تبریز ویکی لینکلر - بزرگترین وبلاگ تبریز و آذربایجان

Təbriz və Azərbaycan üçün Blog İranda - Tabriz , Azerbaijan Region in Iran
نویسنده : تبریز قارتال جمعه 3 خرداد 1398, 11:37 ق.ظ


در بازار تبریز که بزرگترین بازار مسقف تاریخی جهان است ، مذهب و عبادت نیز از دوره جاده ابریشم حائز اهمیت بوده است. بازار تبریز تنها یک تجارتگاه نیست بلکه مجموعه ای مادیات و معنویات و اخلاقیات از زندگی یک انسان در قالب تجارت را در بر میگیرد.
در بازار تاریخی چندین مسجد از دوره های سلجوقی و ایلخانی داریم تا صفوی و قاجار که بسیار زیبا هستند.
شاید مهمترین و قدیمی ترین آنها مسجد جامع ، چهارمنار و حجت الاسلام و همچنین میتوان به مسجد موزه تاریخی صاحب الامر از دوره صفوی و نیز حسن پاشا دوه چی از دوره آق قویونلو در جوار بازار تاریخی اشاره داشت که بسیار مهم و تاریخی هستند.

در ایام ماه مبارک رمضان سال 98 هستیم و با دوربین اختصاصی تبریز لینک به دیدن چند مورد از این مساجد تاریخی و زیبا میرویم...

بازار تبریز

مسجد تبریز

کاروانسرا



مدارس و مساجد بازار تبریز

در بازار تبریز حدود ۱۲ باب مدرسه علوم دینی و اسلامی چون مدرسه طالبیه، صادقیه، جعفریه، اکبریه، حاج صفرعلی و … وجود دارد و حدود ۳۰ باب مسجد تاریخی که با گنبدهای ضربی، مقرنس و ستون‌های سنگی مزین شده‌اند که می‌توان از مسجد جامع (جمعه مسجد)، مسجد حجت‌الاسلام، مسجد خاله اوغلی، مسجد دینوری، مسجد مفیدآقا، مسجد قیزللی (میرزا یوسف آقا)، مسجد مقبره، مسجد مجتهد، مسجد هفتاد ستون، مسجد آیت‌الله شهیدی، مسجد مولانا، مسجد دباغ خانه، مسجد حاج صفرعلی، مسجد بادکوبه‌ای، مسجد اشراقی، مسجد صادقیه و… نام برد.


مساجد مهم بازار تبریز
  • جامع
  • میرزا صادق آقا
  • حجت الاسلام
  • اسماعیل خاله اوغلی
  • جامع حسن پادشاه
  • امام جمعه
  • حاج صفر علی
  • ۶۳ستون (مجتهد)
  • آیت الله خسروشاهی
  • سیدالمحققین (مولانا)
  • مسجد مقبره
  • میرزا مهدی قاری
  • بادکوبه ای
  • کاظمیه
  • صاحب الامر



مسجد دؤرد قبیرلر یا چهارمنار از دوره سلجوقی و روادی
بقعه متبرکه که محل بزرگان سلجوقی
به آرامی در حال مرمت است و وضعیت خوبی ندارد ، متاسفانه هیچ معرفی نشده و کنج حصارها مانده است
زیارتگاه امامزاده علی بن مجاهدین زید در نزدیک کوی چهارمنار است.
این مسجد قدیمی در محله ای به همان نام یعنی چهار منار قرار دارد که یکی از محلات بیست و چهار گانه تبریز قدیم است.  نام محله چار منار یا چهارمنار کمتر به گوش مردم شهر رسیده است، زیرا کوی و برزن این محله در حاشیه و محدوده قسمت شمالی بازار بزرگ تبریز قرار دارد و در ساعات غیر بازار، چندان رونقی ندارد. چهارمنار نیز یکی از بناهای تاریخی این محله بوده که مقبره پادشاهان روادی تبریز و گنبد امیر مولا را در خود جای داده است. . قدمت این مسجد 800 ساله به زمان سلجوقیان می رسد و یکی از قدیمی ترین مساجد تبریز است.
این مسجد زیبا در نزدیکی کاروانسرای میرزا ابوالحسن واقع شده است و به همین دلیل از رفت و آمد زیادی برخوردار بوده و تلاش های زیادی برای حفط و احیای آن صورت گرفته است.
چهار منار

چهارمنار




مسجد 63 ستون
در جانب‌ غربی‌ بازار مسجد جامع‌ روبروی‌ بازار نجاران‌ یکی‌ از بزرگترین‌ و جالب‌ترین‌ مساجد تبریز واقع‌ شده‌ است‌ که‌ به مسجد مجتهد (۶۳ ستون) معروف است. این مسجد متعلق‌ به‌ دوره‌ قاجاریه‌ بوده‌ و بنای‌ آن‌ شامل‌ گنبد و شبستانی‌ بزرگ‌ می‌باشد. این‌ مسجد شصت‌ و سه‌ ستون‌ دارد که‌ ستون ها و سر ستون ها همه‌ سنگی‌ است‌. سقف‌ مسجد با هشتاد گنبد ضربی‌ آجری‌ پوشیده‌ شده‌ و پنجره‌های‌ مسجد به‌ شمال‌ و غرب‌ باز می‌شوند. نادر میرزا درباره این‌ مسجد می‌نویسد: «… این‌ معبد را حاج‌ میرزا باقر مجتهد عمارت‌ کرده‌ و مخارج‌ آن‌ را متمولان‌ تبریز تحمل‌ کرده‌اند …»
مسجد مجتهد

مساجد تبریز

63 ستون





مسجد ایپکچیلر یا اهری
مسجد آیت‌الله اهری (ایپکچیلر) مربوط به دوره پهلوی است و در تبریز، نرسیده به بازار کلاهدوزان، جنب دباغخانه واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۸۰۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است
مسجد اهری تبریز

مسجد ایپکچیلر

مسجد بازار تبریز




مسجد و مدرسه حاج صفرعلی
در ضلع جنوب غربی بلوار چای‌کنار، تقاطع خیابان دارایی در شهر تبریز واقع است. این مسجد در ضلع شمالی حیاط مدرسه حاج صفر علی، در یمنی دوز بازار، واقع شده‌است.
اریخ ساخت این مسجد به زمان صفویه بر می‌گردد؛ و در زمان نایب‌السلطنه، عباس میرزا به صورت فعلی بازسازی شده‌است.
این مسجد دارای گنبدی بلند با مناره‌ای منقش به کاشی‌های آبی رنگ، که کلاهک و قسمتی از بالای آن فرو ریخته‌است. ساختمان این مسجد در حد اعلای تقارن و استحکام بناء شده‌است. با وجود اینکه در سیل معروف سال ۱۲۸۸ ه. ق تا بیشتر از نصف فضای مسجد را پر کرده بود ولی خوشبختانه آسیبی به آن نرسید.
حاج صفرعلی

بازار تبریز

مسجد حاج صفر علی




مسجد مولانا بازار تبریز
مسجد تاریخی و زیبای سیدالمحققین معروف به ' مولانا ' از جمله 30 مسجد بازار تاریخی و مسقف تبریز است که یادگاری از سنت حسنه وقف در این شهر عالم پرور با مردمانی متدین به شمار می رود.
این مسجد جزو یکصد مسجد ثبت شده تبریز در فهرست آثار ملی است که قدمت آن به اواخر دوره قاجاریه و اوائل پهلوی بر می گردد و بر اساس برخی منابع تاریخ ساخت آن مربوط به سال 1322 هجری قمری است.
بانی این مسجد سیدمحمد موسوی تبریزی مشهور به 'مولانا' یا 'حاجی مولانا' از خاندان معظم مولانا، فقیه دانشور و از عالمانی است که فقاهت را با جهاد و شجاعت در هم آمیخت و نام نامی خویش را در ردیف فقیهان شیعه جاوید ساخت، نیک مردی که با تألیف کتب مختلف در زمینه های مختلف و تربیت و پرورش ده ها شاگرد ممتاز در حوزه درسی و تربیت فرزندان فقیه، خدمت بزرگی به جامعه ایرانی و فقه تشیع نمود.
مسجد مولانا تبریز

مسجد مولانا

مسجد




مسجد جمعه از مجموعه مسجد جامع تبریز
مسجد جمعه از جامع تبریز یکی از بناهای تاریخی شهر تبریز است. این مسجد که در کتاب‌های تاریخی از آن به‌عنوان «جامع کبیری نیز نام برده شده، از ابتدای تأسیس مسجد جامع شهر تبریز بوده و بازار تبریز، گرداگرد آن شکل گرفته‌است.
مسجد جامع تبریز مربوط به دوره سلجوقیان تا دوره قاجار است و در تبریز، خیابان شهید مطهری واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۱۰ با شمارهٔ ثبت ۱۷۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است
قدیمی‌ترین بخش آن شبستان وسیعی است از تاق و گنبدهایی برفراز ستون‌های هشت‌گوش آجری که زینت‌بخش آن گچ‌بری‌های ظریف و هنرمندانهٔ دورهٔ روادیان (مقارن سلجوقیان) است. مسجد جامع در دورهٔ ایلخانان مغول موردتوجه و تعمیر بوده و بخش‌هایی به آن افزوده شده‌است. محراب رفیع گچ‌بری شده، یادگار آن دوره می‌باشد.  در دورهٔ حکومت آق‌قویونلویان در آذربایجان گنبدی رفیع مزین به انواع کاشیکاری‌های معرق به وسیلهٔ «سلجوق‌شاه بیگم» زن اوزون حسن در بخش شمالی آن احداث شده که هنوز هم پایه‌ها و گوشه‌هایی از کاشی‌کاری‌های آن باقی‌مانده است.  در زمین‌لرزهٔ سال ۱۱۹۳ هجری که بسیاری از بناهای تبریز آسیب دید، این مسجد نیز از خرابی در مصون نماند. مسجد فعلی با پایه‌های متین و پوشش تاق و چشمه بعد از زلزله در اوایل حکومت قاجار و توسط «حسینقلی‌خان دنبلی» حاکم وقت بنا شده‌است و از آثار مهم دورهٔ قاجاریه می‌باشد.
مسجد جامع تبریز

مسجد جمعه تبریز

تبریز







دسته بندی : تبریز , دوربین تبریز لینک , * میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان ,
برچسب ها : بازار تبریز , مسجد تاریخی , مساجد تبریز , عبادت , ماه رمضان , مسجد جمعه ,


نویسنده : تبریز قارتال پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398, 11:58 ب.ظ


میزبانی از ۸ هزار گردشگر خارجی توسط پیرمرد تعمیرکار تبریزی در مغازه 7 متری


امروز به سراغ یکی از شهروندان تبریزی رفته‌ایم که در میان غوغا و شلوغی شهر چندین سال است که خود سازمان مردمی میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی تک نفره‌‌ای را داخل مغازه نُقلی تاسیس کرده و تا به امروز میزبان چند هزار گردشگر خارجی بوده است.

خیاطی


تبریز در سال ۲۰۱۸ پایتخت گردشگری جهان اسلام بود. این شهر به دلیل اینکه از دیرباز یکی از نقاط مهم گردشگری ایران به حساب می‌آمده است از ظرفیت لازم برای میزبانی این رویداد بین‌المللی برخوردار بود اما فرصت‌سوزی مسوولان باعث شد از تبریز ۲۰۱۸ اِلمانش بر جای بماند و وعده‌هایی قشنگی که مسوولان دادند.

این روزها دیگر کسی از گردشگری و تبریز ۲۰۱۸ حرفی نمی‌زند و هیچ برنامه و ستادی برای این رویداد وجود ندارد. مگر نه اینکه مسوولان گفته بودند تبریز ۲۰۱۸ آغازی است برای یک رویداد؟ البته رویدادی که آغاز نشده پایان یافت!

غفلت از نقش مردم و تشکل‌های مردمی در رویداد تبریز ۲۰۱۸ نیز بسیار مشهود بود، مردم تبریز نه تنها نقش فعالی در این رویداد نداشتند بلکه اطلاع دقیقی از ظرفیت‌ها و کارکردهای آن نیز متصور نبودند.

حال آنکه مردم به عنوان پایه و اساس هر حرکت اجتماعی بارها نشان داده‌اند که قادرند بدون تکیه بر امکانات دولتی و ملی، خود به تنهایی کارهای بزرگی را به ثمر نشانند.


 تعمیرکار


چرخش چرخ گردشگرپذیری با چرخ خیاطی!

امروز به سراغ یکی از شهروندان تبریزی رفته‌ایم که در میان غوغا و شلوغی شهر چندین سال است که خود سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی تک نفره‌‌ای را داخل مغازه نُقلی[تعمیر چرخ خیاطی]  تاسیس کرده و تا به امروز میزبان چند هزار گردشگر خارجی بوده است.

چرخ‌های خیاطی عشق این مغازه‌دار هستند. آشنایی با یک توریست باعث شد مغازه‌اش با چاپ کارت پستال و یک استکان چایی و شکلات، میزبان گردشگران خارجی شود.

او اکنون ۱۵ سررسید دارد که روی آنها تا به امروز ۸ هزار توریست امضا و یادداشت‌هایی از روزهای خوشی که در این مغازه سپری کرده‌اند، نوشته‌اند.

این مغازه قدیمی تعمیر چرخ خیاطی در نزدیکی اتاق بازرگانی تبریز قرار دارد. آدرس‌اش برای گردشگران خارجی سر راست‌تر از شهروندان تبریزی و گردشگران ایرانی است!

از داخل کوچه، ۶ پله به سمت پایین که می‌روی وارد مغازه قدیمی می‌شوی، مغازه کوچکی که پر از قفسه، تجهیزات تعمیر و چرخ خیاطی‌های قدیمی است. سررسیدها نیز بخشی از دکور این مغازه قدیمی است.

 نامش «علی یوسفی اصل» است، ۶۵ سال دارد و از ۱۰ سالگی به سماورسازی، کلاه‌دوزی، رانندگی و در نهایت تعمیر چرخ خیاطی مشعول است. بسیاری او را به نام «علی خیاط» می‌شناسند.

 

یوسفی

جذب توریست



از مدرک ششم ابتدایی تا تسلط به زبان انگلیسی مرد تعمیرکار

خودش که می‌گوید نه اهل مطالعه بوده و نه حساب بانکی داشته است تا نیاز به خواندن را احساس کند. وقتی هم برای درس خواندن نداشته هر چند او در ۱۷ سالگی مدرک ششم ابتدایی‌اش را گرفته بود.

می‌گوید: «به قدری از خواندن و نوشتن دور بودم که شاید هفت سال پیش اگر کسی می‌گفت تا اسمم را بنویسم این توانایی را نداشتم، در کل یک فرد بی‌سواد ولی با اطلاعات عمومی کمی بالا بودم».

آقای یوسفی ماجرای یادگیری زبان انگلیسی را اینگونه تعریف می‌کند: «در یکی از روزهای سال ۹۰ یک سالنامه به دستم رسید و تصمیم گرفتم تا هر چیزی که روی چرخ خیاطی‌ها نوشته است را روی آن دفتر بکشم. برای مثال نمی‌دانستم که روی چرخ خیاطی کلمه مارشال، یا کاچیران یا ژانومه نوشته شده است ولی عین مارک را روی کاغذ کپی می‌کردم».

او ادامه می‌دهد: «تا جایی حروفات لاتین چرخ خیاطی را نوشتم که دیگر وقتی سفارش می‌پذیرفتم با اسم چرخ خیاطی آن را تحویل می‌گرفتم و بعدها نحوه خواندن حروفات را نیز تمرین کردم».

به گفته خودش، بعد از یاد گرفتن حروف لاتین تصمیم‌ می‌گیرد تا شعر، یادداشت، حادثه و هر چیزی را که دوست دارد به حروف لاتین در دفترش بنویسد و این مقدمه شروع یادگیری یک زبان دیگر یا همان به اصطلاح امروزی "فینگلیش" نوشتن برای او می‌شود.

انگلیسی برای سفر، مکالمات روزمره انگلیسی و دیکشنری از جمله کتاب‌هایی است که آقای یوسفی برای یادگیری زبان انگلیسی خریداری کرده و هر روز آنها را مطالعه می‌کند.

از نکات جالب نحوه یادگیری زبان این تعمیرکار ۶۵ ساله، نوشتن مکالمات و کلمه‌های انگلیسی روی اعلامیه‌ها و کاغذ باطله‌ها توسط تور لیدرها است.

 

یادگار

سفرنامه

توریست




یادگاری‌های گردشگران خارجی بر سررسیدهای پیرمرد تبریزی

از تعمیرکار قدیمی راز ۱۵ سالنامه روی قفسه را می‌پرسم که می‌گوید: «روزی یک توریست اهل اندونزی به نام «دارمه» جلوی مغازه آمد و از من عکس گرفت و من هم او را به مغازه دعوت کردم در حالیکه زبان همدیگر را نمی‌فهمیدیم ولی چند ساعتی را با هم به گفت‌وگو پرداخته و او را به صبحانه دعوت کردم».

او می‌افراید: «‌آشنایی با این توریست باعث شروع یک اتفاق شد و آن هم نوشتن سالنامه‌ها توسط توریست‌هایی بود که میهمان من در مغازه بودند و به نظرم بیش از ۸ هزار نفر تاکنون این دفتر را امضا کرده و یادگاری برایم نوشته‌اند».

آقای یوسفی که تمام دفترها را روی میز گذاشته تا نگاهی به آنها بیاندازم، ادامه می‌دهد: «فقط ۲۰ درصد توریست‌ها خودشان به مغازه می‌آیند و مابقی را خودم به مغازه دعوت می‌کنم».


اهل تبریز

گردشگر

یادگار



وقتی پیرمرد تبریزی گردشگران خارجی را به مغازه‌اش می‌کشاند

آن‌طور که این تعمیر کار قدیمی تعریف می‌کند: «روزی دو توریست هلندی که یک مترجم جوان تبریزی به نام «عرفان عاطفی» همراه آنها بوده، جلوی مغازه‌اش ایستاده بودند، آقای یوسفی از آنها برای نوشیدن چایی دعوت می‌کند و این مقدمه‌ ارتباط گسترده بین تعمیرکار پیر و مترجم جوان می‌شود.

«عرفان» که ۱۸ ساله است نقش زیادی در یادگیری زبان آقای یوسفی داشته است.

هم‌اکنون آقای یوسفی در حد مکالمه توانایی صحبت با توریست‌های خارجی را دارد و حتی عکس‌هایی از تبریز به هر توریست میهمان مغازه‌اش می‌دهد و در مقابل تعدادی از توریست‌ها نیز یادگارهایی مثل پیکسل، جاکلید، جای توتون، دستبند، ساعت، توپ، سوت به او داده‌اند

او می‌گوید: «دفترم را از مسوول تا جوان و ورزشکار و سیاستمدار امضا کرده و دست نوشته‌ای به زبان خود برایم نوشته‌اند ولی هیچ کدام از آنها برای من فرق ندارد».

آقای یوسفی ادامه می‌دهد:  من به زبان انگلیسی به همه آنها می‌گویم که «شما لطف کردید و نوشته‌ای در دفتر برای من به یادگار گذاشتید و مغازه و دفترم نورانی شد چراکه شما آمدید و چیزی نوشتید».

او تعریف می‌کند: «روزی نیست که میزبان یک توریست در مغازه‌ نباشم و از سیبری، آفریقا، مراکش، کلمبیا، مصر، کویت، ترکیه، جمهوری آذربایجان، فرانسه، آلمان، بلژیک، هلند، استرالیا، ایتالیا، آرژانتین و غیره میهمان داشته‌ام».

او ادامه می‌دهد: «من یک تعمیرکار هستم و وقت‌های زیادی با دست‌های روغنی میزبانی کرده‌ام و حتی یکبار توریست اسلواکی به مغازه آمد و حین نوشتن دفتر، چند قطره‌ای از چایی روی دفتر ریخت که بلافاصله با آستین خود آن را پاک کرد و خطاب به من گفت که علی باید مراقب این دفترها باشی، اینها ثروت با ارزشی هستند».

وقتی از او در مورد چگونگی ایجا ایده هدیه دادن به توریست‌ها پرسیدم، این‌چنین توضیح داد: «روزی یک زوج اهل سیبری به مغازه آمدند، مدتی با هم گپ زدیم موقع خداحافظی یکی از آنها خواست تا نامه‌ای برای پدرش بنویسم و این باعث شد تا کارت پستال‌هایی تهیه کنم و با خط خود نوشته‌ای برای میهمان‌ها بنویسم».

به آقای یوسفی می‌گویم که آیا برنامه‌ای برای این دفترها دارد که می‌گوید: «هیچ فکری برایشان نکرده‌ام و نمی‌دانم که آخرش چه خواهد شد ولی دوست دارم که مدت‌ها توریست‌ها بنویسند و من با نگاه کردن به تک تک برگه‌ها، آنها را به یاد بیاورم».

او از اولین کلمه انگلیسی که یاد گرفته است برایم می‌گوید: «اولین کلمه from  بود و بعد به ترتیب کلمات زیادی مخصوصا سلام و احوالپرسی را یاد گرفتم، شاید اوایل پس و پیش می‌گفتم ولی روز به روز سعی می‌کنم تا بهتر شود».

تعمیرکار قدیمی معتقد است: «اگر کلاس زبان می‌رفتم شاید اجبار می‌شد و نمی‌توانستم خوب یاد بگیرم ولی الان با عشق یاد می‌گیرم و با دل با همه میهمان‌هایم حرف می‌زنم و این رمز اصلی برقراری ارتباط من است».

او ادامه می‌دهد: «از تیم حفاظت رئیس جمهور کلمبیا تا مدیرکل سفارت انگلیس و مدیرعامل شرکت‌های معتبر اروپایی در این دفترها یادگاری گذاشته‌اند».

آقای یوسفی همچنین به این موضوع که توریست‌ها با اهداف مختلفی به ایران می‌آیند و هر کدام به یک جنبه از کشور توجه دارند، اشاره می کند و می‌گوید: «برای مثال اکثر آنها مطالعاتی روی کشور داشتند و ما را میهمان‌نواز می‌دانند ولی وقتی بیشتر ارتباط برقرار می‌کنند خودشان اذعان دارند که ایران کشوری وصف‌ناپذیر است».
 
تیم ملی والیبال هند و تیم دوچرخه سواری فرانسه از جمله میهمان‌های ورزشکار آقای یوسفی هستند که یادگاری‌های ورزشی به او هدیه داده‌اند.

در این میان «عرفان» سر صحبت را باز کرده و با لحنی آمیخته به شوخی می‌گوید: «اکثر توریست‌ها از نحوه رانندگی ایرانی‌ها گله دارند! ولی به تنوع غذایی، زیبایی شهر، محبت مردم غبطه می‌خورند».

او ادامه می‌دهد: «در همه کار ترجمه به توریست‌ها گفته‌ام که برای دیدن ایران یک عمر لازم است که باید یک عمر دیگر هم قرض گرفت و ایران را شناخت».


علی یوسفی

خاطره



کام شیرین گردشگران خارجی در تبریز/استقبال با چای و شکلات

این مترجم ۱۸ ساله تبریزی می‌گوید: «آقای یوسفی نمونه بارز فردی است که با عشق و جان برای صنعت توریسم تلاش می‌کند در حالیکه هیچ منفعتی برای او ندارد از این‌رو من هم هر توریستی که به تبریز بیاید را حتماً به مغازه او می‌آورم و به توریست‌ها می‌گویم که الان جایی خواهیم رفت که یک چایی و شکلات رایگان دارد و دفتری برای نوشتن یادگاری».

در پایان گفت‌وگوی صمیمی دو ساعته از آقای یوسفی می‌خواهم تا حرف دلش را به مخاطبان بگوید: «من صاحب یک پسر و دختر هستم و آنها به اتفاق همسرم با این کار من مخالف هستند و معتقدند نباید زمان خود را برای توریست‌ها تلف کنم ولی من با هر کدام از این توریست‌ها به دنیای جدیدی وارد شده‌ام و چیزهای زیادی یاد گرفته‌ام هر چند شاید هیچ مسوول در بخش گردشگری از کار من خبردار نباشد».

او ادامه می‌دهد:«وقتی توریست استرالیایی برای بار دوم به خاطر من به تبریز می‌آید یعنی من دلگرمی برای آنها بودم و این برای من با ارزش است».


گفت‌وگو از وحید زینالی، کتایون حمیدی



دسته بندی : تبریز , * میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان ,
برچسب ها : گردشگری , مرد تبریزی , توریسم تبریز , میراث فرهنگی , گردشگران تبریز , علی یوسفی ,


نویسنده : تبریز قارتال یکشنبه 15 اردیبهشت 1398, 08:58 ب.ظ

«م» مثل مادر «ع»مثل عشق/ دکه‌ای برای کسب و کار حلال نداریم



«م» مثل مادر «ع»مثل عشق/ دکه‌ای برای کسب و کار حلال نداریم

حکایتی دیگر از عشقی که پروانه وار سوزاند و چون شمع گداخت؛ این بار مادری که جوانی شکوفاتر از بهار خود را به پای نهال تن فرزند معلولش ریخت.

 مهیار فاضل: «مادر»، کلمه‌ای آشنا که بوی عشق می‌دهد؛ واژه‌ای به وسعت تمام قلب‌های عاشق که کوله بار کودکی فرزندش را سنگ صبور خویش می‌سازد، و پرنورترین ستاره در سوسوی بی خوابی می‌شود. پروانه‌ای از دشت صبر که فداکاری گلبرگ‌های وجودش، ستاره‌ها نمایی از نگاهش، مهتاب پرتویی از عطوفتش و سپیده نمایی از صداقتش است.
شعر نا سروده عشق و غزل لطیفی از روزگار که جام بلای فرزندانش را جانانه سر می‌کشد و لباس رنج و محنتشان را به تن می‌کند.
رفیع‌ترین داستان زندگانی هر فرد که لطافت نسیم، سپیدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آئینه را در دل می‌پروراند.
آری، مادر کتابی همیشه گشوده‌ای از ایثار است، که داستان پرفراز و نشیب اولین تجربه عشق، اولین نوازش و اولین آغوش را در گوش فرزند زمزمه می‌کند.

مادر



حکایتی به شوری اشک، به شیرینی عشق
باد و بوران همچون حیوانی گریزان از ذبح از دالان‌ها و پس کوچه‌ها می‌گذرد. خیابان حافظ درست مثل همیشه شلوغ است، اما انگار هادی ۳۶ ساله و مادر پیرش از کانون توجه مردمان این شهر، فرسخ ها فاصله دارند و درست در حاشیه اذهان عمومی جا خوش کرده‌اند. پیرزن صندلی شکسته پلاستیکی اش را کنار ویلچر درب و داغون فرزند معلولش گذاشته و در سکوتی معنی دار به گذر عابران چشم دوخته است، این کار هر روزش است؛ چشم دوختن به گذر عابران و تحمل بی اعتمایی شأن.

صدای پایی به گوش می‌رسد، و امید بار دیگر در دل پیرزن جوانه می‌زند، چند بسته دستمال کاغذی با یک لنگ برمی دارد و چشم به راه از راه رسیدن صاحب صدا می‌نشیند، ساعت از ۱۲ ظهر گذشته و هنوز دشتی نکرده است، داستان پرفراز و نشیبش را بار دیگر از جلوی چشم می‌گذراند.

از ۳۶ سال پیش شروع شد، آن روز را خوب به یاد دارد، همان روزی که قرار بود یک بار دیگر طعم شیرین مادر شدن را بچشد، اما به یکباره همه چیز خراب و کام خانواده تلخ شد، هادی کوچک، با معلولیت جسمی پا به دنیای بی رحم انسان‌ها گذاشت.
از آن روز سالیان دور و درازی می‌گذرد، اما کنایه‌ها و نگاه‌های ترحم آمیز مردم هنوز هم ادامه دارد، هنوز هم جگرگوشه خانواده انگشت نمای در و همسایه است.

مامان


پیرزن نگاهش را به آن سوی خیابان می دوزد، کوچه و پس کوچه‌های این محله را خوب می‌شناسد، قریب به ۴۰ سال است، که از محله «غیاث» آمده، و در «ارمنی دونن» خانه خریده‌اند، با آجر به آجر این خانه‌ها خاطره دارد، درست از همان روزی که پدر هادی ترکشان کرده؛ او زیاد نتوانست معلولیت هادی را تحمل کند، ۲۰ سال پیش، مادر و هادی را با کوله باری از تنهایی، تنها گذاشت و حالا هم این راننده بازنشسته تریلی با خانواده‌ای مجزا در شهرک باغمیشه به سر می‌برد و خبری هم از هادی، مادر و خواهرش نمی‌گیرد.


۲۰ تابستان داغ و ۲۰ زمستان سوزناک است که کار هادی و مادر پیرش، شده دستفروشی دستمال کاغذی و لنگ، پیرزن از زخم زبان‌ها خسته شده، از اینکه کار کردنش نقل مجالس باشد، چند وقتی می‌شود با همسایه‌ها هم رفت و آمدی ندارد، چرا که تجسم حرف‌هایی که هر روز پشت سرشان زده می‌شود، مانند پتکی آهنین بر سر پیرزن فرود می‌آید: آن زن دستمال کاغذی می‌فروشد، آن زن لنگ فروش است….


مادر


نگاهی به هادی جوان می‌اندازد و او را از بالا به پایین برانداز می‌کند، کفش‌ها و لباس‌هایش زهوار دررفته است، کهنگی ویلچرش این روزها بیش از پیش خودنمایی می‌کند. آخرین باری که یک ویلچر درست و حسابی داشته، زمانی بود که یک خیر، هادی را با خرج خود به سفر کربلا معلی برده، و با دیدن وضعیت اسفناک ویلچر قبلی، جدیدش را برایش خریده است.

سه سالی می‌شود برای گرفتن ویلچر از بهزیستی روز و شب تلاش می‌کند، اما در هر مراجعه از اتاقی به اتاق دیگر دست به سر می‌شود، و هر بار دست خالی‌تر از قبل بر می‌گردد.

مشکلات خانواده پیرزن به ویلچر محدود نمی‌شود، مستمری ۵۰ هزار تومانی بهزیستی کفاف خرج یک جوان ۳۶ ساله آن هم از نوع معلولش را نمی‌دهد، پیرزن یارانه و مستمری را که کنار هم می‌گذارد، خرج دو هفته هادی هم در نمی‌آید، به همین خاطر نیز از ۱۰ صبح تا پنج عصر دست فروشی می‌کند.

کمک

دلیل اصلی دستفروشی اما امتناع ورزیدن هادی جوان از خانه نشینی است، چرا که «خانه نشینی یک معلول را ذره ذره به کام مرگ می‌کشاند.» این را پزشک معالج هادی می‌گوید.

نسیم اوایل بهار صورت پیرزن را نوازش می‌دهد، چند روزی از عید می‌گذرد، اما آنها همه تعطیلات را مشغول کار بوده‌اند، گرانی‌های اخیر کمر خانواده پیرزن را خم کرده و آنها را از دسترسی به میوه شب عید محروم ساخته است؛ می‌گوید: هر روزی که یک بسته دستمال کاغذی اضافه بفروشم، عید است.

مشکلات خانواده پیرزن به اینجا هم ختم نمی‌شود، معلولیت هادی جوان هر روز مادر پیر را با چالش جدیدتری مواجه می‌کند.

او این روزها آن قدر سنگین شده که قامت مادر و دست‌های زمختش، توان بلند کردن او را ندارد، هر روز صبح بعد صبحانه‌ای مختصر پیرزن او را با بالابری که بر سر در خانه وصل کرده روی ویلچر می‌نشاند، و او را از مسیر ناهموار به خیابان حافظ می‌رساند، مسیری که بیشتر شبیه به موج سواری است؛ می‌گوید: در این شهر جایی برای هادی من و همتایانش نیست، انگار تبریز این روزها هادی‌ها را در شهر خودشان خانه نشین کرده است.

نیازمند تبریزی


مادر پیر از شرایط نگهداری هادی هم می‌گوید: هادی هر صبح کشان کشان طول خانه را می‌پیماید تا به زیر بالابر سر در خانه برسد و بر ویلچرش سوار شود.

او می‌افزاید: بخاطر وزن زیاد هادی، برای استحمام او مجبوریم آشپزخانه را بشوریم، تا هادی در کف لیز آن سر بخورد و کشان کشان خود را به حمام برساند.

خواسته مادر پیر این روزها از مسئولان امر، یک دکه است برای کسب و کار حلال؛ می‌گوید: یکی دو متر باشد هم کافی است، هادی داخل بنشیند، من به بیرون راضی ام.

آنا



یک دکه به من بدهید، می‌خواهم زندگی ام را بچرخانم

هادی چند دقیقه‌ای می‌شود به مادر زل زده، اشک‌های او که آرام روی گونه اش سر می‌خورد، توجه فرزند جوان را جلب می‌کند، آهی از ته دل می‌کشد و به فکر فرو می‌رود، راستی او از زندگی چه می‌خواهد، خیلی زود جواب سوالش را زیر لب زمزمه می‌کند: فقط کربلا….

کمی که بیشتر می‌اندیشد یاد کانکس میوه فروشی می‌افتد، می‌گوید: اگر یک دکه برای میوه فروشی داشتم آن وقت خرج خانواده ام را در می‌آوردم و نیاز نبود در سرما و گرما جان بکنیم.
هادی خطاب به مسئولان می‌گوید: اگر پول دارید، بدهید یک کانکس بخریم و میوه و سبزیجات بفروشیم.

صدای پا نزدیک تر می‌شود و رشته افکار پیرزن از هم می گسلد، پیرزن به صاحب صدا چشم می دوزد، زن جوان نگاهی از سر ترحم به پیرزن و پسر جوانش می‌اندازد و بی تفاوت رد می‌شود؛ پیرزن اما هنوز هم امیدوار است.

عکس از: مینا نوعی / خبرگزاری مهر





دسته بندی : تبریز , متفرقه ,
برچسب ها : مادر , نیازمندان تبریز , کمیته امداد تبریز , خیرین تبریز , معلول , بهزیستی آذربایجان شرقی , دستفروشی در تبریز ,



» درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News ( جمعه 16 اسفند 1398 )
» ویروس کرونا تهدیدی در ایران ( جمعه 9 اسفند 1398 )
» نقاش و نگارگر استاد علی اصغر پتگر ( جمعه 25 بهمن 1398 )
» زینب پاشا بانوی رابین هود ایران ( جمعه 18 بهمن 1398 )
» خانه زیبا که به هتل بوتیک در تبریز تبدیل می‌شود ( یکشنبه 6 بهمن 1398 )
» بنیس شبستر ، روستای دانشگاهی بدون بیکار و بی سواد ( چهارشنبه 25 دی 1398 )
» برف زمستانی 1398 تبریز ( جمعه 20 دی 1398 )
» اردبیل؛ سرزمین چشمه‌های بهشتی آذربایجان ( یکشنبه 15 دی 1398 )
» مشکلات صنعت کفش چرم دستدوز تبریز ( پنجشنبه 5 دی 1398 )
» شب خاطره ها چیلله گئجه‌سی ( شنبه 30 آذر 1398 )
» خلیل بحران طنز پرداز ( چهارشنبه 20 آذر 1398 )
» شهر شکی جمهوری آذربایجان ( یکشنبه 10 آذر 1398 )
» پاکبان و جدال با فاضلاب برای یک لقمه نان حلال ( دوشنبه 4 آذر 1398 )
» دوربین تبریز لینک 80 ( گردشی در اطراف بیلانکوه ) ( جمعه 24 آبان 1398 )
» پارک باغ‌شهر تبریز ( دوشنبه 13 آبان 1398 )
» مسجد حسن پاشا در انتظار احیا ( جمعه 3 آبان 1398 )
» شهر گمشده اوجان آذربایجان در راه احیا ( جمعه 26 مهر 1398 )
» عشایر شاهسون آذربایجان از اصالت تا زندگی شیرین ( سه شنبه 16 مهر 1398 )
» مصاحبه مینا خلیل‌ زاده فتحی برنده جایزه هوانوردی آمریکا ( چهارشنبه 10 مهر 1398 )
» چهار پروژه و نابودی چهار اثر تاریخی تبریز ( جمعه 5 مهر 1398 )
» زووفان حیوانات تبریز ( دوشنبه 25 شهریور 1398 )
» تصاویر محمدحسن‌میرزا قاجار در دارالحکومه تبریز ( پنجشنبه 21 شهریور 1398 )
» دلیرمردی که سوختن ارسباران را برنتابید ( دوشنبه 11 شهریور 1398 )
» حوادث اشغال تبریز توسط ارتش سرخ در شهریور ۱۳۲۰ ( دوشنبه 4 شهریور 1398 )
» شهروند لینک آذربایجانی 78 ( مهری نژاد ) ( سه شنبه 29 مرداد 1398 )
» سرگذشت دراماتیک امپراتوران مدرسه‌سازی مردانی آذر ( شنبه 19 مرداد 1398 )
» ضرورت احیا هتل قدیمی گراند و محله پاساژ تبریز ( جمعه 11 مرداد 1398 )
» ساعت به وقت گدایی در شهر بدون گدا تبریز ( دوشنبه 31 تیر 1398 )
» شهروند لینک آذربایجانی 77 ( آراز نویدی ) ( جمعه 21 تیر 1398 )
» چهارمین جشنواره خلاقیت و نوآوری تبریز ( پنجشنبه 13 تیر 1398 )
موضوعات

لینکستان

» سازمان گردشگری شهرداری تبریز Tourism Development Organization of Tabriz Municipality
» گردشگری آذربایجان شرقی - تبریز توریست
» آپارات کارتونهای آذربایجانی
» وبلاگ کلیبر سیتی (پریسا)
» وبسایت تبریز دانلود (هادی)
» آنایوردوم خطبه سرا
» آذربایجان و پیرامون (عبدالحسین)
» وبلاگ بایرام (بیانی)
» وبلاگ جانیم آزربایجان(elçi bəy)
» وبلاگ مازگامت
» یئنی قاپی
» سایت ادبیات ترکی ایشیق
» شهرمن تبریز (یاشار)
» وبلاگ باخیش(شادی)
» وبلاگ سهند ما (محسن)
» خاطیره لر دوراغی (حسین واحدی)
» صنم در اوج (سجاد)
» وبلاگ اشعار ترکی آذری و فارسی
» یوردوم ملکان
» وبلاگ تبریز شهر اولین ها (سعید)
» سهند توپراقی(جواد نجات)
» املاک قربانی (اسپیران)
» وبلاگ ینگی اسپیران (محمد)
» آنــــا یــوردوم تــبریــز(عبدا.. رضوی)
» وبلاگ کشاورزی آمقانی اسکو(شوکتی)
» وبلاگ گوگان
» ....................................
» وبلاگ اخبار اردبیل (فرزاد)
» وبلاگ شهریمیز اورمو
» دئیه لر(دیگاله)-اورمیه
» وبلاگ مشگین شهر (میلاد)
» وبلاگ چشمه های بهشتی آرتاویل
» پروژه های عمرانی ایران
» وبسایت مشهد امروز (اشکان)
» مشهد شهر بهشت (امیرحسین)
» وبلاگ شهر خرم آباد
» وبلاگ هورامان
» وبلاگ برازجان (بوشهر)
» وبلاگ آموزش رانندگی
» هواشناسی ایرما
» ......................................
» وبلاگ گالری تراکتور
» وبسایت گسترش فولاد تبریز
» وبسایت باشگاه ماشین سازی تبریز
» وبسایت رسمی باشگاه تراکتورسازی
» لینک پیش فرض دوم
» لینک پیش فرض اول
» لیست لینک ها

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

تبریز دیجی لینکلر

تلگرام تبریز ویکی لینکلر

 اینستاگرام تبریز ویکی لینکلر

 آپارات شبکه سهند

آپارات سهند موزیک

آپارات سهند کارتون

آشپزی آذربایجان

تبریز 2018

فیسبوک

لنزور

آذربایجان نیوز

توریسم و گردشگری

سوغات و صنایع دستی

هواشناسی آذربایجان

اصالت و رسوم آذربایجان

مشاهیر

اولین های تبریز

ترکی آذربایجانی

تاریخ باستان

درباره ما


مجموعه تبریز ویکی لینکلر
Tabriz WikiLinks
آغاز وبلاگ در آذر ماه 1391
*******************

وبلاگ تبریز ویکی لینکلر
Tabrizlinks.mihanblog.com

وبلاگ تبریز دیجی لینکلر
Tabrizdigilinks.mihanblog.com

اینستاگرام تبریز ویکی لینکلر
Instagram.com/tabrizlinks

فیس بوک تبریز ویکی لینکلر
Facebook.com/tabrizlinks

شبکه ویدیویی نماشا تبریز لینک
Namasha.com/tabrizlinks

آپارات ویدیویی شبکه سهند
Aparat.com/sahandtv

آپارات ویدیویی سهند موزیک
Aparat.com/sahandmusic

آپارات ویدیویی سهند کارتون
Aparat.com/sahandcartoon

آپارات ویدیویی آشپزی آذربایجان
Aparat.com/sahandchef

آپارات ویدیویی بازنشر تبریز 2018
Aparat.com/tabriz_2018

کانال یوتیوب ویدیویی
youtube.com/tabrizlinks

گالری لنزور تبریز ویکی لینکلر
Lenzor.com/tabrizlinks

تلگرام تبریز ویکی لینکلر
https://t.me/tabrizlinks
@tabrizlinks


ایجاد کننده وبلاگ : تبریز قارتال


    گوگل

    ویکی پدیا

    کتاب ترکی

    دیکشنری زبان ترکی

    دایره المعارف مجازی

    دریاچه ارومیه

    مستمندان تبریز

    استخدامی

    تبریز سرچ

    دیوار تبریز

    رقص آذری

    زنجان توریسم

    تبریز مدرن

    tripadvisor

    تراکتور لینک

    آمار و داده های تبریز

    نصرنیوز

    خبرگزاری شهریار

    آخار آذ

    آناج

    آذرقلم

    دورنا نیوز

    میراث فرهنگی آذربایجان

    صدا و سیمای مرکز استان آذربایجانشرقی

    استانداری آذربایجان شرقی


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic