تبریز ویکی لینکلر

 
سلام به شهریار
نظرات |

شهریاره سلاملار



باز هم 27 شهریور فرا رسید و روز شعر و ادب ایران در سالروز وفات شهریار ایران


سلام بر روح شهریار ...

شهریار


سلام شهریار...
خوشبختانه شهریار بیدار نیست که ببینند ، روز ملی شهریار" اصلا ملی نشده است!
این روز اگر به نام شخص دیگری بود در بزرگ‌ترین تالارهای کشور و در طراز مسئولان اول کشور برنامه‌ برگزار می‌شد!

سلام شهریار...
خوشبختانه شهریار بیدار نیست که ببییند،  نه اصالت و فرهنگ آذربایجان در دیار آذربایجان باقی مانده ، نه زبان غنی ترکی که شعر گفته !

سلام شهریار...
خوشبختانه شهریار بیدار نیست که ببییند، دریاچه اورمیه آذربایجان باقی مانده ، جوانان دیار خود را فراموش و مهاجر شده اند مثل دورناهای دریاچه اورمیه !

شهریار در خواب ابدی است و ما در خواب و بیدار !

كونلوم قوشو قاناد چالماز، سنسیز بیر آن آذربایجان
خوش گونلرین گئتمیر مودام خیالیمدان آذربایجان
سن دن اوزاق دوشسم ده من عشق اینله یاشاییرام
یارالانمیش قلبیم كیمی قلبی ویران آذربایجان
بوتون دونیا بیلیر قودرتینله دؤولتینله
آباد اولوب، آزاد اولوب، مولكو ایران، آذربایجان
بیسوتونی، اینقیلابدا شیرین وطن اوچون فرهاد
كولونگ وورموش اوز باشینا زامان – زامان آذربایجان
وطن عشقی مكتبینده جان وئرمه یی اؤیرنمیشیك
اوستادیمیز دئمیش هئچدیر وطنسیز جان آذربایجان
قورتارماق اوچون ظالیملرین الین دن ری شومشادینی
اؤز شومشادین باشدان – باشا اولوب آل قان آذربایجان
یا رب نه­ دیر بیر بو قدر اوركلری قان ائتمه یین
قولو باغلی قالاجاقدیر نه واختاجان آذربایجان
ایگیدلرین ایران اوچون شهید اولموش عوضینده
درد آلمیسان غم آلمیسان سن ایراندان آذربایجان
ائولادلارین نه واختاجان تّركی وطن اولاجاقدیر
ال – اله وئر عصیان ائله اویان اویان آذربایجان
یئتر فراق اودلاریندان اود الندی باشیمیزا
دور آیاغا یا آزاد اول یا تامام یان آذربایجان
شهرییارین اوره­ یی ده سنین كی تك یارالیبدیر
آزادلیقدیر سنه مرحم منه درمان آذربایجان!



در این روز برویم کنار شهریار ....


شهریار

تشیع شهریار

وفات



آذربایجان، سرزمینی پرآوازه در عرصه فرهنگ و ادب است که از شمس تا شهریار را به عنوان ستارگانی ماندگار در ادبیات در خود جای داده و جلوه‌گری می‌کند.

به روایت تاریخ آذربایجان محل پرورش شاعران نامی چون قطران، خاقانی، نظامی، شیخ محمود شبستری، استاد سید محمد حسین شهریار، پروین اعتصامی و یادآور جوشن اندیشه‌ای مولانا و شمس تبریزی و ظهور اسلام شناسان برجسته‌ای نظیر علامه امینی، علامه محمدحسین طباطبایی، علامه محمد تقی جعفری و چهره‌های برجسته سیاسی و فرهنگی و آزادیخواهانی مانند، ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی، شیخ محمد خیابانی و سرزمین شهدای محرابی چون آیت‌الله شهید مدنی است.

دانشمندان برجسته‌ای چون پروفسور هشترودی، پروفسور عدل و هنرمندانی مانند، اقبال آذر معروف به سلطان آواز ایران و غلامحسین بیگچه خانی، فرنام و پیشتازان تئاتر نوین ایران نیز از این دیار برخاسته‌اند.

استاد محمدحسین شهریار از جمله مشاهیر و مفاخر ارزشمند فرهنگ ادب ایران اسلامی است که در جایگاه برترین‌های شعر و ادب گهربار ایران جای دارد، بی‌تردید وی در قرن اخیر آئینه تمام‌نمای فرهنگ و هویت اصیل ایرانی است.

استاد شهریار که برخاسته از خاک پاک آذربایجان است از منظرهای گوناگون نماد و سمبل هویت اصیل ایرانی مردم این خطه است. آذربایجان که همواره مدافع هویت و اصالت ایرانی و ایرانیان بوده است بزرگان و فرزانگان آن پرچمدار این جبهه دفاع بوده‌اند. استاد شهریار در شعر و ادب معاصر آذربایجان از جمله این فرزانگان است که با شعر و ادب به مصاف نبرد با بیگانگان و بیگانه‌گرایان آمد.

شهریار نه تنها در شیوه کلاسیک و موسوم ادب فارسی حق سخنوری را ادا کرده بلکه در اسلوب شعر فارسی نیز اعجازی اعجاب انگیز نشان داده است. جهان بینی فلسفی، نگرش اجتماعی، جلوه‌های عاطفی، ذوقی و هنری اسلوب متین و استوار شاعری درعین حال لطافت و ظرافت‌ خاص او در آثاری چون:‌ هذیان دل، ای وای مادرم، نقاش، پیام انیشتین و... منتقدان شعر فارسی را دچار حیرت و سرگشتگی کرده است و به یقین بعضی از این آثار در صورت شرح و بسط، تبدیل به گنجینه‌ای جاودانه می‌شود.

‏جامعیت و تنوع در شعر شهریار و نیز انسانیت شهریار وی را به شاعری مردمی و محبوب تبدیل کرد و نامگذاری سالروز وفاتش به روز ملی شعر و ادب شاید کوچک‌ترین کار در حق این شاعر متعهد و مردی است.

شهریار شاعری عاشق بود که شعر او جلوه‌ای از پاکی وجود و تبلور حقیقی احساس بود. با آن دلی که غزال چابک دشت‌های غزل بود می‌خرامید و چشم زیبا دوست «شاعری» را به خود وا می‌داشت. آنجا که در دامـن دل‌انگیز «حیدر بابا» طنین می‌افکند دل هر عاشق وارسته‌ای به آن سو می‌شتافت. او در سیر پر دامنه خویش، در سلوک عاشقی تا بدان جا پیش رفت که سزاوار دریافت خرقه از دستان مرشد طریقت گشت اما فروتنی و خاکساری‌اش او را به عالم شاعری فرا خواند. روح پر تلاطم و پر تکاپوی نغز پرور او را می‌ستاییم.

استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی، شاعر پرآوازه معاصر ایران است که در شعر خود به «شهریار» تخلص می‌کرده و با چیرگی تمام به زبان‌های «فارسی» و «ترکی» شعر می‌سروده است. نفوذ معنوی کلام شیرین این شاعر از یک سو در همه جای سرزمین پهناور ایران بر سراچه دل کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان نشسته و هر ایرانی غزلی، قطعه‌ای و یا لااقل بیتی از «شهریار» بر لوح خاطر خویش سپرده است و از سوی دیگر آوازه شهرت این عاشق دلسوخته از فراسوی مرزهای ایران به سرزمین‌های دیگر و به ویژه کشورهای ترک زبان رسیده و سخنان دلنشینش روشنی بخش دل شیفتگان گشته و هر ترک زبانی که منظومه «حیدربابای» او را شنیده منقلب گشته و بر روح لطیف و دل با صفا و هنری همتای او آفرین گفته است.



نماهنگ حیدربابا شهریار از ودود مؤذن زاده
[https://www.aparat.com/v/nfyaY]
نماهنگ با شعرهای فارسی استاد شهریار ، بنان و محسن چاوشی
[https://www.aparat.com/v/metNA]


به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی

استاد شاعرى که سال‌ها با یکه‌تازى در میدان توحید و وادى عرفان ثمره اشعارش هم اکنون زینت‌بخش محافل خاص و عام ماست. رند پیر عالم‌سوزى که هبه شهریاریش را از کف عطاى خواجه شیراز برگرفته بود و همچون مراد خود زمزمه غزل‌هایش عشق را در رگ‌ها به جوش مى‌آورد گرانقدرى که غزل «على اى هماى رحمتش» او را فارغ از زمان و مکان نمود و در ابتداى ابد و انتهاى ازل جایش داد.

امروزه در پهن دشت سرزمین ایران کمتر جایی را می‌توان یافت که نام و نشانی از سروده‌های شهریار در آن نباشد و شمار اندکی از مردم با سواد را می‌توان دید که بیتی، قطعه‌ای و غزلی از شهریار را بر لوح خاطر نسپرده باشند و این نشانه‌ای است از نفوذ معنوی کلام شاعر بر سراچه دل آشنا و بیگانه.

نام «شهریار» فرزند نامدار تبریز سال‌ها است که از مرزهای ایران گذشته و در چهار گوشه گیتی هر جا که از ادب فارسی و زبان حافظ، سعدی و فردوسی سخن می‌رود از لاهور و کشمیر و پیشاور و کراچی تا مدرسه السنه شرقیه پاریس و مکتب شرقی و‌ آفریقایی، از فرانکفورت و...تا راهروهای دانشگاه‌ «هاروارد» زبانزد پارسی شناسان است و دیر زمانی است که نام شهریار با حدیث ادب معاصر ایران عنای بر عنای می‌رود و شعر فارسی با دیوان و‌ آثار شهریار پیوند استوار و ناگسستنی دارد.

امروز به جرأت می‌توان گفت «شهریار»از برجسته‌ترین مظاهر جهان شعر و پر فروغ‌ترین ستارگان آسمان ادب ایران به شمار می‌رود و آنان که ادبیات شیرین فارسی را نیک می‌شناسند وی را نظامی، سعدی و حافظ امروز می‌خوانند و آثار وی را از نظر رعایت نکات اخلاقی، عرفانی و برانگیختن غرور ملی،حسن میهن پرستی و نوعدوستی گل سرسبد ادبیات معاصر می‌دانند.

ولیکن آنچه در این میانه گفتنی است، این است که «شهریار» نیز به مانند هر انسان اندیشه‌ورز در راستای آفرینش‌های هنری خود با افت و خیزهایی روبرو بوده و در گذرگاه حیات خویش فراز و نشیب‌های بسیاری را دیده و از پیچ و خم‌های دور و درازی گذشته تا راه خود را در جهت حرکت استکمالی و خلق آثار و سروده‌هایی جاودانه و ماندگار یافته است.

استاد ملک الشعرای بهار او را بداعت شاعری نه تنها افتخار ایران بلکه افتخار عالم شرق می‌داند.

منظومه ترکی «حیدر بابایه سلام» اثر بی‌نظیر این شاعر بزرگ به عنوان یک شاهکار ادبی مورد توجه ادب دوستان قرار گرفته و تاکنون به بیش از 90 زبان زنده دنیا ترجمه شده است.


مقبرةالشعرا قبلا با نام‌های حظیرةالشعرا ، حظیرة‌القضاه، قبرستان سرخاب معروف و مشهور بوده است اما متاسفانه گذشت روزگاران و مهم‌تر از آن حوادث طبیعی چون سیل و زلزله، شکل ظاهری آن را از بین برده و آثاری از مقابر این بزرگان بر جای نمانده است.

چنانچه طباطبایی صاحب کتاب اولاد اطهار که در سال 1294 هجری قمری تالیف شده، نوشته است که به علت زلزله‌های بسیار مخصوصاً زلزله سال 1193 و بعد از آن در سال 1194 آثاری از آن به جای نمانده است. محقق بزرگوارجناب آقای عزیز دولت آبادی در مقاله زلزله‌های تبریز درباره مزارات مقبرةالشعرا نوشته‌اند: (با کمال تاسف از مزارات شهریاران شعر و ادب فارسی مثل خاقانی شروانی، اسدی طوسی، ظهیر فاریابی، مجیرالدین بیلقانی، حکیم قطران تبریزی، شاهپور بن محمد اشهری سبزواری، خواجه همام تبریزی و ..... کوچک‌ترین نشانه و اثری نمی‌یابی.

 *بنای یادبود

عظمت و تقدس خاک سرخاب به جهت عارفان و شاعرانی که در آن مدفون هستند و نام ظاهری مقبرةالشعرا که اثری از وجود خارجی آن نبود، جرقه‌ایی بود برای ساخت بنای یاد بود این شاعران و عارفان سترگ، از این رو در شهریور ماه 1350 هجری شمسی آگهی دعوت به مسابقه طرح یاد بود مقبرةالشعرا به روزنامه‌های کیهان و اطلاعات و مجله یغما فرستاده شد و پس از طی مراحل اداری بالاخره طرح پیشنهادی آقای مهندس غلامرضا فرزانمهر انتخاب و عملیات عمرانی آن آغاز گردید.

اکنون تحت لوای جمهوری اسلامی ایران و به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان‌شرقی این مجموعه فرهنگی پذیرای میهمانان و گردشگران از داخل و خارج کشور می باشد.

به تبریز ار شوی ساکن زهی دولت زهی رفعت

به سرخاب ار شوی مدفون زهی روحا زهی راحت

*مقبرة‌الشعرای تبریز از نگاهی دیگر

مقبرةالشعرای تبریز به گمان بسیاری، عزت و برکت خاصی داشته است که حتی در کتاب روضه الاطهار آمده است که وقتی مردمی از تبریز به روم به خدمت مولانا جلال‌الدین مشرف می‌شدند بنا به خواسته مولانا از خاک سرخاب به عنوان تحفه به او می‌بردند و مولانا به عزت، تمام خاک را نگه می داشت.

تدفین شاعران مشهوری چون خاقانی شروانی، قطران تبریزی، ظهیر فاریابی، همام تبریزی، اسدی طوسی، مانی شیرازی، اشهر سبزواری و محمد‌حسین بهجت تبریزی (استاد شهریار) و غیره سبب به وجود آمدن مقبره‌ای عظیم از مردان نامی در کنار یکدیگر شده است.

البته بر اثر مرور زمان و عوامل طبیعی مانند زلزله‌های پیاپی و گاه بسیار شدید تبریز این مقبره‌ها ویران و به طور کامل از بین رفته‌اند، اما هم اکنون قسمتی از این محل که همان مقبرة‌الشعرا نامیده می‌شود، تجدید و احیای بنا شده است.

متأسفانه با وجود ارزش فرهنگی و تاریخی این مکان، پروژه بازسازی آن که از سال 1349 آغاز شده از سرعت مطلوب برخوردار نبوده است، به طوریکه این مقبره عظیم به جای اینکه در قالب یک مجموعه فرهنگی به یاد خانه تبدیل شود، فرسودگی لابه‌لای دیوارهایشان رسوخ کرده و به فراموش‌خانه‌ای تبدیل شده که در گرداب تصمیم ‌گیری‌های مقطعی مدیران، سرگردانی می‌کشد.

با این اوصاف مقبرةالشعرای تبریز، بالقوه دارای جذابیت‌های ویژه برای جذب مخاطب و توریست از اقصی نقاط دنیاست و اکنون نباید برنامه‌ریزی در این حوزه با پراکندگی ادامه یابد. بلکه باید چنین مکانی با برنامه‌ریزی منسجم در قالب یک مجموعه فرهنگی احیاء شود و روح زندگی در آنها به جریان افتد و به یاد آوردن تدریجی خود را به نسل‌های آینده منتقل کند و این تجربه می‌تواند علاوه بر بودجه مستقل با به کارگیری توانایی بخش خصوصی، شرایط مطلوب‌تری را برای پویایی این مجموعه و موزه ایجاد کند.

حقیقتاً باید از مسؤولان و مدیران شهری سوال کرد که برنامه آنها برای ایجاد پایگاه‌های دائمی فرهنگ و توسعه آن در تبریز چیست؟آیا باز هم تجربه موفق و ناموفق مدیران پیشین در حوزه فرهنگ به یک عادتی اجتناب‌ناپذیر مبدل شده و تکرار خواهد شد؟ یا اینکه به جای زنده کردن نماد به یادآوردن تدریجی خود، همه با هم در آغوش شهریار به گریه خواهیم نشست.

 *و اما یک تأمل

سرزمین ایران در تمام اعصار، مهد پرورش و بالندگی شاعران و عارفان بسیاری بوده است. به جرات می‌توان گفت که این سرزمین، موعود و قبله‌گاه بیشتر عارفان و سالکان در قرن‌های گذشته بوده و تاثیرش را بر شاعران و عارفان سرزمین‌های دور و نزدیک نیز گذارده است. در هر گوشه از این مرز و بوم، بقعه یا مزاری از عارف یا شاعری نامدار می‌توان جست که بوی عبیر و عنبر، بر خاکش پراکنده و عشق و معرفت را در کالبد مردمانش دمیده است.

بدون شک تبریز به دلیل جای دادن به عارفان و شاعران بی‌شمار از این حیث بسیار غنی و پربارتر است و امروزه در دشت سرزمین ایران کمتر جایی را می‌توان یافت که نام و نشانی از سروده‌های شهریار در آن نباشد و شمار اندکی از مردم را می‌توان دید که بیتی، قطعه‌ای یا غزلی از این شاعر معاصر پرآوازه را بر لوح خاطر نسپرده باشد و این نشانه‌ای است از نفوذ معنوی کلام شاعر بر سراچه دل آشنا و بیگانه.

پس شهریار و در کل مقبرةالشعرا، تنها متعلق به تبریز و ایران نیست بلکه مقبرةالشعرا و شهریار متعلق به کل جهان است و این اهمیت و جایگاه ملی مقبرة‌الشعرا به عنوان یک مکان تاریخی و فرهنگی، توجه مضاعفی را از سوی دولتمردان می‌طلبد.

و اکنون که آذربایجان از پایگاه شایسته و پیشینه درخشان خود فاصله گرفته بر تمامی مسؤولان دلسوز، اندیشمندان، نمایندگان مجلس و علاقمندان به این خطه، فرض است تا با همفکری و تلاش و مجاهدتی مضاعف، مسیر گمشده توسعه فرهنگی استان را بازیافته و آن را در مسیر احیای مجد و عظمت گذشته خود یاری دهند.

به هر حال همچنان‌که وحید و ام‌البنین حسین زاده در کتاب مقبرةالشعرای تبریز آورده‌اند: اینکه شاعران مدفون در مقبرةالشعراء، خفتن در جوار شهریار را بیشتر برای خود مایه مباهات‌ می‌دانند یا شهریار برای آرام گرفتن در معروف‌ترین مقبرةالشعرای ایران بر خود می‌بالد دقیقاً نمی‌توان گفت، اما در هر صورت تبریز برای داشتن این همه گوهر گرانبها در خاک عنبرینش می‌بالد و افتخار می‌کند.

 در خاتمه باید گفت که شهریار ملک دل در آخرین لحظات حیات این دو بیت از اشعار خود را زمزمه کرد و جان سپرد:

ای مظهر جمال و جلال خدا

علی یا مظهر العجایب و یا مـرتضی عـلی

از شهـریار پیر زمینگیر دست گیر

ای دستگیر مردم بی‌دست و پا علی

شهریار


ترسا

خان ننه

خانه شهریار

آرامگاه

مقبره الشعرا

مجسمه شهریار

لباس شهریار

روستای خشکناب و خانه باغ پدری شهریار
خشکناب




 قطعه شعر زیبایی از استاد محمّد حسین بهجت تبریزی "شهریار" در رثای همسر مرحومه اش عزیزه خانم که در سنین جوانی بر اثر سکته ی قلبی در تهران دار فانی را وداع گفت و در گورستان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

نه ظریف بیر گلین عزیزه سنی
منه لایق تاری یاراتمیشدی !

بیر ظریف روحه بیر ظریف جسمی
ازدواج قدرتیله قاتمیشدی !!!

عشقیمین بولبولی سنی دوتموش
هرنه دونیاده گول وار ، آتمیشدی

سانکی دوستاق ایکن من آزاددیم
ائله عشقون منی یاهاتمیشدی !

سؤیدوگیم سانکی هم نفس اولالی
قفسیمدن منی چیخارتمیشدی

جنّت ائتمیش منیم جهنّمی می
یانماسین یاخماسین آزاتمیشدی

قاراگون قارقاسی قونـاندا منیم
آغ گونوم وارسادا قاراتمیشدی

آدی باتمیش اجل گلنده بیزه
من آییم چیخدی گونده باتمیشدی

سارالیب گون شافاخدا قان چناغین
قورخودان تیتره ییب جالاتمیشدی

قارا بایگوش چـالاندا آغ قوشومی
زعفران تک منی ساراتمیشدی

کور قضا ئوز یولون گئدن وقته
چاره نین یوللارین داراتمیشدی

نه قدر اوغدوم آچمادین گؤزیوی
گؤز سکوت ابدله یاتمیشدی

او آلا گؤز اویانمادی کی منیم
بختیمی مین کره اویاتمیشدی

داها کیپریکلرون اولـــوب نشتر
یارامین کؤزمه سین قاناتمیشدی

سن نه یاخشی ائشیتمدون بالالار
آنا وای ناله سین اوجاتمیشدی

سنی وئردیم بهشت زهرایه
منه مولا الین اوزاتمیشدی

اورگی دوغرانان آنـان مه له دی
دونیا زهرین اونا یالاتمیشدی

سن باهار ائتدیگون چمنده خزان
هرنه گول غونچه وار سوزاتمیشدی

نه یامان یئرده کؤچدی کروانیمیز ؟
نه یئیین یوک یاپین دا چاتمیشدی

قیرخا سن یئتمه دون جاوان گئتدون
من گئدیدیم کی یئتدیم آتمیشدی

قوجا وقتیمده بو قـــــارا بختیـــم
منی قول تک بلایه ساتمیشدی !!!

عزیزه جان

ترجمه:
(عزیزه ! خداوند تو را یک عروس ظریف که لایق من بود خلق کرده بود ! و ازدواج یک روح ظریف را با قدرت به یک جسم ظریف پیوند داده بود !!!)
(بلبل عشقم هر چه گل در دنیا بود را رها کرده بود و تنها تو را انتخاب کرده بود ! عشقت بقدری مرا بیخود کرده بود که گویا من از زندان در حال رها شدن بودم !) (گویا آنکه او را دوست داشتم با من هم نفس شده و از قفسم خارج کرده بود ! و دوزخ مرا مبدّل به بهشت نموده و آتش و سوزاندنش را کاسته بود !)
(کلاغ سیاه بختی من وقتی به پرواز درآمد ، اگر روز سپیدی هم داشتم آنرا سیاه کرده بود ! مرگ که اسمش محو شود وقتی به منزل ما پا گذارد ، ماه من درآمده و خورشید هم غروب کرده بود !!!) (خورسید زرگون شده و آتشدان خونینش در شفق از ترس افتاده و پخش شده بود ! و جغد سیاه زمانیکه پرنده ی سپید مرا شکار کرده بود ، مرا بسان زعفران زردگون کرده بود !!!)
(سرنوشت نابینا زمانیکه راه خود را طی میکرد ، راههای چاره و تدبیر را تنگ کرده بود ! و هر اندازه نوازشت کردم ، چشمهایت را باز نکردی و چشمهایت در سکوت ابدیّت خفته بودند !!!)
(آن نگار زیبا چشم که بخت مرا هزاران بار بیدار کرده بود ، از خواب برنخواست ! و دیگر مژه هایت هم برایم نیشتر شده بود و بثوره ی جراحتم را به خونریزی انداخته بود !!!)
(تو چه خوب شد نشنیدی که فرزندانت فریاد وای مادر بلند کرده بودند ! تو را به بهشت زهرا دادم و مولایم دستش را به سویم دراز کرده بود تا تو را از من بگیرد !!!)
(مادر دلسوخته و داغدارت بسیار شیون کرد چرا که روزگار زهر خود را به او چشانده بود ! و چمنی را که تو بهار کرده بودی ، پاییز آمد و هرچه گل و غنچه در آن بود را پژمرده کرد !!!) (قافله ی ما به چه جای بدی کوچید ؟ و چه زود هم بار و بنه اش را به مقصد رسانید ! تو به سن چهل سالگی نرسیدی و جوانمرگ شدی ! کاش من میرفتم که شصت و هفت سال دارم !)


شاعر

شمع و پروانه

برق اولمادی ” قیزیم گئجه یاندیردی لاله نی
پروانه نین ” اودم ده باخیر دیم اداسینه

گؤردوم طواف کعبه ده یاندیقجا یالواریر
سؤیلور : دؤزوم نه قدر بو عشقین جفاسینه ؟

یا بو حجاب شیشه نی قالدیرکی صاورولوم
یا سوندوروب بو فتنه نی ” باتما عزاسینه !

باخدیم کی شمع سؤیله دی : ای عشقه مدعی !
عاشق هاچان اولوب یئته اؤز مدعا سینه ؟

بیر یار مه لقادی بیزی بئیله یاندیران
صبر ائیله یاندیران دا چاتار اؤز جزاسینه “

اما بو عشقی آتشی عرشیدی ” جاندادیر
قوی یاندیریب خودینی یئتیرسین خداسینه

شمع و پروانه

این شعر در سطح بالای عرفانی است.
فقط به بیت آخرش اشاره میکنیم که میگوید: آتش عشق عرشیست و در جان آدم است، بگذار خودی را سوزانده و تو را به خدا برساند؛
این دقیقا راهیست که شهریار در عرفان طی کرد. با عشقی زمینی جانگداز اما عرشی شروع شد سیر و سلوکش، اما این فقط واسطه ای بود که خودش سوخته به خدا برسد
بقول مولانا:
غازی به دست پور خود، شمشیر چوبین می دهد
تا او در آن استا شود، شمشیر گیرد در غزا
عشقی که بر انسان بود، شمشیر چوبین آن بود
آن عشق با رحمان شود، چون آخر آید ابتلا




مرتبط با : تبریز آذربایجان * مشاهیر آذربایجان
برچسب ها : شعر ترکی-شهریار-شاعر ایران-شعر-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1396
زمان : 11:15 ب.ظ
فولکلور ترانه های آذربایجان
نظرات |


فولکلور (به انگلیسی: Folklore) یا باور عامیانه را می‌توان مجموعه‌ای شامل افسانه‌ها، داستان‌ها، موسیقی، رقص، تاریخ شفاهی، ضرب‌المثل‌ها، هزلیات، باورهای عامه، رسوم دانست.فولکلور از دو کلمه انگلیسی فولک به معنی توده و لور به معنی دانش تشکیل شده است.

فولکلور را بیشتر در بررسی توده‌های عامی مردم می‌جوید معمولاً در میان اقوام قدیمی بجز قبایل وحشی نمونه‌هایی از فولکلور یافت می‌شود.واژه فولکلور را برای اولین بار ویلیام تامس عتیقه‌شناس انگلیسی در مقاله‌ای که موضوع آن بحث دربارهٔ دانش عامیانه و آداب و رسوم سنتی بود بیان داشت.این اصطلاح از نیم قرن پیش نیز در ایران و ادبیات آن راه یافته‌است و به‌تدریج این اصطلاح به‌معنی دانش عامیانه و دانستنی‌های تودهٔ مردم رواج یافت و «فرهنگ عامه»، «فرهنگ عامیانه»، «فرهنگ توده» و «فرهنگ مردم» نامیده شد.

آذربایجان منطقه وسیعی از فلات ایران و منطقه قفقاز جنوبی با قدمتی هزارن ساله و مردمانی فرهنگ و هنر و تمدن پرور ، پر است از ادبیات، صنعت و هنر، فرهنگ و اصالت و فولکلورهای ریشه دار که همگی نشان از فرهنگ بالای این سرزمین دارد.
فولکلورهای فرهنگی آذربایجان آنقدر زیاد است که نمیشود به همه شاخه ها و بخشهای آن پرداخت.
در این پست فقط تعدادی برگزیده از چند ترانه و شعر عامیانه فولکلور اشاره داریم...

آذربایجان

عاشیق





اشاره به برخی ترانه های معروف فولکلور آذربایجان




ساری گلین یعنی عروس زرد یا عروس موطلایی که در افسانه‌های آذربایجان اشاره به خورشید است، یکی از تصنیف‌های فولکلور آذربایجان است. براساس این افسانه،خورشید در سه هزارمین سال خلقت دزدیده می شود. تلاش برای آزادی خورشید و حسرت آن در موسیقی آذربایجانی ماتریالیزه شده است. برای ساری گلین در آذربایجان رقص زیبایی وجود دارد که حرکات آن حس تمنا و خواستن را در انسان زنده می کند. دستها به سمت آسمان باز می شود و با ملودی نرم ۴/۳ حرکات پا و دست انجام می شود.

یافته های باستان شناختی در سال ۱۳۷۶ از منطقه سؤنگؤن در شهرستان ورزقان، استان آذربایجان شرقی، قدمت این رقص باستانی را به هزاره های قبل از میلاد می برد. بنا به تفسیر محقق برجسته اساطیر و هنر آذربایجان، میرعلی سیدسلامت، این رقص مراسم آزاد کردن خورشید از اسارت است (سیدسلامت ۱۳۸۲). همچنانکه در تصویر سنگ نگاره دیده می شود، انسانی در سمت چپ دستی بر شانه به نشانه ایثار و اهریمنی در سمت راست خورشید اسیر را در دست دارد. رقص ساری گلین، رقص مبارزه برای رهایی خورشیدی است که اهریمن آن را به اسارت برده است. انسانی که برای رهایی آن آمده، چنان شیفته خورشید است که حاضر به فدای جان خویش در راه رهایی آن است.

هنر آذربایجان در انواع خود این اندیشه رهایی بخشی به دیگری را بازنمود می سازد: هنر صخره ای با نگاره رقص ساری گلین، هنر موسیقی با آهنگ ساری گلین، هنر رقص با رقص ساری گلین، هنر گلیم بافی با طرح های خورشید اسیر.

بنابراین می توان گفت هنر آذربایجان، هنر رهایی بخش است. آزادی نتیجه این هنر رهایی بخش است. آزادیی که خود مبنای کنش هنری است. ترانه ای مردمی که بر ساکنین منطقه آذربایجان تداعی گر هنر رهایی بخشی است که از ایثار به رهایی می انجامد.

آهنگ و موسیقی ساری گلین سالهای سال سینه به سینه به ما رسیده و ساری گلین از تصنیف های فولکولور آذربایجان محسوب می شود. خواننده های بسیاری این آهنگ و شعر را خوانده اند و به آن افتخار می کنند، از آن جمله می توان به قدیر رستمف اشاره کرد.



آهنگ ساری گلین سامی یوسف
[http://www.aparat.com/v/lUH92]


ساچین اوجون هؤرمزلر، گولو سولو (قونچا) درمزلر ... ساری گلین
بوسئودا نه سئودادیر؟ سنی منه وئرمزلر ...
نئیلیم آمان، آمان ... نئیلیم آمان، آمان ... ساری گلین

بو دره نین اوزونو، چوبان قایتار قوزونو ... قوزونو ...
نة اوْلا بیر گون گؤرم، نازلی یاریمین، اوزونو ...
نئیلیم آمان، آمان ... نئیلیم آمان، آمان ... ساری گلین

عاشیق ائللر آیریسی، شانا تئللر آیریسی ... ساری گلین
بیر گونونه دؤزمزدیم، اوْلدوم ایللر آیریسی ...
نئیلیم آمان، آمان ... نئیلیم آمان، آمان ... ساری گلین

********************************************
ترجمه فارسی ساری گلین
سر گیسوها را نمی بافند
غنچه گل را نمی چینند
این چه حکمتی است
که تورا به من نمی دهند
*ای چوپان گوسفندها را در طول دره
باز گردان ای خورشید من
چه می شود روزی من صورت یارم را ببینم
چه کار کنم ساری گلین *
عاشقی را که از معشوقش جدا کنند
مثل این است که با شانه موها را از فرق باز کنند
من که نمی توانستم یک روز دوری یارم را تحمل کنم
سال ها از او دور ماندم
چه کار کنم ساری گلین


ساری گلین



آراز آراز خان
این موزیک به یاد صمد بهرنگی شاعر و نویسنده آذربایجانی، که به دست رژیم شاهنشاهی در رود آراز یا ارس غرق شده است، خوانده شده است.

 

آراز آراز خان آراز

آراز آراز خــــــــان آراز ســولطـــان آراز خـــان آراز

سنـی گـوروم یـانـاســان ائل دردینی قــــــان آراز


آراز سنـدن کیـم گئشـدی کیم غرق اولدی کیم گئشـدی

فلــک گــل ثابیــت ایلــــه هانسی گونوم خوش گئشدی

هارایلار آی هارایلار هر اولدوزلار هر آیلار

دریادا بیر گول بیتیپ سوسوزونان هارایلار

صمـد گلیــر گولــه گولــه دوشونده بـاخ قیــزل گــولــه

هــر الینــده دورد کیتــاب دونــدردی بیـزیـــم دیلـــه

آراز آراز خــــــــان آراز ســولطـــان آراز خـــان آراز

سنـی گـوروم یـانـاســان ائل دردینی قــــــان آراز


آهنگ آذربایجانی آراز خان برای صمد بهرنگی Araz Xan
[http://www.aparat.com/v/3yJ1h]


آراز خان







داشلی قالا از ترانه های فولکوریک شاد ترکی آذربایجانی می باشد که توسط خواننده های زیادی باز خوانی شده است.

 

بو قــــالا داشلی قــــالا

بولاق بــاشی تؤز اولار   ...  اوستو دولو قیــــز اولار !

ائیل دستمــالین گؤتور  ...   من گؤتورسم سؤز اولار !!!

( سر چشمه پر از غبار است و و دخترها آنجا جمع می شوند ...

خم شو و خودت دستمالت را بردار که اگر من بردارم حرف درست می شود !!!)

***

بو قـــــالا داشلی قـــــالا ...  چینقیل لی داشلی قالا !

قؤرخورام یــــــار گلمه یه  ...  گـــؤزلریم یاشلی قــــالا !!!

بو قـــــالا داشلی قـــــالا ...  هر یــــــانی داشلی قالا !

قؤرخورام یــــــار گئج گله ...  گـــؤزلریم یاشلی قــــالا !!!

( این قلعه ، قلعه ی سنگی است و پر از سنگلاخ و شن و ماسه است ...

هراس دارم که یارم نیاید و چشم هایم اشک آلود بمانند !!!

این قلعه ، قلعه ی سنگی است و همه جایش سنگی است ...

و هراس دارم که یارم دیر بیاید و چشم هایم اشک آلود بمانند !!! )

 ***

داغلارا چم دوشنده  ...  بولبوله غم دوشنده !

روحیــــم بدنده اوینار  ...  یادیما سن دوشنده !!!

( زمانیکه به کوهها ، مه می افتد ... و دل بلبل غمگین می شود !

روح من در بدنم به رقص در می آید وقتی که تو به یادم می آیی !!! )


بو قالا داشلی قالا
[http://www.aparat.com/v/HQgIC]


قیزیل گول اؤلمایایدی  ...  سارالیب سؤلمایایدی !

بیر آیریلیـــق بیر اؤلوم ! ...  هئچ بیـری اؤلمایایدی !!!

( کاش گل سرخ وجود نداشت و زرد و پژمرده نمی شد !

و جدایی و مرگ ! هیچیک وجود نداشت !!! )

***

***

توت آغاجی دیلم هر گلنه ایلم  ...   یل دستمالین گوتور من اوزگه سی دیلم

بو قالا داشلی قالا جینقلی داشلی قالا ... قورخورام یار گلمیه گوزلریم یاشلی قالا

 

توت آغاجی بویونجا توت یمدیم دویونجا  ...  یاری خلوتده گوروب دانیشمادیم دویونجا

بو قالا داشلی قالا جینقلی داشلی قالا  ...   قورخورام یار گلمیه گوزلریم یاشلی قالا

 

گئدیردیم یواش یواش ایاغیما دیدی داش  ...   سندن منه یار اولماز گل اولاخ باجی قارداش

بو قالا داشلی قالا جینقلی داشلی قالا  ...   قورخورام یار گلمیه گوزلریم یاشلی قالا



داشلی قالا






سودان گلن سورمه ­لی قیز

( ای دختر سرمه کشیده که از [لب] آب می­آیی

ای دختر سرمه کشیده که از [لب] آب می­آیی )

***

چوخ اینجیدیر کوزه سنی

چوخ اینجیدیر کوزه سنی

( کوزه خیلی اذیتت می­کند

کوزه خیلی اذیتت می­کند )

***

ائله نازایله گلیرسن

آپاریرلار بیزه سنی

آخ* آپاریرلار بیزه سنی

( چنان با ناز می­آیی - یعنی با ناز زیاد می­آیی-

تو را به خانه ما می­برند

آخ تو را به خانه ما می­برند )

***

کوزه­نی الین­نن آلام

قولومو بوینونا سالام

قولومو بوینونا سالام

( کوزه را از دستت بگیرم

دستم را [دور] گردنت بیاندازم

دستم را [دور] گردنت بیاندازم )

***

گلسن سنی اؤزوم آلام

گلسن سنی اؤزوم آلام

( [اگر] بیایی تو را خودم می­گیرم

[اگر] بیایی تو را خودم می­گیرم )
آی بو گلـــــــن یارین اؤزودی

گؤزلری جیـــــــــــران گؤزودو

ترکی

آذربایجانی




آیریلیق یکی از ترانه‌های فولکلور و عامیانه آزربایجان به شمار می‌آید رجب ابراهیمی (فرهاد) که در روستای کورعباسلو از توابع اردبیل در آبان ماه ۱۳۱۴ از مادر زاده شد. پس از آشنایی با استاد سلیمی اشعار زیادی را نوشت . وی آیریلیق را در ۱۳۳۵ خورشیدی سرود .

آهنگ سازی سحرانگیز این شعر جاودانه را استاد علی سلیمی که متولد سال ۱۳۰۱ در باکو و در خانواده‌ای اردبیلی می باشد ، انجام داده است. وی تا ۱۶ سالگی در باکو می زیست و  پس از آن همراه خانواده‌اش به زادگاه پدرش، اردبیل بازگشت. در سال ۱۳۳۲ رهبر ارکستر آزربایجانی رادیو ایران شد و در سال ۱۳۳۸ با همکارش، فاطمه قنادی (وارتوش) ازدواج کرد. درسال ۱۳۴۲ ارکستر آزربایجانی رادیو ایران منحل شد ولی علی سلیمی به آهنگ‌سازی ادامه داد. تندیس استاد سلیمی  به عنوان «آهنگساز برجسته شرق» در یونسکو نصب شده‌است. آیریلق اولین بار  با  اجرای خانم فاطمه قنادی (همسر استاد سلیمی) از رادیو تبریز پخش گردید و با اجرای رشید بهبودف در باکو شهرت جهانی پیدا کرد. و بعدها لطف یار ایمانوف و گوگوش (آلبوم: نیمه گمشده من) هم آن را اجرا کردند.


آهنگ قدیمی آیریلیق
[http://www.aparat.com/v/Lc1dA]



 " آیریلیق "

فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
دئییرم چون سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

***

اوزوندور هیجرینده قارا گئجه لر
بیلمیرم من گئدیم هارا گئجه لر
ووروبدور قلبیمه یارا گئجه لر
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

***

یادیما دوشنده آلا گوزلرین
گویده اولدوزلاردان آلام خبرین
نئیله ییم کسیبدیر مندن نظرین
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

آیرلیق




لاله لر

یازین اولینده گنجه چولونده

چیخیبدی گنده دیزه لاله لر

یاغیشدان ایسلانان یاپراقلارینی

سریپلر دره یه دوزه لاله لر

 ***

خیالیمدان نه لر گلیب نه گچر

یاز گلر ائللره دورنالار گوچر

بولاغلار سماور آغ داشلار شکر

 بنزیر چمنده کوزه لاله لر

 ***

میلیم اوزونده کی کارا خالدادی

هیجرانین درمانی ایلک ویسالدادیر

نه واخدیر آشیقین گوزی یولدادیر

بیر گوناخ گله سیز بیزه لاله لر


رشید بهبودوف _ لاله لر
[http://www.aparat.com/v/BrxQ9]


ترجمه:

در روزهای اول بهار، در دشتهای شهر گنجه

 لاله ها دوباره تا زانوی آدم می رسند

 و برگهای خیس از باران شان را

 بر دره ها و دشت گسترانده اند، لاله ها ...

***

چه چیزهایی در خیالم می آیند و چه چیزهایی می گذرند

 بهار به سرزمین ما می آید و درناها کوچ می کنند

چشمه ها سماوراش باشند و سنگهای سفید شکر

 در میانِ چمن لاله ها به ذغال های سرخ شده می مانند، لاله ها...

***

میل من به آن خال سیاه صورت توست

 هم چنان که علاج هجران در نخستین وصال است

 از کی تا حالاست چشم من به راه است

 آه اگر روزی به خانه ی ما مهمان می شدید ای لاله ها... لاله ها... لاله ها...

لاله

 

" گوله بتین "



بو داغدا مارال گزر!

تئـــلینی دارار گزر!

من یاریما نئیله دیم آی گولوم/ آی گوزل! یار مندن کنار گزر!!!

داغـــلاردا چیــچک آی گوله بتین!

هامی دان گؤیچک آی گوله بتین!

دولــدور وئر ایچــک آی گوله بتین!

هئی ... هئی ... هئی ...


عــــزیزیم اود یاندیرماز!

یار سنی اود یاندیرماز!

ائله کی سن یاندیردین آی گولوم/ آی گوزل! هئچ وعده اود یاندیرماز!!!

داغـــلاردا چیــچک آی گوله بتین!

هامی دان گؤیچک آی گوله بتین!

دولــدور وئر ایچــک آی گوله بتین!

هئی ... هئی ... هئی ...

 

عـــــــــزیزیم گؤزلرینه!

سورمه چک گؤزلرینه!

اؤزوم اؤزونه قوربان آی گولوم/ آی گوزل! گؤزلریم گؤزلرینه!!!

داغـــلاردا چیــچک آی گوله بتین!

هامی دان گؤیچک آی گوله بتین!

دولــدور وئر ایچــک آی گوله بتین!

هئی ... هئی ... هئی ...

 

پــــــاپـــــــروزون یانا یانا!

اود دوشدو شیرین جانا!

قورخورام قویوب گئده م آی جئیران! قالاسان یانا یانا!!!

داغـــلاردا چیــچک آی گوله بتین!

هامی دان گؤیچک آی گوله بتین!

دولــدور وئر ایچــک آی گوله بتین!

هئی ... هئی ... هئی ...

شعر قدیمی ترکی





 “ آی بری باخ”


یکی از مشهورترین ملودی ها می باشد که تا حال اجرا شده است. به احتمال زیاد محل به وجود آمدنش آغدام می باشد. اما در دیگر مناطق مثل تبریز هم فراگیر شده است.

" آی بری باخ " رقصی مخصوصی هم دارد که اکثرا خانم ها اجرا کرده و یکی از رقص های قدیمی می باشد. در "شکی" بر حسب عادت این رقص را در لباس ملی قدیم اجرا می کردند. به نظر می رسد که این رقص در اوایل به صورت یاللی اجرا می شده است.

بر طبق گفته یکی از موسیقی دانان بزرگ شکی " عباد فتح‌اللهئو "، تطبیق ماهنی با رقص " آی بری باخ " در اوایل " شئشه‌بیگ " نامیده شده است. متن این ماهنی به صورت زیر بوده است:

پنجره‌دن داش گلیر، آی بری باخ بری باخ؛

خومار گؤزده‌ن یاش گلیر، آی بری باخ بری‌باخ؛

شئشه بگین قیزلاری، آی بری باخ بری باخ» و …

اما الان " آی بری باخ " را بیشتر به صورت ماهنی در مناطق مختلف آذربایجان می توان یافت و تقریبا اثری از رقص آن نمانده است.


 آهنگ ترکی بری باخ در کنسرت گروه ریحان
[http://www.aparat.com/v/Fsw2l]



متن آهنگ " آی بری باخ "

پنجره دن داش گلیر... آی بری باخ...  بری باخ...

خمار گوزدن یاش گلیر... آی بری باخ... بری باخ...

سنی منه ویرسلر... آی بری باخ... بری باخ...

ایللره ده خوش گلر... آی بری باخ... بری باخ...


بری باخ... آی بری باخ... بری باخ... آی بری باخ...

بری باخ... آی بری باخ... بری باخ...


پنجره نین میللری... آی بری باخ... بری باخ...

آچیب قیزیل گوللری... آی بری باخ... بری باخ...

اوغلانی یولدان ایلر... آی بری باخ... بری باخ...

قیزین شیرین دیللری... آی بری باخ... بری باخ...

 

بری باخ... آی بری باخ... بری باخ... آی بری باخ...

بری باخ... آی بری باخ... بری باخ...


بری باخ

 


" سکینه دای قیزی نای نای"


گیب گوللی تومانی، سکینه دای قیزی نای نای

سنه بیله دون آلیم نیلیم یار نیلیم یار

 

اوینویان بیله اوینار، گولوم نای نایی نای نای

اوینا بویون قوربانی نینیم یار نینیم یار

 

چرچی گلیب خرمنه، گولوم نای ناییم اوینا

بیر نامه گتیریب سنه نینیم یار نینیم یار

 

دور اوینا یارین گلسین، گولوم نای نایم اوینا

بیر دونوخ آلیم سنه نینیم یار نینیم یار

 

صاندوغ اوسته گوی کوزه، بالام نای نایم اوینا

گوی کوزه سویون سوزه نینیم یار نینیم یار

 

اوینویان بیله اوینار، بالام نای نایم اوینار

اوینا بویون قوربانی نینیم یار نینیم یار

آذری





ریحان


داغلار قیزی ریحان ریحان ریحان... پارلاق دان اولدوزی ریحان... ریحان...

عالم سنه حیران... حیران... حیران... عالم سنه حیران... حیران... حیران...

 

نه قشه سن آی قیز... گول چیچه سن آی قیز...

بیر دانه سن آی قیز... دوردانه سن آی قیز...

 

گوزلّر گوزلی ریحان... ریحان... سودامین ازلی ریحان... ریحان...

عالم سنه حیران... حیران... حیران... عالم سنه حیران... حیران... حیران...

 

نه قشه سن آی قیز... گول چیچه سن آی قیز...

بیر دانه سن آی قیز... دوردانه سن آی قیز...

 

زیل قارادیر گوزون ریحان... ریحان... بالدان شیرین سوزون ریحان... ریحان...

عالم سنه حیران... حیران... حیران... عالم سنه حیران... حیران... حیران...

 

نه قشه سن آی قیز... گول چیچه سن آی قیز...

بیر دانه سن آی قیز... دوردانه سن آی قیز...


آهنگ ترکی " ریحان " از علی خدایی
[http://www.aparat.com/v/t6BTJ]


ریحان


 


"  کوچه لره سو سپیشم "


 

کوچه لره سو سپمیشم

یار گلنده توز اولماسون

×××

ائله گلسین ائله گئتسین
آرامیزدا سوز اولماسون

×××

ساماوارا اوت سالمیشام

ایستیکانا قند سالمیشام

یاریم گئدیپ تک قالمیشام

×××

نه عزیز دیر یارین جانی

نه شیرین دیر یارین جانی

×××

کوچه لره سو سپ میشم

یار گلنده توز اولماسون

×××

ائله گلسین ائله گئتسین

آرامیزدا سوز اولماسون

××× 

پیاله لری رفده دیر

هربیری بیر طرفده دیر

یارم گدیب بیرهفته دیر

گورممیشم بیر هفته دیر

×××

نه عزیز دیر یارین جانی

نه شیرین دیر یارین جانی



رشیدبهبوداُف - كوچَه لَرَه سوسپمیشم
[http://www.aparat.com/v/0L6Hh]


ترجمه فارسی:

کوچه را آب و جارو کرده ام

تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد

×××

طوری بیاید و برود

که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند

×××

سماور را آتش کرده ام

قند در استکان انداخته ام

یارم رفته و من تنها مانده ام

×××

چه قدر خاطر یار عزیز است

چه قدر خاطر یار شیرین است

×××

کوچه را آب و جارو کرده ام

تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد

×××

طوری بیاید و برود

که هیچ بگو مگو یی میان ما در نگیرد

×××

پیاله ها  رو طاقچه است

هرکدوم  یک طرفه (‌درهم وریخته)

یارم یه هفته است رفته

یه هفته اس ندیدمش

×××

چه قدر خاطر یار عزیز است

چه قدر خاطر یار شیرین است



کوچه



 

" آذربایجان مارالی "


آی قیز گزمه آرالـــــــی

کونلو م سندن یارالـــی (2)

گؤزلـــــــرینه حیرانام

آذربایجان  مارالــــــی (2)

سن بولاق اوسته گلنــده

قیقاجی باخیب گــولنده  (2)

آلدین   صبرو قــــراری

آذربایجان مارالـــــــی (2)

من قوربانام  گؤزلــــره

شیرین شیرین سؤزلـــره (2)

بیرقوناق گل بیزلــــره

آذربایجان مارالــــــــی (2)

اوگؤنه قوربان کسه ره م

گلمه سن سندن کؤسه ره م  (2)

گزه رم سندن آیــری

آذربایجان مـارالــــــــی(2)



آذربایجان مارالی - سخاوت ممد اف
[http://www.aparat.com/v/s57ib]

 
آذربایجان مارالی







قاراگیله (قره‌گیله) از معروف‌ترین ترانه‌های معاصری می‌باشد که وارد موسیقی فولکلور آذربایجان شده ، اکثر آذربایجانی‌ها حداقل چند بند از این ترانه را حفظ بوده و همواره آنرا زمزمه می کنند. از خوانندگان معروفی که این ترانه را اولین بار اجرا کرده می توان به خانم "ربابه مراداوا" اشاره کرد که با اجرایی فوق العاده لقب "قارا گیله" را از آن خود کرد.

در سال 1968 آهنگساز نابغه آذربایجان "مایسترو نیازی" موسیقی قاراگیله را برای سمفونی ساخت و این آهنگ را جاودانه نمود. نیازی دوران کودکی خود را در تبریز گذرانده بود و بعد‌ها هم چندین بار به تبریز سفر کرد. نیازی خوب می‌دانست که قارا گیله از جاودانه های موسیقی آذربایجان‌ جنوبی است. قارا گیله به خاطر اینکه از احساسات عاشقانه  بی‌پرده سخن می گفت در محیط های عمومی به ندرت اجرا می شد. بعد از سقوط حکومت ملی آذربایجان و ممنوعیت اجرای آهنگ‌های آذربایجانی ، قاراگیله همراه مهاجرینی که به آذربایجان شمالی رفته بودند در آن سوی آراز طنین انداز شد و با اجرای "شوکت علی اکبراوا" در رادیو باکو توسط امواج دوباره به سرزمین مادری بازگشت. البته امروزه نیز در ایران از پخش چنین ترانه‌هایی در رادیو و تلوزیون جلوگیری بعمل میاید، با اینکه موطن اصلی این آهنگ آذربایجان ایران و تبریز است در هر حال این جلوگیری هرگز باعث فراموشی قاراگیله نشد بطوری هنوز هم این ترانه در عروسی‌های آذربایجان از محبوب‌ترین‌هاست. قاراگیله را قالیبافان بر سر دار قالی با خود زمزمه کرده و نوای آهنگینش را بر تار و پود قالی می‌بافند.

متن کامل قاراگیله بعد از جنگ‌ جهانی دوم از طرف انتشارات "چمن آرا" ی تبریز و در قالب کتاب "تصنیف‌های آذربایجان" منتشر شد. بعد‌ها پرویز پرویزی در کتاب‌های "تصنیف‌های قفقاز و باکو" و "تصنیف‌های ترکی استانبولی" خود متن کامل این ترانه را به چاپ رساند، ولی هر دو کتاب به علت تیراژ محدود کمیاب بوده و در معدود کتابخانه‌ای پیدا می‌شوند. در سال 2001 ژورنالیست مشهور آذربایجانی "رافائل حسین اف" متن کامل قاراگیله را به نقل از کتاب "پرویز پرویزی" در کتاب "میللتین ذره‌سی" خود انتشار داد.

اگرچه قاراگیله برای عاشقان روایتگر عشق و عاشقی می باشد ولی برای هر مهاجر آذربایجانی درغربت تداعی بخش تبریز و آذربایجان است. مهاجرینی که تبریز را یار و عشق خود می دانند با شعر قارا گیله  از دوری وطن خود گر گرفته و آتش می گیرند. قارا گیله شنونده را هم می خنداند و هم به گریه وا می دارد و بی دلیل نیست که آن را در آذربایجان شمالی غمنامه‌ی مهاجرین می نامند.

قاراگیله مجازی از "جانم" ، "عشقم" ، "قلبم" است که متن کامل آن دارای 19 بند بوده و هر بند دارای دو قسمت مجزاست. قسمت اول هر بند دارای صداهای کشیده و قسمت دوم غالباً همراه با صداهای کوتاه می باشد.

قره یا قارا به معنی سیاه و گیله به معنی عدسی چشم و معنی اصلی عدسی سیاه (دارای مردمک سیاه) می‌باشد، عدسی مرکز عضو زیبای چشم می‌باشد و به همین دلیل در ترکی عمق زیبایی و عزیزی را نشان می‌دهد، اما از آنجایی که لغت مردمک سیاه در فارسی کمی غریب است از لغت چشمون سیاه به جای آن در ترجمه استفاده می‌شود.
در بعضی نقل‌ها در متن اختلافات جزئی وجود دارد و به جای قاراگیله، قاراگیله‌م (سیاه چشمونم یا سیاه چشمونِ من) استفاده میگردد.


 از ترانه فولکلور آذربایجان ، قارا گیله qaragile
[http://www.aparat.com/v/XS9HL]

 

" قاراگیله "

گلمیشم اوْتاغێنا اوْیادام سنی "قاراگیله" اوْیادام سنی
نه گؤزل خلق ائیله‌ییب، یارادان سنی "قاراگیله" یارادان سنی
گؤتۆرۆب من قاچێرێم آرادان سنی "قاراگیله" آرادان سنی

قێزێل‌گۆل اسدی
صبریمی کسدی
سیل گؤزۆن یاشێن
"قاراگیله"
آغلاما بسدی


تبریزین کۆچه‌لرین، دوْلان با دوْلان "قاراگیله" دۆلان با دوْلان
اگر منی سئومیرسن گئت آیرێ دوْلان "قاراگیله" گئت آیرێ دوْلان
نه منه قێز قحطدیر، نه سنه اوْغلان "قاراگیله" نه سنه اوْغلان
(نه سنه قێز قحطدیر، نه منه اوْغلان "قاراگیله" نه منه اوْغلان)

آغاج اوْلایدێم
یوْلدا دۇرایدێم
سن گله‌ن یوْلا
"قاراگیله"
کؤلگه سالایدێم

قاپێمێزێن قاباغێ سۇ گئچن آرخدێ "قاراگیله" سۇ گئچن آرخدێ
دۇرۇم چێخێم ائیوانا، یار گله‌ن واختدێ "قاراگیله" یار گئچه‌ن واختدێ
یارێملا سؤزۆم اوْلۇب، اوْوقاتێم تلخدی "قاراگیله" اوْوقاتێم تلخدی

دربند آرالێ
کؤنلۆم یارالێ
بیر یار سئومیشم
"قاراگیله"
تبریز مارالێ

***
ترجمه فارسی:


" چشمون سیاه "

آمدم به اتاقت بیدارت کنم "چشمون سیاه" بیدارت کنم
چه زیبا خلق کرده آفریننده تو را "چشمون سیاه" آفریننده تو را
تو را برمیدارم و فرار کنم از میان "چشمون سیاه" از میان

گل سرخ لرزید
صبرم را برید
اشک چشم‌هایت را پاک کن
"چشمون سیاه"
گریه نکن بس است

کوچه‌های تبریز را بگرد و بگرد "چشمون سیاه" بگرد و بگرد
اگر من را دوست نداری برو جدا بگرد "چشمون سیاه" برو جدا بگرد
نه برای من دختر قحط است و نه از برای تو پسر "چشمون سیاه" نه از برای تو پسر
(نه برای تو دختر قحط است و نه از برای من پسر "چشمون سیاه" نه از برای من پسر)

درخت می‌شدم
در راه می‌ایستادم
به راهی که یار می‌آید
"چشمون سیاه"
سایه می‌انداختم

جلوی در خانه‌مان جویِ آب روان است "چشمون سیاه" جویِ آب روان است
پاشم برم به ایوان، وقت گذر یار است "چشمون سیاه" وقت گذر یار است
با یارم حرفم شده اوقاتم تلخ است "چشمون سیاه" اوقاتم تلخ است

دربند عریض
دلم زخمی
عاشق یاری شدم-
"چشمون سیاه"
آهوی تبریز


قارا گیله




" جیران بالالار "


اوجا داغلار باشیندا، جیران بالالار... جیران بالالار...

جیرانین بالاسینی، اوخ چو یارالار... اوخ چو یارالار...

من یاردان آیریلسام، اغیار کام آلار... اغیار کام آلار...

 

آغاج اولایدیم... یولدا دورایدیم... سن گلن یولا... کولگه سالایدیم...

یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

 

وطنین صفالیدیر، باغدیر میشه دیر... باغدیر میشه دیر...

سوگیمین قلبی، صافدیر، سانکی شیشه دیر... سانکی شیشه دیر...

اوندان آیری یاشاماخ، چتین پیشه دیر... چتین پیشه دیر...

 

میز اوسته ناردی... درمدیم قالدی... اونا دیمرم... او یادیگاردی...

 

آغاج اولایدیم... یولدا دورایدیم... سن گلن یولا... کولگه سالایدیم...

یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

 

***

متن اصلاح شده و رایج

" جیران بالالار "

 

اوجا داغلار باشیندا، جیران بالالار... جیران بالالار...

جیرانین بالاسینی، اوخ چو یارالار... اوخ چو یارالار...

 

آغاج اولایدیم... یولدا دورایدیم... یار گلن یولا... کولگه سالایدیم...

یری یری... یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

یری یری... یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

 

اوریه توخوما سن، اوبیر شوشه دیر... او بیر شوشه دیر...

یاردان آیری یاشاماخ، چتین پیشه دیر... چتین پیشه دیر...

 

آغاج اولایدیم... یولدا دورایدیم... یار گلن یولا... کولگه سالایدیم...

یری یری... یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...

یری یری... یری یری... منده گلیم دالینجا... دستمال ایله آپار منی یانینجا...


جیران


منبع استفاده شده ترانه های فولکلور ترکی آذربایجانی



لینک پست سارای
لینک پست عاشیق آذربایجان
لینک پست کوراوغلو
لینک پست دده قورقود




مرتبط با : آذربایجان * تورک سئسه لینک
برچسب ها : فولکلور آذربایجان-فرهنگ ترکی-فرهنگ آذری-شعر ترکی-متن آهنگ آذری-آهنگ قدیمی آذربایجان-azerbaijan-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : جمعه 24 شهریور 1396
زمان : 02:12 ق.ظ
حكیم ملا محمد فضولی
نظرات |


مولانا حكیم ملا محمد فضولی،   Məhəmməd Füzuli شاعر و اندیشمند متفكر و شاعر سه زبانه‌ای است كه تأثیر عمیقی در تاریخ ادبیات تركی و عربی و فارسی بر جای نهاده است. نام او محمد، نام پدرش سلیمان بوده است. گفته شده كه در سال 910 هجری در خانواده‌ای شیعی مذهب و آذربایجانی،‌ در جوار مرقد سید الشّهدا، در كربلا به دنیا آمده است. او را «بزرگترین شاعر ترکی آذربایجانی در سدهٔ دهم هجری قمری» می‌دانند از كودكی و كیفیت تحصیلاتش آگاهی‌هایی به دست نیامده است.

او را یکی از پایه‌گذاران سبک هندی می‌دانند.
مردم این دیار را با من         اثر شفقت و عنایت نیست
یا در ین قوم نیست معرفتی         یا مرا هیچ قابلیت نیست

شاعر


فضولی


در جوانی لقب «ملا» گرفته و مشهور به ملا فضولی بوده است. علوم عربی را نزد عالمی به نام رحمت الله و علوم ادبی را نزد «حبیبی» شاعر معروف آذربایجان آموخته و نیز با دختر رحمت الله ازدواج كرده و پسری عالم و شاعر با تخلص فضلی داشته است

پدر فضولی بنا به گفته ‹‹صادق بیگ افشار›› از ایل بیات بوده كه یكی از 22 طایفه مهاجر تركان اوغوز می باشد.

قد انار العشق للعشاق منحاج الهدا
سالک راه حقیقت عشقه ایلر اقتدا

عشقدر اول نشئه ی کامیم کیم اونداندیر مدام
می ده تشویر حرارت نی ده تاثیر صدا

وادی وحدت حقیقتده مقام عشقدیر
کیم مشخص اولماز اول وادیده سلطاندان گدا

ایلمز وحدت سرای سرر وحدت محرمی
عاشقی معشوقدن.معشوقی عاشیقدن جدا

ای که اهل عشقه سویلرسن ملامت ترکین ائت
سصویله کیم ممکن میدیر تغییر تقدیر خدا؟

عشق کلکی چکدی خط حرف وجود عاشیقه
کیم اوله ثابت حق اثباتینده نفی ماعدا

ای فضولی انتهاسیز ذوق بولدون عشقدن
بویله دیر هر ایش کی حق ادیله قئلسان ابتدا

لقب «ملا» نشانه‌ی كلامی بودن وی و لقب «حكیم» بیانگر رویكرد او به فلسفه و حكمت است. به دیگر سخن، حكیم ملا محمد فضولی مانند ابوعلی سینا و بیشتر از او، توانست كلام و فلسفه را به گونه‌‌ای آشتی دهد و راه سومی در حكمت اسلامی بگشاید كه بعدها از سوی حكیم ملا عبدالله زنوزی دنبال شد.

فضولی،‌ شاعری اندیشمند است و در شعر تركی،‌ ید طولایی دارد. در مقدمه‌ی دیوان تركی خود می‌گوید:
«علم سیز شعر اساسی یوق دیوار اولور و اساس‌سیز دیوار، غایتده بی‌اعتبار اولور».
یعنی:«شعر عاری از علم همچون دیواری بی‌بنیان باشد و دیوار بی‌بنیان را سرانجام اعتبار نشاید».
در همانجا،‌ از تحصیل علوم عقلی و نقلی و پرورش استعداد شعری خود با دانش و معرفت سخن می‌گوید و اعتقاد دارد كه:«شاعری از الطاف الهی است كه نصیب برخی از اولاد آدم می‌شود.» و شاعری را نوعی عبادت می‌شمارد.


استعداد سرشار و بی‌نظیر او، نقش عظیمی در دگرگون سازی ادبیات تركی ایرانی دوره‌ی اسلامی داشته است و می‌توان گفت كه نقشی را كه نظامی در شعر فارسی ایفا كرده است، او در تاریخ شعر تركی دارد. از روزگار خودش تا قرن‌ها بعد، بسیاری از شاعران نام آور تركی‌سرا تحت تأثیر آثار او به خلاقیت شعری پرداخته‌اند، نظیره‌سازی و تضمین بر بسیاری از آثار او را بر خود افتخار شمرده‌اند. مانند: باقی (شاعر بزرگ عثمانی)، خیالی، نائلی، قوسی تبریزی،‌ ندیم، شیخ غالب، سید عظیم شیروانی، میرزا علی اكبر صابر و دیگر شعرای تركی آشنای ایرانی، بر آثار او نظیره‌ها ساخته‌اند و او را «استاد الشّعرا» نامیده‌اند.

به نظر یكی از فضولی‌پژوهان، فضولی در آفرینش شعری تحت تأثیر هیچ شاعری قرار نگرفته است و سراینده‌ای دارای شایستگی مستثنایی می‌باشد. آثار او پیش از دوره‌ی ستم‌شاهی در مدارس و تكایای كشورمان تدریس می‌شده است. كلیات آثارش در كتابخانه‌های ایران نظیر كتابخانه‌های آستان قدس رضوی، مجلس، ملی، دانشگاه تهران و جز آن محفوظ و مضبوط است.
مولانا حكیم ملا محمد فضولی بارها به منسوبیت قومی خود اشاره كرده، خود را «ترك زبان» نامیده است و این زبان را مناسبترین قالب بیان عواطف و احساسات خود دانسته است.


محمد فضولی


لیلی و مجنون


اشعار

شعر

ترکی

ملامحمد فضولی

حکیم فضولی

آثار

    دیوان اشعار ترکی.

دیوان ترکی فضولی تاکنون چند بار در ایران، ترکیه و جمهوری آذربایجان منتشر شده‌است. دیوان ترکی به تصحیح حمید آراسلی (باکو)، دیوان ترکی به تصحیح امین صدیقی (تهران، ۱۳۷۴) و دیوان ترکی تصحیح مژگان جونبور و دیگران (استانبول) بهترین چاپ‌های علمی دیوان ترکی هستند.

    شاه و گدا
    لیلی و مجنون
    مثنوی بنگ و باده. به شاه اسماعیل تقدیم شده‌است.
    روضه.
    حدیقة السعداء. این کتاب ترجمهٔ روضةالشهدای حسین واعظ کاشفی است.که بر آن مطالبی نیز افزوده‌است.
    صحبت الاثمار (گفتگو بین چند میوه است و یکی از نخستین کتاب‌های ادبیات کودک محسوب می‌شود)
    شکایت‌نامه.
    رسالهٔ معما.

دیوان تركی
 در برگیرنده‌ی تحمیدیه‌ها، نعت‌ها، مراثی، قصائد، مسمطات، غزلیات، قطعه‌ها و انواع دیگر شعر ماست كه با یك مقدمه‌ی منثور زیبایی آغاز می‌شود. این دیوان، نخستین بار در تبریز به سال 1247 هـ . چاپ شده است. دو بار نیز در تهران به صورت چاپ سنگی و سربی انتشار یافته است. در سال 1258 در بولاق (مصر)، در 1256 در عشق آباد،‌ در 1268 در اسلامبول چاپ شده است. پس از تغییر الفبای اسلامی تركی به لاتین و اسلاو و روسی نیز بارها در بلاد اسلام با دیدگاه‌های گوناگون به نشر آن مبادرت كرده‌اند. نشرهای موجود ایران در 50 سال اخیر كه می‌توان گفت، همه ساله به صورت افست،‌توسط كتابفروشی فردوسی تبریز به بازار عرضه می‌شود، از روی چاپ 1286 هـ . كه در مطبعه‌ی تصویر افكار اسلامبول به عمل آمده، انجام می‌پذیرد. بخش غزلیات این دیوان،‌ در سال 1367 توسط آقای میر صالح حسینی (سولماز) با مقدمه‌ی مبسوطی چاپ شد. در سال 1357 نیز به هنگام برگزاری كنگره‌ی جهانی فضولی از سوی وزارت ارشاد در تهران، چاپ مغلوط و مشكوكی بیرون داده شد.

گزینه‌ای هم از غزلیات این دیوان، در سال‌های اخیر در تبریز از سوی آقای حسین فیض اللهی وحید چاپ شده است. نشر علمی و نوین كامل از آن را، اینجانب در سال 1384 با تعلیقات و كشف الابیات بیرون دادم. چندین شرح نیز بر آن نگاشته شده است كه از شرح‌های معاصر و آكادمیك می‌توان كتاب درسی پرفسور دكتر خلوق ایپك‌تن را نام برد.
دیوان فضولی با یك دیباچه‌ی منثور آغاز می‌شود. سپس دو تحمیدیه و نه نعت می‌آید كه آن‌ها را می‌توان از زیباترین آثار فضولی شمرد.

مثلاً نعت معروف، به مطلع:
ساچما ای گؤز اشكدن كؤنلومده‌كی اودلارا سو،
ذوق تیغیندن عجب یوخ اولسا كؤنلوم چاك- چاك،
كیم بو دنلی دوتوشان اودلارا قیلماز چاره‌سو.
كیم مرور ایله بوراخیر رخنه‌لر دیوارا سو.
تا آنجا كه می‌گوید:
طینت پاكینی روشن قیلمیش اهل عالمه،
سید نوع بشر، دریای دُرّ اصطفا،
قیلماق ایچون تازه گلزار نبوت رونقین،
معجزی بیر بحرِ بی‌پایان ایمیش عالمده كیم،
اقتدا قیلمیش طریق احمد مختارا سو.
كیم سپیبدیر معجزاتی آتش اشرارا سو،
معجزیندن ائیله‌میش اظهار سنگ خاره سو.
یئتمیش آندان مین- مین آتش خانه‌ی كفّاره سو.

در دیوان تركی فضولی كه این قلم ترتیب داده است، پس از قصائد (48 قصیده) بخش غزلیات می‌آید كه شامل 410 غزل بسیار زیبای عرفانی و فلسفی است. اغلب آن‌ها 7 بیت است و به ندرت به غزل‌های 6 و 8 بیتی بر می‌خوریم. بسیاری از غزل‌های او را تركی آشنایان هموطن ما از حفظ دارند.

مانند غزل‌های با مطلع‌های:
دوستوم عالم سنین چین گر اولا دوشمن منا،
اول پریوش كیم ملاحت مولكونون سلطانیدیر،
پنبه‌ی داغ جنون ایچره نیهاندیر بدنیم،
جان وئرمه غم عشقه كه عشق آفت جاندیر،
منی جاندان اوساندیردی جفادان یار اوسانمازمی،
*
* جان عالم سن، یئترسن دوست آنجاق سن منا.
حكم اونون حكمی دورور، فرمان اونون فرمانیدیر.
دیری اولدوقجا لباسیم، بودور ئولسم كفنیم.
عشق آفت جان اولدوغو مشهور جهاندیر.
فلكلر یاندی آهیمدن مورادیم شمعی یانمازی؟

پس از غزل‌ها،‌ 33 قطعه، 1 تركیب بند، ساقینامه، مثنوی، 1 مسبّع، 1 مسدّس، 1 ملمع، 13 دوبیتی و 105 رباعی در دیوانش آمده است.

[http://www.aparat.com/v/Of4FK]

[http://www.aparat.com/v/vgri2]


2- 3- 1. لیلی و مجنون: مثنوی عرفانی گرانقدری است كه همچون نگینی در گستره‌ی ادبیات تركی می‌درخشد. این مثنوی بارها در تبریز و تهران چاپ شده است و متأسفانه متن علمی و انتقادی آن را چون دیگر ذخایر فرهنگی اسلامی، مستشرقان ترتیب داده‌اند و در كشور خود ما در این باب فعلاً همتی به خرج داده نشده است. این اثر در وزن «مفعول مفاعیل فعولن» در سال 941 هـ . سروده شده است. فضولی این اثر را با توحیدیه، مناجات و نعت شروع می‌كند كه مستشرقان اغلب در نشرهای خویشتن، این سه بخش را حذف كرده‌اند.

اغلب شاعرانی كه پس از فضولی به تركی یا فارسی، مثنوی لیلی و مجنون و یا هر مثنوی بزمی دیگر سروده‌اند، تحت تأثیر نبوغ او بوده‌اند. نسخه‌های خطی فراوانی از آن در دنیا موجود است. نخستین بار در تبریز در سال 1264 هـ . به چاپ سنگی رسیده است. چاپ‌های متعدد و متنوع از آن در شهرهای باكو و استانبول انجام پذیرفته است. چند اپرا و فیلم نیز بر اساس آن ساخته شده است كه آوازه‌ی جهانی دارد و چندین بار در صحنه‌های تئاتر اجرا شده است و به چندین زبان نیز ترجمه شده است.
اثر گرچه مثنوی است، ولی در متن آن،‌23 غزل و دو مربع نیز داخل شده است كه ما آن‌ها را به نشر نوین «دیوان اشعار تركی فضولی» وارد كردیم. در مقدمه از اینكه در روزگار وی شعر و شاعری خوار شمرده می‌شده سخن گفته است:

اول دؤوره‌ده‌یم كی نظم اولوب خوار،
اول رتبه‌ده قدر نظم‌دیر دون،
. . . مین رشته‌یه طورفه لعل چكسم،
قیلماز آنا هیچ كیم نظاره،
. . . دؤوران ایستر كی خوار اولا نظم،
هر سؤز كی گلیر ظهورا مندن،
. . . من منتظرم وئرم رواجین،
تعمیر خرابا طالییم من،
اشعار اولوب كسادْ بازار.
كیم كُفر اوخونور كلام موزون.
مین روضه‌یه نازنین گول اكسم.
دئرلر گوله خار، لعله خاره.
بی‌عزت و اعتبار اولا نظم.
مین طعنه بولور هر انجمندن.
بیمار ایسه ائیله‌یم علاجین.
اِن شاءَ الله كه غالیبم من . . .


کربلا - آرامگاه حکیم ملامحمد فضولی

کربلا


آرامگاه


عشقدن جانیمدا بیر پنهان مرض وار، ای حکیم
خلقه پنهان دردیم اظهار ائتمه، زنهار، ای حکیم!
وار بیر دردیم کی چوخ درماندان آرتیقدیر منه
قوی منی دردیم‌له درمان ائیله‌مه، وار، ای حکیم!
گر باسیب ال نبضیمه، تشخیص قیلسان دردیمی
آل امانت، قیلما هر بی‌درده اظهار، ای حکیم!
گل منیم تدبیر بیهوده‌مده سن بیر سعی قیل
کیم اولام بو درده آرتیقراق گرفتار، ای حکیم!
گؤر تنِ عریان ایله احوالیمی هیجران گؤنو،
وار ایمیش روزِ قیامت، قیلما انکار، ای حکیم!
چکمه‌یینجه چاره‌ی دردیمده زحمت بیلمه‌دین
کیم اولور درمانِ درد عشق دشوار، ای حکیم!
رنج چکمه صحّت اوچون، ال فضولی‌دن گؤتور
کیم قبول زحمت ائتمز ، بویله بیمار ای حکیم


شاعر فضولی

قبر فضولی


کربلا


کربلا


پیش از فضولی چندین تن از شاعران تركی زبان از جمله: شاهدی، نوایی، بهشتی، حمدی، قدیمی، جلیلی و . . . ماجرای لیلی و مجنون را به نظم كشیده‌اند و در زبان‌ فارسی نیز خبر از چند مثنوی، مانند مثنوی گرانجای نظامی گنجوی و نیز مثنوی عبدالرحمن جامی داریم. ولی هیچ یك از آن‌ها جز اثر نظامی، چون سروده‌ی فضولی این‌ همه شهرت قبول و آوازه نیافت. به گونه‌ای كه اثر فضولی را در قریب به اتفاق كشورهای جهان،‌ آشنایان به ادبیات مشرق زمین می‌شناسند و ترجمه‌ها و روایت‌های غربی نیز اغلب بر ساختار منقول فضولی متكی است.
3- 3- 1. بنگ و باده: مثنوی عارفانه‌ای در 450 بیت كه پیش از جنگ چالدران سروده شده و به شاه اسماعیل ختایی تقدیم شده است. در این اثر،‌ منظور از بنگ، سلطان بایزید دوم و منظور از باده، شاه اسماعیل است. این مثنوی چند بار در داخلِ كلیات فضولی در تبریز و تهران چاپ شده است.

در این داستان، باده بر بنگ برتری داده می‌شود. در آغاز آن تحمیدیه، نعت و ذكر فضائل و مناقب حضرت علی(ع) و مدح شاه اسماعیل ختایی آمده است. سپس در وصف باده سخن می‌رود. باده پس از وصف خود، برای بنگ، ایلچی می‌فرستد ولی ایلچی به باده خیانت می‌ورزد. باده قشون بر می‌دارد و به سوی بنگ روان می‌شود و در فرجام ماجرا بر بنگ غلبه حاصل می‌كند.
مثنوی در وزن «فاعلاتن مفاعلن فعلن» سروده شده است. پچوی در تاریخ خود از شاعر معروف عثمانی موسوم به غازی گرای نام می‌برد كه بر این مثنوی نظیره‌ای زیبا سروده و آن را گل و بلبل نامیده است.

این مثنوی در 450 بیت سروده شده است و شیوه عنوان گذاری منظوم قرن نهم ادبیات تركی آذربایجان در آن رعایت شده است. عنوان‌های برخی از فصل‌های آن چنین است:
هست این نعت احمد مختار،
و یا: شمه‌ای وصف حیدر كرار،
و یا: باشد این مدح شاه اسماعیل،
آغاز مثنوی چنین است:
ای وئرن بزم كائناته نسق،
عشق میخانه‌سین قیلان معمور،
كی ائدیب اول غرور جامینی نوش،
جمله‌دن مخفی اولا اسراری،
بوراخان جام عشقه نشئه‌ی حق.
سونان اوندان جهانا جام غرور.
اهل نطق اولا واله و مدهوش.
اولمایا هیچ كیم خبرداری . . .




مرتبط با : آذربایجان * مشاهیر آذربایجان
برچسب ها : محمد فضولی-شاعر ترک-شعر ترکی-مفاخر آذربایجان-شاعر جهان ترک-حیکم و شاعر-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : یکشنبه 12 شهریور 1396
زمان : 11:30 ب.ظ
:: سلام به شهریار
:: فولکلور ترانه های آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 73 (شهرک زعفرانیه تبریز)
:: حكیم ملا محمد فضولی
:: عکس با لباس اصیل آذربایجان
:: دوربین تبریز لینک 72 ( سفر به زنوز و زیبایی های آن )
:: درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News
:: روستاهای تاریخی حماملو و اویلق و کرینگان ورزقان
:: افتتاح مرکز همایشهای بین المللی خاوران تبریز
:: پرفسور لطفی زاده ریاضیدان و دانشمند بزرگ آذربایجان
:: تبریز 2018 را مثل خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی باشیم
:: کویر قوم تپه آذربایجان
:: شهروند لینک آذربایجانی 69 (عکاس آقایان انصارین و عزیزی )
:: زیر پوست شهر تبریز ، "ژن" نامرغوب یا بی پولی
:: توریسم و اهمیت آن برای اقتصاد شهر
:: Richard I'Anson and trip to Tabriz
:: جشنواره قیزیل گول یا گل محمدی آذربایجان
:: اردبیل و تماشای تاریخ و طبیعت
:: رقص های آذربایجان آمیخته با هنر و فرهنگ غنی
:: پیاده محوری لازمه شهر تاریخی توریستی تبریز
:: شهروند لینک آذربایجانی 68 ( غذاهای کدبانوی آذربایجان )
:: گردشگری با چادرهای اوبا عشایری در آذربایجان شرقی
:: شب قدر و شعر علی
:: جوانان خیر تبریزی بجای حج به گلریزان اهدا کردند
:: هتلهای ارزان قیمت برای مسافران تبریز
:: سوغات آذربایجان غربی و اورمیه
:: جلیل مثنی سماور ساز با مس تبریز
:: دوربین تبریز لینک 71 ( گلجار و دویجان مرند )
:: قدرتمندی زبان ترکی
:: شهروند لینک آذربایجانی 67 (عکاس آقای ایرج خانی)




( تعداد کل صفحات: 122 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]




 

شارژ ایرانسل

فال حافظ