تبریز ویکی لینکلر - بزرگترین وبلاگ تبریز و آذربایجان

Təbriz və Azərbaycan üçün Blog İranda - Tabriz , Azerbaijan Region in Iran
نویسنده : تبریز قارتال چهارشنبه 4 دی 1398, 11:32 ب.ظ

کفش دست دوز تبریز نیز مانند فرش آن شهرت جهانی دارد اما این روزها وضعیت این صنعت مهم جفت و جور نیست!


وقتی چینی‌ها برایمان پاپوش می‌دوزند/ کفش‌های جفت شده درپای مشکلات

واحدهای تولیدکننده چرم و کفش تبریز در حالی که می‌توانستند هر کدام سفیر ایرانیان در جای جای دنیا باشند اما رفته رفته به کما می‌روند تا دیگر جز نام، نشان و خاطره‌ای در آلبوم صنعت این خطه، چیز دیگری به یادگار نگذارند و این یعنی پای کفش تبریز می‌لنگد.

حتماً بارها این جمله را شنیده‌اید که پا قلب دوم انسان است. همان‌طور که درد ِ قلب نشانه‌ای از بیماری‌هایی است، پا نیز اگر در سلامت نباشد، می‌تواند مشکلاتی را برای انسان ایجاد کند.

کفش ایرانی به‌ویژه تبریز از جمله کالاهایی است که در سلامت جامعه و کاهش هزینه‌های درمانی نقش بسزایی دارد و می‌توان گفت که صنعت کفش جزو صنایع استراتژیک در کشور به شمار می‌رود.

صنعت کفش مقام چهارم در اشتغال کشور را دارد و قطب‌های فعال و مهمی در شهرهای مختلف از جمله تهران، تبریز، کرمانشاه، زنجان، قزوین، قم و مشهد در این صنعت مشغول به فعالیت هستند.


کفش چرم

 

صنعت کفش را از پا نیاندازیم

طبق آمار، ایران در زمینه تولید کفش، جایگاه دوازدهم را در جهان به خود اختصاص داده و سالانه ۱۷۷ میلیون جفت کفش در این کشور تولید می‌شود، به‌طوریکه سهم ایران از تولید جهانی ۰/۸ درصد است و در این میان میزان مصرف کفش در ایران ۲۲۷ میلیون جفت در سال برآورد شده که سهم ایران از مصرف جهانی ۱/۱ درصد بوده و سهم واردات از مصرف نیز ۲۲/۴ درصد است.

خیابان طالقانی، یکی از قدیمی‌ترین خیابان‌های تبریز است که بخشی از تاریخ کهن این شهر در آن نهفته است. در این خیابان کفاش‌هایی وجود دارد که بیش از نیم قرن در آنجا فعالیت می‌کنند.
 

آقای تبریزی که نیم قرنی می‌شود کارش تولید کفش‌های تبریزی است، ۵۸ سال دارد. او دقیقا زمانی که هنوز قدش به پدال چرخ نمی‌رسید، پا به پای پدر کفاشی کرده است.

حاج احد دو فرزند دارد که به گفته خودش هیچ‌کدام از آنها علاقه‌ای به ادامه شغل پدرشان ندارند و به کارهای دیگر مشغول هستند. آنها می‌گویند، هیچ سودی در کفاشی نیست.

او می‌گوید: قبلا، سفارش دوخت و فروش کفش زیاد بود، ولی اکنون موقعیت خیابان و وضعیت جامعه به‌گونه‌ای شده که دیگر در کنار دوخت، کار تعمیر کفش را هم انجام می‌دهم.

بوی چرم طبیعی و چسب کفش، در مغازه ۱۲ متری‌اش در هم آمیخته و کوهی از کفش نیز دیده می‌شود. در این حین آقای تبریزی یکی از کفش‌ها را برمی‌دارد و تعدادی از کفش‌ها به پایین سرازیر می‌شوند، او با خنده این ریزش را به بهمن کفش‌ها تشبیه می‌کند.
 

 کفش تبریز

از او می‌پرسم، این همه کفش تعمیری اینجاست، حتما خیلی از کفش‌ها گم شده و یا به فراموشی سپرده می‌شود که می‌گوید: اینکه کفشی را به اشتباه به یک نفر بدهم، امکان ندارد، چون زیر کفش برچسب می‌زنم و نام و شماره تلفن صاحب کفش را می‌نویسم ولی احتمال اینکه یک جفت کفش، زیر میزی یا کمدی بیافتد و پیدا نشود وجود دارد که بعد از یکی دو ساعت گشتن، آنها را هم پیدا می‌کنم.

زن میان سالی وارد مغازه می‌شود، یک جفت کفش برای تعمیر آورده است؛ کفش‌ها تقریبا نو به نظر می‌رسند اما به دلیل تنگی قرار می‌شود تا حاج احد آنها را قالب‌گیری کند.

آقای تبریزی با خنده می‌گوید: اکثر مشتری‌های من خانم هستند، زیرا خانم‌ها به لباس و کفش خود اهمیت می‌دهند و اگر یک بند کفش‌شان خراب شود، بلافاصله آن را برای تعمیر می‌آورند ولی آقایان اینطور نیستند؛ تا از کفش‌هایشان اعتراف نگیرند، جسد آنها را تحویل ما کفاش‌ها هم نمی‌دهند.

حاج احد ادامه می‌دهد: البته من ۴۰ سال فقط کفش نو دوخته‌ام که اکثرا مردانه بودند؛ بسیاری از مشتری‌هایم سابقه ۳۰ ساله دارند؛ حتی برای چند نفرشان ۱۱ سال پیش کفش دوخته‌ام که الان نیز همان کفش را پا می‌کنند.

از او تعداد کفش‌هایی که هر روز تعمیر می‌کند را می‌پرسم که می‌گوید: من آدم وسواسی هستم و به کاری که انجام می‌دهم، حساسیت زیادی دارم، از این‌رو شاید تعداد دوخت هر روز من کم باشد ولی کاری که تحویل می‌دهم، فرق چندانی با کفش نو ندارد.

او می‌افزاید: الان ۶۳ کفش‌فروش در خیابان‌های تبریز و از محلات اعیان‌نشین به علت یک نقص کوچک در کفش، نمی‌توانند آن را بفروشند و برای تعمیر به اینجا می‌آورند، زیرا می‌دانند که آن کفش را بدون عیب تحویل خواهم داد.

در مورد دوخت کفش برای چهره‌های معروف سوال می‌کنم که در پاسخ می‌گوید: برای افراد شاخص زیادی در عرصه سیاست، دانشگاه و پزشکی، کفش دوخته‌ام ولی واقعا برای من، شخصیت افراد مهم نیست بلکه جنسی که تحویل می‌دهم و کیفیت آن مهم است.
 

پای رکود در بازار بی‌رمق کفش

آقای تبریزی دل پُری از کفش‌های چینی دارد و معتقد است که این کفش‌ها، بازار داخلی را خراب کرده است.

او ادامه می‌دهد: این همه حرف از گرانی می‌زنیم ولی به خدا قسم که قیمت کفش ایرانی تغییری نکرده است و من همیشه به مشتری‌های خود تاکید می‌کنم تا کفش ایرانی بخرند زیرا با هر خرید آنها، یک چرخ کفش‌دوزی می‌چرخد و یک خانه، نان در سفره‌اش خواهد داشت.


بازار کفش

 

 کفش از پای صنعت درآمده است

آقای تبریزی به افزایش تعداد کفش‌‌های تعمیری بعد از تورم و گرانی در کشور هم اشاره می‌کند و می‌گوید: همان‌طور که گفتم، کفش‌های ایرانی افرایش قیمت آنچنانی نداشتند ولی کفش‌های خارجی که مردم را با برند خود فریب داده‌اند بیشتر برای تعمیر می‌آیند زیرا کفش مارک‌‌دار خارجی با افزایش قیمت ۲ و یا حتی ۳ برابری روبه‌ رو شده است.
 

او خلاء حمایت از کفاشان ایرانی را عامل اصلی مشکلات موجود در صنعت کفش می‌داند و در این خصوص می‌گوید: میزان تولیدات و صادرات ما بسیار کم است و اگر بتوان با حمایت، انواع مدل‌های کفش را تولید کرد، دیگر بازار بر کفش‌های ترکیه و چینی تنگ خواهد شد ولی چنین حمایتی نمی‌شود.

این کفاش تبریزی از غیرفعال بودن اتحادیه و تعاونی هم گلایه دارد و می‌گوید: چرا باید کارخانه‌هایی مانند تراکتورسازی و یا ماشین‌سازی تعاونی و اتحادیه خوبی داشته باشند و کارگرهایش بتوانند به راحتی از آنجا خانه بخرند و از تسهیلات آنها استفاده کنند ولی چنین شرایطی برای تعاونی و اتحادیه کفش وجود نداشته باشد.

او اضافه می‌کند: به قدری حمایت نشده‌ایم که الان کفاشانی داریم که ۶۰ سال سن دارند ولی هنوز مستاجر هستند.

از نظر آقای تبریزی، یک کفش خوب، کفشی است که سبک، راحت و انعطاف‌پذیر باشد و مهم‌ترین عامل در نگهداری کفش، نحوه پوشیدن و درآوردن آن است ک حتما باید کفش را بعد از اینکه از پا در آورده شد در قالب گذاشته شود تا آن نمِ پا، کفش را دچار شکستگی نکند.

به چند مغازه‌ بالاتر در خیابان تاریخی طالقانی می‌روم؛ مغازه‌‌های فروش کفش چرم مردانه که همه کفش‌ها جزو تولیدات خودشان است.


چرم و کفش

 

بوی چرم همه جای مغازه را فرا گرفته است؛ آقای حسن تقی‌زاده حقیقی، پیشکسوت کفش‌دوزی ( کفش دست‌دوز چرم) در تبریز است، متولد ۱۳۲۴ و از ۶ سالگی وارد این کار شده است.

حسن آقا می‌گوید: ۱۲ ساله بودم که سرپرست خانواده شدم و راهی جز کار کردن سخت نداشتم، مدت‌ها در کارگا‌‌ه‌های مختلف در بازار به‌عنوان شاگرد کار کردم.

او ادامه می‌دهد: ولی یک روز با خودم گفتم که وقتی چرخه کفاشی کوتاه است چرا من برای یکی دیگر کار کنم؟ وقتی ۱۹ سال داشتم تصمیم گرفتم چرم بخرم و خودم بدوزم و از طریق فروش آن امرار معاش کنم‌.

آقای تقی‌زاده اضافه می‌کند: الان هم سال‌هاست که یک کارگاه دارم و با کمک برادرهایم آن را می‌چرخانیم و اینجا نیز مغازه فروش تولیداتمان است.

 به او می‌گویم، اگر به گذشته برگردید باز هم این کار را انتخاب می‌کنید که می‌‌گوید: هر کسی جای من بود، راهی جز کار کردن نداشت و من اگر باز در آن شرایط باشم باید فقط کار کنم.


کفشی

 

ماشین میلیاردی زیر پایش است ولی کفش خوب در پایش نیست

در گذشته کفاشی یکی از شغل‌‌های خوبی محسوب می‌شد ولی الان بازارشان خراب شده است. آقای تقی‌زاده این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: قدیمی‌ها می‌گویند که دوست به سر آدم نگاه می‌کند و دشمن به پای آدم! از این‌رو باید کفش درست و حسابی پوشید ولی دیگر نسل جدید به این موضوع توجه نمی‌کنند و حتی در چند مورد من دیده‌ام که فردی با ماشین میلیاردی اینجا نگه داشته ولی کفش خوبی به پا نداشته و این همان تناقضی است که در مردم ایجاد شده است.
 

کفش فروشی


دندان و کفش دو شاخص مهم انسان

حسن آقا حتی به دوست فرانسوی‌اش هم اشاره می‌کند و می‌گوید: روزی دوستم بهم گفت که در اروپا هر جور لباس بپوشی، فرقی نمی‌کند، ولی دندان و کفش دو شاخص اصلی هستند که به آن توجه زیادی دارند.

او خاطره‌ای از روزهای سربازی‌اش در سنندج هم تعریف کرد: وقتی سربازی رفتم، من را به بخش خدماتی فرستادند، وقتی افسر ارشد از ما پرسید که چه کاری از دستمان بر می‌آید، من به شوخی گفتم که برای شاه کفش می‌دوزم و او هم باور نکرد و فرمانده را صدا زد که از شانسم، آن فرمانده هم به کفش علاقه زیادی داشت؛ از من چند سوال در مورد کفش پرسید بعد از آن مرخصی ۱۰ روزه به من داد تا به تبریز بیایم و وسایل کفش‌دوزی خود را هم با خود ببرم و این شد که من آنجا کفش سربازان و فرماندهان را تعمیر می‌کردم.
 

پاپوش برای کفش تبریزی

آقای تقی‌زاده می‌گوید: دیگر صنعت کفش‌دوزی چرم، نفس‌های آخرش را می‌کشد و اگر حمایتی نشود، تا ۱۵ سال آینده اثری از آن باقی نخواهد ماند زیرا وقتی به یک جوان کفش را نشان می‌دهم و توضیح می‌دهم که زیره آن هم از چرم است، باور نمی‌کند و حتی بارها از من پرسیده‌اند که پاشنه کفش از چوب است؟

حسن آقا معتقد است که کفش تبریز رقیبی در دنیا ندارد و در حد کیفیت ایتالیا و حتی بهتر از آن است. 

کفاش

 

او با اشاره بر اینکه یک کفش دست‌دوز چرمی از پنج مرحله عبور می‌کند تا به پای ما برسد، می‌افزاید: متاسفانه گرانی در چرم اثر گذاشته است و روز به روز  تعداد افرادی که در کار چرم و کفش دست‌دوز هستند، کمتر می‌شود.

این کفاش قدیمی تبریز، افرادی چون اصل‌نژاد و غفاری را افتخار صنعت کفش ایران می‌داند.

او می‌گوید: جوانان ما دنبال مهارت نیستند و علاقه‌ای به مهارت‌آموزی ندارند و البته روسای اتحادیه‌ای هم که بر سر این کار آمده‌اند هم هیچ اطلاعی از کفش ندارند و اگر از آنها سوال کنید که یک کفش از چند پا چرم ساخته می‌شود، مطمئن باشید نمی‌داند.
 

تولید  ۹۵ درصد کفش‌های تمام چرم کشور در تبریز

رئیس اتحادیه کفاشان تبریز می‌گوید: هم‌اکنون ۴ هزار و ۵۸۰ واحد تولیدی در صنعت کفش در تبریز فعالیت می‌کنند و اتحادیه کفاشان تبریز به عنوان بزرگ‌ترین اتحادیه تولیدی کشور شناخته می‌شود که در سال ۹۵ به عنوان اتحادیه برتر و نمونه کشور انتخاب شده است.

به گفته جباریان فام، ۴۰ هزار نفر در تبریز به صورت مستقیم در صنعت کفش فعالیت می‌کنند و بیش از ۱۱۰ هزار نفر نیز در این شهر از این صنعت ارتزاق می‌کنند.

او می‌گوید: کفش دست‌دوز چرم تبریز در سال گذشته ثبت ملی شده که تلاش داریم تا امسال یا حداکثر سال آینده آن را ثبت جهانی کنیم که در این رابطه نیازمند حمایت مسوولان ملی و محلی هستیم.

آنطور که رئیس اتحادیه کفاشان تبریز می‌گوید، ۹۵ درصد کفش‌های تمام چرم کشور در تبریز تولید می‌شود و بیش از ۶۰ درصد تولید کفش کشور در تبریز اتفاق می‌افتد.
 

کفش ها

 

کفش‌های جفت شده درپای مشکلات

جباریان متذکر می شود: در سال‌های گذشته حدود ۶۰۰ نفر در تبریز در تولید کفش دست‌دوز فعالیت داشتند که اکنون این تعداد به کمتر از ۵۰ نفر رسیده و اگر نتوانیم این صنعت را به نسل آینده انتقال دهیم دیگر فقط خاطره‌ای از آن باقی خواهد ماند.

میزان واردات کفش در کشورهای جهان در سال ۲۰۱۸، معادل ۱۱ میلیارد جفت برآورد شده و میزان صادرات نیز ۱۲/۸ میلیارد جفت بوده است. ایتالیا با ۴۸/۱۵ دلار بالاترین متوسط قیمت کفش صادراتی را داراست و کنیا با ۰/۸۶ دلار پایین ترین نرخ را دارد. متوسط قیمت کفش صادراتی ایران نیز ۶/۰۶ دلار است. آمریکا، آلمان، بریتانیا، ژاپن و فرانسه در صدر فهرست برترین واردکنندگان کفش در جهان قرار دارند. چین با تولید ۱۳هزار و ۵۲۳ میلیون جفت کفش در سال مقام نخست تولیدکنندگان را به خود اختصاص داده و سهم آن از تولید جهانی ۵۷ درصد است این درحالی است که به عقیده کارشناسان کشور ایران توانایی فراوانی برای رقابت با این کشورها و گسترش صادرات کفش دارد.

واحدهای تولیدکننده چرم و کفش تبریز در حالی که می‌توانستند هر کدام سفیر ایرانیان در جای جای دنیا باشند اما رفته رفته به کما می‌روند تا دیگر جز نام و نشان و خاطره‌ای در آلبوم صنعت این خطه، چیز دیگری به یادگار نگذارند و این یعنی پای کفش تبریز می لنگد.

صنعت کفش تبریز در حدود یک قرن فعالیت پرفراز و نشیب خود، رونق بخش اقتصاد غیر نفتی ایران بوده است اما اکنون با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند که به نظر می‌رسد نجات آن از مرگ حتی با میلیاردها تومان ممکن نباشد.

نام‌های آشنای جای مانده در صنعت کفش همچون اصل‌نژاد، مرغوب و غفاری هر کدام حکایت مردانی است که کارگاه‌هایشان می‌توانست پرچمی از سرافرازی و نمادی از توانمندی باشد اما این مراکز به جای اینکه تبدیل به برندهای جهانی شوند روز به روز بی‌نام و نشان‌تر می‌شوند.


کفش

 

صنعت کفش تبریز زیر پای واردات

واحدهای چرم و کفش تبریز در حالی یک به یک و در مقابل چشم دولت مردان و نمایندگان متعهد و دلسوز به رکود می‌روند که کشورهای دیگری همچون چین، ترکیه و حتی پاکستان توانمندسازی واحدهای مشابه را در دستور کار خود قرار داده اند و امروز و در روزهایی که رهبری به اقتصاد مقاومتی فرمان می‌دهند، همه نشسته‌اند و ناله می‌کنند و توپ را در زمین دیگری می‌اندازند.

کفش تبریز که همواره به‌عنوان برند در بازارهای کشور همچنین جهان مطرح بوده است، این روزها به‌دلیل وضعیت نا به سامان بازار و واردات بی رویه رو به نابودی است.

کمبود مواد اولیه و مشکلات گمرکی و امور مالیاتی مواردی است که تولیدکنندگان از آن ناراضی بوده و از سوی دیگر نیز ورود کفش‌های چینی وضعیت این بازار را با آشفتگی‌هایی مواجه کرده است.


کتایون حمیدی




دسته بندی : تبریز , * انتقاد،پیشنهاد لینک , * میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان ,
برچسب ها : صنعت کفش تبریز , کفش چرم , صنایع دستی آذربایجان , کفشدوزی , کفاش , باشماق ,


نویسنده : تبریز قارتال چهارشنبه 20 آذر 1398, 10:34 ب.ظ

گفتگو با خالق کاراکتر محبوب این روزهای تُرکهای کشور


چند صباحی است که یک کاراکتر طنز به نام «خلیل بحران» در مناطق شمال غرب و به‌ویژه در میان ترک‌زبانان کشور اسم‌ و رسمی برای خودش دست‌وپا کرده است.

شوخی‌های بامزه این کاراکتر با رویدادها و اشخاص مختلف در شبکه‌های اجتماعی به حالت ویروسی دست‌به‌دست می‌شود و خنده و تامل را بر لب و ذهن مخاطبان خودش روان می‌کند. خلیل بحران کمی منتقد است و به قول خالق آن کمی بلاهت و رندی هم در چنته دارد اما با همه این‌ها دوست‌داشتنی و باوجود عمر کم بسیار محبوب است و همین نشان می‌دهد که در جای درستی قرارگرفته است.

محمد پورعبدالله فرشبافی خالق خلیل بحران است. وی سابقه مجری‌گری و تهیه‌کنندگی در صداوسیما، فیلم‌نامه‌نویسی و همچنین مدیریت روابط عمومی در نهادهای رسمی را یدک می‌کشد اما به قول خودش روزی تصمیم گرفته «بزش را بکشد» و از همین‌جا بود که خلیل بحران آهسته آهسته به ذهنش خزید و در نهایت در یک شب زلزله زده زاده شد.

خلیل بحران



* مخاطبان ما می‌خواهند طراح و گوینده کاراکتر خلیل بحران را بشناسند. از خودتان بگویید.
- من محمدپورعبدالله فرشبافی هستم و متولد 1361. در دبیرستان به اشتباه رشته ریاضی فیزیک خواندم و این اشتباه سبب شد تا یک‌بار در رشته مکانیک سیالات در دانشگاه قبول شوم اما به دانشگاه نروم و یک سال پشت کنکور بمانم.

بار دوم در مهندسی نرم‌افزار قبول شدم و به دانشگاه رفتم اما این بار این رشته را نیمه‌کاره رها کردم و درنهایت در کلاس‌های انجمن سینمای جوان دوره کامل فیلم‌سازی مشتمل بر رشته‌های عکاسی، تصویربرداری، مبانی سواد بصری، تدوین کارگردانی و.. را بگذارنم و به‌واسطه این دوره ابتدا وارد فضای فیلم کوتاه و سپس وارد فضای حرفه‌ای فیلم و رسانه شوم. بعدها در رشته مدیریت فرهنگی به تحصیلم ادامه دادم.

فعالیت حرفه‌ایم را در صدا سیما با عناوینی مثل دستیار تولید و مدیر تولید و بازیگری چند نقش کوچک و سپس مجری‌گری کارم را شروع کردم و بعدها به‌عنوان مدیر روابط عمومی حوزه هنری مشغول شدم و کمی بعدتر با حفظ سمت به‌عنوان مسئول بخش هنرهای تصویری حوزه هنری مشغول شدم. 10 سال در حوزه هنری بودم و همزمان چند جایزه فیلم‌نامه و داستان‌نویسی هم گرفتم؛ 2-3 تا فیلم کوتاه ساختم و در دو فیلم بلند هم مدیر تولید و ناظر کیفی بودم تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم بز خودم را بکشم!


* یعنی چه‌کار کردید؟
- می‌گویند روزگاری خانواده فقیری بودند که تنها یک بز داشتند. ازقضا پدر و پسری میهمان آن‌ها می‌شوند. موقع رفتن پسر از پدر می‌پرسد ما چه کمکی می‌توانیم به این خانواده انجام دهیم؟ پدر می‌گوید که می‌توانیم بز آن‌ها را بکشیم! پسر می‌گوید این چه‌کاری است پدر جان؟! این خانواده از دار دنیا همین یک بز را دارد. پدر هم می‌گوید اتفاقاً چون این خانواده همین یک بز را دارد؛ اگر همین را هم بکشیم، این خانواده پیشرفت می‌کند.

من احساس کردم که در حوزه هنری در حال هرز رفتن هستم و هدر می‌روم. خب یک مقدار آن به خاطر سیاست‌های اشتباه جاری بود و یک مقدار هم به خاطر نبود پول و بودجه ما یک سال به‌عنوان یک کارشناس و مسئول پشت میز می‌نشستیم و 20 تا 25 میلیون حقوق می‌گرفتیم تا درنهایت 12 میلیون تومان بودجه داشته باشیم و یک فیلم کوتاه تولید کنیم که اصلاً منطقی نیست.

بنابراین احساس کردم که باید بز خودم را بکشم یعنی حوزه هنری و صداوسیمای تبریز را کنار بگذارم. چند ماهی در شبکه سحر به‌عنوان مجری و نویسنده فعال بودم و حین همین کار بود که کاراکتر "خلیل بحران" به ثمر نشست.

طنز تبریز



* کاراکتر خلیل بحران چگونه و بر اثر چه تجربه‌هایی شکل گرفت؟ آیا اتفاق یا جرقه خاصی هم در تولد آن تأثیرگذار بود؟
- قطعاً جرقه و اتفاق خاص در شکل‌گیری این کاراکتر نقش داشت اما همه داستان این نیست. کاراکتر خلیل بحران به شکل ناخودآگاه در من پرورش یافت و از طرفی محصول حضور من در اجتماع و به‌ویژه میان مسئولان رده میانی بود که خیلی الکی امیدوار یا خوش‌بین غیرمنطقی بودند و خیلی سهل می‌گرفتند مسائل را و مثلاً در جلسات، خیلی ساده‌انگارانه به مسائل می‌پرداختند و افکار عمومی را ساده فرض می‌کردند.

خب من به‌واسطه حضورم در صداوسیما و حوزه هنری و اینکه مجری برخی همایش‌ها بودم در این جلسات شرکت می‌کردم و به‌نوعی همه این مسئولان را می‌دیدم و به‌عنوان تجربه در من رسوب می‌کرد. نوشتن آیتم طنز در شبکه سحر هم باعث بیدار شدن بخش طنزپرداز وجود من شد.

البته من پیش از آن در بین دوستان به آدم طنزپردازی معروف بودم اما در مجامع رسمی یا جلوی تلویزیون خیلی کنترل‌شده رفتار می‌کردم و حتی اگر طنزی هم بود خیلی کمرنگ و با گزندگی کوچکی همراه بود اما طنز نوشتن در شبکه سحر آن جنبه طنزپرداز را در من بیدار کرد و آن کاراکتری که درون من بود و گاهی در جمع‌های خصوصی بروز می‌کرد خودش را به شکل دیگری نشان داد.

یک روز که من تهران بودم و خوابم نمی‌برد و تنها بودم؛ در شبکه‌های اجتماعی خبری منتشر شد که در اطراف تبریز زلزله آمده است. با خودم فکر کردم من بیدار هستم اما اگر همین‌الان برای مصاحبه به مسئول مدیریت بحران شهر زنگ بزنند؛ احتمالاً در داخل شهر یک آپارتمان مطمئنی دارد و در آن خواب بوده و چندان هم متوجه زلزله نشده است.

با خودم فکر کردم اگر همین‌الان با این مسئول برای مصاحبه تماس بگیرند چه جواب‌هایی خواهد داد؟ بعد خودم را جای آن مسئول گذاشتم و به سؤال‌های فرضی پاسخ بدهم و آن‌ها را ضبط کنم. با توجه به تجربه حضورم در نشست‌های خبری به جلد آن مقام مسئول رفتم؛ یکسری آمار ارائه کردم که غیرواقعی می‌نمود؛ یکسری امیدهای واهی دادم که مردم نگران نباشد و... به‌هرحال پاسخ‌های این مسئول را با یک لحن طنز و کمی بلاهت مطرح کردم و برای بعضی از دوستان فرستادم و در نهایت خوابیدم.

فردا صبح که بیدار شدم متوجه شدم کلی تماس ناموفق داشته‌ام. گویا دوستان این صدای ضبط‌شده را در بعضی از کانال‌های پرطرفدار فرستاده بودند و کلی هم سروصدا کرده بود و مورد استقبال واقع‌شده بود. خیلی ها با ادمین کانال‌ها تماس می‌گرفتند و برای مثال می‌گفتند که این کاراکتر جدید الخلقه درباره فلان موضوع هم صحبت کند و اینگونه بود که شخصیت خلیل بحران متولد شد.


گفتگوی طنز خلیل بحران با ترامپ به زبان تركی

[http://www.aparat.com/v/4lVt1]



* اسم این کاراکتر از کجا آمده؟ عروسک بحران که یک پیرمرد مو سپید است بر پایه چه ایده‌ها و تجربه‌های طراحی‌شده؟ فکر می‌کنم بحران عمداً با یک‌صدای زیر و آهسته صحبت می‌کند. اگر تصور من درست است دلیل انتخاب این صدا چیست؟
- زمانی که برای اولین بار این کاراکتر خلق شد، قصد داشتم هر بار از زبان یک مسئول و مقامی و با لحن‌های مختلف صحبت کنم اما اولین لحنی که انتخاب کردم؛ لهجه‌ای مربوط به گذشته تبریز بود و تبریزی‌های قدیمی و اصیل این لهجه را داشتند. این لهجه درعین‌حال که بانمک است؛ جوان‌ترها کمتر با آن آشنایی دارند.

به همین دلیل به این نقطه رسیدم که خلیل بحران باید حدود 55 تا 60 سال سن داشته باشد و به همین دلیل به عروسک ساز سفارش دادم که عروسکی با این سن و سال را طراحی کند. قرار هم نبود از ابتدا اسم آن خلیل بحران باشد. دریکی از برنامه‌های خلیل بحران گفتم اسم من خلیل و اسم برادرم جلیل است و می‌خواستم به همین شکل ادامه بدهم که خود مخاطبان وارد شدند و این اسم و لحن را برایش انتخاب کردند.

این صدای زیر هم که شما اشاره کردید به‌طور عمدی انتخاب‌شده تا هم سن کاراکتر را نشان دهد؛ هم بانمک باشد و هم لهجه آن طوری باشد که به کسی برنخورد. خود من یکی از ایرادهایی که به طنزهای رایج قبلی داشتم این بود که چرا در هر شهری روی لهجه یک شهرستان کوچک‌تر کار طنز انجام می‌دهند و به‌نوعی آن را به سخره می‌گیرند و در خلیل بحران سعی کردم با انتخاب این لهجه به هیچ عنوان این اتفاق نیفتاد.

بنابراین تصمیم گرفتم که اگر مبدأ این کار تبریز است کاراکتر خلیل بحران هم تبریزی باشد.
خلیل بحران از آن بدمن (Bad Man) هایی باشد که همه دوستش دارند. البته خلیل بحران خیلی هم شخصیت بدی ندارد اما وقتی می‌خواهد چیزهایی را بپوشاند یا ماست‌مالی کند؛ کارهای بدی انجام می‌دهد و درنهایت مثل بدمن های خیلی از کارهای دراماتیک تا حدی محبوب است.


خلیل بحران از زبان خلیل بحران

[http://www.aparat.com/v/2Cl6W]



* چرا این کاراکتر مورد اقبال مردم ترک‌زبان واقع شد و چه عناصری در آن وجود دارد که می‌تواند این ارتباط را با آنها برقرار کند؟
- سؤال خوبی است. ببینید تبریز و به‌طورکلی ترک‌زبانان در حوزه طنز مسبوق به ساقه هستند و چهره‌های زیادی در حوزه شعر، فکاهی و همین لطیفه‌های طنز بین مردم ظهور کرده‌اند. به‌هرحال اگر خنداندن ایرانی‌ها سخت است؛ خنداندن ترک‌ها به دلیل همین سابقه بسیار سخت‌تر است. در دوره معاصر یعنی در میان دوستانی که در قید حیات هستند و کار طنز انجام می‌دهند؛ چند نمونه موفق طنز داریم؛ مثلاً در حوزه طنز از کار استاد کریم مراغه‌ای استقبال شده است؛ در حوزه نمایش طنز هم دوستانی هستند که توانسته‌اند در دل مردم برای خودشان جایی باز کنند. سؤالی هم که مدام از من پرسیده می‌شود این است که چگونه کاراکتر خلیل بحران توانسته در مدت کوتاهی جای خودش را در میان مردم باز کند.

اول‌ از همه باید به نقش شبکه‌های اجتماعی اشاره‌کنم. ببینید ابزاری که حامل داده‌های طنز این کاراکتر بود، ابزاری ارزان و در دسترس هم برای مردم و هم برای تولیدکننده اثر بود. خلیل بحران توانست در دوران اوج تلگرام یعنی پیش از دوران فیلتر وارد گوشی‌های هوشمند مخاطبان شود و خیلی سریع ویرال شد. ما پادکست‌هایی از خلیل بحران داریم که بیش از یک‌میلیون بار شنیده‌شده‌اند که این رقم مخاطب بسیار قابل‌توجه است. از طرف دیگر ادبیات و طنز شخصیت بحران خلیل بسیار نزدیک به مردم بود.

اگر در صداوسیما نمونه‌های طنز موفقی از سوی مهران مدیری، مهران غفوریان و رضا عطاران در مقیاس ملی داشتیم اما یک بخش عظیمی از مخاطبان غیر فارس زبان و غیر تهرانی عملاً از دست این طنازان در می‌روند.

ببینید بسیاری از چیزهای که مخاطبان تهرانی یا بالاشهری به آن می‌خندند ممکن است مردم سایر شهرها و پایین‌شهری‌ها نخندند و بالعکس. ظرافت‌های طنز در زبان‌های مختلف متفاوت است.

چیزی که در زبان ترکی خنده‌دار است؛ ممکن است در زبان فارسی این ویژگی طنز را نداشته باشد. به‌هرحال چون زبان خلیل بحران ترکی بود ما توانستیم مخاطب ترک‌زبان را در استان‌های شمال غرب و حتی ترک‌زبان‌های تهران و البرز را جذب کنیم. علت بعدی موفقیت خلیل بحران این است که به‌ نقد قدرت می‌پردازد و این از معدود بارهایی است که در طنز آذربایجان نقد قدرت انجام می‌شود.

در طنزهای قبلی در خوش‌بینانه‌ترین حالت یا فقر نقد می‌شد و به آن خندیده می‌شد که اولین نماد این رویکرد همین لباس‌های مندرس بازیگران طنز ماست که دستاویزی برای خندیدن به فقر هم شده است. از مسائل جنسیتی یعنی از تفاوت خانم‌ها و آقایان هم برای ایجاد طنز بازی گرفته می‌شد. اشاره به مسائل جنسی هم با توجه به اینکه در جامعه تابو و خط قرمز است می‌تواند خنده‌دار باشد. اما خلیل بحران نقد قدرت را در دستور کار قرار داد.


طنز خرید ملک توسط خلیل بحران در ترکیه

[http://www.aparat.com/v/XePpC]


* خلیل بحران به چه مسائلی بیشتر ورود می‌کند یا این‌طوری بپرسم چه مسائلی برای او جذاب‌تر هستند یا برایش ارزش‌دارند که برای آن‌ها وارد میدان می‌شود و نقش‌آفرینی می‌کند؟
- مسائلی که برای مردم مهم باشد قطعاً برای خلیل بحران ارزش مضاعف پیدا می‌کند. شما اگر این موضوع را در رسانه‌های طنز گذشته مانند گل‌آقا دنبال کنید متوجه می‌شوید علی‌رغم اینکه کاریکاتورها دستی کشیده می‌شد و پروسه چاپ و انتشار مجله هم به‌طور طبیعی زمان‌برتر از مثلاً انتشار محتوا در شبکه‌های اجتماعی در امروز بود اما موضوعی که برای طنز انتخاب می‌شد همچنان پس از گذشت 5-6 روز از وقوع رویداد مرتبط با آن برای مردم اهمیت داشت.

قطعاً خلیل بحران هم به مسائلی ورود می‌کند که برای مردم مهم است و اتفاق‌های محلی، کشوری، منطقه‌ای و جهانی که حول‌وحوش زندگی مردم می‌افتد از همین جهت برای او اهمیت دارد. شاید یک زلزله کوچک اهمیتی برای مردم منطقه داشته باشد که یک رویداد کشوری نداشته باشد اما تقریباً همه اتفاق‌ها را از طریق خبرگزاری‌های مهم رصد می‌کنم و از میان آن‌ها دست به‌گزینش می‌زنم. حالا ممکن است این خبر مربوط به حادثه ناگوار کشتی سانچی باشد یا سخنرانی ترامپ. یا یک تصادف زنجیره‌ای در اتوبانی در تبریز یا فلان اتفاق در یک مدرسه در شهرک غرب تهران. به‌هرحال هر چیزی که اهمیت اجتماعی و قابلیت طنز داشته باشد موردتوجه و انتخاب خلیل بحران است.


حضور پررنگ در شبکه‌های اجتماعی با توجه به سوابق کاری شما طبیعی است. این موضوع در پیدایش خلیل بحران چه تأثیری داشته؟ ظاهراً بحران راه خودش را از طریق همین شبکه‌های اجتماعی به‌سوی مخاطبانش بازکرده است.
- بله من قطعاً اهل شبکه‌های اجتماعی هستم و شاید روزانه به شکل مفید 8 ساعت با شبکه‌های اجتماعی کارکنم. به نظر من شبکه‌های اجتماعی فرصت بسیار مغتنمی هستند و همیشه به این موضوع فکر می‌کنم که اگر شبکه‌های اجتماعی کمی زودتر و مثلاً 10 سال پیش متولد می‌شدند شاید مسیر خیلی‌ها عوض می‌شد و حتی شاید خودم من برای ارتباط با مخاطبان تلویزیون را انتخاب نمی‌کردم یا برای تولید فیلم کوتاه یا به‌اصطلاح برودکست فیلم کوتاه که در حال حاضر در ایران فقط جشنواره‌ها هستند؛ من می‌توانستم به‌راحتی مخاطب خودم را در همین شبکه‌ها بیابم و نیازی به دویدن دنبال جشنواره‌ها نداشتیم.

به نظرم پس از تولد اینترنت می‌توان تولد شبکه‌های اجتماعی را دومین اتفاق و تحول مهم حوزه فنّاوری اطلاعات به لحاظ گردش آزاد، سریع و بی‌واسطه اطلاعات دانست. در واقع پیدایش خلیل بحران باوجود شبکه‌های اجتماعی ممکن شد.


* دوست دارید خلیل بحران یک کاراکتر تلویزیونی هم باشد؛ یک چیزی مثل جناب خان یا امثالهم؟
- به‌طورقطع تلویزیون یک رسانه فراگیر است و قبل ازا آنکه بگوییم تعداد مخاطبان آن بیشتر یا کمتر از شبکه‌های اجتماعی است باید اعتراف کرد رسمیتی که تلویزیونها در همه جهان دارند؛ هنوز شبکه‌های اجتماعی پیدا نکرده است.

قطعاً وقتی کاراکتری مثل خلیل بحران در تلویزیون حضور پیدا کند رسمیت بیشتری هم می‌یابد و بنابراین موافق حضور آن در این رسانه هم هستم. اما به شرطها و شروطها؛ برای مثال می‌دانم که در شبکه‌های استانی متأسفانه فضای این حضور نیست اما در شبکه‌های ملی این اتفاق امکان‌پذیر است و به قول‌معروف مدیران ملی ‌ سعه‌صدر لازم را برای تریبون دادن به امثال خلیل بحران بیشتر دارند؛ البته به‌شرط عبور از هفت‌خوان رستم جهت ورود به این شبکه‌ها. به‌هرحال معتقدم خلیل بحران در صورت ورود به شبکه‌های استانی به یکی از همین کاراکترهای بی‌خاصیت تبدیل می‌شود اما اگر فضایی باشد که مخاطب وسیع تلویزیون با خلیل بحران آشنا شود و فرصتی برای رسمیت دادن به این کاراکتر باشد با آن حتماً موافقم.


فرشباف


* چرا فکر می‌کنید خلیل بحران که از دل شبکه‌های اجتماعی برآمده برای رسیمت یافتن به رسانه‌ای مانند تلویزیون نیاز دارد؟ من تصور می‌کنم که اقبال به شبکه‌های اجتماعی تا حدی ناشی از همین گریز از رسانه‌های رسمی مونولوگ محور بوده و اگر خلیل بحران وارد فضایی غیر از این شود آسیب خواهد دید یا دست‌کم نمی‌تواند نقد قدرت را به معنای سابق داشته باشد.
- همان‌طور که عرض کردم با توجه به تجربه‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی داشتم همین بهتر که خلیل بحران در شبکه‌های اجتماعی بماند و دچار ممیزی‌های غیر کارشناسی این رسانه‌ها نشود اما به نظرم در شبکه‌های سراسری و به‌ویژه در دوره حاضر یک مقدار سعه‌صدر بیشتر است و شاید بشود کارهایی کرد. فکر می‌کنم دوره حاضر جزو دوره‌هایی است که انتقاد به‌مراتب آزادانه‌تر صورت می‌گیرد و البته این هم مختص همه رسانه‌هاست. شما ببینید تولیداتی مانند هیولای مهران مدیری که در شبکه خانگی پخش می‌شود یا بعضی کارهای تلویزیونی در 6-7 سال پیش هرگز مجوز پخش نمی‌گرفتند.

البته کاراکتر خلیل بحران درجایی که فقط یک پادکست صوتی آن‌یک میلیون بار شنیده‌شده حتماً رسمیت خودش را پیداکرده است اما به‌هرحال ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مردم ما نگاهی رسمی‌تر به رسانه‌های به‌اصطلاح حاکمیتی دارند که مثلاً اگر اتفاق خاصی بیافتد می گویند آخرین خبر را از تلویزیون شنیده‌اند و آن را به‌عنوان سند معرفی می‌کنند یا مثلاً میگویند خبر درست است چون در روزنامه خواندم. بنابراین تلویزیون می‌تواند نشان دهد این کاراکتر مورد تأیید مجامع رسمی است.

درعین‌حال با توجه به اینکه خلیل بحران یک کاراکتر ترک‌زبان است ما شبکه‌های سراسری را برای معرفی آن از دست خواهیم داد و از آن‌طرف به استانی‌ها هم اصلاً فکر نمی‌کنم چون PH آن‌ها به‌شدت خنثی است و از سر رفع تکلیف تولید برنامه می‌کنند و خیلی به چالش و نقد و مخاطب محوری توجه ندارند فلذا خلیل بحران عجالتا نیازی به رسمیت ندارد. به‌ هر حال در جامعه ما وقتی چیزی از تنها رسانه رسمی فراگیر منتشر می‌شود مردم نگاهشان به آن متفاوت می‌شود.


* پرسش آخر؛ خط قرمزهای خلیل بحران چیست و چه باید و نبایدهایی دارد؟ به‌عبارت‌دیگر خلیل بحران بر سر چه چیزهایی حاضر به معامله نیست؟
- خط قرمزهای خلیل بحران دو دسته است. اول خط قرمزهایی است که من محمد فرشباف برای این کاراکتر قائلم و به‌هیچ‌عنوان بر سر آن‌ها معامله نمی‌کنم و دسته دوم خط قرمزهایی که جامعه و مسئولان فضای تبادل اطلاعات در کشور ترسیم می‌کنند.

خط قرمز اصلی من برای خلیل بحران دروغ گفتن است, یعنی هر پادکست و سوژه‌ای که منجر به انتقال اطلاعات غیرواقعی یا ایجاد کج‌فهمی در مخاطب شود خط قرمز من است. به‌ هیچ‌ وجه حاضر به‌دروغ گفتن به مخاطبم نیستم. حتی وقتی کارفرمایی از من کار تبلیغاتی می‌خواهد که چیزی را به‌دروغ بگویم؛ قطعاً این کار را نخواهم کرد.

ورود به تبلیغات کاندیداهای انتخابات مختلف خط قرمز دیگر خلیل بحران است. ببینید در بسیاری از جاهای دنیا می‌شود با هر چیزی شوخی کرد؛ یعنی شوخی خیلی جدی گرفته نمی‌شود و به همین دلیل برای آن خط قرمزی متصور نیستند اما جامعه و مسئولان تبادل اطلاعات در ایران از ما رعایت خط قرمزهایی را می‌خواهند ازجمله مذهب و شخصیت‌های مذهبی و آیین‌های مربوط به آن، اقوام، منافع ملی، جنسیت، کودکان و زبان‌ها، گویش‌ها و لهجه‌های مختلف و شوخی‌های جنسی عیان که ما پذیرفته‌ایم که نباید با آنها شوخی کرد. اما درباره شخصیت‌های سیاسی ما تا حد رئیس‌جمهور پیش رفتیم و قوانین کشور هم این اجازه را می‌دهد.


دو نمونه از صحبتهای طنز خلیل بحران :

مکالمه خلیل بحران و ولادیمیر پوتین

مکالمه خلیل بحران با حاج حسن روحانی





دسته بندی : تبریز , * مشاهیر آذربایجان ,
برچسب ها : طنز پرداز , خنده دار , شخصیت طنز , خلیل بحران و ترامپ , طنزپرداز سیاسی , تماس تلفنی , شخصیت منتقد تبریز ,


نویسنده : تبریز قارتال یکشنبه 3 آذر 1398, 11:57 ب.ظ

پاکیزگی شهر تبریز ارمغان دست‌های پینه بسته و تن رنجور مردانی است که برای کسب لقمه‌ای نان حلال با طلوع آفتاب به خیابان می‌آیند و حتی دیرتر از غروب آفتاب به خانه‌هایشان می‌روند تا چهره شهر، در نگاه من و تو، زیبا جلوه کند

بچه که بودیم وقتی از ما می‌پرسیدند در آینده دوست دارید چه کاره شوید؟ اکثرا دوست داشتیم دکتر، مهندس، خلبان، معلم و یا خبرنگار شویم ولی کمتر کسی از ما می‌خواست پاکبان (رفتگر) شود! خُب چه می‌شود کرد، چرخش روزگار باعث می‌شود، برخی‌ها به آرزوها و رویاهای دوران کودکی‌شان نرسند.
 
اگر بگوییم همه مشاغل زنجیر وار به هم پیوسته و مکمل هم‌‌اند و هیچ شغلی در جامعه بی‌ارزش نیست، بیراهه نگفته‌ایم.


رفته گر


دستانی که پاکیزگی را هدیه می‌دهند

امروز می‌خواهیم در مورد افرادی صحبت کنیم که صبح‌ها پا به پای خورشید به خیابان می‌آیند اما دیرتر از خورشید می‌روند، با دست‌های پینه بسته‌شان، جاروی دسته بلند را بر سطح کوچه می‌کشند و گرد و غبار نگاه‌ها و قدم‌های خسته عابران را جارو می‌کنند، گاهی کنار جوی می‌ایستند و به جارویشان تکیه می‌دهند تا خستگی‌شان برطرف شود و گاهی داخل جوی و کانال می‌روند تا لجن و بویی، مردم را اذیت نکند.

خیلی از ما هر روز در خیابان‌های سرد و بی‌روح شهر از کنار همین پاکبانان بی‌تفاوت گذر می‌کنیم بدون اینکه حتی یک خسته نباشید، بگوییم!

پاکیزگی شهر ارمغان دست‌های پینه بسته و تن رنجور پاکبان‌های بی‌آزار، بی‌ادعا و شریفی است که برای کسب لقمه‌ای نان ِحلال با طلوع آفتاب به کوی و برزن می‌آیند و حتی دیرتر از غروب آفتاب به خانه‌هایشان می‌روند تا چهره شهر، در نگاه من و تو، زیبا جلوه کند.

می‌گویند، پاییز زیباترین و شاعرانه‌ترین فصل خداست، برگ ریزان پاییزی و بارش باران برای ما در این فصل، زیبایی خاصی دارد ولی این زیبایی برای پاکبانان مفهوم دیگری دارد، هر برگی که بر زمین می‌افتد و هر قطره بارانی که می‌بارد، نوید از یک روز پر کار برای آنهاست.


آقای معنوی



پ مثل پاک و پاکبان

درست در لحظه‌ای که ما زیر باران روی برگ‌های پاییزی عاشقانه قدم می‌زنیم، در این سوی خیابان، بوى لجن از گلو گرفتگى جوى آب بلند مى‌شود، پاکبان پیر با قامتی خمیده، دست‌هایش را در لجن فرو می‌کند و راه آب را باز می‌کند.

کمی آن‌طرف‌تر پاکبان دیگری با جارویی که صدای خِش خِش سائیده شدنش روی کف خیابان، سمفونی تک نفره ایجاد کرده، غبار از چهره شهر می‌زداید.

امروز به سراغ قهرمانان نارنجی‌پوشی می‌روم که قصه‌اشان با پاکبان‌های دیگر متفاوت است؛ قهرمان‌های امروز ما اندکی فداکارتر و گمنام‌تر هستند.

همین چند وقت پیش بود که تصاویری از دو پاکبان در فضای مجازی منتشر شد که در بین انبوهی از لجن و زباله در حال تمیز کردن جوی آب بودند.

برای یافتن این دو پاکبان شهرداری پرس‌و‌جو کردیم و در نهایت یکی از آنها را در شهرداری منطقه ۳ تبریز و دیگری را در شهرداری شهرستان هوراند یافتیم. 


نظافت شهر



روایت اول از مرد زیرزمینی تبریز

علی معنوی، ۵۱ سال دارد، او از سال ۸۰ به عنوان نیروی اگو (نیروی مختص گرفتگی پل‌ها و جوی آب) در شهرداری مشغول به کار است. همکارانش در مورد او می‌گویند که حاج علی آچار فرانسه منطقه ۳ است.

آقای معنوی دو فرزند دارد که یکی از آنها مجرد و دیگری ازدواج کرده است. او قبل از اینکه در شهرداری مشغول به کار شود به مدت ۲۵ سال قالیبافی می‌کرده ولی به علت کم سو شدن چشم‌هایش و نداشتن سرمایه کافی، این کار را رها می‌کند.

«وقتی می‌گوییم آشغال نریزید، می‌گویند وظیفه شماست که جمع کنید». این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «کار رفتگران سخت و طاقت‌فرساست تا از نزدیک نبینید، سختی کار را درک نمی‌کنید». 


پاکبان


حقوق می‌گیری پس وظیفته

او می‌گوید: «از شهروندان می‌خواهم زباله‌هایشان را به موقع بیرون بگذارند، ما به مردم می‌گوییم زباله‌ها را به موقع بیرون بگذارید اما توجه نمی‌کنند؛ می‌گوییم زباله را پرت نکنید، با لحنی نامناسب می‌گویند وظیفه شماست، شما باید جمع کنید، ما هم نمی‌توانیم چیزی بگوییم، اما خدا را خوش نمی‌آید به عمد آشغال بریزید تا ما آن را جمع کنیم با این توجیه که وظیفه ماست».

قهرمان نارنجی‌پوش ادامه می‌دهد: «خیلی‌ها از پوشیدن لباس نارنجی و انتخاب شغل رفتگری امتناع می‌کنند، ولی من هیچ‌وقت از کارم خجالت‌زده نشده‌ام، هر جا که شغلم را بپرسند، می‌گویم رفتگر هستم، فرزندانم نیز با افتخار می‌گویند که پدرمان رفتگر است، هیچ‌وقت از شغلم خجالت نکشیده‌اند، حتی اگر روزی به مرخصی بروم همسرم به من گوشزد می‌کند که امروز کار نکرده‌ای و پولی که سر ماه خواهی گرفت، حلال نخواهد بود».

از ماجرای آن عکس می‌پرسم، گوشی ساده در دست‌اش را نشان داده و می‌گوید:«من نمی‌دانم چه کسی آن عکس را گرفته و پخش کرد، ولی می‌گویند در اینترنت پخش شده است ولی وظیفه من بود تا زباله‌های جمع شده در داخل دریچه را باز کنم، من به علت سرریز شدن آب، به داخل لجن‌ها رفتم و با دست آنها را بیرون آوردم».

آن‌طور که آقای معنوی تعریف می‌کند، بارش به یکباره در تبریز شدت می‌گیرد و آب منطقه را فرا می‌گیرد، او بدون لباس و تجهیزات خاصی وارد دریچه منطقه جلالیه می‌شود و بعد از ساعت‌ها تلاش، کانال را باز می‌کند.
 
آقایان تنهایی، زلفی و نجفی نیز از همکاران مجموعه خدمات شهری منطقه ۳ هستند و هر از گاهی در گفت‌وگوی ما شرکت می‌کنند و خاطراتی از آقای معنوی و کارهای او تعریف می‌کنند.


شهرداری تبریز



اینجا رئیس و کارگر نداریم

بنابه گفته آقای زلفی در آن مجموعه رئیس، کارگر و کارمند هیچ فرقی ندارند و هر جا که لازم باشد، لباس بر تن کرده و به داخل جوی، کانال و آشغال می‌روند.

آقای تنهایی با خنده می‌گوید: «خدا این آقای معنوی را چند بار به ما بخشیده است زیرا چند باری داخل کانال رفته و ساعت‌ها از او خبر نداشتیم  و حتی یک بار به داخل کانال رفت ولی بعد از دقایقی شدت بارش زیاد شد و آب کل خیابان را فرا گرفت  و به دلمان لرزه افتاد که معنوی را آب برد ولی بعد از چند ساعت دیدیم که با حال وخیم برگشت.


آقای معنوی هم که تا سوالی از او نپرسی، چیزی نمی‌گوید و همه لحظات سرش را پایین انداخته است. به او می‌گویم، از بوی تعفن زباله‌ها حالتان بهم نمی‌خورد؟در پاسخ می‌گوید: «چرا بارها شده که حالت تهوع گرفته‌ام ولی این کار من است، اگر من انجام ندهم چه کسی باید انجام دهد، حتی یک بار لاشه یک گربه در داخل دریچه مانده بود که وقتی بیرون آوردم از شدت بوی بد نمی‌توانستم نفس بکشم».

سخت‌ترین جا برای باز کردن کانال و دریچه برای آقای معنوی منطقه راه‌آهن تبریز است، ولی به قول خودش، زیرِ زمین را عین کف دستش می‌شناسد و بارها از منطقه مارالان به داخل زمین رفته و از منطقه کبریت‌سازی بیرون آمده است.

روز کاری آقای معنوی از ۵ صبح آغاز می‌شود و تا ۱۳ بعد از ظهر به طول می‌انجامد، ولی در برخی مواقع اضطرار و در صورت نیاز کارش شبانه‌روزی می‌شود و تا دو روز هم به خانه نمی‌رود.


رفتگر



گم کردن مسیر در زیرِ زمین

آقای معنوی تعریف می‌کند: «روزی برای باز کردن دریچه شهرک رازی از دریچه منطقه جلالیه وارد شدم زیرا تعداد دریچه‌ها کم است و با خود گازوئیل و پارچه هم بردم و قرار بود تا یک ساعت کار را تمام کنم، ولی راه را گم کردم و ۳ ساعت داخل زمین گیر افتاده بودم، بالاخره بعد از ساعت‌ها یک نوری را دیدم و بیرون آمدم».
 


بدترین روز کاری‌

آن‌‌طور که خودش می‌گوید، بدترین خاطره‌اش برای روزی است که باران شدیدی باریده و دریچه‌ها پُر از شاخ و برگ، گل و لای و زباله شده بود.

حاج علی از آن روز تعریف می‌کند: «آب رفته رفته بالاتر از سر من می‌شد؛ برق دینامیکی وصل کرده بودند تا بتوانم ببینم ولی به یکباره حس کردم که آب من را با خودش می‌برد، به خاطر همین دستم را روی دینام گذاشتم و برق من را گرفت؛ آن لحظه به پسر سربازم فکر می‌کردم که قرار بود فردا او را تا پادگان برسانم».

ساعت به ۱۴:۳۰ رسیده است؛ می‌توان خستگی را از چشم‌های آقای معنوی دید، از او تشکر و خداحافظی می‌کنم. 


مشاغل سخت



روایت دوم: هم‌پای خورشید

قهرمان دیگرمان، جبرئیل مقتدر، ۵۵ سال دارد و صاحب چهار فرزند است. یکی از پسرانش کاشی‌کار و پسر دیگرش دیپلم گرفته و بیکار است. دو دخترش نیز ازدواج کرده‌اند.

تحصیلاتش ابتدایی و حدود ۱۹ سالی می‌شود که لباس نارنجی پوشان شهرداری هوراند را بر تن کرده است.

آقای مقتدر، هر روز صبح زود از خواب بیدار می‌شود و آن‌گونه که خودش می‌گوید روزانه ۱۱ تا ۱۲ تن زباله از سطح معابر و کوچه‌های شهر جمع‌آوری می‌کند.

از او در مورد فیلمی که برای بازکردن کانال فاضلاب به زیر یک پل رفته است، می‌پرسم که می‌گوید: «من آن فیلم را در گوشی یکی از آشنایان دیدم، موارد مشابهی زیادی بوده که برای باز کردن دریچه فاضلاب به جاهای تنگ و باریک  و پر از لجن رفته‌ام».


تقدیر ۵۰ هزار تومانی!

آنطور که آقای مقتدر تعریف می‌کند، فردای آن روز شهردار هوراند او را به دفترش دعوت می‌کند و با اهدای ۵۰ هزار تومان از او قدردانی می‌کند!

با این حال، این پاکبان زحمتکش از اقدام شهردار هوراند خشنود است و از او تشکر هم می‌کند.

آقا جبرئیل ادامه می‌دهد: «کسی جز من حاضر نمی‌شود برای جمع‌آوری زباله‌ها به داخل جوب‌ها برود. بوی تعفن زباله، برخی‌ها را اذیت می‌کند و دوست ندارند همچین کاری انجام دهند».

«من از زباله و بوی تعفنش حالم بهم نمی‌خورد»، این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «بعضی جاها هستند که به زور جا می‌شوم و با پاهایم زباله‌ها را به بیرون هدایت می‌کنم، بعضی وقت‌ها غرق در زباله و لجن می‌شوم ولی با این حال هدفم تمیز و پاکیزه نگه داشتن شهرمان است تا مردم راضی باشند».

می‌گوید کارش را دوست دارد و تنها از اینکه مرخصی‌ کمی دارند، گله‌مند است.

 از برخورد مردم نیز راضی است و می‌گوید: «در طول خدمتم هیچ بی‌احترامی از مردم ندیده‌ام، خانواده‌ام هم با شغلم مشکلی ندارند».


تمیزی تبریز



با افتخار می‌گویم که من رفتگرم

آقای مقتدر با اقتدار در مورد شغلش می‌گوید: «هرگز از شغلم خجالت نکشیده‌ام و هر جا که شغلم را پرسیده‌اند با افتخار گفته‌ام، من یک رفتگر هستم».

از حقوقش می‌پرسم، می‌گوید: « من یک کارگر هستم، حدود یک میلیون و ۶۰۰ تومان حقوق می‌گیرم و خدا را شاکر هستم که نان حلال بر سر سفره خانواده‌ام می‌برم».


آشپزی سیار

آقا جبرئیل علاوه بر پاکبانی، آشپزی هم می‌کند. او آشپزخانه ثابت ندارد ولی آشپز سیار است‌.به گفته خودش، در مراسم‌های مختلف از قبیل عروسی و عزا به عنوان آشپز فعالیت می‌کند.
«برخی رانندگان و مغازه‌داران نگاه تحقیرآمیزی به پاکبانان دارند!». این‌ را غلامعلی صفری، نماینده پاکبانان شهرداری تبریز می‌گوید.

او ادامه می‌دهد: وقتی زباله و آشغالی را به زمین و داخل جوب می‌ریزند موقع تذکر دادن به ما می‌گویند: «حقوق می‌گیرید که آشغال‌ها را جمع کنید، وظیفتونه!».

راست می‌گوید، هر کس وظیفه‌اى دارد، دیگر! یکی آشغال‌ها را در جوى آب رها می‌کند و دیگری برای بیرون کشیدن آن‌ها غرق در لجن می‌شود!

آقای صفری می‌گوید: «امنیت شغلی نداریم، قراردهای ما یکساله است، اکثر پاکبانان به دلیل شغلشان دچار بیماری‌های ریوی و عفونتی هستند».

یکی از مطالبات پارکبانان، تبدیل وضعیت و پرداخت سختی و زیان‌آور شغلی (حق ۴ درصدی) است. آقای صفری در این خصوص توضیح می‌دهد: «معوقات حق ۴ درصدی پاکبانان چندین سال است که پرداخت نشده، هرچند از سال ۹۸ به همت شهرداری و شورای شهر، این سختی تصویب و حساب جداگانه‌ای برای پاکبانان برای واریز آن ایجاد شد».


پاکبانی


۱۰۵ رفتگر لیسانس و فوق‌لیسانس تبریزی

به گفته او، ۱۷۵۰ نفر در مناطق ۱۰ گانه شهرداری به عنوان پاکبان فعالیت می‌کنند، اکثر پاکبان‌ها زیر دیپلم‌اند و ۱۰۵ نفر دارای لیسانس و فوق لیسانس و حدود ۵۰ نفر نیز دیپلم و فوق دیپلم هستند.

نماینده پاکبانان شهرداری تبریز معتقد است که قبلا مردم به پاکبان‌ها، «زیبیلچی» می‌گفتند و از آنها دوری می‌کردند ولی اخیرا این نگاه‌ها عوض شده و مردم به پاکبان احترام و ارزش قائل هستند.

باید آشغال نریختن در معابر و خیابان‌ها به آحاد جامعه آموزش داده شود، برای برداشتن هر آشغال از کف خیابان کمر یک نفر خم می‌شود و حتی حوادث تلخی برای پاکبان‌ها رخ می‌دهد.

نماینده پاکبان‌ها در این خصوص می‌گوید: «عاجزانه از شهروندان درخواست می‌کنیم که هوای پاکبان‌ها را داشته باشند چراکه هر سال تعدادی از پاکبانان موقع جمع‌آوری زباله‌هایی که از ماشین‌ها به زمین انداخته می‌شوند در اثر تصادف جان خود را از دست می‌دهند».



جای خالی روز پاکبان در تقویم

این روزها حقایق در پستوی حواشی گم می‌شود، حقیقت را انسان‌هایی چون این دو پاکبان که شرافت را معنی کرده‌اند و کمتر سوژه و تیتر رسانه‌ها شده‌اند.

جای روز پاکبان، روز نارنجی پوشانی که ایستاده زندگی می‌کنند در تقویم خالی است اما سوالی که در این میان پیش می‌آید این است که چرا باید نگاه جامعه به این حرفه شریف تحقیرآمیز باشد؟


کتایون حمیدی



دسته بندی : تبریز , * مشاهیر آذربایجان ,
برچسب ها : رفتگر شهر , شهرداری تبریز , تمیزی شهر تبریز , پاکبان , زیبیلچی ,



» درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News ( جمعه 16 اسفند 1398 )
» ویروس کرونا تهدیدی در ایران ( جمعه 9 اسفند 1398 )
» نقاش و نگارگر استاد علی اصغر پتگر ( جمعه 25 بهمن 1398 )
» زینب پاشا بانوی رابین هود ایران ( جمعه 18 بهمن 1398 )
» خانه زیبا که به هتل بوتیک در تبریز تبدیل می‌شود ( یکشنبه 6 بهمن 1398 )
» بنیس شبستر ، روستای دانشگاهی بدون بیکار و بی سواد ( چهارشنبه 25 دی 1398 )
» برف زمستانی 1398 تبریز ( جمعه 20 دی 1398 )
» اردبیل؛ سرزمین چشمه‌های بهشتی آذربایجان ( یکشنبه 15 دی 1398 )
» مشکلات صنعت کفش چرم دستدوز تبریز ( پنجشنبه 5 دی 1398 )
» شب خاطره ها چیلله گئجه‌سی ( شنبه 30 آذر 1398 )
» خلیل بحران طنز پرداز ( چهارشنبه 20 آذر 1398 )
» شهر شکی جمهوری آذربایجان ( یکشنبه 10 آذر 1398 )
» پاکبان و جدال با فاضلاب برای یک لقمه نان حلال ( دوشنبه 4 آذر 1398 )
» دوربین تبریز لینک 80 ( گردشی در اطراف بیلانکوه ) ( جمعه 24 آبان 1398 )
» پارک باغ‌شهر تبریز ( دوشنبه 13 آبان 1398 )
» مسجد حسن پاشا در انتظار احیا ( جمعه 3 آبان 1398 )
» شهر گمشده اوجان آذربایجان در راه احیا ( جمعه 26 مهر 1398 )
» عشایر شاهسون آذربایجان از اصالت تا زندگی شیرین ( سه شنبه 16 مهر 1398 )
» مصاحبه مینا خلیل‌ زاده فتحی برنده جایزه هوانوردی آمریکا ( چهارشنبه 10 مهر 1398 )
» چهار پروژه و نابودی چهار اثر تاریخی تبریز ( جمعه 5 مهر 1398 )
» زووفان حیوانات تبریز ( دوشنبه 25 شهریور 1398 )
» تصاویر محمدحسن‌میرزا قاجار در دارالحکومه تبریز ( پنجشنبه 21 شهریور 1398 )
» دلیرمردی که سوختن ارسباران را برنتابید ( دوشنبه 11 شهریور 1398 )
» حوادث اشغال تبریز توسط ارتش سرخ در شهریور ۱۳۲۰ ( دوشنبه 4 شهریور 1398 )
» شهروند لینک آذربایجانی 78 ( مهری نژاد ) ( سه شنبه 29 مرداد 1398 )
» سرگذشت دراماتیک امپراتوران مدرسه‌سازی مردانی آذر ( شنبه 19 مرداد 1398 )
» ضرورت احیا هتل قدیمی گراند و محله پاساژ تبریز ( جمعه 11 مرداد 1398 )
» ساعت به وقت گدایی در شهر بدون گدا تبریز ( دوشنبه 31 تیر 1398 )
» شهروند لینک آذربایجانی 77 ( آراز نویدی ) ( جمعه 21 تیر 1398 )
» چهارمین جشنواره خلاقیت و نوآوری تبریز ( پنجشنبه 13 تیر 1398 )
موضوعات

لینکستان

» سازمان گردشگری شهرداری تبریز Tourism Development Organization of Tabriz Municipality
» گردشگری آذربایجان شرقی - تبریز توریست
» آپارات کارتونهای آذربایجانی
» وبلاگ کلیبر سیتی (پریسا)
» وبسایت تبریز دانلود (هادی)
» آنایوردوم خطبه سرا
» آذربایجان و پیرامون (عبدالحسین)
» وبلاگ بایرام (بیانی)
» وبلاگ جانیم آزربایجان(elçi bəy)
» وبلاگ مازگامت
» یئنی قاپی
» سایت ادبیات ترکی ایشیق
» شهرمن تبریز (یاشار)
» وبلاگ باخیش(شادی)
» وبلاگ سهند ما (محسن)
» خاطیره لر دوراغی (حسین واحدی)
» صنم در اوج (سجاد)
» وبلاگ اشعار ترکی آذری و فارسی
» یوردوم ملکان
» وبلاگ تبریز شهر اولین ها (سعید)
» سهند توپراقی(جواد نجات)
» املاک قربانی (اسپیران)
» وبلاگ ینگی اسپیران (محمد)
» آنــــا یــوردوم تــبریــز(عبدا.. رضوی)
» وبلاگ کشاورزی آمقانی اسکو(شوکتی)
» وبلاگ گوگان
» ....................................
» وبلاگ اخبار اردبیل (فرزاد)
» وبلاگ شهریمیز اورمو
» دئیه لر(دیگاله)-اورمیه
» وبلاگ مشگین شهر (میلاد)
» وبلاگ چشمه های بهشتی آرتاویل
» پروژه های عمرانی ایران
» وبسایت مشهد امروز (اشکان)
» مشهد شهر بهشت (امیرحسین)
» وبلاگ شهر خرم آباد
» وبلاگ هورامان
» وبلاگ برازجان (بوشهر)
» وبلاگ آموزش رانندگی
» هواشناسی ایرما
» ......................................
» وبلاگ گالری تراکتور
» وبسایت گسترش فولاد تبریز
» وبسایت باشگاه ماشین سازی تبریز
» وبسایت رسمی باشگاه تراکتورسازی
» لینک پیش فرض دوم
» لینک پیش فرض اول
» لیست لینک ها

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

تبریز دیجی لینکلر

تلگرام تبریز ویکی لینکلر

 اینستاگرام تبریز ویکی لینکلر

 آپارات شبکه سهند

آپارات سهند موزیک

آپارات سهند کارتون

آشپزی آذربایجان

تبریز 2018

فیسبوک

لنزور

آذربایجان نیوز

توریسم و گردشگری

سوغات و صنایع دستی

هواشناسی آذربایجان

اصالت و رسوم آذربایجان

مشاهیر

اولین های تبریز

ترکی آذربایجانی

تاریخ باستان

درباره ما


مجموعه تبریز ویکی لینکلر
Tabriz WikiLinks
آغاز وبلاگ در آذر ماه 1391
*******************

وبلاگ تبریز ویکی لینکلر
Tabrizlinks.mihanblog.com

وبلاگ تبریز دیجی لینکلر
Tabrizdigilinks.mihanblog.com

اینستاگرام تبریز ویکی لینکلر
Instagram.com/tabrizlinks

فیس بوک تبریز ویکی لینکلر
Facebook.com/tabrizlinks

شبکه ویدیویی نماشا تبریز لینک
Namasha.com/tabrizlinks

آپارات ویدیویی شبکه سهند
Aparat.com/sahandtv

آپارات ویدیویی سهند موزیک
Aparat.com/sahandmusic

آپارات ویدیویی سهند کارتون
Aparat.com/sahandcartoon

آپارات ویدیویی آشپزی آذربایجان
Aparat.com/sahandchef

آپارات ویدیویی بازنشر تبریز 2018
Aparat.com/tabriz_2018

کانال یوتیوب ویدیویی
youtube.com/tabrizlinks

گالری لنزور تبریز ویکی لینکلر
Lenzor.com/tabrizlinks

تلگرام تبریز ویکی لینکلر
https://t.me/tabrizlinks
@tabrizlinks


ایجاد کننده وبلاگ : تبریز قارتال


    گوگل

    ویکی پدیا

    کتاب ترکی

    دیکشنری زبان ترکی

    دایره المعارف مجازی

    دریاچه ارومیه

    مستمندان تبریز

    استخدامی

    تبریز سرچ

    دیوار تبریز

    رقص آذری

    زنجان توریسم

    تبریز مدرن

    tripadvisor

    تراکتور لینک

    آمار و داده های تبریز

    نصرنیوز

    خبرگزاری شهریار

    آخار آذ

    آناج

    آذرقلم

    دورنا نیوز

    میراث فرهنگی آذربایجان

    صدا و سیمای مرکز استان آذربایجانشرقی

    استانداری آذربایجان شرقی


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات