تبلیغات
تبریز ویکی لینکلر - بزرگترین وبلاگ تبریز و آذربایجان - مطالب * مشاهیر آذربایجان
 

تبریز ویکی لینکلر

 
شاعر روشنفکر میرزا علی‌اکبر طاهرزاده - صابر
نظرات |


میرزا علی‌اکبر طاهرزاده (صابر)
در روز ٣٠ می سال ١٨۶٢ میلادی در شهر شماخی متولد شد. پدرش بقالی کوچکی داشت و به خاطر اعتقادات مذهبی، می‌خواست صابر را در قامت یک روحانی ببیند. به همین دلیل در هشت سالگی او را به مکتب فرستاد. صابر تا دوازده سالگی در مکتب بود تا اینکه بعدها در مدرسه دولتی باکو که توسط شاعر مشهور آن دوران، سیدعظیم شیروانی افتتاح شده بود شروع به تحصیل علوم جدید کرد. در این مدرسه بود که او به استعداد شاعری‌اش پی برد و با کمک سیدعظیم، به خواندن و ترجمه اشعار فارسی پرداخت. اما مدتی بعد پدرش او را از ادامه تحصیل منع کرده و وادار به کار در مغازه نمود. پدر صابر او را به خاطر علاقه ای که به درس و شاعری داشت سرزنش کرده و حتی یک بار دفتر اشعارش را پاره می کند.

لینک فایل PDF هوپ هوپ نامه صابر

 May 30 - Mirzə Ələkbər Sabirin doğum günüdür


شاعر صابر


ماه کنعانین باتیب، ای پیر کنعان، غم یئمه!
تا گلستانین اولوبدور بیت احزان، غم یئمه!
ای دل محنت زده، اول شاد، لبریز سرور
کسب نامردی قیلار افکار وجدان، غم یئمه!
اولمادی مقصودیمیزجه دور چرخ کج مدار
قالمالی دیر بئیله حالت اوزره دوران پایدار:
قسمتیندیر، ائتگیلن هم روز و شب ناله، زار
ای رعیت، ای فقیر و فعله، دهقان، غم یئمه!
صبح تئزدن دور آیاغا، شامه تک چک زحمتی
گوجلولردن ده ائشیت هر نوع فحش و تهمتی
سن ذلیل اول، عیبی یوخ، قوی گوجلو چکسین لذتی
قوی سنی خوار ائیله سینلر خان و اعیان، غم یئمه!
ایشله قوی قدین بوکولسون، ایشله، آلنین ترله سین!
ایشله، آج قال، آج بهایم تک عیالین چرله سین
ظلمدن فریاد و دادی قوی دیلین ازبرله سین
غارت ائتسین روزینی ملا و بگ، خان غم یئمه!
چک گیلن عمرون چاتینجا، بینوا، آه و فغان
بئیله پنهان سرّیلر اولماز سنه هرگز بیان
ملا نصر الدین، «لسان الغیبه» اولدون ترجمان
روح پاکندیر سنین هر دم ثنا خوان، غم یئمه!

صابر در سال ١٨٨۵ به آسیای میانه سفر کرد و از آنجا به ایران آمد.  در سال ١٨٨٧ با دختر یکی از اقوامش ازدواج کرد و در عرض پانزده سال صاحب هشت فرزند دختر و یک فرزند پسر شد. تامین مخارج چنین خانواده پرجمعیتی برای صابر سخت می‌شود و او ناچار به شغل صابون‌پزی می‌پردازد. هرچند این شاعر، سختی‌های زیادی در زندگی متحمل می‌شود اما از لحاظ مادی و معنوی در حق خانواده خود فداکاری‌های زیادی انجام می‌دهد. او دوست دارد همسر و دخترش هم باسواد باشند به همین دلیل به آنها خواندن و نوشتن یاد می‌دهد. دخترش سریه بعدها در خاطراتش از خوبی‌ها و فداکاری‌های پدرش زیاد می‌نویسد.

در اوایل قرن بیستم، اشعار صابر به مطبوعات آن زمان راه می‌یابد. در سال ١٩٠٣، نخستین شعرش در مجله روس شرقی منتشر می‌شود و مدتی بعد هم اشعارش را به مجله حیات ارسال می‌کند. در سال ١٩٠۶، او روزنامه ملانصرالدین را موافق با عقاید خود می‌بیند و شاعر فعال و دوست داشتنی این نشریه موفق می‌شود.
از آن زمان بود که دوستی بی‌نظیری بین جلیل محمدقلیزاده و صابر شروع شد. هر دو هنرمند، به دفاع از حقوق کارگران و قشر محروم جامعه در مقابل حاکمان دولتی و عالمان دینی پرداختند. صابر به همان اندازه که محبوب ملت بود و دوستان زیادی پیدا کرد، مورد خشم و غضب نیز قرار گرفت و حتی برخی روحانیون فتوای قتل او را صادر کردند.

علی اکبر طاهرزاده


از سال ١٩٠٧ به بعد بود که صابر صابون‌پزی را کنار نهاده و به فعالیت‌های فرهنگی و مطبوعاتی پرداخت. او پس از اخذ دیپلم در تفلیس، به باکو رفته و با روزنامه زنبور همکاری می‌کند. در سال ١٩١٠ همکاری اش را با نشریات گونش و حقیقت آغاز می‌نماید. مجله گونش، صفحه طنزی به نام پالاندوز منتشر می‌کند که آثار صابر در این صفحه، با نامهای نیزه‌دار و جوالدوز، مورد استقبال قرار می‌گیرد. همکاری او با ملانصرالدین هم در این سالها همچنان ادامه دارد.
این شاعر بزرگ در اواخر سال ١٩١٠ به بیماری ورم کبد مبتلا شده و به شماخی بر می‌گردد. در سال ١٩١١ برای معالجه بیماری به تفلیس می‌رود. اما درمان ها کارگر نبوده و او در همان سال چشم از جهان فرو می‌‌بندد. صابر را در قبرستان هفت گنبد شماخی به خاک سپرده‌اند. اشعار صابر یک سال پس از درگذشت‌اش تحت عنوان "هوپ هوپ نامه" منتشر و مورد استقبال زیادی قرار گرفت او را به حق می توان یکی از بزرگترین شعرای معاصر آذربایجان نامید.

صابر نه تنها در تاریخ ادبیات آذربایجان، جایگاهی سترگ دارد، بلکه هم چون میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل روزنامه نگار نامی و مبارز میهن مان٬ جایگاهی والا را در مبارزات مردم ایران برای آزادی و برابری به خود اختصاص داده است. شعرهای صابر چون پتکی بر سر محمد علی میرزای قاجار و عمله جهل و ظلم و ارتجاع زمان فرود می آمد و فریاد در گلو مانده مردمی بود که به وسیله او در روزنامه های باکو پژواک می یافت. در آن دوران روزنامه ملانصرالدین٬ به ارگان مجاهدین آذربایجان تبدیل شده بود و صابر در این میان با اشعار آتشین خود٬ آتش به دامن استبداد می انداخت. به ویژه آنجا که با به تمسخر گرفتن ممدلی میرزای قجر می گوید:
ایرانلی دئییل٬ جمله بیلیر «مند علی» یم من
گرگان جفا و ستمین چنگلی یم من
ایرانلی لارین باشلاری نین انگلی یم من
سوررام٬ ایچرم٬ قانلارینی٬ چون زلی یم من
لاشه اؤزومون٬ ات اؤزومون٬ قان اؤزوموندور
شوکت اؤزومون٬ فخر اؤزومون، شان اؤزوموندور


sabir

صابر٬ فقط مرد میدان سیاست نیست. او به خوبی علت العلل دردهای ایرانیان را می داند. جهل و نادانی که همیشه بزرگترین دشمن ایرانیان بوده و هست. از این روست که هنگامی که می خواهد آخوندهای طرفدار محمد علی میرزا(همچون میرزا هاشم در محله دوه چی) را به طعن و ریشخند بگیرد٬ از آنان به عنوان کسانی یاد می کند که خوشبختی آنان در گرو نادانی مردم است و به طعن می گوید:
تحصیل علوم ائتمه کی٬ علم آفتِ جان دئیر
هم عقله زیان دئیر؛
علم آفت جان اؤلدوغو مشهورِ جهان دیر
معروف زمان دئیر؛
پندِ پدرانه م ائشیت٬ ای ساده جوانیم
یاخما غمه جانیم؛
خوش اؤل کسه کیم٬ وِل دؤلانیب٬ داغدا چوبان دیر
آسوده همان دئیر؛


صابر یک روشنگر راستین٬ تاریکی ها و پلیدی های مردم دوران خویش را چون دملی چرکین می بیند و آنها را به سختی نشتر می زند. یکی از بزرگ ترین دردهای آن زمان- که بدبختانه هنوز هم تا حدودی هست- این بود که زنان جزو انسان ها به شمار نمی آمدند و پدر خانواده به خود حق می داد٬ هر گونه که دلش می خواهد با همسر و دخترانش و بلکه پسرانش رفتار کند. در آن دوران سیاه، پدر٬ خود داماد خویش را بدون اینکه دختر ببیند٬ انتخاب کرده و دختر بعد از رفتن به حجله بود که با مردی که قرار بود٬ یک عمر زندگی کند٬ روبرو می شد. چه دختر بچه گان بی گناهی که مجبور بودند با مردی همسن و سال پدر خویش ازدواج کنند. از این رو بود که صابر با طعن و نیش از چنین شوهری(از زبان دختر بینوا) یاد می کند:
اول گون کی آداخلادیز، اوتاندیم
اؤغلان دئدیز ارین٬ ایناندیم
ار بؤیله اؤلورموش، ایندی قاندیم
خان دؤستو٬ آمان دی٬ قؤیما گلدی
کرداری یامان دی٬ قؤیما گلدی
دودکش کیمی بیر پاپاق باشیندا
آغ توکلری بللی دیر قاشیندا
گرچی قؤجا دیر٬ بابام یاشیندا
آمما سوراغان دی٬ قؤیما گلدی
کرداری یامان دی٬ قؤیما گلدی

هوپ هوپ

آثار
علاوه بر هوپ هوپ نامه، آثار صابر بدین گونه فصل بندی شده‌است:

    ساتیریک شعرلر (اشعار طنز) ۱۹۱۱ – ۱۹۰۶
    تازیانه لر (جوابیه‌ها) ۱۹۱۱ – ۱۹۱۰
    بحر طویل لر (بحر طویل‌ها) ۱۹۰۷ - ۱۹۰۶
    مختلف شعرلر (اشعار گوناگون) ۱۹۱۱ - ۱۹۰۲
    نشر ایللری بللی اولمایان شعرلر (اشعاری که سال انتشارآنها نا معلوم است)
    اوشاقلار اوچون شعرلر (اشعار کودکان) ۱۹۱۱ – ۱۹۰۲
    نشر ایللری بللی اولمایان اوشاق شعرلری (اشعار کودکانی که سال چاپ آنها مشخص نیست)
    ترجمه لر (برگردانها) ۱۹۱۰ – ۱۹۰۶
    فارسجا شعرلر (اشعار فارسی)
    مکتوبلار (نامه‌ها)



ترپنمه آماندیر، بالا، غفلتدن آییلما!
آچما گوزونو، خواب جهالتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!
آلدانما، آییقلیقدا فراغت اولا هیهات!
غفلتده کئچنلر کیمی لذت اولا هیهات!
بیدار اولانین باشی سلامت اولا، هیهات!
آت باشینی یات، بستر راحتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای
آچسان گوزونو رنج، مشقت گوره‌جکسن
ملتده غم، امتده کدورت گوره‌جکسن
قیلدیقجا نظر ملته حیرت گوره‌جکسن
چک باشینا یورغانینی، نکبتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!
بیر لحظه آییلدینسا قوتار جانینی، یوخلا
آت تریاکینی، چک،‌بابا قلیانینی، یوخلا
اینجینسه ساغین وئر یئره سول یانینی، یوخلا
ایللرجه شعار ائتدیگین عادتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!
گوز نوری‌دیر اویقو، اونو، دور ائتمه گوزوندن
یول وئرمه مبادا چیخا بیر لحظه سوزوندن
اما ائله برک یوخلاکی، حتی گئت اوزوندن
آفاقی دوتان شور و قیامتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!

صابر


Mən belə esrarı qana bilmirəm
Qanmaz olub da dolana bilmirəm

Axtaxana, sağda dana böyüdü
Mən böyük ollam haçana, bilmirəm

Derlər utan, heç kəsə bir söz demə
Həq sözü derkən utana bilmirəm

Neyləməli, göz görür, əqlim kəsir
Mən günəşi göydə dana bilmirəm

Şiddəti-seylan ilə baran tökür
Bir koma yox, daldalana bilmirəm

Derlər utan, hərzəvu hədyan demə
Güc gətirir dərd, usana bilmirəm

Derlər, otur evdə, nədim, kasibəm
Kəsb eləməzsəm, qazana bilmirəm

Derlər, a qanmaz, de yıxıl, ol, qurtar
He, balam, doğrusu, ay dadaş, mən dəxi
Məsləhət ondan o yana bilmirəm



وای، وای، نه یامان مشکله دوشدی ایشیم، الله!
فریادیمه یئت کیم، یانیرام آتشه، بالله!
اسلامه خلل قاتمادادیر بیر نئچه بدخواه
ایسترلر اولا بنده لرین طاغی و گمراه
ائتدیم نه یامان عصره تصادف، آمان ای وای
لا حول و لا قوة الا بالله!
مکتب لر آچیب ائیله یین احسانی- دئییرلر
مکتبده قویون «اوستولو»، داسقانی- دئییرلر
پر پوچ ائله یین چوب فلقانی- دئییرلر
دیشره چیخارین حضرت ملانی- دئییرلر
ملا قاوولا، یعنی معلم گله واه!... واه!...
لا حول و لا قوة الا بالله!
من آنلامیرام کیم، نولا معنای معلم
قیرخ- اللی منات پول آلا هر آی معلم
بیر تازه اصوله اولا ایفای معلم
پوللاری آلا، سؤیله یه، اوخفقای معلم
ملا اونا حسرتله چکه کوچه ده آه!...آه!...
لا حول و لا قوة الا بالله!
بیر ایلدی، بیر آز چوخ دا اولور، یوخدی دماغیم
نه چاتیر الیم بیر ایشه، نه گئدیر ایاغیم
هر دن یئنی بیر سوز دانیشیر اوغلان- اوشاغیم
تاققیلدایر، آلله دا شاهیدی، قولاغیم
«پورت آرتور»، حریت، «مانجوریا» قاه- قاه
لا حول و لا قوة الا بالله!
آند اولسون اوتن گونلره، دیوانه اولوبلار
اسلامه ده، ایمانه ده بیگانه اولوبلار
بالله باشیم چیخماییر آیا نه اولوبلار
حریته- مریته مستانه اولوبلار
باه باه... گئنه باه باه... گئنه باه باه... گئنه باه باه
لا حول و لا قوة الا بالله!
آخ، آی کئچن ایللر، نولا بیر ده دولانایدین
تازه گئنه بئش یوز ایل اولونجا دایانایدین
علمی، ادبی، فضلی، کمالاتی دانایدین
ای بیلدیر، اینیش ایل، نولا اودلاره یانایدین!
تا ائیله مه ییدین ده بو غافل لری آگاه!
لا حول و لا قوة الا بالله!
بیلمم نه ایشیم واردی، باشیم هاردا قاریشدی
علم ایله بئله دوشمن اولان قوم باریشدی
تجدید وفابیرله معارفله ساریشدی
راحت یاتا بیلمم، منه غم موری داریشدی
ائتمکمی اولار بیر ده بو اویموشلاری اکراه؟
لا حول و لا قوة الا بالله!

شعر


ثرادن بیر ده لی شیطان دئیر: انسانلار، انسانلار!
نه دیر دونیانی دوتموش علم لر، عرفانلار، انسانلار!
قانان کیم، قاندیران کیم، فیض یاب اولسا عوام الناس
دوشر شان و شرف دن ملالار، ایشانلار*، انسانلار!
سئورمی اهل استبداد ملت هوشیار اولسون؟
بونا راضی اولورمو بیرنئچه وجدانلار، انسانلار!
آییلمیش رنجبرلر، آلماق ایستر حق مشروعین
نه یئرده قالمیسیز بگلر، آغالار، خانلار، انسانلار!
محررلر، مفتن لر اوسانمازلار، اوتانمازلار
بازارلار، هرزه لر، افسانه لر، هذیانلار، انسانلار!
شرارت دن چکیب ال، خیره مایل اولمایین بیر دم
کسین باشلار، الین جانلار، تؤکون مین قانلار، انسانلار!
بشر سیز، سیزده قان تؤکمک طبیعی در، جبلی دیر
بوفطرتدن اوزاقدیر، شبهه سیز، شیطانلار، انسانلار؟
دگول میحیف دل لردن غبار جهل محو اولسون
نچون هرگونده قاندان قوپماسین طوفانلار... انسانلار!
دمادم نفس اماره دئمکده اُقتل الاخوان
نچون سالم قالا باشلار، بدنلار، جانلار،انسانلار!
جهالت پرده سین چاک ائتمه یین، اوندا گؤره ر سیز کیم
ثرادیر جسم لر، هم نفس لر، شیطانلار، انسانلار!
*- ایشان: اوزبک و تاتار واعظلری




خان دوستی، آماندی، قویما، گلدی!
دیداری یاماندی، قویما گلدی!
وای، وای، دئیه سن بشر دگیل بو؟
بیر شکله اویان تهر دگیل بو،
آللاهی سئورسن، ار دگیل بو،
اردودی، قاباندی، قویما، گلدی!
دیداری یاماندی، قویما گلدی!
اول گون کی، آداخلادیز، اوتاندیم،
اوغلاندی، دئدیز ارین، ایناندیم!
اَر بویله اولورموش، ایندی قاندیم!
خان دوستی، آماندی، قویما، گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!
قورخدوم، آی آمان، یاریلدی باغریم
بیر نازیک ایپه ساریلدی باغریم
گوپ- گوپ دویونوپ داریلدی باغریم،
جانیم اودا یاندی، قویما، گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!
دودکش کیمی بیر پاپاغ باشیندا،
آغ توکلری بللی دیر قاشیندا،
گرچی قوجادیر، بابام یاشیندا،
اما سوراغاندی، قویما گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!
ایگرنمیشم آغزی‌نین سویوندان،
قطران قوخوسی گلیر بویوندان،
لاپ دوغروسو، قورخموشام خویوندان
بیر افعدی ایلاندی، قویما، گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!


صابیر



" قارقا و تولکو "  یا روباه و زاغ !
شعر: میرزا علی اکبر صابر


ماجرای شعر ترکی و آموزنده «روباه و کلاغ» و تبدیل آن به شعری بی محتوا و کودکانه در کتاب فارسی دوم دبستان داستان «روباه و کلاغ» از شاهکارهای ادبی «میرزا علی اکبر صابر» یکی از مفاخر آذربایجان در کتاب معروف «هوپ هوپ نامه» است که در کتاب فارسی دوم دبستان با ترجمه حبیب یغمایی بدون اشاره به نام شاعر به چاپ رسیده است!
«هوپ هوپ نامه» مجموعه ای است طنزآمیز و دربرگیرنده شعرها و قطعات با مضامین مردمی و انقلابی كه سراینده نامور آن با بهره گیری از طنز خلاق خود در جریان انقلاب مشروطیت در باره مسائل گوناگون كه می توانست برای انقلاب مطرح و مفید باشد سروده است.
میرزا علی اكبر صابر طاهر زاده در سال ۱۸۶۲ در شماخی (آذربایجان) و در خانواده ای متوسط و مذهبی به دنیا آمد. او معتقد به تأثیر شعر در بیداری اذهان مردم و آگاه كردن آن ها از وضعیت موجودشان بود. میرزا علی اکبر صابر به خاطر نوشتن شعر علیه رژیم وقت و افشای عوامفریبی آن ها زبانش بریده شد. و چون کتابش بعد از بریده شدن زبانش تمام و چاپ شد نام کتاب را «هوپ هوپ نامه» گزید؛ زیرا همان طور که در فارسی برای ساکت کردن شخصی سیس می گویند در ترکی هم «هوپ» می گویند!

داستان

سراینده واقعی «روباه و زاغ» کیست؟
کتاب های درسی دوره دبستان بدون اسم بردن از شاعر و پدیدآورنده ی این اثر، این شعر را به نام «حبیب یغمایی» در كتاب درسی به چاپ رسانده اند!
در مورد سراینده واقعی شعر «روباه و زاغ» چند نظر وجود دارد:
• شاعر فرانسوی قرن هفدهم ، ژان دو لافونتن
• یکی از داستان‌های کتاب حکایت های ازوپ است
• این شعر از شاعری روسی به نام «ایوان آندریویچ گریلوف» می باشد که حدودا در سال 1844 م فوت کرده است.
این شعر را برای اولین بار «میرزا علی اکبر صابر» شاعر آذربایجانی دوره مشروطه و صاحب کتاب «هوپ هوپ نامه» به ترکی آذربایجانی ترجمه و به نظم درآورده است.
«صابر» همان شاعری است که شعرهایش در مجله «ملانصرالدین» چاپ می شد و «نسیم شمال» به محض چاپ شعرهایش آن را به فارسی (البته بدون ذکر مأخذ) ترجمه می کرد.
در این خصوص می توان به کتاب از «صبا تا نیما» مراجعه کرد.
ترجمه فارسی این اثر از روی مضمون ترجمه ترکی «صابر» و مربوط به زمان های اخیر است و این شعر انقلابی و آموزنده بدون اشاره به نام شاعر به شعری بی محتوا تبدیل شده و به عنوان شعری کودکانه به نام حبیب یغمایی چاپ رسیده است!
قارغا و تولکو

پئندیر آغزیندا بیر قارا قارغا
اوچاراق قوندو بیر اوجا بوداغا

تولکو گؤرجک یاواش – یاواش گلدی
اندیریب باش ادبله چؤمبلدی

بیر زامان حسرت ایله قارغا ساری
آلتدان – آلتدان ماریتدی باش یوخاری

دئدی: «احسن سنه، آ قارغا آغا!
نه نزاکتله قونموسان بوداغا!

بزه دین سن بوگون بیزیم چمنی
شاد قیلدین بو گلمه یینله منی

نه گؤزه لسن، نه خوش لقاسن سن
یئری وار سؤیله سم – هماسن سن

توکلریندیر ایپک کیمی پارلاق
بد نظردن وجودون اولسون ایراق!

بو یقین دیر کی، وار سئویملی سسین
اوخو، وئرسین منه صفا نفسین!»

بؤیله سؤزدن فرحله نیب قارغا
آغزینی آچدی تا کی، ائتسین – غا

«غا» ائده رکن هنوز بیرجه کره
پئندیری دیمدیییندن ائندی یئره

تولکو فوراً هواده قاپدی یئدی
قارغایا طعنه ایله بؤیله دئدی:

«اولماسایدی جهاندا سارساقلار
آج قالاردی یقین کی، یالتاقلار»!


زاغ و روباه


ترجمه فارسی شعر انقلابی و آموزنده «روباه و کلاغ»

کلاغی که پنیری در دهان داشت
پروازکنان بر روی شاخه ای بلند نشست
وقتی روباه [کلاغ را] دید بلافاصله آرام آرام آمد
سرش را پایین انداخت و با ادب و نزاکت نشست
مدتی با حسرت به سمت کلاغ
از آن زیر سرش رو به بالا دزدکی به کلاغ زل زد
گفت: آفرین به تو ای آقا کلاغ
چقدر با نزاکت روی شاخه نشسته ای!
تو امروز این چمن ما را آراسته کردی
با این آمدنت من را شاد کردی
تو چقدر خوشگل هستی، چقدر خوش لقا هستی!
جا دارد که بگویم تو هما هستی!
موهایت مثل ابریشم و حریر می درخشد
وجودت از بدنظر دور باد!
این یقینی است که تو صدایی دوست داشتنی داری
بخوان تا نفست به من صفا بدهد!
از این حرف ها در حالی که کلاغ به خودش می بالید
دهانش را باز کرد تا بکند «غا»
هنوز یک بار «غا» کرده بود
که پنیرش از منقار افتاد
فورا روباه [پنیر را] در هوا قاپید و خورد
و به کلاغ با طعنه این گونه گفت:
«در جهان اگر آدم های خودشیفته نفهم نبود
یقینا چاپلوسان گرسنه می ماندند!»

و پاسخ صابر :
فارس شـــاعری چوخ سؤزلرینی بیـزدن آپارمیش

"صابر" کیمی بیر سفره لی شاعر ، پخیل اولماز

تورکــــون مثلی ، فولکلــــوری دونیـــادا تـــک دیر

خان یور قانی ، کند ایچره مثل دیر ، میتیل اولماز

(شاعران پارسی زبان ، بسیاری از مطالبشان را از ما گرفته اند

شاعر بخشنده ای همانند صابر ، هیچگاه بخیل نمی شود

ضرب المثل ها و ادبیّات عامیانه ترکی در دنیا تک است و همتایی ندارد

در روستا ضرب المثل است که لحاف ارباب، لحاف یا دوشکی مندرس نیست "هیچگاه از ارزش نمی افتد " )





داستان چوپان دروغگو نیز که در کتابهای دوره دبستان آورده شده است توسط میرزا علی اکبر صابر سروده شده است.
اصل شعر ترکی یالانچی چوبان (چوپان دروغگو) از میرزا علی اکبر صابر:

بیر چوبان بیر گون ائتدی داغدا هارای
جاناوار وار دئدی گلین ای وای

اهل قریه یوگوردو داغ طرفه
گئتمه سین تا قویون قوزو تلفه

بونلاری مضطرب گؤرونجه چوبان
گولمه یه باشلادی دئدی : یاران

سیز بونو سانمایین حقیقت دیر
داماغیم گلدی ، بیر ظرافت دیر

بینوالار قاییتدی لیک چوبان
گئنه بیر گون داغ اوزره قالدی فغان

جاناوار وار دییه باغیردی گئنه
قریه اهلین کمک چاغیردی گئنه

کندلیلر ائتدیلر دوباره هجوم
گئنه اولدو یالانلیغی معلوم

دوغرودان بیر زامان به عزم شکار
قویونا گلدی بیر نئچه جاناوار

هرچه داد ائیله دی چوبان یاهو
ائشیدنلر دئدی یالاندیر بو

بو سبب دن هارایه گئتمه دیلر
اونا هئچ اعتناده ائتمه دیلر

جاناوارلار یئدی بوتون قویونو
ایشته اوغلوم یالانچی لیق اویونو

باق یالانچی تانیلدی چونکه چوبان
دوغرو دئرکن سوزو تانیلدی یالان

هرگز اوغلوم یالان دئمه کی خدا
دوست توتماز یالانچی نی ابدا

هم ده خلق ایچره حرمتین اولماز
عزتین قدر و قیمتین اولماز

چوپان دروغگو

چه خوش گفته است شهریار شیرین سخن:
فارس شاعیری چوخ سؤزلرینی بیزدن آپارمیش
صابیر كیمی بیر سوفره لی شاعیر بخیل اولماز
توركون مثلی، فولكلورو دونیا-دا تك دیر
خان یورقانی، كند ایچره مثل دیر، میتیل اولماز



لینک مشاهیر آذربایجان




مرتبط با : آذربایجان * مشاهیر آذربایجان
برچسب ها : شاعر-ترکی-مشاهیر-مفاخر آذربایجان-داستان ترکی-تورکی-صابیر-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : چهارشنبه 9 خرداد 1397
زمان : 10:30 ب.ظ
دکتر جواد هیئت
نظرات |

مرحوم پروفسور هیئت
پزشک و محقق که در تبریز بدنیا آمد و در باکو خوابید!



دکتر جواد هیئت ، فرزند علی هیئت مجتهد و رئیس سابق دیوان کشور، در سال ۱۳۰۴ در تبریز به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه و دوسال اول رشته پزشکی را در ایران گذرانده و به استانبول رفت و پس از اخذ دکترای پزشکی ، دوره تخصصی جراحی را در استانبول و پاریس به پایان رساند و در سال ۱۳۳۱ به ایران بازگشت .

در مدت ۴۸ سال طبابت و جراحی در تهران ، به تدریس و تألیف کتاب ها و مقالات جراحی پرداخت و در فاصله سال های ۵۵ ـ ۱۳۴۳ ، مجله دانش پزشکی را منتشر نمود . ( در این مجله بیش از پنجاه مقاله علمی به قلم او چاپ شده است ) . در کنار جراحی عمومی ، جراحی قلب را آغاز کرد و در سال ۱۳۴۱ برای اولین بار در ایران موفق به انجام جراحی قلب باز شد .

جواد هیئت


 در سال ۱۳۴۷ اولین عمل پیوند کلیه را در تهران و اولین پیوند قلب سگ ها را در ایران با موفقیت انجام داد . ( دکتر ابتدا روی سگ ها که تا آن زمان در کشور ما بی سابقه بود ماشین قلب و ریه مصنوعی را به کار گرفت و بعد از عمل جراحی روی ۲۵ سگ در بیمارستان شهربانی ماشین فوق الذکر را در جراحی قلب انسان با موفقیت به کار برد . )
از سال ۱۳۴۲ به نمایندگی ایران در « انجمن بین المللی جراحی » و از سال ۱۳۶۲ به عضویت « آکادمی جراحی پاریس » انتخاب شد. تاکنون بیش از ۲۵ مقاله و سخنرانی از او در کنگره های بین المللی جراحی به زبان های فرانسه ، انگلیسی در مجلات معتبر پزشکی خارجی چاپ شده است .

دکتر هئیت به موازات مطالعات و تألیفات پزشکی در تورکولوژی و فلسفه و اسلام شناسی نیز صاحب مطالعه و اهل نظر است و بعد از انقلاب اسلامی با همکاری چند نفر از دوستان صاحب قلم خود ، مجله وارلیق را به زبان های ترکی و فارسی منتشر نموده و در زمینه تورکولوژی شخصأ بیش از صد مقاله در این مجله نوشته است .


تاکنون دهها مقاله و سخنرانی از او در کنگره‌های بین‌المللی جراحی به زبان‌های ترکی آذربایجانی، ترکی استانبولی، فرانسوی و انگلیسی، در مجلات معتبر پزشکی جهان چاپ شده‌است.
پروفسور دکتر جواد هیئت علاوه بر جراحی در زمینه زبان و فرهنگ ترک در آذربایجان و ایران فعالیت داشت.


پرفسور جواد هیئت


علاوه بر اثر حاضر ( سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی ) و آنچه یاد شد ، تألیفات او از این قرار است :

* ترومبوز و قلبیت و درمان آن ( ۱۳۳۵ )
* نگاهی به تاریخ ادبیات آذربایجان ( دوجلد )
* مقایسه اللغتین ( مقایسه فارسی و ترکی ۱۳۶۲ )
* زبان وادبیات ترکی آذربایجان در قرن بیستم ( گزارش به ترکی استانبولی در چهارمین کنگره بین المللی تورکولوژی ـ استانبول ۱۳۶۴ )
* نگاهی به تاریخ و فرهنگ ترکان ( ۱۳۶۵ )
* آذربایجان شفاهی خلق ادبیاتی ( ۱۳۶۷ )
* ادبیات شناسـلیق ( ۱۳۷۴ )
*خلاصه تاریخ فلسفه غرب ( آماده چاپ )

از هفت جلد کتاب درباره تورکولوژی پنج جلد آن در باکو و یک جلد ( نگاهی به تارخ و فرهنگ ترکان ) در آنکارا ازطرف وزارت فرهنگ به ترکی استانبولی به چاپ رسیده است . علاوه بر این دکتر هئیت ، مقالات علمی از تحقیقات خود را درباره تورکولوژی ، ترکی سنقر، ترکی خلج و ترکی خراسانی تهیه و در کنگره های جهانی تورکولوژی ارائه نموده و به عضویت فرهنگستان زبان ترکیه انتخاب شده است .

دکتر هئیت از طرف دانشگاههای استانبول ، باکو و نخجوان عناوین دکترای افتخاری و پروفسـوری دریافت نموده و سالهاست به عنوان یکی از مراجع ترک شناسی در جهان شناخته شده است . دکتر هئیت هنوز هم به فعالیت جراحی و فرهنگی ادامه می دهد . ایشان متأهل و دارای پنج دختر می باشند که دو دخترش پزشک شده اند


جوانی پروفسور جواد هئیت و بولود قراچورلو  شاعر
جواد هیئت


دكتر هئیت به موازات مطالعات و تألیفات پزشكی در تورک شناسی و فلسفه و اسلام شناسی نیز صاحب مطالعه و اهل نظر است و بعد از انقلاب اسلامی با همكاری چند نفر از دوستان صاحب قلم خود، مجله وارلیق را به زبان های تركی و فارسی منتشر نموده و در زمینه تورك شناسی شخصأ بیش از صد مقاله معروف در رابطه با زبان ترکی در این مجله نوشته است.
یکی از تلاش گران مجله « وارلیق » در راه اندازی و انتشار آن، بولود قره چورلو « سهند » بود که مدت کوتاهی پیش از انتشار اولین شماره آن درگذشت. به همین جهت مدت ها دوستان مجله وارلیق در نظر داشتند که نام مجله را « سهند » بگذارند ولی با پیشنهاد حمید نطقی به وارلیق تبدیل شد. استاد شهریار در پیامی که به مجله فرستاد آن را « آزادلیق قوشو وارلیق » ( وارلیق پرنده آزادی ) خواند.
اولین شماره وارلیق به سردبیری حمید نطقی و به مدیر مسئولیتی استاد جواد هیئت در اردیبهشت ۱٣۵٨ انتشار یافت، در همان شماره، خود را ارگان رسمی انجمن آذربایجان نامید، هرچند مقالاتی هم به زبان فارسی منتشر می کرد ولی بیشتر نوشته ها به زبان ترکی آذری و اغلب پژوهشی و علمی بودند. استاد هیئت همواره به دوستان و یا مقامات دولتی یادآور می شد که من یک آذربایجانی ترک و  ترک زبان هستم.

هئیت

وارلیق


 صاحب امتیاز و مدیر مسئول جواد هیئت با همکاری جمعی از روشنفکران و پژوهشگران ترک از جمله حمید نطقی، محمدعلی فرزانه، حسن مجیدزاده ساوالان، کریم مشروطه چی سؤنمز، منظوری خامنه، صمد سرداری نیا، غلامحسین بیگدلی و… اقدام به انتشار مجله وارلیق نمود. پس از درگذشت پروفسور دکتر جواد هیئت در سال ۱۳۹۳ (۲۰۱۴) بر اساس وصیت ایشان محمدرضا هیئت که سالها رداکتور و دبیر نشریه بود، امتیاز و مدیریت مجله وارلیق را بر عهده گرفت. تمرکز اصلی این فصلنامه بر زبان و لهجه‌های ترکی در جهان، ایران و آذربایجان؛ بررسی تاریخ، ادبیات و فرهنگ ترکی؛ تنظیم سیاست زبانی و تقویت زبان معیار ترکی در ایران می‌باشد. دوره جدید مجله وارلیق به مدیر مسئولی محمدرضا هیئت به همان ترتیب، زبان و الفبا در آنکارا منتشر می‌شود.

زبان مردم آذربایجان ترکی است و آذربایجان نام سرزمینی آنان است. هرچند استاد هیئت یکی از شخصیت های برجسته و چند وجهی جامعه آذربایجان و متخصص در علوم پزشگی است ولی سخن گفتن پیرامون ایشان بدون پرداختن به مجله وارلیق امکان پذیر نیست زیرا انتشار این مجله در طول این سال ها همواره مهر و نشان استاد هیئت را با خود داشته است. بنابرین نام و نشان استاد با مجله وارلیق یکی شده، جدایی آن دو قابل تصور نیست.



خاطره ای از پرفسور جواد هئیت
[http://www.aparat.com/v/GkHS9]



ﻭﺻﯿﺖ دکتر ﺟﻮﺍﺩ ﻫﯿﺌﺖ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ

ﻭﻗﺘﯽ‏( ﺩﮐﺘﺮ‏)ﺣﻤﯿﺪ ﻧﻄﻘﯽ ﺩﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ آﺧﺮﯾﻦ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ می کشید ﻣﻦ ﺑﺎﻻی ﺳﺮﺵ ﺑﻮﺩﻡ. ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ 
ﺣﻤﯿﺪ ﻧﻄﻘﯽ ﺩﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﻢ ﻣﺴﺄﻟﻪٔ ﻣﻠﯽ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﺁﺯﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻧﯿﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﻮﺩ .
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻗﻮﻝ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﮑﺸﻢ . ﻣﻦﺭﻭﯼ ﻗﻮﻟﻢﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ . ﺍﻣﺎ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽﺍﺯ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻫﻮﯾﺘﻤﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻡ . ﺷﮑﺮ ﺧﺪﺍ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺗﺮﮎ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻫﻮﯾﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﺮﮐﯽ ﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ .

ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻤﯿﺪﻧﻄﻘﯽ ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ . ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﯾﮏ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺗﻮ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﺳﻦ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺳﺎﻧﯽ .

ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﺗﺮﮐﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺧﻂ ﻣﻘﺪﻡ ﺟﺒﻬﻪ ﺷﻤﺸﯿﺮﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻮﺍ ﭼﺮﺧﺎﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻬﺎ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﺎﮎ ﻧﺸﺎﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻧﺎﻣﯿﺪﯾﻢ .
آﺭﯼ ﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻧﻨﻮﺷﺘﯿﻢ . ﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﺎﺯ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ آﻧﻬﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﻮﯾﺲ …!!!

ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺟﺒﻬﻪ، ﺗﺎﺭﯾﺦﻧﻮﯾﺲ ﻓﺎﺭﺱ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﻮﺷﺖ . ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻨﻮﺷﺘﯿﻢ . ﺍﺣﺘﯿﺎﺟﯽﻧﻤﯿﺪﯾﺪﯾﻢ . آﺭﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﻮﯾﺲ ﻓﺎﺭﺱ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻏﻼﻣﺎﻥ ﺗُﺮﮎ کرد ﻭ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺭﺍﻥ ﻭ ﻭﺯﯾﺮﺍﻥ ﮐﺎﺭﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ !
ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻋﺒﺎﺳﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ . ﻫﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﮏ ﺧﺮﻣﺪﯾﻦ ۲۳ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﮐﺮﺩ . آﺭﯼ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺏ ﺑﻨﮕﺮﯾﻢ ﻭﺭﻭﺩ ﺗﺮﮐﻬﺎ ﻣﺴﺎﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺍﻧﺤﻼﻝ ﻭ ﺿﻌﻒ ﻭ ﺍﻧﻘﺮﺍﺽ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻓﺎﺳﺪ ﻭ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﯼ ﻋﺒﺎﺳﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻮﺍﻟﯽ ﻣﯿﻨﺎﻣﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻡ آﻣﺪﻧﺸﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﻋﺮﺏ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦﻣﯿﻨﺸﺖ . ﻭ ﺍﮔﺮ ﻋﺮﺏ ﻣﯿﻨﺸﺴﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ . ﺗﺮﮐﻬﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺳﻠﺴﻠﻪﻋﺒﺎﺳﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺟﻨﮓ ﺁﻭﺭﯼ ﻭ ﺩﻻﻭﺭﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﻧﻈﻢ ﻭ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺷﺎﻥ ﺯﻭﺩ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺶ ﺟﺬﺏ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﺍﺭﺗﺶ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﻭﯼ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻠﻔﺎﯼﻋﺒﺎﺳﯽ، ﮐﻮﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺧﻠﻔﺎﯼ ﻓﺎﺳﺪ ﻭ ﺑﺴﺘﻦ ﺧﻠﻔﺎﯼ ﻓﺎﺳﺪ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺍﺳﺐ ﻭ ﻧﺼﻒﮐﺮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﻓﺎﺳﺪ ﻭ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ .


ترکی


تراکتوری


ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﻮﯾﺲ ﻓﺎﺭﺱ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏﺗﺎﺭﯾﺨﺶ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ ﺗﺮﮐﻬﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮔﺴﺘﺎﺥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺧﻠﻔﺎﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺭﺍ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺧﻮﺩﺭﺍ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﺩﯾﮑﺘﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ . ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺧﻠﯿﻔﻪ ﻋﺒﺎﺳﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺑﻨﻮﯾﺲ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺗﺮﮎ .

ﺍﻣﺎ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﻭﺭﻭﺩ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻓﺎﺭﺱ ﺑﻪ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺧﻼﻓﺖ ﻋﺒﺎﺳﯽ ﻣﺴﺎﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮ ﻭ ﺑﯽﺭﺣﻢ ﺗﺮ ﺷﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﻭ ﻓﺎﺳﺪ ﻭ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭ . ﺟﻌﻔﺮ ﺑﺮﻣﮑﯽ ﻭ ﺳﻬﻞ ﺑﻦ ﻓﻀﻞ .ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺧﺎﺋﻦ ﺭﺍ ﺗﺎﺭﯾﺦﻧﻮﯾﺲ ﻓﺎﺭﺱ ﻭﺯﺭﺍﯼ ﮐﺎﺭﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﻨﺎﻣﺪ . ﮐﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﮐﺎﺭﺩﺍﻥﺍﺳﺖ؟
ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻪ ﻣﻠﺖ ﻭ ﺧﺎﮎ ﺧﻮﯾﺶ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ آﺧﺮ ﻫﻢ ﺟﻌﻔﺮﺑﺮ ﻣﮑﯽ ﺩﺭﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﺳﻬﻞ ﺑﻦ ﻓﻀﻞ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ .
ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ آﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﻫﯿﭻﺟﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻫﻢﻭﻃﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﺮﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﻮﯾﺲ ﻓﺎﺭﺱﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﺑﺎ ﺗﺮﮐﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﯿﭻ ﺣﺲ ﻣﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﮐﺸﻮﺭﺧﻮﯾﺶ ﻗﺎﯾﻞﻧﯿﺴﺖ، ﺩﻻﻭﺭ ﺗﺮﮎ ﺭﺍ ﻏﻼﻡ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ ﻭ ﺧﺎئن ﻓﺎﺭﺱ ﺭﺍ ﻭﺯﯾﺮ ﮐﺎﺭﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ . ﮐﺠﺎﯼﺍﯾﻨﻬﺎ ﮐﺎﺭﺩﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼﺧﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻧﻘﺸﻪ ﺍﯼ ﺑﮑﺸﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ آﺧﺮ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺯﺑﻮﻧﯽ ﻭ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﻣﺮﺩﻧﺪ .

ﺑﺮﻭ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﺁذﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻧﯽ ﻭ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﮎﻣﺎﺩﺭﯾﻤﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﯼ ﺑﮕﻮ ﺟﻮﺍﺩ ﻫﯿﺌﺖ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﻭﯾﺪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ ﻭ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ . ﻧﺘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺿﻌﯿﻒ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﮔﺮ ﺿﻌﯿﻒ ﻫﻢﻧﻮﺷﺘﯿﺪ ﺑﺎﺯ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎﺭﯾﺦﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻮﺩ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﻢ . ﻭ ﺍﻻ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﻭﺧﺎﺋﻨﯿﻦ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﺎﺭﺩﺍﻥ ﻭ ﺩﻻﻭﺭﺍﻥ ﺗﺮﮎ ﺭﺍ ﻏﻼﻡ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ.

ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺧﯿﺎﻧﺖﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻢ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ . ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﺴﻞ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﻭ ﺍﮔﺎﻩﺣﺮﻓﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ .




لینک مجموعه پستهای مشاهیر و بزرگان آذربایجان




مرتبط با : آذربایجان * مشاهیر آذربایجان
برچسب ها : ترک شناس-مجله وارلیق-پروفسو جواد هیئت-محقق و پزشک تبریزی-افتخار آذربایجان-جراح قلب-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : دوشنبه 7 اسفند 1396
زمان : 11:58 ب.ظ
نادرشاه و ایل ترک افشاریه ایران
نظرات |

نادرشاه ناپلئون تُرک ایران


ناپلئون بناپارت فرانسه:  عظمت انسان ها از دو عامل نشات می گیرد: جسارت مردان و نجابت زنان. در كنار این دو عامل عنصر دیگری است كه انسان را به عظمت واقعی می رساند و آن عشق به وطن و عدم تردید در فدا نمودن جان در راه وطن می باشد. ترك ها دارای تمامی این عناصر بوده و به همین دلیل است كه شما می توانید یك تُرک را بكشید ولی هرگز نمی توانید وی را شكست دهید.

نادرشاه


افشارها به (به ترکی آذربایجانی: avşarlar یا afşar) طایفه‌ای از ترک‌های اُغوز هستند که در ایران، ترکیه و افغانستان پراکنده‌اند. مراکز اصلی سکونت آنان در ایران استانهای، آذربایجان غربی و زنجان و کرمانشهرستان بافت و خراسان است؛ اما تیره‌هایی از آنان را در استانهای آذربایجان، ، قزوین، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد و همدان و خوزستان (رامهرمز)، مرکزی و البرز (ساوجبلاغ) و می‌توان یافت

اَفشار یا اوشار یکی از ایل‌های ترکمان جزء گروه قومی ترک‌های آذربایجانی هستند. که در زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با شش ایل بزرگ از آناتولی عثمانی به ایران آمدند و پایه‌های دودمان صفوی را بنیاد گذاردند. این ایل به دو شعبهٔ بزرگ تقسیم می‌شد: یکی قاسملو و دیگری ارخلو یا قرخلو؛ نادرشاه افشار از شعبهٔ اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و درهٔ گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمن‌ها مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند


اوشر یا اوشار را یکی از ۴ فرزند یولدوزخان پسر سوم آغوز و به معنی چالاک آورده‌اند. قوم افشار ظاهر نام خود را از نام سر دودمان قومی خود اوشر گرفته است.


کوچ ایل افشار به اورمیه و اراک
در پی خاتمه نبرد دیمدیم در دوره شاه عباس صفوی و تبعید کرمانجها به خراسان ایل افشار به ارومیه کوچانده شدند. گروهی دیگر از این قوم به استان مرکزی تبعید شدند.

افشارها در صحنهٔ تاریخ
افشارها تحت ادارهٔ آق‌سنقرْ اتابکان موصل را تشکیل دادند و اینها در فتح آناتولی نقش مهمی ایفا نمودند. از طرف ملکشاه، آق‌سنقرْ «قاسم‌الدوله» لقب گرفت و ولایت حلب یافت. عمادالدین زنگی حکومت اتابکان موصل را تشکیل داد (۱۱۴۶–۱۱۲۸) و از طرف خلیفه لقب «فاتح» گرفت و در جنگهای صلیبی شرکت کرد. پسر و جانشین نورالدین محمود به علم و ادبیات علاقه داشت. شیرکوه (ابوحارث اسدالدین) و صلاح‌الدین ایوبی تحت لوای او بودند و به کمک او در ۱۱۷۱ حکومت فاطمی را برانداختند. بعد از صلاح‌الدین، فرزندش نتوانست قدرت پدر را پیدا کند و در قرن سیزده میلادی تابع مغولها شدند. در نتیجه، افشارها به جنوب آناتولی کوچ کردند و به کمک دیگر ترکمنان حکومت خانی قره‌مان را تشکیل دادند.

افشارهای آناتولی بیشتر از احفاد سه خانواده‌اند که از حلب آمده‌اند و عبارتند از: قوت بیگلی اوغوللاری، گؤندؤز اوغوللاری، کویک اوغوللاری.


بزرگترین شهر افشار نشین ایران و جهان شهر ارومیه است چنانچه لرد کرزن در قرن بیستم هنگام ورود به شهر ارومیه می‌نویسد: «این شهر که در ارتفاع ۴۴۰۰ پا از سطح دریاست بین ۳۰۰۰۰ و ۴۰۰۰۰ نفر سکنه دارد که بیشتر آنها طایفهٔ ترک افشار هستند، ولی مقدار زیادی هم خانواده‌های نسطوری و کلیمی و ارمنی در آنجاست .» ‏

افشارهای ایران عبارتند از:قره گزلی، قره حسنلو، قره گوزلو، گندزلو، بکیشلو، سعیدلو، قرالرلو، بدیرلو، عربلو، غفرانی، طرزیلو، شاملو، اصانلو، قاسملو، ایناللو، ارشلو، گؤندؤزلو، تکشلو، کهگیلولو، قرخلو، تکه‌لو و ایمیرلوو … این طایفه‌ها از قبیله‌های گؤندؤتخزلو و کؤپک‌لو و افشارهایی که از آسیای میانه آمده‌اند، تشکیل یافته‌است.[۲۰] تیره شول هم جز تیره‌های ایل ترک افشار می‌باشند که در کرمان و داراب فارس زندگی می‌کنند و اصالتشان به منطقه شولستان فارس برمیگردد. تیره بیگدلی در خوزستان شهرستان رامهرمز در روستاهای رستم‌آباد و دره دان (دره دون) و پتک بیگدلی و … زندگی می‌کنند. تیره قرخلو در استان مرکزی و اراک زندگی می‌کنند.

افشاریان

سلسه افشار


کتیبه ترکی نادر شاه در کلات نادری

این سنگ نوشته تركى معروف به كتیبه نادرى در مدخل در بند ارغون شاه  در كلات نادرى ٬ ملك پدرى نادر (دره گز خراسان)٬ پیش از آبادی دربند قرار دارد. اشعار به خط تركى – عربى به سال ١١٥٥-١١٥٧ بر روى صخره بزرگى حك شده است. ارتفاع كتیبه از سطح رودخانه ١٥ متر بوده دارای ٢٤ بیت شعر تركی (٤ مصراع عربی) است. اشعار متعلق به “گلبن افشار” از شاعران دربار نادر شاه افشار است. در باره وى معلومات گسترده اى وجود ندارد. شعر در ستایش ثنای نادر پسر شمشیر است و با حمد خدا شروع می شود و همچون دیگر آثارش با مرگ او ناتمام مانده است. حكاك این كتیبه كم نظیر در تاریخ اسلامى و تركى دانسته نیست.

بسم الله الرحمن الرحیم و هو الاعلی
ایبتیدا حمد-ى خودا-یى احد-و فرد-ى قدیم
قادیر-ى لم یزل-و عالیم-و دانا-و حكیم
او كی بو كون-و مكانی یارادیب قودرتدن
او كی بو بحر-و بری خلق ائدیب شؤوكتدن
ایكی عالمده اودور بنده لره یاور-و یار
حیكمتیندن گؤرونور بنده لره هر آثار
خلق-ى عالم هامى مؤحتاجدیر او درگاهه

کتیبه نادرشاه



تپه باستانی نادری از آثار باستانی و تاریخی شهرستان پارس آباد در بخش اصلاندوز شهر اردبیل است.

این اثر تاریخی در جنوب غربی شهر اصلاندوز در ملتقای رود ارس و دره رود قرار داشته و بلندی این تپه ۳۰ متر و محیط اطراف آن حدود هزار و ۵۰۰ متر و طول آن ۱۲۰ متر و عرض آن حدود ۱۰۰ متر است.
برخی اعتقاد دارند که تپه نادر به دلیل اهمیت و موقعیت استراتژیکی و نظامی آن از قدیمی‌ترین قلاع منطقه بشمار می‌رفته و قدمت آن تا هزاره سوم و چهارم قبل از میلاد تخمین می‌زنند.
تپه نادری از نظر تاریخ

این تپه از نظر تاریخی قابل توجه است، چرا که در این تپه نادرشاه جهت خلع شاه طهماسب دوم صفوی انجمن بزرگی تشکیل داد و سران کشور و بزرگان را به دشت مغان فرا خواند که منجر به خلع طهاسب میرزا و رسیدن وی به تخت سلطنت شد.
همچنین گفته شده که نادرشاه افشار در زمان تاجگذاری خود در دشت مغان دستور داده است که هرکدام از سربازانش دامن لباس خود را پر از خاک کرده و روی هم ریخته بودند تا تپه‌ای ایجاد شود تا نادرشاه در روی آن برای لشگریانش و مهمانانش سخنرانی کند و بعد از آن تپه نادری به ارتفاع ۹ متر ایجاد شد.
بیشتر سفالهای به دست آمده از تپه نادری بدون لعاب، ساده و متعلق به دوران اسلامی می‌باشد. کنار تپه نادری بقایای یک کارگاه آهک پزی وجود دارد.

به عقیده کار‌شناسان کشف اشیایی مثل سفال خشت پخته دوران پارتی، سفالهای منقوش دوره اسلامی و تعداد زیادی سنگ اپسیدین به حالت تیغه و سنگ خام نشان می‌دهد این محل در سدههایی واحد مسکونی بزرگی را تشکیل می‌داده و از هزاره اول پیش از میلاد تا اواخر سده یازدهم هجری قمری مسکونی بوده است

تپه نادری در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۴۷ با شمارهٔ ثبت ۷۹۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

تپه نادری



افشاریان یکی از سلسله های ترک تبار می باشد که از سال 1736 میلادی توسط نادر شاه تاسیس و به مدت 60 سال حکم راندند
نادر شاه از ۱۱۱۴ خورشیدی تا ۳۰ خرداد۱۱۲۶ خورشیدی، پادشاه ایران بود او در سال ۱۰۶۷ در ایل افشار در «درگز» خراسان به دنیا آمد اَفشار یا «اوشار» یکی از ایلهای بزرگ ترکان اغوز است
این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‏شد: یکی «قاسملو» و دیگری «ارخلو یا قرخلو»؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی «ابیورد» و «درگز» و «باخرز» تا حدود «مرو» مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند.
او از مشهورترین پادشاهان ایران پس از اسلام است و بسیاری از مورخین او راقدرتمندترین پادشاه ایرانی بعد اسلام می دانند که سرکوب افغانها و بیرون راندن عثمانی و روسیه از کشور و تجدید استقلال ایران و نیز فتح هندوستان و ترکستان و جنگهای پیرزومندانه او سبب شهرت بسیارش گشت.در اروپا به او لقب «آخرین جهانگشای شرق»، «ناپلئون ایران» و «اسکندر دوم» نیز دادهاند


دوران پادشاهی شاهان افشار


نادرشاه افشار (از سال ۱۱۱۵ تا سال ۱۱۲۶ خورشیدی)
رضاقلی میرزا افشار (از سال ۱۱۱۵ تا سال ۱۱۱۹ خورشیدی) به‌عنوان نایب‌السلطنه حکم پادشاهی داشت.
نصرالله میرزا افشار (از سال ۱۱۱۹ تا سال ۱۱۲۶ خورشیدی) به‌عنوان نایب‌السلطنه حکم پادشاهی داشت.
عادل‌شاه افشار (از سال ۱۱۲۶ تا سال ۱۱۲۷ خورشیدی)
ابراهیم‌شاه افشار (ازسال ۱۱۲۷ تا سال ۱۱۲۸ خورشیدی)
شاهرخ‌شاه افشار (ازسال ۱۱۲۸ تا سال ۱۱۲۹ خورشیدی) دوره دوم (از سال ۱۱۳۰ تا ۱۱۷۵ خورشدی) حاکم مشهد،
نصرالله میرزا دوم (از سال ۱۱۴۷ تا سال ۱۱۶۰ خورشدی) به‌عنوان نایب‌السلطنه حکم پادشاهی داشت.
نادر میرزا افشار (از سال ۱۱۶۰ تا سال ۱۱۷۵ خورشدی) به‌عنوان نایب‌السلطنه حکم پادشاهی داشت.


ویژگیهای مهم حکومت افشاریه:

    نظام اداری و حکومتی ایران
    نظام اجتماعی ایران
    نظام اقتصادی ایران
    مناسبات خارجی ایران

نادر شاه

نادرشاه افشار

نگاره نادرشاه و محمد شاه گورکانی ترُک
نادر

ایران در دورهٔ نادرشاه

نادرشاه افشار در سال ۱۰۶۶ خورشیدی در ایل افشار در درگز در شمال خراسان به دنیا آمد. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‌شد: یکی قاسملو و دیگری قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و درگز و باخرز تا حدود مرو جای داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایل‌ها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند.

نادرشاه افشار را می توان مشهورترین پادشاه ایران دوره اسلامی دانست. سرکوب افغان ها و بیرون راندن عثمانی و روسیه از سرحدات کشور و تجدید استقلال ایران و چیرگی و جنگ های پیروزمندانه در حواشی کشور و مهم تر از همه فتح هندوستان باعث شهرت نادرشاه در تاریخ سیاسی دوره میانه ایران شده است. اما قابل توجه ترین اقدامات نادرشاه تلاش در جهت دست یافتن به وحدت سرزمینی در فلات ایران و وحدت شیعه و سنی در عالم اسلام است. دو کاری که نادرشاه به مثابه آخرین پادشاه فلات بزرگ ایران توانست انجام دهد و نام پرشکوهی از خود در صفحات تاریخ به یادگار بگذارد.

در زمانی که صفویان با شورش افغانها از هم پاشیده بودند و کشور مورد تجاوز دشمنان داخلی و خارجی بود، عثمانیها ازغرب و روسها از شمال و اعراب از جنوب و ترکمانان از شرق به تاخت و تاز و قتل و غارت مشغول بودند، نادر وضعیت حاکمیت ایران را سامان داد
در عهد نادر دشمنان و متجاوزان به کشور توسط وی سرکوب شدند و کشور اندکی از قدرت گذشته خویش را در حفاظت از مرزها و اعمال قدرت یک حکومت مقتدر مرکزی بر تمام وطن، بازیافت. ترکمانان وازبکان به ماوراءالنهر عقبنشینی کردند.
بناهایی که به دستور نادر در خراسان بنا شدهاند، نظیر کلات نادری و کاخ خورشید از آثار مهم بازمانده از این دوران هستند.
در عهد او به سپاه و تأمین نیرو بسیار توجه میشد. نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم کرد و ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت. شهرها یا ولایات ایران در دوره نادر به شرح زیر بودند: آذربایجان، افغانستان، بلوچستان (پاکستان)، ترکمنستان، گرجستان، داغستان، بحرین، قطر، کشمیر و غیره

از دیگر اقدامات وی تدابیر مختلفى است كه  براى حفظ و ارتقاء موقعیت رسمیت و دولتى بودن زبان تركى٬ كاربرد در عرصه دیپلماسى و تثبیت آن به عنوان زبانى نوشتارى انجام داده است.

اصل و نسب نادر از ایل افشار است که شاخه ای از ترکان غز به جای مانده از کوچ سلاجقه به ایران بوده اند. شایان ذکر است که نادر از نژاد ترک است. ایل افشار از ایلات شاهسون هم پیمان با شاه اسماعیل و صفویان بوده و نکته جالب سنی بودن همه ایل افشار است. هر چند که تاریخ پاسخ روشنی به نوع مذهب نادر ندارد. ارادات او به حضرت علی (ع) و ابوحنیفه یکسان بوده است و چنان که مرقد و بارگاه امامان شیعه در سامرا و کاظمین را بازسازی کرده است همانطور هم مرقد ابوحنیفه در بغداد را تکریم و بازسازی کرده است. دیدگاه نادر درخصوص علت سقوط صفویان بسیار تیزبینانه بوده است.


فرزندان نادرشاه
دوره افشاریه

شمشیر نادرشاه
افشاریه

افشاریان


فتوحات نادر

نادرشاه افشار بیشتر عمر خود را در جنگ و فتح گذراند. او ابتدا به شاه تهماسب دوم پیوست و در 1139 ق سردار سپاه او شد. سپس خراسان را به تصرف خود درآورد. مالک بزرگ، ملک محمود سیستانی تا حدی مانع قدرت گیری نادر شد، ولی نادر در سال 1137 ق، پشتیبانی شاه تهماسب دوم صفوی و فتحعلی خان قاجار را جلب کرد و توانست ملک محمود را شکست دهد و حاکمیت شاه ایران را در خراسان برپا کند.
شاه تهماسب نیز، نادرقلی را والی خود در خراسان اعلام کرد و پس از آن نادر نام خود را به «تهماسب قلی» تغییر داد. سال بعد، او پس از سرکوب چند متخاصم، به حکمرانی کامل خراسان رسید. ولی پس از آن برای به قدرت رساندن شاه تهماسب با افغان ها وارد جنگ شد.

در 1142 رییس افغان ها یعنی اشرف افغان را در مهماندوست در نزدیکی دامغان (طی نبرد دامغان) و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست داد. او سپس در تعقیب اشرف، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داد و قبایل این دیار را مطیع خود کرد.

بدین ترتیب پس از هفت سال شورش افغان ها در 1142 ق به پایان می رسد. اما افغان های مخالف نادرشاه پس از فتح قندهار به دست نادر، به دهلی گریخته بودند. نادرشاه سه بار به پادشاه هند، محمدشاه گورکانی، اخطار دارد تا نظامیان اشرف افغان را به ایران تحویل دهد. در پی عدم تحویل آنها، سپاه ایران از رود سند گذشت و در جنگ کرنال هندی ها را شکست داد و دهلی را تصرف کرد.

آنها سپس 800 افغان را در بازار دهلی دار زدند. نادر به رغم کمی سپاهیانش در مقابل لشکریان فیل سوار هندی، توانست با به کارگیری تاکتیک های نوین جنگی پیروز شود. در جنگ کرنال در طی یک روز، بین بیست تا سی هزار شهروند هندی کشته شدند.


نبرد کرنال
جنگ کرنال

نادر شاه ناپلئون ایران

جنگ ترکها

افشار

توپ جنگی مربوط به دوران صفویه و افشاریه در آرامگاه نادرشاه افشار

توپ جنگی


سرنوشت نادر
نادرشاه در اواخر عمر تغییر اخلاق داد و پسر خود رضاقلی میرزا را کور کرد. سپس از کار خود پشیمان شد و برخی از اطرافیان خود را که در این کار آنها را مقصر می دانست، کشت. نادر برای تامین هزینه جنگ های خود مجبور بود تا مالیات های گزافی از مردم بگیرد، به همین دلیل شورش هایی در جای جای کشور روی می داد. زمانی که نادر برای رفع یکی از این شورش ها به خراسان رفته بود، جمعی از سردارانش به رهبری علی قلی خان شبانه به چادر ولی حمله کردند و او را به قتل رساندند.

گفته لارنس لاکهارت مورخ انگلیسی ماجرا از این قرار بوده: «نادر در ماه های پایانی عمر در اوج خشونت حکومت می کرد و به دلایلی چند به تمامی سردارانش سوءظن داشت. نادر شبی رییس آنها را احضار کرد و چنین گفت: من از نگهبانان خود راضی نیستم و از وفا و دلیری شما آگاهم حکم می کنم فردا صبح همه آنان را توقیف و زنجیر کنید و اگر کسی مقاومت کند ابقا نکنید. حیات من در خطر است و برای حفظ جان فقط به شما اعتماد دارم.

جسد نادرشاه

قبر



نوکری گرجی این موضوع را به اطلاع سرداران نادر رساند و ایشان مصمم شدند تا دیر نشده، نادر را از میان بردارند. تا پاسی از شب رفت، مواضعین به خیمه چوکی، دختر محمدحسن خان قاجار، که نادر آن شب را در سراپرده او بود، رو آوردند.
 
ترس به آنان چنان غلبه کرد که اکثرشان جرات ورود به خیمه را نکردند. فقط محمدخان قاجار، صالح خان و یک شخص متهور دیگر وارد شدند و چوکی تا متوجه آنها شد نادر را بیدار کرد. نادر خشمناک از جای برخاست و شمشیر کشید. پایش در ریسمان چادر گیر کرد و درافتاد. تا خواست برخیزد، صالح خان ضربتی وارد آورد و یک دست او را قطع کرد. سپس محمد خان قاجار سر نادرشاه را از تن جدا ساخت.


لینک پست شاه اسماعیل ختایی





مرتبط با : ایران * مشاهیر آذربایجان
برچسب ها : نادرشاه افشار-حکومت ترکان-ترکهای ایران-سلسه افشاریه-تاریخ ایران-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : دوشنبه 9 بهمن 1396
زمان : 11:45 ب.ظ
:: شهروند لینک آذربایجانی 73 (عکاسی از آذربایجان غربی و اردبیل و زنجان )
:: زیبایی قبله و طوفان داغ جمهوری آذربایجان
:: مرثیه برای فضای سبز تبریز
:: شاعر روشنفکر میرزا علی‌اکبر طاهرزاده - صابر
:: مسافری از فرانسه
:: چطور تبریز بدون گدا شد
:: ساختمان های تاریخی تبریز ؛ از خاک خوردن تا خاک شدن
:: Ben king in Tabriz
:: Flinflins and Tintin in Tabriz
:: درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News
:: هویت و اصالت و فرهنگ و هنر زیبای آذربایجانی ها
:: باغشمال تبریز
:: بهار طبیعت آذربایجان شرقی
:: زخم نمکی بر پیکره دریاچه همیشه اورمیه
:: سیزده بدر و تبریزگردی مسافران نوروزی 97
:: سوغاتی های خوردنی تبریز و آذربایجان شرقی
:: ایل بایرامیز موبارک ، نوروز سال 1397
:: جاهای ندیدنی تبریز در آستانه نوروز !
:: کاروانسراهای یام مرند و خواجه نظر جلفا در آذربایجان شرقی
:: آب، آتش، باد، خاک ؛ چهارشنبه های رنگی آذربایجان
:: روستاهای زینجناب و خلجان در بخش تبریز
:: دکتر جواد هیئت
:: دهستان اسپیران تبریز
:: شهروند لینک آذربایجانی 72 (عکاس کمال شبخیز)
:: دوربین تبریز لینک 77 ( شهرگردی تبریز در سال 96 )
:: نادرشاه و ایل ترک افشاریه ایران
:: شهروند لینک آذربایجانی 71 (عکاس فرشید فرج الهی)
:: نگاهی بر تبریز پایتخت فرش دستبافت جهان
:: کمبود پارکینگ در کلانشهر تبریز
:: دریاچه اورمیه از مرگ تا زنده شدن دوباره




( تعداد کل صفحات: 39 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]




 

شارژ ایرانسل

فال حافظ