تبریز ویکی لینکلر - بزرگترین وبلاگ تبریز و آذربایجان

Təbriz və Azərbaycan üçün Blog İranda - Tabriz , Azerbaijan Region in Iran
نویسنده : تبریز قارتال جمعه 18 بهمن 1398, 12:12 ب.ظ
رابین هود ایرانی، یک زن تبریزی بود


زنان تبریز، فراتر از زنان دربار شاهانه بودند و با آنچه که ناصرالدین شاه تعریف و توصیف کرده خیلی فرق داشتند، آن‌ها بیشتر از پخت و پز و انجام کارهای روتین خانه، بلد بودند، مثلا یکی از آن‌ها رابین هود ایرانی بود و از غنی می‌گرفت و به فقیر می‌داد.

او در یک خانواده روستایی و فقیر و در محله‌ای به دنیا آمد که جنبش زنان در دوره ناصری از آن جا به پا خاست، حاج اسماعیل امیرخیزی در مورد محله «عمو زین‌الدین تبریز» نوشته است که اهالی این محله به دلیل نزدیکی به محله امیرخیز و سنگر ستارخان،کمک‌های زیادی به مشروطه‌چی‌ها کردند.

«زینب پاشا» هم یکی از هزاران زن آذربایجان است که نامشان در تاریخ مذکر ما گم شده و یا آنگونه که شایسته فداکاری‌ها و اثرگذاری‌های آن‌ها است، معرفی نشده‌اند.


رابین هود


مجید رضازاد عمو زین‌الدینی در کتاب «زینب پاشا» در وصف دلاوری‌ها و فداکاری‌های زینب، معروف به «بی بی شاه زینب»، «زینب باجی»، «ده‌باشی زینب» و «زینب پاشا» اینگونه توصیف می‌کند:

زینب در یک خانواده روستایی به دنیا آمده و پدرش شیخ سلیمان، دهقان بی‌چیزی بود که مانند دیگر روستاییان به سختی روزگار می‌گذراند و زینب هم در چنین رنج و محنتی صاحب اراده قوی و آهنین شد، او زنی تنومند و قوی هیکل بود که دو گوشه چادر خود را به کمرش می‌بست، در آن زمان که در تبریز بیشتر خانم‌ها رو بندی به صورت خود می‌زدند، این خانم با صورت باز و بدون روبند رفت و آمد می‌کرده است.

قبل از مشروطیت و در دوران استبداد در ایران نظم و امنیتی وجود نداشت، بنابراین محتکران در تابستان، غله سالانه مردم را به قیمت ارزان خریده و در انبارها نگه می‌داشتند و در فصل زمستان قحطی مصنوعی به وجود آورده و کالای احتکار شده خود را به چندین برابر قیمت به مردم فقیر و مظلوم می‌فروختند.

همزمان با سال ۱۳۱۳ هجری قمری و در دوره سلطنت ناصرالدین‌شاه این قحطی مصنوعی که توسط عده‌ای محتکر به وجود آمده بود، به اوج خود رسید و افراد فقیر شهر در تنگنای بزرگ گرفتار شدند، تا جایی که قیمت یک من نان از ۱۲ شاهی به ۱۵ شاهی رسید، در چنین شرایط سخت اجتماعی، زینب پاشا چماق خود را که پوشیده از میخ و فلز بود به دست گرفته و عده‌ای زنان را به دور خود جمع کرده و بر علیه محتکران با سلاح سرد قیام کرد.

 زینب پاشا رشادت‌هایی از خود نشان داد که رشادت‌های او به ضرب‌المثل در میان مردم تبریز تبدیل شد، به طوریکه وقتی دو نفر با یکدیگر دعوا می‌کنند و یکی بر دیگری غالب می‌آید و به اصطلاح او را "ده باشی زینب" می‌نامند، در آن روزهای سیاه و گرسنگی این زن فداکار زردآلوهای شیرینی خریده و آن‌ها را در میان بچه‌های فقیر تقسیم می‌کرد و به آنها می‌گفت، هسته‌های آن‌ها هم شیرین است، آن‌ها را هم بشکنید و بخورید.

زینب پاشا غیر از بستن بازار و حمله به مقر حکومت و سنگباران کردن آن، عده‌ای از بقال‌های محتکر و نانوایان گران فروش را نیز به زیر چماق کلفت خود انداخته بود، برای مثال مشهدی حسن نانوا در نوبر قاپیسی و بقال محتکر و نانوای کوچه سقاخانه از جمله افرادی بودند که با چماق معروف زینب پاشا پذیرایی شده بودند.


زنان قاجار

زینب پاشا


 روایت مرسوم در میان مردم که همواره زنان شجاع را در رشادت به زینب پاشا تشبیه می‌کنند و اشعار سروده شده در وصف او بیانگر این نکته است که در روزگار مبارزه با ستم و ظلم اجتماعی در آن دوره، زنان تبریز بیش از مردان این شهر از خود صراحت و شجاعت نشان داده‌اند.

زینب پاشا پیشتاز بیداری زن ستم دیده آذربایجانی و ایرانی است که یک قرن و اندی پیش، مهر سکوت تاریخ را از لب برداشته و برای اولین بار در تاریخ ایران با ۴۰ نفر از شیر زنان تبریز علیه ستم پیشگان و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود به جنگ مسلحانه و پارتیزانی دست می‌زند و همه را در برابر دلاوری‌های شگفت انگیز خود به حیرت وا می‌دارد.

در عرصه اجتماعی و سیاسی این دوره همچنین مشکلات و مسائل مهمی مانند بحران نان و امتیاز تنباکو نیز مطرح شد که این دو عامل نیز از جمله مهم‌ترین عواملی بود که جنبش زنانه تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب شد.



زینب پاشا ، تنها نبود

در جنبش زنانه علاوه بر زینب پاشا دَه‌ها زن بی نام و نشان بودند که در مواقع حساس با ندای زینب جمع شده و دسته‌ی بزرگی تشکیل می‌دادند، میرزا فرخ و قهرمان خطیبی، شاعرانی هستند که کارهای زینب را به شعر کشیده‌اند در سروده‌های این شاعران و در اطلاعات موجود، نام حداقل هشت تن از یاران نزدیک او معلوم است که عبارتند از «یوزباشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به‌ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیرالنساء» و «ماه بیگم»، دریغا که نه تنها از چند و چون زینب، بلکه از سرگذشت یاران او هم خبری در دست نیست.


زن تبریزی


 «رضا همراز»، پژوهشگر، در مقاله‌ای که در نشریه شمس ‌تبریز به چاپ رسیده است، درخصوص «آتلی شاه به‎ییم» می‌گوید که او یکی از زنان نیرومند و با غیرت و هم دوره زینب پاشا و ساکن محله امیرخیز بوده و نفوذ زیادی داشت و به تبع از زینب پاشا در زمان قحطی، انبارهای افراد ثروتمند و محتکر را در آن محل بیرون ‌ریخته و آن را بین افراد فقیر و گرسنه تقسیم می‌کرد، گفته می‌شود که او وجوه دولتی را که از تبریز به مرند و جلفا برده می‌شد، از دست عمال دولتی خارج کرده و آن را به تبریز آورده و در بین نیازمندان این شهر تقسیم کرد.

 اعطای امتیاز تنباکو در دوره ناصرالدین شاه به بیگانگان و همچنین لغو آن و نقش مردم تبریز در پیروزی نهضت ضد استعماری یکی از پر افتخارترین حماسه‌ آفرینی‎های مردمی محسوب می‌شود، به گفته منابع، زینب پاشا و یاران او از جمله معترضانی بودند که در این قیام به پا خاستند و حتی گفته می‌شود که نام و نشان زینب پاشا بعد از این نهضت بر سر زبان‌ها افتاد.


زنان تبریز


در تبریز زنان به رهبری زنی به نام زینب و در اعتراض به قراردادها دوشادوش مردان به پا خاستند، همچنین بازار این شهر به علامت اعتراض بسته شد و متجاوز از ۲۰ هزار نفر مسلح به شاه تلگراف کردند که به هیچ وجه زیر بار این قرارداد نخواهند رفت، با گذشت چند روز از بسته شدن بازار، ماموران دولتی به زور ارعاب و تهدید و وعده و وعید بازاریان را مجبور به باز کردن مغازه‌هایشان کردند، اما چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که دسته‌های زنان به زور اسلحه بازار را بسته و به سرعت صحنه را ترک کردند و رهبری همین اقدامات برعهده زینب بوده است.

 سرانجام بر اثر مخالفت شدید مردم، ناصرالدین‌شاه مجبور به عقب نشینی شده و امتیاز تنباکو را لغو کرد، اما مبارزه زنان تبریز و زینب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه یافت، او هر ازگاهی به همراه دیگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر شده و مردم را به مبارزه و کندن ریشه ظلم تشکیل و تشویق می‌کرد.او می‌گفت: «اگر شما مردان جرات ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر می‌ترسید که دست دزدان و غارتگران را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، چادر ما زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید، ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم.»

 این آخرین اقدام زینب پاشا نبود و او هنگام وقوع بحران نان در تبریز هم قیام کرد:

 انبار کردن مایحتاج مردم و گران فروختن آن در زمان کمیابی و ایجاد قحطی مصنوعی از جمله اقدامات اعیان‌ و بازرگانان در دوران قبل از مشروطه بود، در نتیجه این کار، نان همیشه کمیاب و جلوی نانوایی‌ها پر از انبوه زن و مرد بود که فریاد و هیاهویی آنان از دور شنیده می‌شد، این مسئله به یکی از گرفتاری‌های اصلی مردم تبدیل شد و چندین بار آشوب‌هایی پدید آورده بود که یکی از آن‌ها آشوب خونین سال ۱۳۱۶ هجری قمری و تاراج خانه‌های نظام‌العلما و علاءالملک دیگران بود.

 زنان در اعتراض به وضعیت بحرانی نان پیش قدم شدند و به طرق مختلف به ابراز نارضایتی پرداخته و از به کارگیری خشونت نیز خودداری نکردند، در تبریز هم زینب پاشا و یارانش در چنین مواقعی در کار کشف انبارهای غلات مالکان و گشودن آن‌ها و تقسیم گندم و جو احتکار شده بین خانواده‎های تنگدست فعال بودند، از این جهت، محتکران و گران فروشان تبریز خاطره خوشی از زینب پاشا و یارانش ندارند.

 شاید این برای اولین بار در تاریخ جهان بود که حدود سه هزار زن چوب به دست در بازارها به راه افتاده و کسبه را به بستن دکان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند.

تبریز دوره مشروطه


«سیسیل وود»، سرکنسول انگلیس در تبریز که در واقع شاهد عینی رویدادها در این شهر بود در گزارشی به سفیر انگلیس در تهران پس از اشاره به بی توجهی و بی علاقه‌گی مقامات محلی آذربایجان که مردم را به حال خود گذاشته و در زمینه تامین آذوقه و رفاه آن‌ها اقداماتی نکرده‌اند، نوشت «تبریزی‌ها که گرسنه و گرفتار قحطی شده‌اند در روز ورود ولیعهد به تبریز در بازگشت از تهران که برای معالجه به آن‌جا رفته بود، دست به تظاهرات کوچکی در بازار تبریز زدند، اما وقتی قائم مقام (پیشکار حکومت آذربایجان) از طرف ولیعهد (مظفرالدین میرزا) به آنان وعده بهبود اوضاع را داد، آرام شدند.»


سرکنسول انگلیس در پایان این گزارش از وزیر مختار انگلیس در تهران خواست که ناصرالدین شاه برای جلوگیری از آشوب‌های احتمالی که می‌ترسد برای خارجی‌ها نتایج ناگواری داشته باشد، پادرمیانی کند؛ چرا که ولیعهد مظفرالدین میرزا به علت سستی، اعتماد و حسن نیت مردم آن را از دست داده و اندک نیروی نظامی هم که در اختیار او است به زودی به شورشیان می‌پیوندند.

 زنان در طول این مدت در اعتراض به قطحی و فساد حاکمان شورش کرده و بازاریان را مجبور به بستن دکان‌هایشان کردند، اما هر بار ولیعهد با دادن وعده وعید با آن‌ها و قول مساعدت و پرداختن خون بهای کشته‌شدگان در شورش‌ها آن‌ها را از سر وا کرده بود.

سسیسل وود در گزارش دیگری نوشت: روز هفدهم اوت ۱۸۹۵ برابر با بیست و پنجم صفر ۱۳۱۳ هجری قمری گروهی از زنان در بازار در اعتراض به پرداخت نشدن خون بهای کشته‌شدگان به راه افتاده اند ، «در نتیجه ولیعهد ناچار شد دستور دهد ۷۵۰ تومان از این بابت پرداخت شود، اما از آن جایی که ۱۲ نفر در جریان شورش کشته شده‌اند، هنوز ۲۲۵۰ تومان کم است.»


زن ایرانی


یکی دیگر از عملیات‌های مردمی زینب اشا و یارانش حمله به خانه‌ی نظام‌العلمای دیبا از رجال منتفذ دوره قاجاری است، با مطالعه و بررسی شرح حال خاندان نظام‌العلمای‌ دیبا دیده می‌شود که این خاندان پرنفوذ هم در دوره قاجاریه در راس برخی از امور مهم این دوره بوده و هم در دوره بعدی یعنی در دربار پهلوی برای خود جاه و مقامی داشتند.

 گفته می‌شود که نظام‌العلما از شاه اجازه داشت تا غله خود را هر وقت که دلش خواست، بفروشد، زینب پاشا پس از شناسایی محل انبار، نقشه حمله را از پیش آماده کرده و هنگام حمله، چادر خود را از سر برداشته و از آن علم ساخته و پیشاپیش مردم حرکت کرد، خانه و انبار انباشته از گندم نظام‌العلما را گرفته و به مردم گرسنه داد.


 گفته می‌شود که این اقدام آخرین اقدام و صحنه حضور زینب باجی در شهر تبریز بوده است و بنابر روایتی آخرین حادثه قابل ذکر زندگی زینب پاشا را باید درگیری او با سربازهای عثمانی در جریان مسافرتش به عتبات که در اواخر عمرش رویداد، می‌دانند و بعد از آن دیگر اطلاعی درباره زندگی او در دسترس نیست.

بر اساس این گزارش، اکثر منابع معتقد هستند که بعد از این واقعه خبری از زینب پاشا به دست نیامده است و به نظر می‌رسد که او در آخرین سفر خود به مقصد کربلا، در گذشته و پیکرش نیز هیچگاه به شهر تبریز و زادگاهش «عمو زین‌الدین» بازنگشته و در کربلا دفن شده است.


منبع: کتاب زینب پاشا  تالیف مجید رضازاد عموزین الدینی


» لینک پستهای مشاهیر آذربایجان (126)




دسته بندی : آذربایجان , * مشاهیر آذربایجان ,
برچسب ها : زینب پاشا , نهضت تنباکو , انقلاب مشروطه , بانوی تبریزی , زنان قهرمان آذربایجان , دوره قاجار , مبارزات انقلابی ,


نویسنده : تبریز قارتال پنجشنبه 14 مرداد 1395, 04:40 ب.ظ
به بهانه سالگرد صدور فرمان مشروطیت


تبریز، طلایه دار مشروطه ایرانی ،  ۱۱۰ سال قبل در چنین روزی یعنی ۱۴ مرداد ماه فرمان مشروطیت صادر شد ، انقلابی که در آن تبریز و آذربایجان سر ایران حرف اول را میزد.

در روز ‌۱۴ مرداد ۱۲۸۵ مظفرالدین شاه قاجار هفت ماه پس از دستور تاسیس «عدالتخانه»، فرمان مشروطیت را صادر کرد.
جنبش مشروطیت بدون شک از رویدادهای مهم و تأثیرگذار در تاریخ تحولات سیاسی ایران محسوب می‌شود. اثرات این رویداد در زندگی فرهنگی و سیاسی مردم، از سایر حوادثی که تا آن تاریخ در کشورمان پدید آمده بود، عمیق‌تر بوده است که این مهم با رهبری تبریزیها در ایران شکل گرفت.

انقلاب مشروطه

روزنامه شرق - بهبود زارعی:   تبریز را قلب مشروطه‌خواهی ایران می‌دانند، چراکه اگر تهران پایتخت قاجار بود، آذربایجان نیز به دلیل اینکه اقامتگاه ولیعهدان قاجار بود و مراودات گسترده اقتصادی و فرهنگی با اروپا داشت، دارای طبقه متوسط پیشرو بود.
روزنامه‌نگاری و بازرگانی و شکل‌گیری مکاتب فکری مختلف؛ از دینی تا سوسیالیستی، این شهر را به یکی از قلب‌های تپنده آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی در ایران تبدیل کرده بود که نمود آن در دوران مشروطه و استبداد صغیر و فتح تهران آشکار بود، اما این نمودهای بارز، ریشه‌هایی قدیمی‌تر داشتند.

از همان زمان تحریم تنباکو، بسترهای مشروطه در تبریز شکل گرفته بود و دراین‌میان برای درک فضای تبریز، چه چیزی بهتر از بازخوانی جنبش زنان تبریز در فراز تحریم تنباکو، آنجا که زینب پاشا به‌همراه دسته‌ای از زنان، با روبنده‌ای که بر سر چوبدستی خود بسته بود، پیش‌قراول خیزش تبریز بود در مقابل عافیت‌اندیشانی که نمی‌خواستند همراه باشند. داستان زینب پاشا در تبریز قبل از مشروطه را باید خواند تا به درکی درست از چرایی نقش این شهر در مشروطه رسید.

زینب پاشا

 شقان یک استکان چای پررنگ جلوی زینب پاشا گذاشت و گفت: خوش آمدید زینب خانوم!

قصه عشق قدیمی شقان به «زینب ده‌باشی» را همه می‌دانستند، شقان و زینب بچه‌محل بودند ولی کینه‌ای قدیمی بین سلمان، پدر زینب و جبرائیل پدر شقان مانع ازدواجشان شده بود. شقان هم از آن وقت به بعد ترک خانه کرده و قهوه‌خانه‌ای توی بازار راه انداخته‌ بود، شب‌‌ها هم توی قهوه‌خانه می‌خوابید و گذرچی بازار هم شده‌ بود. اسم واقعی شقان را هم هیچ‌کس نمی‌دانست و این اسمی بود که زینب، زمان بچه‌گی‌شان او را به این نام صدا می‌کرد!

چند تا از مردهایی که توی قهوه‌خانه نشسته بودند زیر لب غر می‌زدند که زن گنده خجالت نمی‌کشد، بدون روبنده توی بازار می‌گردد هیچ، قهوه‌خانه هم می‌آید و قلیان می‌کشد! کلبعلی، پیرمرد دهاتی‌ای که چند سال بود مشتری قهوه‌خانه بود و هر روز می‌آمد و چند ساعت توی قهوه‌خانه می‌نشست، وقتی متوجه غرولند پیرمردها شد، بلند گفت: سلامتی شیرزن تبریز که پوز شاه مملکت را زمین زد صلوات... و با این حرف کلبعلی همه مردهای توی قهوه‌خانه صلوات فرستادند. غیر از آنهایی که غر می‌زدند و زیرچشمی و چپ‌چپ زینب را نگاه می‌کردند. زینب خانوم انگار که خجالت کشیده باشد، سرش را پایین انداخت و لبخند محوی گونه‌هایش را بغل کرد و آرام گفت ساغولاسیز!١ «عاشیق اسلام»٢ سازش را برداشت و گفت زینب پاشانین ساغلیغینا و شروع کرد به قوپوز زدن... .

از آن روزی که زینب و‌ دارو‌دسته‌اش، بیوه‌زن‌های محله‌های تبریز، سر جریان امتیاز تنباکو ریخته ‌بودند بازار و دکان‌ها را بسته بودند، یک‌عده از بازاری‌ها از زینب پاشا کینه به دل داشتند. برای همین ازش خوششان نمی‌آمد و پشت سرش و حتی جلوی رویش ازش بد می‌گفتند. آن روزها مردم تبریز در مقابل واگذاری امتیاز تنباکو به انگلیسی‌ها به شاه اعتراض کرده‌ بودند و بازاری‌ها هم به دستور میرزا جواد مجتهد دکان‌هایشان را بسته بودند. مردم هم تنباکو نمی‌خریدند و قهوه‌خانه‌ها هم یا بسته بودند یا فقط به مردم چای می‌دادند. ولی بعد از چند روز که بازار بسته بود، چند نفر از بازاری‌ها که خسته شده‌ بودند و عده‌ای هم به تحریک و‌ زور و اجبار حکومتی‌ها دکان‌هایشان را باز کرده‌ بودند.

 مردم کم‌کم داشتند از این اعتصاب و مبارزه خسته می‌شدند، حتی شقان قهوه‌‌چی، شقان هم می‌گفت این‌طور پیش برود، دخل و خرج نمی‌کنیم و از فردا مزد روزانه تو را هم نمی‌توانم بدهم! بهش گفتم شقان؟ دکان‌ها بسته بماند چی می‌شود؟ تنباکو دوباره ارزان می‌شود؟ گفت والله نمی‌دانم، حاجی میرزا جواد که این‌طور می‌گوید! ولی فقط میرزا جواد مجتهد نبود که این‌طور می‌گفت، زینب پاشا هم می‌گفت، زینب همسایه ما بود و هر روز از من می‌پرسید تو که شاگرد قهوه‌چی هستی باید حواست به بازاری‌ها باشد، این روزها نباید کسی دکانش را باز کند تا شاه بفهمد که نمی‌تواند به همین راحتی مردم را بچزاند!

زنان تبریز

آن ‌روز دیدم چند تا از بازاری‌ها از صبح زود دکان‌هایشان را باز کرده‌اند، شقان جلوی قهوه‌خانه وایستاده بود و داشت راسته‌‌بازار٣ را نگاه می‌کرد، عیوض خواروبارفروش که بزرگ‌ترین مغازه آن راسته را داشت دیدیم که دارد از آن طرف راسته نزدیک می‌شود، شقان ازش خوشش نمی‌آمد و می‌گفت گران‌فروش است و خون مردم را می‌نوشد! منتظر ماندیم ببینیم عیوض می‌آید قهوه‌خانه یا می‌رود سمت مغازه‌اش، از جلوی قهوه‌خانه که رد شد، حتی به شقان سلام هم نکرد و ‌یکراست رفت سمت مغازه‌اش و شروع کرد تکه‌چوب بزرگ ایشگیل٤ که باهاش درهای بزرگ مغازه را می‌بستند، از جایش بلند کند. شقان که انگار نگران شده بود برگشت سمت من و گفت: اگر عیوض مغازه‌اش را باز کند دیگر نمی‌توان جلوی کسی را گرفت. دست کرد توی جیبش و یک شاهی درآورد، داد به من و گفت برو به خانه میرزا جواد و بهش بگو چند نفر از بازاری‌ها دکان‌هایشان را باز کرده‌اند، عیوض هم دارد دکانش را باز می‌کند.

از ‌بازار تا خانه میرزا راه زیادی نبود. دوان دوان رفتم در خانه‌شان و به پسرش گفتم به میرزا بگو شقان می‌گوید عیوض دارد مغازه‌اش را باز می‌کند، بعدش هم باید به زینب خبر می‌دادم، خودش گفته بود، از بازار تا محله عموزین‌الدین٥ خیلی راه بود ولی چاره‌ای نبود، راه را هم از داخل شهر خوب بلد نبودم و فقط می‌دانستم اگر رودخانه میدان‌چایی٦ را مستقیم بروم، می‌رسم به آخر محله‌مان و از آنجا می‌توانستم خانه زینب پاشا را پیدا کنم. تمام راه را دویدم و بالاخره رسیدم، نفس‌نفس‌زنان در خانه زینب را کوبیدم، خودش آمد پشت در، بهش گفتم زینب، چند نفر از بازاری‌ها مغازه‌هایشان را باز کرده‌اند، عیوض هم داشت مغازه‌اش را باز می‌کرد، شقان می‌گفت اگر عیوض مغازه‌اش را باز کند، دیگر نمی‌توان جلوی کسی را گرفت. زینب که به قد و‌ قواره یک مرد قوی‌هیکل بود، جلویم خم شد و گفت آفرین ارسلان، برو به مادرت خیرالنساء و ماه‌شرف و دیگر زن‌های محله هم خبر بده، بگو زینب گفت زود همه حاضر شوند بیایند جلوی مسجد، می‌رویم بازار! یک شعری هم زیر لب خواند:
 دگنگی یاغلییم گلیم
 پاتاوامی باغلییم گلیم

یعنی چوب‌دستی‌ام را بردارم و کفش‌هایم را به پا بکنم و بیایم!

به یک ساعت نکشیده بود که ١٠، ١٥ تا از بازاری‌ها دکان‌هایشان را باز کرده ‌بودند، عیوض هم با آن کله کچل و شکم‌گنده‌اش نشسته بود داخل دکانش و یک تسبیح بزرگ که بهش شاه‌مقصود چَرکه‌سی٧ می‌گفتند در دستش می‌گرداند، چندنفری هم مشتری می‌آمد و می‌رفت ولی از قیمت‌هایی که عیوض می‌گفت چشم‌هایشان چهارتا می‌شد و دشنام‌گویان رد می‌شدند. هنوز از میرزا جواد مجتهد خبری نشده بود که چه چیزی تکلیف می‌کند، من داخل قهوه‌خانه میزها را دستمال می‌کشیدم و تخت‌ها را مرتب می‌کردم، دو، سه نفری که داخل قهوه‌خانه بودند، زیر لب با هم پچ‌پچ می‌کردند. شقان هم نگران جلوی قهوه‌خانه وایستاده بود و راسته نیمه‌باز و نیمه‌بسته را نگاه می‌کرد. یکی از مشتر‌ی‌های داخل قهوه‌خانه گفت: شقان حالا که همه دارند مغازه‌شان را باز می‌کنند، تو هم برو از پستو از آن تنباکوهایی که قایم کرده‌ای یک قلیان برایمان بار بگذار، دیدید که این کارها به جایی نرسید، با شاه و ‌حکومت که نمی‌شود درافتاد، می‌گویند تهران هم تسلیم دستور شده، ما چرا خودمان را کاسه داغ‌تر از آش بکنیم؟!

شقان رویش را برگرداند داخل قهوه‌خانه، مردی که این حرف را زد نگاه کرد و گفت: تبریزی‌جماعت گردنش هم برود، غیرت و ‌دینش نمی‌رود! مرد گفت: چه ربطی به دین دارد مرد مسلمان؟! مگر تا یکی، دو هفته پیش همه قلیان نمی‌کشیدیم؟! چی شد که حالا با پته یک روحانی یک‌لاقبا حرام شد؟! ما هم مسلمانیم به خدا، ولی دیگر شورش را درآوردید! شقان با حالت تأسف‌باری سرش را تکان داد و گفت: استغفرالله... مردانگی تبریزی‌جماعت کجا رفت نمی‌دانم! این از عیوض و دیگر دکان‌دارها، این هم از شما... شقان این را که گفت انگار که به مشتری برخورده باشد، به دوتا دوستش که کنارش نشسته بودند گفت پا شید برویم بابا، اینها هم دیگر شورش را درآورده‌اند! شقان دم در با لحن بدی بهشان گفت خوش گلدیز! پول چایی‌هایتان را نمی‌خواهد بدهید! شقان به هرکس که این‌طور می‌گفت از فحش هم بدتر بود، معلوم بود خیلی عصبانی شده، آمد داخل قهوه‌خانه و به من گفت برو دم در را هم آب و جارو کن ببینیم امروز چطور می‌شود. رفتم بیرون که جارو را بردارم، دیدم از آن‌طرف راسته بازار همهمه‌ای می‌آید، انگار که عده‌ای داشتند به این طرف می‌آمدند، به شقان گفتم، شقان! شقان! فکر می‌کنم دارودسته زینب است! شقان قوری چایی را که دستش بود گذاشت روی میز و زود آمد دم در قهوه‌خانه، دارودسته زینب با آن همهمه زنانه‌شان داشتند نزدیک می‌شدند، زینب هم جلوتر از همه‌شان، چادرش را بسته بود به کمرش، آستین‌هایش را هم تا آرنج زده بود بالا، صورتش را هم با پرشماخی٨ پوشانده بود، ولی باز هم می‌توانستی بشناسی‌اش، با آن قد و قامت درشت و چماقش که رویش ١٠، ٢٠ تا میخ کوبیده بود و خود چماق را روغن زده بود که موقع ضربه‌زدن نشکند!

مشروطه

جلوی قهوه‌خانه که رسیدند، زینب وایستاد و زن‌های پشت سرش هم وایستادند، از آن طرف راسته که می‌آیی، قهوه‌خانه شقان اولین دکانی بود که باز بود، خود میرزا جواد گفته بود که قهوه‌خانه‌ها باز باشند و مردم و بازاری‌ها بیایند و بروند، ولی فقط چایی به مردم بدهند. چند تا دکان بالاتر از ما هم عیوض بود و بعدش هم چندتا دکان دیگر باز بود. زینب رو کرد به شقان و گفت: اگر می‌خواهی قهوه‌خانه‌ات سالم بماند، تو ‌هم امروز ببند! عیوض هم که متوجه این همهمه شده بود، از دکانش بیرون آمده بود و خونسرد و‌ آرام داشت نگاه می‌کرد، زینب رو به عیوض کرد و گفت: هوووی مشهدی عیوض! اگر جان و مالت را دوست داری، دکانت را ببند و برو! عیوض از جلوی دکانش چند قدم جلوتر آمد و گفت: شوهرت کجاست زن؟! برو بگو مَردت بیاید ببینم چه می‌گویی؟! دکان‌دارهای دیگر هم که حالا نزدیک‌تر آمده بودند با این حرف عیوض خندیدند. زینب گفت مَردم از دست بی‌انصاف‌هایی مثل شما دق کرد و ‌مُرد، مردان همه این زن‌هایی هم که می‌بینی مُرده‌اند، مردانمان مُرده‌، ولی مردانگی‌مان نمرده!! اگر شما مردان جرئت ندارید جزای ستم‌پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر می‌ترسید که دست دزدان و غارتگران را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، بیایید چادر ما زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید، ما به جای شما با ستمکاران می‌جنگیم!

زینب این را گفت و شماخی‌اش را باز کرد و از زیر چادرش کشید بیرون و پرت کرد سمت عیوض، شماخی زینب جلوی پای عیوض افتاد زمین، عیوض یک فحش به زینب داد و با پایش کوبید روی شماخی، با این کار عیوض، زنان درحالی‌که چماق‌هایشان را توی هوا می‌چرخاندند به سمت عیوض یورش بردند، عیوض با دیدن حمله زن‌ها مغازه‌اش را هم ول کرد و فرار کرد! «شاه‌بیگم» که به «آتلی شاه بییم» معروف بود، جلوتر از همه بود و پشت سرش «نایب‌کلثوم» «فاطمه‌نسا»، «سلطان‌بیگم»، «جانی‌بیگم»، «ماه‌شرف» و دیگر بیوه‌زنان محله‌مان بودند، مادر من «خیرالنسا» هم بین‌شان بود و خودم دیدم با چوب‌دستی‌ای که مال پدر خدابیامرزم بود ضربه‌ای به ران یکی از بازاری‌هایی که داشت فرار می‌کرد، زد! زن‌ها داشتند بازاری‌ها را فراری می‌دادند، ولی زینب مانده بود و مواظب بود که کسی به دکان‌هایی که باز مانده‌اند دست نبرد. دکان‌ها را با کمک شقان بستند و ایشگیل زدند، دکان عیوض را هم خودش بست و از روی زمین شماخی‌اش را برداشت، شماخی را سر چوب‌دستی‌اش گره زد و این روسری ایلاتی تبدیل شد به پرچمِ دارودسته زینب پاشا... .

زینب درحالی‌که چوب‌دستی‌اش را که شماخی‌اش از آن آویزان بود مثل یک برنوی پنج‌تیری رو شانه‌اش گذاشته‌ بود، به طرف بازار دلاله‌زن٩ می‌رفت، شقان صدایش کرد زینب؟ زینب برگشت و نگاهش کرد، شقان گفت ساغول زینب پاشا، الحق که آبروی مردان تبریز را خریدی! زینب هم گفت یاشا شقرائیل! خدا سایه سرتان را کم نکند! این را گفت و رفت دنبال زن‌ها، شقان هم شعری را که به خط خوش روی دیوار قهوه‌خانه زده بود زیر لب خواند:

القصه گرفتار شدم با غم تو

تب کردم و بیمار شدم با غم تو

تبریز بیابان که ندارد ناچار

آواره بازار شدم با غم تو... ١٠

شقان داشت برای زینب قلیان حاضر می‌کرد که «جانی بیگم» یکی از بیوه‌زن‌های دارودسته زینب سراسیمه رسید در قهوه‌خانه، گفت زینب پاشا، زن‌ها جمع شده‌اند سر راسته و منتظر تو هستد. زینب چایی‌اش را سر کشید و رو به شقان کرد و گفت: قلیان را نگه ‌دار برمی‌گردم می‌کشم، عبدالرحیم قائم‌مقام از زمانی که والی تبریز شده، خون مردم را در شیشه کرده و آرد و گندم را به چند برابر قیمت می‌فروشد، باید گوش‌مالی‌اش بدهیم! «عاشیق اسلام» سازش را گذاشت روی میز، شقان هم رفت و از توی پستو چوب‌دستی‌اش را آورد، زینب از قهوه‌خانه رفت بیرون، شقان، عاشیق اسلام، کلبعلی و مردهای دیگر هم پشت سر زینب به راه افتادند... .

زنان قاجار

پاورقی:
۱-
ساغولاسیز: کلمه‌ای ترکی به معنی سلامت باشید، زنده باشید.
۲- عاشیق: نغمه‌سرای سیاری است که ساز می‌نوازد و آواز‌های محلی آذری می‌خواند.
۳- راسته‌بازار: نام بخشی از قسمت اصلی بازار قدیمی تبریز
۴
- ایشگیل: قفل و بست
۵- عموزین‌الدین: نام محله‌ای قدیمی در تبریز
۶- میدان چایی: نام قدیمی مهرانه‌رود، رودخانه‌ای که از وسط شهر تبریز می‌گذرد.
۷- چَرَکه: نوعی تسبیح دانه‌درشت
۸- شماخی: روسری بزرگی با نقش و نگار گل‌دار که زنان ایلاتی‌ و دهاتی سر می‌کنند.
۹- بازار دلاله‌زن: نام یکی از راسته‌های فرعی ‌بازار تبریز
١٠ - شعر: نازنین زینب خواجه‌قلی

در پایان به این گزارش ایسنا همزمان با 110 سالگی فرمان مشروطیت در سال 1395 درباره وضعیت اسفناک خانه باقرخان سالار ملی در تبریز نیز توجه کنید...
اینجا برگی دیگر از تاریخ آذربایجان در حال پاره شدن است...

گزارش ایسنا - به بهانه سالگرد صدور فرمان مشروطیت؛
وضعیت خانه منتسب به سالار ملی باقرخان در تبریز را ببینید!



دسته بندی : تبریز , * مشاهیر آذربایجان , * میراث،تاریخ،صنایع دستی آذربایجان ,
برچسب ها : مشروطه , زینب پاشا , تبریز در زمان قاجار , ستارخان , باقرخان ,


نویسنده : تبریز قارتال سه شنبه 1 مرداد 1392, 03:24 ب.ظ
زینب پاشا و بستن بازار تبریز

«زینب پاشا» رهبری قیام زنان تبریز را در نهضت تنباكو برعهده داشت. دلاوریهای او در این مبارزه بقدری بود که باعث سروده شدن اشعار زیادی از سوی مردان در وصفش، آنهم در زمانی که به زنان ضعیفه می گفتند شد.

زینب پاشا

زینب پاشا از جمله زنان مبارزی است كه در تاریخ معاصر ایران ناشناخته مانده و اطلاعات چندانی از زندگی وی در دست نیست. وی زنی تبریزی است که نامش در نهضت مبارزه با واگذاری امتیاز تنباكو غرورآفرین است.

در منابع گوناگون تاریخی از زینب پاشا با نامها و القابی چون: بی بی شاه زینب، زینب باجی، ده باشی زینب و ائل قیزی یاد شده است.

وی فرزند «شیخ سلیمان» از مردان تهی دست محله «عموزین الدین» تبریز بود. از تاریخ تولد، دوران كودكی و جوانی وی مطلبی در منابع تاریخی ذكر نشده است اما نام «زینب پاشا» در جریان قرارداد استعماری رژی و آغاز مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری وی برای همیشه در تاریخ ثبت شد. (قرار داد استعماری رژی یا همان قرارداد واگذاری امتیاز تنباكو به دولت انگلستان، كه طبق آن شركت رژی باید سالانه مبلغ ناچیز 15 هزار لیره به صندوق دولت ایران واریز می‌كرد و در مقابل كشت و فروش پر منفعت توتون و تنباكو را به مدت 5 سال در انحصار خود قرار دهد.)

عصری كه شاه به عنوان «مالك كشور» بدون هیچ قید و بندی اموال ملی را در اختیار بیگانگان قرار می داد، زینب و گروه وی در سال ۱۲۶۳ مبارزات خود را آغاز كردند و از اواخر دوره ناصری تا زمامداری مظفرالدین شاه در صحنه سیاسی آن دوران به نقش آفرینی پرداخته اند.

مشروطه تبریز


«زینب پاشا» و بستن بازار تبریز
پس از انتشار اخبار انعقاد قرارداد واگذاری امتیاز تنباكو به دولت استعماری انگلستان توسط چند روزنامه نگار تبریزی، این شهر نخستین كانون مبارزه و مخالفت با این قرارداد در كشور گردید.

در پی فتوای مجتهد تبریزی بیش از ۲۰ هزار تن از مردم تبریز در اعتراض به قرارداد رژی شورش كرده و با بستن بازار و حمله به چند مركز دولتی مخالفت خود را با آن اعلام كردند.

اما مدتی از این حركت نگذشته بود كه سربازان مسلح ناصرالدین شاه به سرعت در سطح شهر تبریز مستقر شده و ضمن سركوب و متفرق كردم مردم و بازاریان، شهر را با زور و تهدید اسلحه مجبور به بازكردن مغازه ها می نمایند.

در این زمان بود که قیام زنان تبریز به رهبری زینب پاشا آغاز می شود زینب پاشا به همراه گروه خود به بازار تبریز ریخته و ضمن درگیری با مأموران، بازاریان را دوباره مجبور به تعطیلی بازار کردند.

قیام زینب


مبارزه «زینب پاشا» و گروهش با احتکار
در حالی که « احتكار » در سالهای انقلاب مشروطیت در تبریز و آذربایجان بلای جان فقیران شده بود و محتكران و گرانفروشان از به ذلت نشاندن مردم، پولهای كلان به جیب می زدند. حركت دیگر زینب پاشا و یارانش شناسایی محتکران و حمله به انبارشان بود.

آنان آرد و گندم را از انبار بیرون كشیده و بین فقرای شهر و روستاهای اطراف پخش می كردند. برخی منابع تاریخی از فعال بودن ۳هزار زن در كنار زینب پاشا برای مبارزه با محتكران سخن به میان آورده اند.

سخنرانی های آتشین زینب و شخصیت كاریزماتیك وی در فرهنگ و تاریخ آذربایجان به گونه ای تأثیرگذار و ماندگار شده كه حتی در مثل ها و اشعار فولكلور مردم این دیار نیز جای گرفته است.

چنین حركت‌های انقلابی و ضد استعماری از زنان تبریز به رهبری زینب پاشا ادامه یافت تا در زمانی كه در سال‌های انقلاب مشروطیت قحطی و گرسنگی به دلیل احتكار و گران فروشی، شهر تبریز را فرا گرفته بود.
دلاوری‌های این زن به حدی بوده است كه برخی از شعرای مرد در زمانی كه جامعه زنان را هنوزهم ضعیفه می‌خواند، در وصف دلاوریهای او ابیاتی سروده اند.

زن تبریز

میرزا فرخ از شاعران آن دوران است كه در شعری 22 بیتی به شرح واقعه قیام زینب پاشا در بازار پرداخته و در آخر اقرار كرده كه:«در چنان روزی این حقیر (میرزا فرخ) از ترس از خانه بیرون نیامدم.»

در حالی که منابع تاریخی نام زینب پاشا به عنوان یكی از افراد تاثیرگذار در جریان مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری قاجار ثبت کرده است. اما متاسفانه همچنانكه از اوایل زندگی زینب پاشا اطلاعی در دست نیست از زمان مرگ زینب پاشا اطلاع درستی در دست نیست و سرنوشت وی نیز در منابع تاریخی در هاله ای از ابهام قرار دارد.

در برخی منابع تاریخی درباره اواخر عمر زینب پاشا چنین آمده كه وی در اواخر عمر به همراه تعدادی از یارانش قصد عزیمت به كربلا را داشته که هنگام عبور از مرز کاروان آنها مورد آزار سربازان مرزی قرار می گیرند. وی علی رغم سن زیاد به همراه یارانش قرارگاه مرزی را با خاك یكسان می نماید. 


تاریخ از ورود زینب پاشا به كربلا خبر داده اما از آن به بعد از سرنوشت وی در تاریخ خبری وجود ندارد و در حال حاضر تندیس«زینب پاشا» این بانوی مبارز و دلاور ایرانی در موزه مشروطه تبریز موجود است.


زینب پاشا در ویکی پدیا
لینک پست سردار(ستارخان و باقرخان)

لینک پست بزرگ مردان آذربایجان


دسته بندی : تبریز , * مشاهیر آذربایجان ,
برچسب ها : زینب پاشا , مشروطه , بی بی شاه , پاشا ,



» درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News ( جمعه 16 اسفند 1398 )
» ویروس کرونا تهدیدی در ایران ( جمعه 9 اسفند 1398 )
» نقاش و نگارگر استاد علی اصغر پتگر ( جمعه 25 بهمن 1398 )
» زینب پاشا بانوی رابین هود ایران ( جمعه 18 بهمن 1398 )
» خانه زیبا که به هتل بوتیک در تبریز تبدیل می‌شود ( یکشنبه 6 بهمن 1398 )
» بنیس شبستر ، روستای دانشگاهی بدون بیکار و بی سواد ( چهارشنبه 25 دی 1398 )
» برف زمستانی 1398 تبریز ( جمعه 20 دی 1398 )
» اردبیل؛ سرزمین چشمه‌های بهشتی آذربایجان ( یکشنبه 15 دی 1398 )
» مشکلات صنعت کفش چرم دستدوز تبریز ( پنجشنبه 5 دی 1398 )
» شب خاطره ها چیلله گئجه‌سی ( شنبه 30 آذر 1398 )
» خلیل بحران طنز پرداز ( چهارشنبه 20 آذر 1398 )
» شهر شکی جمهوری آذربایجان ( یکشنبه 10 آذر 1398 )
» پاکبان و جدال با فاضلاب برای یک لقمه نان حلال ( دوشنبه 4 آذر 1398 )
» دوربین تبریز لینک 80 ( گردشی در اطراف بیلانکوه ) ( جمعه 24 آبان 1398 )
» پارک باغ‌شهر تبریز ( دوشنبه 13 آبان 1398 )
» مسجد حسن پاشا در انتظار احیا ( جمعه 3 آبان 1398 )
» شهر گمشده اوجان آذربایجان در راه احیا ( جمعه 26 مهر 1398 )
» عشایر شاهسون آذربایجان از اصالت تا زندگی شیرین ( سه شنبه 16 مهر 1398 )
» مصاحبه مینا خلیل‌ زاده فتحی برنده جایزه هوانوردی آمریکا ( چهارشنبه 10 مهر 1398 )
» چهار پروژه و نابودی چهار اثر تاریخی تبریز ( جمعه 5 مهر 1398 )
» زووفان حیوانات تبریز ( دوشنبه 25 شهریور 1398 )
» تصاویر محمدحسن‌میرزا قاجار در دارالحکومه تبریز ( پنجشنبه 21 شهریور 1398 )
» دلیرمردی که سوختن ارسباران را برنتابید ( دوشنبه 11 شهریور 1398 )
» حوادث اشغال تبریز توسط ارتش سرخ در شهریور ۱۳۲۰ ( دوشنبه 4 شهریور 1398 )
» شهروند لینک آذربایجانی 78 ( مهری نژاد ) ( سه شنبه 29 مرداد 1398 )
» سرگذشت دراماتیک امپراتوران مدرسه‌سازی مردانی آذر ( شنبه 19 مرداد 1398 )
» ضرورت احیا هتل قدیمی گراند و محله پاساژ تبریز ( جمعه 11 مرداد 1398 )
» ساعت به وقت گدایی در شهر بدون گدا تبریز ( دوشنبه 31 تیر 1398 )
» شهروند لینک آذربایجانی 77 ( آراز نویدی ) ( جمعه 21 تیر 1398 )
» چهارمین جشنواره خلاقیت و نوآوری تبریز ( پنجشنبه 13 تیر 1398 )
موضوعات

لینکستان

» سازمان گردشگری شهرداری تبریز Tourism Development Organization of Tabriz Municipality
» گردشگری آذربایجان شرقی - تبریز توریست
» آپارات کارتونهای آذربایجانی
» وبلاگ کلیبر سیتی (پریسا)
» وبسایت تبریز دانلود (هادی)
» آنایوردوم خطبه سرا
» آذربایجان و پیرامون (عبدالحسین)
» وبلاگ بایرام (بیانی)
» وبلاگ جانیم آزربایجان(elçi bəy)
» وبلاگ مازگامت
» یئنی قاپی
» سایت ادبیات ترکی ایشیق
» شهرمن تبریز (یاشار)
» وبلاگ باخیش(شادی)
» وبلاگ سهند ما (محسن)
» خاطیره لر دوراغی (حسین واحدی)
» صنم در اوج (سجاد)
» وبلاگ اشعار ترکی آذری و فارسی
» یوردوم ملکان
» وبلاگ تبریز شهر اولین ها (سعید)
» سهند توپراقی(جواد نجات)
» املاک قربانی (اسپیران)
» وبلاگ ینگی اسپیران (محمد)
» آنــــا یــوردوم تــبریــز(عبدا.. رضوی)
» وبلاگ کشاورزی آمقانی اسکو(شوکتی)
» وبلاگ گوگان
» ....................................
» وبلاگ اخبار اردبیل (فرزاد)
» وبلاگ شهریمیز اورمو
» دئیه لر(دیگاله)-اورمیه
» وبلاگ مشگین شهر (میلاد)
» وبلاگ چشمه های بهشتی آرتاویل
» پروژه های عمرانی ایران
» وبسایت مشهد امروز (اشکان)
» مشهد شهر بهشت (امیرحسین)
» وبلاگ شهر خرم آباد
» وبلاگ هورامان
» وبلاگ برازجان (بوشهر)
» وبلاگ آموزش رانندگی
» هواشناسی ایرما
» ......................................
» وبلاگ گالری تراکتور
» وبسایت گسترش فولاد تبریز
» وبسایت باشگاه ماشین سازی تبریز
» وبسایت رسمی باشگاه تراکتورسازی
» لینک پیش فرض دوم
» لینک پیش فرض اول
» لیست لینک ها

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

تبریز دیجی لینکلر

تلگرام تبریز ویکی لینکلر

 اینستاگرام تبریز ویکی لینکلر

 آپارات شبکه سهند

آپارات سهند موزیک

آپارات سهند کارتون

آشپزی آذربایجان

تبریز 2018

فیسبوک

لنزور

آذربایجان نیوز

توریسم و گردشگری

سوغات و صنایع دستی

هواشناسی آذربایجان

اصالت و رسوم آذربایجان

مشاهیر

اولین های تبریز

ترکی آذربایجانی

تاریخ باستان

درباره ما


مجموعه تبریز ویکی لینکلر
Tabriz WikiLinks
آغاز وبلاگ در آذر ماه 1391
*******************

وبلاگ تبریز ویکی لینکلر
Tabrizlinks.mihanblog.com

وبلاگ تبریز دیجی لینکلر
Tabrizdigilinks.mihanblog.com

اینستاگرام تبریز ویکی لینکلر
Instagram.com/tabrizlinks

فیس بوک تبریز ویکی لینکلر
Facebook.com/tabrizlinks

شبکه ویدیویی نماشا تبریز لینک
Namasha.com/tabrizlinks

آپارات ویدیویی شبکه سهند
Aparat.com/sahandtv

آپارات ویدیویی سهند موزیک
Aparat.com/sahandmusic

آپارات ویدیویی سهند کارتون
Aparat.com/sahandcartoon

آپارات ویدیویی آشپزی آذربایجان
Aparat.com/sahandchef

آپارات ویدیویی بازنشر تبریز 2018
Aparat.com/tabriz_2018

کانال یوتیوب ویدیویی
youtube.com/tabrizlinks

گالری لنزور تبریز ویکی لینکلر
Lenzor.com/tabrizlinks

تلگرام تبریز ویکی لینکلر
https://t.me/tabrizlinks
@tabrizlinks


ایجاد کننده وبلاگ : تبریز قارتال


    گوگل

    ویکی پدیا

    کتاب ترکی

    دیکشنری زبان ترکی

    دایره المعارف مجازی

    دریاچه ارومیه

    مستمندان تبریز

    استخدامی

    تبریز سرچ

    دیوار تبریز

    رقص آذری

    زنجان توریسم

    تبریز مدرن

    tripadvisor

    تراکتور لینک

    آمار و داده های تبریز

    نصرنیوز

    خبرگزاری شهریار

    آخار آذ

    آناج

    آذرقلم

    دورنا نیوز

    میراث فرهنگی آذربایجان

    صدا و سیمای مرکز استان آذربایجانشرقی

    استانداری آذربایجان شرقی


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات