهی در رود آراز یا ارس غرق شده است، خوانده شده است.

 

آراز آراز خان آراز

آراز آراز خــــــــان آراز ســولطـــان آراز خـــان آراز

سنـی گـوروم یـانـاســان ائل دردینی قــــــان آراز


آراز سنـدن کیـم گئشـدی کیم غرق اولدی کیم گئشـدی

فلــک گــل ثابیــت ایلــــه هانسی گونوم خوش گئشدی

هارایلار آی هارایلار هر اولدوزلار هر آیلار

دریادا بیر گول بیتیپ سوسوزونان هارایلار

صمـد گلیــر گولــه گولــه دوشونده بـاخ قیــزل گــولــه

هــر الینــده دورد کیتــاب دونــدردی بیـزیـــم دیلـــه

آراز آراز خــــــــان آراز ســولطـــان آراز خـــان آراز

سنـی گـوروم یـانـاســان ائل دردینی قــــــان آراز


آهنگ آذربایجانی آراز خان برای صمد بهرنگی Araz Xan
[http://www.aparat.com/v/3yJ1h]


آراز خان







داشلی قالا از ترانه های فولکوریک شاد ترکی آذربایجانی می باشد که توسط خواننده های زیادی باز خوانی شده است.

 

بو قــــالا داشلی قــــالا

بولاق بــاشی تؤز اولار   ...  اوستو دولو قیــــز اولار !

ائیل دستمــالین گؤتور  ...   من گؤتورسم سؤز اولار !!!

( سر چشمه پر از غبار است و و دخترها آنجا جمع می شوند ...

خم شو و خودت دستمالت را بردار که اگر من بردارم حرف درست می شود !!!)

***

بو قـــــالا داشلی قـــــالا ...  چینقیل لی داشلی قالا !

قؤرخورام یــــــار گلمه یه  ...  گـــؤزلریم یاشلی قــــالا !!!

بو قـــــالا داشلی قـــــالا ...  هر یــــــانی داشلی قالا !

قؤرخورام یــــــار گئج گله ...  گـــؤزلریم یاشلی قــــالا !!!

( این قلعه ، قلعه ی سنگی است و پر از سنگلاخ و شن و ماسه است ...

هراس دارم که یارم نیاید و چشم هایم اشک آلود بمانند !!!

این قلعه ، قلعه ی سنگی است و همه جایش سنگی است ...

و هراس دارم که یارم دیر بیاید و چشم هایم اشک آلود بمانند !!! )

 ***

داغلارا چم دوشنده  ...  بولبوله غم دوشنده !

روحیــــم بدنده اوینار  ...  یادیما سن دوشنده !!!

( زمانیکه به کوهها ، مه می افتد ... و دل بلبل غمگین می شود !

روح من در بدنم به رقص در می آید وقتی که تو به یادم می آیی !!! )


بو قالا داشلی قالا
[http://www.aparat.com/v/HQgIC]


قیزیل گول اؤلمایایدی  ...  سارالیب سؤلمایایدی !

بیر آیریلیـــق بیر اؤلوم ! ...  هئچ بیـری اؤلمایایدی !!!

( کاش گل سرخ وجود نداشت و زرد و پژمرده نمی شد !

و جدایی و مرگ ! هیچیک وجود نداشت !!! )

***

***

توت آغاجی دیلم هر گلنه ایلم  ...   یل دستمالین گوتور من اوزگه سی دیلم

بو قالا داشلی قالا جینقلی داشلی قالا ... قورخورام یار گلمیه گوزلریم یاشلی قالا

 

توت آغاجی بویونجا توت یمدیم دویونجا  ...  یاری خلوتده گوروب دانیشمادیم دویونجا

بو قالا داشلی قالا جینقلی داشلی قالا  ...   قورخورام یار گلمیه گوزلریم یاشلی قالا

 

گئدیردیم یواش یواش ایاغیما دیدی داش  ...   سندن منه یار اولماز گل اولاخ باجی قارداش

بو قالا داشلی قالا جینقلی داشلی قالا  ...   قورخورام یار گلمیه گوزلریم یاشلی قالا



داشلی قالا






سودان گلن سورمه ­لی قیز

( ای دختر سرمه کشیده که از [لب] آب می­آیی

ای دختر سرمه کشیده که از [لب] آب می­آیی )

***

چوخ اینجیدیر کوزه سنی

چوخ اینجیدیر کوزه سنی

( کوزه خیلی اذیتت می­کند

کوزه خیلی اذیتت می­کند )

***

ائله نازایله گلیرسن

آپاریرلار بیزه سنی

آخ* آپاریرلار بیزه سنی

( چنان با ناز می­آیی - یعنی با ناز زیاد می­آیی-

تو را به خانه ما می­برند

آخ تو را به خانه ما می­برند )

***

کوزه­نی الین­نن آلام

قولومو بوینونا سالام

قولومو بوینونا سالام

( کوزه را از دستت بگیرم

دستم را [دور] گردنت بیاندازم

دستم را [دور] گردنت بیاندازم )

***

گلسن سنی اؤزوم آلام

گلسن سنی اؤزوم آلام

( [اگر] بیایی تو را خودم می­گیرم

[اگر] بیایی تو را خودم می­گیرم )
آی بو گلـــــــن یارین اؤزودی

گؤزلری جیـــــــــــران گؤزودو

ترکی

آذربایجانی




آیریلیق یکی از ترانه‌های فولکلور و عامیانه آزربایجان به شمار می‌آید رجب ابراهیمی (فرهاد) که در روستای کورعباسلو از توابع اردبیل در آبان ماه ۱۳۱۴ از مادر زاده شد. پس از آشنایی با استاد سلیمی اشعار زیادی را نوشت . وی آیریلیق را در ۱۳۳۵ خورشیدی سرود .

آهنگ سازی سحرانگیز این شعر جاودانه را استاد علی سلیمی که متولد سال ۱۳۰۱ در باکو و در خانواده‌ای اردبیلی می باشد ، انجام داده است. وی تا ۱۶ سالگی در باکو می زیست و  پس از آن همراه خانواده‌اش به زادگاه پدرش، اردبیل بازگشت. در سال ۱۳۳۲ رهبر ارکستر آزربایجانی رادیو ایران شد و در سال ۱۳۳۸ با همکارش، فاطمه قنادی (وارتوش) ازدواج کرد. درسال ۱۳۴۲ ارکستر آزربایجانی رادیو ایران منحل شد ولی علی سلیمی به آهنگ‌سازی ادامه داد. تندیس استاد سلیمی  به عنوان «آهنگساز برجسته شرق» در یونسکو نصب شده‌است. آیریلق اولین بار  با  اجرای خانم فاطمه قنادی (همسر استاد سلیمی) از رادیو تبریز پخش گردید و با اجرای رشید بهبودف در باکو شهرت جهانی پیدا کرد. و بعدها لطف یار ایمانوف و گوگوش (آلبوم: نیمه گمشده من) هم آن را اجرا کردند.


آهنگ قدیمی آیریلیق
[http://www.aparat.com/v/Lc1dA]



 " آیریلیق "

فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
دئییرم چون سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

***

اوزوندور هیجرینده قارا گئجه لر
بیلمیرم من گئدیم هارا گئجه لر
ووروبدور قلبیمه یارا گئجه لر
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

***

یادیما دوشنده آلا گوزلرین
گویده اولدوزلاردان آلام خبرین
نئیله ییم کسیبدیر مندن نظرین
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

آیرلیق




لاله لر

یازین اولینده گنجه چولونده

چیخیبدی گنده دیزه لاله لر

یاغیشدان ایسلانان یاپراقلارینی

سریپلر دره یه دوزه لاله لر

 ***

خیالیمدان نه لر گلیب نه گچر

یاز گلر ائللره دورنالار گوچر

بولاغلار سماور آغ داشلار شکر

 بنزیر چمنده کوزه لاله لر

 ***

میلیم اوزونده کی کارا خالدادی

هیجرانین درمانی ایلک ویسالدادیر

نه واخدیر آشیقین گوزی یولدادیر

بیر گوناخ گله سیز بیزه لاله لر


رشید بهبودوف _ لاله لر
[http://www.aparat.com/v/BrxQ9]


ترجمه:

در روزهای اول بهار، در دشتهای شهر گنجه

 لاله ها دوباره تا زانوی آدم می رسند

 و برگهای خیس از باران شان را

 بر دره ها و دشت گسترانده اند، لاله ها ...

***

چه چیزهایی در خیالم می آیند و چه چیزهایی می گذرند

 بهار به سرزمین ما می آید و درناها کوچ می کنند

چشمه ها سماوراش باشند و سنگهای سفید شکر

 در میانِ چمن لاله ها به ذغال های سرخ شده می مانند، لاله ها...

***

میل من به آن خال سیاه صورت توست

 هم چنان که علاج هجران در نخستین وصال است

 از کی تا حالاست چشم من به راه است

 آه اگر روزی به خانه ی ما مهمان می شدید ای لاله ها... لاله ها... لاله ها...

لاله

 

" گوله بتین "



بو داغدا مارال گزر!

تئـــلینی دارار گزر!

من یاریما نئیله دیم آی گولوم/ آی گوزل! یار مندن کنار گزر!!!

داغـــلاردا چیــچک آی گوله بتین!

هامی دان گؤیچک آی گوله بتین!

دولــدور وئر ایچــک آی گوله بتین!

هئی ... هئی ... هئی ...


عــــزیزیم اود یاندیرماز!

یار سنی اود یاندیرماز!

ائله کی سن یاندیردین آی گولوم/ آی گوزل! هئچ وعده اود یاندیرماز!!!

داغـــلاردا چیــچک آی گوله بتین!

هامی دان گؤیچک آی گوله بتین!

دولــدور وئر ایچــک آی گوله بتین!

هئی ... هئی ... هئی ...

 

عـــــــــزیزیم گؤزلرینه!

سورمه چک گؤزلرینه!

اؤزوم اؤزونه قوربان آی گولوم/ آی گوزل! گؤزلریم گؤزلرینه!!!

داغـــلاردا چیــچک آی گوله بتین!

هامی دان گؤیچک آی گوله بتین!

دولــدور وئر ایچــک آی گوله بتین!

هئی ... هئی ... هئی ...

 

پــــــاپـــــــروزون یانا یانا!

اود دوشدو شیرین جانا!

قورخورام قویوب گئده م آی جئیران! قالاسان یانا یانا!!!

داغـــلاردا چیــچک آی گوله بتین!

هامی دان گؤیچک آی گوله بتین!

دولــدور وئر ایچــک آی گوله بتین!

هئی ... هئی ... هئی ...

شعر قدیمی ترکی





 “ آی بری باخ”


یکی از مشهورترین ملودی ها می باشد که تا حال اجرا شده است. به احتمال زیاد محل به وجود آمدنش آغدام می باشد. اما در دیگر مناطق مثل تبریز هم فراگیر شده است.

" آی بری باخ " رقصی مخصوصی هم دارد که اکثرا خانم ها اجرا کرده و یکی از رقص های قدیمی می باشد. در "شکی" بر حسب عادت این رقص را در لباس ملی قدیم اجرا می کردند. به نظر می رسد که این رقص در اوایل به صورت یاللی اجرا می شده است.

بر طبق گفته یکی از موسیقی دانان بزرگ شکی " عباد فتح‌اللهئو "، تطبیق ماهنی با رقص " آی بری باخ " در اوایل " شئشه‌بیگ " نامیده شده است. متن این ماهنی به صورت زیر بوده است:

پنجره‌دن داش گلیر، آی بری باخ بری باخ؛

خومار گؤزده‌ن یاش گلیر، آی بری باخ بری‌باخ؛

شئشه بگین قیزلاری، آی بری باخ بری باخ» و …

اما الان " آی بری باخ " را بیشتر به صورت ماهنی در مناطق مختلف آذربایجان می توان یافت و تقریبا اثری از رقص آن نمانده است.


 آهنگ ترکی بری باخ در کنسرت گروه ریحان
[http://www.aparat.com/v/Fsw2l]



متن آهنگ " آی بری باخ "

پنجره دن داش گلیر... آی بری باخ...  بری باخ...

خمار گوزدن یاش گلیر... آی بری باخ... بری باخ...

سنی منه ویرسلر... آی بری باخ... بری باخ...

ایللره ده خوش گلر... آی بری باخ... بری باخ...


بری باخ... آی بری باخ... بری باخ... آی بری باخ...

بری باخ... آی بری باخ... بری باخ...


پنجره نین میللری... آی بری باخ... بری باخ...

آچیب قیزیل گوللری... آی بری باخ... بری باخ...

اوغلانی یولدان ایلر... آی بری باخ... بری باخ...

قیزین شیرین دیللری... آی بری باخ... بری باخ...

 

بری باخ... آی بری باخ... بری باخ... آی بری باخ...

بری باخ... آی بری باخ... بری باخ...


بری باخ

 


" سکینه دای قیزی نای نای"


گیب گوللی تومانی، سکینه دای قیزی نای نای

سنه بیله دون آلیم نیلیم یار نیلیم یار

 

اوینویان بیله اوینار، گولوم نای نایی نای نای

اوینا بویون قوربانی نینیم یار نینیم یار

 

چرچی گلیب خرمنه، گولوم نای ناییم اوینا

بیر نامه گتیریب سنه نینیم یار نینیم یار

 

دور اوینا یارین گلسین، گولوم نای نایم اوینا

بیر دونوخ آلیم سنه نینیم یار نینیم یار

 

صاندوغ اوسته گوی کوزه، بالام نای نایم اوینا

گوی کوزه سویون سوزه نینیم یار نینیم یار

 

اوینویان بیله اوینار، بالام نای نایم اوینار

اوینا بویون قوربانی نینیم یار نینیم یار

آذری





ریحان


داغلار قیزی ریحان ریحان ریحان... پارلاق دان اولدوزی ریحان... ریحان...

عالم سنه حیران... حیران... حیران... عالم سنه حیران... حیران... حیران...

 

نه قشه سن آی قیز... گول چیچه سن آی قیز...

بیر دانه سن آی قیز... دوردانه سن آی قیز...

 

گوزلّر گوزلی ریحان... ریحان... سودامین ازلی ریحان... ریحان...

عالم سنه حیران... حیران... حیران... عالم سنه حیران... حیران... حیران...

 

نه قشه سن آی قیز... گول چیچه سن آی قیز...

بیر دانه سن آی قیز... دوردانه سن آی قیز...

 

زیل قارادیر گوزون ریحان... ریحان... بالدان شیرین سوزون ریحان... ریحان...

عالم سنه حیران... حیران... حیران... عالم سنه حیران... حیران... حیران...

 

نه قشه سن آی قیز... گول چیچه سن آی قیز...

بیر دانه سن آی قیز... دوردانه سن آی قیز...


آهنگ ترکی " ریحان " از علی خدایی
[http://www.aparat.com/v/t6BTJ]


ریحان


 


"  کوچه لره سو سپیشم "


 

کوچه لره سو سپمیشم

یار گلنده توز اولماسون

×××

ائله گلسین ائله گئتسین
آرامیزدا سوز اولماسون

×××

ساماوارا اوت سالمیشام

ایستیکانا قند سالمیشام

یاریم گئدیپ تک قالمیشام

×××

نه عزیز دیر یارین جانی

نه شیرین دیر یارین جانی

×××

کوچه لره سو سپ میشم

یار گلنده توز اولماسون

×××

ائله گلسین ائله گئتسین

آرامیزدا سوز اولماسون

××× 

پیاله لری رفده دیر

هربیری بیر طرفده دیر

یارم گدیب بیرهفته دیر

گورممیشم بیر هفته دیر

×××

نه عزیز دیر یارین جانی

نه شیرین دیر یارین جانی



رشیدبهبوداُف - كوچَه لَرَه سوسپمیشم
[http://www.aparat.com/v/0L6Hh]


ترجمه فارسی:

کوچه را آب و جارو کرده ام

تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد

×××

طوری بیاید و برود

که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند

×××

سماور را آتش کرده ام

قند در استکان انداخته ام

یارم رفته و من تنها مانده ام

×××

چه قدر خاطر یار عزیز است

چه قدر خاطر یار شیرین است

×××

کوچه را آب و جارو کرده ام

تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد

×××

طوری بیاید و برود

که هیچ بگو مگو یی میان ما در نگیرد

×××

پیاله ها  رو طاقچه است

هرکدوم  یک طرفه (‌درهم وریخته)

یارم یه هفته است رفته

یه هفته اس ندیدمش

×××

چه قدر خاطر یار عزیز است

چه قدر خاطر یار شیرین است



کوچه



 

" آذربایجان مارالی "


آی قیز گزمه آرالـــــــی

کونلو م سندن یارالـــی (2)

گؤزلـــــــرینه حیرانام

آذربایجان  مارالــــــی (2)

سن بولاق اوسته گلنــده

قیقاجی باخیب گــولنده  (2)

آلدین   صبرو قــــراری

آذربایجان مارالـــــــی (2)

من قوربانام  گؤزلــــره

شیرین شیرین سؤزلـــره (2)

بیرقوناق گل بیزلــــره

آذربایجان مارالــــــــی (2)

اوگؤنه قوربان کسه ره م

گلمه سن سندن کؤسه ره م  (2)

گزه رم سندن آیــری

آذربایجان مـارالــــــــی(2)



آذربایجان مارالی - سخاوت ممد اف
[http://www.aparat.com/v/s57ib]

 
آذربایجان مارالی







قاراگیله (قره‌گیله) از معروف‌ترین ترانه‌های معاصری می‌باشد که وارد موسیقی فولکلور آذربایجان شده ، اکثر آذربایجانی‌ها حداقل چند بند از این ترانه را حفظ بوده و همواره آنرا زمزمه می کنند. از خوانندگان معروفی که این ترانه را اولین بار اجرا کرده می توان به خانم "ربابه مراداوا" اشاره کرد که با اجرایی فوق العاده لقب "قارا گیله" را از آن خود کرد.

در سال 1968 آهنگساز نابغه آذربایجان "مایسترو نیازی" موسیقی قاراگیله را برای سمفونی ساخت و این آهنگ را جاودانه نمود. نیازی دوران کودکی خود را در تبریز گذرانده بود و بعد‌ها هم چندین بار به تبریز سفر کرد. نیازی خوب می‌دانست که قارا گیله از جاودانه های موسیقی آذربایجان‌ جنوبی است. قارا گیله به خاطر اینکه از احساسات عاشقانه  بی‌پرده سخن می گفت در محیط های عمومی به ندرت اجرا می شد. بعد از سقوط حکومت ملی آذربایجان و ممنوعیت اجرای آهنگ‌های آذربایجانی ، قاراگیله همراه مهاجرینی که به آذربایجان شمالی رفته بودند در آن سوی آراز طنین انداز شد و با اجرای "شوکت علی اکبراوا" در رادیو باکو توسط امواج دوباره به سرزمین مادری بازگشت. البته امروزه نیز در ایران از پخش چنین ترانه‌هایی در رادیو و تلوزیون جلوگیری بعمل میاید، با اینکه موطن اصلی این آهنگ آذربایجان ایران و تبریز است در هر حال این جلوگیری هرگز باعث فراموشی قاراگیله نشد بطوری هنوز هم این ترانه در عروسی‌های آذربایجان از محبوب‌ترین‌هاست. قاراگیله را قالیبافان بر سر دار قالی با خود زمزمه کرده و نوای آهنگینش را بر تار و پود قالی می‌بافند.

متن کامل قاراگیله بعد از جنگ‌ جهانی دوم از طرف انتشارات "چمن آرا" ی تبریز و در قالب کتاب "تصنیف‌های آذربایجان" منتشر شد. بعد‌ها پرویز پرویزی در کتاب‌های "تصنیف‌های قفقاز و باکو" و "تصنیف‌های ترکی استانبولی" خود متن کامل این ترانه را به چاپ رساند، ولی هر دو کتاب به علت تیراژ محدود کمیاب بوده و در معدود کتابخانه‌ای پیدا می‌شوند. در سال 2001 ژورنالیست مشهور آذربایجانی "رافائل حسین اف" متن کامل قاراگیله را به نقل از کتاب "پرویز پرویزی" در کتاب "میللتین ذره‌سی" خود انتشار داد.

اگرچه قاراگیله برای عاشقان روایتگر عشق و عاشقی می باشد ولی برای هر مهاجر آذربایجانی درغربت تداعی بخش تبریز و آذربایجان است. مهاجرینی که تبریز را یار و عشق خود می دانند با شعر قارا گیله  از دوری وطن خود گر گرفته و آتش می گیرند. قارا گیله شنونده را هم می خنداند و هم به گریه وا می دارد و بی دلیل نیست که آن را در آذربایجان شمالی غمنامه‌ی مهاجرین می نامند.

قاراگیله مجازی از "جانم" ، "عشقم" ، "قلبم" است که متن کامل آن دارای 19 بند بوده و هر بند دارای دو قسمت مجزاست. قسمت اول هر بند دارای صداهای کشیده و قسمت دوم غالباً همراه با صداهای کوتاه می باشد.

قره یا قارا به معنی سیاه و گیله به معنی عدسی چشم و معنی اصلی عدسی سیاه (دارای مردمک سیاه) می‌باشد، عدسی مرکز عضو زیبای چشم می‌باشد و به همین دلیل در ترکی عمق زیبایی و عزیزی را نشان می‌دهد، اما از آنجایی که لغت مردمک سیاه در فارسی کمی غریب است از لغت چشمون سیاه به جای آن در ترجمه استفاده می‌شود.
در بعضی نقل‌ها در متن اختلافات جزئی وجود دارد و به جای قاراگیله، قاراگیله‌م (سیاه چشمونم یا سیاه چشمونِ من) استفاده میگردد.


 از ترانه فولکلور آذربایجان ، قارا گیله qaragile
[http://www.aparat.com/v/XS9HL]

 

" قاراگیله "

گلمیشم اوْتاغێنا اوْیادام سنی "قاراگیله" اوْیادام سنی
نه گؤزل خلق ائیله‌ییب، یارادان سنی "قاراگیله" یارادان سنی
گؤتۆرۆب من قاچێرێم آرادان سنی "قاراگیله" آرادان سنی

قێزێل‌گۆل اسدی
صبریمی کسدی
سیل گؤزۆن یاشێن
"قاراگیله"
آغلاما بسدی


تبریزین کۆچه‌لرین، دوْلان با دوْلان "قاراگیله" دۆلان با دوْلان
اگر منی سئومیرسن گئت آیرێ دوْلان "قاراگیله" گئت آیرێ دوْلان
نه منه قێز قحطدیر، نه سنه اوْغلان "قاراگیله" نه سنه اوْغلان
(نه سنه قێز قحطدیر، نه منه اوْغلان "قاراگیله" نه منه اوْغلان)

آغاج اوْلایدێم
یوْلدا دۇرایدێم
سن گله‌ن یوْلا
"قاراگیله"
کؤلگه سالایدێم

قاپێمێزێن قاباغێ سۇ گئچن آرخدێ "قاراگیله" سۇ گئچن آرخدێ
دۇرۇم چێخێم ائیوانا، یار گله‌ن واختدێ "قاراگیله" یار گئچه‌ن واختدێ
یارێملا سؤزۆم اوْلۇب، اوْوقاتێم تلخدی "قاراگیله" اوْوقاتێم تلخدی

دربند آرالێ
کؤنلۆم یارالێ
بیر یار سئومیشم
"قاراگیله"
تبریز مارالێ

***
ترجمه فارسی:


" چشمون سیاه "

آمدم به اتاقت بیدارت کنم "چشمون سیاه" بیدارت کنم
چه زیبا خلق کرده آفریننده تو را "چشمون سیاه" آفریننده تو را
تو را برمیدارم و فرار کنم از میان "چشمون سیاه" از میان

گل سرخ لرزید
صبرم را برید
اشک چشم‌هایت را پاک کن
"چشمون سیاه"
گریه نکن بس است

کوچه‌های تبریز را بگرد و بگرد "چشمون سیاه" بگرد و بگرد
اگر من را دوست نداری برو جدا بگرد "چشمون سیاه" برو جدا بگرد
نه برای من دختر قحط است و نه از برای تو پسر "چشمون سیاه" نه از برای تو پسر
(نه برای تو دختر قحط است و نه از برای من پسر "چشمون سیاه" نه از برای من پسر)

درخت می‌شدم
در راه می‌ایستادم
به راهی که یار می‌آید
"چشمون سیاه"
سایه می‌انداختم

جلوی در خانه‌مان جویِ آب روان است "چشمون سیاه" جویِ آب روان است
پاشم برم به ایوان، وقت گذر یار است "چشمون سیاه" وقت گذر یار است
با یارم حرفم شده اوقاتم تلخ است "چشمون سیاه" اوقاتم تلخ است

دربند عریض
دلم زخمی
عاشق یاری شدم-
"چشمون سیاه"
آهوی تبریز


قارا گیله




" جیران بالالار "


اوجا داغلار باشیندا، جیران بالالار... جیران بالالار...

جیرانین بالاسینی، اوخ چو یارالار... اوخ چو یارالار...

من یاردان آیریلسام، اغیار کام آلار... اغیار کام آلار...

 

آغاج اولایدیم... یولدا دورایدیم... سن گلن یولا... کولگه سالایدیم...

یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

 

وطنین صفالیدیر، باغدیر میشه دیر... باغدیر میشه دیر...

سوگیمین قلبی، صافدیر، سانکی شیشه دیر... سانکی شیشه دیر...

اوندان آیری یاشاماخ، چتین پیشه دیر... چتین پیشه دیر...

 

میز اوسته ناردی... درمدیم قالدی... اونا دیمرم... او یادیگاردی...

 

آغاج اولایدیم... یولدا دورایدیم... سن گلن یولا... کولگه سالایدیم...

یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

 

***

متن اصلاح شده و رایج

" جیران بالالار "

 

اوجا داغلار باشیندا، جیران بالالار... جیران بالالار...

جیرانین بالاسینی، اوخ چو یارالار... اوخ چو یارالار...

 

آغاج اولایدیم... یولدا دورایدیم... یار گلن یولا... کولگه سالایدیم...

یری یری... یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

یری یری... یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

 

اوریه توخوما سن، اوبیر شوشه دیر... او بیر شوشه دیر...

یاردان آیری یاشاماخ، چتین پیشه دیر... چتین پیشه دیر...

 

آغاج اولایدیم... یولدا دورایدیم... یار گلن یولا... کولگه سالایدیم...

یری یری... یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

یری یری... یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...


جیران


منبع استفاده شده ترانه های فولکلور ترکی آذربایجانی



لینک پست سارای
لینک پست عاشیق آذربایجان
لینک پست کوراوغلو
لینک پست دده قورقود




مرتبط با : آذربایجان * تورک سئسه لینک
برچسب ها : فولکلور آذربایجان-فرهنگ ترکی-فرهنگ آذری-شعر ترکی-متن آهنگ آذری-آهنگ قدیمی آذربایجان-azerbaijan-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : جمعه 24 شهریور 1396
زمان : 01:12 ق.ظ
:: برف پاییزی در آذرماه 1396 تبریز
:: آغاز دراماتیک پیش روی تبریز 2018
:: امکانات منطقه گردشگری و پیست اسکی شاهداغ آذربایجان
:: محمد بی ریا شاعری محبوب از جنس آذربایجان
:: درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News
:: دوربین تبریز لینک 76 ( سفر قره داغ - کلیبر )
:: دوربین تبریز لینک 75 ( سفر قره داغ - کلیبر )
:: پاییز هزار رنگ آذربایجان
:: کمر همت و زنگ خطر برای نابودی محیط زیست آذربایجان !
:: تخریب گورستان تاریخی پینه شلوار تبریز
:: English learning for the people of Tabriz
:: اوشاقلار ، شعر و داستان ترکی برای فرزندان آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 74 ( موزه مشاغل قدیمی بازار تبریز )
:: ایرج شهین باهر شهردار جدید کلانشهر تبریز
:: پدر جذامیان ،مرحوم دکتر محمدحسین مبین
:: شهروند لینک آذربایجانی 70 (عکاس خانم مونا آریانفرد داوودیان)
:: سلام به شهریار
:: فولکلور ترانه های آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 73 (شهرک زعفرانیه تبریز)
:: حكیم ملا محمد فضولی
:: عکس با لباس اصیل آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 72 ( سفر به زنوز و زیبایی های آن )
:: روستاهای تاریخی حماملو و اویلق و کرینگان ورزقان
:: افتتاح مرکز همایشهای بین المللی خاوران تبریز
:: پرفسور لطفی زاده ریاضیدان و دانشمند بزرگ آذربایجان
:: تبریز 2018 را مثل خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی باشیم
:: کویر قوم تپه آذربایجان
:: شهروند لینک آذربایجانی 69 (عکاس آقایان انصارین و عزیزی )
:: زیر پوست شهر تبریز ، "ژن" نامرغوب یا بی پولی
:: توریسم و اهمیت آن برای اقتصاد شهر




( تعداد کل صفحات: 345 )

[ ... ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ ... ]




 

شارژ ایرانسل

فال حافظ