تبریز ویکی لینکلر - بزرگترین وبلاگ تبریز و آذربایجان

Təbriz və Azərbaycan üçün Blog İranda - Tabriz , Azerbaijan Region in Iran
نویسنده : تبریز قارتال چهارشنبه 9 خرداد 1397, 10:30 ب.ظ

میرزا علی‌اکبر طاهرزاده (صابر)
در روز ٣٠ می سال ١٨۶٢ میلادی در شهر شماخی متولد شد. پدرش بقالی کوچکی داشت و به خاطر اعتقادات مذهبی، می‌خواست صابر را در قامت یک روحانی ببیند. به همین دلیل در هشت سالگی او را به مکتب فرستاد. صابر تا دوازده سالگی در مکتب بود تا اینکه بعدها در مدرسه دولتی باکو که توسط شاعر مشهور آن دوران، سیدعظیم شیروانی افتتاح شده بود شروع به تحصیل علوم جدید کرد. در این مدرسه بود که او به استعداد شاعری‌اش پی برد و با کمک سیدعظیم، به خواندن و ترجمه اشعار فارسی پرداخت. اما مدتی بعد پدرش او را از ادامه تحصیل منع کرده و وادار به کار در مغازه نمود. پدر صابر او را به خاطر علاقه ای که به درس و شاعری داشت سرزنش کرده و حتی یک بار دفتر اشعارش را پاره می کند.

لینک فایل PDF هوپ هوپ نامه صابر

 May 30 - Mirzə Ələkbər Sabirin doğum günüdür


شاعر صابر


ماه کنعانین باتیب، ای پیر کنعان، غم یئمه!
تا گلستانین اولوبدور بیت احزان، غم یئمه!
ای دل محنت زده، اول شاد، لبریز سرور
کسب نامردی قیلار افکار وجدان، غم یئمه!
اولمادی مقصودیمیزجه دور چرخ کج مدار
قالمالی دیر بئیله حالت اوزره دوران پایدار:
قسمتیندیر، ائتگیلن هم روز و شب ناله، زار
ای رعیت، ای فقیر و فعله، دهقان، غم یئمه!
صبح تئزدن دور آیاغا، شامه تک چک زحمتی
گوجلولردن ده ائشیت هر نوع فحش و تهمتی
سن ذلیل اول، عیبی یوخ، قوی گوجلو چکسین لذتی
قوی سنی خوار ائیله سینلر خان و اعیان، غم یئمه!
ایشله قوی قدین بوکولسون، ایشله، آلنین ترله سین!
ایشله، آج قال، آج بهایم تک عیالین چرله سین
ظلمدن فریاد و دادی قوی دیلین ازبرله سین
غارت ائتسین روزینی ملا و بگ، خان غم یئمه!
چک گیلن عمرون چاتینجا، بینوا، آه و فغان
بئیله پنهان سرّیلر اولماز سنه هرگز بیان
ملا نصر الدین، «لسان الغیبه» اولدون ترجمان
روح پاکندیر سنین هر دم ثنا خوان، غم یئمه!

صابر در سال ١٨٨۵ به آسیای میانه سفر کرد و از آنجا به ایران آمد.  در سال ١٨٨٧ با دختر یکی از اقوامش ازدواج کرد و در عرض پانزده سال صاحب هشت فرزند دختر و یک فرزند پسر شد. تامین مخارج چنین خانواده پرجمعیتی برای صابر سخت می‌شود و او ناچار به شغل صابون‌پزی می‌پردازد. هرچند این شاعر، سختی‌های زیادی در زندگی متحمل می‌شود اما از لحاظ مادی و معنوی در حق خانواده خود فداکاری‌های زیادی انجام می‌دهد. او دوست دارد همسر و دخترش هم باسواد باشند به همین دلیل به آنها خواندن و نوشتن یاد می‌دهد. دخترش سریه بعدها در خاطراتش از خوبی‌ها و فداکاری‌های پدرش زیاد می‌نویسد.

در اوایل قرن بیستم، اشعار صابر به مطبوعات آن زمان راه می‌یابد. در سال ١٩٠٣، نخستین شعرش در مجله روس شرقی منتشر می‌شود و مدتی بعد هم اشعارش را به مجله حیات ارسال می‌کند. در سال ١٩٠۶، او روزنامه ملانصرالدین را موافق با عقاید خود می‌بیند و شاعر فعال و دوست داشتنی این نشریه موفق می‌شود.
از آن زمان بود که دوستی بی‌نظیری بین جلیل محمدقلیزاده و صابر شروع شد. هر دو هنرمند، به دفاع از حقوق کارگران و قشر محروم جامعه در مقابل حاکمان دولتی و عالمان دینی پرداختند. صابر به همان اندازه که محبوب ملت بود و دوستان زیادی پیدا کرد، مورد خشم و غضب نیز قرار گرفت و حتی برخی روحانیون فتوای قتل او را صادر کردند.

علی اکبر طاهرزاده


از سال ١٩٠٧ به بعد بود که صابر صابون‌پزی را کنار نهاده و به فعالیت‌های فرهنگی و مطبوعاتی پرداخت. او پس از اخذ دیپلم در تفلیس، به باکو رفته و با روزنامه زنبور همکاری می‌کند. در سال ١٩١٠ همکاری اش را با نشریات گونش و حقیقت آغاز می‌نماید. مجله گونش، صفحه طنزی به نام پالاندوز منتشر می‌کند که آثار صابر در این صفحه، با نامهای نیزه‌دار و جوالدوز، مورد استقبال قرار می‌گیرد. همکاری او با ملانصرالدین هم در این سالها همچنان ادامه دارد.
این شاعر بزرگ در اواخر سال ١٩١٠ به بیماری ورم کبد مبتلا شده و به شماخی بر می‌گردد. در سال ١٩١١ برای معالجه بیماری به تفلیس می‌رود. اما درمان ها کارگر نبوده و او در همان سال چشم از جهان فرو می‌‌بندد. صابر را در قبرستان هفت گنبد شماخی به خاک سپرده‌اند. اشعار صابر یک سال پس از درگذشت‌اش تحت عنوان "هوپ هوپ نامه" منتشر و مورد استقبال زیادی قرار گرفت او را به حق می توان یکی از بزرگترین شعرای معاصر آذربایجان نامید.

صابر نه تنها در تاریخ ادبیات آذربایجان، جایگاهی سترگ دارد، بلکه هم چون میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل روزنامه نگار نامی و مبارز میهن مان٬ جایگاهی والا را در مبارزات مردم ایران برای آزادی و برابری به خود اختصاص داده است. شعرهای صابر چون پتکی بر سر محمد علی میرزای قاجار و عمله جهل و ظلم و ارتجاع زمان فرود می آمد و فریاد در گلو مانده مردمی بود که به وسیله او در روزنامه های باکو پژواک می یافت. در آن دوران روزنامه ملانصرالدین٬ به ارگان مجاهدین آذربایجان تبدیل شده بود و صابر در این میان با اشعار آتشین خود٬ آتش به دامن استبداد می انداخت. به ویژه آنجا که با به تمسخر گرفتن ممدلی میرزای قجر می گوید:
ایرانلی دئییل٬ جمله بیلیر «مند علی» یم من
گرگان جفا و ستمین چنگلی یم من
ایرانلی لارین باشلاری نین انگلی یم من
سوررام٬ ایچرم٬ قانلارینی٬ چون زلی یم من
لاشه اؤزومون٬ ات اؤزومون٬ قان اؤزوموندور
شوکت اؤزومون٬ فخر اؤزومون، شان اؤزوموندور


sabir

صابر٬ فقط مرد میدان سیاست نیست. او به خوبی علت العلل دردهای ایرانیان را می داند. جهل و نادانی که همیشه بزرگترین دشمن ایرانیان بوده و هست. از این روست که هنگامی که می خواهد آخوندهای طرفدار محمد علی میرزا(همچون میرزا هاشم در محله دوه چی) را به طعن و ریشخند بگیرد٬ از آنان به عنوان کسانی یاد می کند که خوشبختی آنان در گرو نادانی مردم است و به طعن می گوید:
تحصیل علوم ائتمه کی٬ علم آفتِ جان دئیر
هم عقله زیان دئیر؛
علم آفت جان اؤلدوغو مشهورِ جهان دیر
معروف زمان دئیر؛
پندِ پدرانه م ائشیت٬ ای ساده جوانیم
یاخما غمه جانیم؛
خوش اؤل کسه کیم٬ وِل دؤلانیب٬ داغدا چوبان دیر
آسوده همان دئیر؛


صابر یک روشنگر راستین٬ تاریکی ها و پلیدی های مردم دوران خویش را چون دملی چرکین می بیند و آنها را به سختی نشتر می زند. یکی از بزرگ ترین دردهای آن زمان- که بدبختانه هنوز هم تا حدودی هست- این بود که زنان جزو انسان ها به شمار نمی آمدند و پدر خانواده به خود حق می داد٬ هر گونه که دلش می خواهد با همسر و دخترانش و بلکه پسرانش رفتار کند. در آن دوران سیاه، پدر٬ خود داماد خویش را بدون اینکه دختر ببیند٬ انتخاب کرده و دختر بعد از رفتن به حجله بود که با مردی که قرار بود٬ یک عمر زندگی کند٬ روبرو می شد. چه دختر بچه گان بی گناهی که مجبور بودند با مردی همسن و سال پدر خویش ازدواج کنند. از این رو بود که صابر با طعن و نیش از چنین شوهری(از زبان دختر بینوا) یاد می کند:
اول گون کی آداخلادیز، اوتاندیم
اؤغلان دئدیز ارین٬ ایناندیم
ار بؤیله اؤلورموش، ایندی قاندیم
خان دؤستو٬ آمان دی٬ قؤیما گلدی
کرداری یامان دی٬ قؤیما گلدی
دودکش کیمی بیر پاپاق باشیندا
آغ توکلری بللی دیر قاشیندا
گرچی قؤجا دیر٬ بابام یاشیندا
آمما سوراغان دی٬ قؤیما گلدی
کرداری یامان دی٬ قؤیما گلدی

هوپ هوپ

آثار
علاوه بر هوپ هوپ نامه، آثار صابر بدین گونه فصل بندی شده‌است:

    ساتیریک شعرلر (اشعار طنز) ۱۹۱۱ – ۱۹۰۶
    تازیانه لر (جوابیه‌ها) ۱۹۱۱ – ۱۹۱۰
    بحر طویل لر (بحر طویل‌ها) ۱۹۰۷ - ۱۹۰۶
    مختلف شعرلر (اشعار گوناگون) ۱۹۱۱ - ۱۹۰۲
    نشر ایللری بللی اولمایان شعرلر (اشعاری که سال انتشارآنها نا معلوم است)
    اوشاقلار اوچون شعرلر (اشعار کودکان) ۱۹۱۱ – ۱۹۰۲
    نشر ایللری بللی اولمایان اوشاق شعرلری (اشعار کودکانی که سال چاپ آنها مشخص نیست)
    ترجمه لر (برگردانها) ۱۹۱۰ – ۱۹۰۶
    فارسجا شعرلر (اشعار فارسی)
    مکتوبلار (نامه‌ها)



ترپنمه آماندیر، بالا، غفلتدن آییلما!
آچما گوزونو، خواب جهالتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!
آلدانما، آییقلیقدا فراغت اولا هیهات!
غفلتده کئچنلر کیمی لذت اولا هیهات!
بیدار اولانین باشی سلامت اولا، هیهات!
آت باشینی یات، بستر راحتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای
آچسان گوزونو رنج، مشقت گوره‌جکسن
ملتده غم، امتده کدورت گوره‌جکسن
قیلدیقجا نظر ملته حیرت گوره‌جکسن
چک باشینا یورغانینی، نکبتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!
بیر لحظه آییلدینسا قوتار جانینی، یوخلا
آت تریاکینی، چک،‌بابا قلیانینی، یوخلا
اینجینسه ساغین وئر یئره سول یانینی، یوخلا
ایللرجه شعار ائتدیگین عادتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!
گوز نوری‌دیر اویقو، اونو، دور ائتمه گوزوندن
یول وئرمه مبادا چیخا بیر لحظه سوزوندن
اما ائله برک یوخلاکی، حتی گئت اوزوندن
آفاقی دوتان شور و قیامتدن آییلما!
لای لای، بالا، لای لای
یات، قال دالا، لای لای!

صابر


Mən belə esrarı qana bilmirəm
Qanmaz olub da dolana bilmirəm

Axtaxana, sağda dana böyüdü
Mən böyük ollam haçana, bilmirəm

Derlər utan, heç kəsə bir söz demə
Həq sözü derkən utana bilmirəm

Neyləməli, göz görür, əqlim kəsir
Mən günəşi göydə dana bilmirəm

Şiddəti-seylan ilə baran tökür
Bir koma yox, daldalana bilmirəm

Derlər utan, hərzəvu hədyan demə
Güc gətirir dərd, usana bilmirəm

Derlər, otur evdə, nədim, kasibəm
Kəsb eləməzsəm, qazana bilmirəm

Derlər, a qanmaz, de yıxıl, ol, qurtar
He, balam, doğrusu, ay dadaş, mən dəxi
Məsləhət ondan o yana bilmirəm



وای، وای، نه یامان مشکله دوشدی ایشیم، الله!
فریادیمه یئت کیم، یانیرام آتشه، بالله!
اسلامه خلل قاتمادادیر بیر نئچه بدخواه
ایسترلر اولا بنده لرین طاغی و گمراه
ائتدیم نه یامان عصره تصادف، آمان ای وای
لا حول و لا قوة الا بالله!
مکتب لر آچیب ائیله یین احسانی- دئییرلر
مکتبده قویون «اوستولو»، داسقانی- دئییرلر
پر پوچ ائله یین چوب فلقانی- دئییرلر
دیشره چیخارین حضرت ملانی- دئییرلر
ملا قاوولا، یعنی معلم گله واه!... واه!...
لا حول و لا قوة الا بالله!
من آنلامیرام کیم، نولا معنای معلم
قیرخ- اللی منات پول آلا هر آی معلم
بیر تازه اصوله اولا ایفای معلم
پوللاری آلا، سؤیله یه، اوخفقای معلم
ملا اونا حسرتله چکه کوچه ده آه!...آه!...
لا حول و لا قوة الا بالله!
بیر ایلدی، بیر آز چوخ دا اولور، یوخدی دماغیم
نه چاتیر الیم بیر ایشه، نه گئدیر ایاغیم
هر دن یئنی بیر سوز دانیشیر اوغلان- اوشاغیم
تاققیلدایر، آلله دا شاهیدی، قولاغیم
«پورت آرتور»، حریت، «مانجوریا» قاه- قاه
لا حول و لا قوة الا بالله!
آند اولسون اوتن گونلره، دیوانه اولوبلار
اسلامه ده، ایمانه ده بیگانه اولوبلار
بالله باشیم چیخماییر آیا نه اولوبلار
حریته- مریته مستانه اولوبلار
باه باه... گئنه باه باه... گئنه باه باه... گئنه باه باه
لا حول و لا قوة الا بالله!
آخ، آی کئچن ایللر، نولا بیر ده دولانایدین
تازه گئنه بئش یوز ایل اولونجا دایانایدین
علمی، ادبی، فضلی، کمالاتی دانایدین
ای بیلدیر، اینیش ایل، نولا اودلاره یانایدین!
تا ائیله مه ییدین ده بو غافل لری آگاه!
لا حول و لا قوة الا بالله!
بیلمم نه ایشیم واردی، باشیم هاردا قاریشدی
علم ایله بئله دوشمن اولان قوم باریشدی
تجدید وفابیرله معارفله ساریشدی
راحت یاتا بیلمم، منه غم موری داریشدی
ائتمکمی اولار بیر ده بو اویموشلاری اکراه؟
لا حول و لا قوة الا بالله!

شعر


ثرادن بیر ده لی شیطان دئیر: انسانلار، انسانلار!
نه دیر دونیانی دوتموش علم لر، عرفانلار، انسانلار!
قانان کیم، قاندیران کیم، فیض یاب اولسا عوام الناس
دوشر شان و شرف دن ملالار، ایشانلار*، انسانلار!
سئورمی اهل استبداد ملت هوشیار اولسون؟
بونا راضی اولورمو بیرنئچه وجدانلار، انسانلار!
آییلمیش رنجبرلر، آلماق ایستر حق مشروعین
نه یئرده قالمیسیز بگلر، آغالار، خانلار، انسانلار!
محررلر، مفتن لر اوسانمازلار، اوتانمازلار
بازارلار، هرزه لر، افسانه لر، هذیانلار، انسانلار!
شرارت دن چکیب ال، خیره مایل اولمایین بیر دم
کسین باشلار، الین جانلار، تؤکون مین قانلار، انسانلار!
بشر سیز، سیزده قان تؤکمک طبیعی در، جبلی دیر
بوفطرتدن اوزاقدیر، شبهه سیز، شیطانلار، انسانلار؟
دگول میحیف دل لردن غبار جهل محو اولسون
نچون هرگونده قاندان قوپماسین طوفانلار... انسانلار!
دمادم نفس اماره دئمکده اُقتل الاخوان
نچون سالم قالا باشلار، بدنلار، جانلار،انسانلار!
جهالت پرده سین چاک ائتمه یین، اوندا گؤره ر سیز کیم
ثرادیر جسم لر، هم نفس لر، شیطانلار، انسانلار!
*- ایشان: اوزبک و تاتار واعظلری




خان دوستی، آماندی، قویما، گلدی!
دیداری یاماندی، قویما گلدی!
وای، وای، دئیه سن بشر دگیل بو؟
بیر شکله اویان تهر دگیل بو،
آللاهی سئورسن، ار دگیل بو،
اردودی، قاباندی، قویما، گلدی!
دیداری یاماندی، قویما گلدی!
اول گون کی، آداخلادیز، اوتاندیم،
اوغلاندی، دئدیز ارین، ایناندیم!
اَر بویله اولورموش، ایندی قاندیم!
خان دوستی، آماندی، قویما، گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!
قورخدوم، آی آمان، یاریلدی باغریم
بیر نازیک ایپه ساریلدی باغریم
گوپ- گوپ دویونوپ داریلدی باغریم،
جانیم اودا یاندی، قویما، گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!
دودکش کیمی بیر پاپاغ باشیندا،
آغ توکلری بللی دیر قاشیندا،
گرچی قوجادیر، بابام یاشیندا،
اما سوراغاندی، قویما گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!
ایگرنمیشم آغزی‌نین سویوندان،
قطران قوخوسی گلیر بویوندان،
لاپ دوغروسو، قورخموشام خویوندان
بیر افعدی ایلاندی، قویما، گلدی!
کرداری یاماندی، قویما گلدی!


صابیر



" قارقا و تولکو "  یا روباه و زاغ !
شعر: میرزا علی اکبر صابر


ماجرای شعر ترکی و آموزنده «روباه و کلاغ» و تبدیل آن به شعری بی محتوا و کودکانه در کتاب فارسی دوم دبستان داستان «روباه و کلاغ» از شاهکارهای ادبی «میرزا علی اکبر صابر» یکی از مفاخر آذربایجان در کتاب معروف «هوپ هوپ نامه» است که در کتاب فارسی دوم دبستان با ترجمه حبیب یغمایی بدون اشاره به نام شاعر به چاپ رسیده است!
«هوپ هوپ نامه» مجموعه ای است طنزآمیز و دربرگیرنده شعرها و قطعات با مضامین مردمی و انقلابی كه سراینده نامور آن با بهره گیری از طنز خلاق خود در جریان انقلاب مشروطیت در باره مسائل گوناگون كه می توانست برای انقلاب مطرح و مفید باشد سروده است.
میرزا علی اكبر صابر طاهر زاده در سال ۱۸۶۲ در شماخی (آذربایجان) و در خانواده ای متوسط و مذهبی به دنیا آمد. او معتقد به تأثیر شعر در بیداری اذهان مردم و آگاه كردن آن ها از وضعیت موجودشان بود. میرزا علی اکبر صابر به خاطر نوشتن شعر علیه رژیم وقت و افشای عوامفریبی آن ها زبانش بریده شد. و چون کتابش بعد از بریده شدن زبانش تمام و چاپ شد نام کتاب را «هوپ هوپ نامه» گزید؛ زیرا همان طور که در فارسی برای ساکت کردن شخصی سیس می گویند در ترکی هم «هوپ» می گویند!

داستان

سراینده واقعی «روباه و زاغ» کیست؟
کتاب های درسی دوره دبستان بدون اسم بردن از شاعر و پدیدآورنده ی این اثر، این شعر را به نام «حبیب یغمایی» در كتاب درسی به چاپ رسانده اند!
در مورد سراینده واقعی شعر «روباه و زاغ» چند نظر وجود دارد:
• شاعر فرانسوی قرن هفدهم ، ژان دو لافونتن
• یکی از داستان‌های کتاب حکایت های ازوپ است
• این شعر از شاعری روسی به نام «ایوان آندریویچ گریلوف» می باشد که حدودا در سال 1844 م فوت کرده است.
این شعر را برای اولین بار «میرزا علی اکبر صابر» شاعر آذربایجانی دوره مشروطه و صاحب کتاب «هوپ هوپ نامه» به ترکی آذربایجانی ترجمه و به نظم درآورده است.
«صابر» همان شاعری است که شعرهایش در مجله «ملانصرالدین» چاپ می شد و «نسیم شمال» به محض چاپ شعرهایش آن را به فارسی (البته بدون ذکر مأخذ) ترجمه می کرد.
در این خصوص می توان به کتاب از «صبا تا نیما» مراجعه کرد.
ترجمه فارسی این اثر از روی مضمون ترجمه ترکی «صابر» و مربوط به زمان های اخیر است و این شعر انقلابی و آموزنده بدون اشاره به نام شاعر به شعری بی محتوا تبدیل شده و به عنوان شعری کودکانه به نام حبیب یغمایی چاپ رسیده است!
قارغا و تولکو

پئندیر آغزیندا بیر قارا قارغا
اوچاراق قوندو بیر اوجا بوداغا

تولکو گؤرجک یاواش – یاواش گلدی
اندیریب باش ادبله چؤمبلدی

بیر زامان حسرت ایله قارغا ساری
آلتدان – آلتدان ماریتدی باش یوخاری

دئدی: «احسن سنه، آ قارغا آغا!
نه نزاکتله قونموسان بوداغا!

بزه دین سن بوگون بیزیم چمنی
شاد قیلدین بو گلمه یینله منی

نه گؤزه لسن، نه خوش لقاسن سن
یئری وار سؤیله سم – هماسن سن

توکلریندیر ایپک کیمی پارلاق
بد نظردن وجودون اولسون ایراق!

بو یقین دیر کی، وار سئویملی سسین
اوخو، وئرسین منه صفا نفسین!»

بؤیله سؤزدن فرحله نیب قارغا
آغزینی آچدی تا کی، ائتسین – غا

«غا» ائده رکن هنوز بیرجه کره
پئندیری دیمدیییندن ائندی یئره

تولکو فوراً هواده قاپدی یئدی
قارغایا طعنه ایله بؤیله دئدی:

«اولماسایدی جهاندا سارساقلار
آج قالاردی یقین کی، یالتاقلار»!


زاغ و روباه


ترجمه فارسی شعر انقلابی و آموزنده «روباه و کلاغ»

کلاغی که پنیری در دهان داشت
پروازکنان بر روی شاخه ای بلند نشست
وقتی روباه [کلاغ را] دید بلافاصله آرام آرام آمد
سرش را پایین انداخت و با ادب و نزاکت نشست
مدتی با حسرت به سمت کلاغ
از آن زیر سرش رو به بالا دزدکی به کلاغ زل زد
گفت: آفرین به تو ای آقا کلاغ
چقدر با نزاکت روی شاخه نشسته ای!
تو امروز این چمن ما را آراسته کردی
با این آمدنت من را شاد کردی
تو چقدر خوشگل هستی، چقدر خوش لقا هستی!
جا دارد که بگویم تو هما هستی!
موهایت مثل ابریشم و حریر می درخشد
وجودت از بدنظر دور باد!
این یقینی است که تو صدایی دوست داشتنی داری
بخوان تا نفست به من صفا بدهد!
از این حرف ها در حالی که کلاغ به خودش می بالید
دهانش را باز کرد تا بکند «غا»
هنوز یک بار «غا» کرده بود
که پنیرش از منقار افتاد
فورا روباه [پنیر را] در هوا قاپید و خورد
و به کلاغ با طعنه این گونه گفت:
«در جهان اگر آدم های خودشیفته نفهم نبود
یقینا چاپلوسان گرسنه می ماندند!»

و پاسخ صابر :
فارس شـــاعری چوخ سؤزلرینی بیـزدن آپارمیش

"صابر" کیمی بیر سفره لی شاعر ، پخیل اولماز

تورکــــون مثلی ، فولکلــــوری دونیـــادا تـــک دیر

خان یور قانی ، کند ایچره مثل دیر ، میتیل اولماز

(شاعران پارسی زبان ، بسیاری از مطالبشان را از ما گرفته اند

شاعر بخشنده ای همانند صابر ، هیچگاه بخیل نمی شود

ضرب المثل ها و ادبیّات عامیانه ترکی در دنیا تک است و همتایی ندارد

در روستا ضرب المثل است که لحاف ارباب، لحاف یا دوشکی مندرس نیست "هیچگاه از ارزش نمی افتد " )





داستان چوپان دروغگو نیز که در کتابهای دوره دبستان آورده شده است توسط میرزا علی اکبر صابر سروده شده است.
اصل شعر ترکی یالانچی چوبان (چوپان دروغگو) از میرزا علی اکبر صابر:

بیر چوبان بیر گون ائتدی داغدا هارای
جاناوار وار دئدی گلین ای وای

اهل قریه یوگوردو داغ طرفه
گئتمه سین تا قویون قوزو تلفه

بونلاری مضطرب گؤرونجه چوبان
گولمه یه باشلادی دئدی : یاران

سیز بونو سانمایین حقیقت دیر
داماغیم گلدی ، بیر ظرافت دیر

بینوالار قاییتدی لیک چوبان
گئنه بیر گون داغ اوزره قالدی فغان

جاناوار وار دییه باغیردی گئنه
قریه اهلین کمک چاغیردی گئنه

کندلیلر ائتدیلر دوباره هجوم
گئنه اولدو یالانلیغی معلوم

دوغرودان بیر زامان به عزم شکار
قویونا گلدی بیر نئچه جاناوار

هرچه داد ائیله دی چوبان یاهو
ائشیدنلر دئدی یالاندیر بو

بو سبب دن هارایه گئتمه دیلر
اونا هئچ اعتناده ائتمه دیلر

جاناوارلار یئدی بوتون قویونو
ایشته اوغلوم یالانچی لیق اویونو

باق یالانچی تانیلدی چونکه چوبان
دوغرو دئرکن سوزو تانیلدی یالان

هرگز اوغلوم یالان دئمه کی خدا
دوست توتماز یالانچی نی ابدا

هم ده خلق ایچره حرمتین اولماز
عزتین قدر و قیمتین اولماز

چوپان دروغگو

چه خوش گفته است شهریار شیرین سخن:
فارس شاعیری چوخ سؤزلرینی بیزدن آپارمیش
صابیر كیمی بیر سوفره لی شاعیر بخیل اولماز
توركون مثلی، فولكلورو دونیا-دا تك دیر
خان یورقانی، كند ایچره مثل دیر، میتیل اولماز



لینک مشاهیر آذربایجان




دسته بندی : آذربایجان , * مشاهیر آذربایجان ,
برچسب ها : شاعر , ترکی , مشاهیر , مفاخر آذربایجان , داستان ترکی , تورکی , صابیر ,


نویسنده : تبریز قارتال یکشنبه 31 مرداد 1395, 11:45 ب.ظ
اولین شعر بولود :
تاریخ‌لر بویونجا ائی بؤیوک وطن
یاغییا دوشمنه اییلمه دین سن
بوگون طبیعت‌دن ایلهام آلدیم من
گئچدی سحر واقتی بو سؤز اورکدن
اینسانا روح وئره ن دیلینه آلقیش


بولوت قاراچورلو

بولود قاراچورلو (۱۳۰۵-۱۳۵۸) Bulud Qarachorlu متخلص به سهند شاعری ایرانی بود که به زبان ترکی آذربایجانی شعر سروده است.
بولود قاراچورلو در سال ۱۳۰۵ در مراغه در یک خانواده کارگری به دنیا آمد پدر و مادرش اسم فرزندشان را بولود (ابر) گذاشتند.
بولود در دوران جوانی به خاطر شرایط سخت خانواده بدون اتمام متوسطه، برای کمک به خانواده وارد بازار کار شد. در ۱۳۱۹ با اشغال ایران توسط متفقین بولود جوان وارد سیاست شد و اولین شعرش در مجلس شاعران در تبریز خوانده شد.

قره چورلو و یا قاراچورلو نام یکی از ایلات ترک منطقه قرچه‌داغ یا ارسباران در آذربایجان ایران است.
این ایل در آذربایجان شرقی جز طوایف ایل قره‌داغی‌ها و در آذربایجان غربی، اردبیل جز طوایف ایل شاهسون می باشد.
در فتح بغداد قره چورلوها در کنار نادر شاه بودند و در کتاب جهانگشای نادری به دفعات ار قره چورلوها نابرده شده‌است. مردم ایل قره چورلو به زبان ترکی آذربایجانی صحبت می کنند و مسلمان شیعه هستند.

طالعیمه باخ !
دوشونجه لریم یاساق ،
دویغولاریم یاساق ،
كئچمیشدن سؤز آچماغیم یاساق ،
گلجكدن دانیشماغیم یاساق ،
آتا و بابامین آدین چكمگیم یاساق ،
بیلیرسن ؟
آنادان دوغولاندا ، بئله ،
اؤزوم بیلمییه – بیلمییه ،
دیل آچیب ، دانیشدیغیم دیلده ،
دانیشماغیمدا ، یاساق ایمیش ، یاساق ،


بولود و شهریار
بولوت قاراچورلو

در سال ۱۳۳۲ پس از آزاد شدن سهند و دوستانش از زندان کودتای ۲۸ مرداد برای سرنگونی دولت مصدق رخ داد. در این سالها سهند با دوست نزدیک و صمیمی خود فرزانه در تهران زندگی می‌کرد. او با راهنمائی دوستش با فولکلور و خصوصاً کتاب دده قورقود الفت گرفت و در این ماه‌ها شعر حیدربابایه سلام محمدحسین شهریار برای او منبع الهامی شد، سهند هم ده ده قورقود را شروع به نظم کشیدن کرد.

آثار:
منظومه آراز
منظومه خاطره
سازمین سوزو جلد اول داستانهای کتاب دده قورقود
دده مین کیتابی جلد دوم داستانهای کتاب دده قورقود
شهریارا مکتوب
شعر یاساق


منظومه خاطره کتاب شعری است اثر بولوت قاراچورلو (۱۳۰۵-۱۳۵۸) مشهور به سهند یکی از شاعران شعر سیاسی ایران است.
سهند منظومه خاطره را پس سقوط حکومت پیشه‌وری در شرایط سخت زندان و غربت مابین سالهای ۱۳۳۲ـ۱۳۳۰ به همراه منظومه آراز سروده‌است و در این منظومه از مسائل قومی سخن گفته‌است.

بولوت و پرفسور جواد هیئت
بولوت و جواد هیئت

سازمین سوزو
(به فارسی: صدای ساز من) کتابی منظوم اثر بولوت قاراچورلو (۱۳۰۵-۱۳۵۸) مشهور به سهند یکی از شاعران آذربایجان است.
سهند در این اثرش کتاب دده قورقود را با ثابت ماندن ماجراها و داستانهایش به نظم کشیده و برای هر داستان یک آغاز و پایان اضافه نموده‌است.
در این اضافات شاعر احساسات ملی تاریخی، اجتماعی و فلسفی خود را به قلم کشیده، با کامل شدن این داستانها و نوشته‌ها در فکر چاپ و گسترش آن برمی‌آید اما در شرایط سخت آن زمان این فکر را عملی ساختن آسان نبود و هیچ چاپخانه‌ای برای انتشار یک اثر ترکی حاضر نمی‌شد. با تلاش زیاد یک چاپخانه به شرط چاپ و انتقال شبانه آن از چاپ خانه موافقت می‌کند اولین جلد آن با درج نشدن تاریخ چاپ در روی آن به بازار می‌آید.
دوست شاعرش فرزانه در مقدمه این کتاب چنین می‌نویسد:
شاعر بزرگ و صاحب سخن این کار را به بهترین نحو به جای خود رسانده‌است با در نظر گرفتن ذوق و احساس خواننده در آن هیجان غم و شادی بدیع آفریده و یک اثر اجتماعی عرضه کرده و باوفادار ماندن به ساختار اصلی و اسلوب و خصوصیات سخن در جای خود استعداد خویش را نشان داده و به دریای بی‌افق ذوق انسان راه یافته‌است شاعر برای زنده کردن احساسات و معنای جا گرفته در داستانها و همچنین روبرو کردن آنها با مسائل اجتماعی و فلسفی در اول و آخر اثر یک مقدمه و خاتمه آورده‌است.
بو توپراغدا بو دیاردا
اسیرلردن اسیرله‌ره
السیزلری تالامایام
تؤپوردؤیون یالامایان
دیللرینه یالان گلمه‌ز
حق یولوندان اوز چئویرمز
ظولمکارا بونیین ایمه‌ز
دالیسینی دوشمن گؤرمه‌ز
دیشی اصلان
قوچ ایریلر
قافلان کیمی
یووا سالمیش
بو داغلارین یایلاقلارین
جیران قاچار اولاقلارین
تورپاغلاری قاریشیقدیر
بابالارین تورپاغیلای

در حالیکه جلد اول داستانهای «ده ده قورقود» سازمین سوزو آن زمانها نشر و بعداً تجدید چاپ هم شد وحتی در ترکیه و باکو چاپ و منتشر گشت، اما جلد دوم آن یعنی ده ده مین کیتابی تا امروز هم رویی روشنائی ندیده شاعر در جلد دوم شش داستان از داستانهای ده ده قورقود را به نظم کشیده‌است و در پایان و شروع آنها نیز مقدمه و خاتمه‌ای آورده‌است و خصوصاً در پایان اثر در خاتمه آورده شده و سخن‌پردازی خود را به نمایش گذاشته‌است.

میدان با نام این شاعر در مراغه

میدان سهند مراغه

سهند، منظومه آراز را پس سقوط حکومت پیشه‌وری در شرایط سخت زندان و غربت مابین سالهای ۱۳۲۶ـ۱۳۳۰ به همراه منظومه خاطره سروده‌است.
او در این منظومه از مسائل قومی سخن گفته‌است. شاعر منظومه آراز را با این شعر شروع می‌کند:
من آراز آدیلان
چوخ زاماندیر تانیشام
ان کیچیک یاشلاریمدان
اونا روانلامیشام
قوجا بابام نه واقتی کن
بوغازیم آغرییاردی
آراز کئچمیشم دییه
بوغازیمی سیغاردی
سوروشاردیم آی بابا
آراز نه دیر کئچمیسن
نه کیمی شئیدیر او کی
سویوندان دا ایچمیسن؟
سوالمیدن بابامین
یاشلاردی گؤزلری
اؤزونین چیینلرینده
گیزله نه‌ردی کدری
اؤزومه مأیوس مأیوس
باخیب دئمه‌زدی بیر سؤز
گؤرردیم آنجاق اولوب
اونون توکلری بیز بیز
سونرا دا قارداشیمین
آدین قویدولار آراز
لاکین اؤندا دا منه
آیدینلاشماری بو راز
آنجاق آراز بئشیکده
یاتیب ییرغانان زامان
بؤ سؤزلری دینلردیم
آنامین لایلاسیندان
آراز'ی آییردیلار
قومویلن دویوردولار
من سندن آیریلمازدیم
ظولمولن آییردیلار.

آراز

شعرهایی از ایشان:

من دئمیرم اوستون نژاددانام من
دئمیرم ائللریم ائللردن باشدیر

منیم مسلكیمده ، منیم یولومدا
ملت لر هامیسی دوستدور قارداشدیر

چاپماق ایسته میرم من هئچ میللتی
نه دیلین، نه یوردون ،نه ده امگین

تحقیرائله میرم ،هدله میرم
كئچمیشین، ایندی سین ، یا گلجگین

 من آییرمیرام، آیری سالمیرام
قارداشی قارداشدان ، آروادی ـ اردن

آنانی بالادان، اتی دیرناقدان
اوره گی ـ اوره كدن، قانادی پردن

 پوزماق ایسته میرم من بیرلیكلری
انسانلیق بیرلیگی ایده آلیم دیر

قارداشلیق، یولداشلیق ، ادبی باریش
دونیادا ان بویوك آرزولاریمدیر

 آنجاق بیرسوزوم وار، من ده انسانام
دیلیم وار،خلقیم وار،یوردوم یووام وار

یئردن چیخمامیشام گوبه لك كیمی
آدامام،حقیم وار،ائلیم اوبام وار

 قول یارانمامیشام،یاراناندا من
هئچ كسه اولمارام ،نه قول،نه اسیر

قورتولوش عصریدیر انسانا بو عصر
اسیر اولانلاردا بوخوون كسیر

شعر ترکی

بوز چیچگی‌

 گلدی‌ چپیش‌ كیمی‌ شن‌، شیطان‌، ورهوو
 نازلانا- نازلانا اوزومه‌ باخدی‌.
 الده‌ نئچه‌ پوتا بوز چیچگی‌، او-
 گوللری‌ هوسلن‌ گولدانا تاخدی‌.

 «بونلاری‌ یادگار ساخلارسان‌ مندن‌»
 دییه‌-گؤیرچین‌ تك‌ پیرلادی‌، گئتدی‌.
 غمزه‌سی‌ اوخ‌ كیمی‌ دگدی‌ سینم دن‌،
 اوو ایكن‌ اووچوسون‌ اوولادی‌، گئتدی‌.
 
 گولداندا پوتالار قالدی‌ بیر زامان‌
 گوللری‌ قورودو، تؤكولدو بیر- بیر
 منیمسه‌ ایچیمی‌ دوغرادی‌ هجران‌:
 «بونازین‌، ادانین‌ معناسی‌ نه ‌دیر؟»

 منی بیر دفعه لیك آتیردی اگر ،
گئدنده گول نییه وئردی یادیگار ؟
بیلمیردی ، بیلمیردی ، بیلمیردی ، مگر ،
گول نه قدر عؤمر ائدر ، نه قدر یاشار !

 اونا سؤیلمدیم ، دئمدیم ندن :
دریلن چیچكدن یادیگاراولماز ،
یوزده گؤزتلسن ، یوزده سو وئرسن ،
كؤكوندن آیریلان سارالار قالماز !

نه بیلیم بلكه ده او آج مارالین ،
گومانی بو گوله گلیرمیش تكجه ،
بیر ده یارامازا نه یارجی – یارین ؟
صاباحین معناسین بیله ایدی نئجه ؟

صاباح سیز كئچمیشدی عؤمرو همیشه ،
كدرلر عؤمورلوك ، سئوینجلر بیر آن ،
صاباحدان نه اوموب كوسجكدی نه ،
سحری سیخینتی آخشامی حیرمان ،

او، سئللر اوزونده‌ اوزن‌ بیر كولون‌،
 پوتاسیندا آچان‌ گوله‌ بنزردی‌.
 هر آن‌ بو دهشتلی‌ طالعین‌، یولون‌،
 داشلی دالغالاری باغرین ازردی.

او، سرت‌ قایالارین‌ قوزو جیرانی‌،
 قورشونلو، پیچاقلی‌ شهرده‌ دوستاق‌.
 بیر قارین‌ منتلی‌ چؤرك‌ قربانی‌،
 هر گئجه‌ بیر قوردون‌ ائوینده‌ قوناق‌.

 یاردا- یاراشیقدا پریلر كیمین‌،
 پئشه‌سی‌ یاراماز دیولره‌ خدمت‌
 قوینو بخته‌ورلیك‌ اوجاغی‌ لاكن‌
 نصیبی‌ قارا گون‌، قسمتی‌ حسرت‌.

 عشقه‌، محبته‌ سوسوز اور‌گی‌،
 گاه‌ ایكییه‌ باغلی‌ گاه‌، اوچه‌ باغلی‌،
 امیدی‌، آرزیسی‌، عشقی‌، دیلگی‌،
 بیلمز نه‌یه‌ باغلی‌، لاپ‌ هئچه‌ باغلی‌.

  شنلیكلر، شادلیقلار، دئییش‌- گولوشلر،
 اونا بیر اؤتری‌ سازاق‌ كیمی‌ ایدی‌.
 ییخیق‌ اورگینده‌، سئوگی‌، سئویشلر،
 آنجاق‌ بیر گئجه‌لیك‌ قوناق‌ كیمی‌ ایدی‌.

نئجه كی ، قلبیندن چیخارتدی ، آتدی ،
بورانلی گئجه ده باش آلدی گئتدی ،
غوبارلی كونلوندن طوفان قوپارتدی
 دومانلار ایچینده ایتدی كی ، ایتدی ،

بیر زامان‌ دالینجا دولاندیم‌ خسته‌،
 یئره‌- گؤیه‌   زنجیر  سالدیم‌، تاپمادیم‌.
 آختاردیم‌، قویمادیم‌ داشی‌ داش‌ اوسته‌،
 هر یاندان‌ سوراغین‌ آلدیم‌، تاپمادیم‌.

 گون‌ كئچدی‌، آی‌ كئچدی‌، ایلده دولاندی‌،
 غمینی‌ كؤنلومدن‌ آتا بیلمه‌دیم‌.
 منیم‌ده‌ سارامی‌ سئللر آپاردی‌،
 ندنسه‌ الیندن‌ توتا بیلمه‌دیم‌.

 اؤزو ایتدی‌ باتدی‌، دوماندا، چنده‌،
 گولوده‌ قورودو، تؤكولدو-اولسون‌،
 غمینی‌ یادگار ساخلارام‌ من‌ده‌،
 غم‌ كی‌، چیچك‌ دگیل‌ سارالسین‌-سولسون‌.

اونودان‌ دگیلم‌ دردین‌، نیسگیلین‌،
 سهند طاقتی‌ وار منده‌ ده‌ قاللام‌.
 شرینین‌ اؤزوتك‌ غمی‌ده‌ شیرین‌
 گئدیبسه‌ مهریمی‌ غمینه‌ ساللام‌.

 دونن‌ قار یاغیردی‌، باخدیم‌، باغچا، باغ‌
 سون‌ یارپاقلارینی‌دا تؤكوب‌ ساچمیشدی‌.
 یالینجیق‌ پوتالار اسیردی‌ زاغ‌- زاغ‌،
 لاكن‌، بوز چیچگی‌ چیچگ‌ آچمیشدی‌.

 بیر آندا  ائله‌ بیل‌ عالم‌ دگیشدی‌،
 دومانلار دانیشدی‌، سس‌ گلدی‌ چندن‌.
 ایچیمه‌ سسلردن‌ ولوله‌ دوشدو،
 «بونلاری‌ یادگار ساخلارسان‌ مندن‌»

 یئنه‌ یوماقلانان‌ آرزیم‌، دیله‌گیم‌،
 آچیلدی‌ حسرته‌، غمه‌ دولاشدی‌.
 سازكیمی‌ چالیندی‌ یانان‌ اوره‌گیم‌،
 الهامیم‌ فیشقیردی‌، نغمه‌لر داشدی‌.

بوز چیچگی‌ منیم‌ سئوگی‌ چیچگیم‌،
 آلقیش‌ بو دؤزومه‌، ایلقارا آلقیش‌.
 شاختایا، بورانا كیم‌ دؤزرمیش‌، كیم‌؟
 سنده‌ گؤر نه‌ درین‌ معنا وارایمیش‌!

قیزین‌ اور‌گیمین‌ اودونا، قیزین‌،
 سن‌ منیم‌ عشقیمین‌ سون‌ باهاریسان‌.
 او گناهسیز قیزین‌، پناهسیز قیزین‌،
 خزاندا گول‌ آچان‌ یادگاریسان‌.

 سنی‌ اوره‌گیمه‌ اكیرم‌ باری‌،
 كؤكسومده‌ گؤك‌ سالیب‌ بوداق‌ آتاسان‌.
 یاغدیقجا باشیما زمانه‌ قاری‌،
 هی‌ چیچك‌ آچاسان‌، چیچك‌ آچاسان‌.

 تهران‌ ـ بهمن‌ 1350

شاعر ترکی

     گؤزلــــر

یئنه‌ كمان‌ كیمی‌ چكیب‌ قاشلارین‌،
 قولدور باخیشلاری‌ وای‌ منی‌ گؤزلر.
 داغیدیب‌ گؤنلومون‌ باغچاسین‌، بارین‌،
 یاخیب‌ یاندیرماغا خرمنی‌ گؤزلر.

 الیندن‌ كیم‌ قاچدی‌ جانین‌ قورتاردی‌،
 صنعان‌ دینین‌ آتدی‌، دونوز اوتاردی‌،
 هر زامان‌ یئنی‌ بیر فتنه‌ قوپاردی‌،
 او گورجی‌ باخیشلار، ارمنی‌ گؤزلر.

سوزگون‌ باخیشیندان‌ اوركلر شان‌ ـ شان‌،
 هر یاندا مین‌ یانان‌ ،  مین‌ ـ مین‌ آلیشان‌،
 داغیدیب‌ تئللرین‌ ائدیب‌ پریشان‌،
  قلب‌ ائوین‌ ییخماغا شانه‌نی‌ گؤزلر.

حسرتی‌ لاله‌نین‌ باغرین‌ داغلاییب‌،
 شوقوندان‌ گول‌ گولوب‌، بولود آغلاییب‌،
 ییغیب‌ دالیسیندا دسته‌ باغلاییب‌،
 سونبولی‌، نرگیزی‌، سوسنی‌ گؤزلر.

زلفلری‌ قاپ‌ ـ قارا، اوزو آی‌ پارا،
 ناز ـ غمزه‌سیندن‌ اوره‌كلر یارا،
 قدرتدن‌ چكیلیب‌ قاشلارا قارا،
 نئیله‌ییر ـ نئیله‌ییر سورمه‌نی‌ گؤزلر.

باخیشی‌، گولوشو، حیله‌سی‌، فندی‌،
 قاتیب‌ ـ قاتیشدیریب‌ پوسته‌نی‌ ـ قندی‌،
 بیلمیرم‌ ایلك‌ ازل‌ كیمدن‌ اؤیرندی‌،
 چمخمی‌، عشوه‌نی‌، غمزه‌نی‌ گؤزلر.

  سوردوم‌، شرمدندیر، بویا  نخوتدن‌،
 باشینی‌ قووزاییب‌ باخماز ابدا.
 دئدیلر، اؤزو ایله‌ دگیل‌، خلقتدن‌
 شیوادان‌ آلیب‌ بو شیوه‌نی‌ گؤزلر.

عشقی‌، اوره‌گیمده‌ تالان‌ قوپاردی‌،
 صبر و قراریمی‌ چاپدی‌ ـ آپاردی‌،
 وورغون‌ اولسایدی‌ نه‌یه‌ یازاردی‌
 سهند بو قوشمانی‌، نغمه‌نی‌، گؤزلر.


سهندیه نام منظومه‌ای به ترکی آذربایجانی از محمدحسین شهریار است.
شهریار این منظومه را به خاطر ارادتی که به بولود قاراچورلو شاعر اهل مراغه پیدا کرده بود و با الهام از کتاب سازمین سوزو او سرود و به افتخارش آنرا سهندیه نامید.
مطلع شعر سهندیه به ترکی آذربایجانی:
شاه داغیم، چال پاپاغیم، ائل دایاغیم، شان‌لی سهندیم
باشی توفانلی سهندیم
باشدا حئیدر بابا تک قارلا، قیروولا قاریشیب‌سان
سون ایپک تئل‌لی بولودلارلا اوفوق‌ده ساریشیب‌سان
ساواشارکن باریشیب‌سان

سهند

شعر سهند از قاراچورلو:
سهندی‌ دومان‌ آلیب‌،
یاشیل‌ دونو سارالیب‌.
بوردا بیر غریب اؤلوب‌،
اؤلوسو یئرده‌ قالیب‌.
من‌ یارانان‌ گوندن‌ دردلی‌ یاراندیم‌،
«وای‌ ننه‌» چاغیرار بیزده‌ دردلیلر.
آغلادیم‌، قیشقیردیم‌، باغیردیرم‌ ـ ساندیم‌،
آنا وطنیم‌ وار، قایغی‌ چكر.
سن‌ دئمه‌ ازلدن‌ یتیم‌میشم‌ من‌،
آنا یورددان‌، آنا وطندن‌ ساری‌.
بونو گیزله‌میشدی‌ هامیلار مندن‌،
حاق‌ قارقیسین‌ اینسان‌ آلدادانلاری‌.
ائله‌ده‌ قایغیسیز، السیز، آیاقسیز،
توللاندیم‌ حیاتین‌ بورقانلارینا
بالتاسیز، ناجاقسیز، دایاناجاقسیز،
آتیلدیم‌ طالعین‌ عومّانلارینا.
ایلیشه‌ ـ ایلیشه‌ ایلیشیملره‌،
سیریمسه‌دیم‌، بویا ـ باشا یئتیشدیم‌.
یانغینلارا آتیلسام‌ دا مین‌ كره‌،
یانیب‌ كول‌ اولمادیم‌، قاینادیم‌ ـ پیشدیم‌.
آز ـ ماز گؤز ـ قولاغیم‌ آچیلان‌ زامان‌،
گؤردوم‌ هامیلارین‌ آدی‌ ـ سانی‌ وار.
بیر منیم‌ آدیما دئییرلر جیرتدان‌،
هر كسین‌ ائل‌ ـ گونو، دودمانی‌ وار.
بو دردن‌، بو غمدن‌ یاندیم‌، آلیشدیم‌،
حسرتیم‌ داغلاری‌ ـ داشی‌ یاندیردی‌.
كول‌ ـ اولوبان‌ تورپاقلارا قاریشدیم‌،
آلووم‌ قورونو، یاشی‌ یاندیردی‌.
من‌ ده‌ مجنون‌ كیمی‌ دوشدوم‌ چؤللره‌،
لئیلام‌ ایسه‌ یوردوم‌، وطنیم‌ اولدو.
چوخ‌ دولاندیم‌، باش‌ اوزاتدیم‌، هر یئره‌،
آیاقلاریم‌ قابار چالدی‌، یورولدو.
سحر ـ آخشام‌ یوللار اوسته‌ دایاندیم‌،
گلندن‌ ـ گئدندن‌ خبر سوروشدوم‌،
سوراق‌ آلانمادیم‌، آنجاق‌، بوشاندیم‌،
گئت‌ ـ گئده‌ حسرته‌، غمه‌ یاندیم‌.
بیر گون‌ بیر قوجایا توش‌ گلدیم‌، سوردوم‌،
گؤردوم‌ گیزلی‌ ـ گیزلی‌ منه‌ گؤز ووردو.
واردیم‌، خلوت‌ یئره‌، یولوندا دوردوم‌،
الیمه‌ كؤهنه‌ بیر كیتاب‌ قیسدیردی‌.
اوخودوم‌، دیرچلدیم‌، آیاغا قالخدیم‌،
شیمشك‌ اولوب‌ چاخدیم‌، وولكانا دؤندوم‌.
بولود تك‌ كیشنه‌دیم‌، سئل‌ اولوب‌ آخدیم‌،
كؤكسو داغ‌دالغالی‌ عومّانا دؤندوم‌.
وارلیغیمی‌ دانان‌ قلبه‌زنلرله‌،
یامان‌ یاخالاشدیم‌، یامان‌ ووروشدوم‌.
یالان‌ ـ پالانلارین‌ تاپشیردیم‌ یئله‌،
حاقسیزلیغا قارشی‌ یامان‌ ووروشدوم‌.
اورك‌ سؤزلریمی‌، حاق‌ سؤزلریمی‌،
قایا كیمی‌ دوشمان‌ كؤكسونه‌ ووردوم‌.
غصبكارا جومرد بابالار كیمی‌،
گاه‌ قان‌ قوسدوروبان‌، گاه‌ قان‌ اوتدوردوم‌
الیمدن‌ زینهارا، زارا گلنلر،
كؤپك‌ كوشگورتدولر، ایت‌ بوراخدیلار.
حاق‌ سؤزومه‌ جاواب‌ وئره‌نمیه‌نلر،
قددره‌ قوللانیب‌، قمه‌ تاخدیلار.
گوجوم‌ گوجلرینه‌ چاتانمادیقدا،
هر طرفدن‌ منی‌ دؤوره‌له‌دیلر.
سونگونو بؤیرومه‌ سانجیب‌ آدیما
وطنسیز دئدیلر، نه‌لر دئدیلر!...
یئنه‌ داغلار كیمی‌ دوردوم‌، دایاندیم‌،
نه‌ چكیندیم‌، نه‌ ده‌ سؤزومو چاشدیم‌.
محكمه‌لرینی‌ اگلنجه‌ ساندیم‌،
دنیز كیمی‌ جوشدوم‌، كوكره‌دیم‌، داشدیم‌.
آیاغی‌ كونده‌لی‌، قوللاری‌ باغلی‌،
سسیمی‌ اوجالتدیم‌، آچدیم‌ دیلیمی‌.
اورگی‌ غوبارلی‌، سینه‌سی‌ داغلی‌،
دئدیم‌، هر دردیمی‌، هر نیسگیلیمی‌.
ائی‌ عیرق‌ افسانه‌سینی‌ اوزه‌ چكنلر،
روحونوزو شئیطان‌ چوشلاییب‌ بوتون‌.
قارداش‌ قیرغینی‌نا توخوم‌ اكنلر،
اكدیگینیزه‌ پئشمان‌ اولارسیز بیر گون‌.
بیر پارا سؤزو چوخ‌ اوزه‌ چكمه‌یین‌،
بوش‌ سانمایین‌ بئله‌ چوخدا مئیدانی‌،
قیپچینین‌، بو قدر سوخمایین‌ گؤزه‌،
آنانیزدان‌ قالان‌ كیرلی‌ تومانی‌.
كاش‌ بو «تمیز نژاد»، «پاك‌ قان‌»لاریزلا،
هیتلرین‌ دیرناغی‌ اولابیلئیدیز.
خام‌ خیاللار، گولونج‌ یالانلاریزلا،
قوبلزلردن‌ عیبرت‌ آلا بیلئیدیز!
گئدئیدیز برلینه‌ یادا لوندونا،
اوستون‌ نژادلارین‌ گؤرئیدیز حالین‌.
بلكه‌ سیغینایدیز اینسان‌ قوینونا
سونون‌ دوشونئیدیز بوش‌ خیاللارین‌.
گؤرئیدیز مئیدانا چوخ‌ گئج‌ گلیبسیز،
معركه‌ ییغیشیب‌، اویون‌ قورتولوب‌
بوش‌ یئره‌ چاپیبان‌ آت‌ چرله‌دیبسیز
گلین‌ اركك‌ چیخیب‌، توی‌ باطیل‌ اولوب‌.
گؤرئیدیز خالقلار قالخیب‌ آیاغا،
وارلیغین‌، منلیگین‌ آختاریر سین‌ ـ سین‌.
كیمسه‌ نه‌ نؤكردیر، نه‌ ده‌ كی‌، آقا،
نه‌ ایستر ازیلسین‌، نه‌ ده‌ كی‌، ازسین‌.
تاریخ‌ كدرلنمز گوزگویه‌ بنزر،
اوندا گؤرمك‌ اولار، اگرینی‌ ـ دوزو.
بیر مصلحتیم‌ وار، دینله‌سز اگر،
بو آینادا گؤرون‌ اؤز اؤزونوزو.
ظن‌ ائتمه‌یین‌ یئنه‌ قلم‌ سیزده‌دیر،
سیزلره‌ مخصوصدور كیتابخانالار.
آغی‌ ـ قارا یازماق‌ الینیزده‌دیر،
یوخ‌!... بو گون‌ میلیونلار باشا دوشن‌ وار.
دیرشه‌ بیلسه‌ده‌ كیم‌ حقیقتله‌،
خالقی‌ آلدادانمیر، اؤزو آلدانیر.
دیزه‌ چوكدورولسه‌ میلیون‌ قالیله‌،
یئنه‌ یئر دولانیر، یئنه‌ فیرلانیر.
چوخ‌ یاخشی‌ بیلیرسیز فیریلداقچیلار،
من‌ نه‌ وطنسیزم‌، نه‌ ده‌ گؤبه‌لك‌.
دوغما دیاریم‌ وار، بؤیوك‌ ائلیم‌ وار،
منیمدیر هم‌ كئچمیش‌، هم‌ ده‌ گله‌جك‌.
منه‌ نه‌ عیرق‌، نه‌ ده‌ بابا یونتایین‌،
اؤزوم‌، اؤز كؤكومو یاخشی‌ تانیرام‌.
گئدین‌ اؤزونوزه‌ «بابا» آرایین‌،
سیزین‌ یئرینیزه‌ من‌ اوتانیرام‌.
قاطیرینیز چوخدا باش‌ آپارماسین‌،
قودورمایین‌ بئش‌ گون‌ یایان‌ اولموشام‌.
منی‌ چوخ‌ دا بئله‌ حقیر سانمایین‌،
ایگنه‌می‌ یئینه‌ قیییق‌ قوسدورام‌.
خاما باغلامیشام‌ قیر آتی‌ هله‌،
بیر گون‌ بوتون‌ مینیب‌ اویناداجاغام‌.
ائل‌ ـ اولوسونوزا سالیب‌ ولوله‌،
سیزه‌ قان‌ قوسدوروب‌، قان‌ آلاجاغام‌.
بئش‌ گونلوك‌ بگلیگی‌ بگلیك‌ سانمایین‌،
ایشین‌ دالیسینی‌ دوشونون‌، دویون‌.
بوش‌ یئره‌ اؤیونوب‌ خوروزلانمایین‌،
دالی‌ گونونوزه‌ بیر كؤرپو قویون‌.
بیر آن‌ زنجیرلری‌ آچین‌ دیلیمدن‌،
بو دیل‌ میلیونلارین‌ آنا دیلیدیر.
قورخون‌ غضبیمدن‌، قورخون‌ كینیمدن‌،
ساغالمایان‌ یارام‌ دیل‌ نیسكیلیدیر.
مین‌ ایل‌ قاباق‌ بابام‌ قازان‌ دئمیشكن‌:
بوتون‌ سیزین‌ اولسون‌ تورپاغیم‌، داشیم‌.
تالادیقلارینیزی‌ آلمیرام‌ سیزدن‌،
قویون‌ آنام‌ ایله‌ بیر قوجاقلاشیم‌.
یانیلمایین‌ اگر یالواردیم‌ سیزه‌،
آنام‌ آیاق‌ آلتدا قالماماق‌ اوچون‌.
آنا، موقّدسدیر ازلدن‌ بیزه‌،
قییماریق‌ آیاقلار آلتینا دوشسون‌.
نامردلر زینهارا گلدی‌ الیمدن‌،
چارمیخا چكدیلر منی‌ هر یاندان‌.
قنّارایا آسلادیلار دیلیمدن‌،
یاتاغیم‌ قورو یئر، اوتاغیم‌ زیندان‌.
ایچیمده‌ بوغولان‌ قیشقیریق‌ سسیم‌،
دمیر مییله‌لری‌ تیترتدی‌ یالنیز.
تك‌ باشیما آرتیق‌ نه‌ جوشوب‌، داشیم‌،
اولدوزسوز یارانیب‌ زاواللی‌ یالقیز.
نه‌ قدر باغیردیم‌، هارای‌ قوپاردیم‌،
بوشلوقلاردا ایتدی‌ آنجاق‌ هاراییم‌.
دمیر زنجیرلری‌ چئینه‌دیم‌، دارتدیم‌،
دادیما چاتمادی‌ هاوادارلاریم‌.
كیریدیم‌، آغاردی‌ ساققالیم‌، ساچیم‌
قاپینی‌ آچدیلار، دئدیلر، ایتیل‌!
بیلمه‌دیم‌ هایانا اوز قویوب‌ قاچیم‌،
اومودسوز، آرزی‌سیز، یئر ـ یوردسوز، سفیل‌.
یئنه‌ده‌ اوز قویدوم‌ داغلارا ساری‌،
بلكه‌ دالداناجاق‌ آرایا بیلم‌.
بلكه‌ تاپا بیلم‌ آنام‌ دیاری‌،
قوینونا سیغینیب‌ بیر آز دینجلم‌.
یورولدوم‌ ـ خورد دوشدوم‌، گئتدیم‌ اویقویا،
دربه‌در گزمكدن‌ آخیر اوساندیم‌.
اپریمیش‌ بیر قاری‌ گلدی‌ یوخوما،
دیسكیندیم‌، خوفلاندیم‌، ایسكلت‌ ساندیم‌.
باشیما ال‌ چكدی‌ قورخوم‌ تؤكولدو،
خوش‌ باخیشلاریندان‌ گؤردوم‌ تانیشدی‌.
مهریبان‌ ـ مهریبان‌ اوزومه‌ گولدو،
دؤندو دیله‌ گلدی‌، منله‌ دانیشدی‌:
قورخما، عزیز بالام‌! گزدیگین‌ منم‌،
اپریمیش‌ اولسام‌ دا، گل‌، قوجاقلاشاق‌.
هامان‌ آختاردیغین‌ آنا وطنم‌،
آنا اؤلوسوندن‌ چكینمز اوشاق‌.
بیلیرم‌ دردیوی‌، هر نیسگیلیوی‌،
دولانیم‌ باشووا، دؤنوم‌ گؤزووه‌.
دانیش‌، قوی‌، دینله‌ییم‌ دردلی‌ دیلیوی‌
جانیم‌ قوربان‌ اولسون‌ شیرین‌ سؤزووه‌!
سؤیله‌دیم‌، یوخ‌ آنا! سن‌ دانیش‌گیلن‌،
سؤیله‌، نه‌ اولوب‌ بو گونه‌ دوشوبسن‌؟
دانیش‌ طالعیندن‌، دانیش‌ گونوندن‌
دانیش‌ یازیق‌ آنا، زاواللی‌ وطن‌.
قورو كلّه‌ده‌كی‌ گؤز یئرلریندن‌،
باخدیم‌، داملا ـ داملا یاش‌ دامجیلادی‌.
لاكین‌ كلمه‌ وئریب‌ آلمادی‌ اصلا،
ایچیم‌ آلوو چكدی‌، اورگیم‌ یاندی‌.
اتگین‌ آختاردیم‌ اله‌ گلمه‌دی‌،
یالواردیم‌، آسلاندیم‌ سوموكلریندن‌.
آنا اورگی‌ ایدی‌، دؤزه‌ بیلمه‌دی‌،
آخیر دیله‌ گلدی‌، دانیشدی‌ منلن‌.
دینله‌، دردلی‌ بالام‌، دردیمی‌ دینله‌،
درد اهلی‌ آرتیق‌ درد چكمگه‌ نه‌ وار؟
گل‌، بیر ـ بیر تانیش‌ اول‌ كدرلریمله‌،
دردین‌ دولو گرك‌، دئمیش‌ آتالار.
گوناهكار توتورسان‌ گئت‌ توت‌ هر كسی‌،
آنجاق‌، او گوندن‌ كی‌، اسیر توتولدوم‌،
بویوندوروق‌ آلتدا قارا مال‌ كیمی‌،
یئر شوملادیم‌، هولالارا قوشولدوم‌.
یارالی‌ چیگنیمله‌ چمنلر سؤكدوم‌
تارلالار بیتیردیم‌ چاییرلیقلاردان‌.
گئجه‌لر آج‌ قالدیم‌، گونوز تر تؤكدوم‌،
دیزیمین‌ طاقتی‌ توكنن‌ زامان‌.
دؤندولر اتلیگه‌ كسدیلر منی‌
قوشا چاتما قوروب‌ تونقال‌ یاپدیلار.
چاغیردیلار بوتون‌ یولدان‌ اؤته‌نی‌
دریمی‌ سویدولار، شیشه‌ تاخدیلار.
دؤوره‌لندیم‌، شولن‌ بوریانی‌ تكین‌،
هر كاباب‌ ایگینه‌ ییغیشیب‌ گلن‌،
پیچاغین‌ چیخاریب‌، چكدی‌ قمه‌سین‌،
بیر پارچا سییریب‌ كسدی‌ اتیمدن‌.
یاراماز اوغوللار یاریماسینالار،
چوخ‌ قافاسیز چیخدی‌ سون‌ بابالارین‌.
یورد وئریب‌ قوللوغو ساتین‌ آلدیلار،
الدن‌ گئتدی‌ بوتون‌ وارلیغیم‌، واریم‌.
دؤنرگه‌ دولاندی‌، اوجاغیم‌ سؤندو،
دوغما یوردوم‌ دوغراق‌ دوغراق‌ دوغراندی‌.
قارقالار قارتالا، لاچینا دؤندو،
قارتال‌ قوزغون‌ اولدو، قوش‌ قارقالاندی‌.
اتیم‌ یئییلسه‌ده‌، نئیلك‌، یئییلسین‌،
چالیش‌ خاطیره‌می‌ عزیزله‌، ساخلا.
قویما باری‌ مزاریم‌ اولا ایتگین‌،
ییغ‌ سوموكلریمی‌، بیر یئر تاپ‌، قویلا.
بیزده‌ آنا حقّی‌ تانری‌ حقّیدیر
مگر وصیتین‌ اونوتماق‌ اولار؟
آنا تاپشیریغین‌ یئرینه‌ یئتیر،
مرد ایگیت‌ بورج‌ اوسته‌ جانینی‌ قویار.
آنانین‌ هر سؤزون‌، هر وصیتین‌،
حلال‌ سود امنلر اونودا بیلمز.
یورومك‌ نه‌ قدر اولسا دا چتین‌،
مرد ایگیت‌ یولوندان‌ اوز دؤندرنمز.
او قورخونج‌ رؤیادان‌ آییلان‌ گوندن‌،
نه‌ گئجه‌م‌ قالیبدیر، نه‌ده‌ گوندوزوم‌.
یالنیز بیر سئودانین‌ دالینجایام‌ من‌،
قورو سوموك‌ گزیر هر یئرده‌ گؤزوم‌.
جان‌ آتیب‌، آختاریب‌ یورددان‌، یووادان‌
آنجاق‌ بیر تورباجیق‌ سوموك‌ ییغمیشام‌.
گزیب‌ دولانیرام‌، سفیل‌، سرگردان‌،
هارادا قویلایام‌، هاردا باسدیرام‌.
بو گئنیش‌ دونیادا ارلر، یارانلار،
هر یئر باشدان‌ ـ باشا قاپسانمیش‌ بوتون‌.
ای‌ وطن‌ داشینی‌ دؤشه‌ وورانلار،
مزاردا تاپیلمیر وطنیم‌ اوچون‌.
من‌ كی‌ بیر وطنسیز، یوردسوز شاعیرم‌،
بیر عؤموردور سیتقاییب‌ اینله‌ییرم‌.
كیمسه‌دن‌ نه‌ قان‌، نه‌ دییه‌ت‌ ایسترم‌
بیر مزار بویوندا یئر دیله‌ییرم‌.
یوردومو ـ یووامی‌ باسیب‌ آلانلار،
فقط‌ نئچه‌ قاریش‌ یئر وئرین‌ منه‌.
بوتون‌ سیزین‌ اولسون‌ بو اؤلكه‌ ـ دیار
بیر مزار قاییریم‌ آنام‌ وطنه‌.


شعر ساوالان - سبلان
ساوالان باخ هاوالان،دردین آلان چوخدو منیم تك
سئویرم داغ دره وی،بت بره وی، جانلا تنیم تك
قارا آغلی،قاراداغلی،قاراباغلی،وطنیم تك
آی بوتون وارلیغی گویچك
ده لی وورغونلارا باش چك

ساوالان

بولود قاراچورلودان، داغلارلا ایلگیلی شعیریندن پارچالار تقدیم:

ای باشی دومانلی قوجامان داغلار (ای کوههای سر به فلک کشیده برف گیر)
سیزلرده نه معنا، نه سیر وار مگر؟ ( چه اسراری در شما نهانست)
گونشدن قوپان ایلك آلتین شعالار ( شعاع طلایی جدا شده از خورشید در تو)
سحر ـ سحر سیزین آلنیزی اؤپر ( هر صبح بر پیشانی تو بوسه می زنند)
سیز سؤنن اودلارین مناره‌سی‌سیز ( شما مناره آتش های خاموشید)
سیزلره یاراشیر عظمت، ویقار ( بلندی و عظمت برازندۀ شماست)
اوجالیق، علویّت نشانه‌سی‌سیز (شما نشانۀ بلندی هستید)
سیزده تؤیشون آلیر اسن روزگار (بادهای وزان در تو می آرمند)
دئییرلر باغرینیز قایادیر، داشدیر (به دلهای سنگی و صخره ای شما می نازند)
یوخ یالنیش فیكیر‌دیر، اوره‌ك داش اولماز ( نه نه این فکر نادرست است قلب شما سنگی نیست)
سیزین‌ده ایچینیـز آلیشیـر، یانیـر ( دل شما آتشین و سوزان است)
اوره‌ك یانمایینجا، گؤزده، یاش اولماز ( اشک های شما نشانۀ دلسوزی شما کوههاست)
سیزی تانیمیشام، سیزی آنمیشام (شما را شناخته ام شما را در خاطراتم سیر کرده ام)
بولاغلاردان آخان گؤز یاشینیزدان (از چشمه های جاری شما )
نه‌لر دوشونموشم، نه‌لر قانمیشام (چه حرفها اندیشیده ام چه چیزها فهمیده ام)

دئمک بوتون یارانمیشلار طبیعتدن الهام الاراق؛  یاشیل دویغو، یاشیل دوشونجه، یاشیل باخیش و یاشیل یاشاییشا مالک اولمالی‌دیرلار.
demək bütün yaranmışlar təbiətdən ilham əlaraq ;  yaşıl düyğü , yaşıl düşüncə , yaşıl baxış və yaşıl yaşayışa malik olmalıdırlar
(گفتنی است تمام آفریده ها با الهام از طبیعت باید احساس، فکر، نگاه و زندگی سبز و با طراوت داشته باشند)

لینک مجموعه پستهای مشاهیر و بزرگان آذربایجان



دسته بندی : آذربایجان , * مشاهیر آذربایجان , * تورک سئسه لینک ,
برچسب ها : بولوت قاراچورلو , شعر ترکی , شاعر آذربایجان , بلود قره چورلی , سازمین سوزو , تورکی , شاعر ,


نویسنده : تبریز قارتال سه شنبه 25 فروردین 1394, 12:30 ب.ظ
آفتاب شعری دیگر از آذربایجان...

خوشحالیم که بالاخره برای یکی از بزرگانمان که در قید حیات هستند کاری انجام شد و نام یک بوستان جدید در تبریز مزین شد به اسم استاد کریمی مراغه ای شاعر محبوب و توانا...
خطه آذربایجان مهد شعرا و عرفای ایران است که یکی از آنها در دوره معاصر استاد کریمی مراغه ای هستند.


بوستان کریمی مراغه ای

میرزا حسین کریمی مراغه‌ای شاعر معاصر آذربایجانی است.او متولد ۱۳۰۶ در روشت از روستاهای مراغه است. کریمی ادامه دهنده سبک سنتی و کلاسیک شعر بود و غالبا در اشعار طنز خود رسم و رسوم زمان خود را به باد انتقاد گرفته است. اکثر اشعار او هرچند به ترکی آذربایجانی سرود شده‌اند ولی به علت مقید بودن به سبک قدیم و اوزان شعری با تعبیرات و اصطلاحات عربی و فارسی بسیاری آمیختگی دارند. در عین حال قدرت و روانی طبع و دید بی نظیر طنز؛ از او در تاریخ طنز پردازان آذربایجان نمونه‌ای بی نظیر ساخته است، تا آن اندازه که در جمهوری آذربایجان یکی از ادبای آن دیار پایان نامه ی دکتری خود را چند سال پیش به بررسی اشعار او اختصاص داد.
کریمی مراغه‌ای در حال حاضر (۱۳۸۵) در شهر مراغه به زندگی و خلق آثار ادامه می دهد. کریمی مراغه‌ای در کنار اینکه طنز پرداز بزرگی است از عاشقان اهل بیت بوده و کتابهای نوحه‌ی او که از کتابهای طنز او بیشتر است، سالهاست در دیار آذربایجان صفا بخش عزاداریهای مردم بوده است. مجموعه های طنز او در شش جلد وبا عنوان "رنگارنگ" چاپ شده است.

آنا دیلیم گوزلدی
دولوب محببتون ای شوخ و دلستان دیلیمه*** آلیب قراریمی الدن وئریب توان دیلیمه
کمان قاشون، گؤزون، اوخ کیپریگون، ساچین گؤزه لیم *** آتیر کمند، چکیر یای گئدیر نشان دیلیمه
آلاولی سینه مین آهی وجودیمی کول ائدر***اگر سو سپمسه بو چشم خونفشان دیلیمه
یوخومدو چاره دایاننام همیشه چم خمیوه *** ولی باتیرمیاسان طعنیله تیکان دیلیمه
گتیر جمالیوی قوی سینمه قادان جانیما *** سرین سرین نفسونله سو سپ یانان دیلیمه
نه قدری گیزله دیرم درد عشقی سینه مده *** دیلیمده جوشه گلیر غم اولور روان دیلیمه
می الستله مستم نه آبدستله پست***کی دگمه ییب الیمه جام و استکان دیلیمه
آنا دیلیم ائله شیریندی جاندان ایسته ملی***آچاندا من دیل آنام چوخ دئییبدی جان دیلیمه
دیلیم شیریندی عسلدن اودور کی غم یئمه رم***اگر وورا آریلار نیش هر زامان دیلیمه
منم او ترک، کی آدیم غزللرین دوزودو*** من آذر اوغلویام آذر وئریبدی جان دیلیمه
منم او ترک، بخارئیله سمرقندی*** باغیشلاییبلا قرا خالیمه ماتان دیلیمه
منم او ترک، کی غربتده اللی ایل یاشارام ***تجاوز ائیله مز اهواز و اصفهان دیلیمه
منم او ترک، کی دالدان چیخاردارام دیلینی*** قاهاررام انگینی هر کیم دیسه یامان دیلیمه
منم او ترک، سوزوم جمله سوزلرین گوزیدو*** سوزوم اوزوم کیمی دوز، باغلاما یالان دیلیمه
دیلین فضیلتی یوخدور ملاک تقوادی*** گئد اوز کمالیوه گول گولمه ای فلان دیلیمه
یقول اکرمکم عند ربّی اتقاکم*** قویوب پیمبر اکرم گوزل بیان دیلیمه
همیشه امر به معروف دور منیم هدفیم***اگر کومک لیق ائده حیّ لامکان دیلیمه
منافقه دئیرم ال گوتور بو تفرقه دن *** گولوب محاسینیمه یازما داستان دیلیمه
گلین وئره ک ال اله دشمنین قازاق کوکونو*** یئتیرمه زهریلی عقرب کیمی زیان دیلیمه
“کریمی” ام دیلیمی رایج زامان ائده رم ***توجّه ائتسه آقام صاحب الزّمان دیلیمه

کریمی مراغه ای

دوران کودکی را در جمع خانواده و محدود زندگی فقیرانه ولی با صفا و صمیمیّت خود سپری ساخته است . پدر او مرحوم ذاکر مراغه ای با تحصیلات قدیمه ی خود، شاعریست با احساس که در بازار مراغه به کار شمع ریزی و بقالی مشغول بوده، و با اندک سرمایه ای چرخ سنگین زندگی را به چرخش انداخته بود . گرچه از لحاظ مالی امکانات چندانی نداشته است ولی دارای مناعت طبع بوده که در قبال هر کس و نا کسی سرخم نکرده و با اتکاء به عنایت پروردگار از یک محبوبیت و احترام همگان برخوردار بوده است . در دوران حیات خویش آثاری بس گرانبها از خود به یادگار گذاشته است که مقادیری زیاد از آثار وی هنوز چاپ نشده است . او در زمان حیات خود تربیت فرزند ارشد خویش حسین کریمی را زیر نظر گرفته و برای تعلیم و تربیت فرزند کمربر بسته است .




دسته بندی : آذربایجان , * مشاهیر آذربایجان , * تورک سئسه لینک ,
برچسب ها : کریمی مراغه ای , شاعر , شعر ترکی , آنا دیلیم گوزلدی , استاد شعر طنز , اشعار مذهبی , شاعر آذربایجان ,



» درباره تبریز و آذربایجان و اخبار About and News ( جمعه 16 اسفند 1398 )
» ویروس کرونا تهدیدی در ایران ( جمعه 9 اسفند 1398 )
» نقاش و نگارگر استاد علی اصغر پتگر ( جمعه 25 بهمن 1398 )
» زینب پاشا بانوی رابین هود ایران ( جمعه 18 بهمن 1398 )
» خانه زیبا که به هتل بوتیک در تبریز تبدیل می‌شود ( یکشنبه 6 بهمن 1398 )
» بنیس شبستر ، روستای دانشگاهی بدون بیکار و بی سواد ( چهارشنبه 25 دی 1398 )
» برف زمستانی 1398 تبریز ( جمعه 20 دی 1398 )
» اردبیل؛ سرزمین چشمه‌های بهشتی آذربایجان ( یکشنبه 15 دی 1398 )
» مشکلات صنعت کفش چرم دستدوز تبریز ( پنجشنبه 5 دی 1398 )
» شب خاطره ها چیلله گئجه‌سی ( شنبه 30 آذر 1398 )
» خلیل بحران طنز پرداز ( چهارشنبه 20 آذر 1398 )
» شهر شکی جمهوری آذربایجان ( یکشنبه 10 آذر 1398 )
» پاکبان و جدال با فاضلاب برای یک لقمه نان حلال ( دوشنبه 4 آذر 1398 )
» دوربین تبریز لینک 80 ( گردشی در اطراف بیلانکوه ) ( جمعه 24 آبان 1398 )
» پارک باغ‌شهر تبریز ( دوشنبه 13 آبان 1398 )
» مسجد حسن پاشا در انتظار احیا ( جمعه 3 آبان 1398 )
» شهر گمشده اوجان آذربایجان در راه احیا ( جمعه 26 مهر 1398 )
» عشایر شاهسون آذربایجان از اصالت تا زندگی شیرین ( سه شنبه 16 مهر 1398 )
» مصاحبه مینا خلیل‌ زاده فتحی برنده جایزه هوانوردی آمریکا ( چهارشنبه 10 مهر 1398 )
» چهار پروژه و نابودی چهار اثر تاریخی تبریز ( جمعه 5 مهر 1398 )
» زووفان حیوانات تبریز ( دوشنبه 25 شهریور 1398 )
» تصاویر محمدحسن‌میرزا قاجار در دارالحکومه تبریز ( پنجشنبه 21 شهریور 1398 )
» دلیرمردی که سوختن ارسباران را برنتابید ( دوشنبه 11 شهریور 1398 )
» حوادث اشغال تبریز توسط ارتش سرخ در شهریور ۱۳۲۰ ( دوشنبه 4 شهریور 1398 )
» شهروند لینک آذربایجانی 78 ( مهری نژاد ) ( سه شنبه 29 مرداد 1398 )
» سرگذشت دراماتیک امپراتوران مدرسه‌سازی مردانی آذر ( شنبه 19 مرداد 1398 )
» ضرورت احیا هتل قدیمی گراند و محله پاساژ تبریز ( جمعه 11 مرداد 1398 )
» ساعت به وقت گدایی در شهر بدون گدا تبریز ( دوشنبه 31 تیر 1398 )
» شهروند لینک آذربایجانی 77 ( آراز نویدی ) ( جمعه 21 تیر 1398 )
» چهارمین جشنواره خلاقیت و نوآوری تبریز ( پنجشنبه 13 تیر 1398 )
موضوعات

لینکستان

» سازمان گردشگری شهرداری تبریز Tourism Development Organization of Tabriz Municipality
» گردشگری آذربایجان شرقی - تبریز توریست
» آپارات کارتونهای آذربایجانی
» وبلاگ کلیبر سیتی (پریسا)
» وبسایت تبریز دانلود (هادی)
» آنایوردوم خطبه سرا
» آذربایجان و پیرامون (عبدالحسین)
» وبلاگ بایرام (بیانی)
» وبلاگ جانیم آزربایجان(elçi bəy)
» وبلاگ مازگامت
» یئنی قاپی
» سایت ادبیات ترکی ایشیق
» شهرمن تبریز (یاشار)
» وبلاگ باخیش(شادی)
» وبلاگ سهند ما (محسن)
» خاطیره لر دوراغی (حسین واحدی)
» صنم در اوج (سجاد)
» وبلاگ اشعار ترکی آذری و فارسی
» یوردوم ملکان
» وبلاگ تبریز شهر اولین ها (سعید)
» سهند توپراقی(جواد نجات)
» املاک قربانی (اسپیران)
» وبلاگ ینگی اسپیران (محمد)
» آنــــا یــوردوم تــبریــز(عبدا.. رضوی)
» وبلاگ کشاورزی آمقانی اسکو(شوکتی)
» وبلاگ گوگان
» ....................................
» وبلاگ اخبار اردبیل (فرزاد)
» وبلاگ شهریمیز اورمو
» دئیه لر(دیگاله)-اورمیه
» وبلاگ مشگین شهر (میلاد)
» وبلاگ چشمه های بهشتی آرتاویل
» پروژه های عمرانی ایران
» وبسایت مشهد امروز (اشکان)
» مشهد شهر بهشت (امیرحسین)
» وبلاگ شهر خرم آباد
» وبلاگ هورامان
» وبلاگ برازجان (بوشهر)
» وبلاگ آموزش رانندگی
» هواشناسی ایرما
» ......................................
» وبلاگ گالری تراکتور
» وبسایت گسترش فولاد تبریز
» وبسایت باشگاه ماشین سازی تبریز
» وبسایت رسمی باشگاه تراکتورسازی
» لینک پیش فرض دوم
» لینک پیش فرض اول
» لیست لینک ها

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

تبریز دیجی لینکلر

تلگرام تبریز ویکی لینکلر

 اینستاگرام تبریز ویکی لینکلر

 آپارات شبکه سهند

آپارات سهند موزیک

آپارات سهند کارتون

آشپزی آذربایجان

تبریز 2018

فیسبوک

لنزور

آذربایجان نیوز

توریسم و گردشگری

سوغات و صنایع دستی

هواشناسی آذربایجان

اصالت و رسوم آذربایجان

مشاهیر

اولین های تبریز

ترکی آذربایجانی

تاریخ باستان

درباره ما


مجموعه تبریز ویکی لینکلر
Tabriz WikiLinks
آغاز وبلاگ در آذر ماه 1391
*******************

وبلاگ تبریز ویکی لینکلر
Tabrizlinks.mihanblog.com

وبلاگ تبریز دیجی لینکلر
Tabrizdigilinks.mihanblog.com

اینستاگرام تبریز ویکی لینکلر
Instagram.com/tabrizlinks

فیس بوک تبریز ویکی لینکلر
Facebook.com/tabrizlinks

شبکه ویدیویی نماشا تبریز لینک
Namasha.com/tabrizlinks

آپارات ویدیویی شبکه سهند
Aparat.com/sahandtv

آپارات ویدیویی سهند موزیک
Aparat.com/sahandmusic

آپارات ویدیویی سهند کارتون
Aparat.com/sahandcartoon

آپارات ویدیویی آشپزی آذربایجان
Aparat.com/sahandchef

آپارات ویدیویی بازنشر تبریز 2018
Aparat.com/tabriz_2018

کانال یوتیوب ویدیویی
youtube.com/tabrizlinks

گالری لنزور تبریز ویکی لینکلر
Lenzor.com/tabrizlinks

تلگرام تبریز ویکی لینکلر
https://t.me/tabrizlinks
@tabrizlinks


ایجاد کننده وبلاگ : تبریز قارتال


    گوگل

    ویکی پدیا

    کتاب ترکی

    دیکشنری زبان ترکی

    دایره المعارف مجازی

    دریاچه ارومیه

    مستمندان تبریز

    استخدامی

    تبریز سرچ

    دیوار تبریز

    رقص آذری

    زنجان توریسم

    تبریز مدرن

    tripadvisor

    تراکتور لینک

    آمار و داده های تبریز

    نصرنیوز

    خبرگزاری شهریار

    آخار آذ

    آناج

    آذرقلم

    دورنا نیوز

    میراث فرهنگی آذربایجان

    صدا و سیمای مرکز استان آذربایجانشرقی

    استانداری آذربایجان شرقی


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات