تبریز ویکی لینکلر

 
چله گئجسی در آذربایجان
نظرات |

«چیلله گئجه‌سی»
 خاطره‌ ماندگار قصه‌ هزار و یک‌شب آذربایجان



ایشیق - حسین واحدی :  به آخرین روزهای پاییز که نزدیک می‌شویم، کم‌کم صدای پای زمستان به گوش می‌رسد و مردم خود را برای به جا آوردن آداب و رسوم خاص شب آخر پاییز که در میان مردم آذربایجان به «چیلله ‌گئجه‌سی» معروف است آماده می‌کنند. خیابان‌های شهر هیاهوی خاصی به خود می‌گیرد و همه‌ی خانواده‌ها به فکر تهیه خوراک شب طولانی چیلله میافتند.
‌چیلله، در زبان ترکی به معنای نهایت کشیدگی و درازی می‌باشد و این شب به خاطر کشیدگی یعنی طولانی بودن آن بدین صورت نامگذاری شده است. همچنین در زبان سریانی به این شب «یلدا» گفته‌اند.

یلدا مبارک

در قدیم نگاه به «چیلله» بسیار متفاوت‌تر از امروز بوده است. چرا که قبل از رسیدن فصل سخت زمستان و آغاز چیلله‌ها، مردم می‌گفتند: «زمستان نزدیک است و خدا می‌داند چقدر مال و منال از دست خواهیم داد. چند نوزاد در قنداق از سرمای سخت، جان سالم به در خواهند برد؟ حیواناتمان سالم خواهند ماند؟ و…».
یعنی زمستان و چیلله عید و جشن محسوب نمی‌شد، بلکه همه به فکر بی‌ضرر گذراندن آن ایام سخت و طاقت‌فرسا بودند. در عین حال، با دعا و نذر و نیاز از پروردگار متعال تقاضا می‌کردند تا به زندگی‌شان برکت دهد و کمک کند تا به راحتی از پس این چیلله‌ها برآیند. حتی در برخی روستاها هنوز هم مردم قبل از چیلله، با حاضر کردن «بوغدا قووورغاسی» (گندم برشته)، آن را در چهار گوشه‌ی بیرون خانه (پشت بام) می‌ریزند و اعقاد دارند که این عمل را رمز برکت و روزی خود می‌دانند و باور دارند که سال بعد سالی پر برکت خواهد شد.


چیلله در تقویم مردمی آذربایجان
۴۰ روز «بؤیوک چیلله» (چیلله بزرگ)، که از اوّل دی شروع و در ۹ بهمن خاتمه می‌یابد.
۲۰ روز «کیچیک چیلله» (چیلله کوچک)، که از ۱۰ بهمن شروع و آخر بهمن نیز به اتمام می‌رسد.
۱۰ روز «قاری‌ننه چیلله‌سی» (چیلله مادر بزرگ)، که از اوّل اسفند آغاز شده و تا دهم اسفند ادامه دارد.
بنا بر باور مردم، بؤیوک چیلله و کیچیک چیلله با هم خواهر هستند. مؤنث بودن این سه نیروی شرّ (بؤیوک باجی-خواهر بزرگ-، کیچیک باجی-خواهر کوچک- و قاری‌ننه-مادربزرگ-) ثابت می‌کند که این اعتقادات از باورهای دوران «مادرشاهی» برایمان به یادگار مانده است.

حکایت بؤیوک چیلله، کیچیک چیلله و قاری‌ننه
در افسانه‌های کهن آذربایجان آمده است، در روزهای پایانی چیلله‌ی بزرگ، خواهر کوچکتر کە مغرور است، در زیر درخت بید مجنون، نزد خواهر بزرگتر می‌آید و می‌گوید: «در این مدت چه کرده‌ای؟». چیلله‌ی بزرگ می‌گوید: دستان همه را روی تنور انداختم، دستان دخترانی که با کوزه آب می‌آوردند را منجمد کردم و…». خواهر کوچک می‌گوید: «تو کە کاری نکرده‌ای! ببین من چه می‌کنم! کاری می‌کنم کە نوزادان در گهواره‌هایشان و دست تازه عروس‌ها در کنار چشمه آب یخ بزنند و پیرزنان و پیرمردها را مریض می‌کنم».
خواهر بزرگتر بە طعنه بە او می‌گوید: «عؤمرون آزدی، دالین یازدی!». (عمرت کوتاه است و بە دنبالت بهار می‌آید)
چیلله‌ی کوچک در طول فرمانروایی خود، سرما را در تمام سرزمین‌ها حکمفرما می‌کند و در یکی از همین روزها، در یکی از کوههای قلمرو خود بە دست برف اسیر می‌شود. خبر بە «قاری‌ننه» می‌رسد و او برای آزادی فرزندش از زندان برف، بە کوه رفته و با سیخی کە روی آتش داغ کرده و بە نبرد برف رفته و در نهایت، برفها را آب می کند. چیلله‌ی کوچک بعد از آزادی متوجه می‌شود کە در آن روز زمستان تمام شده و «بایرام آیی» یا همان اسفندماه آغاز شده است.
در طول عمر چیلله‌ها مراسمات و اعیاد مختلفی همچون؛ «خیدیرنبی بایرامی»، «کوسا گلین» و «سایاچی»، «بایاتی فالی» و… نیز برگزار می‌گردد که به اختصار هر یک از آنها آورده شده است.

چیلله

خانواده آذری

چله گئجه سی

مبارک

کوسا گلین

«کوسا گلین» دسته‌ی نمایش شادی آوری هستند که در اواخر زمستان وارد شهر شده و با ورود خود نوید بهار را داده و با اجرای نمایش شادی و پایکوبی می کردند.
گروه نمایشی کوسا گلین در سطح شهر جمع شده و یک نفر در پوشش کوسه و مرد بی ریش و زنی با لباس عروس (یا مردی با لباس زنانه) و همراهانشان به اجرای نمایش پرداخته و وعده بهار داده و از مردم شادباش می‌گرفتند. کودکان نیز به دنبال آنها راه می افتادند و به شادی می پرداختند.
کوسا گلین پول ایستیر، آللاهادان روزا ایستیر (کوسا گلین پول می خواد، از خدا روزی می‌خواد)
نحوه اجرای این مراسم به این صورت بود که معمولاً چند هفته (حدود ۳۰ تا ۵۰ روز) مانده به عید نوروز (ایل بایرامی) چوپانان برخی از شهر ها و روستا ها دور هم گرد می‌آمدند و سپس پرتقال یا انار خریداری می‌کردند به آن در اصطلاح محلی «کوسا پایی» گفته می‌شد . بعد چند نفر از آنها مامور می‌شدند که این میوه‌ها را بین خانه‌ها توزیع کنند این میوه‌ها بشارتی بر آمدن کوسه و پارانش و فرا رسیدن فصل بهار و نوروز بود. دوسه روز پس از توزیع میوه‌ها زمان اجرای مراسم فرا می‌رسید و گروه کوسا از خارج روستا با رقص و پایکوبی وارد روستا می‌شوند . این گروه از چهار شخصیت و در برخی از مناطق، از پنج شخصیت اصلی تشکیل می‌شد که عبارت بودند از:
۱-‌ کوسا ۲- گلین ۳- قاوالچی ۴- تورباچی ۵- قارا کوسا
«قاراکوسا» که نماد سیاهی و تیرگی بود در تمام مناطق آذربایجان در میان گروه کوسا گلین دیده نمی‌شد و فقط در برخی مناطق در گروه شرکت داده می‌شد. بعضاً نیز در برابر شخصیت دیگری بنام « آغ کوسا» که نماد روشنایی و پویایی بود ایفای نقش می‌کرد .
برخی از اشعاری که در مراسم «کوسا گلین» خوانده می‌شود:
کوسا گلیر هاوادان
ساققالی یئل قووادان
کوسانین پایین گتیر
آی خانیم، ائوین آوادان
***
جانیم قاراباش قویون
قارلی داغلار آش قویون
اوچ گون، اوچ گئجه کئچر
کوسایا یولداش قویون
***
جانیم او قاتار کئچی
قایادا یاتار کئچی
قیش سویوغو گلنده
بالانی آتار کئچی
***
آی خالا خالا دور ایندی
یوک دیبینه سوز ایندی
چؤمچه‌نی دولدور ایندی
آللاه بالان ساخلاسین
دو بیزی یولا سال ایندی (انجوی شیرازی، ص ۹۵-۹۸)

شب چله

مراسم خیدیر نبی

این مراسم یکی از مهمترین مراسمات ایام چیلله از رایجترین جشنهای این روزها به شمار میرود. جوانان به ویژه در روستاها، به در منازل همسایهها میرفتند و از آنها حبوبات میخواستند. سپس همه حبوباتی را که جمعآوری کرده بودند، در ظرفی ریخته و میپختند و خشک میکردند. بعد از آن، این حبوبات خشک شده و پخته شده را در هاون ریخته و پودر میکردند. قبل از خواب، اندکی از پودر را زیر زبان خود گذاشته و دعا میکردند که همسر آینده خود را در خواب ببینند و یا خواستار دیدن رویای صادق در مورد آیندهشان بودند. صبح روز بعد، خواب خود را به بزرگترها میگفتند و تعبیر آن را میپرسیدند.
سایاچی‌لار
از قدیمی ترین و زیباترین مراسمی که در آستانه عید نوروز و با فرا رسیدن بهار طبیعت درمناطق مختلف آذربایجان صورت می‌گرفت و هنوز در برخی دهات اجرا می گردد مراسم «سایاچی‌لار» (سایاچی‌ها) است که شعر و ترانه هائی به نام «سایا» همراه با اجرای نمایش می‌خوانند.
در این آئین دیرینه، سایاچی ها، افراد هنرمند، شوخ طبع و بذله گوئی هستند که با نغمات، آواز و سخنان شوخ و شیرین خود مردم را دلشاد ساخته و طلیعه داران آغار بهار و جشن های مربوط به آن بوده اند. در فولکلور ترکی، سایاچی به معنی حرمت و حرمت کننده است و با توجه به اینکه سایاچی ها هنرمندان دوره گردی بودند که با لباس هائی برگرفته از رنگ طبیعت و گاه با لباس های چوپان های محلی از چند هفته مانده به نوروز، ده به ده، کوی به کوی و خانه به خانه و با دو چوب در دست می گشتند و با خواندن شعرهای مخصوص و زدن چوب های دستی به هم ریتم در آورده و شعر و آواز در وصف طبیعت می خواندند و برای مردم آرزوی روزهای خوش، خیروبرکت در سال نو از درگاه خداوند بخشنده طلب می‌کردند. در برخی مناطق آذربایجان سایاچی ها را «کوساکوسا» می‌نامند. با توجه به اینکه سایاچی‌ها از چند هفته مانده به عید، روزهای مانده به آغاز سال نو را شمارش می‌کردند، می‌توان احتمال داد ( نه به طور یقین) واژه سایا از مصدر ترکی «سایماق» به معنای شمردن گرفته شده است.‏
جوانان آذربایجان علاوه براینکه پیام آور شادی و بشارت دهنده آغاز سال نو و بهار طبیعت بوده اند، در اصل به نوعی راوی نقل‌های حماسی و راوی حکمت و پند و اندرزهای میهنی و مذهبی نیز بوده‌اند.‏
سایاچی‌ها و کوسا کوساها ترانه های ساده و زیبا به صورت بایاتی و دوبیتی می خواندند، و در اشعار آنها احترام به اهالی خانه و مخاطب و دعای خیر برای آنان و آرزوی خیر و برکت برای محصول کشاورزی و همچنین اظهار محبت به حیوانات مشهود بود و گاهی این احترام و دعای خیر در صورت به گرمی پذیرفته نشدن از طرف صاحبخانه از چهارچوب معمول خارج و به طنز و هجو می گرائید. به نمونه هائی از این ادبیات شفاهی و گنجینه‌ی غنی سایاها توجه کنیم:
‏اورتوموشدم سکی ده/ اوره‌ییم گؤزله‌مه ده/ اوچ قیزیل آلما گلدی/ بیر قیزیل نعلبکی ده/ (نشسته بودم روی سکو/ دلم در انتظار بود/ در یک نعلبکی طلا/ سه سیب در آمد.)‏
و:‏
‏ سایا، سایا، سایادان/ دامازلیقی مایادان/ بو سایا کیم دن/ آتا، بابادان قالیب.‏

رقص در سرمای آذربایجان
آذربایجان

رقص

آذربایجان

آذری

ساوالان

سبلان

تاپماجالار و بایاتی فالی
بزرگترها برای ایجاد فضای شادی و سرور، مسابقههای تاپماجا را دور کرسی راه میانداختند، به این صورت که یک «تاپماجا» (چیستان) میپرسیدند و کسی که پاسخ صحیح میداد، برنده بازی بود. همچنین بایاتی ها از اجزای ثابت هر یک از آیینها و رسوم مردم آذربایجان می باشد. در مراسم شب چیلله به دلیل طولانی بودن این شب و گذران وقت، بزرگترها بایاتی میخواندند. گاه نیز مشاعره با بایاتی انجام میشد و گاهی هم بزرگترها با بایاتی برای کوچکترها فال میگرفتند. بیشتر بایاتی های مرسوم در شب چلله از منظومه حیدربابای شهریار انتخاب میشد. بعنوان مثال:
چیلله چیخار بایراما بیر آی قالار
پینتی آرواد قوورمانی قـــورتارار
گئدر باخار گودول ده یارماسینا
باخ فلکین گردش و غوغاسینا
و یا:
قــــاری‌ننه گئجـه نــاغیل دئیه‌نـــده
کولک قالخیب قاپ باجانی دؤینده
من قــاییدیب بیرده اوشــاق اولایدیم
بیر گول آچیب اوندان سونرا سولایدیم

چیلله یئمک‌لری

مردم برای پذیرایی در این شب بخصوص و همچنین در شبچرهها، از تخمه آفتابگردان خوی، پشمک، حلوای هویج و «جئویز حالواسی» (حلوایی که از مغز گردو و پسته تهیه میشد و مخصوص شهر اورمیه میباشد)، میلاق (انگوری که از دو-سه ماه قبل بوسیله نخهایی بصورت عمودی به هم بسته شده و در محل مناسبی که سرد هم باشد، از سقفهای چوبی آویزان میکنند) استفاده میشد. همچنین خشکباری نظیر برگه زردآلود، آلبالوی خشک شده، سنجد، بادام، گردو، میوههایی مثل سیب ارومیه، خربزههایی که بصورت ترشی نگهداری میشد و سایر خوراکی ها برای پذیرایی از مهمانان استفاده می شد. در این شب به خاطر طولانی بودنش، مردم با خوردن این خوراکی ها و گفتن بایاتی، سعی در گذراندن آن داشتند.

چیلله قارپیزی

هندوانه جزو لاینفک خوراکیهای «چیلله گئجهسی» به شمار میرود و به نوعی سمبل این شب در آذربایجان است. سابق بر این که امکاناتی نظیر سردخانههای نگهداری میوهها و همچنین حمل و نقل میوه از مناطق ییلاقی به قشلاقی وجود نداشت، هندوانه را در محل مخصوص نگهداری کاه و علوفه برای حیوانات که «سامانلیق» (کاهدان) مینامیدند، نگهداری میکردند. بدین ترتیب که چند هندوانه از آخرین برداشت جالیز را انتخاب و در محلهای مختلف کاهدان می گذاشتند و روی آن را به دقت میپوشاندند. در شب مذکور، هندوانه هایی که بهتر از بقیه مانده بود را برای خوردن انتخاب میکردند.
چیلله‌لیک
در بین برخی خانوا‌ده‌های آذربایجان رسم است، در چیلله گئجه‌سی، و بعضاً یک روز قبل آن، برای تازه عروس‌ها و نامزدها هدایایی از طرف خانوده‌ی عروس برده ‌می‌شود که به آن «چیلله‌لیک» می گویند. این هدایا علاوه بر خرید لوازم خانه، شامل؛ چیلله یئمک‌لری (خوردنی‌های مخصوص شب چیلله)، مثل، پشمک، قووورغا، انار، قورو یئمیشلر (خشکبار)، چیلله قارپیزی (هندوانه شب چیلله) و… می‌باشد. خانواده‌ها آوردن هدیه از طرف خانواده عروس رو نوعی سربلندی دخترشان در پیش خانواده داماد می‌دانند. همه این هدایا را روی خونچا (طبق بزرگ چوبی و امروزه با ماشین) گذاشته و به خانه‌عروس می‌برند.
گرچه از آن شب‌نشینی و چیلله‌های آخر سال این ایام، دیگر چیزی نمانده، اما همچنان برخی از مراسم و سنت‌های دوران در آذربایجان همچنان پا برجاست و در این شب تمام خانواده ها در کنار بزرگترها جمع شده و شب بلند سال را به خوشی و شادی می گذرانند.


آهنگ چیلله گئجه سی از ناصر خندانی
[http://www.aparat.com/v/SrI9z]


"چیله قارپیزی"

" ﻗﺎﺭ " ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﺮﮐﯽ ﯾﻌﻨﯽ " ﺑﺮﻑ " ، "ﺑﻮﺯ " ﻓﻌﻞ ﺗﺮﮐﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ " ﺧﺮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻥ " ﯾﺎ " ﻧﺎﺑﻮﺩﮐﺮﺩﻥ ".  " ﻗﺎﺭﺑﻮﺯ " ﯾﺎ " ﻗﺎﺭﭘﻮﺯ " ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻨﺪﻭﺍﻧﻪ، ﭘﺲ ﻣﻌﻨﯽ ﺁﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﯼ ﺑﺮﻑ .

قارپیز یئمه ک :
قارپیز " یئمه  ک! (هندوانه خوردن!) چرا در " چیلله گئجه  " قارپیز (هندوانه) خورده می  شود.

بررسی نام  های " هندوانه " دراغلب زبان  های این منطقه و اروپا نشان می  دهد که نام مورد استفاده در ترکی قابل استناد ترین واژه در بر رسی مفهومی نام این صیفی است. برای مثال در فارسی " هندوانه " (چیزی که " ره آوردی از هند " است)، در انگلیسی (water melon) (صیفیِ آبکی) گفته می شود. ملاحظه می  کنید که هر دو توضیحی هستند و معنای مستقیمی ندارند که رابطه ی اسطوره  ای این صیفی را با آن مورد بررسی قراردهیم. در روسی( арбуз arbuz) و در یونانی( ικαρπούξ karpozi) گفته می  شود و همانگونه که ملاحظه می  گردد از " قارپیز" ترکی مشتق شده اند.
این بررسی و مرور رابطه ی هندوانه را با " قار " (برف) محرز می  سازد. پس نگهداری " قارپیز " تا شروع زمستان (که از شب چلّه شروع می  شود) حلقه  ای از زنجیره  ی تفکر اسطوره  ای ماست و در این حین نام " قارپیز " کاملا با مسما است.
اسم خوردنی مورد نظر خود گویای کاربرد آن است. یعنی بایستی به فصل برف و یخ رسانده شود.

اما آیا واژه  ی " قارپیز " با " قار " صرفا دارای همین ارتباط است؟ در جواب این سوال باید گفته شود که مسأله کمی عمیق  تر از این ارتباط است. عیمق بودن مسأله به سیستمی برمی  گردد که واژگان اینچنینی را در بر می  گیرد :
قیش (زمستان) / قار (برف) / قاری (عجوزه) / قاریماق (پیر شدن) / قارتیماق (پیر شدگی بافت  های گیاهی که توأم با سفت شدگی آن  ها است.) / قارغیش (نفرین) / قارغی (پیکان، نوک تیر) / قارانات (شومی، نحوست) / قیرماق (کشتار کردن) /  قوْرخو (ترس) / قیشقیرماق (فریاد کشیدن شدید) / قیرو (برفی که به شکل گِرد بوده و سفت است) / قارپیز (هندوانه) / قوُتلو (مبارک، خوش یمن) / و ......

حالا معلوم می  شود که چرا این واژه  ها دارای ارتباط سیستماتیک با یکدیگر بوده و توجیه دقیق اسطوره ای دارند.


سرمای تبریز و چله
چله تبریز

ارگ تبریز

قارپیز

خرید یلدا

شب چله تبریز

ولیعصر تبریز

شب چله
 

ﭘﺮﻭﺗﻮ ﺗﺮﮎ ﻫﺎ و قارپیز :
ﭘﺮﻭﺗﻮ ﺗﺮﮎ ﻫﺎ ( ﺗﺮﮐﺎﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ) ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺁﺧﺮ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﮔﺮ " ﻗﺎﺭﭘﻮﺯ " ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺮﻑ ﻭ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺍﯾﻤﻦ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ . ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﺍﺯ ﺩﯾﺮ ﺑﺎﺯ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺗﺮﮎ ﺭﻭﺍﺝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ دارد.


چیلله در ترکی به زه کمان گفته میشود
که برای شلیک باید تا انتها کشیده شود، منظور از چیلله گئجه سی نیز طولانی ترین و کشیده ترین شب سال است. همانطور در ترکی "یای چیلله سی" هم داریم که ۴۵ میگویند و گرمترین روزهای تابستان و وسط تابستان است. بنابراین چیلله بیانگر طولانیترین شب سال در اول زمستان و گرمترین روزها در تابستان است و ارتباطی به عدد ۴۰ ندارد.
اما کلمه قارپیز که مانند قیش، قار، قالاق و قیرو از رنگ و جنس برف و سرماست از چیلله تابستان نگه میدارند تا در چیلله زمستان برای یادآوری روزهای راحت و پر آسایش تابستان نوش جان کنند و به گذشت روزهای سخت و سرد زمستان امیدوار باشند که با عبور از چیلله بزرگ و کوچک (چیلله اگر با عدد چهل مرتبط بود که بزرگ و کوچک نداشت) باید برای آمدن قورد اوغلو آماده باشد.  قورد اوغلو همزمان با بایرام آیی به آذربایجان میاید و از آمدن نفس به زمین و آمدن عید خبر میدهد.


قارپیز، قارپوز، قاربوز، خاربوز، نهایتا بدلیل شباهت ظاهری خربزه(این صیفی هیچ ارتباطی به حیوانات خر و بز ندارد) ترجمه شده است، همانند قره چمن به سیاه چمن، آخما قیه به احمقیه و... 
یا ساوالان به کلمه بی معنی سبلان و آراز به ارس بی معنی ترجمه شده است.
در زبان ترکی بدلیل ارتباط کلمات با اصوات طبیعت که مقدم بر معنی کلمات است میتوان با پیگیری ریشه کلمات تا دوردستهای تاریخ رفت در حالیکه زبانهایی که ریشه تاریخی ندارند با پیگیری ریشه کلمات و معنی آنها شما را به درگاه زبانهای دیگر میرسانند مثلا کلمه آسمان در زبان فارسی نهایتا به آسما، آسماق و جای بلند و مرتفع در ترکی میرسد، یا برادر، مادر، پدر فارسی به معادله های انگلیسی میرسد، یا group در انگلیسی که به قورماق و قورولوش در ترکی میرسد.
پیشاپیش چیلله گئجه سی بر تمام هموطنان مبارک باشد.


لینک پست شب چله آذربایجان در 1393

لینک پست شب چله آذربایجان در 1394

لینک صفحه جانبی اصالت، آداب رسوم آذربایجان



مرتبط با : آذربایجان * تورک سئسه لینک
برچسب ها : چیلله گئجسی-شب یلدا-آداب و رسوم آذربایجان-آذربایجان-آذری-بلندترین شب سال-قارپیز-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : سه شنبه 30 آذر 1395
زمان : 07:30 ب.ظ
از هویت سازی لباس سنتی آذربایجان تا عروسی روستایی
نظرات |

اصالت زیبای لباس و مراسم آذربایجانی ها

آذربایجانی یعنی شخصیت، اصالت و متانت هم در رفتار و منش هم در عمل و ظاهر در عین حال زندگی در دنیای مدرن و خوش سلیقه بودن... حتی بعد از گذشت هزاران سال از تاریخ دیرین و غنی ما هنوز فرهنگ و سنت زیبای خود را حفظ کنیم تا دیگر ملل و اقوام و فرهنگ ها از فرهنگ ما لذت برده و بهره ببرند.
هر ملت و مردمی حتی رقص ملی ندارند و اجداد ما 13 هزار سال قبل رقص آذربایجانی داشتند و بیش از 5 هزار سال غنای موسیقی عاشیقی را داریم که جزو معجزات و شگفتی های بشری است.

دورنانیوز- قدمت چند هزار ساله رقص آذربایجانی یاللی «جلمان» در نقوش قوبوستان آذربایجان


لباس اجتماعی سنتی ما نیز افتخار و غنای فرهنگی ما که چند بخش: لباس رسمی و سنتی آذربایجان، لباس روستایی آذربایجانی، لباس عشایری آذربایجانیها، لباس رقص و نیز عاشیقهای آذربایجان و.. است. 
مسئولان و طراحان ما اگر میخواهند فرهنگ ما را از تهاجم فرهنگی نامناسب و نیز جامعه را از انحطاط نجات دهند بهتر است هویت سازی فرهنگی اصیل و بومی کنند.
هرچند قبلا دوبار بطور مفصل پرداختیم اما با این مقاله نیز بیشتر تاکید و آشنا
میشویم.

لینک پست لباس آذربایجانی
لینک پست ژورنال لباس آذربایجانی


 علاوه بر لباس زیبا طرز ایستادن نیز درست است و نشان یک فرد آذربایجانی است
آذربایجانی


لباس و پوشش برای مردمان آذربایجان تنها پوششی ساده به شمار نمی رود بلکه گویای هزار نکته از تاریخ و فرهنگ دیرین مردمان این منطقه است.

هر گروهی تحت عوامل گوناگونی از جمله اکولوژی منطقهٔ خویش، نوع پوشش خاصی را اختیار کرده و تن پوش ویژه ای به تن می‌کنند که در همان نگاه نخست قومیت، حوزهٔ زندگی، زبان و دیگر مشخصات فرهنگی و حتی مذهب و اشتغال‌های اصلی زندگی آنان را در ذهن نظاره گر تداعی می‌کند.

زنان ترک آذربایجان یکی از شناخته شده ترین این اقوام هستند که پوشاک متفاوتی با دیگر نقاط ایران داشته و نوع پوشش آنان مظهر و نمادی از جامعه و فرهنگ و نماینده ای از اسطوره‌ها و تاریخ پیشینیانشان است.

 لباس پوشیدن در فرهنگ ترک‌ها، تنها لباس ساده پوشیدن نیست، بلکه گویای هزار نکته از تاریخ و فرهنگ دیرین مردمان این منطقه است.
لباس ترک‌ها با انتخاب رنگ و نقوش روی پارچه و تزیین آن با منجوق‌های رنگارنگ، حاشیه دوزی، گلابتون یا چین‌های زیبا و یا دوختن سکه، همه و همه معرف زبان، شخصیت و منزلت اجتماعی مردمان این منطقه است. پوشاک اینان، نشان دهنده ویژگی‌های هنری، تاریخی، قومی و خلاقیت‌هایی است که در درونشان منعکس شده و حتی معرف وضعیت تأهل و سن زنان این خطه است.

لباس کودکان

نوع و جنس پوشش زنان آذربایجان

آذربایجان به دلیل تاریخ و اصالتی دیرین و هم چنین ایل‌ها و عشایر متعدد، انواع مختلفی از پوشاک دارد.

 در آذربایجان لباس‌ها علاوه بر تزئینات و تکنیک دوختشان، با پارچه‌های به کار رفته نیز خود را نمایان می‌سازند. فراوانی و ارزانی مواد خام در این سرزمین کهن، موجب شده است تا پارچه بافی با پشم و ابریشم توسعه فراوانی داشته باشد.

در این خطه، پارچه‌هایی همانند ساتن، تافتا، ترمه، موسلین و مخمل، مهم‌ترین پارچه‌ها هستند. زنان این خطه بیش تر به تهیهٔ لباس‌هایی از جنس ابریشم، ترمه یا مخمل علاقه مند بوده و مردانشان اغلب از پارچه‌های پشمی لباس بر تن می‌کنند. هر دو جنس در لباس زیر بیش تر از پارچه‌های پنبه ای بهره می‌برند؛ اما ثروت مندان حتی در لباس زیر نیز ابریشم استفاده می‌کنند.

azerbaijan

رنگ لباس دختران آذربایجانی تداعی گر بهار دل انگیز
لباس دختران جوان از رنگ‌های زنده و شاد بوده و زیورآلاتی به آن دوخته شده است، ولی زنان سال مند در نوع پوشش خود از لباس‌هایی با رنگ‌های ملایم و تزئینات بسیار کمی بهره می‌بردند.

لباس‌های کودکان آذربایجانی از نظر فرم به انواع بزرگ تر شباهت داشته، تنها از نظر اندازه با آن‌ها تفاوت دارند. مخمل برش خورده، پارچه‌های زرکش و پارچه‌های جناغی پشمی راه راه، نشانه ‌ تن پوش‌های مرغوب تر است، که همگی با نوارهای تزئینی و اغلب با توری‌های طلا و نقره در سرآستین‌ها تزئین می‌شوند.

مخمل هنوز هم برای بافت نیم تنه‌ها مورد پسند عامه است. با وجود این لورکس و سایر ابریشم‌های مصنوعی، جای پارچه‌های زربفت و ساتن را گرفته است.

لباس رسمی و سنتی آذربایجان برای بانوان علاوه بر پوشش و حجاب مناسب ، زیبایی خاصی نیز دارند


زنان آذربایجان

بُرک
لباس‌های زنان ترک آذربایجان با کلاه‌هایی که «بُرک» نام دارد کامل می‌شد، برک‌ها گاهی به شکل ساده بوده و گاهی هم با سکه‌ها یا پولک‌هایی خاص تزئین می‌شد. البته در خانواده‌های اشرافی و ثروت مند، بیش تر لباس‌ها از جمله بُرک و جلیقه بیش تر با سکه تزئین می‌گردید اما اکثریت بانوان این منطقه بیش تر خواهان استفاده از برک‌هایی با پولک‌های رنگارنگ هستند.

ناگفته نماند که این برک‌ها جذابیت خاصی به چهره آنان می‌دهد البته در برخی ایل‌های این ترکها نیز زنان کلاه دیگری بر سر می‌گذارند که به تاس کلاً مشهور است و دور تا دور آن ریشه‌های رنگی دارند که کم تر استفاده می‌شود.

لباس محلی

یایلیق و چارقد
زنان در این منطقه روسری بر سر کرده و بعضأ نیز صورتشان را در ناحیه چانه می‌پوشاندند. روسری آنان چارقدی بود که موهای آنان را می‌پوشاند. هنگامی که می‌خواستند از منزل بیرون بروند، چاقچوری که زیر جامه در آن بگنجد برپا و چادر مشکی بر سر و روبندی از پارچه با قلابهٔ جواهر به صورت می‌زدند.

نقاب مویی از کربلایی‌ها و پیرزنان بود. بعدها نیم تنه و چادرنماز جای این لباس‌ها را گرفت. خانم‌ها از زری و مخمل و ترمه، نیم تنه و چادرنمازهایی داشتند و آن را با دکمه و سنجاق، طوری می‌بستند که مانند دامن‌های امروزی می‌شد این زنان در بیش تر مواقع از روی روسری یایلیق می‌بستند.
 یایلیق، نوعی سربند است که اکثر اوقات وسط آن کاملاً به رنگ مشکی و حاشیهٔ آن نیز همیشه به رنگ قرمز است که اغلب زنان مسن برای نگه داشتن چارقد آن از بالای پیشانی روی چارقد یا روسری می‌بندند.

چارقد

در واقع چارقد پارچه مربعی از ابریشم، نخ یا جنس دیگری است که به طور مورب تاخورده و زنان آن را برای پوشش سر می‌پوشند. سر بزرگش در پشت گردن قرار می‌گیرد و دو دنباله‌اش با یک سنجاق، زیر چانه بسته می‌شود.

چارقدها در قرن نوزدهم میلادی، نسبتاً بزرگ بودند. زنان، آن‌ها را نه تنها به هنگام دید و بازدید، بلکه در خانه هم سرمی کردند. دختران جوان از یایلیق استفاده نمی‌کنند و فقط چارقد بر سر می‌کنند.

زنان روستایی و زرتشتی هنوز چارقد بزرگ تری که سرش از پشت کاملاً تا پایین می‌رسد، به سر می‌کنند. امروزه نیز برخی از بانوان ایل شاهسون آذربایجان، چارقد گل داری بر سر می‌کنند که با یک کلاغی بسته می‌شود.
این چارقدها معمولاً طرح‌های گل دار بزرگ دارند و اکثر اوقات به رنگ روشن هستند. دختران ترک فقط از چارقد استفاده می‌کنند و یایلیق بر سر نمی‌بندند.

چه زیبا است این لباس عشایری آذربایجان با آن گل ها و طبیعت

لباس زنان

کؤینَک
کؤینک رویی یکی از لباس‌های شانه ای بوده و معمولاً از جنس ابریشم تهیه می‌شد. این لباس که روی شانه آن دوختی وجود نداشت آستین‌هایی گشاد، بدون یقه و باز دوخته می‌شد.

کؤینک معمولاً به شکلی تویی پوشیده شده و در بیش تر مناطق «گؤینک» نیز نامیده شده است. به طور دقیق «کؤینک، پیراهنی با حدود ۱۵۰ سانتی متر بوده و شانه‌ها بدون درز است که با افزودن چهار فاق مثلثی در زیر بغل، گشاد می‌شود.
یک نوار مستطیلی شکل تزئینی ممکن است یقه ‌ کوچک و راست را بپوشاند. تن پوش‌های پایینی صرفاً مجموعه ای از دامن‌های چند طبقه هستند که حدود نود سانتی متر طول و ۹۰۰ سانتی متر محیط دارند.

جبکن
 یکی دیگر از لباس‌هایی که در فرهنگ آذربایجان روی کؤینک بر تن می‌کنند، جبکن نام داشت. این لباس که بدن را در خود می‌پیچاند، آستر داشت و مهم‌ترین خصوصیت آن آستین‌هایش بودند. این آستین‌ها که بلند و انتهایشان اشکالی متفاوت داشت، از شانه به پایین حالتی شل داشت. این لباس معمولاً از جنس ابریشم و مخمل تهیه می‌شده است.

پالتار

آرکالیک (آرخالیخ)

یکی دیگر از لباس‌های معروف آذربایجان جنوبی «آرکالیک» است که در طرح‌ها، رنگ‌ها و مدل‌های متنوعی است. این لباس آستین‌های بلند و گشاد دارد.

آرکالیک، یقه ای باز داشته و دو طرف بدن با دگمه‌هایی در وسط با هم گره می‌خوردند. آرکالیک هایی که روی پارچهٔ مخمل زرشکی سیر اشکالی از گل‌های مختلف دوخته شده بودند، بیش تر مورد توجه اهالی این منطقه است. در این لباس، آستین‌ها تا آرنج تنگ و بعد از آن با پلیسه هایی گشاد می‌شدند. آرکالیک تا همین گذشته نزدیک از روی کؤینک بر تن می‌شده است.


پوشش و لباس محلی مردان آذری

تا قبل از موضوع کشف حجاب که در سال ۱۳۱۴ به وسیله رضاخان اتفاق افتاد، پوشاک مردان این ناحیه نیز همانند دیگر نقاط ایران شامل: کوینک (پیراهن) سفید آستین دار با یقه ای گرد یا آخوندی می‌شد. یکی از تن پوش‌های مردان همان کت‌های بلند دوره قاجار بود که در زبان ترکی محلی (آرخالیق یا بؤزمَلی دُن) نامیده می‌شد.

در گذشته کفش معمولی مردان نیز از گالش و چاروق بود که نوع دوم از پوست احشامی مانند گاو میش تهیه می‌شد. بعدها به مرور ایام کفش‌های فعلی و امروزی جایگزین آن‌ها شد. با آغاز حکومت پهلوی، به تدریج این روند برچیده شده و لباس‌های سنتی جای خود را به کت و شلوار و پیراهن‌های امروزی داد. همچنین علاوه بر سرپوش‌هایی مانند عرقچین و یؤن بورک (کلاهی از جنس الیاف پشم گوسفند) استفاده از کلاه‌های لبه دار نیز در بین مردان معمول شد.

مردانه

پوشاک زنان و مردان قره پاپاق
ایل ترک زبان قره پاپاق گروهی از جمعیت ساکنان آذربایجان غربی هستند که در شهر نقده و روستاهای اطراف آن اسکان دارند گفت: پوشاک زنان این ایل کم و بیش مورد استفاده افراد مسن و برخی از جوانان است.

مردان قره پاپاق لباس‌های سنتی خود را از چند دهه قبل کنار گذاشته و امروزه از کت و شلوار استفاده می‌کنند در حالی که در گذشته مردان اغلب پیراهن سفید آستین دار یقه آخوندی می‌پوشیدند.

کت مردان نیز همانند کت‌های دوره قاجار بلند و از ناحیه پشت چین دار بود. شلوارهایشان نیز به شکل شلوارهای راحتی راسته و دم پا گشاد بود. تمایز مردان قره پاپاق نسبت به سایر مردان در نوع کلاهشان بود که هنگام ورود به ایران همانند کلاه‌های ترکمنی بزرگ و سیاه بود که همین سیاهی کلاه‌هایشان منجر به نامیده شدن ایشان به قره پاپاق ها (کلاه سیاه‌ها) شد، بعد به مرور زمان کلاه مردان قره پاپاق از پوستبره‌های سیاه و به شکل دوکی تهیه شد.

لباس سنتی آذربایجان


تصاویر عروسی سنتی آذربایجان - قره داغ

با وجود شکل گرفتن مراسم عروسی امروزی، هنوز هم آیین ازدواج در بسیاری از مناطق کشور از جمله روستای "شاملو" در منطقه ارسباران استان آذربایجانشرقی بصورت سنتی برگزار می شود

لینک پست عروس داماد آذربایجانی
لینک پست طوی آذربایجان


[http://www.aparat.com/v/kwf6v]

[http://www.aparat.com/v/mYLBK]


گلین

عروس

عروسی

عروسی سنتی آذربایجانی

عروسی سنتی

جشن

مراسم جشن

جسن عروسی

طوی

در آذربایجان به عروس و داماد : گلین داماد و به جشن عروسی : طوی میگویند
عروس داماد

انشالله خوشبخت شوند...


مرتبط با : آذربایجان * تورک سئسه لینک
برچسب ها : عروسی-آذربایجانی-آذربایجان-لباس محلی آذربایجان-پوشش بومی-ازدواج-آذری-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : سه شنبه 10 فروردین 1395
زمان : 09:30 ب.ظ
آپارات تبریز لینک 50
نظرات | ادامه مطلب

اسید پاشی اصفهان از زبان یك قربانی

همه آذربایجانیها با ابراز همدردی، خواهان امنیت و آرامش هموطنان اصفهانی و دختران آنها و پایان این اتفاقات دردناک هستند

[http://www.aparat.com/v/sSVdo]

 مقایسه ترکی آذری و استانبولی

[http://www.aparat.com/v/vAQ75]

گزارشگر ترکیه ای در رستوران هواپیمایی تبریز

[http://www.aparat.com/v/jaY3Z]

اجرای رقص آذری در دانشگاه تهران

[http://www.aparat.com/v/zP083]

بنیامین بهادری به زبان تُرکی خواند

[http://www.aparat.com/v/7Xm8L]

Pitbull در فرودگاه ترکیه

[http://www.aparat.com/v/Nqajs]


بقیه کلیپ ها در ادامه مطلب...



مرتبط با : آپارات تبریز لینک
برچسب ها : Pitbull-بنیامین بهادری-آذری-ترکیه-گردشگری زنجان-راهپیمایی اردبیل-اسید پاشی-
نویسنده : تبریز قارتال
تاریخ : جمعه 2 آبان 1393
زمان : 11:30 ب.ظ
:: برج تاریخی آتش نشانی تبریز
:: طبیعت زیبای هوراند آذربایجان شرقی
:: گردش در دروازه آذربایجان شرقی ، شهرستان میانه
:: بیشترین مالیات کشور اذعان آذربایجانی ها
:: فرزندآوری و کودکان آذربایجان شرقی
:: روستای چراغیل و فرهنگ روستای قاضی جهان در آذرشهر
:: پروفسور محسن هشترودی و پروفسور لطفی زاده و پرفسور علی جوان
:: در آستانه سال نو میلادی و ارامنه تبریز
:: دوربین تبریز لینک 66 ( برف و زمستان در کندوان )
:: چله گئجسی در آذربایجان
:: خیابان سنگفرش تربیت در تبریز
:: منطقه کیامکی و کمتال آذربایجان شرقی
:: باغ تاریخی فتح آباد تبریز
:: سه قهرمان تبریز عظیم قیچی ساز ، یونس موحد ، اکرم امانی
:: دیدنیهای اطراف مرند
:: بیماری ایدز را بیشتر بشناسیم
:: وداع باشکوه تبریز با مسافران بهشت
:: قطار و دهقان فداکار
:: موزه آذربایجان در تبریز
:: نگاهی به طرح توسعه میدان ساعت تبریز
:: درباره تبریز و آذربایجان - پست ثابت About
:: آپارات تبریز لینک 68
:: شیرینی و سوغات خوردنی تبریز و آذربایجان شرقی
:: نفس های ارگ تبریز
:: از دانشسرای عالی تا دانشگاه تبریز
:: دروازه های تاریخی تبریز
:: خانه تاریخی پروین اعتصامی
:: دوربین تبریز لینک 65 ( پاییز متنق در سهند )
:: شهروند لینک آذربایجانی 65 ( تصاویر شهری از باکو Baku )
:: بستان آباد گردی




( تعداد کل صفحات: 2 )

[ 1 ] [ 2 ]




 

شارژ ایرانسل

فال حافظ