تبریز ویکی لینکلر - بزرگترین وبلاگ تبریز و آذربایجان

Təbriz və Azərbaycan üçün Blog İranda - Tabriz , Azerbaijan Region in Iran
نویسنده : تبریز قارتال دوشنبه 11 شهریور 1398, 11:58 ب.ظ

سیروس فلاح کسی که سوختن قره داغ را نتابید

او را در تصویری که توسط «سعید قاسمی، عکاس» به ثبت رسیده باید شناخت، فلاح همان دلیرمردی است که با دست خالی اما دلی پرامید با آتش و دود به جدال برمی‌خیزد، تا تن سوخته درختان ارسباران را از آتش برهاند، اما مگر آتش مجال می‌دهد؟ با این حال او پای در میان دود و آتش می‌گذارد تا غیرت و عشق را در تاریخ این سرزمین به یادگار بگذارد. 
  
قره داغ یا «ارسباران» در جریان آتش‌سوزی‌های خود دل‌های بسیاری را سوزاند و همپای خود خاکستر کرد، دل‌هایی که تحمل جگرسوخته‌شان را داشتند، اما سوختن جنگل‌های ارسباران را نه! سیروس فلاح یکی از روستاییانی است که داغ جنگل‌های ارسباران را بر دل نشانده و همپای ارسباران، دل سوزاند. 
  
در تصویری که منتشر شده، فلاح پیراهن خود را درآورده و با همان تکه پارچه مشغول خاموش کردن شعله‌های آتش است، او با دستان خالی و با هرآنچه در توان دارد میان دود و آتش در «ایستی دره» می‌جنگد. این عکس، پیوند دیرین ریشه‌های «ارسباران» به حیات روستاییان آن منطقه را به تصویر می‌کشد.


فلاح فداکار جنگل‌های ارسباران، جوان 29 ساله‌ای است که ساکن روستای ابراهیم بیگلو(کریم خانلو) خداآفرین بوده و به دامپروری مشغول است. 

سیروس فلاح

محیط بان


فلاح می‌گفت: اینجا غیرت و ناموس من است 

سعید قاسمی، عکاسی که تصویر را به ثبت رسانده در شرح عکس می‌گوید: فلاح، جوان ساکن روستای ابراهیم بیگلو خداآفرین است، در جریان آتش‌سوزی مناطقی از جنگل‌های ارسباران در اطراف روستای ابراهیم بیگلو برای گروه امدادی آب و... آورده بود، بی تاب بود و بی قراری می‌کرد، گویی که چیزی گم کرده باشد. نمی‌توانست منتظر بالگرد بماند، مدام می‌خواست به محل آتش‌سوزی برود. مسیر را هم می‌شناخت، زمانی که به او گفتم به محل آتش سوزی می‌روی؟ بی درنگ قبول کرد و راه افتادیم. 
  
قاسمی ادامه می‌دهد: بعد از حدود سه ساعت پیاده‌روی به محل آتش‌سوزی رسیدیم، یکی از درختان به کلی سوخته و شاخ و برگ‌هایش ریخته بود. آنجا چیزی برای خاموش کردن نبود، در این حال فلاح پیراهنش را درآورد و شروع به خاموش کردن آتش کرد، او میان دود غلیظ گم شده بود و من ناگاه متوجه این صحنه شده و تصویر را به ثبت رساندم. فلاح می‌گفت: «اینجا ناموس و غیرت من است، چگونه سوختنش را برتابم؟ اینجا محل رفت و آمد و چرای گوسفندان من است».
  

آتش در ارسباران


زندگی ما به ارسباران پیوند خورده است 

سیروس فلاح، جوان فداکار روستای کریم خانلو نیز در این خصوص می‌گوید: ما دامپروری می‌کنیم و طبیعت محل زندگی ماست، مگر می‌توانیم بی تفاوت باشیم؟ این جنگل‌ها سرمایه و حیات ما هستند. آتش‌سوزی هم در وهله اول طبیعتمان را می‌گیرد، باید هم با جان و دل می‌شتافتم. اینجا ناموس و شرف ماست. 
  
او به ماجرای رفتنش به محل آتش‌سوزی نیز اشاره می‌کند: با آقای قاسمی(عکاس) و یک نفر از روستاییان عازم شدیم و بعد از طی کردن دو الی سه ساعت مسیر در جنگل، به محل آتش‌سوزی رسیدیم. آتش را که دیدم گویا جگرم آتش گرفته باشد، ابزاری هم برای خاموش کردن نبود و نمی ‌توانستم این صحنه‌ها را تحمل کنم. پیراهنم را درآوردم و بر روی شعله‌های آتش کوبیدم. 
  
فلاح در خاتمه با بیان این‌که جنگل‌های ارسباران ارزش و اهمیت بسیاری برای ما دارد، خاطرنشان می‌کند: زندگی ما به این طبیعت زیبا پیوند خورده و "ارسباران" سرمایه ارزشمندی برای ماست، علاوه بر آن گردشگران بسیاری نیز از سایر نقاط کشور میهمان این طبیعت زیبا و بکر می‌شوند و در حقیقت اینجا یک منطقه گردشگری و ارزشمند برای ماست که باید مراقب آن باشیم.

و این ماجرا تنها گوشه‌ای از دلیرمردی‌هایی است که در جریان آتش‌سوزی‌های ارسباران خودنمایی می‌کرد.


مهری هاشم زاده / شهریور 98




آتش سوزی مراتع و جنگلهای قره داغ آذربایجان شرقی
اوایل شهریور ماه 1398 که در این خصوص 4 نفر نیز دستگیر شدند
حدود 640 هکتار در آتش سوخت و با کمترین امکانات آتش در نهایت در سه مرحله مهار شد
[http://www.aparat.com/v/f7RpC]




روایتی از دستان‌ تاول‌زده ای که آتش ارسباران را خاموش می‌کرد

«دست‌های تاول‌زده»، عنوان تصویری بود که بعد از آتش‌سوزی جنگل‌های ارسباران در فضای مجازی دست به دست شد، این دست‌های تاول‌زده متعلق به رئیس اداره محیط زیست خداآفرین بود همانی که تاول دستان سوخته‌اش حکایت از دلی سوخته‌تر داشت.
آری او «مرتضی نعمت‌پور» همان مدیری بود که از همان روز اول حادثه آتش‌سوزی جنگل‌های ارسباران پا به میدان گذاشت و با تمام توان و به همراه نیروهایش، کیلومترها راه را با پای پیاده پشت سرگذاشت تا داغ سوزان جنگل‌ها را خاموش کند. و این عکس، تصویرگر تلاش‌هایی شد که هیچ‌کس از آن باخبر نبود. 
  
در رابطه با این عکس مردم نیز نظرات بسیاری مطرح کردند و با بیان کلماتی چون «خداقوت پهلوان، یاشاسین، مرد باغیرت و...» به زحمات چنین مدیرانی در فضای مجازی پاسخ دادند.

مرتضی نعت پور


نعمت‌پور، محیط بان نمونه کشور در سال 94

نعمت‌پور به مدت 11 سال است که در بخش‌های مختلف محیط زیست مناطق ارسباران از جمله ورزقان، خداآفرین، هریس، جلفا، هوراند و همچنین کیامکی مسئولیت‌هایی را بر عهده گرفته و طی این سال‌ها نیز عملکرد خوبی از خود برجای گذاشته است؛ او در جریان زلزله ارسباران نیز در محیط زیست هریس مشغول فعالیت بود و در این رابطه نیز به جهت مساعدت‌ها و همچنین طراحی نوعی حفاظ موقت( به وسیله میله، تور و سایر مصالح) به عنوان "رییس نمونه" انتخاب شد. 
  
او در سال 88 نیز به عنوان محیط‌ بان نمونه استانی و در سال 94 نیز به عنوان محیط بان نمونه کشوری انتخاب شده و همچنین در خاروانا نیز به دلیل عملکرد خود به عنوان کارمند نمونه انتخاب شده بود. 
  
جنگل که می‌سوزد، قلب و جگر گوشه مان می‌سوزد

مرتضی نعمت‌پور در مورد فعالیت‌های خود می‌گوید: بنده به عنوان یک محیط بان همیشه به محیط زیست علاقه و حساسیت دارم، طبق اصل 50 قانون اساسی حفاظت و صیانت از محیط زیست یک وظیفه همگانی است، ما نیز نه تنها در این ماجرا، بلکه در جریان تمامی حوادث در منطقه حاضر شده و با تمام توان خود، همانند جان از محیط زیست حفاظت می‌کنیم.


آتش جنگل

  
او می‌گوید: در تابستان سال‌جاری حدود 25 مورد آتش سوزی در جنگل‌های ارسباران اتفاق افتاده بود که در جریان تمامی این حوادث در منطقه حاضر شده و در راستای اطفای آتش تلاش کرده و تا لحظه اطفا نیز منطقه را لحظه‌ای ترک نکردیم، چرا که تحمل سوختن جنگل را نداریم، وقتی گوشه‌ای از جنگل می‌سوزد، گویی که قلب و جگرگوشه‌مان سوخته باشد.

نعمت‌پور در تشریح ماجرای آتش‌سوزی اخیر ارسباران نیز می‌گوید: از همان روز اول حادثه در منطقه حاضر شده و مراتب نیز با مدیریت بحران و مافوق خود اطلاع دادیم، از روز دوم که آتش‌سوزی وضعیت بحرانی داشت همه نیروهای امدادای و اکیپ‌ها از نقاط مختلف استان آمده بودند و نیروهای سپاه، ارتش، بسیج و... همه و همه حضور داشتند و کمک می‌کردند. 
  
او ادامه می‌دهد: کمک رسانی دستگاه‌های استانی خوب بود همه در صحنه حضور داشتند اما به بالگرد بسکت‌دار نیاز داشتیم چرا که کانون‌ آتش‌سوزی در نقاط صعب‌البوری قرار داشت و نیاز به امداد هوایی بود، در حالی که طبق گفته مسئولان امر نیز چنین امکاناتی در استان وجود نداشت. 
  
نعمت‌پور با بیان این‌که فاصله بین دو کانون آتش‌سوزی دو کلیومتر بود که رسیدن به آنجا نیز بصورت هوایی ممکن بود، چراکه منطقه بسیار صعب‌العبور بود، می‌افزاید: زمانی که در دره‌ای آتش‌سوزی رخ می‌داد به علت صعب‌العبور بودن فقط از طریق دود آن می‌فهمیدیم که آتش‌سوزی شده است. 
  
او با تاکید بر این‌که همه گروه‌های امدادی استان با تمام تلاش در فکر مهار آتش‌سوزی و اطفای آن بودند، ادامه می‌دهد: در دومین روز آتش‌سوزی که ظرفیت‌های استان با تمام توان به منطقه آمده بود، به بسکت‌ نیاز داشتیم که آن ‌هم در استان وجود نداشت، در حالی که اگر بالگرد بسکت دار همان روزهای اول به منطقه اعزام می‌شد، می‌توانستیم آتش‌سوزی را زودتر اطفا کنیم. 

آتش ارسباران


سختی‌های مهار آتش از زبان رئیس اداره محیط زیست خداآفرین

نعمت‌پور می‌گوید: کانون‌های آتش‌سوزی نیز به حدی صعب العبور و طولانی بود که امکان حمل دستگاه‌های آتش‌ خاموش کن میسر نبود و خودمان با پای پیاده و در شرایط سخت می‌رفتیم تا هرآنچه که از دستمان برمی‌آید را برای مهار آتش انجام دهیم. در این رابطه تبرهای کوچکی را با خود حمل می کردیم و با زدن شاخ و برگ‌ها جلوی گسترش آتش را می‌گرفتیم. 
  
او می‌افزاید: در برخی نقاط نیز مسیر به حدی صعب العبور بود که نشسته سر می‌خوردیم و از صخره‌ها و دره‌ها، با مصیبت فراوان پایین می‎رفتیم. باید از نزدیک این مناطق را ملاحظه کرد تا به سختی مسیر و صعب‌العبوری آن پی برد. گاه تا 4 کیلومتر امکان تردد ماشین و .. نبود و باید با پای پیاده تردد می‌کردیم که در چنین شرایط حمل اشیای دیگر برایمان میسر نبود. پوشش گیاهی برخی مناطق نیز دارای خارهای چسبانی بود(قره تیکان) که پاهایمان را به طور کلی زخمی و خونی می‌کرد. 
  
او با اشاره به عکس منتشر شده از خودش تحت عنوان «دستان تاول‌زده»، می‌گوید: من یک محیط بان و محافظ محیط زیست هستم و همیشه صیانت از محیط زیست را وظیفه و تکلیفی برای خود می‌دانم در مورد آتش‌سوزی جنگل‌های ارسباران نیز هرچند تلاش و زحمت بسیاری را به کار بستیم، اما نمی‌خواستم رسانه‌ای شود و مشغول کار خود بودم، تا این‌که در جریان امداد رسانی‌ها یکی از عکاسان شهرستان اهر که در محل حادثه حضور داشت، ماجرا را جویا شد و من با تشریح ماجرا دستانم را نشانش دادم و این تصویر را از بنده گرفت. البته صرف دستانم نبود بلکه بخشی از موهای سر و پاهایم نیز زخمی و سوخته بود.



قره داغ

آتش جنگل آذربایجان


ضرورت ارائه آموزش و فرهنگ‌سازی در مورد صیانت از محیط زیست

او در ادامه می‌گوید: از مردم تقاضا داریم بیش از پیش به محیط زیست توجه کرده و مراقب آن باشند؛ در منطقه ارسباران نیز یک سری آموزش‌ها و فرهنگ‌سازی ها لازم است تا مردم به اهمیت جنگل‌ها و حیوانات واقف شده و در صیانت از آن همیار اداره محیط زیست باشند. 
 




دسته بندی : آذربایجان , * پارکها و محیط زیست , * مشاهیر آذربایجان ,
برچسب ها : آتش سوزی ارسباران , جنگلهای ارسباران , آتش در قره داغ , خاموشی آتشسوزی , جنگلهای قره داغ , جنگل آذربایجان ,


نویسنده : تبریز قارتال شنبه 19 مرداد 1398, 09:25 ب.ظ

شییع غریبانه‌ی خیّر تبریزی
امام جمعه تبریز با حضور در مراسم تشییع جنازه‌ی مرحوم حاج علی مردانی آذر و اقامه نماز میّت، جور تمام مسئولان را کشید
تشییع جنازه و به خاکسپاری یکی از بزرگترین خیران مدرسه‌ساز ایران در تبریز، بدون حضور مسئولان ارشد سیاسی، شهری و شورای شهر برگزار شد
 از میان مدیران کل فقط مسئولان آموزش و پرورش و دانشگاه علوم پزشکی حضور داشته‌اند.
برادران مردانی آذر درحال ساخت بزرگترین بیمارستان کودکان کشور در تبریز هستند.
مرداد ماه 1398

مردانی آذر


چرا سرمایه‌های تبریز به یک حادثه بند است؟
خبر درگذشت مردانی آذر خیر تبریزی لابه لای اخبار استانی منتشر شد و چند روز بعد هم فراموش خواهد شد.

همان طور که خبر درگذشت مقیمی ، دیگر خیر استانمان که سال گذشته در اثر سانحه درگذشت منتشر و چند روز بعد هم به فراموشی سپرده شد.

و همانگونه که خبر قتل غلامرضا مردانی آذر دیگر خیر استان فراموش شد.

واقعا تبریز را چه شده که سرمایه های اجتماعی خود را ساده و هرکدام را در حادثه‌های متفاوت از دست می دهد؟

البته این عادت تبریز است، بزرگان زیادی را  از دست داده است؛ از عالمان برجسته گرفته تا هنرمندانش که کوچ کرده اند. ظاهر دور افتاده روی خیّرینی که پشتوانه اجتماعی استان هستند و دست به خیر دارند و هرکدام را یکی پس از دیگری روی حادثه های سهل انگارانه از دستشان می دهیم.


خیرین مردانی آذر



گزارش ؛
برادر بزرگتر با توطئه‌ی منشی در دفتر کارش به قتل رسید، برادر کوچکتر از ساختمان نیمه‌کاره‌ی بیمارستانی که برای کودکان مبتلا به سرطان می‌ساخت سقوط کرد و جان باخت و برادر دیگر در هشتادوپنج‌سالگی هنوز در راهی که بیش از دو دهه پیش شروع کردند، قدم برمی‌دارد.

برادران «مردانی آذری»، ملقب به «امپراتوران مدرسه‌سازی» از خیران نامداری‌اند که در طول دودهه‌ی گذشته، حاصل سال‌ها تلاش خود را در راه خدمت به مردم بخصوص کودکان صرف کردند. آنان که کودکی را در تنگدستی گذراندند، با تلاش‌های خستگی‌ناپذیرشان به چنان ثروتی دست پیدا کردند که با صرف بخش اندکی از آن ده‌ها مدرسه ساختند؛ مدرسه ساختند تا انسان‌هایی دانا و توانمند و با اعتماد به نفس برای جامعه تربیت کنند.

در پایگاه اینترنتی «مجتمع آموزشی استثنایی مردانی آذری» نوشته شده که این سه برادر «فرزندان مرحوم مردانی آذری از تجار بزرگ تبریز و از همسنگران ستارخان و باقرخان در انقلاب مشروطیت هستند». اما گویا دوران اوج این تاجر بزرگ خیلی زود سپری شد. نوشته‌اند که او از روسیه‌ی تزاری قنـد و شـکر و چیـت روسـی و نفــت ســفید وارد می‌کـرد، و از ایـران برگـه‌ی هلـو، قیسـی، پسـته، خشـکبار بـه آنجا صادر می‌کرد. اما روزهای خوش خانواده با انقلاب روسیه و فروپاشی روسیه‌ی تزاری به پایان رسید.

سه برادر مردانی آذر کودکی را در فقر و نداری پدر و البته با صبوری و درایت مادر سر کردند و هر دوی اینها در شکل گیری شخصیت خودساخته‌ی آنان نقش بسزایی داشت. غلامرضا برادر بزرگتر درباره‌ی این خصویت مادر گفته «مــادرم بــار نــداری پــدر را بــر دوش می‌کشــید و هرگــز در برابــر نامالیمــات ســر فــرود نیــاورد و هیــچگاه از روزگار ننالیـد».

بین سه برادر، این غلامرضا برادر بزرگتر بود که در امر مدرسه‌سازی پیشگام شد. علی مردانی آذری درباره‌ی برادر بزرگش گفته «او هفت سال داشت که پدرمان فوت کرد و بار زندگی به دوش مادرمان افتاد. آن روزها امکانات کم بود و از دست دادن پدر هم باعث شده بود وضعیت اقتصادی ما بدتر شود. به یاد دارم که علی برگه ای برای نوشتن نداشت اما با عشق درس می خواند و نبود پدر و کمبود امکانات باعث نشد از درس و مدرسه دلسرد شود.»

غلامرضا مردانی آذری از سال ۱۳۷۶ و با نیت ساخت مدارس در مناطق روستایی قدم در این راه گذاشت اما مشورت با آقای بوربور، رئیس اسبق سازمان نوسازی مدارس کشور، تصمیمش عوض شد و با همراهی دو برادر کوچکترش مدرسه‌سازی در شهرها را در پیش گرفت. 


بیمارستان ۵۵۰ تخته‌خوابی خانواده مردانی آذری
بیمارستان مردانی آذر

بیمارستان خاوران تبریز


خانواده مردانی آذری زمانی که از تبریز به تهران کوچ کردند، در منطقه‌ی ۱۰ در خیابان قزوین ساکن شدند. تعلق خاطر به این محله باعث شد آنها مدرسه‌سازی را از این منطقه آغاز کنند. اما بزودی به زادگاهشان رجعت کردند و همین کار را در آنجا با قوت بیشتری پی گرفتند. آنان عهد کردند تمام مدارس پسرانه را به نام پدر «محمد مردانی» و  مدارس دخترانه را به نام مادر «زهرا مردانی» نامگذاری کنند. آنان چند سال بعد مؤسسه‌ی خیره‌ای نیز راه‌اندازی کردند و اسمش را گذاشتند «بنیاد خیریه‌ی مرحومان زهرا و محمد مردانی آذری» و به این ترتیب قدرشناسی خود از والدینشان را نیز نشان دادند.

پس از فوت پدر خانواده و ازدواج دوباره‌ی مادر، حالا پسرها باید روی پای خودشان می‌ایستادند و در کنار درس خواندن، مشغول به کار می‌شدند. به گفته علی مادر دلش می خواست پسرها روی پاهای خود بایستند. او می گوید: «خوب به یاد دارم که مادر به ما یاد داد یا علی بگوییم و دست روی زانو ها بگذاریم و بلند شویم». علی مردانی آذری همواره با افتخار از مادرش و درسهایی که از او گرفته بود یاد می‌کرد. «اگر امروز گذشت می کنیم و داشته‌های خود را فقط برای خودمان نمی‌خواهیم، مرهون درس‌های بزرگی هستیم که مادر به ما آموخت. ما با چشمان خود دیدیم مادر در بدترین شرایط اقتصادی داشته‌هایش را بین نیازمندان تقسیم  می‌کرد. به نظر من انجام این کار روح بزرگی می‌خواهد».

غلامرضا مردانی آذری که تمام عمرش را با کوششی خستگی‌ناپذیر عجین بود، به گفته‌ی برادر کوچکش بعد از تمام شدن دوران درس و مدرسه، از جانب مادر به یکی از تاجران بازار معرفی شد و در مغازه‌ی خواربار فروشی مشغول کار شد. او بسرعت راه و رسم تجارت را آموخت و به تاجر خوشنامی تبدیل شد.

برادران خیر
علی مردانی آذر نیز پس از کسب دیپلم، به کار نقاشی، عکاسی و رنگ‌کردن عکس‌های سیاه‌وسفید مشغول می‌شود و چنان درآمدی کسب می‌کند که گفته می‌شود در زمان خود از حقوق ماهانه نخست وزیر وقت یعنی دکتر مصدق فراتر می‌رود.

پس از مدتی هرسه بادر به خارج از کشور کوچ کردند و ضمن ادامه‌ی تجارتشان در آن سوی مرزها، تحصلات خود را نیز تا مقاطع عالی ادامه دادند. سه برادر که حالا تاجرانی ثروتمند بودند در دهه‌ی هفتاد دوباره به کشور بازگشتند اما سرمایه‌گذاری‌هایشان در آن سوی آبها سود سرشاری به دنبال داشت که بخشی از آن را در راه امور خیریه صرف می‌کردند.

غلامرضا مردانی آذری زمانی درباره‌ی میزان ثروت این خانواده گفته بود «کلید خزانه‌ی الهی در دستان ماست. تا روزی که این کلید را در اختیار داریم برای اجرای پروژه‌هایی در ارتباط با فرهنگ‌سازی آمادگی کامل خود را اعلام می‌کنیم. امکانات مالی ما در خارج از کشور غیرقابل تصور است. تلاش می‌کنیم این ثروت خدادادی را به جریان مدرسه‌سازی در ایران متصل کنیم».

مرحوم غلامرضا حافظی، پدر مدرسه‌سازی ایران که مدت زیادی نیز «رئیس جامعه خیرین مدرسه‌ساز کشور» بود درباره‌ی غلامرضا مردانی‌آذری گفته بود: «او منافعش در آمریکا در برج ۱۱ سپتامبر (برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی نیویورک) بود و تا قبل از آنکه این منافع در مخاطره قرار گیرد شش میلیارد تومان مدرسه‌سازی در تهران، تبریز و نقاط دیگر انجام داد و بعد از این اتفاق مدرسه‌سازی‌اش متوقف شد. او خیلی ناامید بود و به دنبال احیای منافعش نمی‌رفت؛ یک روز به او گفتم وکیلی بگیر و منافع خود را در آمریکا احیا کن؛ او برای خود وکیلی گرفت و اتفاقاً منافع خود را در آمریکا احیا کرد و به مدرسه‌سازی ادامه داد و تا زمان حیاتش ۳۶ میلیارد تومان مدرسه‌سازی کرد».

علی مردانی آذری درباره‌ی انگیزه‌ی این خانواده از ورود به مدرسه‌سازی می‌گوید: «ما بسختی درس خواندیم به همین دلیل وقتی کسب و کارمان خوب شد غلامرضا پیشنهاد مدرسه‌سازی داد. او می‌خواست کاری کند که دانش‌آموزان براحتی درس بخوانند». آنها علاوه بر ایجاد فضای تحصیل، بر کیفیت آموزش و ایجاد فضای آموزشی مطلوب و رسیدگی به نیازهای مادی و معنوی دانش‌آموزان نیز تأکید داشتند؛ تا جایی که گفته می‌شود در هرکدام از مدارسی که این برادران ساخته‌اند، اتاقی بخصوص به گفت‌وگوی رودرروی آنان با دانش‌آموزان اختصاص داده شده بود.

کریم مردانی آذری در این باره گفته: «هرجا مدرسه‌ای ساخته‌ایم، به فضاسازی آن نیز به نحوی مطلوب پرداخته‌ایم. بطوری که تقریباً مبلغی معادل نصف هزینه‌ی احداث بنا را صرف فضاسازی آن کرده‌ایم». غلامرضا مردانی آذری نیز درباره‌ی اشتیاق دانش‌آموزان به تحصیل در این مدارس گفته بود: مدارس ساخته‌شده به دست ما، بگونه‌ای است که دانش‌آموزانش با ا کراه آن را ترک می‌کنند و به خانه‌هایشان می‌روند. حتی خود من از زبان دو سه نفری از مدیران همین مدارس شنیده‌ام، پس از اتمام کار روزانه‌ی دانش‌آموزان، مربیان بزور و با دادن تذکرهای متعدد دانش‌آموزان را از مدرسه بیرون می‌کنند تا به خانه‌هایشان بروند»! علی مردانی آذری نیز درباره‌ی اهمیت کیفیت آموزش در دیدگاه این خانواده گفته بود: «گاهی با خودم می‌گویم ای‌کاش می‌شد عقربه‌ی زمان را به عقب برگرداند؛ جوان شد، نوجوان شد، و به کودکی رسید. فقط به یک شرط: دیدگاه تعلیم و تربیت نوین جایگزین دیدگاه تعلیم تربیت پیشین شود».

به گفته‌ی محمدرضا حافظی، رئیس جامعه‌ی خیرین مدرسه‌ساز کشور: «امروزه ۳۵ درصد مدارس کل کشور توسط خیرین ساخته می‌شود». یقیناً برادران مردانی آذری تنها خیران مدرسه ساز یا تنها ثرتمندان نوع دوست نبوده و نیستند. اما سرگذشت این سه برادر از فقر و تنگدستی تا ثروت بی‌حسابشان، از کار و تحصیل توأمان در کودکی تا اهمیت دادن به کیفیت تحصیل کودکان مناطق محروم، و در نهایت نوع مرگ دوبرادر بزرگتر و کوچکتر آنان را از بسیاری دیگر متمایز می‌کند.


ساخت بیش از ۴۰ مدرسه، پانسیون و خوابگاه با استانداردهای بالا در نقاط مختلف کشور که هرساله پذیرای هزاران دانش‌آموزند، یک مدرسه‌ی کودکان اثتثنایی در تبریز و یک بیمارستان ۵۵۰ تخت‌خوابی برای کودکان مبتلا به سرطان که به تنهایی هزینه‌ای بالغ بر ۱۱۰ میلیارد تومان داشته است، تنها گوشه‌ای از میراث ماندگار و به تعبیر قرآنی «باقیات صالحات» این سه برادر است. این درحالی است که علی نواداد، معاون استاندار آذربایجان‌شرقی در مراسم نکوداشتی که چند سال قبل برای کریم مردانی آذری برگزار شده بود به «احداث ۷۲ مدرسه به نام شهدای کربلا بصورت گمنام در نقاط مختلف کشور» توسط این سه برادر نیز اشاره کرده بود.

مردانی آذر

اما سرونشت دراماتیک مردانی‌آذری‌ها به همینجا ختم نمی‌شود. غلامرضا مردانی آذری، برادر بزرگتر خانواده که آغازگر این حرکات خیرخواهانه بود، اواسط سال ۱۳۸۵ و در سن هشتادسالگی با توطئه‌ی منشی شرکتش و به طمع «پول» - تنها چیزی که برای این پیر مرد بی‌اهمیت به نظر می‌رسید- به قتل رسید.

دو روز روز قبل نیز خبر رسید که برادر کوچکتر، علی مردانی آذری، که خارج از ایران اقاکت داشت و برای بازدید از بیمارستان ۵۵۰ تخت‌خوابی شهرک خواران تبریز به این مکان رفته بود، در حادثه‌ای که سقوط از ارتفاع گزارش شده است، در هشتادوچهارسالگی درگذشت و حالا کریم مردانی آذری در سن هشتادوپنج‌سالگی تنها بازمانده‌ی این خانواده‌ی خیر است. مردی که معتقد است «آنچه خداوند به ما داده است و آن را صرف مدرسه‌سازی می‌کنیم، کاهی است در مقابل کوه؛ پولی که ما در جهت مدرسه‌سازی هزینه می‌کنیم متعلق به خداست و ما تنها به عنوان واسطه عمل می‌کنیم».





دسته بندی : تبریز , * مشاهیر آذربایجان ,
برچسب ها : مردانی آذر , خیرین تبریز , بیمارستان خیریه تبریز , مرگ مشکوک , مدرسه ساز , خیرین مردانی آذر ,


نویسنده : تبریز قارتال چهارشنبه 24 بهمن 1397, 11:57 ب.ظ

آذربایجان و جهان تُرک شاعره های بانوی هنرمند و ادیب زیادی بخود دیده است.
از پروین اعتصامی و مَهستی گنجوی و... 
حالا به دو نفر از این بانوان شاعر و اشعار ترکی آنها اشاره میکنیم.


خورشید بانو ناتوان یكی از پر قدرت ترین شاعره های قرن نوزدهم آذربایجان است كه اثرات بزرگ و سترگ در پیشرفت و پیشبرد شعر و ادب آذربایجان داشته و این گوهر رخشان و خاتون عالی مقام تمام همت عالیه خود را مصروف تعالی ادبیات و آبادی آذربایجان نموده بود.


خورشید خانم


خورشید بانو تقریباً بیست سال رهبری انجمن ادبی «مجلس انس» را به عهده داشت و اكثر شعرهایش بلافاصله بعد از سروده شدن از طرف ده ها شاعر بزرگ و سرشناس در مقیاس بی قیاس مورد استقبال قرارگرفته و انواع و اقسام نظیره ها و تضمین ها برشعرهایش سروده می شد و قاطعانه می شود گفت كه اگر این نظیره ها و تضمین ها روزی گردآوری گردد به نوبه خود دیوان كاملی را تشكیل می دهند.
پدر خورشید خانم «مهمد قلی خان» حاکم قره باغ بود و مادرش «بدری جهان بیگم گنجه خانی» نوه جواد خان بود خورشید بانو در سال 1832 میلادی در 15 اگوست در شهر شاعر پرور «شوشا» به دنیا امد در میان مردم «خان قیزی» نامیده میشد خورشید بانو در سن 13 سالگی پدر خود را از دست داد و مدت کمی بعد به خاطر مسائلی مجبور شد با «خاسای خان» ( نوه چنگیز خان که یکی از اشخاص با نفوز دولت روس بود) ازدواج کند که در نتیجه این ازدواج صاحب دو فرزند یک پسر (مهدی قلی خان وفا) و یک دختر (خان بیکه) شد در سال 1866 خاسای خان خود کشی کرد که بعد از مرگ او خورشید بانو بخاطر دور ماندن از بعضی تهمت ها مردم در سال 1869 میلادی با «سید حسن اغا» ازدواج کرد در نتیجه این ازدواج نیز صاحب یک دختر و دو پسر گردید اشعار خورشید خانم را به چهار بخش عمده میتوان تقسیم کرد.

1 - اشعاری که به سبک کلاسیک نوشته شده است
2- شعر هایی که در مورد علایق خود در زندگی مخصوصا دو فرزند خود نوشته است
3- اشعاری که در مورد زیبایی های طبیعت نوشته است
4- و اشعار معاصر خورشید بانو
این شاعر بزرگ در سال 1897 میلادی یکم اکتبر وفات کرد و جنازه اورا در قبرستان عمارت آغ دامین با خاک سپردند.


شاعر بانو


او مژگان سیه نوکین خدنگ یاره بنزتدیم،
خطادیر، چشم مستین آهوی تاتاره بنزتدیم.
گؤزون مردملری سرمست اولوب، تؤکمک دیلر قانیم،
دوزوبدور هر طرف پیکان، عجب خونخواره بنزتدیم.
چکیلمیش گوشه یه بولبول، فغان و ناله لر ائیلر،
دوشن گول اوسته دامه عندلیب زاره بنزتدیم.
توتوب کج گردنین هر لحظه اولموش محو نظاره،
خیال یار ایله حیران باخان ناچاره بنزتدیم.
گؤروب طرف بناگوشونده چین – چین زولف مشکینی،
او گنجی شایگان اوسته یاتان شاهماره بنزتدیم.
دئییردیم کیم، نه دن دیر قئیس اولوب دیوانۀ عالم؟
جنون سرریشته سین  اول طرۀ طراره بنزتدیم.
جفای دهریده گؤردوم ائدیردی شیکوه بیر مضطر،
سسیندن ناتوان بی دل و افکاره بنزتدیم



فیریشته طلعت و مه روی و خوش لیقا، گئتمه
جمالی قلبیمه داییم وئرن ضیا، گئتمه
مسیح تک، نفسی مورده نی ائدن احیا
دهانی ایچره اولان چشمه-ی بقا گئتمه
اسیر- دانه اولوب، دام- زوءلفه دوءشدو کؤنول
او نؤع سیلسیله دن کیم ائدر رها، گئتمه
مریض- عشق اولانا نئیله سین طبیب- زمان
سوا-ی شهد- لبین یوخدو بیر دوا، گئتمه
کمال- شؤقله قوی ائیله ییم خلیل آسا
او خاک- مقدمینه جانیمی فدا، گئتمه
اگر فراقینی گؤرسم، گؤرن گؤزوم چیخسین
گؤزومده خاک- رهین عئین-توتیا، گئتمه
طواف- کویده سعییم نئجه اولور حاصیل؟
اونا کی، ذیکر- لبین وئرمه سه صفا، گئتمه؟
خزینه گؤهری تک اولماسان نهان گؤزدن
ووجودونو ائله ییب محض کیمیا، گئتمه
رقیب طعنه سی، هیجران غمی اولور موشگول
بو ناتوانه گؤروب اونلاری روا، گئتمه



اؤزون عشق آتشینه وورماغا دلشاد پروانه،
بلی، بیر دفعه یانماقدان اولور آزاد پروانه.
گؤرور مجلس لر ایچره شمعی هر شب یاری اغیاره،
اونونچون یانماغین طرحین قیلیر بنیاد پروانه.
سنه ای شمع، تهمت لر قالیر معشوقه لر ایچره،
اگرچی خرمن عمرون قیلیر برباد پروانه.
دئمه معشوق بی پروادی شمعه کیم، ملامت دن،
وئریب جان صوبحه دک، اولدو وفادن شاد پروانه.
بیلیب شمعین وفاسین، جسم جانین آتشه یاخدی،
غم هیجر دم وصلینده ائتدی شاد پروانه.
جفایه هیجریدن جانه یئتیب شوق وصال ایله،
یانیب شمعین اودونا، ائتمه دی فریاد پروانه.
یانار چون ناتوان خسته مدام اول آتش غمدن،
صبور اول، ائیله عادت، شیوۀ اوستاد، پروانه!



ای اهل دل  فنانی  قویون باری آغلاسین
اغیاره چون كی یار اولوب یاری آغلاسین
منع ائتمك عاشقی نه روا آه و زاردان؟
چون دردی وار قویون كی سیزی تاری آغلاسین
گیزلین خیالی واركی بیله آه و زار ائدر
اوز حالینه قویون بو دل افكاری آغلاسین
بولبول نواسی بی سبب اولماز بوباغدا
گوردیكجه هر زمان گول ایله خاری آغلاسین
هجران یار اولدی سبب آغلاماغینا
یا رب گؤروم همیشه سبب كاری آغلاسین
وورسون ال ایله باشینا هر شام تا سحر
یاره ، غم ایچره اولمادی غمخواری آغلاسین
شام فراغیده قالیبان  زار و خسته حال
سالدیقجا یاده اول مه رخساری آغلاسین
سسلندی ناتوانه كی ارباب غم تمام
حال فنایه جمع اولوب ائلجاری آغلاسین



یانارجانـــــیم  اوغول  دایـــــم سنین نار فراغیندا
نئجه پروانه لــــــر هر دم یانـــار شمعین آیاغیندا
گــــــول رویون هوسیله چیخـــــار افلاکه افغانیم
اولور بـــــــولبول نواسی گول فــراقی اشتیاقیندا
سنین وصلین خیالیه گؤز و کونـــوم گــــزر دایم
کی چون مجنون سر گشته گـزر لیــلا سوراغیندا
نهـــــال قـامتین ذکـــــری  منیم  ورد زبانیمدیــــر
دمـادم نالــه ی قمـــــری اولور سروین بوداغیندا
او شیرن لبلرین شوقی گونی گـوندن اولور افزون
اگر فــرهاد تــک یوز ایل   دولانسام  هجر داغیندا
حریصم بس کـی اول شـیرین زبانین ذکرینه هردم
اولـور خوش نطق لی طوطی شکر اولسا دماغیمدا
سنینن هجرین اودو عباس دخی چیخماز کی جانیمدان
سمنـــــدر تــــک یـــانـــار دائـــــم آنـــان نار فراغیندا
اوچوب شهباز تــــــــــک کؤنلوم گزردی حسن باغیندا
پرو بالینــــــــی سیندیـــــردی فلـــــــک بو پیر چاغیندا
گــوزومده تاردی دوران، مــــه و خورشید نور افشان
محاق ایــــچره اولـــــوب پنهان ساناسان چرخ طاقیندا
نه اولایـــدی کور اووب  گؤرمیدیم، گول کیمی جسمین
قـــــالیبدیر تیــــــره خاک ایچره مزارین گول قیراغیندا
کؤنولـــده حســـــــرتیم قالدی مزارین حیف کیم بیر دم
سنی تا گؤرمـــــدیم خــــــــــرم اوغول داماد اوطاغیندا
نه دن دیر انتظارایله  او شهــــلا گؤز باخــــــار حیران
گوزوم اول گؤزلره قربان  باخــــــار آهــــــو سیاغیندا
همیشه زار و دل محزون، تؤکر گؤزدن سرشـک خون
پریشان حــال ایله دایــــــم غـــــــم و محنت بو جاغیندا
غم هـــــجران ائــــدیب طغیان، قالیبدیر ناتوان سوزان
روان اشــــــــک بصر هریـان،  اولان گؤزلر بولاغیندا



واریمــــدی سینــه ده درد و غم نـــــهان ئولورم
فـــــدا اولــــــوم سنه گل ائیله امتحـــــان ئولورم
فراغـیدان گئــــــجه لر یاتمارام صبـــــاحه کیمی
خیال زلفـــــــونه باغلی گئدیبدی جـــــان ئولورم
بــــــــــــهار حسنون آرا گؤر نئجه خـــــزانم من
بهار لاله سی تک باغیریم اولـدی قان ئــــولورم
ورق ورق دل و جان هـــجرین ایچره اودلاشدی
مثال کنــــــجفه صــــــد پاره اولدی جان ئولورم
او خاک  پایئنــــــی   مـــــن  آشیان   ائتمیشدیم
وطنـــــدن آیــری دوشوب ایندی لامکان ئولورم
دئـــــدین  چـــــــک ال لرینی دامنمیدن ال چکدیم
ترحــــم ائیلـه مه دیــــن آخیر ای جوان  ئولورم
چــــــکردیـــــــم حسرتینی گؤرمه دیم خدا حافظ
نظاره ائیلـــــــمه دیـــــن آه الامــــــــــان ئولورم
فـــــــــدا او قامتینه کیم قضا  نــه خوش چکمیش
قـــــدر بوکـــــوب بئـــــلیمی ائیلیب کمان ئولورم
فراقـــــــــدان تــــــوکنیب تــــــــاب و طاقتیم بالله
وصالـــــــه یئتــــــــمز الیـم زار و ناتوان ئولورم


بانو ناتوان


دلبــــــــرا دردی دلیمـــــــــدن بیله عنوان ائتدیم
کی غمــــــــــه هـجرده دل ملکونو ویران ائتدیم
ممـــــکن اولماز منه وصلین بیلیرم حشره کیمی
اول سبب مسکنیمی کـــــوه و  بیابـــــــان ائتدیم
عشـــــق سلطانــــــی منیم قتلیمه فرمان گتیریب
ائتمــــــه دیم تــــــــرک وفا طاعتی فرمان ائتدیم
سری کویوندا قویوب باشیمی بیر اوف دئمه دیم
سری صدقیلـــــــه دل و جانیمــــــی قربان ائتدیم
یا طبیب آدینـــــی تــــــــــرک ائیله طبابت ائتمه
یا منیم دردیمــــــــــی تاپ گؤر نییه توفان ائتدیم
یوخدی بیر کــــمسه مگر دردیمی بیلسین یا رب
کی من اوز قانیمـــــــــــیله دردیمه درمان ائتدیم
دردی هـــــــجرینده گؤزوم یاشی توتوب دونیانی
نوح توفانــــــــــــی کیمی گؤرکی نه توفان ائتدیم
ناتوان ائتمــــــه دی اول سنــــــگ دلــــه ناله اثر
گئجه- گوندوز نه قـــده ر نالــــه و افغـــان ائتدیم




حیران خانم شاعر قرن ۱۸ میلادی و نیمه اول قرن ۱۹ میلادی در شهرهای تبریز و خوی بود. این شاعر آذربایجانی از طایفه بزرگ دنبلی‌های آذربایجان و تیره کنگرلو است. حیران خانم دختر کریمخان کنگرلوی دنبلی حاکم نخجوان از خاندان کنگرلوی دنبلی، شاعر نامدار قرن سیزدهم هجری قمری است. از زندگی و شرح حال وی اطلاع دقیقی در دست نیست و هرچه از او به نگارش در آمده، به دست نویسندگان و محققین متناقض می‌باشد. حیران ظاهراً تخلصی برای او بوده نه نام اصلی او.


حیران خانیم

زادگاه: محمّد على خان تربیت تولد وى را شهر تبریز درج کرده است نویسندگان کتاب «بزرگان و سخن سرایان آذربایجان غربى» این شاعره نامى را جزء شعراى ارومیّه و مؤلف کتاب «دانشمندان آذربایجان» و دکتر جواد هیئت در کتاب«آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش» او را اهل تبریز معرّفى می‌نمایند در حالى که خود اعتراف دارد که از طایفه دنبلى است.
شهر خوى و خاندان دنبلی با هم رابطه ناگسستنی دارند چنان که عبدالرّزاق دنبلى متخلص به مفتون، بهاءالدّین دنبلى و عدّه‌اى از بزرگان دیگر را فقط به خاطر این که از خاندان دنبلى هستند جزء بزرگان خوی یاد کرده‌اند.
تحصیل: حیران خانم در نخجوان تحصیل را به صورت تخصصی شروع کرد و در علوم متداوله‌ عصر تحصیل کرد و به شعر پرداخت بیشتر اشعار او به زبان فارسی و ترکی می باشند.
دیوان حیران حدود 4500 بیت شعر دارد كه مركب است از قصاید، غزلیات، مقطعات، ترجیعات و رباعیات كه در كتابخانه مركزی تبریز نیز موجود است.
وی به فارسی و تركی اشعاری دارد. با وجود آن كه در خانواده‌ای اشرافی رشد یافته و با دستگاه سلطنتی نیز آمد رشد داشته ولی در اشعار خود از فقرا و طبقات محروم اجتماع نیز یاد می‌كند و تأسف و اندوه خود را بابت زندگی آنها ابراز می‌نماید.
حیران خانم عمری پر برکت داشتند و در طول حیات خود زمان سه پادشاه قاجار را درک کرده اند   حیران خانیم نامزذش را در خلال جنگ های خانمان برانداز ایران و روس از دست میدهد و تا آخر عمر دردمندانه چشم به راه بازگشت او میماند و تن به ازدواج مجدد نمیدهد حیران خانم تسلط ویژه ای به زبانهای ترکی و فارسی داشته است ودر طول هشتاد سال عمر خود  مووفق به خلق آثار بدیعی شده است که از نظر کیفیت در حد آثار نوابغ شعرا است.


اشعار حیران خانم


دویمورام هر نه قدر گؤزلریوه گؤز تیكیرم
نئیله ییم كی باخیشیندان عشق جامین ایچیرم
سنله هر یئرده وارام ایسته میرم هئچ كسی من
آخی سن سن منه هامّی ، منه حامی سن سن
گؤزلرین  دونیا  منه ، هر نفسین  صون  نفسیم
منی تك قویما گینان ای منه سن هامّی كسیم
تكجه قورخوم بودوكی عاشیقیوی  تك قویاسان
نئیله ییم بیر گون اگر سن عاشیقیندن دویاسان
ایسته رم همیشه منله اولاسان، آتما منی
حیرانام  سندن اوتور ، اؤزگه لره  قاتما منی



گلمیشم گؤزلرینین گؤرماقینا نازلی یاریم
منی قئیترمه الی بوْش باشیوا من دوْلانیم
نه گلیب گولوم سنه دردین آلیم سؤیله منه
ده گؤروم نه گلدی بیردن گؤزه لیم گولوم سنه
هانی اوْل قامت رعنا هانی اوْل حسن جمال
هارا گئتدی گؤزه لیم ای بئله سنده عشق و حال
سن كی یئرده اوْتومازدین گؤرورم كی یاتمیسان
منه سن باخاردین ای گول نیه بس دا باخمیسان
منی سن گؤرنده ای گول سئوینردین گؤزه لیم
بیر اوْیان آچ گؤزونو گؤركی الینده دیر الیم
من سنه جانیمی وئررم ایه لایق بوله سن
آلارام شادلیقی من جانیمه بیرده گوله سن



سن  گئدنده  باغچادا  گوللر  قارا  آچدی  یاریم
سن گئدیب دا گلمه دین تك قالمیشام من دلداریم
سوْلدی گوللر بولبولون حالی یامان اوْلدی یامان
باغلامیشدیق عهد و پیمان اوْل یالان اوْلدی یالان
ایلدیریم  شاخدی  قارا یئللر دالینجان اَسدیلر
هر گلن بیر سؤز دئدی صبریمی یاریم كسدیلر
گؤزلریمه دوْلدی حسرت یاغیشی سن گلمه دین
باغچادا  گوللر خزان  اوْلدی  ولی  سن گلمه دین
باغریما دوْلدی بیر آتش یاخدی یاندیردی منی
یئل  ووراندا  اوْل  اَلوْولور  یادیما  سالیر سنی
چكدی  حیران  چوْخ  شماتت اما دؤزدی دینمه دی
اوْل ائشیتدی هاممیدان كیم یاری گئتدی گلمه دی



گئتمه قال ای درد و درمانیم آماندور گئتمه قال
قوی دئییم دیوانیم چوخدان زماندور گئتمه قال
وئر منه  فرصت  گولوم  تا  گؤز تیكیم  گول  چهره وه
گئتمه كی سن سیز حالیم چوخ چوخ یاماندور گئتمه قال
قوی دوتوم  نازلی  نیگاریم من  سنین او اللرین
سؤیلییم سندن صورا حالیم فغاندور گئتمه قال
من  دولاننام  باشیوا  قویما  منی  یالقیز  قالیم
گئتمه كی عاشق گؤزوم چندور، دوماندور گئتمه قال
سن منی دیندیرمه كی ایندیجه دی كی آغلیام
گؤزلریوی  ناز  باخیشلا  آز دولاندور  گئتمه  قال
گل بو یولدان سن قاییت یوخسا من اؤللم قالمارام
حیرانام  سندن  اؤتور  من  آیری  یارا  باخمارام



سنی سئودیم او قدر كی اؤلرم اؤل دئیه سن
ائدرم جانیمی تقدیم سن اگر ایستیه سن
گؤزلریوین باخیشی بو اوره گی پارچالاییر
سحرین یئلی سنین تللریوی خوش داراییر
نه گؤزلدی، نه قیامت ائلیری او قامتین
داها سندن اوزاق اولماق منه یار اولور چتین
من سنه عادت ائدیب سندن اوزاق گئدنمیرم
اولمایاندا كناریندا ، دانیشیب گولنمیرم
داریخیر اوره ك سنی بیر گون اگر گؤرنمییم
او گؤزل ساچلاریوی من داراییب هورنمییم
حیرانام قال منه سن ، سن سیز حیات یوخدی منه
قال كی اؤره نمیشم ای روح و روان داها سنه



گؤزومی یاشلی قویوب گئتدین اوزاقدان باخیسان
منی  انكار  ائله ییب  عشقیمیزی  سن  دانیسان
او سنیدین كی منی عشقه دچار ائیله میسن
ایندی  بیگانه  اولوب  اؤز  یاریوا ، یار  دئمیسن
ده گینن  غیر محبت  نه  دئمیشدیم  سنه من
كی گئدیب اؤز دالیوا باخمیاسان بیر داها سن
سن بیلیرسن كی گوناهسیز منی ترك ائیله میسن
سن یالان سویله دین عشقه ، سن یالانین اؤزوسن
یوخدو  منده  هئچ  گناه  اما  بونی  اینانمادین
سن بو حیران عاشیقین كؤنلونو هئچ آلانمادین


شاعره خانم حیران


اوزولوب یاردان الیم دونیا قارانلیقدی منه
دوتولوب نفس یولی اود وورولوبدی خرمنه
آلدیلار یاریمی الدن سینه می اوخلادیلار
بو پریشان حالیما هامّی اوره ك داغلادیلار
دویمامیشدیم من او یاردان ولی یار آتدی منی
دوتدی اؤزگه الینی گؤر او كیمه ساتدی منی
دوزدی یوخدی اما من اونون یادینان یاشیرام
یاریمین یوخلوقونو وارلوقونا اوخشا دیرام
دیییرم كی بو اودی گؤزلریمه جیلوه لنیر
بو خیالینلا سنین حیرانیوا اود النیر



منبع مفاخر آذربایجان


لینک پستهای مشاهیر آذربایجان




دسته بندی : آذربایجان , * مشاهیر آذربایجان ,
برچسب ها : شعر ترکی , شاعر آذربایجان , مشاهیر آذربایجانی , ادبیات ترکی , خانم حیران , خورشید خانم ,



» زووفان حیوانات تبریز ( دوشنبه 25 شهریور 1398 )
» تصاویر محمدحسن‌میرزا قاجار در دارالحکومه تبریز ( پنجشنبه 21 شهریور 1398 )
» دلیرمردی که سوختن ارسباران را برنتابید ( دوشنبه 11 شهریور 1398 )
» حوادث اشغال تبریز توسط ارتش سرخ در شهریور ۱۳۲۰ ( دوشنبه 4 شهریور 1398 )
» شهروند لینک آذربایجانی 78 ( مهری نژاد ) ( سه شنبه 29 مرداد 1398 )
» سرگذشت دراماتیک امپراتوران مدرسه‌سازی مردانی آذر ( شنبه 19 مرداد 1398 )
» ضرورت احیا هتل قدیمی گراند و محله پاساژ تبریز ( جمعه 11 مرداد 1398 )
» ساعت به وقت گدایی در شهر بدون گدا تبریز ( دوشنبه 31 تیر 1398 )
» شهروند لینک آذربایجانی 77 ( آراز نویدی ) ( جمعه 21 تیر 1398 )
» چهارمین جشنواره خلاقیت و نوآوری تبریز ( پنجشنبه 13 تیر 1398 )
» آموزش برخی جملات و کلمه ترکی و معادل فارسی ( چهارشنبه 5 تیر 1398 )
» غبار فراموشی بر کوچه‌های آشتی‌کنان تبریز ( جمعه 24 خرداد 1398 )
» رهایی پلنگ ایرانی از چنگال انقراض در آذربایجان ( یکشنبه 19 خرداد 1398 )
» کاغذ سنگی شاید سپر بلای قطع درختان آذربایجان ( یکشنبه 12 خرداد 1398 )
» دوربین تبریز لینک 79 ( مساجد تاریخی بازار تبریز ) ( جمعه 3 خرداد 1398 )
» بازگشت آرتمیا دریاچه اورمیه ( چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 )
» پیرمرد تعمیرکار تبریزی میزبانی خوب گردشگران خارجی ( پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 )
» درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News ( یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 )
» حکایتی از مهر و محبت یک مادر در تبریز ( یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 )
» اقتصاد با طعم شیرین در تبریز ( سه شنبه 10 اردیبهشت 1398 )
» بیماری سرطان در منطقه آذربایجان ( سه شنبه 3 اردیبهشت 1398 )
» مارمیشو و سیلوانه و جزیره اشک آذربایجان غربی ( سه شنبه 27 فروردین 1398 )
» ماکتهای مجموعه ربع رشیدی تبریز ( سه شنبه 20 فروردین 1398 )
» مسافران در نوروز 1398 شهر تاریخی تبریز ( سه شنبه 13 فروردین 1398 )
» سیل در تبریز قدیم ( چهارشنبه 7 فروردین 1398 )
» آیین های سنتی آذربایجان در نوروز 98 ( چهارشنبه 29 اسفند 1397 )
» غذاهای خوشمزه خیابانی تبریز ( شنبه 25 اسفند 1397 )
» تیم فوتسال مس سونگون ورزقان آذربایجان شرقی ( یکشنبه 19 اسفند 1397 )
» ایده‌های طراحی شهری که کاش در تبریز هم ببینیم ( سه شنبه 14 اسفند 1397 )
» شهروند لینک آذربایجانی 76 ( پریا بهسام) ( چهارشنبه 8 اسفند 1397 )
موضوعات

لینکستان

» سازمان گردشگری شهرداری تبریز Tourism Development Organization of Tabriz Municipality
» گردشگری آذربایجان شرقی - تبریز توریست
» آپارات کارتونهای آذربایجانی
» وبلاگ کلیبر سیتی (پریسا)
» وبسایت تبریز دانلود (هادی)
» آنایوردوم خطبه سرا
» آذربایجان و پیرامون (عبدالحسین)
» عکاسی تبریز و ایران
» سایت ادبیات ترکی ایشیق
» وبلاگ باخیش(شادی)
» وبلاگ سهند ما (محسن)
» صنم در اوج (سجاد)
» وبلاگ تبریز شهر اولین ها (سعید)
» قیزیل قلم
» وبلاگ بایرام (بیانی)
» وبلاگ جانیم آزربایجان(elçi bəy)
» وبلاگ مازگامت
» شهرمن تبریز (یاشار)
» خاطیره لر دوراغی (حسین واحدی)
» وبلاگ اشعار ترکی آذری و فارسی
» یوردوم ملکان
» سهند توپراقی(جواد نجات)
» املاک قربانی (اسپیران)
» وبلاگ ینگی اسپیران (محمد)
» آنــــا یــوردوم تــبریــز(عبدا.. رضوی)
» وبلاگ کشاورزی آمقانی اسکو(شوکتی)
» وبلاگ گوگان
» ....................................
» وبلاگ اخبار اردبیل (فرزاد)
» وبلاگ شهریمیز اورمو
» دئیه لر(دیگاله)-اورمیه
» وبلاگ مشگین شهر (میلاد)
» وبلاگ چشمه های بهشتی آرتاویل
» پروژه های عمرانی ایران
» وبسایت مشهد امروز (اشکان)
» مشهد شهر بهشت (امیرحسین)
» وبلاگ شهر خرم آباد
» وبلاگ هورامان
» وبلاگ برازجان (بوشهر)
» وبلاگ آموزش رانندگی
» هواشناسی ایرما
» ......................................
» وبلاگ گالری تراکتور
» وبسایت گسترش فولاد تبریز
» وبسایت باشگاه ماشین سازی تبریز
» وبسایت رسمی باشگاه تراکتورسازی
» لینک پیش فرض دوم
» لینک پیش فرض اول
» لیست لینک ها

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

تبریز دیجی لینکلر

تلگرام تبریز ویکی لینکلر

 اینستاگرام تبریز ویکی لینکلر

 آپارات شبکه سهند

آپارات سهند موزیک

آپارات سهند کارتون

آشپزی آذربایجان

تبریز 2018

فیسبوک

لنزور

آذربایجان نیوز

توریسم و گردشگری

سوغات و صنایع دستی

هواشناسی آذربایجان

اصالت و رسوم آذربایجان

مشاهیر

اولین های تبریز

ترکی آذربایجانی

تاریخ باستان

درباره ما


مجموعه تبریز ویکی لینکلر
Tabriz WikiLinks
آغاز وبلاگ در آذر ماه 1391
*******************

وبلاگ تبریز ویکی لینکلر
Tabrizlinks.mihanblog.com

وبلاگ تبریز دیجی لینکلر
Tabrizdigilinks.mihanblog.com

اینستاگرام تبریز ویکی لینکلر
Instagram.com/tabrizlinks

فیس بوک تبریز ویکی لینکلر
Facebook.com/tabrizlinks

شبکه ویدیویی نماشا تبریز لینک
Namasha.com/tabrizlinks

آپارات ویدیویی شبکه سهند
Aparat.com/sahandtv

آپارات ویدیویی سهند موزیک
Aparat.com/sahandmusic

آپارات ویدیویی سهند کارتون
Aparat.com/sahandcartoon

آپارات ویدیویی آشپزی آذربایجان
Aparat.com/sahandchef

آپارات ویدیویی بازنشر تبریز 2018
Aparat.com/tabriz_2018

کانال یوتیوب ویدیویی
youtube.com/tabrizlinks

گالری لنزور تبریز ویکی لینکلر
Lenzor.com/tabrizlinks

تلگرام تبریز ویکی لینکلر
https://t.me/tabrizlinks
@tabrizlinks


ایجاد کننده وبلاگ : تبریز قارتال


    گوگل

    ویکی پدیا

    کتاب ترکی

    دیکشنری زبان ترکی

    دایره المعارف مجازی

    دریاچه ارومیه

    مستمندان تبریز

    استخدامی

    تبریز سرچ

    دیوار تبریز

    رقص آذری

    زنجان توریسم

    تبریز مدرن

    tripadvisor

    تراکتور لینک

    آمار و داده های تبریز

    نصرنیوز

    خبرگزاری شهریار

    آخار آذ

    آناج

    آذرقلم

    دورنا نیوز

    میراث فرهنگی آذربایجان

    صدا و سیمای مرکز استان آذربایجانشرقی

    استانداری آذربایجان شرقی